
سلام! سلامى بر شما! و سلامى بر ميهمانى كه در راه است سلام برگامهاى مباركى كه صدايش از پيچ جاده پيش روى، به گوش مىرسد. بهراستى چه كسى در راه است؟ آيا يك ميهمان تكرارى؟ آيا روزهايى همچون روزهايى كه آمدهاند و رفتهاند؟ ، و مىآيندو مىروند؟ نه!… بهراستى كه نه!… كه اگر چنين بود، نه دلى به پيشواز مىرفت، و نه ميهمان بر جاده به سوى ما گام مىگذاشت. پس: چه كسى در راه است؟ رمضان! رمضان كه هرسال هم آمدنش تازه بود، با نفسهاى معطر، امسال اما يكى از مباركترين رمضانهاست. چرا؟ چرا كه در اين ايام يكى از شبهاى بزرگ قدر و سرنوشت تاريخ ملت ما هم در آن رقم مىخورد. رمضانى كه سحرهايش پر از فرياد اللهاكبر ملت ايران عليه ظلم و بيداد است. از قديم گفتهاند: نياز نيم شبى دفع صد بلا بكند. و حالا در اين رمضان رهايى و اين قيام بزرگ ملت ايران، خروشهاى روزانه، و فريادهاى نيمه شبان مردم ايران و عزم و هيهات مقاومت ايران، دفع بلاى بزرگ تاريخ ايران را خواهد كرد. بلاى بزرگ ايران، همين هيولاى ارتجاع و دينفروشى، همين اژدهاى مردمخوار و شقاوت پيشه است. اين عزم تمام ملت ايران است كه بلاى رژيم ستم پيشه ولايتفقيه را از سر مردم ايران دفع خواهد كرد. پس ما هم همراه با حافظ مىخوانيم كه: دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند نياز نيم شبى دفع صد بلا بكند ز ملك تا ملكوتش حجاب بردارند هر آن كه خدمت جام جهاننما بكند طبيب عشق مسيحادم است و مشفق، ليك چو درد در تو نبيند، كه را دوا بكند؟ شرط اول رفع بلا سوز دل است. حافظ مىگويد دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند. هركس از عشق آزادى سوخت و آتش رهايى خلق و ميهن درجانش شعله كشيد، دست بهكار قدر تاريخى ملتش مىشود. مگر پيام رمضان چيزى جز همين دردمند شدن است؟ بله، اگر فرزندان ايران نفس مسيحايى آزادى را مىخواهند، بايد از دردى سرشار شوند كه همان درد مشترك است. در غيراين صورت، آن طبيب عشق، كه مسيحادم و مشفق است، «چو درد در تو نبيند كه را دوا بكند؟ اما خوشبختانه در اين روزها و شبها، تمام ملت ايران دردمند و بيدار و بيدارگر شدهاند. همه همراه هم، همه همدل، براى آن كه آزادى ميهن را رقم بزنند. براى تحقق سحر آزادى ايران. در اين راه، باز حافظ به مردم دلگرمى مىدهد كه: تو با خداى خود انداز كار و دل خوش دار كه رحم اگر نكند مدعى، خدا بكند. ز بخت خفته ملولم، بود كه بيدارى به وقت فاتحه صبح يك دعا بكند و ما هم در شب پيشواز ماه رمضان، يك دعا بكنيم. دعا براى رهايى مردم ايران!. : دعاكن كه اين سفرهها بوى نان را بيابد دعا كن كه اين خشكسال زمينى به دستان باران نم آسمان را بيابد بگو با خدايى كه نزديك و نيكوست كه اين خاك تشنه، اميدش همين جوست دعاكن كه از كوه از آن چشمههايى كه دارد هياهو يكى چشمه مست، كند رو سوى دشت بريزد دراين جو، كه خشك است و تشنهست دهد جان درختان اين باغ ما را دمادم بخوان تو خدا را خدا را دعاكن كه اين سرزمين هم ببويد به شادى هوا را چو بيند پس از سالها هجر و غربت رخ آشنا را بشويد رخش را نفس تازه گرداند آنگه بخواند كه آزادى آمد، دعا كن نگارا دعا كن نگارا! بخوان تو خدا را خدا را خدا را اگر چه امروز ما به پيشواز آمدهايم، اما رمضان امسال پيشوازيان بسيارى داشت كه بسيار پيش از ما، به راه شتافتند. آنان كه با بستن لب بر طعام، با جانهاى پاك، روزه آزادى گرفتند براى سد بستن بر هجوم جبر. مگر رمضان ماه رهايى از جبرها نيست و مگر جبر و جبار و ديكتاتورى بر ميهن ما حاكم نشده؟ پس آنان كه براى دفاع از آنان كه در مقابله با جباران به مقاومت برخاستهاند، با لببستن بر طعام تا رسيدن به هدف، در واقع به اصل عبادت پرداخته اند، پيشوازيان و پيشتازان راستين هستند. و مگر هدف روزه چيزى جز دست يافتن به فطر رهايى بوده است؟ اين پيشوازيان امروز از اشرف تا صد نقطه در 4قاره جهان صف كشيدهاند و اين عبادتى بزرگ است. و مگر همين نثار از جان براى رهايى خلق خدا، خود اصل و هدف عبادت نيست. اى زاهد ار به سرّ عبادت رسيدهاى شرط نماز و روزه ليل ونهار چيست؟ گر جاهلى ز راهرو كاروان بپرس ور عارفى بگوى كه تا اصل كار چيست؟ راستى اصل كار چيست؟ پاسخ را باز هم از عارفان بپرسيم كه اصل عبادت و طريقت چيست. : طريقت بجز خدمت خلق نيست به تسبيح و سجّاده و دلق نيست به صدق و ارادت ميان بستهدار ز طامات و دعوى زبان بستهدار (طامات يعنى ادعاى بىعمل) قدم بايد اندر طريقت نه دم كه اصلى ندارد دم بىقدم پس درود بفرستيم بر همه آنها كه پيشاپيش به روزه آزادى برخاستند. بهراستى رمضان كه عبادتى جمعى است، امسال با عزم رهايى مردم ايران گره خورده و گستره عظيمى در مسير رقم زدن قدر مردم ايران و تحقق فطر رهايى پيدا كرده است. حالا همه چيز براى قدمهاى رمضان آماده است. با سرودهيى از صائب تبريزى به رمضان سلام كنيم و خوشامد بگوييم: هرشام ز ماه رمضان صبح اميديست هر روز ازين ماه مبارك شب عيديست هر آه جگرسوز كه از سينه بر آيد در دامن صحراى جزا سايه بيديست هر نوع شكستى كه تو را روى نمايد چون موج درين بحر پرو بال جديديست تا خلوت يوسف كه صبا راه ندارد از ديده يعقوب عجب راه سپيديست در دامن دشتى كه تو ام مىكشى امروز هر لاله او شمع سر خاك شهيديست صائب اگرت ديده بيدار نخفته ست در پرده شبگير عجب صبح اميديست همچنان كه صائب گفته، هر آه جگرسوز كه از سينه هر هموطن در مسير رهايى ميهن بر خيزد، در دامن صحراى جزا سايه بيدى است، و هر ضربهيى كه بر پيكر مقاومت مردم ما فرود آيد، چون موج درين بحر پرو بال جديديست، و به مردم و مقاومت ما پرو بال جديدى براى پيشروى مىبخشد و آنها را گستردهتر مىكند. آرى، در جريان قيام مردم ايران براى آزادى، روح همبستگى كه خمينى و آخوندهاى بعداز او، آن را كشتند، به مردم برگشته است؟ آن خانم هموطن عزيزمان (در مورد روح همبستگى و يگانگى كه اين روزها در مردم ايران به وجودآمده) گفتند: «در خيابانها، در مغازهها، درگذرگاهها مردم چقدر مؤدب شدهاند. قيافهها خندان، با دو انگشت پيروزى از كنار هم رد مىشوند. ماشينها كه از كنار هم رد مىشوند با انگشت پيروزى رد مىشوند و جواب مىگيرند از همه، غمها كم مىشود، در حالى كه كتك و باتون مىخورند، مثل اين كه نوازش مىشوند. زمين مىخورند و دوباره پا شده به راه خودشان ادامه مىدهند، ديگر ماشينها روى خط عابر پياده نمىايستند، حالا اگر كسى ايستاد عذرخواهى مىكند همه به هم احترام مىگذارند. چقدر روحيه مغازه دارها عوض شده با اين كه مشترى خيلى كم دارند ولى ناراحت نيستند. همه حالت آمادهباش جنگى دارند براى پايين كشيدن كركره ها. وقتى ساعت 10 شب شروع مىشود مردم از خانهها، اللهاكبر مىگويند و تهران مى لرزد، مثل آهنـگ موج مىگيرد و يك آرامش به آدم مىدهد، اللهاكبر هست. شعار مرگ بر ديكتاتور هست» رسيديم به الله اكبر! شعار رمضان، شعار اصلى آيين توحيد، شعار رهايى، كه در بطن خود، نفى بتها، نفى ستمگران و نفى ديكتاتورها و شاه سلطان ولايتها را دارد. عجيب است كه سالها ارتجاع حاكم به اسم دين، جنايت كرد، اما «بردامن كبرياى آيين توحيد» گردى ننشست و باز همان مردم شعار اللهاكبر را براى نفى ديكتاتورى همين آخوندها فرياد مىكنند. پس ايران، در امتداد شعارهاى اللهاكبر و با نفسهاى پاك ملت ايران و با عزمهايى كه در رمضان جزمتر مىشود، براى تحقق فطر رهايى روانه است. براى استقبال از چنين رمضانى، به پيش بشتابيم. و برمقدمش، گلهاى ايمان بريزيم.
