براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد
براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
http://raha.dnsdojo.org
http://raha.dnsdojo.org
http://azadi.dyndns.ws
http://azadi.dyndns.ws
http://azadi.dynalias.org
http://azadi.dynalias.org
http://azadi.dynalias.net
http://azadi.dynalias.net
http://azadi.dynalias.com
http://azadi.dynalias.com
http://azadi.does-it.net
http://azadi.does-it.net
http://azadi.dnsdojo.com
http://azadi.dnsdojo.com
http://azadi.dnsalias.org
http://azadi.dnsalias.org
http://azadi.dnsalias.net
http://azadi.dnsalias.net
http://azadi.dnsalias.com
http://azadi.dnsalias.com
http://azadi.cechire.com
http://azadi.cechire.com
براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن
هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن
بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته
بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته را لزرانتر مىكند
Petitionدرخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف
ww.gopetition.com/online/31662.html
Online petition - Stop War Crimes in Ashraf
Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf .
درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد
ww.gopetition.com/online/31662.html
Online petition - Stop War Crimes in Ashraf
Stop War Crimes in Ashraf Petition
شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف
In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك
Showing posts with label - مجموعه ای از پیامها و سخنرانی های رهبری مقاومت. Show all posts
Showing posts with label - مجموعه ای از پیامها و سخنرانی های رهبری مقاومت. Show all posts
Saturday, April 3, 2010
Friday, March 26, 2010
Saturday, March 20, 2010
درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى . - مسعود رجوى - 25اسفند 88

سلام و صد آفرين بهآتشافروزان چهارشنبهسورى!
بهآنها كه تهديدها و شاخ و شانه كشيدن و فتوا و فيلمهاى هاليوودى «مرحمتى» از سوى ولىفقيه ارتجاع را بهسخره گرفتند. امروز و امشب از خانهها بيرون زدند و با رهنمود اشرفنشان «بيا بيا!» در خيابانها بهاستقبال خطر شتافتند.
به آنها كه نشئه 22بهمن را از سر خامنهاى و مزدوران سپاه و بسيج و اطلاعات و انتظامى پراندند.
بهآنها كه دعوتهاى پياپى باندهاى مغلوب و توبهكار حكومت يزيدى براى حفظ آرامش و پرهيز از هرگونه «ساختارشكنى» و «هنجارشكنى» را با پاسخى آتشين، ارزانى خود آنها كردند.
بهپيشتازان سياسى و برندگان استراتژيكى قيام 88 در آخرين روزهاى سال،
بهآنها كه نشان دادند با دست خالى هم مىتوان بسيج سركوبگرانه فوقالعاده وهمچنين بساط سازش با ولايت و خيانت بهقيام ملت را درهم ريخت تا راه قيام و انقلاب دموكراتيك مردم ايران بهسوى بهاران آزادى گشوده شود.
آرى، شما زرديهاى صفوف قيام را براى ولىفقيه ارتجاع و سازشكاران باقى گذاشتيد، سرخيها را در چهارشنبه آتشين تماماً از آن خود ساختيد، براى خود درو كرديد و بذر افشان رويش دوباره قيام در سراسر ايران شديد.
تنور لاله كنون بر فروخت باد بهار…
بله نسل قيام «هنجارشكن» است.
هنجار «ناهنجار» نظام ننگ و نحوست را از صدر تا ذيل بهآتش مىكشد و درهممىكوبد
ساختار رژيم پليد ولايت را در تماميت آن سرنگون مىكند و سرانجام پرچم آزادى را بهاهتزاز در مىآورد.
اين هويت ما، طريقت ما و شرافت ماست.
تهديدها و شاخ و شانه كشيدنها (تلويزيون رژيم)
احمدى مقدم فرمانده نيروى انتظامى:
«چهارشنبه آخر سال را داريم كه بايد قاطعانه از حوادث اون روز پيشگيرى بشه… آتش سوزى راه بيفته اين رو به شدت معاونت عمليات بايد طرح ريزى بكنه بايد برخورد بشه…».
رادان جانشين فرمانده نيروى انتظامى:
«… ما در چهارشنبه آخر سال اجازه نخواهيم داد خيابانى، ميدانى، اتوبانى، شاهراهى، بخواد بسته بشه، تحت هر شرايطى اگر يك نفر بخواد براساس خودسريش براساس خودكامگيش، به اين ترافيك اضافه كنه، قطعاً با قهر پليس روبهرو مىشه…».
سرهنگ غنىلو معاون اجتماعى فرماندهى انتظامى تهران بزرگ:
«… قانون مجازات اسلامى ماده 618 و 675 صراحتاً قانونى كه اخيرالتصويبه، يعنى مال ساليان گذشته هم نيستش، صراحت داره چنانچه كسانى مزاحمت و خسارت از صدا گرفته تا آتشسوزى قيد مىكنه، نام مىبره، براى ديگران از لحاظ جانى، مالى، آبرويى، حيثيتى بهبار بيارند، از مجازاتى كه البته مصاديق رو ريز كرده، من دارم خيلى كلى مىگم، از 3ماه تا 3سال… چنانچه عناد و محاربهيى در كار نباشه كه اين بحثش چيز ديگرى است…».
سرهنگ گودرزى رئيس مركز فوريتهاى پليس 110:
«96نفر از فروشندگان عمده رو دستگير كرديم، 1088نفر از كسانى كه در اين رابطه بهصورت فعال كار مىكردند و دنبال سودجويى خودشون بودند، الان در زندانهاى كشور هستند كه ظرف چند روز گذشته دستگير شدند، 156دستگاه خودرو رو متوقف كردند…».
سرهنگ عباسعلى محمديان رئيس پليس آگاهى فرماندهى انتظامى تهران:
«… در يك ماه گذشته 7محموله مواد محترقه كه بهصورت قاچاق به تهران حمل شده بود كشف كرديم… مواد و وسايل و مواد غيرمجازى كه وارد كشور مىشه تا 10برابر ارزش سيف اون جريمه مىشه و مواد محترقه از جمله اين مواد غيرمجاز هست كه معمولاً يك چنين مجازات سنگينى در انتظار اونها هست…».
ساجدىنيا فرمانده نيروى انتظامى تهران بزرگ:
«… ما به هرحال با هنجارشكنان برخورد خواهيم كرد. اين رو من مىخواستم اشاره بكنم… قطعاً در اين رابطه هم برخورد لازم خواهد شد. برنامه داريم كه از ساعت 2بعدازظهر به بعد، روز سهشنبه تا ساعت 12شب از تردد موتور سيكلتها درسطح شهر جلوگيرى مىكنيم…».
توقيف 21تن مواد محترقه در دستمال كاغذى
تلويزيون رژيم: «معاون عمليات فرماندهى انتظامى تهران بزرگ، از كشف 21تن مواد محترقه قاچاق به دست نيروهاى آگاهى پليس تهران خبر داد…».
كشف 23تن مواد محترقه
تلويزيون رژيم: «فرمانده انتظامى تهران بزرگ از كشف 23تن مواد محترقه غيراستاندارد و 80هزار تن مواد محترقه دستساز خبر داد و گفت در اين رابطه تاكنون 88نفر دستگير شدند. سردار ساجدى نيا افزود برخورد قاطعانه پليس در انتظار فروشندگان و توزيعكنندگان مواد محترقه و هنجار شكنان است…».
كشوف73ميليون و 400هزار عدد انواع محترقه
تلويزيون رژيم: جانشين فرماندهى نيروى انتظامى اعلام كرد آمار كشتهها و كشفيات مواد محترقه طى چند روز گذشته افزايش يافت… و 73ميليون و 400هزار عدد انواع محترقه كشف شد. سردار رادان گفت تا بحال 21باند تهيه و توزيع مواد محترقه در كشور شناسايى و منهدم شده است
يكسال حبس، 74ضربه شلاق، قصاص
رحيمى كارشناس مسائل حقوق: (تلويزيون رژيم) : «در قانون مجازات ماده 618راجع به اخلال در نظم عمومى و ايجاد مزاحمت و سلب آسايش عمومى بحث كرده كه هر كس با هياهو و جنجال يا ارتكاب حركات غيرمتعارف موجب تعرض به افراد بشه يا موجب اخلال در نظم بشه يا موجب سلب آسايش عمومى بشه تا يكسال حبس و تا74ضربه شلاق داره… حتى ممكنه منتهى به قصاص هم بشه…».
تلويزيون رژيم: نمايش فيلمهاى سينمايى جذاب و ديدنى در آخرين سهشنبه سال 1388
1-فيلم «نقطه انهدام» شبكه3، ساعت 15. 30
2- «شكارچيان ذهن» شبكه4، ساعت 15. 45
3- «عصر يخبندان3» شبكه 2، ساعت 16. 10
4- «مسابقه»، شبكه يك، ساعت 17. 00
5- «آسترو» شبكه2: ساعت 17. 35
6- «اينديانا جونز و قلمرو جمجمه بلورين»، شبكه تهران، ساعت 19. 00
7- «پرواز» شبكه2، ساعت 19. 10
8- «نابودگر4» شبكه3، ساعت 21. 00
9- «فرود»، شبكه2، ساعت 23. 45
10- «جانسخت4» شبكه تهران ساعت 00. 40»
در آخرين سهشنبه سال 1388، شما را به تماشاى فيلمهاى جذاب و ديدنى شبكههاى سيما دعوت مىكنيم.
روابط عمومى سيما
خبرگزارى جمهورى اسلامى، پايگاه اطلاع رسانى ولىفقيه:
استفتا از رهبر معظم انقلاب درباره مراسم چهارشنبه آخر سال
سؤال: نظر جنابعالى در مورد چهارشنبهسورى چيست؟
جواب: علاوه بر آن كه هيچ مبناى شرعى ندارد، مستلزم ضرر و فساد زيادى است كه مناسب است از آنها اجتناب شود.
***
(شعارهاى ضدحكومتى و مرگ برخامنهاى مردم و جوانان بهپاخاسته در خيزش سراسرى چهارشنبهسورى در شهرهاى ايران)
***
ما را با آزادى و ايران و با يكصدهزار جاودانه فروغ آن، با ندا و ترانه وكيانوش و سهراب و ديگر شهيدان قيام، عهدى ديگر است كه تا جان در بدن داريم «هواداران كويش را چو جان خويشتن داريم»
***
در دقايق پايانى شب هنوز از 37شهر گزارشهاى آتشبارى و شعارهاى مرگ بر خامنهاى همراه با دستگيرى مىرسد. از تهران، قزوين، كرج، شهركرد، اصفهان، شيراز، خرمآباد، نجفآباد، اهواز، كرمانشاه، كاشان، همدان، بروجرد، مشهد، گچساران، شهريار، اردبيل، سنندج، ايلام، اروميه، لاهيجان، كوهدشت لرستان، بهبهان، مريوان، جوانرود، بابلسر، بابل، رشت، تبريز، انديمشك، شاهينشهر، يزد، اسلامآباد، سرپل ذهاب، اراك، بيرجند و زنجان.
سلام بر دليران اشرفنشان و بىترس و بيم كه در شب تيره و تار ميهن، مشعل قيام آزادى بهدست گرفتهاند.
در حالىكه خامنهاى برخى «خواص» خود را مردود اعلام كرد تا آنها را بهمهميز توبه بكشد تا با يزيد زمانه باز بيعت كنند، در جنب پادگان سپاه در عشرتآباد، نسل قيام هنگام بهآتش كشيدن تصاوير منحوس او پاسخ مىدهد:
«خامنهاى رفوزه، توى آتيش مىسوزه!»
موتورهاى بسيجيان و مزدوران يكى پس از ديگرى بهآتش كشيده مىشود.
درگيرى و جنگ و گريز در همه جا ادامه دارد. جوانان شورشى با بهآتش كشيدن مراكز بسيج و تبليغات ضداسلامى و پرتاب نارنجك و بمبهاى صوتى و ترقه و فشفشه، كنترل برخى مناطق را براى ساعتهايى بهدست گرفتند. برخى مناطق حالت جنگى پيدا كرده است. اين بهترين تمرين و آمادگى براى قيام و قدوم ارتش آزادى است. اين بچهها همه پسانداز خود را در طبق اخلاص گذاشته، يا با قرض و قوله هر نارنجك صوتى را 20 تا 30هزار تومان مىخرند و بىمحابا پرتاب مىكنند.
خامنهاى حالا از سطلهاى زباله شهردارى هم مىترسد. مىترسد كه خودش با رژيمش بههمين سطلها روانه شود!
بازپرس جنايى ولىفقيه در تهران مىگويد كه توزيعكنندگان ترقه و فشفشه و وسايل معمول آتشبازى «بهعنوان قاچاقچيان اسلحه و مهمات شناخته مىشوند و بر اساس ماده2 قانون مجازات اسلامى تحت پيگرد قرار مىگيرند!»
از عجايب ديگر اينكه ديروز در خبرها آمده بود سپاه پاسداران «اتاق فكر» تشكيل داده است تا «در فضاى مجازى و رسانهيى حرف اول» را بزند! آخر سپاه بىكله و سركوب بىدنده و ترمز كجا و فكر و اتاق فكر كجا؟!
پاسدار بيگى، فرمانده اطلاعات سپاه ضد محمد، پشت بىسيم مىگويد كه تا ساعت 23 امشب مجموعاً 78 گزارش سرجمع درگيرى و اتفاقات تهران بزرگ را بهقرارگاه فرماندهى موسوم بهثارالله و ستاد مشترك سپاه فرستاده است. درگيريهاى تهران در 34نقطه شهر هنوز ادامه دارد: يوسفآباد، قلهك، تهران پارس، ميدان محسنى، خانىآبادنو، مصدق، رودكى، نظامآباد، اكباتان، صادقيه، ونك، هفتتير، شهرك غرب، هفتحوض نارمك، سعادتآباد، سبلان، ولنجك، سيدخندان، مجيديه شمالى، جواديه، خيابان شهناز، بولوار فردوس، شريعتى، پل كالج، جنتآباد، قصرالدشت، ميدان شوش، سلسبيل، ميدان كاج، اميرآباد، جيحون، گيشا، نياوران، كميل.
***
20روز قبل از چهارشنبهسورى، خامنهاى در 6اسفند با اقتباسى مضحك از فرهنگ و كلمات مقاومت ايران، از «هويت» و «مرزبندى» و «شاخص» هاى رژيم ولايت سخن گفت و با خط و نشان كشيدن براى سران و باندهاى مختلف رژيم، براى مقابله با چهارشنبهسورى و قيام بهآببندى سياسى يكايك آنها مبادرت كرد كه در ادامه مطلب بهآن مىپردازم.
چكيده حرف خامنهاى كه آن را با فكاهيأت دجالانه، منطبق با «مهندسى و هندسه الهى» توصيف كرد، اين بود كه به3شرط «جزء مجموعه اين نظام» بهشمار مىآييد، والاّ خود دانيد…
اول اينكه هويت نظام را كه قانون اساسى ولايتفقيه است قبول داشته باشيد و از گليم ولايت پا فراتر نگذاريد.
دوم اينكه در برابر كسانى كه خواهان سرنگونى رژيم ولايتفقيه هستند (علىالخصوص مجاهدين) مرزبندى «شفاف و صريح» داشته باشيد و در سركوب و كشتار آنان شراكت كنيد. در 31سال گذشته نيز اصل دعوا بر سر حفظ نظام يعنى بودن يا نبودن آن بوده است.
سوم اينكه از ولىفقيه در رديف خدا و پيامبرش اطاعت كنيد. شاخصى كه خامنهاى آن را «اساس و مبناى نظام» ولايت دانست.
نكته مهم ديگر اينكه خامنهاى، آشكارا حسرت جنگ 8ساله را بر زبان آورد و با دريغ گفت كه در حال حاضر برخلاف زمان خمينى سرپوش و «حادثهيى مانند دفاع مقدس كه موجب غيرت و جوشش مردم و جوانان مىشد، وجود ندارد…».
تلويزيون رژيم اظهارات خامنهاى را در روز 6اسفند چنين نقل كرد:
«حضرت آيتالله خامنهاى رهبر معظم انقلاب اسلامى، صبح امروز در ديدار رئيس و اعضاى مجلس خبرگان، در سخنان مهمى نظام اسلامى را نظامى مبتنى بر اطاعت از پروردگار و نقشه و هندسه الهى خواندند و با اشاره به فتنه پس از انتخابات تأكيد كردند، مسأله اساسى حفظ هويت نظام و مرزها و شاخصهاى آن است و كسانى كه هندسه و هويت نظام را كه در قانون اساسى و حكميت و داورى قانون متبلور شده است، قبول دارند جزء مجموعه نظام بهشمار مىآيند؛ اما افرادى كه با حرف و عمل و تحريك، اين مبانى را زيرپا مىگذارند بهدست خودشان صلاحيت حضور در مجموعه عظيم نظام را از دست مىدهند. رهبر انقلاب اسلامى آيه شريفه أَطيعوا اللّهَ وَ أَطيعوا الرَّسولَ را اساس و مبناى نظام اسلامى دانستند…
حضرت آيتالله خامنهاى حفظ اصل نظام و مرزهاى هويتى آن را، چالش واقعى و اصلى… در 31سال اخير برشمردند…
رهبر انقلاب اسلامى اساس فتنه پس از انتخابات را، نفى آراى مردم، خدشه وارد آوردن بهحضور ملت و اتهام و تهمت بهنظام برشمردند و تأكيد كردند افرادى با ارتكاب اين گناه بزرگ حاضر نشدند در مقابل قانون، داور و شيوه داورى كه قانون تعيين كرده است تسليم شوند…
حضرت آيتالله خامنهاى مرزبندى شفاف و صريح با دشمنان نظام را از ديگر ضروريات حضور در رقابتهاى انتخاباتى خواندند و افزودند كمرنگ كردن مرزها، خطايى فاحش است و باعث سردرگمى مردم مىشود بنابراين بايد از مخالفان نظام اعلام برائت شود و مرزها كاملاًًًًًًًًًًًًًًًً روشن باشد…
ايشان موقعيت كنونى نظام را در موارد فراوانى بهمراتب بهتر از گذشته خواندند و خاطرنشان كردند امروز نفس گرم امام راحل عظيم الشأن در ميان ما نيست و حادثهيى مانند دفاع مقدس نيز كه موجب غيرت و جوشش مردم و جوانان مىشد وجود ندارد…
افرادى كه حاضر نيستند قانون و رأى اكثريت را قبول كنند و نقطه قوتى همچون انتخابات افتخارآفرين 40ميليونى را تبديل بهنقطه ضعف مىكنند، عملاً خود را از اين كشتى نجات خارج مىكنند و صلاحيت حضور در چارچوب نظام اسلامى را از دست مىدهند، كه از دست دادهاند. (تلويزيون رژيم ـ 6اسفند 88)
*********
دو روز قبل از اين، پاسدار احمدىنژاد در 4اسفند در بيرجند «به فرموده» ولىفقيه ارتجاع، براى تقلب و مصادره كردن انتخابات عراق در همان راستاى «قدس از طريق كربلا» بهعربده كشى عليه آمريكا و اسراييل پرداخت و گفت: «با تبليغات شديد، ضد صدام حمله كردند به بهانه اينكه مىخواهند صدام را ساقط كنند؛ آمدند كه بر چاههاى نفت عراق و منطقه ما مسلط بشوند، بعثيها را از كار بركنار كردند، تبليغات كردند، شعار دادند بالاخره صدام را اعدام كردند. همانها دوباره الان آمدهاند، مىخواهند بعثيها را تحميل كنند بر ملت عراق».
- «آمدند توى افغانستان يك بازى درست كردند بهنام 11سپتامبر و برجهاى دوقلو، خودشان آن كارها را ترتيب دادند و تنظيم كردند. معلوم بود كه آن يك طراحى از قبل است. اما با تبليغات كارى كردند كه همه دولتها، همه ملتها شروع كردند محكوم كردن اون حادثه و ابرازى همدردى با دولت و مردم آمريكا و همين را بهانه كردند براى حمله بهمنطقه، براى حمله بهافغانستان…».
- «من زنگ زدم بهرؤساى جمهور كشورهاى اطراف رژيم صهيونيستى، سؤال كردم چه خبر؟ اوضاع چطورى است؟ آنها هم توضيح دادند كه اين طورى است، آماده هستيم. من بهآنها عرض كردم، گفتم آماده باشيد خودتان را مجهز كنيد ماها دنبال اين حرفها نيستيم. اميدواريم كه آنها هم وسوسه نشوند چنين اشتباهى را مرتكب نشوند؛ اما آماده باشيد اگر يك بار ديگر اين جنايتكارها مرتكب خطا شدند، كارشان را تمام كنيد و اينها را ريشهكنشان بكنيد».
تلويزيون رژيم 6/12/1388
احمدىنژاد: «… خودشان يك بهانهيى درست كردند با تبليغات شديد ضد صدام، حمله كردند به بهانه اينكه مىخواهند صدام را ساقط كنند، آمدند كه بر چاههاى نفت عراق و منطقه ما مسلط بشوند، بعثيها را از كار بركنار كردند، تبليغات كردند، شعار دادند، بالاخره صدام را اعدام كردند، همانها دوباره الان آمدهاند مىخواهند بعثيها را تحميل كنند بر ملت عراق. آمدند توى افغانستان يك بازى درست كردند بهنام 11سپتامبر و برجهاى دوقلو، خودشان آن كارها را ترتيب دادند و تنظيم كردند. معلوم بود كه آن يك طراحى از قبل است. اما با تبليغات كارى كردند كه همه دولتها، همه ملتها شروع كردند محكوم كردن اون حادثه و ابرازى همدردى با دولت و مردم آمريكا و همين را بهانه كردند براى حمله به منطقه، براى حمله به افغانستان
… من زنگ زدم به رؤساى جمهور كشورهاى اطراف رژيم صهيونيستى، سؤال كردم چه خبر؟ اوضاع چطورى است؟ آنها هم توضيح دادند كه اين طورى است، آماده هستيم من به آنها عرض كردم گفتم آماده باشيد خودتان را مجهز كنيد، ماها دنبال اين حرفها نيستيم. اميدواريم كه آنها هم وسوسه نشوند چنين اشتباهى را مرتكب نشوند، اما اماده باشيد اگر يك بار ديگر اين جنايتكارها مرتكب خطا شدند كارشان را تمام كنيد و اينها را ريشه كنشان بكنيد…».
***
در روز 6اسفند همزمان با خط و نشان كشيدن خامنهاى، پاسدار احمدىنژاد، به سوريه رفته و بار ديگر شعر و شعار «قدس از طريق كربلا و عراق» و «مرگ قطعى» اسراييل را سر داد. احمدىنژاد گفت:
- «اين بار همه ملتهاى منطقه، پيشاپيش اونها سوريه، ايران، لبنان، عراق و همه ملتها، در مقابل اونها خواهند ايستاد و ريشه اونها رو خواهند كند…».
- «خاورميانه جديد در راه است. خاورميانه بدون صهيونيستها و بدون مستكبران. اين وعده الهى است و انشاءالله محقق خواهد شد…».
- «بهخصوص ما با دولت سوريه در حقيقت يك تن واحد هستيم…».
پاسدار احمدىنژاد در حالىكه بهرسم لومپنى خود، هيلارى كلينتون را «مادر عروس» خطاب مىكرد، افزود: «اونها يك روز آرزو داشتند بر كل خاورميانه مسلط بشوند. حالا نه تنها مسلط نشدند، خودشان هم دارند اينجا، جا مىزنند، مىرند بيرون. همه حيثيتشون، هيبتشون رو، سلطهشون اينها دارند توى خاورميانه جا مىگذارند و فرار مىكنند. عصبانى هستند. خب حالا عصبانى باشند. پاسخ ما بهآنها اينه كه عصبانى باشيد از اين عصبانيت بميريد».
تلويزيون رژيم 6/12/1388
احمدىنژاد: «… اگر رژيم صهيونيستى بخواهد اشتباهات گذشته رو دوباره تكرار بكنه، اين منزله مرگ قطعى اون رژيم خواهد بود. اين بار همه ملتهاى منطقه، پيشاپيش اونها سوريه، ايران، لبنان، عراق و همه ملتها در مقابل اونها خواهند ايستاد. و ريشه اونها رو خواهند كند. دنيا هم بداند ملت ايران تا آخر در كنار دولت و ملت سوريه و مقاومت فلسطين خواهد ايستاد… اونها آرزوى خاورميانه بزرگ تحت سلطه صيهونيستها و مستكبران را داشتند، امروز آن آرزو به گور پيوسته است. اما من مىخوام به اونها بگم. خاورميانه جديد در راه است. خاورميانه بدون صهيونيستها و بدون مستكبران. اين وعده الهىست و انشاءالله محقق خواهد شد.
… بهخصوص ملت سوريه، بهخصوص دولت سوريه كه ما در حقيقت يك تن واحد هستيم. همانطور كه به خوبى اشاره كردند يك خانواده هستيم.
… ما مىخواهيم توصيه اون خانم رو اجرا كنيم. گفتند فاصلهتون رو حفظ كنيد. من مىخواهم بهشون بگم اصلاً فاصلهيى نيست كه بخواهيم فاصله رو حفظ كنيم. ما يك ضربالمثلى در فارسى داريم كسى كه حرف بىجا مىزنه و خارج از قد و قواره خودش صحبت مىكنه، بهش مىگيم يك كلام از مادر عروس… اونها يك روز آرزو داشتند بر كل خاورميانه مسلط بشوند. حالا نه تنها مسلط نشدند خودشان هم دارند اينجا، جا مىزنند مىرند بيرون. همه حثيتشون، هيبتشون، سلطهشون، اينها دارند توى خاورميانه جا مىگذارند و فرار مىكنند. عصبانى هستند. خب حالا عصبانى باشند. پاسخ ما به آنها اينه كه عصبانى باشيد از اين عصبانيت بميريد…».
*********
از طرف ديگر رفسنجانى كه تا همين اواخر از جانب رسانههاى باند خامنهاى تنزل رده يافته و «حجتالاسلام» خطاب مىشد، پس از تن دادن بهشرايط خامنهاى مجدداً در رسانههاى باند غالب، بهرتبه آيتاللهى ارتقا يافت. چه مىشود كرد كه سلسله مراتب «هندسه الهى» مانند نرخ نفت و دلار در نظام ولايت شناور است!
رفسنجانى در روز 4اسفند بهخبرگزارى پاسداران گفت:
«حضور گسترده مردم در راهپيمايى 22بهمن سبب بر همزدن برنامهريزى دشمنان نظام و خنثىسازى تبليغات منفى آنان، عليه ولايتفقيه و نظام شد…
نبايد مرز بين وفاداران بهانقلاب و ساختارشكنان مخدوش شود…
مرزبندى ميان وفاداران بهانقلاب و نظام و ساختارشكنان و كسانى كه مىخواهند در برابر ولايتفقيه بايستند، واقعى است و جعلى و قراردادى نيست…
ترديد ندارم همه وفاداران بهانقلاب و نظام اسلامى و اصول قانون اساسى مىخواهند كه اين مرزبندى رعايت شود و نبايد اجازه داد اين مرزبندى مخدوش شود.
امروز كسى غير از رهبرى نمىتواند محور حركت همدلى و همراهى باشد…
كسانى از ابتداى انقلاب اسلامى با اصل نظام مخالف بودهاند و اكنون نيز هستند و حتى ممكن است بر اثر زاد و ولد بيشتر هم شده باشند…
امروز تروريستهاى واقعى در دنيا حكومت مىكنند و از گروهى تروريست رسمى مانند منافقين حمايت و ما را متهم مىكنند. بايد در خصوص اين ترفند تبليغاتى دشمن هوشيار و مراقب بود و اجازه نداد از حرفهايى كه مىزنيم، بهنفع خود استفاده كنند.
رفسنجانى با اشاره بهكشورهاى عراق، افغانستان، يمن، غزه و لبنان و فعاليتهاى آمريكاييها در اين كشورها گفت: كارهاى آمريكا در اين كشورها ناكام ماند و آخرين ناكامى آنان نيز در عراق است كه خواستار وارد كردن اعضاى حزب بعث در مجلس اين كشور بودند كه با پايمردى ملت عراق در اين قضيه هم ناكام ماندند…».
رفسنجانى در همين روز با ادعاى «ميدان دادن بهمجاهدين از سوى آمريكا و حضور آنان در پارلمان اروپا» گفت: «گاهى اوقات آنها (مجاهدين) از حرفهاى نسنجيده ما استفاده مىكنند و سند مىآورند» (خبرگزارى حكومتى ايلناـ 4اسفند 88).
اشاره رفسنجانى به «آتشفشانهايى» بود كه خودش در 19خرداد گذشته در نامهاش بهخامنهاى، او را از اين آتشفشانها پرهيز داده و نوشته بود: «آتشفشانهايى که از درون سينههاى سوزان تغذيه مىشوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونههاى آن را در اجتماعات انتخاباتى در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده مىکنيم».
***
اما زيادهخواهى ولىفقيه ارتجاع را بنگريد كه درست در شب چهارشنبهسورى دوباره بهگوش كشيدن از رفسنجانى مىپردازد تا حواسش را جمع نمايد و مبادا دست از پا خطا كند. رسانههاى رژيم در 24اسفند گزارش كردند:
«يک مقام وزارت اطلاعات، ضمن ايراد اتهامات مختلف بههاشمى رفسنجانى و خانواده وى در مورد کمکهاى انتخاباتى بهجنبش سبز، در دست داشتن تغيير قانون انتخابات و قصد کاهش اختيارات ولىفقيه ، جنبش سبز و رهبران آن را نيز مورد حمله قرار داد. اين مقام وزارت اطلاعات بدون اعلام نام هاشمى رفسنجانى و با رويکردى بهانتخابات دور نهم رياست جمهورى، ابتدائاً ادعا کرد: «در انتخابات نهم فرزند يکى از کانديداها بهرسانههاى خارجى مبالغى پول داد تا تبليغ کنند که اگر پدرش رأى بياورد، اختيارات رهبرى را کاهش خواهد داد، همين فرد براى هزينه انتخابات، از پيمانکارانى که با يک شرکت وابسته بهشرکت ملى نفت قرارداد داشتند، چندين ميليون دلار اخذ نموده و با سند سازى، بيش از 5ميليارد تومان از بودجه همان شرکت را در انتخابات هزينه کردند که اسناد و مدارک معتبرى در اين رابطه وجود دارد… قابل توجه آنکه پدر اين فرد از کل ماوقع اطلاع کافى دارد».
***
اكنون بهموسوى و استراتژى جديد او تحت عنوان «گسترش آگاهيها» مىپردازيم.
آقاى موسوى تا بخواهيد حفظ ظاهر مىكند و مىخواهد كماكان بهمخالفت با باند حاكم و ايستادگى در برابر آنها تظاهر كند. تا بخواهيد جملهپردازى مىكند و عبارات مطنطن بهكار مىبرد. اما وقتى نوشته او را در تماميتش سبك و سنگين مىكنيد مىبينيد كه هر چند از «بام خانه تا ثريا» را بهشما مىبخشد، اما «از صحن خانه تا لب بام» از آن ولايت است. در برابر «قاطر چموش لگد زن» ولايت، دقيقاً و تماماً ، چارچوب و مرزبنديهاى اصلى و اساسى خامنهاى را مراعات مىكند. با وسواس بسيار «آسته برو، آسته بيا» كار مىكند مبادا «گربه شاخش بزند» ! «انگشترى كه رفته سوادش» از آن خامنهاى اما «سجعى كه پر نگين شده انشا» از آن ماست!
در فرداى 22بهمن براى استمرار قيام در چهارشنبهسورى فراخوان داديم و گفتيم «با مرزبندى قاطع با خط انفعال و تسليمطلبى در برابر ولىفقيه ارتجاع، بايد جبهه تغيير و سرنگونى رژيم را تقويت كرد تا جناحهاى مغلوب نتوانند قيام را قفل كنند. درست بههمين خاطر، بايد فرصت چهارشنبهسورى را براى شعلهور كردن قيام برحق مردم ايران عليه ديكتاتورى و فاشيسم مذهبى مغتنم شمرد…».
در 6اسفند خامنهاى هندسه 3پايه خود را در بحث آموزشى (!) «هويت و مرزبندى و شاخص»، برا ى مؤمنان نظام ولايت ترسيم كرد.
دو روز بعد در 8اسفند، موسوى در سايت كلمه، «سجع پرنگين شده انشا» را با اعتراض شكيل و برحق به «راهپيمايى مهندسى شده 22بهمن» زير عنوان «گسترش آگاهيها، استراتژى اصلى جنبش سبز» عرضه مىكند.
***
گوش كنيد:
- حرف اول يك باج سبيل اساسى بهسپاه و نيروهاى انتظامى است و مىگويد: «حتى نيروهاى نظامى و انتظامى برادران ما هستند و مىدانيم که مجبور بهاعمال خشونت مىشوند» (طفلكيها چقدر مظلومند كه مجبور بهاعمال خشونت و شكنجه شدهاند!).
- حرف دوم اين است كه هر چند بهنفع كشور (يعنى رژيم) بود كه «در چارچوب نظام»، «بهجاى سياستهاى سرکوب و پرکردن زندانها، سياست حمايت از ايجاد يک تشکيلات نيرومند» وجود مىداشت كه «بتواند چهرههاى مؤثر را دورهم گردآورد تا بهصورت آشکار و در چارچوب قانون اساسى کار را بهپيش ببرند»، اما چنين چيزى امكانپذير نيست و «فعلاً منتفى است». باقى مىماند «استفاده از فضاى مجازى (كه) معجزه كرده است» (كاش آثار اين معجزه را در 22بهمن و چهارشنبهسورى مىديديم!).
- حرف سوم كه يك «نقطه كليدى» است «اجراى بدون تنازل قانون اساسى» است. (خداى بزرگ! با اجراى بدون تنازل «ولايت امر و امامت امت» طبق اصل پنجم قانون اساسى و «ولايت مطلقه امر و امامت امت» بر قواى مقننه و مجريه و قضائيه طبق اصل 57 قانون اساسى، چه چيزى فرق مىكند؟!).
- حرف چهارم اين است كه «دهها ميليون ايرانى… خواهان تغييراتى هستند که بهآنها مجال مىدهد با حاکميت بر سرنوشت خود، اين سرنوشت تحميلى از سوى کارگزاران بىکفايت را تغيير دهند» (بارك الله آقاى موسوى! لاكن، خود گويى و خود با اجراى بدون تنازل همين ولايت مطلقه، خندى؟!). آخر ما كدام را باور كنيم؟ از يك سو اذعان مىكند كه مردم ايران خواهان حاكميت بر سرنوشت خود هستند و از سوى ديگر باز هم همين قانون اساسى ولايتفقيه و اجراى بدون تنازل آن! آيا اين، حرف مفت نيست؟ اگر منظور آزادى مطبوعات و منع شكنجه و آزادى اجتماعات و احزاب است كه خمينى قانون اساسى ولايتفقيه خودش را با آنها بزك كرد. آخر، در 31سال گذشته در كدام روز اين مطالب اجرا شده؟ يا با وجود ولىفقيه امكان اجرا شدن داشته است؟!
- حرف پنجم موسوى اين است كه بهدرستى اذعان مىكند «ملت ما آگاه و رشيد است». پس ما با يك ملت آگاه و رشيد مواجه هستيم كه خواهان حاكميت بر سرنوشت خويش است. پس لطفاً بهما بگوييد ديگر «استراتژى گسترش آگاهى» چه صيغهيى است! با اينهمه، آقاى موسوى بر «گسترش آگاهى در سطح ملى بهعنوان مهمترين وسيله براى نيل بهپيروزى» تأکيد مىكند. بهنظر مىرسد سؤال اصلى اين ملت آگاه و رشيد اين باشد كه بگو ببينيم چگونه و از چه راهى بايد اين رژيم را سرنگون كرد و بهحاكميت دست يافت. آگاهى خيلى خوب است اما واللهالعظيم كه صورت مسأله و درمان درد، گسترش آگاهى نيست!
بوالعجب حرف ديگر موسوى كه لابد از آخوند خاتمى يا خود خامنهاى كپىبردارى كرده است، «مردم سالارى دينى» است. (بار الها! اگر ما از طلا گشتن پشيمان شده و بخواهيم مرحمت فرموده ما را مس كنند؛ اگر مردم سالارى دينى را نخواهيم و بهمختصر مردم سالارى ساخته باشيم؛ چه كسى را بايد ببينيم؟ و بهكجا بايد عريضه بنويسيم؟ چرا مىخواهيد آگاهيهاى ما را بهحد مردم سالارى دينى گسترش بدهيد؟! بهخدا ما اينقدر «آگاهى» نمىخواهيم! قدرى عمل مردم سالارانه بدون سانديس مىخواهيم!)
- حرف ششم موسوى كه خواننده را يخ مىكند، اين است كه «هدف ما، تغيير در چارچوب نظام است» با اين حال «سبز بودن يعنى… خودخواه نبودن» بهاين معنى كه حتى «هدف آن نيست که اين تغييرات حتماًًًًًًًًًًًًًًًًً بهدست اين يا آن فرد صورت بگيرد» بلكه «كمهزينهتر» اين است كه «خود حاکميت بهسمت اين راهحلها … پيش برود» (آه خداى بزرگ! كمكم داشتيم در چارچوب استراتژى گسترش آگاهيها بهعنوان مهمترين وسيله براى نيل بهپيروزى، آگاه مىشديم كه مىتوانيم در چارچوب ولايت مطلقه، بهمردمسالارى و دموكراسى برسيم، بعد فهميديم كه خودخواهى بد است و نبايد فكر كنيم كه حتماًًًًًًًًًًًًًًًًً اين كار را بايد خودمان انجام بدهيم. دست آخر هم ديديم كه كمهزينهتر اين است كه بسپاريم بهخامنهاى و برادرانمان در سپاه و بسيج و اطلاعات و پى كارمان برويم!) فقط مىمانند شهدا و مجروحان و زندانيان قيام و هزاران مصدوم و مضروب و شكنجه شده كه لابد بهخاطر فقدان همين آگاهى، بهجاى اينكه بسپارند بهحاكميت، خودشان دست بهكار شدند. اگر خودخواه نبودند، حتماًًًًًًًًًًًًًًًًً اينطور نمىشد…
- اما حرف هفتم و حرف اصلى موسوى، دو روز بعد از خط و نشان كشيدن خامنهاى، در انتهاى متن، درباره چهارشنبهسورى وموضعگيرى عليه فراخوان مقاومت است. موسوى مىگويد: «مهم آن است که اکنون قدمهايى برداشته شود که بهفرايند بهبود اوضاع دامن بزند». نتيجه اينكه «سبزها در هيچ برنامه هنجارشکنانه يا تخريبى که موجب اذيت و آزار مردم بشود شرکت نخواهند کرد…».
اولاً ، فرآيند بهبود اوضاع كه بايستى بهآن دامن زده شود، چيست و وعده كيست؟ كدام فرآيند؟ كدام بهبود؟ آويختن بهدامن و قباى چه كسى؟ بهازاى چه چيزى؟
ثانياً ، مگر تا بهحال ولىفقيه و باند غالب نبود كه ادعا مىكرد تظاهرات و راهپيمايى و اعتراضات و قيام بهخاطر آزادى «موجب اذيت و آزار مردم» مىشود؟ وام گرفتن اين حربه از ظالم عليه مظلوم، چرا و بهچه خاطر؟ آيا قيام 13آبان و قيام 16آذر و قيام عاشورا و 22بهمن و چهارشنبهسورى موجب اذيت و آزار چه كسى بوده است؟ «مردم» يا «ضد مردم» ؟ خلق يا ضدخلق؟ مظلوم يا ظالم؟ ستم كشيده يا ستمگر؟ كدام يك؟ پس چه شد آن گسترش آگاهى؟ يا للمسلمين اقتضاى آگاهى چيست؟ فرق جهل و آگاهى دركجاست؟ قضاوت كنيد.
بگو آقا جان ما اين كاره نيستيم و نبوديم و خلاصمان كن. بگو خواستيم بهخامنهاى برگ بزنيم و با «اعتقاد قلبى و التزام عملى بهولايتفقيه »، روى دوش خود او سوار شويم اما او همچنانكه حاجى خاتمى را لوله كرد و كنار زد، عذر ما را هم خواست.
بهراستى قباحت دارد كه آدم «هويت و مرزبندى و شاخص» پليد نظام ولايت را دربست بپذيرد و بگونهاى جنت مكان مردم و جوانان را از هر گونه «هنجار شكنى» و تخريب نظام برحذر بدارد و بگويد كه حتى ترقه و آتشبازى چهارشنبهسورى هم با «مشى سبز» ناسازگار است!
خبرگزارى آسوشيتدپرس امروز گزارش كرده است كه «هيچكدام از دو رهبر مخالفين يعنى ميرحسين موسوى و مهدى كروبى كه مخالف احمدىنژاد هستند براى تظاهرات امروز، سهشنبه فرانخواندهاند».
خبرگزارى فرانسه هم مىگويد: «موسوى از هواداران خود خواسته بود تا از چهارشنبهسورى براى راهاندازى گردهماييهاى ضددولتى استفاده نكنند و افراطگرايان را تحريك نكنند».
***
اما درس بزرگ چهارشنبه آتشين كه بهسوى بهار بزرگ آزادى راه مىگشايد، اين است كه بهرغم آببندى نظامى و امنيتى، بهرغم فيلم و فتوا، بهرغم آببندى سياسى نظام و باندهاى غالب و مغلوب و بهرغم همه دعوتهاى ذليلانه و سازشكارانه براى ممانعت از آتش و قيام و پرهيز از هر حركتى عليه رژيم، باز هم نسل آتشافروز قيام بهپاخاست. مرعوب تنوره كشيدن ديو ولايت نشد. سينه سپر كرد. همچون مجاهدان اشرف در منتهاى شجاعت و دلاورى، رو بهدشمن كرد، «بيا، بيا» گفت. اصل طلايى «حداكثر تهاجم» را نصبالعين قرار داد و اين چنين كليد پيروزى را بهدست گرفت و در سراسر ايران زمين پرو بال بياراست. ثابت شد كه ولىفقيه طلسم شكسته، ديگر گرگ كاغذى است.
قيمت البته، همچون هميشه، سنگين و بسيار سنگين است. دستگيريها و احكام مجازات و اعدام در پيش است. تا بخواهيد عليه مجاهدين و مبارزين راستين توطئه مىكنند و برچسب مىزنند و ياوه خواهند گفت. اما ما از پيكرهاى خويش پلى براى آزادى و پيروزى خلقمان مىسازيم. ارتش آزادى اينچنين برپا مىشود و بهاران آزادى اينچنين فرا مىرسد. مقدم بهار بر آتشافروزان قيام و خلق قهرمان و اشرف آزادىستان مبارك و خجسته باد!
سلام بر خلق- سلام بر آزادى
رود خروشان خون شهيدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادى ايران، ضامن پيروزى محتوم خلق ماست
مسعود رجوى
25اسفند 88
Monday, March 8, 2010
استراتژى قيام وسرنگونى، سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور - (قسمت سيزدهم) - مسعود رجوى -اسفند 1388


اشرف كانون استراتژيكى نبرد
نقدينه بزرگ ملت
درمبارزه آزادىبخش با رژيم ولايت
پيام به رزمندگان ارتش آزادى
و نيروهاى انقلاب دموكراتيك در سراسر ميهن اشغال شده
مسعود رجوى -اسفند 1388
خبرگان بهجاى موسسان
خمينى تا 10روز قبل از آمدن به ايران، از «حكومت اسلامى» دم مىزد و كلمه جمهورى و حاكميت جمهور مردم براى او بسيار نامأنوس بود. همچنانكه اشاره كرديم شعار وحدت گرايانه او «همه باهم» نيز به دور از ميدان عمل مبارزاتى و عارى از ارائه خط مشى و برنامه و آلترناتيو مشخص بود. از معرفى شوراى به اصطلاح انقلاب و دولتى هم كه دو ماهونيم قبل از آن در نيمه آبان 1357 مخفيانه تشكيل داده بود، طفره مىرفت و آن را از ميليونها مردمى كه درخيابانها براى او شعار مىدادند، قوياً مخفى نگه مىداشت.
در سوم بهمن 1357روزنامههاى آن زمان نخستين گفتگوى او با خبرنگاران ايرانى را درباره «حكومت اسلامى» و اينكه در آن «ديكتاتورى وجود ندارد» منتشر كردند. به برخى سؤال و جوابها و دجاليتى كه در آن موج مىزند، توجه كنيد:
سوال: … آيا اعضاى كميته شوراى انقلاب اسلامى و دولت قبلاً معرفى خواهد شد يا نه؟
جواب: … در بهشت زهرا راه خود را اعلام مىكنيم وحرفهايى را كه بايد مقدمتاً زد، خواهيم زد.
سؤال: حضرت آيتالله ممكن است بفرماييد شكل طبقاتى اين كميتهى اسلامى چگونه خواهد بود و آيا نمايندهيى از طبقه كارگر و روشنفكر در آن خواهد بود يا اكثريت اعضاى كميته از روحانيان خواهند بود؟
جواب: نخير از روحانيان نخواهد بود. روحانيان مثل ساير طبقات نماينده خواهند داشت.
سؤال: ممكن است خطوط اصلى اين حكومت اسلامى را در زمينههاى اقتصادى، اجتماعى و سياسى بفرمائيد؟
جواب: اينها امورى نيست كه بتوانم آنرا براى شما تشريح كنم… .
سؤال: منظورم اينست كه در حكومت اسلامى ملى شدن صنايع قطعى خواهد بود يا هنوز معلوم نيست و آيا ابزار توليد در دست دولت خواهد بود.
جواب: آن هم بايد مورد مطالعه قرار گيرد.
سؤال: در مورد آزادى بيان و عقيده شما چه حدودى را در نظر داريد و آيا فكر مىكنيد بايد محدوديتهايى قائل شد؟
جواب: اگر چنانچه مضر بهحال ملت نباشد، بيان همه چيز آزاد است. چيزهايى آزاد نيست كه مضر بهحال ملت ما باشد.
سؤال: آيا فكر مىكنيد گروههاى چپ و ماركسيستهايى كه در ايران هستند…
خمينى قبل از پايان سؤال خبرنگار جمله او را قطع مىكند و جواب مىدهد: اگر مضر بهحال ملت باشد جلوگيرى مىشود و اگر نباشد، فقط اظهارعقيده باشد، مانعى ندارد.
سؤال: نقش زنان در حكومت اسلامى چگونه خواهد بود؟ آيا در امور كشور شركت خواهند داشت؟ مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً آيا وزير خواهند شد، البته اگر استعداد و لياقت نشان بدهند؟
جواب: اينها بسته به اينست كه حكومتى كه پيش مىآيد تكاليف را معين كند. الان وقت اين حرفها نيست.
سؤال: چون مرا بهعنوان يك زن پذيرفتهايد، اين نشاندهنده اينست كه نهضت ما، نهضتى مترقىاست، ولى ديگران كوشيدهاند آن را عقبمانده نشان دهند. فكر مىكنيد آيا زنان ما حتماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً بايد حجاب داشته باشند؟ و مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً روسرى روسر داشته باشند؟
جواب: اما اينكه شما را پذيرفتم، بنده شما را نپذيرفتم، شما آمديد اينجا و من نمىدانستم شما مىخواهيد بياييد اينجا كه پذيرفتم… …
سؤال: فكر مالكيت در حكومت اسلامى و بهخصوص مالكيت ارضى چگونه خواهد بود؟
جواب: اينها بعدها روشن خواهد شد.
سؤال: به نظر شما وضع روزنامهها چگونه بايد باشد؟
جواب: روزنامههايى كه مضر بحال ملت نباشند و روزنامههايى كه نوشتههايشان گمراهكننده نباشد آزادند.
سؤال: بر اساس نامهها و تلفنهائى كه مىشود، بعضىها مىگويند كه ما از زير چكمه استبداد به زير نعلين استبداد مىرويم.
جواب: آنها عمال شاه هستند. آنها كه اين حرفها را مىزنند سالهاست كه مىزنند و اينها را شاه به آنها ديكته كرده است و آنها به شما مىگويند براى اينكه بخواهند شاه را برگردانند. به آنها بگوييد شاه ديگر برنمىگردد و شما اگر حكومت اسلامى را ببينيد خواهيد ديد كه ديكتاتورى در اسلام اصلاً وجود ندارد.
***
خمينى 4روز بعد از ورود به تهران بازرگان را در 16بهمن 57 بهعنوان نخستوزير دولت موقت معرفى كرد و مهمترين كار اين دولت را انتخابات مجلس مؤسسان شمرد:
«ما بهواسطه اتكاء به اين آراى عمومى كه شما آلان مىبيند و ديديد تاكنون كه آراء عمومى با ماست و ما را بهعنوان رسالت فرماييد يا به رهبرى همه قبول دارند از اين جهت ما يك دولتى را معرفى مىكنيم رئيس دولتى را معرفى مىكنيم موقتاً دولتى تشكيل بدَد كه هم به اين آشفتگيها خاتمه بدَد و هم يك مسأله مهمى كه مجلس مؤسسان است، انتخابات مجلس مؤسسان را درست كند و مقدمات او را درست كند و مجلس مؤسسان تاسيس بشد و همينطور مجلس انتخابات هم درست بشد لهذا ما دولت موقت را تعيين كرديم و از خداى تبارك و تعالى مىخوام كه توفيق بدد به آقاى مهندس بازرگان كه اين مأموريت را به وجه احسن انجام بدهد»
روز بعد متن مكتوب حكم نخست وزيرى بازرگان هم منتشر شد. در اين حكم كه به تاريخ 6 ربيع الاول سال 1399 هجرى قمرى (15بهمن57 يعنى در سومين روز ورود خمينى به تهران) نوشته شده است، خمينى خطاب به بازرگان كه او را «مأمور تشكيل دولت موقت» كرده است، مىگويد:
«ترتيب اداره امور مملكت و خصوصاً انجام رفراندم و رجوع به آراى عمومى ملت درباره تغيير نظام سياسى كشور به جمهورى اسلامى و تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسى نظام جديد و انتخاب مجلس نمايندگان ملت بر طبق قانون اساسى جديد را بدهيد».
بنابراين علاوه بر اداره امور جارى كشور، دولت موقت سه وظيفه دارد:
1-انجام رفراندم درباره تغيير نظام سياسى كشور به جمهورى اسلامى
2-تشكيل مجلس مؤسسان جهت تصويب قانون اساسى
3-انتخاب مجلس نمايندگان ملّت
مىبينيد كه يك هفته قبل از سقوط رژيم شاه در 22بهمن، هم رفراندم و هم «جمهورى اسلامى» از پيش تعيين تكليف شده بود.
خمينى: «به مجرد اينكه اين نظام به هم بخورد جايگزين آن را ما داريم. و يك نظام اسلامى، جمهورى اسلامى متكى به آراى عمومى و متكى بر قوانين اسلام».
دو هفته بعد از 22بهمن هم خمينى در روز 9اسفند اعلام كرد: «آنچه اينجانب به آن رأى مىدهم جمهورى اسلامى است… . نه يك كلمه زياد و نه يك كلمه كم» !
روز بعد، پس از رسيدن به قم بلادرنگ گفت: «آنها كه درنوشتهجاتشان از جمهورى دم مىزنند جمهورى فقط، يعنى اسلام نه. آنهايى كه جمهورى دموكراتيك مىگويند يعنى جمهورى غربى، جمهورى اسلامى نه! آنها مىخواهند باز همان مصائب را با فرم ديگه براى ما ببار بياورند».
خمينى: «آنها كه درنوشتهجاتشان از جمهورى دم مىزنند جمهورى فقط يعنى اسلام نه. آنهايى كه جمهورى دموكراتيك مىگويند يعنى جمهورى غربى، جمهورى اسلامى نه! آنها مىخواهند باز همان مصائب را با فرم ديگه براى ما ببار بياورند».
يك روز قبل از ميتينگ بزرگ مجاهدين در خزانه در 4خرداد58 خمينى باز هم شخصاً به صحنه آمد و براى نفى دموكراسى و دموكراتيسم و براى آببندى كردن اسلام دموكراتيك و جمهورى دموكراتيك اسلامى كه حرف مجاهدين بود و بازرگان هم از آن حمايت كرده بود، گفت: « هركس جمهورى را بخواهد دشمن ماست براى اينكه دشمن اسلام است. هركس پهلوى جمهورى اسلامى، دموكراتيك بگذارد اين دشمن ماست. هركس جمهورى دموكراتيك بگويد، او دشمن ماست. براى اينكه معلوم است اسلام را نمىخواهد، ما اسلام را مىخواهيم».
***
پنج روز بعد از آنكه در 9اسفند57 خمينى جمهورى اسلامىاش را با حكم نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر، اعلام كرد، بيش از يك ميليون نفر از مردم تهران در 14اسفند به مزار مصدق شتافتند. پدر طالقانى كه نخستين سخنران بود، با بياناتى بسيار رسا و شيوا از مصدق بهعنوان «مرد ملّت» و «مرد نهضت» تجليل كرد و اينكه چگونه مانند حضرت موسى در دربار يا پيرامون دربار قاجار بزرگ شد اما تحول پيدا كرد و مرد ملّت شد. مانند پزشكى ماهر بر روى نقطه درد انگشت گذاشت كه همان نفت و ملى كردن آن بود. «نام او براى دشمنان ملّت وحشت انگيز بود».
«در مقابل ملّت مثل خاك خضوع مىكرد… . اما در مقابل استعمار قوى انگليس كه سيطرهاش تمام دنيا را گرفته بود، مثل شير مىغرّيد» … .
پدر طالقانى همچنين خاطرهاى از يك ديدار خصوصى خودش با كاشانى را نقل كرد و گفت، روزى كه گفتگو بود در بين مردم كه كاشانى از زاهدى حمايت مىكند و توطئهيى در كار است «پنهانى رفتم منزل ايشان. او در اتاقش تنها بود. بريدهاى از خربزه در دست داشت بهعنوان تعارف جلوى من گرفت. گفتم حضرت آقاى آيتالله دارند زير پايت خربزه مىگذارند. مواظب باش! گفت اينطور نيست من حواسم جمع است…». پدر طالقانى سپس به تفصيل توضيح داد كه چگونه شيطان و هواى نفس باعث جدا شدن كاشانى از مصدق گرديد و اين طبعاً براى دار و دسته خمينى بسيار گزنده بود.
***
وقتى پس از پدر طالقانى نوبت به من رسيد، از جانب مجاهدين در برابر يك ميليون نفر از مردم تهران جواب «جمهورى اسلامى» مورد نظر خمينى را دادم و گفتم «تصويب آن درشكل رفراندم پيشبينى شده از طرف دولت، ازپيش محرز است». اما «ما مىگوييم جمهورى اسلام بله، ولى سوء استفاده ارتجاعى از اسلام نه.
بر همين اساس فكر مىكنيم كه خصايص ضداستعمارى، ضدديكتاتورى و ضدارتجاعى اين جمهورى، كه بايستى حافظ حقّ و حقوق تمامى مردمى باشد كه در سراسر اين كشور زندگى مىكنند، مبرمترين خصايص اين جمهورى است، كه اين جمهورى بهخصوص بايد در نهايت عدل بلكه بيشتر، و در نهايت قسط، تمام آزاديهاى سياسى و اجتماعى را در مورد طبقات و نيروهاى مختلف افاده كند. همچنين تأكيد بر نقش اجتماعى مستضعفين و طبقات محروم (كارگر و دهقان) جامعه را در صدر برنامه خويش قرار بدهد. والا بديهى است كه بر حسب بيان صريح سوره ماعون: «اگر منع ماعون نموده و يا باصطلاح آلات و ابزار زندگى و توليد و منافع آنها را منحصر به قشر و طبقه بخصوصى بكنيم. تكذيب دين و تكذيب اسلام است».
با توجه به سوء استفاده خمينى از كلمه اسلام و مترادف كردن آن با ارتجاع وديكتاتورى ولايتفقيه وبهره كشى، مادر نقطه مقابل او عمد داشتيم كه برمحتواى واقعى و روح اصيل اسلام كه ضداستبدادى و ضداستثمارى ومبشر آزادى است، تأكيد كنيم. به اين ترتيب خمينى رابهلحاظ ايدئولوژيك خلع سلاح ودجاليت او را افشا مىكرديم واو از همين بغايت مىسوخت.
***
دجاليت ديگر خمينى اين بود كه شركت كنندگان در رفراندم را بين رژيم سلطنتى و جمهورى اسلامى مخير مىكرد. بنابراين در برابر تبليغات شبانه روزى خمينى و دستجات چماقدار و «حزباللهى» او كه به تازگى ميداندار شده و در همه جا عربده مىكشيدند «حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روح الله»، مجاهدين بار ديگر در 27اسفند57 درباره «رفراندم و نحوه استقرار جمهورى اسلامى» اعلام كردند كه اسلام و جمهورى اسلامى صرفنظر از هر پيشوند و پسوند، براى سازمانى كه از آغاز حامل يك رسالت مكتبى بوده است، البته كمال مطلوب است. «مشروط بر اينكه آنچه به نام اسلام ارائه مىكنيم، حقيقتاً اسلامى، و به دور از هر شائبه شركآميز استبدادى و استعمارى و استثمارى باشد. اسلامى پاك، مردمى و مبرا از جعليات زنگارها و رسوبات طبقاتى قرون و اعصار، والا بديهى است وجدانهاى آگاه و انقلابى مسلمانان هرگز سوءاستفاده ارتجاعى از نام اسلام را روا نخواهد داشت».
در مورد شكل استقرار جمهورى اسلامى نيز «سوال مطروحه در رفراندم پيشبينى شده، تا آنجا كه به نظر خواهى در مورد سرنوشت رژيم سلطنتى و بود و نبود آن مربوط مىشود اساساً بىمورد و منتفى است… زيرا اگر به گور سپردن لاشه سلطنت هنوز محل سؤال و ترديد باشد معلوم نيست كه به چه مجوزى و در كادر چه نظامى دولت مهندس بازرگان معرفى شده و بهكار پرداخته است؟ البته اگر قبل از روى كارآمدن دولت مهندس بازرگان چنين سوالى مىشد، باز مىشد محملى براى آن ساخت ولى اكنون مثل اين است كه كسى اول درب را باز كند و بعد اجازه ورود بگيرد! مگر خود آقا بارها و بارها در پاريس بر حقوق عموم طبقات و نيروهاى مردم داير بر حق انتخاب و اظهارنظر آزاد همگان، تأكيد نكردهاند؟ پس چرا بايد طورى عمل شود كه انعكاس درستى نداشته و اين شبهه را ايجاد كند كه ما را فقط ميان رژيم سلطنتى و جمهورى اسلامى مخير كردهاند ولاغير. آيا ما دوست داريم كه بر فرض هم كه كسى با جمهورى اسلامى موافق نباشد، با دادن رأى مخالف بجانب رژيم طاغوتى سلطنتى گرويده و موافق آن قلمداد شود؟ يا اينكه معتقديم كه هركه با ما نيست ضد ما و عليه ماست؟ يا مىخواهيم سايرين را وادار كنيم كه از ترس سلطنت، به اكراه و اجبار به جمهورى اسلامى رأى بدهند؟ … . بنابراين به اعتقاد ما و بر حسب اين قاعده روشن و صريح اسلامى كه ”هيچگونه انتخاب و قرارداد و عقدى كه در آن اجبار روا شده و از ابراز تمايل و اراده آزاد افراد و گروههاى انسانى بهنحوى از انحاء ممانعت شده باشد، معتبر و اصيل نيست“ از دولت آقاى مهندس بازرگان تقاضا مىكنيم ترتيبى اتخاذ نمايند كه امكان انتخاب آزاد هر شكل از حكومت براى هر فرد يا گروهى در نظرخواهى، وجود داشته باشد».
***
سپس در روز 9فروردين 1358 برگههاى نظرپرسى در رفراندم جمهورى اسلامى منتشر شد.
در اين برگه هركس حق داشت به تغيير رژيم سابق و به «جمهورى اسلامى» آرى يا نه بگويد. فقط در اثر فشارهايى كه به خمينى وارد شده بود قبول كرده بود كه در ادامه عبارت تغيير رژيم سابق به جمهورى اسلامى، در برگههاى رأى وارد شود «كه قانون اساسى آن از تصويب ملّت خواهد گذشت». يعنى اينكه مؤسسان محتواى اين جمهورى اسلامى را مشخص خواهد كرد.
در همين روز خمينى در قم گفت: «فردا روز رفراندم است… روزى است كه يا اسلام پيش مىبرد و يا كفر. روزى است كه ”آرى“ ، اسلام است. و ”نه“ خلاف اسلام است. روزى است كه ”آرى“ ، سرنوشت سعادتمند براى شما تهيه مىكند و ”نه“ شما را برمىگرداند بهحال اول» (واضح است كه منظورش بازگشت به سلطنت شاهنشاهى بود).
مجاهدين هم بلادرنگ اعلام كردند: «ما نيازى به اين رفرندام نداشتيم… . بهتر بود نحوه رفرندام طورى نباشد كه از آن بوى اكراه و اجبار بيايد… . مردم بايد نوع حكومتى را كه بدان رأى مىدهند بدانند و آگاهى داشته باشند كه داراى چه نوع ويژگى است».
روز بعد در10فروردين، همه پرسى مربوطه برگزار شد و روز 11فروردين تمديد شد.
هنگام رأى دادن از من در مورد گروههاى سياسى كه رفراندم را تحريم كردند و در آن شركت نكردند سؤال شد.
من جواب دادم: اين گروهها حتماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً ايده و هدفهاى مشخصى دارند كه اميدواريم شكل و محتواى جمهورى اسلامى بهصورتى باشد كه خواستهاى آنها را برآورده سازد.
سوال شد بعضى از اين گروهها معتقدند كه چون از محتواى جمهورى اسلامى اطلاعى ندارند در رفراندم شركت نمىكنند. نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا شما از محتواى جمهورى اسلامى اطلاع داريد؟
جواب من اين بود كه: طبق برنامه حداقل مجاهدين، حكومت بايد محتواى ضدديكتاتورى وضدارتجاعى و ضداستعمارى داشته باشد
سوال شد كه اگر محتواى جمهورى اسلامى منطبق با حداقل سازمان شما نباشد و خود را ملزم به رعايت اين برنامه نداند، سازمان شما چه برخوردى با حكومت خواهد داشت؟
جواب من اين بود كه دولت بايد پاسخگو باشد و ما تا آخرين نفس براى تحقق خواستههايمان مجاهدت مىكنيم.
***
خمينى اين دور از بازى را با برخوردارى از حمايت تودههاى ميليونى مردم كه هنوز او را در «ماه» مىديدند، برده بود و ما بايد براى نبرد سياسى و تك و پاتكهاى بعدى در مؤسسان آماده مىشديم. هنر ضدانقلابى خمينى در اين بود كه از همان روز ورود به تهران معطل نكرد و تا تنور مقبوليت اجتماعىاش گرم بود، نان جمهورى اسلامى خود را ولو بهطور صورى و در تعارض با رژيم مدفون سلطنتى به آن چسباند. در پايان نظر پرسى، دولت بازرگان اعلام كرد كه بيش از 98 درصد از دارندگان حق رأى در رفراندم شركت كردند و بيش از 97 درصد به جمهورى اسلامى رأى مثبت دادند. در اين دوره از نبرد ما توانستيم مواضع و سنگرهايمان را در ميان اقشار آگاه تثبيت كنيم و نگذاريم خمينى سرضرب يكى از نيروهاى اصلى انقلاب ضدسلطنتى را با تكفير و حربه ”كفر“ از دور خارج كند.
اما در مورد مؤسسان، خمينى كه نبض اوضاع را در دست داشت مىدانست كه با افت روزافزون مشروعيت حكومت آخوندى مواجه است و نخواهد توانست كارش را به سادگى رفراندم جمهورى اسلامى، پيش ببرد. بنابراين از اساس جر زد، بى آبرويى را بهجان خريد، منكر مؤسسان شد و بجايش چيزى را به نام خبرگان علم كرد كه فقط 75 نماينده داشت كه بايد به فوريت ضمن يكماه قانون اساسى مورد نظر او را تدوين و تصويب مىكردند.
مجاهدين در 17خرداد 58 در بيانيه مبسوطى پيرامون «ضرورت تشكيل مجلس موسسان از طريق انتخابات عمومى سراسرى» به مخالفت آشكار برخاستند و مفهوم «خبرگان» را به زير علامت سؤال بردند. در اين بيانيه به يك سابقه تاريخى اشاره شده بود.
در نخستين مجلس مشروطه كه نظامنامه يعنى قانون اساسى آن زمان را در سال 1285 شمسى تصويب كرد از 60 نماينده تهران، 32نفر پيشه ور، 10نفر زميندار و كشاورز، 10نفر بازرگان، 4نفر علما و طلاب و 4نفر هم شاهزادگان و قاجاريان بودند. در فهرست اسامى نمايندگان اصناف و بازار، «از جمله به يك سقط فروش، يك بنَك دار، يك بلور فروش، يك معمار، يك بقال، يك سمسار، يك دلال، يك ساعت ساز، يك پلوپز، يك زرگر، يك يخدانساز، يك خياط باشى و… برميخوريم».
در همين بيانيه خاطرنشان شده بود كه حتى حكومت پهلوى در عمر 57سالهاش مجبور شد 4 بار بهصورت ظاهرى هم كه شده دست به تشكيل موسسان بزند، پس حالا بعد از انقلاب ضدسلطنتى چه شده است كه 72سال بعد از مشروطه بايد به خبرگان رضايت بدهيم؟ پس چه شد آن قول و قرارهاى پيشين؟!
***
يادآورى مىكنم كه در 29ارديبهشت 1358 كه سالروز تولد دكتر مصدق بود، مجاهدين با جاما (جنبش انقلابى مردم مسلمان ايران) كه دكتر سامى وزير بهدارى بازرگان رياست آن را برعهده داشت، يك ائتلاف سياسى را براى شركت در انتخابات بعدى پايهگذارى كردند. اين ائتلاف در قدم اول «مسلمانان ضداستبداد، ضدارتجاع و ضداستعمار» را به اتحاد عمل فرامىخواند.
اينكه يك گروه مسلمان ديگر هم در آن زمان به خود جرأت بدهد كه با مجاهدين بهطورعلنى و رسمى ائتلاف كند و به رَغم خمينى از «فرخنده زادروز دكتر محمد مصدق پيشواى فقيد نهضت ملى ايران» سخن بگويد، نشان از فروريختن خمينى داشت و واكنش جنونآميز خمينى را برمىانگيخت. به همين خاطر چند روز بعد در اوايل خرداد، چنانكه قبلا گفتم، چند لگد محكم نثار ما و ساير جريانهايى كرد كه سالروز تولد مصدق را بزرگداشته بودند.
سپس در آستانه 30تير 1358 جاما و مجاهدين و جنبش براى آزادى و سازمان اسلامى شورا، خاطره 30تير و قيام درخشان خلقمان در 30تير 1331 را مشتركاً گرامى داشتند.
همزمان در 27تير اين 4 گروه باضافه «جنبش مسلمانان مبارز» (حبيب الله پيمان) و مهندس سحابى كه در جلسات ما شركت مىكرد و در عين حال از نهضت آزادى بود، مشتركاً فهرست اسامى 10نفر را براى شركت در انتخابات «مجلس بررسى قانون اساسى» در استان تهران منتشر كردند. واضح است كه زير ضرب خمينى براى به توافق رسيدن در مورد اين ليست و توافق در مورد تك به تك كلمات آن دهها نشست و گفتگوهاى طولانى و بحث و اقناع داشتيم. هر يك از آقايان هم خلقيات و چم وخَم مخصوص به خود داشت كه من بايد همه را در نظر مىگرفتم و رضايتشان جلب مىشد. به همين خاطر هر چند كه انصاف نبود، اما پذيرفتيم كه از مجاهدين فقط يك كانديد در اين ليست باشد تا سايرين انگيزه پيدا كنند!
همين ائتلاف در 30تير به گردهمايى در ميدان بهارستان فراخوان داد.
***
وقتى بر سر آنچه كه مجاهدين مىخواستند توافق حاصل نمىشد، سازمان مجاهدين خلق ايران بيانيه جداگانه خود را منتشر مىكرد، از جمله در 31تير اعلام كرديم: «آن قانون اساسى كه مىخواهد اساسىترين و مهمترين اصول و روابط حاكم بر تمامى خلق را مشخص كند، تنها با اشتراك نمايندگان آن خلق قابل پى ريزى است والا از اصالت، مشروعيت و حقانيت مكفى برخوردار نيست. پى ريزى چنين نظام نامهيى تنها برعهده يك شورا يا مجلس تمام يك خلق است كه گاه موسسان نيز ناميده مىشود».
«بدون آزادى و احترام به اختيار و حريت بشرى هيچ فضايى براى تداوم انقلاب و تكامل فرد و اجتماع باقى نمىماند». «ايستادگى و مقاومت در برابر اردوى راست… در قدم اول تنها و تنها با هماهنگى و عملكرد متحد جناح انقلابى و راديكال و ترقيخواه مسلمان امكانپذير است و اين هم چيزى است كه در چارچوبهايى نظير همين مسأله انتخابات ميسر است» و «جريان افشاى ماهيت رياكارانه و انحصار طلبانه مدعيان كاذب اسلام و مردم را نيز، تسريع خواهد نمود» (مجاهدين خلق ايران - 30تير 1358)
***
به فهرست برخى اعتراضات ما و متحدانمان در آن روزگار و اطلاعيههايى كه مشتركاً از سوى جنبش براى آزادى - جنبش انقلابى مردم مسلمان ايران (جاما) - جنبش مسلمانان مبارز- سازمان اسلامى شورا و سازمان مجاهدين خلق ايران صادر شده است، توجه كنيد:
-11مرداد 58: «تلاشهاى سيستماتيك در جهت از بين بردن آزادى تبليغاتى انتخابات» :
«بهرغم ارائه نمونهها و مدارك از طرف گروههاى مترقى شركت كننده در انتخابات داير بر تضييقات تبليغاتى و ضرب و جرح افراد و از بين بردن اوراق و پوسترهاى تبليغاتى گروههاى مذكور، عملاً هيچ نوع ممانعتى از طرف مقامات مسئول از گروههاى فشار و مرتجعين كه بهطور سيستماتيك و برنامهريزى شده و با شيوههاى ضدانقلابى فضاى آزادى را از بين مىبرند، تاكنون صورت نگرفته است.
در حالىكه انقلاب خونبار مردم قهرمان ما اولين تجربيات دموكراسى را پشت سر مىگذارد، بيم آن مىرود كه لحظهيى غفلت، نهال نورس آزادى را به دست تند باد ارتجاع ريشهكن نمايد».
-12مرداد 58: «موارد نقض آزادى انتخابات خيلى زياد است كه در اولين فرصت به اطلاع ملت ايران خواهيم رساند»
-13مرداد 58: «اعتراض به تقلبات گسترده در انتخابات: با كمال تاسف گروهها و سازمانهاى امضا كننده اطلاعيه حاضر اعتراض اكيد خود را مبنى بر تقلبات گسترده كه به وفور در بسيارى از حوزههاى انتخاباتى تهران رواج داشت، به اطلاع عموم مردم شريف تهران مىرسانند. تقلباتى كه از اعمال نفوذ و تحميل يك صورت اسامى مشخص تحت نام امام و ممانعت از راى دادن به نامزدهاى مطلوب، تا ضرب و جرح و دستگيرى هواداران ما و تقلب در صندوقها و قرائت آراء و حتى دستگيرى بازرسان وزارت كشور و غيره، گسترش داشته و مدارك مستند آن به وزارت كشور تسليم شده است. مداركى كه به امضاى بازرسان خود اين وزارتخانه نيز رسيده و هر وجدان منصف و بيطرفى را به مخدوش بودن آراى حوزههاى مزبور واقف مىسازد. اكنون با جلب نظر مقامات مسئول خواستار رسيدگى فورى به موارد فوق گرديده و تامين حقوق آزادىخواهانه سياسى و اجتماعى مردم قهرمانانمان را تقاضا مىكنيم».
***
-17مرداد 58: نامه مشترك به خمينى:
«گروههاى امضا كننده نامه حاضر در پاسخ بهدعوت شما مبنى بر شركت در انتخابات مجلس براى قانون اساسى، فعالانه در انتخابات مزبور شركت كرده و به معرفى كانديدا نيز اقدام نمودند. اين در حالى بود كه فشارها و محدوديتهاى بسيارى كه متاسفانه هنوز هم مستقيم و غيرمستقيم تحت نام شما اعمال مىشود، كمتر اميدى در جهت تاثيرگذارى انقلابى براى ما برجا گذاشته بود. به همين دليل نتوانستيم بسيارى از هواداران خود را به شركت در انتخابات قانع كنيم. آنها براين عقيده بودند كه شركت ما در جو موجود مفيد هيچ فايدهيى نخواهد بود».
«مسأله اساسى براى طرفداران ما اين است كه حزب برنده انتخابات كه چند ماه از تاسيس آن نيز بيشتر نمىگذرد، چگونه مىتواند بدون اينكه همه چيز خود را به شما منتسب سازد در اكثر نقاط كشور حائز اكثريت آراء گردد و آيا اين استفاده شايستهاى از خون دهها هزار شهيد انقلاب ايران كه در اعتماد عمومى به شخص آن حضرت منعكس گرديده است محسوب مىشود؟ وآنگهى در شرايطى كه وزراء و معاونين آن بهخاطر مسئوليتهاى اجرايى خود از نامزدى مجلس محرومند، چگونه اعضاى شوراى انقلاب كه هم اكنون در دولت نيز ادغام شده است مىتوانند بهرغم مسئوليتها و اقتدارات گسترده خود راهى مجلس شوند؟
از همه اينها ناراحت كنندهتر اين بود كه بهرغم تكذيبهاى مكرر راديو در روز انتخابات، قوياً در روزهاى قبل از انتخابات شايع كرده بودند كه شخص آن حضرت فهرست بخصوصى را امضا كردهايد كه قابل انتشار نيز هست.
مجموعه اين دخالتها و محدوديتها هم اكنون ما را با مجلسى مواجه ساخته است كه بهجز شمار قليلى از علما و افراد شركت كننده در آن، بهراستى فاقد نمايندگان طرز تفكر انقلابى نسل جوان و روشنفكر مسلمان است. مجلسى كه طبعاً نخواهد توانست چنانكه بايد به حياتىترين خواستهاى توده انقلابى مسلمان در چارچوب تدوين يك قانون اساسى و مردمى پاسخ دهد».
«از اينرو وظيفه خود ديديم كه مهمترين اصول و مواضعى را كه بايستى در قانون اساسى آينده گنجانيده شود (و در برنامه حداقل همه گروههاى امضا كننده حاضر از مدتها پيش عنوان شده است) تحت موارد ذيل به اطلاع آن حضرت برسانيم».
«1-تأكيد و تصريح بر محتواى ضداستبدادى و ضداستعمارى جمهورى اسلامى…
2-فرم حكومتى دولت اسلامى نظام شورايى است. شوراها در تمامى دواير و قسمتهاى مملكت بايستى عهدهدار مسئوليتهاى مختلف گردند… .
3-مبناى ارزش و حق بهره ورى و تصرف در نظام جمهورى اسلامى، تنها و تنها كار است…
4-زمين و محصول از آن كسى است كه كار كرده و كشته است.
5- كارگران و دهقانان ايران بايد از هرگونه ماليات و پرداختهاى دولتى معاف بوده و از بيمه و بهداشت و تحصيل رايگان بهرهمند باشند.
6- زنان بهلحاظ سياسى و اقتصادى با مردان متساوى الحقوقند.
7- تا مرز قيام مسلحانه آزادى همه احزاب، جمعيتها و مطبوعات كاملاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً تامين و محاكمات احتمالى آنها در حضور هيأت منصفه انجام مىشود…
8- هرنوع شكنجه، به هر اسم و به هر عنوان مطلقا ممنوع است.
9- جز در مورد جرائم شغلى ويژه نظامى ارتشيان، هرگونه دادرسى در عهده دادگسترى است و صلاحيت قضائيه را هيچ چيز ديگر محدود نخواهد ساخت.
10- حقوق حقه مليتها مبنى بر تعيين و اداره امور داخلى خود در چارچوب وحدت و تماميت تجزيه ناپذير جمهورى اسلامى محفوظ و از هر جهت به آنها اعاده خواهد شد.
11- ارتش… در درون مرزهاى ايران از هر گونه درگيرى ممنوع شود.
12- ژاندارمرى و شهربانى در يكديگر ادغام شده و بهعنوان ضابط عدليه تحت اختيار و فرماندهى دادگسترى قرار گيرند.
در مورد فرهنگ، سياست خارجى، دفاع از حقوق كارگران، راديو و تلويزيون و محافظت از توليدات و بازار ملى نيز هريك از گروههاى امضا كننده، نقطه نظرهاى مشخصى دارند كه انشالله حضوراً معروض خواهد گرديد».
«از جمله مبرمترين مسأله كنونى صحنه سياست كشور، مسأله مليتها و مناطق كردستان، گنبد، بلوچستان و خوزستان است كه متاسفانه تاكنون كمتر كفايتى در دستگاههاى مسئول رسيدگى به اين قضاياى ديدهايم… .
به شهادت تمام تاريخ اين مسائل هيچگاه با دخالت ارتش و به قيد خونريزى قابل حل نيست. وانگهى كدام ارتش است كه در عين خونريزى و كشتار مردم بىپناه باز هم از مشروعيت برخوردار باشد؟ حال اينكه اگر با يك ديدگاه واقعگرايانه مردمى و انقلابى و اسلامى به مسأله مليتها نگريسته شود، مشكل را مىتوان بدون كمترين دخالت ارتش و قواى قهريه بجانب حل سوق داد. راهحلى در قالب تماميت ارضى خدشه ناپذير جمهورى اسلامى و عارى از هر صبغه تجزيه طلبانه، كه بىترديد تمام نيروهاى انقلابى نيز در مسير آن به هر گونه كمك و همكارى آمادگى خواهند داشت.
با احترام
جنبش - جنبش انقلابى مردم مسلمان ايران (جاما) -جنبش مسلمانان مبارز- سازمان اسلامى شورا- سازمان مجاهدين خلق ايران17مرداد 58»
***
اما خمينى، درست مثل انتخابات مجلس شوراى ملى، نگذاشت كه از هيچكجاى كشور حتى پاى يك مجاهد خلق به اين مجلس برسد. از اينكه در داخل همين مجلس بساطى را كه او مىخواست برهم بريزيم و درهم بشكنيم، به شدت واهمه داشت.
چنانكه در فصلهاى قبل گفتم، در تيرماه 58 پس از اينكه پدر طالقانى را نامزد رياست جمهورى كرديم. اعلام جنگ غيررسمى خمينى به مجاهدين با نوارى به صداى خودش صورت گرفته بود و هيچ روزى نبود كه زخمى و مجروح و مضروب و مصدوم و حمله به دفاتر و ستادهايمان در نقاط مختلف نداشته باشيم. تحريكات و اذيت و آزار و حملات براى بيرون كردن ما از دفتر مركزىمان در ساختمان بنياد علوى در خيابان مصدق هم جاى خود را داشت. همزمان دادستان ارتجاع هم به سفارش شخص خمينى پرونده جاسوسى براى سعادتى ترتيب داده بود و آن را عليه ما علم مىكرد. چنانكه در اطلاعيه 15تير 58 مجاهدين تحت عنوان «تحريكات گسترده بر عليه مجاهدين» آمده است، پاسداران به بهانه تيراندازى به مقرشان از سوى مجاهدين نيمهشب به دفتر مجاهدين حمله مىكنند و خواستار اعدام سعادتى مىشوند. بسيارى را مجروح مىكنند و پس از تصرف محل، بهرسم هميشگى به «كشف وسايل فساد و فحشا» با صحنه سازيهاى بسيار وقيحانه و مبتذل نائل مىشوند! صبح روز بعد «امت هميشه در صحنه» فرا مىرسند و يك تظاهرات مصنوعى عليه «مفسدين فىالارض» با عكسبردارى و فيلمبردارى خبرنگاران «شيرپاك خورده» از وسايل فحشا و فساد، ترتيب داده مىشود. همچنانكه خمينى در نوار صوتى گفته بود، به شدت در قم شايع مىشود كه خرمنها و سيلوها را مجاهدين آتش مىزنند. همزمان در اصفهان شايع مىشود كه قسمتى از ذوب آهن را مجاهدين آتش زدند و پلاكاردهاى مربوط به ميلاد امام زمان را مجاهدين پاره مىكنند. مجاهدين در اطلاعيه خود با لحنى بسيار محترمانه به خمينى مىنويسند: «گزارشات و تحليلهاى ما نشان مىدهد كه در مرحله كنونى، هدف تمامى اين توطئهها، وادار كردن ما به سكوت، بهويژه در مقابل مسأله خطير و سرنوشت ساز قانون اساسى است…».
***
در چنين فضايى انتخابات خبرگان در 12مرداد1358 در حاليكه حملات هر روزه به دفاتر ما در سراسر كشور جريان داشت برگزار گرديد و با لشكر كشى به كردستان و تيربارانهاى آنجا تكميل شد. خبرگان خمينى در روز 28مرداد شروع بهكار كرد كه همزمان با لشكركشى به كردستان و سركوب پيشمرگان و نيروهاى سياسى بهويژه حزب دموكرات بود.
من با 297هزار رأى در تهران نفر دوازدهم شدم. اعتراضهايمان به تيراندازيها و تهاجمات و درگيريها و تقلبات هم هيچ اثرى بر روى خمينى نداشت. او كه در «زير درخت سيب» خود را از جهات مختلف از هرگونه شائبه قدرت طلبى مبرا نشان مىداد، تصميم خود را براى به كرسى نشاندن سلطنت و ولايت مطلقه فقيه در قانون اساسى به هر قيمت گرفته بود. اما كار خبرگان بهجاى يكماه كه مدت اعتبار قانونى نمايندگان آن بود سه ماه به درازا كشيد و در 24آبان دست پخت خود را براساس اصل ولايتفقيه به خمينى تحويل داد كه در 12آذر همان سال 58 در رفراندمى ديگر به كرسى نشانده شد.
***
پس از تشكيل خبرگان خمينى، پدر طالقانى فقط سه هفته در قيد حيات بود و در روز 19شهريور جان بهجان آفرين تسليم كرد. بهراستى كه در آن سه هفته به شدت تحت فشار و در معرض جنگ اعصاب خردكننده بود.
پدر طالقانى با 2ميليون و 17هزار رأى كه همين رژيم براى او در انتخابات مجلس خبرگان بررسى قانون اساسى اعلام كرده بود، نماينده اول استان تهران و تمام ايران بود. بهطور معمول پدر طالقانى بايد رياست اين مجلس را برعهده مىگرفت. اما خمينى خوب مىدانست كه در اينصورت به خواسته خود نخواهد رسيد. از اينرو از همه سو فشار را بر پدر مىافزود. خمينى حتى منتظرى را در مسند رياست خبرگان نپسنديد و بهشتى را مىخواست كه خط او را همچنانكه بعداً در مورد لايحه ضدانسانى قصاص در مقام رياست قوهقضائيه پيش برد، در خبرگان هم نكته به نكته پيش ببرد و «ولايت فقيه» و «امامت امت» را درباره خمينى از تصويب بگذراند. تيغكشان و لمپنهاى نظام هم در جايگاه تماشاچيان پيوسته آماده بودند تا با قمه و چاقو و با هوچيگرى و شانتاژ و تهديد و فحاشى هركس را كه قدم چپ بردارد و به بهشتى چپ نگاه كند، بهجاى خود بنشانند:
مقدم مراغهاى: «اسلام با قدرتى كه دارد و آيات آن را در انقلاب اخير ديدهايم، نيازى به قانون اساسى ندارد، اكثريت ملت ايران مسلمانند. ما اگر اصول دين اسلام را در قانون اساسى بياوريم، خدمتى نكردهايم».
بهشتى: ”اجازه مىخواهم كه پاشم بيايم آنجا“ .
تلويزيون رژيم: آيتالله دكتر بهشتى، پرورش يافته فقه و حقوق اسلامى، و از شاگردان مكتب امام خمينى، هوشمندانه، ديدگاههاى مخالفان را در مجلس به دقت زير نظر دارد.
بهشتى: آقاى مراغهاى، صحيح مىگيد، اسلام، نيازى به اينكه قانون اساسى پشتوانه آن باشد، ندارد. اين مطلبتان مورد قبوله. اما آنچه ما كرديم اين نبود، و آنچه ما مىكنيم اين نيست. ما اگر از اول تا اينجا كوشيدهايم، مبانى اسلام را تو قانون اساسى بياريم، بهخاطر نياز آنطرف نيست، بهخاطر نياز اينطرفه. قانون اساسى يك ملت و يك جامعه مسلمان و يك انقلاب اسلامى، قانون اساسى چنين جامعه و چنين انقلابى بدان نياز دارد كه متكى به معارف اسلامى باشد. آيا هيچ وجدان سالمى مىتونه اين را نفى كنه، يا حتى در آن ترديد كنه؟
بهشتى: اصل 5، لطفا بادقت عنايت بفرماييد. ”در زمان غيبت حضرت ولىعصر عج در جمهورى اسلامى ايران ولايت امر و امامت امت برعهده فقيه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه اكثريت مردم او را به رهبرى شناخته و پذيرفته باشند“ . لطفا گلدانها براى گرفتن راى ببريد…
بهشتى: كل آراء حاضر 65نفر شمرديم موافق 53نفر مخالف 8نفر ممتنع 4نفر. اصل پنجم تصويب شد» (تلويزيون رژيم-گزارش از مجلس خبرگان)
***
عكس تاريخى آيتالله طالقانى در اين مجلس به تنهايى گوياى همه چيز است. پدر طالقانى كه عار داشت بر صندليهاى چنين مجلسى بنشيند، مغموم و محزون، كفش از پاى كنده و عصا بر دست بر روى زمين مىنشست و اين خود گوياترين زبان آن 2 ميليون و 17هزار نفرى بود كه تنها در تهران به او رأى داده بودند:
پدرطالقانى: «صدها با ر من گفتم مسأله شورا از اساسىترين مسأله اسلامى است. حتى به پيغمبرش با اون عظمت مىگويد با اين مردم مشورت كن به اينها شخصيت بده. بدانند كه مسئوليت دارند. متكى به شخص رهبر نباشند. ولى نه اين كه نكردند، مىدانم چرا نكردند. هنوز هم در مجلس خبرگان بحث مىكنند، دراين اصل اساسى قرآن كه به چه صورت پياده بشود. بايد، شايد، يا اينكه مىتوانند… نه، اين اصل اسلاميه. على ميفرمود: ”مَن استَبَدَّ برَأيه هَلَكَ“ هركه استبداد كند دركارهاى خود هلاك مىشود.
چرا نمىشود نمىدانم؟ يعنى گروههايى افرادى دستاندركار. شايد اين طور تشخيص بدهند اگر شورا باشد ديگه ما چه كاره هستيم؟ شما هيچ، برويد دنبال كارتان!» (سخنرانى پدرطالقانى در آخرين خطبهٌ دردمندانهاش در بهشتزهرا دو روز قبل ازوفات- 17شهريور58).
***
من يكبار عصبانيت و جوش و خروش او را بهچشم ديده و از حالت پدر بهخاطر فشارى كه به قلبش مىآمد، نگران شدم و مىفهميدم كه در اينطور مواقع چه حالتى پيدا مىكند. در ارديبهشت 58، چندى پس از بازگشت ايشان از قم در پى تعطيل دفاتر كه در فصول قبل از آن صحبت كرديم، روزى با برادرانمان مهدى ابريشمچى و عباس داورى به ديدار ايشان رفتيم. عزت سحابى هم كه در كابينه بازرگان نقش وزير ارشد داشت و با او بحث و گفتگوهاى بسيار داشتيم، وقتى شنيد خدمت آقاى طالقانى مىرويم، گفت من هم با شما مىآيم چون بعد از بازگشت آقا به تهران ايشان را نديدهام. اين مهندس سحابى البته آن مهندس كه 7سال پيش از آن من در اقامت يك هفتهايى خود در زندان قزل قلعه ديده بودم نبود و دچار يك دگرديسى و استحاله ارتجاعى شده بود. در سال 50 او را بهخاطر حمايت از مجاهدين گرفته بودند و من او را در قزل قلعه ديدم با ارادتى چشمگير نسبت به مجاهدين. روزى هم كه به دادرسى ارتش مىرفت، نامه ريزنويسى براى اينكه به برادر بنيانگذارمان سعيد محسن بدهد در جيبش گذاشتم كه لو رفت و اسباب دردسر شد. اما حالا بعد از رسيدن به حاكميت، حتى با خود مهندس بازرگان هم زاويه زيادى پيدا كرده بود و گاه حرفهاى بىمقدار و خندهدارى مىزد. از قبيل اينكه حزب جمهورى اسلامى و جماعت خمينى درست است كه مستبد هستند اما مانند بلشويكها در مقابل منشويكها هستند… و اينها هستند كه انقلاب را پيش مىبرند و انقلابى هستند!
در هر حال ما آن روز از اينكه آقاى مهندس سحابى هم ما را در خدمت پدر طالقانى همراهى مىكند خوشحال بوديم و انتظار يارى داشتيم. اما وقتى نزد آقاى طالقانى رسيديم، هنوز چايى اول را نخورده بوديم كه سحابى با پرخاش به حسابرسى از پدر پرداخت و گفت: خب آقا، بگوييد ببينيم اين مدت كجا بوديد و چرا رفتيد و اين چه كارى بود كه كرديد و به ما هم نگفتيد… ؟ (نقل به مضمون).
پس از يكى دو دقيقه كه اين بحث جريان پيدا كرد، من ديدم كه پدر طالقانى بهطرز غيرمعمول سرخ و برافروخته شد و با عصبانيت فوقالعاده به او گفت: نگذاريد دهان من باز شود و بگويم آنچه را نبايد بگويم. من سيد جوشى هستم. نگذار ديوانه شوم… . مگر من نمىدانم كه اگر هنوز شماها و آنهايى كه توى آن شوراى انقلاب هستيد كمى مراعات مىكنيد، بهخاطر 4 تا سلاحى است كه در دست اين بچه هاست والا اگر اينها نبودند و نمىترسيديد هيچ خدايى را بنده نبوديد و اين آقايان دمار از روزگار اين مردم بدبخت در مىاوردند… . (نقل به مضمون)
هر لحظه كه مىگذشت رنگ پدر طالقانى سرختر مىشد و مانند آتشفشان حرفهايى به عزت سحابى و شوراى ارتجاع خمينى مىزد كه ما تا آن روز نشنيده بوديم و در همانجا فهميديم كه ايشان، نخستين رئيس شوراى انقلاب بوده، اما آن را ترك كرده و بهشتى كار را بهدست گرفته است.
عجبا كه تا آن روز فكر مىكرديم بحث و جدلهاى عزت سحابى با ما درونى و دوستانه است و حالا پيش آقاى طالقانى و در مجلس خصوصى در طرف ماست و غمخوار و مويد پدر است تا در برابر خمينى بيشتر بايستد و از اينكه پدر دفاتر خود را بهعنوان اعتراض تعطيل كرده و امتياز تشكيل شوراها را هم از خمينى گرفته قدردانى و تجليل خواهد كرد. اما در عمل ديديم كه عزت سحابى خودش يك پا مدعى آقاى طالقانى است. خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم… .
وقتى منقلب شدن پدر را به آنصورت ديدم، ديگر بحث سياسى يادم رفت. نمىدانم چه گفتم يا چه كردم ولى بيهوده سعى كردم با انداختن خودم به وسط اين بحث، حالت پدر به وضع اول برگردد. از حق نگذريم سحابى هم دست و پايش را جمع كرد و قدرى معقولتر شد. بعد هم پاكت سيگار آقا را كه همهاش را كشيده و خالى شده بود برداشتم و گفتم آقا پس سهميه ما چه مىشود؟! شما كه همه را كشيديد و براى ما چيزى باقى نماند، از يتيم نوازى شما بدور است! حرفش را قطع كرد و گفت: سيگار آن بالا پشت قفسه كتابخانه است بلند شويد بياوريد، هم براى خودتان، هم براى من…
عرض كردم: اطاعت. اما شما امروز بهاندازه كافى علاوه بر سيگار، از دست ما و از دست اين آقاى سحابى كشيدهايد، امروز بَس تان است. براى شما آب مىآورم و سيگار شما را خودم مىكشم… .
وقتى ليوان آب را تقديمش كردم و خواهش كردم بنوشد، از نگاه پر مهرش پيدا بود كه عصبانيتش قدرى فروكش كرده است. بعد هم موضوع صحبت را بهكلى عوض كرديم و نيمساعت بعد همراه با آقاى مهندس سحابى رفع زحمت كرديم تا آقاى طالقانى روح راستين انقلاب ضد سلطنتى، با 40سال رنج و زندان و تبعيد و بدتر از همه، بنبست و جنگ اعصاب فرساينده روزگار خمينى لعين، نفسى به راحتى بكشد. هر چند كه مىدانستم بعد از ما عده ديگرى به ملاقات پدر خواهند رفت كه چه بسا بهتر از ما نباشند.
***
اما در روز 19شهريور سال 58 پس از درگذشت نابهنگام پدر كه ايران يكپارچه در سوگ او فرورفت، همگان بزرگترين تشييع تاريخ ايران را بهچشم ديدند. وقتى پيكرش را به بهشت زهرا بردند، مىخواستم آنجا باشم. با يك تيم از برادرانمان در چند خودرو 6ساعت تلاش كرديم كه از كوچه و پس كوچهها خودمان را به بهشت زهرا برسانيم، اما همه راهها بسته بود. در تمام خيابانها و كوچههاى جنوب شهر، درها باز و مردم بهصورت خودجوش براى كاستن از فشار ترافيك و گرد و غبار و گرما در همه جا آب و يا گلاب مىپاشيدند. پدر طالقانى بود كه بىدريغ درباره «استبداد زير پرده دين» هشدار مىداد و بساط خمينى را در هم مىپيچيد.
«مى دانيد بچهها ما يتيم شديم، بىپدر، بى زره و بىسپر، حالا معلم، رهبر و فرمانده ما به خاك افتاده و به خدا پيوسته.
رَّبَّنَا إنَّنَا سَمعنَا منَادياً ينَادى للإيمَان أَن آمنوا برَبّكم فَآمَنَّا او ندا دهنده ما بود، منادى ايمان، معلم قرآن، پس تعجبى نيست اگر مردم ما اينچنين از شمال تا جنوب در ماتم فرو رفتند و بر سر و سينه مىكوبند.
بگذاريد بگريند، همه بگريند، گريه كن دشت كوير، گريه كن بحر خزر، گريه كن جنگل سرخ، گريه كن مرد بلوچ.
بگذارتا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
پيشواى خلق، پيشواى آزادى، اى يار بىپناهان، پشتيبان ضعيفان، مرد پيامبر تبار و پيامبر گونه، درود بر طالقانى.
بله همه مردم يتيم شدند، همه اقشار مردم با هر گرايش و هر مرام و هر مسلك، ديديد كه خواهران و برادران عزيز ارمنى ما، كليمى ما چه زار مىگريستند. بر اونها تسليت باد.
مبادا به بچهها، به بچههاى همسايهها و به كوچكترها بگوييد پدر مرده، نه، بگوييد رفته سفر، بگوييدمسافرت است، بگوييد برمىگردد، اگر كسى پرسيد كجا مىشود ديدش و كجا مىشود پيدايش كرد، از اونجا كه گفتيم روح مجسم انقلاب ما بود، بگوييد توى چشمه سارها، آنجا كه ماهيهاى سياه كوچولو، گستاخى مىكنند و خلاف جريان شنا مىكنند آنجا مىشود ديدش، در هركجا كه ابوذرى هست و اعتراض، در هر كجا كه مالكى هست و شمشير، در هر كجا كه مالكى هست و شمشيراز نيام كشيده، در هر كجا كه على وار، چهره راستين اسلام و تفسير واقعى قرآن هست. وقتى كه مىخروشيم، مىجنگيم، و وقتى كه مىفهميم (در رثاى پدر- دانشگاه تهران، شهريور 1358).
***
آيتالله طالقانى، مفسر بزرگ قرآن، يكبار در ديدار با هيأت كوبايى گفت: «در واقع هر انقلاب عليه ظلم و عليه استبداد و عليه استثمار در هرجاى دنيا كه باشد از نظر ما يك انقلاب اسلامى است. چرا كه روح اسلام و تعاليم اسلام در جهت رفع ظلم از همه ابناى بشر، همه انسانها، و همه مظلومين ومستضعفين است».
بله پدر طالقانى اينچنين همه رشتههاى دجالگرانه خمينى در باب كفر و اسلام و «جمهورى اسلامى» (نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر) را پنبه مىكرد. پدر طالقانى با وفاتش هم فضاى اختناق سياسى را كه خمينى از 28مرداد به بعد حاكم كرده بود، تغيير داد.
***
خمينى براى مهار كردن مجدد اوضاع و به تصويب رساندن قانون اساسى ولايتفقيه در 12آذر 58، درست يك ماه قبل از آن، در روز 13آبان به گروگانگيرى در سفارت آمريكا مبادرت كرد. هدف چنانكه بارها سردمداران رژيم و دستاندركاران درجه اول گروگانگيرى گفتهاند، از دور خارج كردن مجاهدين و ليبرالها يعنى دولت بازرگان و در بنبست قرادادن آنها در برابر دست پخت خبرگان در آستانه رفراندوم قانون اساسى ولايتفقيه بود. خمينى با دجاليت گروگانگيرى را «انقلاب دوم» خواند تا در زير پوشش «ضد استكبارى» و «ضد امپرياليستى»، به ثبت دادن ديكتاتورى دينى در قانون اساسى بعد از انقلاب ضد سلطنتى، تحت الشعاع قرار بگيرد و كسى نتواند در برابر آن به مخالفت برخيزد و سينه سپر كند. كاركرد دجالگرانه شعار «مرگ بر امريكا» براى فاشيسم دينى آنقدر حياتى وتعيين كننده بود كه حتى همين آقاى ميرحسين موسوى در مقام نخستوزير خمينى تا شهريور سال 67 يعنى پس از آتشبس و پس از قتلعام زندانيان سياسى هشدار مىداد «در شرايط جديد و بعد از جنگ بايد بسيار دقت كنيم اهداف و شعارهاى انقلاب نبايد تغيير كند». زيرا «شعار مرگ بر امريكا… مهمترين ابزار براى مقابله با گروههاى كمونيستى، مائوئيستى و منافقين بود و شعار مرگ بر آمريكا بيش از دستگاههاى اطلاعاتى در از بين بردن اين گروهها نقش داشته است» (جمهورى اسلامى - 12شهريور 67).
اما مجاهدين بيدى نبودند كه به اين بادها بلرزند. درست 10روز بعد از گروگانگيرى و يك روز قبل از پايان كار خبرگان ارتجاع درسال 58، مجاهدين در روز 23آبان در يك تلگرام فورى، با خبرگان ارتجاع اتمام حجت كردند و با مشخص كردن مواردى كه بايد وارد قانون اساسى شود، نوشتند:
«در اين ميهن نسل مشتاق و بخون نشستهاى چشم انتظار است كه حتى با صرفنظر كردن از نحوه انتخاب و تركيب گروهى آقايان و طول مدت قانونى وكالتشان (يكماه) » چنانچه اين موارد «در نص قانون مراعات نگردد، از دادن راى مثبت به آن معذور» هستند. تحريم رفراندوم قانون اساسى ولايتفقيه بهمثابه نفى آشكار اصل ولايتفقيه از سوى مجاهدين بهعنوان نيروى اصلى اپوزيسيون و مخصوصا بهعنوان تنها نيروى جنگنده انقلابى با ايدئولوژى اسلام در روزگارشاه، براى خمينى بسيار سوزناك ودردآور بود. مهمترين مواردى كه مجاهدين بر آن انگشت گذاشتندكه بايد در قانون اساسى واردشود و براى خمينى تلخ وگزنده بود، عبارت بودند از:
- «تصريح حاكميت مردم كه جملگى خليفه و جانشين خدا در زميناند و اراده خود را تنها از طريق يك مجلس و يك قانون واحد انقلابى و اسلامى بيان مىكنند»
- «اداره و تصدى كليه امور كشور از طريق شوراهاى واقعى»
- «اعاده حقوق همه مليتها و اقوام مبنى بر تعيين سرنوشت و اداره كليه امور داخلىشان در چارچوب تماميت ارضى خدشه ناپذير كشور»
- «تضمين آزادى همه احزاب و گروهها تا مرز قيام مسلحانه كه تنها معنى واقعى كلمه چند پهلوى ” توطئه“ است»
بله، خمينى كور خوانده بود. پاتك مجاهدين در قدم بعد تشكيل و تأسيس ميليشياى مردمى در برابر سپاه پاسداران ارتجاع بود. بعدها رژيم، چريكهاى نيمه وقت مجاهدين را 500هزار تن برآورد مىكرد.
***
با اين همه، خمينى باز هم از خبرگان طلبكار بود و هل من مزيد مىطلبيد و مىگفت:
- «اينكه در اين قانون اساسى يك مطلبى ولو به نظر من يك قدرى ناقص است و روحانيت بيشتر از اين دراسلام اختيارات دارد و آقايون براى اينكه خوب ديگر خيلى با اين روشنفكران مخالفت نكنند يك مقدار كوتاه آمدند اينكه در قانون اساسى هست اين بعضى شئون ولايتفقيه هست».
- «ولايت فقيه يك چيزى نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشه. ولايتفقيه يك چيزى است كه خداى تبارك و تعالى درست كرده همان ولايت رسولالله است. و اينها از ولايت رسولالله هم مىترسند. شما بدانيد كه اگر امام زمان (سلام الله عليه) حالا بياد باز اين قلمها مخالفت مىكنند و آنها هم بدانند كه قلمهاى آنها نمىتواند مسير ملت ما را منحرف كند».
- «بدون يك ذره ملاحظه، از غرب، از شرق، از نمىدونم، حزب كذا، حزب دموكرات، از چه از چه، بدون يك ذره ملاحظه، بايد اين قانون اساسى ما، مطابق باشد در چارچوب شرع. اگر يكى از وكلا، يا همه وكلا، بخواهند دست از اين چارچوب خارج بشند، اصلاً وكيل نيستند براى (ما) ».
- «ما تا آمديم مغز اين آقايان را از غربزدگى خارج كنيم، (پشت هشتم ما شايد باشد بشد اين كار) من نمىدانم آقايان از غرب چى ديدهاند؟».
منتظرى و مرعشى و گلپايگانى هم متعاقباً به دفاع و حمايت از ولايتفقيه پرداختند و به توجيه شرعى آن روى آوردند. گلپايگانى در اطلاعيهاش گفت: «اگر قانون اساسى بهطور كامل طبق قوانين شروع تدوين نشود و مسأله اتكاى حكومت به نظام امامت و ولايتفقيه روشن نشود، حكومت براساس طاغوت و ظالمانه است».
چنين بود كه خمينى با دجاليت تمام، بهجاى مؤسسان منتخب مردم و بهجاى آن اسلامى كه مىگفت در آن «ديكتاتورى وجود ندارد»، به سلطنت مطلقه دينى روى آورد.
***
Saturday, March 6, 2010
استراتژى قيام وسرنگونى، سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور - (قسمت دوازدهم) - مسعود رجوى -اسفند 1388


اشرف كانون استراتژيكى نبرد
نقدينه بزرگ ملت
درمبارزه آزادىبخش با رژيم ولايت
پيام به رزمندگان ارتش آزادى
و نيروهاى انقلاب دموكراتيك در سراسر ميهن اشغال شده
مسعود رجوى -اسفند 1388
پس از 15 جلسه كاسه صبر خمينى از كلاسهاى «تبيين جهان» در دانشگاه صنعتى شريف در سال 58 لبريز شد و بيشتر از اين طاقت نياورد. همين 15 جلسه هم در اثناء رفراندوم قانون اساسى و نخستين انتخابات رياست جمهورى و نخستين انتخابات مجلس شوراى ملى، برگزار شد والا اگر خمينى دست بستگى نداشت، يك جلسه آن را هم اجازه نمىداد.
اما منتهاى دجالگرى در اين بود كه با حربه «انقلاب فرهنگى» به يك كودتاى سياه ضدفرهنگى عليه تماميت فرهنگ و دانشگاههاى ايران مبادرت كرد. بر اين پاتك ارتجاعى برضد نيروى انقلابى، لباس «انقلاب فرهنگى» پوشاند كه انقلاب فرهنگى چين در زمان مائوتسه تونگ در دهه 1960 را تداعى مىكرد.
اجازه بدهيد در همين باره پيام 16آذر امسال را يادآورى كنم:
***
«خمينى كودتاى سياه ارتجاعى خود عليه دانشگاهها را هم با وقاحت و دجاليتى فوق تصور، كارى ضداستعمارى جلوه مىداد و در 4تير 1359 در موضعگيرى بغايت كين توزانه خود عليه مجاهدين گفت: «مىخواستند كه دانشگاههايى كه در خدمت استعمار بود و جزء مهمات اين مملكت است كه بايد دانشگاهش اصلاح بشود، همين كه طرح اصلاح دانشگاه شد، سنگربندى شد در دانشگاه كه نگذارند اين كار بشود… .
از آنجا كه چنين رژيمى هيچ حقى براى مردم ايران قائل نبوده و نيست، بهشدت نيازمند نسبت دادن هر حركت و هر مخالفتى به ”خارجى“ واستعمار و ”استكبار“ است. نعرههاى گوش خراش ”مرگ بر ضد ولايتفقيه“ بههمين خاطر ادامه دارد. در مقابل، شعار مردم و مقاومت ايران و قيامى كه در 16آذر از دانشگاه شعلهور شد اين است كه: ”مرگ بر اصل ولايتفقيه“ – ”زنده باد آزادى وحاكميت مردم ايران“ .
***
از اينجا مىتوان علت تعارض آشتىناپذير و ماهوى ديكتاتورى جهل و جنايت را با علم و دانش و با دانشجو و دانشگاه، به روشنى دريافت.
-خمينى در سال 1358 پس از آنكه نخستين انتخابات رياست جمهورى و نخستين انتخابات مجلس شوراى ملى را با تغيير نام غيرقانونى آن به ”مجلس شوراى اسلامى“ براساس ”اصل ولايتفقيه“ شكل داد، تنها سنگرى را كه در مقابل خود تسخير ناشده مىديد، دانشگاه بود.
-در 9فروردين 1359 لوموند كلاسهاى تبيين جهان در دانشگاه صنعتى شريف را گزارش كرد كه هر جمعه بعدازظهر در آن 10هزار نفر با كارت شركت مىكردند و متعاقبا درسهاى فلسفه تطبيقى در اين كلاسها، بهصورت كتابهاى جيبى در صدهاهزار نسخه بفروش مىرسيد و نوارهاى ويدئويى آن را هم حدود يك صدهزار دانشجو در 35شهر بزرگ ايران مىديدند. لوموند نوشت مجاهدين بهصورت يك حزب مردمى يكى از متشكلترين سازمانهاى ايران هستند و اگر خمينى نامزدى كانديداى آنها را در انتخابات رياست جمهورى با فتوا منتفى نمىكرد ”به گفته شخصيتهاى متفاوت“ آنها ميليونها رأى را به خود اختصاص مىدادند و از حمايت اقليتهاى قومى و مذهبى و همچنين از حمايت قسمت مهمى از زنان و جوانان كشور كه قيموميت روحانيت ارتجاعى را نمىخواستند، برخوردار بودند.
- خمينى از اواخر فروردين و در ارديبهشت 1359 دانشگاهها و مدارس عالى را بهخاك و خون كشيد و تعطيل كرد و اسم آن كودتاى سياه ضدفرهنگى را ”انقلاب فرهنگى“ گذاشت!
-خمينى در روز اول ارديبهشت گفت: «ما از حصر اقتصادى نمىترسيم، ما از دخالت نظامى نمىترسيم … ما از دانشگاه استعمارى مىترسيم». «دانشگاههاى ما دانشگاههاى استعمارى است… دانشگاههاى ما براى ملت ما مفيد نيست. من آن تصميمى را كه شوراى انقلاب و رئيسجمهور گرفتهاند راجع به تصفيه دانشگاه… ، پشتيبانى مىكنم»
خمينى: «ما از حصر اقتصادى نمىترسيم، ما از دخالت نظامى نمىترسيم، اون چيزى كه ما را مىترساند، وابستگى فرهنگى است. ما از دانشگاه استعمارى مىترسيم. »
- باندهاى فاشيستى در روز اول ارديبهشت در اطلاعيههاى خود به دستور خمينى، اعلام كردند: ”اصيلترين پايگاه فرهنگى امپرياليسم آمريكا، دانشگاه است و تا زمانى كه اين پايگاه درهم كوبيده نشود، نمىتوان به عدم حضور آمريكا در درون ايران مطمئن بود. لذا با تمامى توان سعى در انهدام اين پايگاه داخلى شيطان بزرگ خواهيم كرد“
-خمينى سپس در23خرداد 59، بهزبان اشهدش اقرار كرد كه ”دانشگاه در قبضه منافقين بود“ و افزود ”هرچه برسر بشر مىآيد ازعلم مىآيد. علم بدون تهذيب“ .
-در 27آذر59 در بيرون ريختن ماهيت فوق ارتجاعى خود، گام شگفتانگيز ديگرى برداشت و گفت: ”تمام اين مصيبتهايى که براى بشر پيش آمده از دانشگاهها بوده است. ريشهاش از اين تخصصهاى دانشگاهى بوده است. و اين همه ابزار فناى انسان و اين همه پيشرفتهايى كه به خيال خودشان در ابزار جنگى دارند اساسش از دانشمندانى بوده كه از دانشگاهها بيرون آمدهاند. دانشگاهى كه در كنار او اخلاق نبوده است. در كنار او تهذيب نبوده است… … دنيا را دانشگاه به فساد كشانده و دنيا را دانشگاه مىتواند اصلاح كند“ . (ديدار با اعضاى دفتر تحکيم وحدت حوزه و دانشگاه – 27آذر 1359)
-دو سال بعد درپاييز 61، خمينى باز هم نسبت به نفوذ مجاهدين در دانشگاهها هشدار مىداد ومىگفت:
”انجمنهاى اسلامى بايد توجه كنند كه در بين اين انجمنها از اين منحرفين نفوذ نكنند. شما مطمئن باشيد كه اين منحرفين ومنافقين و آنهايى كه دستشان از اين كشور كوتاه شده است با هر حيلهيى كه شده است مىخواهند در همه جاى كشورخصوصا در دانشگاه كه مركز علم و مركز همه جهات كمالى انسانى است مىخواهند نفوذ كنند“.
خمينى: «انجمنهاى اسلامى بايد توجه كنند كه در بين اين انجمنها از اين منحرفين نفوذ نكنند. شما مطمئن باشيد كه اين منحرفين ومنافقين و آنهايى كه دستشان از اين كشور كوتاه شده است با هر حيلهيى كه شده است مىخواهند در همه جاى كشورخصوصا در دانشگاه كه مركز علم و مركز همه جهات كمالى انسانى است مىخواهند نفوذ كنند».
-حتى 5سال بعد از كودتاى سياه فرهنگى و قلع و قمع دانشجويان و استادان دانشگاه، خمينى در 27فروردين 1364 باز هم از وضعيت دانشگاهها نالان بود و مىگفت: «همه دردهاى ايران از دانشگاهها شروع شده است. دانشگاه تلخىهايى داشت كه به اين زودى رفع نمىشود… . دانشگاهى كه تمام گرفتاريهاى ما منشأءاش در آن بود»
- خمينى حتى در وصيت خود نوشت: ”در نيم قرن اخير آنچه به ايران و اسلام ضربه مهلك زده است قسمت عمدهاش از دانشگاهها بوده است“ .
بهراستى كه ابعاد خصومت و كين توزى سلطنت مطلقه ولايت با دانش و دانشگاه حيرت انگيز است».
***
فصل دوازدهم-نمونههاى دجالگرى
چند نمونه بياد ماندنى ديگر را مىگويم تا تفاوت دروغ و دغل و دنائت در رژيم مادون سرمايهدارى ولايتفقيه با ديكتاتوريهاى كلاسيك، روشن شود:
مصدق مسلم نبود!
خمينى هرگاه فرصت مىيافت، حقد و كين سبعانه خود را، بىمحابا عليه پيشواى نهضت ملى ايران دكتر محمد مصدق، بيرون مىريخت:
-درخرداد 1358 گفت «ملى كردن نفت پيش ما مطرح نيست. اين اشتباه است. ما اسلام را مىخواهيم. اسلام كه آمد، نفت هم مال خودمان مىشود. مقصد ما نفت نيست اگر يك نفر نفت را ملّى كرده است، اسلام را كنار بگذاريم، براى او سينه بزنيم». خمينى افزود «براى هر استخوانى ميتينگ راهانداختن و بهدنبال آن با اسلام مخالفت كردن، قابل تحمل نيست».
-در خرداد 1360 خمينى ضمن نقل خاطرهيى از زمان نخست وزيرى مصدق به كين كشى پرداخت و به صراحت گفت، مصدق «مسلم نبود». خمينى گفت:
«… . يك سگى را نزديك مجلس عينك به آن زدند و اسمش را ”آيتالله“ گذاشتند! اين در آن زمان بود كه اينها فخر مىكنند به وجود او. او [مصدق] هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكى از علماى تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگى را عينك زدهاند و به اسم ”آيتالله“ توى خيابانها مىگردانند. من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلى خواهد خورد. و طولى نكشيد كه سيلى را خورد. و اگر مانده بود سيلى بر اسلام مىزد».
خمينى راست مىگفت، مصدق هيچگاه آن «مسلم» مورد نظر خمينى نبود. در بيدادگاه نظامى شاه مىگفت كه مسلك من مسلك حضرت سيدالشهدا است. مىگفت كه «چه از اين خوبتر كه من در راه ايران عزيز زجر بكشم، و چه از اين بالاتر كه من در دنيا مظلوم واقع بشوم و چه افتخارى از اين بالاتر كه با رأى اين دادگاه از بين بروم؟ سيدالشهد عليه السلام فرموده «وقتى انسان براى مرگ آفريده شده باشد، با شمشير به مرگ برسد ارزندهتر است». (مصدق در محكمه نظامى-كتاب اول جلد دوم)
مصدق در مجلس چهاردهم در شهريور 1324 خود را چنين معرفى كرد: «من ايرانى ومسلمانم و بر عليه هر چه ايرانيت و اسلاميت را تهديد كند، تا زنده هستم مبارزه مىنمايم» (كتاب سياست موازنه منفى در مجلس چهاردهم- جلد دوم).
در همين سخنرانى بود كه مصدق حين تشريح سياست موازنه منفى رودرروى صدرالاشراف نخستوزير وقت كه مهره انگليس بود و رودرروى حزب توده كه منافع و سياست روسيه شوروى را در ايران پيش مىبرد گفت:
«از نظر ما اجنبى اجنبى است، شمال و جنوب فرق نمىكند و موازنه بين آنها يگانه راه نجات ماست… . واضحتر بگويم ما بايد خود را به آن درجه استقلال واقعى برسانيم كه هيچ چيز جز مصلحت ايران و حفظ قوميت و دين وتمدن خودمان محرك ما نباشد»
مصدق افزود: «از مسلمانى و آداب آن براى برحق بودن اسلام نه براى ميل اين و آن پيروى كنيم و به لوازم آن فقط از ترس خدا و معاد، نه مقتضيات دنيوى و سياسى، عمل نماييم. باد شمال يا جنوب ما را نلرزاند و در درجه ايمان ما تأثيرى ننمايد».
اكنون حرامزادگى ايدئولوژيكى و سياسى خمينى را بنگريد كه چگونه بر نامسلمانى مصدق حكم مىكند. افتخار بر پيشواى نهضت ملى ضداستعمارى مردم ايران كه خمينى او را مسلم نمىداند.
همه مىدانند كه شهادتين گفتن، علامت اسلام و مسلمانى است. خدا خودش هم با صراحت مىگويد مبادا بهخاطر منافع و غنائم دنيوى، به كسى كه به شما سلام گفته و از در آشتى درآمده است بگوييد مؤمن نيستى (وَلاَ تَقولوا لمَن أَلقَى إلَيكم السَّلاَمَ لَستَ مؤمنًا… آيه 94 سوره النساء). پس اين چه مرجع تقليدى است كه در سال 1360 يعنى 28سال پس از كودتاى 28مرداد و 15سال پس از درگذشت مصدق، هنوز اين چنين با او كينه دارد. بنابراين بهطريق اولى هرگز و هيچگاه نبايد انتظار داشت كه مجاهدين را مسلمان بداند. بدون شك خمينى و خامنهاى، مانند همتاى سياسى و عقيدتىشان يزيد، امام حسين را هم «خارجى» و «قدرت طلب» مىخوانند. اين اقتضاى دستگاه دجاليت است.
به همين خاطر در مهر 1360، در برنامه شورا و دولت موقت تحت عنوان «نجات ارزشهاى اصيل وترقيخواهانه ملى و ميهنى» نوشتيم:
«در همين جا بسيار ضرورى است كه به انهدام و سركوب ارتجاعى همه ارزشهاى اصيل و ترقيخواهانه ملى از جانب خمينى اشاره كنيم. چنانكه در عمل به ثبوت رسيد، ارتجاع حاكم بهرغم برخوردهاى رياكارانه پيشين، هر گونه ملى گرايى و ميهن پرستى را اساساً مردود شمرد و سركوب نمود. اين نحوهى برخورد، اگر چه به يك نوع جهان وطنى و نفى مرزها و حدود سرمايهدارى تظاهر نموده، و حسب المعمول فرصت طلبان دست راستى را به طمع مىانداخت، اما در حقيقت آرزوهاى برباد رفته قرون وسطايى را نمايندگى مىكند كه متاسفانه تحت لواى اسلام عرضه مىشود. پس هدف در يك كلام اين بود كه همه موانع ترقيخواهانه ملى و ميهنى بر سر راه ديكتاتور ارتجاعى منكوب شود. بارزترين نمود اين حقيقت را مىتوان در تخفيف و توهين به پيشواى فقيد نهضت ملى ايران، دكتر محمد مصدق، و الگوسازى مرتجعين قهّارى چون شيخفضلالله و كاشانى، كه بهكرّات از جانب خمينى تكرار شده، باز يافت».
***
سياهكل حادثه آفرينى استعمار!
در شامگاه 19بهمن 1349، گروهى از انقلابيون پيشتاز فدايى با حمله بهپاسگاه ژاندارمرى سياهكل، حماسهيى فراموشىناپذير در حاشيه جنگلهاى گيلان رقم زدند. تهاجم متهورانه و انقلابى چريكها در آن شرايط، فضاى سازش و انفعال و بىعملى را در بين روشنفكران آن زمان درهم شكست و صف پيشتازان و انقلابيون را از فرصتطلبان و سازشكاران تودهاى جدا كرد.
در جريان اين حماسهٴ خونين، دوتن به شهادت رسيدند و فرمانده هسته چريكى، علىاكبر صفايى فراهانى بههمراه 12همرزمش، دستگير و در 26اسفند همان سال، بهجوخه تيرباران سپرده شد.
خمينى كه در اين زمان، روزگار بريدگى خود را در نجف مىگذراند، در منتهاى فرومايگى و دجاليت، قيام سياهكل را به استعمار نسبت داد و در نامه به انجمنهاى اسلامى خارج كشور نوشت: «از حادثهآفرينى استعمار در كشورهاى اسلامى نظير حادثه سياهكل و حوادث تركيه فريب نخوريد و اغفال نشويد».
***
حق رأى زنان مخالف ديانت مقدسه و بر خلاف چند حكم ضرورى اسلام!
قبلاً گفتهايم كه شاه در ابتداى سالهاى 1340 كه كندى در آمريكا روى كارآمد، براى حفظ رژيم سلطنتى به اصلاحات بورژوايى روى آورد و از جمله حق شركت زنان در انتخابات را مطرح كرد. تا اين زمان طبق رسوم فئودالى در رژيم سلطنتى، زنان، در شمار محجورين (ديوانگان) و صغار (اطفال نابالغ) و ورشكستگان بهتقصير، از حق انتخابشدن و انتخابكردن محروم بودند. بهرغم اينكه 25سال پيش از آن، رضا شاه در سال 1316 برداشتن حجاب را اجبارى كردهبود.
اما در سال 1341 وقتى كه شاه براى حفظ رژيمش با پشتوانه آمريكا مصمم بهبرخى اصلاحات بورژوايى شد، آخوندهاى عهد فئودالى به مخالفت برخاستند. دعواى خمينى با شاه از همينجا شروع شد. بهجاى اينكه ديكتاتورى را مانند جريانهاى ملى آن زمان هدف قرار بدهد، از موضع به غايت ارتجاعى به حق رأى زنان حمله كرد و آن را بر خلاف مبانى اسلام شمرد.
به تلگرام خمينى به شاه در مهر 1341 كه سراپا از موضع خيرخواهى براى ديكتاتورى سلطنتى نوشته شده، آن هم يك دهه بعد از كودتاى 28مرداد، توجه كنيد:
«بسم الله الرحمن الرحيم
حضور مبارك اعليحضرت همايونى
پس از اهداء تحيت و دعا، بهطورى كه در روزنامهها منتشر است دولت در انجمنهاى ايالتى و ولايتى اسلام را در رأى دهندگان و منتخبين شرط نكرده و بهزنها حق رأى داده است و اين امر موجب نگرانى علماء اعلام و ساير طبقات مسلمين است. برخاطر همايونى مكشوف است كه صلاح مملكت در حفظ احكام دين مبين اسلام و آرامش قلوب است. مستدعى است امر فرماييد مطالبى را كه مخالف ديانت مقدسه و مذهب رسمى مملكت است از برنامههاى دولتى و حزبى حذف نمايند تا موجب دعاگويى ملت مسلمان شود. الداعى روحاللهالموسوى»
خمينى همچنين در تلگرام 15آبان 1341 بهشاه مىنويسد:
«اينجانب بهحكم خيرخواهى براى ملت اسلام، اعليحضرت را متوجه مىكنم بهاينكه اطمينان نفرماييد بهعناصرى كه با چاپلوسى و اظهار چاكرى و خانهزادى مىخواهند تمام كارهاى خلاف دين و قانون را كرده بهاعليحضرت نسبت دهند و قانون اساسى را كه ضامن مليت و سلطنت است با تصويبنامه خائنانه و غلط از اعتبار بيندازند».
شاه در اين هنگام بهطور موضعى از حق انتخاب كردن و انتخاب شدن زنان عقبنشينى كرد. خمينى اين را پيروزى بزرگى بهحساب آورد و در 11آذر 1341 گفت: «زنها را وارد كردهاند در ادارات، ببينيد در هر ادارهيى كه وارد شدند آن اداره فلج شد… زن اگر وارد هر دستگاهى شد اوضاع را بههم مىزند».
بعد از پيشروى شاه در رفراندوم «انقلاب سفيد» در 6بهمن 1341، خمينى دوباره نوشت: «با اعلام تساوى حقوق زن چند حكم ضرورى اسلام محو مىشود».
در خرداد 1342 هم خمينى ضمن سخنان شديداللحن خود عليه شاه مىگفت «آقاى شاه نفهميده مىرود بالاى آنجا، مىگويد تساوى حقوق زن و مرد. آقا اين را بهتو تزريق كردهاند… من شنيدهام سازمان امنيت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بيندازد تا بيرونش كنند».
مىبينيد كه خمينى تا چه حد غمخوار و نگران «آقاى شاه» بوده كه مبادا سازمان امنيت او را با «تساوى حقوق زن و مرد» از نظر مردم بيندازد!
اما 15سال بعد وقتى خمينى به قدرت رسيد، اسلامش بهاقتضاى زمانه رنگ عوض كرد و ديگر مخالفتى با حق انتخاب كردن و انتخاب شدن زنان بهنمايندگى مجلس نكرد و ما نفهميديم كه آن احكام ضرورى اسلام كه مىگفت با اين كار «محو» مىشود، چه شد و به كجا رفت؟!
***
بزدلى وبوقلمون صفتى
خمينى در دوران بريدگى در سال 1349، از فرط احتياطكارى و بزدلى در برابر رژيم شاه حتى از يك معرفى و پادرميانى ساده براى نجات جان مجاهدين در عراق خوددارى كرد.
داستان از اين قرار بود كه از سال 1348 روابط ما با جنبش فلسطين و مشخصاً سازمان الفتح برقرار شده بود دسته دسته براى آموزش نظامى به پايگاههاى فلسطينيها به اردن مىرفتيم. جنبش فلسطين در آن هنگام در ميان مردم ايران بسيار محبوب و مظلوم بود. آقاى طالقانى اغلب در اعياد فطر در مسجد هدايت، مقرر مىكرد كه فطريهها به فلسطينيها پرداخته شود. هرزمان كه آقاى طالقانى در تبعيد و زندان نبود، در شبهاى ماه رمضان در مسجد هدايت سخنرانى مىكرد و مجاهدين هم، بدون اينكه يكديگر را بشناسند، اغلب در آنجا حاضر مىشدند.
در همان روزگار بود كه شهيد شكرالله پاكنژاد و دوستانش به هنگام خروج از مرز درحوالى شلمچه دستگير شدند و گروه آنها به «گروه فلسطين» مشهور شد. دفاعيات پاكنژاد در بيدادگاه نظامى واقعاً فضاى سياسى ايران را در آن روزگار تكان داد ومحيطهاى دانشجويى را دگوگون كرد.
مسير مجاهدين براى خارج شدن از كشور و رسيدن به پايگاههاى فلسطين، مسير متفاوتى بود. ما ابتدا به بندرعباس و سپس بندر كوچك كنگ مىرفتيم و از آنجا با لنج از خليج فارس عبور مىكرديم و خود را به شيخنشينها مىرسانديم. در آنجا مدارك لازم را با صنعت دستساز و ابتكارات برادرانمان تهيه مىكرديم و آنگاه خودمان را به بيروت مىرسانديم و به رابطى كه الفتح معين كرده بود، معرفى مىكرديم. اين رابط ما را با برگههاى عبور الفتح از لبنان به سوريه عبور مىداد و به دفاتر فتح در اردن مىرساند. در تمام طول اين مسير طولانى، علاوه برايستگاههاى كنترل مرزى، پاسگاههاى ويژه جنبش فلسطين به نام «فرماندهى مبارزه مسلحانه» داير بود كه كنترل برگههاى عبور و مرور همه نيروها و نفرات وابسته به جنبش را بهطور مستقل و جدا از ايستگاههاى كنترل مرزى لبنان و سوريه و اردن، انجام مىدادند. در حقيقت در سراسر اين مسير حاكميت دوگانه برقراربود. جنبش فلسطين در آن زمان در اوج قرارداشت.
من در تابستان 1349 همين مسير را طى كردم. در آن زمان همراه با يكى از برادرانمان از تهران به شيراز و بندر عباس و سپس به كنگ رفتيم. در مسجدى لباس عوض كرديم و بعد به خانه قاچاقچى رفتيم و دو روز در خانه او بوديم. در آنجا فهميدم كه عمده مردم كنگ روزانه دو نوبت بيشتر غذا نمىخورند. يكى صبحانه كه مقدارى نان است و ديگرى هم شام كه چيزى شبيه به اشكنه بود. از كوزهيى كه به ما مىدادند، يك بار آب را در ليوان ريختم و ديدم مملو از كرمهاى ريز است و ديگر نخوردم. اين فرق آب تصفيه شده و لولهكشى در تهران با آب نوشيدنى در كنگ بود. 2روز طول كشيد تا ترتيب سفر قاچاق ما با لنج داده شد. قاچاقچى با يك قايق كوچك توى دريا ميان بر زد، و ما را به لنج رساند و سوار شديم. قرار اوليه اين بود كه ما بعد از بازرسى لنج توسط ژاندارمرى محل سوار شويم اما در عمل معكوس شد و معلوم شد كه ژاندارمها بعد از سوار شدن ما مىرسند. بههمين خاطر يكى از ما را توى مسافرين جا زدند و من بايد توى موتورخانه قايم مىشدم تا ژاندارمها بيايند و بروند. براى همين صاحب لنج در آخرين لحظه به من گفت كه بايد زير موتورخانه دراز بكشم و رويم مقدار زيادى كاه و بوته ريخت و به زبان خودش به من فهماند كه اگر ژاندارمها به كاه و بوته چوب و يا سر نيزه زدند كه ببينند چيزى هست يا نه، نبايد بترسم. ژاندارمها آمدند و بازرسى كردند و رفتند و چوبشان هم به من نخورد و ساعتى بعد ملاحان آمدند مرا از موتورخانه بيرون كشيدند و در حاليكه لباسها و سر وصورتم پر از خاك و خاشاك بود به روى قايق بردند. روز بعد در گمرك دبى هم يك كيسه گونى بار روى دوشم گذاشتند كه انگار كارگر حمل بار هستم و به سلامت گذشتم. چند روزى هم در دبى كه فوقالعاده گرم بود، پيش برادرانمان بوديم و از آنجا به ابوظبى و سپس بيروت و دمشق و عمان رفتيم و خود را به يكى از دفاتر الفتح معرفى كرديم. چون به سؤالات آنها بهطور قانع كننده نمىتوانستيم جواب بدهيم و همه سوالات را درباره هويت خودمان به يك رابط رسمى كه هنوز سر نرسيده بود ارجاع مىداديم، تا نيمهشب ما را در اتاقى بازداشت كردند تا رابط از راه برسد. در هفتههاى بعد كه ديدارها و گفتگوهايمان در چندين نوبت انجام شد به پايگاه شهيد حسن سلامه منتقل شديم و تا «سپتامبر سياه» در سال 1970 (شهريور و مهر 1349) در پايگاه فلسطينيها بوديم.
فرمانده پايگاه «اخ احمد الجزايرى» (يعنى برادر احمد الجزايرى بود) كه در نبردهاى استقلال مراكش و الجزائر شركت كرده بود. در شهريور 49 جنگ شروع شد و ما يكى دو هفته بهشدت زير آتش نيروهاى اردن بوديم. براى اولين بار بود كه من جنگ مىديدم و داستانها داشت.
سرانجام به استثناى فرمانده پايگاه، بقيه همگى با آتش تانكهاى اردن به شهادت رسيدند. يكى دو روز قبل از آن، بنابه تلگرامى كه فرماندهى كل انقلاب فلسطين فرستاده بود ما را از اين پايگاه بهطور قاچاق خارج كردند و به عمان برگرداندند. عمان هم جنگزده و زير آتش شديد بود. در سه هفتهاى كه در يك هتل درجه چندم بوديم، نه آب بود و نه برق و فقط گاهى وقتها براى بهدست آوردن چند قرص نان كه بين تمام ساكنان اين هتل تقسيم مىكرديم، از هتل خارج مىشديم. براى رسيدن به معدود نانوايىهايى كه در نقاط دوردست شهر نان پخت مىكردند بايد فاصله طولانى را طى مىكرديم و ساعتها در صف انتظار مىايستاديم. اما در تمامى ساعتهاى تبادل آتش ادامه داشت و صداى كر كننده انواع و اقسام سلاحها در تمام 24ساعت امان نمىداد. وضعيت الفتح هم بهم ريخته بود و ارتباط ما با مسئولينمان در الفتح قطع شده بود. فرمانده و مسئول مستقيم دسته ما، شهيد بنيانگذار اصغر بديع زادگان بود. او مستمراً ما را به صبر در برابر گرسنگى و ايستادگى در برابر ترس از دستگيرى و شهادت فرا مىخواند. عاقبت رفقاى فلسطينى ما يك نيمهشب سر رسيدند و ما را به مقر ابوجهاد (از رهبران فلسطينى) بردند بهدستور ابوجهاد همراه با دهها فلسطينى ديگر پشت يك كاميون بارى سوارمان كردند و از مسيرهاى خاكى و قاچاق در هواى فوقالعاده سرد تا روز بعد ما را به بيروت رساندند. در حقيقت به نحو تعجب آورى هم از پايگاه و هم از اردن خارج شده بوديم و وقتى كه به بيروت رسيديم خودمان هم تعجب مىكرديم كه چگونه در آن وانفسا زنده و سالم ماندهايم. من در اين سفر فهميدم كه مبارزه كردن قيمت مىخواهد و شوخى بر نمىدارد.
***
يك بار هم كه در بحبوحه جنگ در عمان خطر كرده و براى خريد نان به تنهايى از هتل خارج شده بودم، صحنه عجيب و غريبى ديدم كه هيچگاه فراموش نمىكنم. در زير آتشبارى، از خرابهاى در انتهاى يك كوچه مىگذشتم كه هر روز خلوت بود. اما در آن روز جمعيت قابل توجهى جمع شده بودند. در حاليكه آتشبارى ادامه داشت. در وسط صحنه آتش و دود هم برپا بود و من نمىفهميدم موضوع چيست؟ خريد نان براى ساكنان گرسنه و آشفته هتل را از ياد بردم و كنجكاو شدم ببينم داستان چيست. از لاى جمعيت عبور كردم و جلو رفتم. معلوم شد، جوانان محل، مزدورى را كه مرتكب خيانت و جنايت شده و تعدادى را به كشتن داده بود، كشته و بعد جسد را هم به آتش كشيدهاند. با يك فلسطينى جا افتادهتر با جملات شكسته و بسته انگليسى و عربى وارد جدل شدم. از من پرسيد كه هستى و اينجا چه مىكنى؟ طبق محملى كه داشتيم خودم را دانشجوى پاكستانى طرفدار الفتح معرفى كردم…
وقتى اعتماد او جلب شد از من پرسيد، حرفت چيست؟ گفتم چرا جوانهاى شما اين كارها را مىكنند؟
خنديد و گفت: تو يك روشنفكر هستى! هنوز نمىفهمى كه خائنها با مردم ما و جنبش ما چه مىكنند و ما هيچ راه ديگرى براى دفاع از خودمان در برابر آنها نداريم…
گفتم من در كتابهاى انقلاب الجزائر خواندهام كه خائن را بىگفتگو مجازات مىكنند و اين يك قرارداد بهرسميت شناخته شده الجزائريها بوده است. خشم وكين برحق مردم را مىفهمم امااين يك واكنش و يك كار خودبهخودى است و شماها كه مىفهميد، چرا جلوى آنرا نمىگيريد؟ … .
در اين لحظه گلوله خمپارهيى در همان حوالى فرو افتاد و دود و تركشهاى آن فضاى اطراف را فرا گرفت. مخاطب من با صداى بلند فرياد زد: ديگر بس است، زود از اين جا برو… و بحثمان ناتمام ماند.
در مسير نانوايى و بازگشت به هتل در حاليكه 3 قرص نان گير آورده بودم، تماماً به «ابو ايمَن» فكر مىكردم. ابو ايمن افسر نگهبان پايگاه مان بود، يك افسر رشيد فلسطينى بسيار شجاع كه چند هفته را به چشم ديده بودم كه حتى لباسش را هم ازتنش فرصت نمىكرد در حين جنگ بيرون بياورد. دائماًًًًًًًًًًً در زير آتش پشت بىسيم بود. قدى بلند، چشمانى آبى و مويى خرمايى داشت. او بسيار مهربان بود. خبر شهادت او را بهطور تصادفى يك روز قبل از يك فلسطينى ديگر كه به هتل ما آمد، شنيده بودم. احساس مىكردم از شنيدن خبر شهادت ابو ايمَن داغ شدهام و دردى احساس مىكنم كه نمىدانستم چيست. اين درد با شنيدن خبر شهادت فيصل در روزهاى بعد مضاعف شد. فيصل مربى جودو و كاراته ما بود. وقتى ما را تمرين مىداد، از هيچ چيز نمىگذشت و تا به نفس زدن نمىافتاديم، دست بر نمىداشت. انگار تمام پيكر خودش عضله و فنر فشرده بود. يك روز در حين تمرين يكى از برادران خودمان دست مرا طورى پيچاند كه نزديك بود دستم بشكند. بىاختيارگفتم «آخ، صبر كن» … برادرمان گفت: «ببخشيد، حواسم نبود». فيصل كه اين مكالمه را به فارسى شنيد، تمرين را متوقف كرد و به فارسى گفت: «بله. ؟ ، صبركن، ببخشيد، شما ايرانى هستيد؟». گفتيم نه اخ فيصل، ما دانشجويان پاكستانى از پنجاب هستيم! گفت پس چرا فارسى حرف مىزنيد؟ گفتيم: فارسى نيست، اردوست كه خيلى كلمات آن با فارسى مشترك است! بعد هم حرف را عوض كرديم و گفتيم مگر شما فارسى بلديد؟ گفت بله يك سال در آبادان كار كردهام. بعد معلوم شد كه فيصل يك مهندس در يك شركت مقاطعه كار در آنجا بوده است. اما آنروز بهخيرگذشت و بهخاطر اعتمادى كه به ما داشت بهخاطرمليت و زبان ما كنجكاوى بيشترى نكرد، اما در عوض تا بخواهيد شاه و رژيم ايران را زير ضرب گرفت.
بعد از شهادت فيصل و ابو ايمن و نزديك به 50 يا 60 فلسطينى ديگرى كه در پايگاه ما بودند، فكر مىكردم كه خيلى شهادتها و بسيارى جنايتها ديدهام. اما در آن روزگار هرگز نمىتوانستم تصورى از 100هزارو 120هزار شهيد درروزگار خمينى داشته باشم كه چگونه خون را در رگها بجوش مىآورد و اعصاب را بهم مىپيچد و مغز آدمى به راستى سوت مىكشد.
***
در همين اثنا و پس از عبور دسته اول مجاهدين از دبى بجانب فلسطين در تابستان 1349، نه نفر از برادرانمان از جمله موسى در محل استقرارى كه در دبى اجاره كرده بوديم، مورد شك قرار گرفته و دستگير شده بودند. در آن زمان ساواك شاه در دبى نفوذ قابل توجهى داشت. از اينرو ما مىبايد هر طور شده مانع استرداد آنها به رژيم شاه مىشديم. علاوه بر اين، مسأله عكسها و پاسپورتها و مداركى بود كه پليس برده و در نزد قاضى ضميمه پرونده شده بود.
در مهر 1349 ما فعالانه در بيروت در پى ديدار و گفتگو با رهبران فلسطينى بوديم كه امكاناتشان را در شيخ نشينها در اختيارمان قرار دهند تا بتوانيم براى مجاهدين دستگير شده و مداركى كه بهدست پليس افتاده بود، كارى بكنيم. من يك بار ابونجار را كه مسئول كل لبنان بود ديدم و ماجرا را به اختصار شرح دادم و او هم بسيار متأثر شد و قول داد كه كارى خواهد كرد. بعد، درست يك ساعت قبل از پرواز از بيروت به ابوظبى مسئول مان در فتح به فرودگاه آمد و مرا پيدا كرد و دو نامه به امضاى عرفات بهعنوان فرمانده كل انقلاب فلسطين يكى خطاب به قاضى فلسطينى كه پرونده برادرانمان در دبى را در دست داشت و ديگرى خطاب به معاون امير شارجه كه او هم فلسطينى بود به دستم داد و من آن دو نامه را در تمام راه زير پيراهنم حفظ كردم و از خودم دور نكردم.
در حقيقت عرفات براى ما سنگ تمام گذاشته بود. به اين ترتيب دو كانال مهم و مؤثر از نفرات و امكانات مخفى خودشان را با اعتماد كامل در اختيار ما گذاشت. در دبى چند هفته در محل ديگرى كه اجاره كرده بوديم هر شب با برادرانمان در اين باره بحث و گفتگو داشتيم كه چه بايد كرد؟ اين محل، يك خانه كارگرى بود داراى يك اتاق با كف شنى كه حصير كوچكى در وسط آن پهن كرده بودند. شبها روى شن مىخوابيديم و خوراكمان هم ماهى آب پز بود. نزديك غروب هم براى شنا به دريا مىرفتيم. برادرانمان كه در اين خانه بودند ارتباط همه جانبهيى با زندان و مجاهدان زندانى برقرار كرده بودند و در جريان همه اوضاع و احوال بودند.
در آنجا فهميدم كه اين برادران، به فرماندهى مجاهد شهيد رسول مشكين فام عزم جزم كردهاند كه در صورت استرداد مجاهدان اسير از دبى به ايران، هر طور شده بر همان هواپيما سوار شوند و مسير آن را بجانب بغداد منحرف كنند تا سازمان لو نرود. همه امكانات، همه شقوق و راهحلها را هم با دقتى شگفتانگيز ارزيابى و شناسايى كرده بودند. مسئوليت من ارتباط با همان مقامات فلسطينى الاصل بود كه براى آنها از جانب عرفات نامه آورده بودم. اما خود آنها هم تحت كنترل بودند و درتماس با ما احتياط زيادى به خرج مىدادند. من هر روز به دادگاه و زندان مىرفتم. معلوم شد كه ساواك از طريق عوامل خودش در آنجا فشار زيادى مىآورد كه زندانيان ما هر چه سريعتر همراه با كليه مدارك به ايران مسترَد شوند. متقابلاًًًًًًًًًًً ما هم به پرونده دسترسى پيدا كرديم، مشروط بر اينكه فقط آن را با مدارك ضميمهاش بخوانيم و ببينيم و چيزى را با خود نبريم يا جابجا نكنيم. متقابلاًًًًًًًًًًً طرح ما اين بود كه مدارك يا دفترچههايى شبيه به همان چه قرار بود با زندانيان به ايران فرستاده شود و به دست ساواك برسد، تهيه كنيم و هر مقدار مىتوانيم در هنگام قرائت پرونده، مدارك مشابه را با مدارك اصلى عوض كنيم. با تلاشهاى شبانه روزى برادرانمان، به سرعت مدارك مشابه كه فقط ساواك را گم و گيج مىكرد، فراهم شد. مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً دفترچه آدرسها و شماره تلفنها… فقط مانده بوديم كه عكسهاى لو رفته افراد را چه بايد كرد. اين مشكل هم با ابتكار يكى از برادرانمان حل شد. به اين معنى كه مقدار زيادى عكسهاى شش در چهار از عكاسيهاى مختلف فراهم كرد. در نتيجه تا آنجا كه توانستيم مدارك جابجا گرديد و مدارك جايگزين براى تحويل به ساواك شاهنشاهى آماده شد! بعد از اين ماموريت به من گفتند كه سريعاً دبى را ترك كنم و به همان ترتيبى كه آمده بودم به تهران برگردم. تاريخها را دقيقاً بهخاطر ندارم اما چند روز پس از بازگشت به تهران، از طريق راديو و مطبوعات آن زمان خبردار شديم كه هواپيمايى كه 9 زندانى را از دبى به بندرعباس مىآورده به سمت بغداد تغيير جهت داده و زندانيان و 3نفر ديگر با آنها در بغداد پياده شدهاند.
به اين ترتيب سازمان مجاهدين، پس از 5سال كار مخفى، كه تا آن زمان طولانىترين ركورد حفظ يك تشكيلات مخفى در 50سال (از1299 تا 1349) بود، باز هم از لو رفتن جان بدر برد.
***
از آن طرف دولت عراق كه تا آن زمان هيچگونه آشنايى با سازمان مخفى مجاهدين نداشت، بهشدت بيمناك بود كه توطئهيى از جانب رژيم شاه و ساواك در كار باشد. چند ماه قبل از آن ساواك، تيمور بختيار نخستين رئيس مغضوب خود را كه از دست شاه به عراق گريخت، در عراق ترور كرده بود. در سال 48 هم دولت وقت عراق با كودتايى از جانب رژيم شاه مواجه شده و آن را خنثى كرده بود. بنابراين در پاييز 1349، مجاهدانى را كه با آن هواپيما بدون اطلاع قبلى سررسيده بودند، جهت بازجويى و شكنجه شديد برده بودند.
در اين هنگام سازمان در تهران، بهدنبال اين بود كه چگونه اعتماد دولت عراق را جلب كند كه اين افراد نفرات رژيم نيستند. بنيانگذاران سازمان، محمد حنيف و سعيد محسن موضوع را با پدر طالقانى در ميان گذاشتند. پدر طالقانى يك شب با اتوموبيلى كه سعيد كرايه كرده بود به «پارك وى» آمد و در همين خودرو در زير نور تير چراغ برق خيابان در داخل يك تقويم با جوهر نامرئى نامهيى بهخمينى نوشت تا نزد دولت عراق وساطت كند و مجاهدين زندانى و تحت شكنجه آزاد شوند.
ولى خمينى حتى از يك معرفى ساده و اطلاع پيام مكتوب آيتالله طالقانى بهدولت عراق خوددارى كرد. آخوند دعايى كه در نجف همراه خمينى بود دراين باره مىنويسد «اين نامه بهصورت نامرئى نوشته شده بود… وقتى بهخدمت امام رسيدم، آن نوشته را ظاهر كردند. آيتالله طالقانى براى اينكه امام اطمينان پيدا كند… بهعنوان نشانه خاطرهيى را كه با امام و آقاى زنجانى داشتند براى او نقل كردند… منظور آقاى طالقانى از اين پيغام اين بود كه امام از مسئولان عراق بخواهند كه اين گروه را آزاد كنند. در هر صورت، بعد از اين همه جريانها، امام فرمودند: من بايد فكر كنم…» روز بعد هم خمينى بهدعايى مىگويد «اگر الان آقاى طالقانى و آقاى زنجانى هم اينجا نشسته باشند و هر دو هم اين را بهمن بگويند، من نمىپذيرم».
آخوند دعايى درباره تعبير آيتالله طالقانى از مجاهدين مىنويسد «مرحوم آيتالله طالقانى… در نامهيى كه بهامام نوشتهبود، تعبيرش اين آيه شريفه قرآن بود: انهم فتيهآمنوا بربهم و زدناهم هدى» (آنان جوانمردانى هستند كه بهپروردگارشان ايمان آوردند و ما برهدايتشان افزوديم) كه تعبير قرآن از جوانمردان اصحاب كهف است.
دليل خوددارى خمينى از انتقال ساده يك پيام به دولت عراق كه نمايندگان آن در دسترس و در ارتباط دائمى با او بودند، چيزى جز ترس و بزدلى در برابر رژيم شاه نبود. خودش در سال 46 بههويدا نخستوزير شاه تظلم كرده و نوشته بود «آيا علماى اسلام كه حافظ استقلال و تماميت كشورهاى اسلامى هستند، گناهى جز نصيحت دارند؟»
بنابراين خمينى نمىخواست كه از اين حيث خشى بر پروندهاش در برابر شاه و ساواك او بيفتد كه از يك نيروى انقلابى مخالف حتى در حد انتقال يك پيام حمايت كرده است.
اما آنچه را كه خمينى در معرفى مجاهدين زندانى بهدولت عراق انجام نداد، بلادرنگ، عرفات و نماينده او در بغداد انجام دادند و برادران ما كه سردار خيابانى هم در شمار آنها بود، پس از چندى آزاد شدند و از آنجا به بيروت و سپس پايگاههاى الفتح در سوريه رفتند.
***
سپس سال 1350 و زمان ظهور علنى مجاهدين فرا رسيد كه بهعنوان يك نيروى انقلابى مسلمان از محبوبيت و جاذبه گسترده اجتماعى برخوردار شدند. بهراستى روزگار افول سياسى و ايدئولوژيكى خمينى فرا رسيده بود.
رژيم آخوندها خودش در مورد شرح حال خمينى كتابى منتشر كرده كه در آن يكى از اطرافيان خمينى در اين باره مىنويسد: «… در آن روزها بهحدى جو بهنفع اين گروه (مجاهدين) بود كه مىتوان گفت كه كوچكترين انتقادى نسبت بهاين گروهك با شديدترين ضربه روبهرو مىشد. بسيارى از افراد را مىشناسم كه براين اعتقاد بودند كه ديگر نقش امام در مبارزه و در نهضت بهپايان رسيده است و امام با عدم تأييد مجاهدين خلق درواقع شكست خود را امضا كردهاست. اين افراد باور داشتند كه امام از صحنه مبارزه كنار رفتهاند و زمان آن رسيدهاست كه سازمان مجاهدين خلق نهضت را هدايت كند و انقلاب را بهپيش ببرد. واقعاً هم اين گروه در مردم پايگاهى بهدست آوردهبود. امام هم اين را مىدانستند. هر روز از ايران نامه مىرسيد مبنى براينكه: پرستيژ شما پايين آمده. در بين مردم نقش شما در شرف فراموش شدن است. مجاهدين خلق دارند جاى شما را مىگيرند…» (پا به پاى آفتاب – جلد 3 صفحه 163)
***
اينجاست كه خمينى پس از دريافت نامه منتظرى، با بوقلمون صفتى همرنگ جماعت مىشود.
به نامه آقاى منتظرى بهخمينى در تاريخ 15 صفر 1392 (سال 1351 شمسى) توجه كنيد:
«حضرت آيتاللهالعظمى مد ظلهالعالى
پس از تقديم سلام و تحيت، بهعرض عالى مىرساند چنانچه اطلاع داريد عده زيادى از جوانهاى مسلمان و متدين گرفتارند و عدهيى از آنان در معرض خطر اعدام قرار گرفتهاند. تصلب آنان نسبت بهشعائر اسلامى و اطلاعات وسيع و عميق آنان براحكام و معتقدات مذهبى معروف و مورد توجه همه آقايان و روحانيين واقع شدهاست و بعضى از مراجع و جمعى از علماى بلاد اقدامهايى براى تخلص آنان كردهاند و چيزهايى نوشته شده. بجا و لازم است از طرف حضرتعالى نيز در تأييد و تقويت و حفظ دماءآنان چيزى منتشر شود. اين معنى در شرايط فعلى ضرورت دارد چون مخالفان سعى مىكنند آنان را منحرف قلمداد كنند. البته كيفيت آن بسته بهنظر حضرتعالى است. در خاتمه از حضرتعالى ملتمس دعاى خير مىباشم. والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته ـ حسينعلى منتظرى»
در اينجا بود كه خمينى براى اينكه از قافله عقب نيفتد، فتوا داد يك سوم سهم امام بهخانواده زندانيان و جوانان مسلمان و ميهندوست، كه كسى جز مجاهدين نبودند، اختصاص يابد.
قبلا گفتم كه رفسنجانى وقتى در اواخر سال 50 از زندان آزاد شد، بههوادارى از مجاهدين افتخار مىكرد و بهجمع كسانى كه در خانه او در قلهك بهديدارش رفته بودند آشكارا مىگفت در زندان سعى داشتيم از مجاهدين قرآن بياموزيم و «اگر خداوند نمازى را از ما قبول كند همان نمازهايى است كه بهاينها در زندان اقتدا كردهايم».
مطهرى صريحاً مىگفت كه «انسانسازى كار من نيست، كار محمد حنيفنژاد است».
بهشتى و همين خامنهاى هم از ديدار با حنيف نژاد در سالهاى گذشته به سايرين فخر مىفروختند.
***
زير درخت سيب!
قول و قرارها و قسم و آيههاى خمينى را در پاريس در زير درخت سيب همه بهياد دارند. در منتهاى دجالگرى خود را از هرگونه شائبه قدرت طلبى منزه جلوه مىداد. مىگفت كه در ايران آينده مجلس مؤسسان تشكيل مىشود و قانون اساسى جديد با نظر همه مردم تدوين و تصويب مىشود. خبرى از ديكتاتورى و اعدام و شكنجه و زندانى سياسى در كار نخواهد بود. شعار دجالانه و ميان تهى او «همهَ با هم» بود.
البته معلوم نبود كه اين وحدت باسمهيى بر روى چه مشى و چه برنامه يا اصولى استوار است. هركس كه تاريخچه انقلابها و جنبشهاى پايهدار و مايهدار را خوانده باشد، بهخوبى مىداند كه يك رهبرى ترقيخواه و يك جنبش رهايى بخش جدى، هيچگاه شعارهاى شيادانه و توخالى وحدت نمىدهد. وحدت، اگر امرى موهوم و ذهنى و صرفاً بر روى كاغذ و از راه دور نيست، اساساً در ميدان عمل عينى و واقعى عليه دشمن مشترك محقق مىشود. اما اگر به هر دليل، وحدت در ميدان عمل، حول مشى و برنامه و آلترناتيو مشخص، امكانپذير نيست يا برخى توان آن را ندارند، آنچه باقى مىماند يك همبستگى و همگرايى سياسى عام، حول اصول عام و مورد توافق طبقات و اقشار و نيروهاى گوناگون جبهه خلق است تا تضاد با دشمن را عمده و تضادهاى بين خود را فرعى نمايند. در غيراينصورت حتى اگر در ارتباط و اتصال مستقيم با دشمن هم نباشند، اپورتونيسم تار و پود آنها را در مىنوردد و در عمل با عمده شدن تضادهايشان با نيروى محورى نبرد رهايى بخش، به دشمن كمك مىرسانند. بگذريم كه اين رويكرد، قبل از هر چيز نشانه فقدان ثقل و وزن سياسى و دست نداشتن در آتش مبارزه آزادىبخش است.
35سال پيش، اپورتونيسم خائنانه چپ نما در يك مقطع سازمان مجاهدين را متلاشى كرد و بر سر راه خمينى سر بريد. امروز هم، آنهايى كه درصدد متلاشى كردن اشرف هستند خائنانه به ذبح آن در آستان ولايت مبادرت مىكنند. با اين تفاوت كه اپورتونيستهاى چپ نما 35سال پيش، تا آنجا كه ما مىدانيم نقطه اتصال و ارتباطى با ساواك سلطنتى نداشتند حال آنكه امروز اگر دقت كنيد عناصر و جريانهايى كه با اشرف در خصومت و ستيزهستند با هزارو يك رشته مرئى و نامرئى و در ملأ هاى بسيار آلوده سياسى با گشتاپوى آخوندى، فهميده يا نا فهميده و خواسته يا ناخواسته، نقاط ارتباط و اتصال مستقيم يا غيرمستقيم دارند.
برمىگردم به دوران انقلاب ضدسلطنتى كه جريانها و سياسيون فرصت طلب زمانه، يعنى همانها كه در سى سال اخير هزارو يك ايراد از مجاهدين و شوراى ملى مقاومت ايران و برنامه و مصوبات آن گرفتند، حتى يك سؤال از خمينى نكردند و يك ايراد هم از او نگرفتند. پياپى به خدمتش شتافتند، دست بوسيدند و بر شعار «همه با خمينى» صحه گذاشتند.
در آن روزگار همچنانكه قبلا اشاره كردم، خمينى از طريق رفسنجانى مىدانست كه مجاهدين در جزوهيى كه در اوين نوشتهاند به دلايل مشخص تاريخى و ايدئولوژيكى و سياسى، او (خمينى) را ارتجاعى مىدانند.
***
يك دهه پيش، بهمناسبت سالگرد 22بهمن در سال 1379، آنچه را در سال 1357 گذشت و به قدرت گرفتن خمينى منجر شد به تفصيل شرح دادهام و در اينجا بخشى از آن را براى اطلاع نسل قيام بازگو مىكنم:
«لوموند، اولين روزنامه غربى بود كه در چهارم ارديبهشت 57 با خمينى مصاحبه كرد.
خمينى ضمن رد صريح واژه شاه ساخته «ماركسيستهاى اسلامى» در مورد مجاهدين، البته اطمينان مىداد كه هيچگاه با افراطيون ضدشاه همكارى نخواهد كرد و براى كنارآمدن با قانون اساسى رژيم شاه هم اعلام آمادگى مىكرد.
لوموند پرسيد: آيا خود شما در نظر داريد كه در رأس حكومت قرار گيريد؟
خمينى در جواب گفت ”شخصاً نه، نه من، نه سن من و نه موقع و نه مقام من و نه ميل و رغبت من متوجه چنين امرى است“ .
دراين اثنا، قيام مردم در شهرهاى مختلف كشور بالا مىگرفت و بادسنج خمينى بهصورت يوميه او را تنظيم مىكرد.
در 30تير دانشجويان قيام كردند. بعد اصفهان قيام كرد و در22مرداد 57 حكومت نظامى برقرار شد. در 4شهريور آموزگار كنار رفت وشريف امامى آمد تا ”آشتى ملى“ ترتيب بدهد. كشتار 17شهريور هم فايده نكرد وموج قيامها و اعتصابها سراسرايران را دربرگرفت.
روشن بود كه پايان رژيم شاه فرا رسيدهاست. لحن خمينى هم تند و تيزترمىشد و ديگر در عراق كه بهتازگى قرارداد 1975 را امضا كردهبود نمىگنجيد و وقتى او را بهكويت راه ندادند در 13مهر 57 بهپاريس رفت.
در اينجا شاه برايش سنگ تمام گذاشت و چنانكه بعداً رئيسجمهور وقت فرانسه فاش كرد، از فرانسه خواست تا بهاو ويزا بدهد، و مراتب امنيتى و حفاظتى را براى او تأمين كند.
ژيسكار دستن 20سال بعد در مصاحبهيى با روزنامه توس در 23شهريور 77 گفت: ”بلافاصله من سفير خود را در ايران بهحضور شاه فرستادم و از او خواستم كه نظر شاه را از او حضوراً بپرسد و بهمن گزارش دهد و شاه براى من پيغام داد كه كوچكترين مشكلى براى آيتالله خمينى بهوجود نياوريم و حتى بهسفير من گفت اگر دولت فرانسه مقدمات پذيرايى و آسايش او را فراهم نكند، او دولت فرانسه را هرگزنخواهد بخشيد“ .
در اين ايام خمينى ودارودستهاش بهشدت مشغول زدوبند براى ”انتقال مسالمتآميز قدرت“ بودند. او سراپا بهبندوبستهاى پشت پرده چشم دوختهبود و حتى قانون اساسى نظام سلطنتى را هم براى انتقال آرام قدرت، و نه آنچه در روز 22بهمن رخ داد، پذيرفتهبود.
بازرگان بعدها فاش كرد كه در سفرش بهپاريس، كه حدود يكماه بعد از ورود خمينى بهپاريس انجام شد، يعنى حوالى نيمه آبان 1357، نخستوزيرى آينده بازرگان و تركيب شوراى انقلاب خمينى و وزيران اصلى دولت، مشخص و تعيين تكليف شدهبود. بىجهت نبود كه در همان زمان بازرگان در مصاحبههاى خود از طرح ”قانون اساسى (رژيم سلطنتى) ـ منهاى سلطنت“ دفاع مىكرد كه البته خليفهگرى خمينى هم متمم آن بود.
بعدها در ارديبهشت 1360 يكى از سردبيران فصلنامه واشنگتن بههمراه يك افسر سرويس خارجى در كتاب ”شكست آمريكا در ايران“ كه بهدنبال گروگانگيرى در سفارت آمريكا در تهران نوشته شدهبود، فاش كرد سياستسازان آمريكايى، از اينكه در سطح بالاى دولت جديد چندين اسم آشنا را مىديدند، خشنود بودند: بازرگان خودش كه طى ساليان با آمريكا در ارتباط بود، يزدى مشاور خمينى در ”امور انقلاب“ كه وارن زيمرمن با او از طرف دولت آمريكا يك رابطه مستمر در پاريس برقرار كردهبود، سنجابى و فروهر جبهه ملىهاى بهخوبى شناخته شده، دريادار مدنى وزيردفاع ملى، مردى با دوستان سطح بالا در واشنگتن…
همچنين ويليام سوليوان سفير آمريكا در تهران، پيوسته ”علائم اطميناندهنده“ از ”بعضى آيتاللهها مثل بهشتى كه سوليوان با او قبل از انقلاب در تلاش براى دستيابى بهسازش ملاقات كردهبود“ مخابره مىكرد.
سوليوان بعدها نوشت ”اگر بهشتى بهعنوان قدرتمندترين چهره سياسى بعد از خمينى و بهعنوان وليعهد پرقدرت وى، در ايران ظهور كردهبود، جهان اين شانس را پيدا مىكرد كه اين مرد و صلاحيتهايش را از نزديك مورد ارزيابى قرار دهد. وى مردى بود كه صلابت حضورش محسوس بود و سخنگويى بود مسحور كننده… در مناسباتى كه سفارت با او داشت، ما نتيجه گرفتيم كه او مردى زيرك و پراگماتيك است“ (نشريه سرويس خبرى پاسيفيك) ».
***
«در 13آبان 57 دانشآموزان و مردم تهران در صفوف انبوه بهدانشگاه مىرفتند تا همراه با دانشجويان بهديدار آيتالله طالقانى بروند كه تازه از زندان آزاده شدهبود. حوالى ظهر حمله نظاميان و مزدوران شاه بهدانشگاه آغاز شد و در آنجا كشتار كردند. فيلم مربوطه، شبانگاهان از تلويزيون پخش شد و ايران را تكان داد. صبح فردا دانشجويان و مردم تهران با دست خالى دانشگاه را تسخير و مجسمه شاه را بهزير كشيدند.
شريف امامى كه عمر دولتش به70روز هم نرسيد جاخالى كرد و شاه در نيمه آبان براى اولينبار از ”انقلاب ملت“ حرف زد و گفت ”من نيز پيام انقلاب شما را شنيدم“ . اما درعين پوزش خواهى از ”خطاهاى گذشته و بىقانونى و ظلم و فساد“ بهحكومت نظامى و نخستوزيرى ارتشبد ازهارى توسل جست. اما آب در هاون مىكوبيد چرا كه طلسم اختناق مدتها بود كه درهم شكستهبود و ديگر آب رفته را نمىتوانست بهجوى بازگرداند.
در حكومت نظامى دوماهه ازهارى، بهرغم توپ وتانك ومسلسل و كشتارهاى يوميه، بهدليل حضور مردم در خيابانها و درهم شكسته شدن طلسم اختناق، باز هم فضاى باز سياسى حاكم بود. مردم و جوانان انقلابى در همه جا فرياد مىزدند ”توپ، تانك، مسلسل، ديگر اثرندارد“ …
عاقبت ازهارى بريد و سكته كرد و پس از انبوه قيامها و اعتصابها مردمى كه در سراسر كشور گستردهبود، در 16 ديماه شاه بختيار را بهنخست وزيرى منصوب كرد. راهحل نظامى تجربه شده و شكست خوردهبود و شاه در جستجوى ديرهنگام راهحل سياسى برآمدهبود. اما كنفرانس گوادلوپ ديگر مهلتى باقى نگذاشت».
***
«ژيسكار دستن رئيسجمهور وقت فرانسه، در همان مصاحبه 20سال بعد، در كمال تعجب مىافزايد كه در كنفرانس گوادلوپ «تنها كشورى كه در اين جلسه زنگ خاتمه حكومت شاه را بهصدا درآورد، نماينده دولت آمريكا بود ومعتقد بود كه وقت تغيير رژيم در ايران فرارسيدهاست طورى كه همه ما متحيرومتعجب شديم چون تا آنجا كه ما مطلع بوديم آمريكا پشتيبان حكومت وقت ايران بود و در تقويت و نظارت درامور دفاعى، نظامى و وسايل مورد احتياج نيروهاى مسلح ايران عامل اصلى كمكرسانى بهآنها بود…
اين رئيسجمهور وقت آمريكا بود كه در جلسه رسمى حكومت شاه را تمام شده اعلام كرد و… ما بهكلى غافلگير و حيرتزده بوديم… براى آلمان بهنمايندگى هلموت اشميت و براى فرانسه بهنمايندگى من، اين نظريه آمريكا غيرمترقبه و خيلى غافلگيرانه بود. در همان جلسه انگليس و آمريكا هر دو متفقاً بهعنوان يك نيروى متحد و همفكر وهمعقيده خواهان خروج شاه از ايران بودند».
***
«ابراهيم يزدى وزير خارجه خمينى كه دستيارش در پاريس بود مىنويسد كه در فرداى كنفرانس گوادلوپ، يعنى 18 ديماه 57، دو نفر كه نمايندگان رسمى رئيسجمهور فرانسه بودند، درنوفل لوشاتو باخمينى ملاقات كردند و گفتند كه حامل پيامى از جانب كارتر هستند (آخرين تلاشها در آخرين روزها صفحه 91 تا 95).
مضمون پيام كارتر اين بود كه شاه قطعاً ايران را ترك مىكند. خمينى بايد جلو هرگونه انقلاب و قيام را بگيرد والا خطر دخالت ارتش وجود دارد.
در انتهاى پيام كارتر وزير خارجه فرانسه هم افزوده بود «پيام و محتواى آن بسيارمنطقى است و انتقال قدرت در ايران بايد كنترل بشود و با احساس مسئوليتهاى شديد سياسى همراه باشد».
بهنوشته ابراهيم يزدى، خمينى هم تشكرنموده و خواستار «جلوگيرى» از كودتاى نظامى در ايران شد «تا ايران آرامش خود را بهدست بياورد وچرخهاى اقتصاد بهگردش در بيايد و آنوقت است كه مىشود نفت را بهغرب و… صادر كند».
حالا ديگر يك توافق پخته و حاضر و آماده وجود داشت و چنين بود كه به خمينى اجازه و تسهيلات لازم براى پرواز به تهران در روز 12بهمن 1357 داده شد. اطرافيان خمينى از جمله خانم دباغ كه در پاريس با خمينى بوده است در خاطرات و اظهارات خود منتهى احتياط و محافظه كارى خمينى را در فرانسه، البته در چارچوب حزم و تدبير «حضرت امام» به طرق مختلف بيان كردهاند.
«6روز بعد از ملاقات با فرستادگان كارتر، خمينى در نوفللوشاتو سخنرانى مفصلى داشت كه در آن بدون اشاره بهملاقاتش، نكات مهمى را در همان راستا مطرح كرد.
خمينى گفت احتمال كودتا توسط ارتش با پشتيبانى آمريكا را ”بعيد“ مىداند، ولى براى اولينبار با دجالگرى تمام بهداستانسرايى درباره احتمال مداخله هولناك يك طرف ثالث صحبت كرد تا آن را پيشاپيش خنثى كند.
خمينى گفت: ”يك نقشه ثالثى، كه شيطنتش بيشتر است، و احتمالش هم بيشتر است، اين است كه مىگويند اين طورى خيال كرده آمريكا، باز طرح را داده كه اگر شاه برود يك دستهيى از اين اشرارى كه دارند اينها، اينها را بياورند بهاسم ملت و هجوم كنند بهارتش و بهارتشيها بگويند ملت مىخواهند شما را بكشند. ارتشيها را در مقابل اينها وادارند… مردم بازى بخورند از اينها و دنبال كنند اينها را. آنها غيبشان بزند و مردم را بهمسلسل ببندند و كشتار زياد بكنند… بهاسم اينكه اگر شاه برود، ملت ارتش راخواهد از بين برد و همه صاحبمنصبها راخواهد قتلعام كرد… بياورند كه اينها هجوم كنند طرف شهربانيها و طرف پايگاهها و ستادها و طرف اينها هجوم كنند“ .
***
ازپيام 22بهمن1379:
«اين چشمانداز كه خمينى عمداً آن را نقشه آمريكا وشركتكنندگان در آن را ”مردم بازى خورده“ توصيف كرد، روايت خمينىگونه از قيام مردم بهجان آمده و تهاجم جوانان انقلابى بهپادگانها و مراكز نظامى و سركوبگر رژيم شاه است كه در 22بهمن همان سال برخلاف خواست خمينى در صورت واقعى خود، محقق شد. هر چند كه خمينى نهايت تلاش خود را براى مهار و خنثىكردن آن بهكاربست.
راستى اين طرف سوم، كه هم در آن زمان مشغله ارتجاع و استعمار بوده و هم در حال حاضر باندهاى مختلف نظام آخوندى يكديگر را از آن پرهيز مىدهند كيست و چيست؟ خمينى خودش در پيام نوروز 1342 اين طرف سوم را بهقيد سوگند چنين معرفى كردهاست: ”من بهخداى تعالى از انقلاب سياه و انقلاب از پايين نگران هستم“ .
خمينى تا 22بهمن بهقول خود در مورد جلوگيرى از انفجارى شدن اوضاع وفادار بود و هرگز فتواى جهاد صادر نكرد. تظاهر كنندگان كه در برابر قواى تا دندان مسلح شاه جنايتكار سينه سپر كردهبودند، فرياد مىزدند ”رهبران ما را مسلح كنيد“ !
خمينى اكيداً مراقب بود كه هيچ ميدان و زمينهيى براى نيروى انقلابى جامعه باز نكند و جريان انتقال قدرت را بهنحوى كه ساختار اقتصادى و اجتماعى و بوروكراسى پيشين در هم نريزد، پيش ببرد.
خمينى حتى بعد از معرفى بازرگان بهعنوان نخستوزير در روز 16بهمن 1357 چارچوب قانون اساسى رژيم سلطنتى را با تردستى، بهشكل زير مىپذيرفت:
سؤال: ”بهنظر شما قانون اساسى 1906 آيا مورد قبول است و مىتواند چارچوبى باشد براى دوره انتقالى؟
ج ـ بهجز در موارد بسيارى كه بهزور وارد قانون اساسى شدهاست تا زمانى كه ملت رأى مخالف بهآن ندادهاست بهقوت خود باقى است.
جالب توجه اينكه خمينى تا بعد ازظهر 21بهمن باز هم تأكيد مىكرد:
ـ من هنوز دستور جهاد مقدس ندادهام.
ـ مايلم تا مسالمت حفظ و قضايا موافق آراى ملت و موازين قانون عمل شود“ .
اما در روز 22بهمن ديگر مردم بهستوه آمدند و در آن روز ديگر كار از كنترل خمينى خارج شد».
***
تاريخنويس خمينى (در كتاب موسوم بهكوثر) در اين باره مىنويسد:
ـ مردم مسلح گروه گروه در خيابانها بهراه افتادهاند و هر خيابان يك سنگر است. جبهه اصلى معلوم نيست. همهجا جبهه است.
ـ نيروهاى ارتش از شهرها بهسوى تهران در حركتند، افراد نيروى دريايى بهكمك نيروى هوايى شتافتند.
ـ بسيارى از نقاط تهران در تصرف مردم مسلح است.
ـ در گرماگرم جنگهاى خونين بين مردم و نيروهاى مسلح، مردم تانكها و هليكوپترها را از كار انداختند ».
***
يادآورى مىكنم كه از سال 1350 تا مهر 1356 كه خمينى فرصت را براى موضعگيرى دجالانه عليه مجاهدين و عدالت خواهى آنها مغتنم شمرد، درعرض 7سال بهخود فشار آورده و مجموعاً 11 پيام داده بود. او درحقيقت از فرداى جشنهاى 2500ساله شاهنشاهى كه عليه اين جشنها سخنرانى داشت، ديگر بهمدت 6سال اساساً خاموش بود و فقط لحن او تحت تأثير مجاهدين، قدرى عليه رژيم شاه تيزتر شدهبود.
اما وقتى كه طلسم اختناق شكست و شاه در نيمه مرداد 1356، هويدا را بعد از 13سال نخست وزيرى، بهعنوان قربانى اول، كنارگذاشت، خمينى 5ماه ديگر هم صبر كرد تا كاملاًًًًًًًًًًً اطمينان پيدا كند كه سياست آمريكا فرق كرده است. سپس در سخنرانى بهمناسبت مرگ پسرش در 10 ديماه 1356، آخوندها را بهبهرهبردارى از فرجهيى كه ايجاد شده فراخواند و گفت:
«امروز يك فرجهيى پيدا شده، من عرض مىكنم بهشما يك فرجه پيدا شده. اگر اين فرجه پيدا نشدهبود، اين اوضاع امروز نمىشد درايران. اگر اين غنيمت بشمارند اين را، اين فرصت است. اين فرصت را غنيمت بشمارند آقايان. بنويسند، اعتراض كنند. الان نويسندههاى احزاب دارند مىنويسند، امضا مىكنند، اشكال مىكنند… شما هم بنويسيد… امروز روزى است كه بايد گفت و پيش مىبريد. و من خوف اين را دارم كه خداى نخواسته اين فرجه از دست برود». بعد هم با صراحتى فوق فرصت طلبانه بهآخوندها اطمينان داد كه «خوب، ما ديديم كه چندين نفر اشكال كردند… امضا كردند و كسى هم كارشان نداشت» ! (صحيفه نور، جلد اول، صفحه 266)
سقف رهبرى و فراخوان مبارزاتى خمينى را مىبينيد؟! «اشكال كردن و امضا كردن» بدون خطر، با ضمانت اينكه «كسى هم كارشان نداشت». اين است مفهوم موجسوارى فرصتطلبانه و ميوهچينى از پى تودههاى مردم كه با دجاليت در «زير درخت سيب» عجين و تكميل شده بود.
***
Subscribe to:
Posts (Atom)
.jpg)

