گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس

گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس
گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس

پیروزی عدالت و مقاومت در کودتای ننگین ۱۷ژوئن

«در جایی که هنوز یک قطره قانون و یک ذره آزادی و وجدان وجود دارد، تردید نکنید که ما پیروز می‌شویم. مبارزه بر سر حذف یاوه‌ی تروریستی، مبارزه‌ای است با پیروزی محتوم»

اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران

اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران
اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران

To Listen click on the link Below PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی

To Listen click on the link Below PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی
To Listen click on the link Above PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد
برنامه سيماي آزادي , تلویزیون ملی ایران از اين پس علاوه بر ماهواره تل استار 12 , بر روي ماهواره يوتل ست و هاتبرد ۱۳ نيز پخش مي شود

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد

EUROPE – MIDDLE EAST: Hot Bird at 13°E, بصورت M PEG 4 / HD Frequency:11541 MHz, Polarity: Verical, Symbol rate:22.000, FEC: 5/6, Eutelsat E7B ( W3A) at 7.0°E, ت M PEG 2 / SD Frequency:10721 MHz, Polarity: Horizontal, Symbol rate:22.000, FEC: 3/4, تماشای پخش زنده تصویر و صدای سیمای آزادی بر روی اینترنت https://hambastegimeli.com/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C https://iranntv.com/%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/

مشخصات ماهواره تل استار 12 ,برنامه سيماي آزادي , تلویزیون ملی ایران

EUROPE – MIDDLE EAST: Telstar 12, 15°W, Frequency: 12589 MHz, Polarity: Vertical, Symbol rate: 4503, FEC: 1/2

نيز پخش مي شود AMERICA - CANADA براى Galaxy 19.برنامه سيماي آزادي بر روي ماهواره

NORTH AMERICA & CANADA, Galaxy 19 at 97.0°W, Frequency: 11867 MHz, Polarity: Vertical, Symbol rate: 22.000, FEC: 2/3, Transponder: 7

قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم

قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم
قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم ایران - مسعود رجوی- ۲۹بهمن ۱۳۸۹

فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹

فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹
- To View the Videos,DOUBLE Click on the Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/4 of the page and Choose the Video PLZ- فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹

فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! RE

فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! RE
فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! Mullah's REGIME PLANS TWO MORE POLITICAL EXECUTIONS ANY DAY

خوشا به اين ايستادگي و اين سرفرازي اشرف نشان

خوشا به اين ايستادگي و اين سرفرازي اشرف نشان
من خاک اشرف رازیارت کردم آری - به یاد قهرمان مجاهد خلق علی صارمی

فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد

فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد
فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد

به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی

به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی
به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی

شهادت زندانی سیاسی مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی بر اثر محدودیت عمدی از مداوا

شهادت زندانی سیاسی  مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی  بر اثر محدودیت عمدی از مداوا
شهادت زندانی سیاسی مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی بر اثر محدودیت عمدی از مداوا

شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰ - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شه

شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰  - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شه
شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰ - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شهیدان قهرمان اشرف

خروش اشرف - 17دی 89

خروش اشرف - 17دی 89
خروش اشرف - 17دی 89

فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ash

فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ash
http://www.gopetition.com/petition/40751.html

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

In support of camp-ashraf Patients

In support of camp-ashraf Patients
http://www.gopetition.com/petition/40751.html

We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!

We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!
پتیشن برای نجات جان ارژنگ داوودیWe Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی
گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی

گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67

گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67
گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران

با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران
با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران

حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد چه گذشت ...

حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد  ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد  چه گذشت ...
حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد چه گذشت ...

بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان

بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان
بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور
استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388 To Read , Click on the Blue Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/3 of the page PLZ

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388
استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388 - To View the Videos,DOUBLE Click on the Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/4 of the page and Choose the Video PLZ

درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى .. - مسعود رجوى -

درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى .. - مسعود رجوى -
To read, PLZ Click On The Above Imageدرس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى - مسعود رجوى - 25اسفند 88

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

درزمستان سياه آخوندى در آستانه باز پس گيرى انقلاب به سرقت رفته به پيش.

درزمستان سياه آخوندى در آستانه باز پس گيرى انقلاب به سرقت رفته به پيش.
بهمن سرنگوني - در زمستان‌ سياه آخوندى، با نسيم روحافزاى بهارى و خروش خشم بهمنى توفانى‌ ، در آستانه بازپس گيرى انقلاب به سرقت رفته

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

براي جلوگيري از كشتار بيشتر ساكنان بي سلاح و بي دفاع اشرف طومار زير را امضاء كنيد

براي جلوگيري از كشتار بيشتر ساكنان بي سلاح و بي دفاع اشرف طومار زير را امضاء كنيد
ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf .


با سلام
درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان
جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد


Sign the petition to prevent further
massacre of unarmed and defenseless
residents of Ashraf.

http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان
جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد
ضمن قدرداني از حمايتهاي شما در دفاع از حقوق ساكنين اشرف پس از حمله مرگبار نيروهاي عراقي به كمپ اشرف در اواخر ماه ژوئيه كه 11 كشته ، 500 مجروح و 36 ساكن ربوده شده در بر داشت ، اخيرا مطلع شديم كه رژيم فاشيست تروريست حاكم بر ايران در صدد است كه كمپ اشرف ، محل استقرار اپوزيسيون دمكراتيك ايران، را نابود و ساكنين آن را بدست دولت عراق كشتار كند.
طرح رژيم جنايت پيشه آخوندي آن طور كه در برخي سايتها و منابع وابسته به رژيم نيز منعكس شده است اين است كه از طريق دولت عراق با حملات مرگبار ساكنين اشرف را به زور جابجا نموده و آنها را به صحراهاي سماوه در جنوب عراق منتقل نمايد و به اين ترتيب راه را براي كشتار ساكنان بيدفاع اشرف فراهم نمايد.
همبستگي همه ايرانيان آزاديخواه در سراسر جهان و تلاشهاي بيدريغ هواداران مقاومت در تمامي كشورها نشان داد كه ميتوان توطئه هاي رژيم آخوندي را به شكستي براي او تبديل نمود. لذا شما را به پيوستن كمپين بين المللي دفاع از اشرف كه دفاع از ايران و ايراني است فرا ميخوانيم
از طرف كمپين دفاع از حقوق ساكنان اشرف ، يك پتيشن در آدرس ذيل گذاشته شده كه خواهان دخالت دبيركل ملل متحد و ارگانهاي مربوطه آن براي اذعان به حقوق ساكنان اشرف و وادار نمودن دولت عراق به رعايت اين حقوق ميباشد:

http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

از شما دوستان عزيزم ميخواهم همچنانكه همواره مدافع حقوق بشر و حامي آزاديخواهان بوده ايد، جنايت جنگي جديد رژيم آخوندي را نيز با امضاء اين پتيشن متوقف كنيد و از خانواده, فاميل, دوستان و همكاران خود بخواهيد به اين امر انساندوستانه ملحق شوند و تا آنجا كه برايتان امكان دارد در ارسال و درخواست كمك از سايرين با ما همياري كنيد. مطمئن باشيد هر امضاي شما در نجات جان يك انسان، و جلوگيري از يك جنايت جنگي ديگر بدست جنايتكاران رژيم آخوندي در اشرف موثر است و ما را به پيروزي نهايي يعني آزادي ايران عزيزمان نزديك ميكند.
همچنين بسيار خوشحال خواهيم شد كه در اين مسير ما را با پيشنهادات و ر اهنمايي هاي خود حمايت نماييد

با تشكر و به اميد موفقيت
از طرف كمپين هماهنگ كننده حاميان اشرف




http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك

پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك
پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك

درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد

با سلام درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless Online petition - Stop War Crimes in Ashraf ضمن قدرداني از حمايتهاي شما در دفاع از حقوق ساكنين اشرف پس از حمله مرگبار نيروهاي عراقي به كمپ اشرف در اواخر ماه ژوئيه كه 11 كشته ، 500 مجروح و 36 ساكن ربوده شده در بر داشت ، اخيرا مطلع شديم كه رژيم فاشيست تروريست حاكم بر ايران در صدد است كه كمپ اشرف ، محل استقرار اپوزيسيون دمكراتيك ايران، را نابود و ساكنين آن را بدست دولت عراق كشتار كند. طرح رژيم جنايت پيشه آخوندي آن طور كه در برخي سايتها و منابع وابسته به رژيم نيز منعكس شده است اين است كه از طريق دولت عراق با حملات مرگبار ساكنين اشرف را به زور جابجا نموده و آنها را به صحراهاي سماوه در جنوب عراق منتقل نمايد و به اين ترتيب راه را براي كشتار ساكنان بيدفاع اشرف فراهم نمايد. همبستگي همه ايرانيان آزاديخواه در سراسر جهان و تلاشهاي بيدريغ هواداران مقاومت در تمامي كشورها نشان داد كه ميتوان توطئه هاي رژيم آخوندي را به شكستي براي او تبديل نمود. لذا شما را به پيوستن كمپين بين المللي دفاع از اشرف كه دفاع از ايران و ايراني است فرا ميخوانيم از طرف كمپين دفاع از حقوق ساكنان اشرف ، يك پتيشن در آدرس ذيل گذاشته شده كه خواهان دخالت دبيركل ملل متحد و ارگانهاي مربوطه آن براي اذعان به حقوق ساكنان اشرف و وادار نمودن دولت عراق به رعايت اين حقوق ميباشد http://www.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf از شما دوستان عزيزم ميخواهم همچنانكه همواره مدافع حقوق بشر و حامي آزاديخواهان بوده ايد، جنايت جنگي جديد رژيم آخوندي را نيز با امضاء اين پتيشن متوقف كنيد و از خانواده, فاميل, دوستان و همكاران خود بخواهيد به اين امر انساندوستانه ملحق شوند و تا آنجا كه برايتان امكان دارد در ارسال و درخواست كمك از سايرين با ما همياري كنيد. مطمئن باشيد هر امضاي شما در نجات جان يك انسان، و جلوگيري از يك جنايت جنگي ديگر بدست جنايتكاران رژيم آخوندي در اشرف موثر است و ما را به پيروزي نهايي يعني آزادي ايران عزيزمان نزديك ميكند همچنين بسيار خوشحال خواهيم شد كه در اين مسير ما را با پيشنهادات و ر اهنمايي هاي خود حمايت نماييد با تشكر و به اميد موفقيت از طرف كمپين هماهنگ كننده حاميان اشرف Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد http://raha.dnsdojo.org http://raha.dnsdojo.org http://azadi.dyndns.ws http://azadi.dyndns.ws http://azadi.dynalias.org http://azadi.dynalias.org http://azadi.dynalias.net http://azadi.dynalias.net http://azadi.dynalias.com http://azadi.dynalias.com http://azadi.does-it.net http://azadi.does-it.net http://azadi.dnsdojo.com http://azadi.dnsdojo.com http://azadi.dnsalias.org http://azadi.dnsalias.org http://azadi.dnsalias.net http://azadi.dnsalias.net http://azadi.dnsalias.com http://azadi.dnsalias.com http://azadi.cechire.com http://azadi.cechire.com

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد - براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن

هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن
هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن

بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته

بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته
بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته را لزرانتر مىكند

Petitionدرخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف

Bookmark and Share
ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf . درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf Stop War Crimes in Ashraf Petition

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك

In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك
فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ashraf patients by Iraqi forcess - Nov.12, 2010
Showing posts with label نگاه ها و نظرها. Show all posts
Showing posts with label نگاه ها و نظرها. Show all posts

Wednesday, February 9, 2011

مینا انتظاری - آخرین دیدار با دریادل ِ سالار



یکی از روزهای اواخر دی ماه سال ۶۰ در اوین، طبق معمول اسامی تعدادی از بچه ها را برای بازجویی خواندند که نام من هم در بین آنها بود. وقتی با چشم بند و چادر (پوشش اجباری زندان) به ساختمان دادستانی اوین رسیدیم، در آنجا تعدادی را برای ادامه بازجویی و شکنجه به طبقه اول و دوم فرستادند. من و چند زندانی دیگر را هم که مراحل طاقت فرسای بازجویی های چند ماهه را پشت سر گذاشته بودیم، برای دادگاه به طبقه سوم بردند.


چندین ساعت با چشم بند پشت در یک اتاق نشستیم. هر از چند گاهی نام یکی را صدا میزدند و به داخل اتاق میبردند که معمولآ بعد از چند دقیقه او را از اتاق خارج و دوباره با چشم بند در پشت در می نشاندنت. انگار که در صفِ گرفتن کوپن و جیره زندگی بودیم!





بالاخره نوبتم رسید و مرا هم به داخل آن اتاق بردند. صدایی آمرانه گفت: بنشین و چشم بندت را بردار. روی یک صندلی کنار دیوار نشستم و چشم بندم را برداشتم. روبرویم "حسینعلی نیّری" حاکم شرع بیرحم اوین را دیدم. کنارش نیز جوانی نشسته بود که از صدایش متوجه شدم بازجویم بوده و سمت دیگرش فردی نشسته بود که او را نشناختم.

آخوند نیّری ابتدا با تحکم اسمم را پرسید. بعد از روی یک نوشته که به اصطلاح کیفرخواست بود همینجور ردیف کرد: شرکت در تظاهرات ۷ اردیبهشت منافقین (منظورش تظاهرات مادران در اعتراض به چماقداری و سرکوب و قتل مجاهدین و حرکت به سمت منزل پدر طالقانی بود)، شرکت در تظاهرات ۳۰ خرداد، پخش اکاذیب و فعالیت بر علیه نظام جمهوری اسلامی و... به محض اینکه می خواستم کلامی بگویم، با برخورد تندی مجبور به سکوت می شدم و او ادامه می داد...

در مجموع شاید ۴ـ۵ دقیقه بیشتر طول نکشید و در آخر پرسید مصاحبه تلویزیونی می کنی؟
با بی اعتنایی جواب دادم: کاره ای نبودم که مصاحبه کنم.
با عصبانیت گفت: شماها آدم بشو نیستید، به فتوای حضرت امام، حکم همه شما اعدامه و اگر اعدام نشوید، لطف و رحمت جمهوری اسلامی شامل حالتان شده،... پاشو، پاشو برو بیرون!
دوباره چشم بندم را زدم و آمدم بیرون. این شد دادگاه ما!

تا هنگام عصر، پشت در اتاق دادگاه! با چشم بند نشستیم و بعد بهمراه بچه های دیگر ما را به بند برگرداندند. چندین روز بعد، حکم ۷ سال زندان به من ابلاغ شد. البته در آن ایام برایمان واقعآ فرقی نمی کرد که چقدر حکم میگیریم. همین که درجا و یا در موج اعدامهای جمعی و ضربتی تیرباران نشده بودیم، شانس بزرگی بود. مسلمآ اگر در شهریور و یا مهر ماه همان سال به دادگاه رفته بودم، سرنوشت دیگری درانتظارم بود...

حدود دو سه هفته بعد (روز نوزده بهمن) از بلندگوی بند، اسامی حدود پنجاه نفر از بچه های بند را خواندند که فردا برای انتقال به زندان قزلحصار آماده باشند، نام من نیز در بین آنها بود.
انتقالها و جدائیها، بعد از طی دورانی که درکنار هم بودیم و به یکدیگر خو کرده بودیم، همیشه برایمان سخت و پراضطراب بود، بخصوص که فوق العاده نگران وضعیت و شرایط نامعلوم همدیگر بودیم.

ساعتی بعد متوجه جنب و جوش خاصی از طرف دفتر بند و چند تا از خائنین تواب شدیم. چند نفر از آنها را به بیرون بند بردند. البته این افراد انگشت شمار هر روز صبح به شعبه های بازجویی می رفتند و در سرکوب زندانیان تازه دستگیرشده نقش فعالی داشتند. ولی آنروز احساسی بدتر از روزهای قبل به ما دست داده بود، زیرا زمانی که توابین برگشتند خیلی خوشحال به نظر میرسیدند و سعی می کردند موذیانه و با کنایه خبری غیر منتظره به ما بدهند.

هر وقت پاسداران و نورچشمی های آنان (آنتن هایشان) داخل بند خوشحال بودند، حتمآ که خبر بد یا نیت شریرانه ی برای ما داشتند. بهرحال سعی کردیم با بی اعتنایی، آنها را نادیده بگیریم هر چند که در دل نگران و آشفته بودیم .
هنگام اخبار ساعت هشت شب تلویزیون، سکوت سنگینی در بند حاکم شد. خبر واقعی و بسیار تکان دهنده بود ....طی چند درگیری گسترده که صبح زود همان روز در تهران رخ داده بود تعدادی از کادرها و اعضای مرکزیت مجاهدین خلق بویژه موسی خیابانی، اشرف رجوی، آذر رضائی، به همراه تعدادی دیگراز فرماندهان ارشد جنبش بعد از ساعتها مقاومت به شهادت رسیده بودند. خبر از این بدتر نمی شد، سکوت تلخی بر بند حاکم شد... چه بسا آرزو میکردیم ایکاش ما پیشمرگ آنان میشدیم، هرچند میدانستیم این رسم و سنت مبارزه است که همیشه بهترینها در صف مقدم رزم و فدا هستند.

آنشب توی اتاق در ساعات خاموشی بند تا صبح بیدار بودیم. سوسن (صالحی) و شهناز (علیقلی) لحظه ای آرام نمیگرفتند. به بهانه انتقال روز بعد تا صبح آرام آرام حرف زدیم و همدیگر را دلداری دادیم.
صبح روز بعد اسامی ما خوانده شد که از بند خارج شویم. بخاطر تعداد نسبتآ زیاد انتقالی ها، همهمه ای شده بود. در یک کاروان زنجیره ایی با چشم بند و دمپایی زندان در محوطه اوین بدنبال هم به سمت اتوبوس روانه شدیم. ناگهان صدای نحس لاجوردی را شنیدیم که گفت: صبر کنید، صبر کنید، بگذارید اینها را ببینند و بعد بروند برای دوستانشان تعریف کنند ...
فهمیدیم که با صحنه ناگواری مواجه می شویم . صف را برگرداندند. لاجوردی با شعف چندش آوری گفت: چشم بندهایتان را بردارید.

کنار دیوار روی برفهای سرد و سفید، اجساد خونین فرزندان دلاور خلق را گذاشته بودند. در برابر دیدگان خود عزیزترین هایمان را می دیدیم که سر و جان به پای آزادی نهاده بودند... همه شان فدای خلق و پیشمرگ ما شده بودند. نگاهم به چهره مصمم "موسی" افتاد. سردار ما چقدر آرام خفته بود. در کنار او همسر باردارش "آذر" (رضایی) با همان مظلومیت و متانتی که نسل ما را نمایندگی می کرد قرارداشت. مثل برق و باد خاطرات روزهایی از ذهنم گذشت که توی انجمن دانش آموزان در محل ساختمان جنبش معلمین در خیابان تخت طاووس می دیدمش. برای لحظاتی بر بال خاطرات به روزی پرکشیدم که در خرداد ۱۳۵۹ برای سخنرانی "مسعود" در امجدیه آماده میشدیم و "آذر" در موضع مسئول نهاد دانش آموزی متواضعانه در کنار ما بخشی از کارها والزامات گردهمایی را سر و سامان میداد... چقدر دوستش داشتیم.

در کنار آذر، "اشرف" با همان چهره محجوب و زیبایش آرمیده بود. او باز هم در صف اول بود، اینبار در صف مقدم جانفشانی در راه آزادی مردم ومیهن اسیرش... ای به خون خفته عزیزان به شما باد سلام ...

پاهایم جلوتر نمیرفت، دلم تاب نمیاورد، نمی خواستم ناخودآگاه عکس العملی نشان دهم. در مقابل سردار و یارانش سر فرود آوردم و در سکوت از صمیم قلب ادای احترام کردم و خودم را در صف بچه ها گم کردم؛ چه لحظات تلخی بود...
لاجوردی مثل یک دلقک، اینطرف و آنطرف می رفت و می گفت: ببینید رهبرانتان را، دیگه سازمانتان تمام شد، موسی را ببینید...اشرف را ببینید...

او مثل همه دیکتاتورها، اشتباه محاسبه اساسی داشت، او فکر میکرد این نمایش، روحیه بچه ها را تخریب می کند و باعث ایجاد یآس و نا امیدی در ما می شود. اما اتفاقآ آن صحنه برای زندانیان، عامل و انگیزه مهمی شد برای سالها مقاومت در مقابل وحشیانه ترین سرکوبها که در پیش داشتیم.

اتوبوس در شهر به پیش می رفت، پرده های اتوبوس کشیده و بسته بود، اما از لای آنها می شد بدور از چشم پاسدارها، بیرون را دید. مردم، خسته و سردر گریبان در ترافیک تهران...
ماهها بود که خیابانها و مغازه ها را ندیده بودم. گویی چهره شهر را غم گرفته بود، لبخندی روی لبها نبود. روی همه دیوارها شعار جنگ بود و مرگ. بیشتر دلم گرفت، گوشه پرده را ول کردم و سرم را روی صندلی جلویی گذاشتم. صحنه پیکر آن دریادلان روی برفهای بهمن اوین از جلوی چشمانم میگذشت... دلم میسوخت از این همه بیداد زمانه. بهمن ماه بود با بسیاری خاطرات تلخ و شیرین. یاد پیشتازان جنبش فدایی افتادم که در سیاهکل، با خونشان برفهای بهمن گلگون شد... روزهای پیروزی انقلاب بهمن را به یاد میاوردم که با هزاران امید و آرزو روی برفهای بهمن میدویدم و از شادی اشک میریختم... و حالا سهم نسل ما در این بهمن چیزی نبود جز زندان و شکنجه و اعدام و داغ و درد و دربدری... همانطور که سرم روی صندلی اتوبوس بود به یاد همه عزیزان از دست رفته و آرزوهای برباد رفته ام برای لحظاتی به آرامی گریستم و بعد از مدتها از خجالت چشمهایم درامدم.

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران، کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

نفهمیدم زمان چقدر گذشت، فقط به یاد می آورم که به زندان بزرگی رسیدیم که هیبت و شکل ظاهریش از بیرون هم واقعأ شبیه زندان بود. با دیوارهای بلند و قطور و سیمهای خاردار بر فرازش و البته با نگهبانانی عبوس و مسلح در هر سوی. آنجا زندان قزلحصار کرج بود...


مینا انتظاری

mina.entezari@yahoo.com ایمیل:

http://www.mina-entezari.blogspot.com

حسین اخوان - خمینی چگونه به قدرت رسید





سی و دوسال پبش در چنین روزهایی آخوند ها و همدستان آنها مشغول پختن آشی به نام ولایت فقیه بودند. لابیها در تعریف و تمجید از خمینی مسابقه گذاشته بودند و هر آنچه که خمینی نداشت به او منتسب می کردند تا راه را برای او باز کنند و او از پله قدرت بالا برود و آنها را نیز به قدرت برساند.

وقتی به پاریس رسیده بود چون فکر می کردند ممکن است به او اجازه ورود به فرانسه را ندهند از قول او به خبر گزاریها چنین نقل قول کردند که اگر در فرانسه هم اجازه نداشته باشم صدای مردم را به گوش جهانیان برسانم از این فرودگاه به آن فرودگاه خواهم رفت تا صدای مردم را به گوش جهانیان برسانم.

همه می دانند که خمینی و پسرش زبان خارجی نمی دانستند و این حرفها کار کسانی بود که آرزوهایشان برای رسیدن به قدرت را در جاده خمینی می دیدند و هر چیزی را که می توانستند به تنور ولایت می چسباندند.

من بارها از محتشمی پور و فردوسی پور و املائی و سیدمحمدعلی موسوی و بقیه کسانی که درآن روزها در اطراف او بودند پرسیدم این حرف که خمینی گفته است از این فرودگاه به فرودگاه دیگری می رود کار چه کسی بود؟ جواب آن را نیافتم و آنها هم تعجب کرده بودند و البته خمینی هم تکذیب نکرد. معمولاً خمینی اگر کاری از او نبود تکذیب می کرد اما جایی که منفعت داشت ایرادی نمی گرفت.
خمینی در پاریس با شش نفر در رابطه با مسائل سیاسی جداگانه مشورت می کرد: دکتر ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده، حسن حبیبی، موسوی خوئینی ها و حسن لاهوتی. بعدها صادق قطب زاده و آیت اله لاهوتی به دستور خمینی کشته شدند تا راز او و زدوبندهایش فاش نشود.
مساٌله گروگانگیری توسط موسوی خوئینیها را باید در رابطه با زدوبند ها دید.

پاسخ خمینی به خبرنگاران و هم چنین سخنرانیهای او به مناسبتهای مختلف، در حقیقت پاسخ به سؤالات آمریکاییها و کشورهای غربی بود، که درملاقاتهای خصوصی با او مطرح می کردند، از جمله در باره صادرات نفت و آزادی بیان و احزاب و آزادی اقلیتهای مذهبی و همچنین ارتش و در نهایت واگذار کردن قدرت به مردم و این که او بجای شاه نخواهد نشست و هیچ نقشی به جز ارشاد نخواهد داشت. یکی از پیچیده ترین زدوبندهای تاریخ ایران در پاریس و نوفل لوشاتو و تهران انجام شد و هیچ خبری در آن روزها به بیرون درز نکرد.

سید محمد بهشتی گرداننده اصلی زدوبندهای پشت صحنه بود.
در آن زمان جرج بال، از اعضای «شورای امنیت ملی» و از مشاوران کارتر، که از طرف او، ماٌمور بررسی اوضاع ایران و ارائه یک گزارش واقع بینانه شده بود، پیشنهاد تشکیل شورایی متشکل از شخصیتهای سیاسی و بعضاً مذهبی، برای اداره امور ایران داد که اعضای آن با هم اختلاف سیاسی فراوانی داشتند. در بین افرادی که او درنظرگرفته بود، بهشتی هم بود و شماری از رجال سیاسی طرفدار شاه (آخرین تلاشها، در آخرین روزها، ابراهیم یزدی، به نقل از استمپل جان، صفحه ۶۵).
ابراهیم یزدی گفته است که خمینی از سه کانال با آمریکائیها رابطه داشت و مطمئن ترین کانال ارتباطی او سید محمد بهشتی بوده است.
سران چهار کشور غربی، یعنی آمریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه، به پیشنهاد کارتر، رئیس جمهور آمریکا، در روز ۵ژانویه۱۹۷۹، کنفرانس سه روزه یی را در جزیره گوادلوپ برای بررسی بحران ایران برگزارکردند. در این کنفرانس بعد از گفتگوهای مفصل، سرانجام ژیسکاردستن، رئیس جمهور فرانسه، کارتر را متقاعدکرد که از حمایت شاه دست بردارد و کارتر به خروج شاه از ایران رضایت داد. خیزشها و اعتراضات میلیونی مردم که هرروز دامنه اش گسترده تر می شد، راهی برای حفظ شاه باقی نگذاشته بود.
من در آن روزها حقارت خمینی و تملق گوییهای او را در برابر فرانسوی ها، به چشم دیدم. روز ۱۸دیماه ۱۳۵۷ (۷ژانویه ۱۹۷۹)، کارتر در پیامی از طریق دو نماینده ژیسکار دستن که به دیدار خمینی رفته بودند، به او خبرداد که آمریکا پذیرفته است که شاه کنار برود. به نوشته دکتر یزدی که در این دیدار حضور داشت، «نماینده پرزیدنت ژیسکار دستن یادآور شد که این پیغام محرمانه بماند، که امام تاٌکیدکردند که محرمانه بودن آن مُحرز است. به علت اطلاع خبرنگاران از حضور نمایندگان دولت فرانسه، توافق شد که دو طرف موضوع ملاقات را پیرامون ادامه اقامت در پاریس عنوان نمایند» (آخرین تلاشها در آخرین روزها، ص۹۵).
مرجع تقلید قبول می کند که دروغ بگوید و مساٌله اقامت مطرح نبوده است. اگر در همان روزها این دروغ و دغلها روشن می شد، خمینی نمی توانست برای به دست گرفتن قدرت به ماه برود،
خمینی در وعده دادن و نشان دادن در باغ سبز، دست ودلباز بود. قبل از به قدرت رسیدن، هم آزادی را حق مردم می دانست و هم آب و برق و اتوبوس را مجانی کرده بود و می گفت هم دنیایتان را آباد و آزاد می کنیم و هم آخرتتان را. البته به این شرط، که به دنبالش راه بیفتید و هر چه او گفت تصدیق کنید؛ نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر.

روزهای اولی که به پاریس آمده بود دست و بالش را بسته بودند و نمی توانست فعالیت کند و عزا گرفته بود. فیلمی از خمینی از همان روزها روی یوتوب هست، ببینید تا کمی از حال و روز او در آن روزها باخبرشوید.

وقتی خمینی هر آن چه را که از او خواستند، قبول کرد و تعهداتی داد با سرعت بی سابقه یی بر پله های ترقی صعودکرد. البته سی. ان. ان، هم به کمکش آمد و رفت و در ماه نشست و فرامین الهی صادر کرد. هرچه آخوند و آجان بود نماینده او شدند و در مذاکرات آش ولایت فقیه را پختند.

بدون تردید، یکی از فصول بسیار مهم و حساس و سرنوشت ساز انقلاب ایران، تماسهای رهبران انقلاب در داخل و خارج کشور با نمایندگان دولتهای ذیربط خارجی، خصوصاً آمریکاییها در ماههای قبل از پیروزی انقلاب است. ابراهیم یزدی می نویسد که: در مورد ملاقات و مذاکره با سولیوان توسط آقایان موسوی اردبیلی و مهندس بازرگان و یا تماسهای مستقیم مرحوم دکتر بهشتی منتشر نشده است ... آنچه در مورد این تماسها ومذاکرات می توان گفت این است که صحبتهای مسئولان جمعیت ایرانی دفاع از آزادی وحقوق بشر و اعضای شورای انقلاب و بقیه با آمریکائیان و خارجیهای دیگر تا آنجا که آقای مهندس بازرگان و دوستانش اطلاع و دخالت داشتند، در اطراف رفتن شاه و قبولاندن این مطلب به آمریکاییها و انگلیسیهاست که دست از حمایت شاه بردارند (آخرین تلاشها، در آخرین روزها، ص۳۱۷).
هاشمی رفسنجانی در خاطراتش می نویسد: در همین ایام ما تشکّل «روحانیت مبارز» را فعال کردیم و مرتب جلسه داشتیم. گروهی از ما، یعنی من، مرتضی مطهری، بهشتی، با هنر، موسوی اردبیلی و مفتح ... در هسته مرکزی بودیم ... روحانیت مبارز مرکزیتی جدید پیداکرد و کمیته راهپیمایی را تشکیل داد (خاطرات رفسنجانی، جلد اول، ص ۳۲۲ ). «آن روزها با ما از طرف رژیم مذاکره می شد. نماینده رژیم تیمسار مقدم، رئیس ساواک بود. یک جلسه هم پیش از سفر آقای مرتضی مطهری به پاریس آمد منزل ایشان وبا او گفت وگو کردیم. گفت و گوی مهمی است. شاید گزارش آن در پرونده آقای مطهری باشد. محور اصلی آن گفت وگو بیشتر این بود که ما را قانع کنند که رژیم آمادگی دارد که همه خواسته های امام را بپذیرد (همان کتاب، ص۳۲۷).
جکومت قرون وسطائی دست پخت چه کسانی است؟
بنی صدر اقتصاد دان و جامعه شناس امروز در سالن ورزشی دانشگاه صنعتی پیرامون اقتصاد و حکومت اسلامی سخنرانی کرد. او که از نزدیکان امام خمینی است، در قسمتی از سخنان خود با اشاره به این که امپریالیسم شش هدف اساسی و استراتژیکی برای تحت سلطه درآوردن کشورها دارد. موارد یاد شده را برشمرد ...مشخصه دیگر اقتصاد معاصر ایران بریدن رابطه رشته های تولیدی از طبیعت و فرهنگ ایران است یعنی جلوگیری از رابطه گیری اقتصادی با فرهنگ ایران است. بنی صدر در اینجا از صنعت فرش صحبت کرد و گفت حال خود شما بگویید چند در صد این فرشها که می بافند، ایرانی است؟ به علت ورود مواد اولیه همه اینها از واقعیت فرهنگی ما جداست. این ساختمانها که در تهران است با حال و هوای تهران چه رابطه یی دارد؟ این سیستم معماری بر اساس وارادت تحمیل شده است، این بریدگی از زمینه فرهنگی موجب می شود که اندیشه نمی تواند خلاّق باشد (کیهان یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۵۷ ).

حالا بگوئید مواد اولیه فرش از کدام کشور امپریالستی وارد میشد .

بنی صدر در گفت و شنود با النهار العربی بین المللی:
ما می خواهیم اصل ولایت فقیه را پیاده کنیم نه این که جامعه را به سوی استبداد فقیه سوق دهیم (اطلاعات، ۱۷ ابانما ۱۳۵۸).

بنی صدر سر پرست وزارت امور خارجه خطاب به ملت آمریکا پیامی به این مضمون فرستاد: ای آمریکائیان از روزی که دانشجویان به سفارت آمریکا، بهتر است بگویم یکی از مراکز مهم حکومتی و جاسوسی امریکا در جهان وارد شده اند، دستگاههای تبلیغات شبانه روزی را برای فریب مردم جهان به راه انداخته اند که در حکومت اسلامی هیچ قاعده و قانونی محترم شمرده نمی شود ... ای آمریکائیان به شما دروغ می گویند. (اطلاعات یکشنبه ۳۰ ابانماه ۱۳۵۸)

این گوشه یی از جاده صاف کنی و سرکار گذاشتن مردم توسط بنی صدر در همان دوران بود تا به آرزویش برسد و بالاخره خمینی او را تالب چشمه برد و تشته برگرداند.

آقای بنی صدر هیچ زدوبندی پشت تریبون انجام نخواهدشد، شما که از زدوبندهای پشت پرده خمینی اطلاع داشتید، مردم ایران را به چنین روز سیاهی نشاندید. ای کاش شما فقط خودتان بهای حسادت ها و اشتباهاتتان را می پرداختید، نه چندین نسل پای چوبه های دار که مرتب برای آنها دل میسوزانید و با جهانگیر شادانلو و احسان نراقی، دو ماٌمور شناخته شده می خواهید علیه ملاها انقلاب کنید!

حسین اخوان توحیدی
هشتم فوریه ۲۰۱۱
نوردهم بهمن ۱۳۸۹



Akhavan۱۳۸۴@yahoo.fr

http://hakhavantohidi.blogspot.com/

استاد بهرام عالیوندی - خون آشام



استاد بهرام عالیوندی - خون آشام

Tuesday, February 8, 2011

محمد قرائى - هراس جنون آمیزرژیم آخوندی ازسازمان مجاهدین خلق ایران



دیلی تلگراف در ۵ فوریه۲۰۱۱ (۱۶بهمن۸۹ )، ۱۲ سند محرمانه از اسناد ویکلیکس را که گزارشهای سفارت آمریکا در انگلستان به وزارت خارجه است را منتشرکرد.
جنگ سیاسی وخستگی ناپذیر مجاهدین ومتحدینشان برای حذف نام سازمان ازلیست تروریستی اتحادیه اروپا پس ازهفت سال به نتیجه رسید. درتاریخ ۲۳ ژوئن ۲۰۰۸ دولت فخیمه انگلیس مجبورشد به رغم میل باطنی خویش به رای دادگاه گردن بگذارد. تشبثات رژیم برای بازگرداندن آب رفته بجوی وتطمیع وتهدیدهای همیشگی علیه کشورهای اروپایی ادامه پیداکرد.بااین وجود پس ازیکسال درتاریخ ۲۶ ژانویه ۲۰۰۹ شورای وزیران اتحادیه اروپا اعلام کرد نام مجاهدین خلق ایران ازلیست سازمانهای سیاه این اتحادیه خارج شده است. برگی زرین درتاریخ مبارزات خلقهای محروم علیه مستبدان وحامیان مماشاتگرآنها رقم خورد.حقوقدانان آزادیخواه وشریف نوشتند وگفتند پیروزی مجاهدین نه تنها پیروزی مردم ایران که پیروزی بشریت است.

حالا پس ازدوسال واندی ازاین واقعه تاریخی، سایت ویکیلیکس ۱۲ سند ازگزارشاتی محرمانه سفارت امریکا درانگلیس را افشا می کند.برای اعضاء خانواده مجاهدین وکوشندگان آزادی مردم ایران اسناد افشاشده ویکیلیکس شاید تنها نورافشانی به بخشهای کمی ازواقعیات پشت پرده بند وبست های خائنانه مدعیان حقوق بشرباشد.درهرحال ازآنجا که تایید کننده واثبات گرادعاهای مجاهدین ومقاومت ازجانب حامیان پروپاقرص ملایان حاکم است، حائزاهمیت بسیاراست.
اسناد افشامی کند که وزارت خارجه ابرقدرت سابق دنیا به جانشین امروزینش گزارش میدهد که آنها با تمام قوا وبه نیابت از ملاهای ایران با مجاهدین خلق جنگیده وسرانجام مجبوربه پذیرش شکست دردناکی شده اند. درسندی ازهمین مجموعه آمده است.
"در هفتم ماه مه، دادگاه استیناف بریتانیا به‌روشنی به نفع مجاهدین خلق، گروه اپوزیسیون ایرانی که مدتها خواستار حذف نام خود به‌عنوان یک گروه تروریستی تحت قوانین داخلی بریتانیا بود، حکم داد.

دولت بریتانیا که با دادخواهی سازمان مجاهدین در دادگاه جنگیده بود، به سفارت آمریکا گفت که دیگر هیچ چاره سیاسی یا قانونی ندارد و باید از این حکم پیروی کند. در نتیجه از لیست خارج خواهد شد و داراییهای آن، در یک زمانی ظرف ۶ هفته آینده، از انجماد خارج می‌شود....."
معلوم نیست ابرقدرت سابق دنیا که آفتاب درامپراطوری پهناورش غروب نمی کرد به چه منظور وبا چه منطقی به جنگ سیاسی سازمانی برخاسته است که بنا به خوابهای شتری آخوندهای حاکم گروهکی بیش نیستند و تا به حال صدها بارشقه ونابود شده اند؟! دربخش دیگراسناد میخوانیم:
نتیجه گیری گزارش سفارت آمریکا در انگلستان:
رژیم تهران، سازمان مجاهدین خلق ایران را به‌عنوان یک تهدید قابل‌توجه می‌بیند و از آنها ترس دارد. یک محقق سیاسی ایرانی که سازمانده امور اجتماعی هم هست و اخیراً از ایران به انگلستان بازگشته و برای مدت کوتاهی در ایران در بازداشت مقامات ایرانی بوده است، گفت: کانون تمرکز مستمر بازجویان در سؤال و جواب از او این بوده که آیا تماسی با سازمان مجاهدین خلق داشته است یا نه؟ برای مردم ایران دیرزمانی است که بسیاری از حقایق روشن شده است.اما اعتراف آشکارمقامات وزارت خارجه انگلیس به بند وبست با ملاها وشکست خفت بارشان دررویارویی با مقاومت مردم ایران باعث شرمساری برای آنها و غرور وافتخار برای هرایرانی آزاده است.
این اسناد وبسیاری ازاسرارفعلا فاش نشده مماشاتگران با رژیم وطن فروش ملاها یک باردیگربه اثبات میرساند که با"اصل کس نخارد پشت من ..." وبا اصل طلایی "می تون و باید" براستی میتوان حق مردم ایران را حتی اگردرحلقوم اژدها باشد بازپس گرفت و انقلاب به سرقت رفته را از دهان کفتاران عمامه بسر بیرون کشید.

جنگ سایبری با فرماندهی عظما!


کاریکاتور از توفیق

Sunday, February 6, 2011

57 كارنامه : خميني از تبعيد تا انقلاب



خمینی در ۱۳آبان ۱۳۴۳ از قم به فرودگاه مهرآباد تهران و از آن جا به ترکیه تبعید شد. تا ۱۳مهر۱۳۴۴ که با پادرمیانی برخی از «علما»ی قم، از ترکیه به نجف فرستاده شد، در شهر بورسا اقامت داشت. مرتضی پسندیده، برادر خمینی، در باره این پادرمیانی می گوید: «من شنیدم که آقای جلیلی کرمانشاهی، که درخدمت آقای شریعتمداری بود، به دولت اطلاع می دهد که صلاح نیست امام در ترکیه باشد و ... باید فکری کرد و ایشان را برگرداند. آنها برگشتن امام را به صلاح نمی دانستند و پس از مذاکراتی که داشتند و با پیراسته، سفیر ایران در بغداد، نیز مشورت کردند. پیراسته صلاح را در این می بیند که آقا را به نجف تبعید کنند» (پابه پای آفتاب، جلد اول، ص۴۲).

خمینی در یک سالی که در ترکیه بود، هیچ پیام و اعلامیه یی علیه رژیم شاه صادر نکرد. این حال در نجف نیز تکرار شد. حتّی، در نامه یی که در ۲۷فروردین ۱۳۴۶، همزمان با جشن تاجگذاری شاه، به هویدا، نخست وزیر وقت، نوشت، نخست، به طور غیرمستقیم به این جشن اشاره کرد: «...جشنهای غیرملی که به نفع شخصی در هر سال، چندین بار، تشکیل میشود و در هر فرصت مصیبتهای جانگذاز برای اسلام و مسلمین و ملت فقیر و پای برهنه ایران به بار میآورد»، سپس، این پرسش را مطرح کرد: «آیا علمای اسلام که حافظ استقلال و تمامیّت کشورهای اسلامی هستند، گناهی جز نصیحت دارند؟ آیا حوزه های علمی غیر از خدمت به اسلام و مسلمین و کشورهای اسلامی نگاهی دارند؟» (صحیفه نور، جلد اول، ص۱۳۶).

او، همانند دیگر «علمای اسلام»، خواهان سرنگونی رژیم شاه نبود بلکه در پی سهمی در همان رژیم بود. به عنوان مثال، در سخنرانیش در روز ۱۸شهریور ۱۳۴۳، گفته بود: «... باید یک وزارت فرهنگی، یک فرهنگ صحیح باشد و فرهنگ هم حقّش است دست ما باشد. خوب ما در این مملکت یک وزارتخانه نداشته باشیم؟ همه وزرا از آمریکاست، خوب، یکی هم از ما. خوب، بدهید این فرهنگ را دست ما. خودمان اداره می کنیم. ما خودمان یک کسی را وزیر فرهنگ می کنیم و اداره می کنیم. اگر از شما بهتر اداره نکنیم، بعد از ۱۰ـ ۱۵سال ما را بیرون کنید. تا یک مدتی دست ما بدهید. وزیر فرهنگ را از ما قرار دهید... وزارت اوقاف می خواهید درست کنید. باید وزارت اوقاف از ما باشد نه این که شما تعیین کنید...» («صحیفه نور»، جلد اول، ص۹۸).

او که تا بهمن ۱۳۴۹، به حاشیه نویسی کتابهای «علما»ی پیشین مشغول بود (مثلاً، کتاب «تحریر الوسیله» را که حاشیهیی است بر رساله «وسیله النّجات» مرجع معروف، سیدابوالحسن اصفهانی، در همین سالهای تبعید نوشت)، وقتی در ۱۹بهمن ۱۳۴۹ قیام سیاهکل رخ داد، به خروش آمد، چرا که وجود مبارزه مسلّحانه را تهدیدی برای ازمیان رفتن پایگاه تفکّر آخوندی و هم تهدیدی برای درهم شکستن رژیم خودکامه یی میدید، که او هرگز اندیشه «براندازی» آن را به ذهنش هم راه نداده بود. آخوند حمید روحانی که در نجف با او بود، در باره واکنش خشم آلود خمینی می نویسد: «در سال ۱۳۴۹ گروهک مارکسیستی و کمونیستی سیاهکل حرکتی کرد که اثر عمیقی بر ملت ایران گذاشت. مردم که از فشار ظلم بیحدّ رژیم جانشان به لب رسیده بود، از این حرکت به وجدآمدند و امیدوار شدند. خطر این بود که نهضت از مسیر راستین خود منحرف شود. در اینجا بود که امام ضربه قاطع خود را وارد کردند و طی نامهیی به اتّحادیه دانشجویان مسلمان خارج کشور نوشتند: ”از حادثه آفرینی استعمار در کشورهای اسلامی، نظیر حادثه سیاهکل... فریب نخورید و اِغفال نشوید» (پابهپای آفتاب، جلد ۳، ص۱۶۳).

او که دربرابر خیزش فداییان، این چنین بی محابا، به میدان آمد و آن را «حادثه آفرینی استعمار» نامید، دربرابر خیزش سازمان مجاهدین، با وجودی که رشد آنان را تهدید جدّی تری برای کاهش رونق بازار دستگاه آخوندی می دید، جراٌت نکرد، سخنی به انکار بگوید. امّا، کلامی هم در تاٌیید آنها نگفت. همان آخوند روحانی دراین باره می نویسد: «...در آن روزها به حدی جوّ به نفع این گروه (سازمان مجاهدین) بود که می توان گفت که کوچکترین انتقادی نسبت به این گروهک با شدیدترین ضربه ها روبه رو می شد. بسیاری از افراد را می شناسم که بر این اعتقاد بودند که دیگر نقش امام در مبارزه و در نهضت به پایان رسیده است و امام با عدم تاٌیید مجاهدین درواقع شکست خود را امضا کرده است. این افراد باور داشتند که امام از صحنه مبارزه کنار رفته اند و زمان آن رسیده است که سازمان مجاهدین خلق نهضت را هدایت کند و انقلاب را به پیش ببرد. واقعاً هم این گروه درمیان مردم پایگاهی به دست آورده بود. امام هم این را می دانستند. هر روز از ایران نامه می رسید مبنی بر این که ”پرستیژ شما پایین آمده. دربین مردم نقش شما در شُرُف فراموش شدن است. مجاهدین خلق دارند جای شما را می گیرند...» (پابه پای آفتاب، جلد۳، ص۱۶۳).

«در شرایطی که همه شخصیتها و بسیاری از بزرگان، هرکدام به نوعی، از پیشگامان مبارزه یی جدید در ایران حمایت و جانبداری می کردند، حضرت امام تشخیص داده بودند که نباید از این مبارزان حمایت کرد تا مبادا، شیفته وار، به اصطلاح خودمان، به دامشان افتاد. این جریان در سالهای پیدایش جنبش مسلّحانه و اوج و شکوفایی فعالیّتهای منافقین بود. این عدّه از طرف شخصیتهای بزرگی در مجامع روحانی و سیاسی ـ مذهبی ایران، که در راٌس آنها آیت الله طالقانی قرار داشتند، حمایت می شدند. این بزرگان، مرحوم آیت الله طالقانی، آیت الله منتظری و حتّی، مرحوم مطهّری، با تعابیر عجیبی، به امام پیغام می دادند و خواهش می کردند که از این حرکتها و این مبارزان حمایت شود. امّا، امام، هم چنان، به نحو چشمگیری به اصول فکری و اعتقادی خود پایبند بودند» (پابه پای آفتاب، جلد۲، ص۳۴).

پس از ضربه خیانت بار سال ۱۳۵۴، که موجودیت تشکیلاتی سازمان مجاهدین را به کلّی از میان برد، خمینی نیز، گستاخ شد و در لفافه به مجاهدین تاخت. وی در مهرماه سال ۱۳۵۶، طی سخنانی در میان شماری از طلّاب نجف، نسبت به «نفوذ افکار التقاطی و برداشتهای غلط از احکام سیاسی ـ عبادی» قرآن و «رواج تفسیرهای التقاطی از اسلام» هشدار داد و گفت: «... حالا یک دسته یی پیداشده که اصل تمام احکام اسلام را می گویند برای این است که یک عدالت اجتماعی پیدا بشود، طبقات ازبین برود. اصلاً، اسلام دیگر چیزی ندارد. توحیدش هم عبارت از توحید در این است که ملتها همه به طورعدالت و به طورتساوی، باهم زندگی بکنند، یعنی، زندگی حیوانی، علی السّواء (به طوربرابر) یک علفی بخورند و علی السّواء با هم زندگی کنند و به هم کار نداشته باشند، همه از یک آخوری بخورند... می گویند... اسلام آمده است که آدم بسازد، یعنی، یک آدمی که طبقه نداشته باشد دیگر؛ همین را بسازد؛ یعنی، حیوان بسازد. اسلام آمده است که انسان بسازد، امّا، انسان بی طبقه» (کوثر، جلد اول، ص۲۸۷).

خمینی که این چنین به آرمان مجاهدین برای دستیابی به عدالت و برابری اجتماعی، «جامعه بی طبقه توحیدی» و نفی بهره کشی انسان از انسان می تازد، در نجف نیز مانند ترکیه، حتی یک بار دربرابر خودکامگیهای لجام گسیخته شاه و ساواک اهریمنیش، سخنی، به آشکار، نگفت و اعلامیه یی صادر نکرد، تا زمانی که به معجزه «سیاست جدید کارتر»، در ایران فضای نیمهبازی پدید آمد و قفل زبانها گشود و تاختن بر خودکامگی شاه و همبستگانش همهگیر شد. خمینی نیز، بسا عقب تر از دیگرِ پای درراهان، بااحتیاط تمام، قدم به میدان مبارزه سیاسی با رژیم خودکامه شاه نهاد.

روز ۱۳ آبان ۱۳۵۵ (۴نوامبر۱۹۷۶م)، جیمی کارتر، از رهبران حزب دموکرات، بهریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد. او مساٌله «حقوق بشر» را سرلوحه سیاست خود قرارداد و پیشبرد آن را در کشورهای زیرسلطه، به نفی تدریجی دیکتاتوری حاکم و ایجاد فضای بازسیاسی درجهت رشد نیروها و احزاب نیمهملّی منوط کرد و سیاست دیکتاتورپروری را به بهانه مبارزه با کمونیسم مردود دانست و طی سخنانی در روز ۲۲مه ۱۹۷۷، در این باره گفت: «آمریکا باید ترس از کمونیسم را کناربگذارد و از این پس درصدد گسترش وحشت آفرینی از کمونیسم در جهان برنیاید، چون تعقیب چنین سیاستی پیوسته سبب شده است که آمریکا هر حاکم دیکتاتوری را که در مقابل کمونیسم ایستاده، با آغوش باز بپذیرد. سران ویتنام جنوبی از چنین دیکتاتورها به شمار می روند» (خدمتگزار تخت طاووس، پرویز راجی، ترجمه مهران، ص۷۱).

«سیاست جدید» کارتر از یک سو، به نیروهای نیمه ملی، که گمان میرفت، در ماهیت، با راه و رسم «اردوگاه غرب» همراهی دارند و در چنبره سلطه خارجی باقی خواهند ماند، میدان می داد و از سوی دیگر، دربرابر رشد نیروهای ملی و انقلابی، که خواهان استقلال و آزادی سرزمین خود بودند، سدّ و راهبند پدید می آورد و از گسترش آنها، به یاری همان نیروهای نیمهملی، جلوگیری می کرد.

کارتر شاه را زیر فشار گذاشت که «سیاست حقوق بشر» را در ایران پیاده کند. شاه دربرابر این خواست، عقب ‌نشینی گام ‌به ‌گام را در پیش گرفت. مهمترین گام او در این عقب ‌نشینی، اجازه بازدید نمایندگان صلیب سرخ جهانی از زندانهای ایران در بهار سال ۱۳۵۶ بود.

نامه سرگشاده نویسندگان و روشنفکران

همزمان با سستشدن بندهای اختناق، فعالیتهای مخالفان سیاسی رژیم شاه نیز آغاز شد. مثلاً، در ۲۳خرداد ۱۳۵۶، ۴۰تن از نویسندگان و روشنفکران ایران در نامه سرگشاده یی به نخست وزیر وقت (هویدا)، ضمن محکوم کردن استبداد جاری در جامعه، خواهان برقراری دموکراسی شدند.

خمینی در فضای جدیدی که چهره گشوده بود، فرصت را غنیمت شمرد و در اوایل آذر ۱۳۵۶، به«آقایان علما» پیغام داد تا دیر نشده از فرصت مساعد موجود استفاده کنند: «...امروز فُرجه ‌یی پیدا شده. این فرصت را غنیمت بشمارید... الآن نویسنده‌های احزاب اِشکال می ‌کنند، اعتراض می ‌کنند، نامه می ‌نویسند و امضا می ‌کنند. شما هم بنویسید. چند نفر از آقایان علما امضا کنند... امروز روزی است که باید گفت. اگر بگویید پیش می ‌برد... اشکالات را بنویسید و به خودشان بدهید. مثل چندین نفر که ما دیدیم اشکال کردند و بسیاری حرفها زدند و امضا کردند و کسی کاریشان نکرد» (انقلاب ایران در دو حرکت، مهدی بازرگان، تهران۱۳۶۳، ص۲۶).

در مدتی که عقب نشینی های گام به گام رژیم شاه، ادامه داشت، جوّ سیاسی جامعه هر دم پرتپش تر می شد و شور آزادیخواهی در دانشگاهها و محیطهای روشنفکری کاملاً آشکار بود و سازمانهای پیشتاز مبارزه مسلحانه ـ سازمان چریکهای فدائی و سازمان مجاهدین ـ نبض تپنده جنبشی بودند که روزبه روز حرکتش شتابان تر می شد. حضور امیدبخش و شورآفرین آرمانهای آنها با گذر زمان دامنه گسترده تری می یافت و بیم آن می رفت که میدان دار و صحنه گردان این جنبش نوپدید شود و ادامه این جنبش به آزادی و استقلال ایران بینجامد؛ امری که وقوع آن در همسایگی شوروی و «اردوگاه شرق» برای «اردوگاه غرب» فاجعه آفرین و پذیرش آن ناممکن بود. برای جلوگیری از پدیدآمدن چنین فاجعه جبران ناپذیری بود که رژیم شاه پای خمینی به عرصه جنبش بازکرد و از بیم مرگ به تب راضی شد، چرا که تردیدی نداشت که جنبشی که خمینی پرچمدارش باشد، به سوی «اردوگاه شرق» سمت و سو نخواهدگرفت.

در اجرای چنین رویکردی بود که روزنامه اطلاعات در روز ۱۷ دیماه ۵۶، در مقاله‌یی با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه»، بهقلم فرد ناشناخته یی به نام احمد رشیدی مطلق (که داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی دولت جمشید آموزگار، به این روزنامه سپرد و دستور چاپ آن را داد) خمینی را «شاعری عاشق پیشه و عامل استعمار»، «سیّدهندی»، «شهرت ‌طلب و بی ‌اعتقاد»، «ماجراجو و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری» و «عامل واقعه ننگین روز ۱۵خرداد» نامید که در «بلوای شوم ۱۵خرداد»، «خون بی ‌گناهان را ریخت و نشان داد هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه‌ گران و عناصر ضدّملی بگذارند».

این مقاله توهین آمیز نام خمینی را که تا آن زمان در صحنه فعال جنبش حضور بالفعل نداشت، بر سر زبانها نشاند و راه ورود او را به این صحنه گشود. دو روز پس از انتشار این مقاله (۱۹دیماه)، بازاریان قم در اعتراض به آن، مغازه‌ هایشان را بستند و در تظاهراتی که به همین مناسبت برپاشد، عدّه ‌یی از مردم بی دفاع به دست ماٌموران شهربانی قم کشته شدند. روز ۲۹بهمن، در چهلمین روز کشتار قم، مردم تبریز طی خیزشی قهرمانانه به مراکز حزب رستاخیز، سینماها و بانکها یورش بردند. شیشه‌ های آنها را شکستند و برخی را به آتش کشیدند. در این تظاهرات نیز عدّه ‌یی از مردم کشته یا زخمی شدند.

خیزشهای مردم روزبه روز شعلهورتر می شد و شاه نیز دربرابر این خیزشها، بیوقفه، عقبنشینی می کرد و ناتوانیش را در رویارویی با خیزش عمومی نشان می داد. وقتی کاملاً روشن شد که «شورشها مقدمه انفجاری عظیم است»، گامهای نخستینِ بندوبستهای پنهانی برای مهار اوضاع بحرانی برداشته شد. روز ۱۶ اردیبهشت۵۷ (۶مه ۱۹۷۸)، فرستاده روزنامه «لوموند» با خمینی ـ ‌که تا آن روز «هیچ‌گاه با مطبوعات خارجی مصاحبه به عمل نیاورده بود»‌ـ در نجف دیدار و گفتگو کرد. خمینی در این مصاحبه، ازجمله، گفت: «هیچ ‌گاه در میان مردم مسلمانی که برضدّ شاه درحال مبارزه ‌اند، با عناصر مارکسیست یا افراطی اتّحادی وجود نداشته است... ما حتّی برای سرنگون کردن شاه با مارکسیستها همکاری نخواهیم کرد. من به همه هواداران خود گفته ‌ام که این کار را نکنند... ما با طرزتلقّی آنها مخالفیم. ما می ‌دانیم که آنها از پشت خنجر می زنند» (اسناد و تصاویری از مبارزات خلق مسلمان ایران، جلد اول، مهر ۵۷). وی در این مصاحبه به«غرب» اطمینان‌داد به دامن «بلوک شرق» نخواهد افتاد و با آنها سرسازگاری نخواهد داشت. این امری بود که در دنیای دو قطبی آن دوران بسیار اهمیت داشت.

مسیر ”انتقال منظم”

شاه و گردانندگان سیاست «حقوق بشر» در ایران می کوشیدند تحولات را در مسیر «انتقال منظّم» سوق دهند و از شعله ‌ورشدن خشم مردم جلوگیری کنند. در همین راستا، در روز ۵شهریور ۵۷ به درخواست «یکی از مراجع مهم مذهبی» (کتاب «پاسخ بهتاریخ»، ص۲۵۸)، جمشید آموزگار را (که از ۱۵مرداد۵۶، به جای هویدا به نخست وزیری منصوب شده بود) برکنارکرد و بهجای او شریف امامی، رئیس مجلس سنا و بنیاد پهلوی، را به نخست‌وزیری نشاند. او نیز در همان روز در اعلامیه ‌یی، ضمن تاٌکید بر این که «میهن در خطر است، مردم بپاخیزید»، اعلام کرد: «دولت حاضر... تعظیم به شعائر مذهبی و احترام به جامعه روحانیّت و احکام اسلامی را... پیوسته و در همهٌ امور نَصبُ‌ العین قرار خواهد داد».

شریف امامی برای جلب نظر «علما» و کاستن از دامنه نارضاییهای عمومی، به سه کار «نمایشی» دست زد: تعطیل قمارخانه‌ ها و کازینوها، تغییر سالشمار شاهنشاهی، و حذف پست وزیر مشاور در امور زنان که دولت آموزگار آن را به ‌وجود آورده بود و آخوندها با آن مخالف بودند.

دو روز بعد (۷شهریور) روزنامه اطلاعات، برای نخستین بار عکس خمینی را در صفحه اول خود چاپ کرد و زیر عکس با خط درشت نوشت: «مذاکرات و فرستادن هیاٌت برای بازگشت حضرت آیه‌ الله العظمی خمینی».

عقب نشینیهای رژیم شاه، خشم فروخورده مردم تحت ستم را شعله ورتر و عرصه را برای اوجگیری فعالیتهای «دسته برانداز» آماده تر کرد و شعار «مرگ بر شاه» در سراسر ایران جاری شد. نخستین اوج این شعار، که از حلقوم صدهاهزارتن بیرون می آمد، در راهپیمایی میلیونی روز ۱۶شهریور ۵۷ بود. کشتار وحشیانه مردم به پاخاسته تهران در روز ۱۷شهریور در میدان ژاله، درب هرگونه آشتی جویی را گِل گرفت و از آن پس فریادهای «مرگ بر شاه» به اوجی بسا گسترده تر از پیش رسید.

در این روزها پشتیبانی دولت انگلیس از خمینی و همدستانش روز بهروز بیشتر می‌شد. «استعمار پیر» که از فردای کودتای ۲۸مرداد ۳۲، نفوذ استعماریش را در ایران، به ‌تدریج، ازدست داده بود، می ‌کوشید در هنگامه کشاکشهای مردم و رژیم شاه، باردیگر جای پایی در ایران برای خود بازکند. رادیو بی.بی.سی، به سخنگوی خمینی تبدیل شده بود. روز ۱۰مهر امیرخسرو افشار، وزیر خارجه ایران، در دیداری که در نیویورک با دیوید اوئن، وزیر خارجه انگلیس، داشت، نسبت به برنامههای رادیو بی.بی.سی، که از مخالفان رژیم ایران پشتیبانی می کرد، اعتراض کرد، امّا، اوئن به او «جواب سربالا» داد. در همین روز پرویز راجی. سفیر ایران در انگلیس، در نامه‌ یی خطاب به مدیر کل بی.بی.سی، نوشت: «این ‌طور به نظر می‌رسد که برنامه فارسی رادیو بی.بی.سی، به صورتِ عامل اشاعه نظرات مردی درآمده که آشکارا خواستار شورش همگانی برای سرنگون کردن رژیم قانونی ایران است، تا جایی که تصوّر می‌ رود چنان ‌چه برنامه‌های فارسی بی.بی.سی، وجود نداشت، هرگز تبلیغات خمینی نمی ‌توانست توجه این‌ همه شنونده را بهخود جلب کند» (خدمتگزار تخت طاووس، راجی، ص ۲۷۲).

از هفتههای اول ماه مهر۵۷، اعتراضها و اعتصابها گسترده تر شد. از روز ۱۵ مهر اعتصاب معلمان در اعتراض به اختناق و کشتار آغاز شد. دانشجویان نیز در اعتراض به حضور گارد در دانشگاه کلاسها را تحریم کردند. اعتصاب هواپیمایی ملی، بیمارستانهای دولتی، رادیو و تلویزیون و... نیز آغاز شد. ایران یکپارچه اعتراض و خیزش بود. امّا، واکنش خمینی، منحصر می شد بهچند اعلامیه، که از محل سکونت جدیدش در فرانسه، انتشار میداد و آنها هم سمت و سوی نفی کامل رژیم شاه را، که مردم خواستارش بودند، نداشت. او همچنان از دور دستی بر آتش داشت و در روز ۱۹مهر در جمع دانشجویانی که به دیدارش رفته بودند، به عقب بودنش نسبت به انقلاب مردم به ‌پاخاسته اعتراف کرد و گفت: «الآن همه می ‌گویند ماه شاه را نمی‌ خواهیم. یک بچه هفت ‌هشت ساله، پنج شش ساله، آن که زبان بازکرده، الآن می‌ گوید "مردهباد شاه". این زبان همه است. مملکت ما امروز قیام کرده است و این قیامی است که همه موظّف هستیم به دنبالش برویم تا به نتیجه برسد» (اسناد و تصاویری از مبارزات خلق مسلمان ایران، ص۲۵۲).

در اثر خیزشهای همه گیر، رژیم شاه در آستانه سرنگونی بود. بهگزارش رادیو بی.بی.سی، در روز ۹ آبان ۵۷، شاه به پارسونز، سفیر انگلیس در ایران، گفت: «ما مثل برفی که در آب انداخته باشند، داریم آب می شویم. باید هرچه زودتر چاره یی بیندیشیم... صنعت نفت فلج شده، اعتصابات، کشور را به نابودی می کشاند و هرج و مرج و اغتشاش فراگیر شده است... اگر بحران تا ماه محرّم حل نشود، باید بین تسلیم یعنی خروج از کشور یا توسّل به قوّه قهریّه برای سرکوبی اغتشاش... یکی را انتخاب کند» (غرور و سقوط، آنتونی پارسونز، ترجمه منوچهر راستین، تهران ۱۳۶۳، ص۱۳۳).

۱۳آبان، کشتار دانشگاه

روز ۱۳ آبان، ماٌموران حکومت نظامی در پایان «هفته همبستگی»، به تظاهرات دلیرانه دانشجویان دانشگاه تهران، وحشیانه، یورش بردند. در این یورش، شماری از دانشجویان، درحین جنگ و گریز، کشته شدند. در اخبار شب تلویزیون رژیم، فیلم این کشتار پخش شد و موج مخالفتی عظیم علیه جنایتکاران حاکم برانگیخت.

روز ۱۴ آبان، مردم تهران در اعتراض به کشتار دانشگاه، دهها بانک، سینما و موٌسّسه دولتی را به آتش کشیدند. در همین روز، شاه در برابر فشار «ژنرالها» برای روی کارآوردن یک دولت نظامی تسلیم شد و دولت نظامی ازهای را روی کار آورد. اما، شعله خیزشهای مردم نه تنها فروکش نکرد، بلکه اوج بیشتری گرفت.

گزارش سولیوان

روز ۱۸ آبان سولیوان، سفیر آمریکا در ایران، در گزارشی با عنوان «فکر کردن به آن‌چه فکر نکردنی است»، وضع بحرانی ایران را برای زمامداران آمریکا تشریح کرد. در این گزارش آمده است: «... دیگر تردیدی وجود نداشت که شاه از حمایت افکار عمومی برخوردار نیست و برای ادامه حکومتش فقط به نیروی نظامی متّکی است... در شرایط جدید می بایست موضوع روابط احتمالی آینده بین نظامیان و رهبران مذهبی را مورد توجّه قرار دهیم. خطوط اصلی پیشنهادی من این بود که برای پایان بخشیدن به بحران فعلی و استقرار یک نظم جدید در ایران، بین نیروهای انقلابی و نیروهای مسلّح سازش به ‌وجود آید. برای حُصول چنین سازشی نیز می ‌بایست نه فقط شاه بلکه بسیاری از فرماندهان و افسران ارشد نیروهای مسلّح ایران از صحنه خارج شوند. پس از خروج شاه و افسران ارشد وی از کشور، حُصول توافقی بین نیروهای انقلابی و فرماندهان جوان نیروهای مسلّح بهاین صورت امکان‌پذیر است که آیت اللّه خمینی شخص معتدلی، مانند بازرگان یا میناچی، را به نخست وزیری انتخاب کند و بدین ‌وسیله از رویکارآمدن حکومتی از نوع ناصر ‌ـ قذّافی جلوگیری به عمل آید. حدس من این بود که رهبران مذهبی و شخص آیت‌ اللّه خمینی چنین راه حلی را خواهند پذیرفت زیرا هدف اصلی آنها، که حذف شاه بود، در چارچوب چنین توافقی عملی می‌ شد و درعین حال از یک حمام خون جلوگیری به عمل می ‌آمد و نیروهای مسلّح نیز وظیفه استقرار نظم و قانون را از طرف رژیم جدید به عهده می‌ گرفتند... هرچند این وضع در مقایسه با امتیازاتی که در دوران حکومت شاه از آن برخوردار بودیم چندان خوشایند نبود، امّا، بر پیروزی یک انقلاب خام که به قیمت ازهم ‌پاشیدن نیروهای مسلّح ایران تمام می ‌شد، رُجحان داشت» (ماٌموریت در ایران، سولیوان، ترجمه محمود مشرقی، ص۱۴۴).

کارتر پس از خواندن گزارش سولیوان پیبرد که دیگر نگهداشتن شاه در قدرت امکانپذیر نیست و باید چاره دیگری بیندیشد. از آن پس دستهای پنهان برای پیشبرد سیاسی تازه به جنب و جوش افتاد.

روز ۱۹ آذر (۹ محرّم= تاسوعا) ) راهپیمایی عظیمی در تهران برگزارشد. این راهپیمایی در کنترل رهبرانی بود که از پیش با «دستهای پنهان استعمار» در ارتباط بودند و «توافق» شده بود که برنامه در «چهارچوب از پیش تعیینشده» به اجرا درآید و شعار «مرگ بر شاه» داده نشود. به نوشته ارتشبد قرهباغی، وزیر کشور دولت نظامی ازهاری، «در چند نقطه که گروههایی می خواستند شعارهایی علیه اعلیحضرت بدهند ماٌمورین انتظامیِ راهپیمایی ممانعت کردند... وقتی گروههای راهپیمایی از مقابل سربازخانه ها یا سازمانهای ارتشی عبور می کردند شعارهایی مانند ”برادر ارتشی ـ چرا برادرکشی؟“ را می دادند» (خدمتگزار تخت طاووس، راجی، ص۸۷).

اما روز بعد (عاشورا) تظاهراتی بسیار گسترده تر از تظاهرات روز پیش در تهران برگزار شد. رادیو بی.بی.سی، شمار تظاهرکنندگان را حدود دو میلیون نفر تخمین زد. «در نتیجه توافقی که صورت گرفته بود»، راهپیمایی بدون درگیری پایان پذیرفت. امّا، مردم قهرمان تهران از حکم رهبران سازشکار سرپیچیدند. به نوشته قرهباغی، «اکثر شعارها... عبارات توهین آمیز نسبت به اعلیحضرت بود».

کنفرانس گوادلوپ

در اوج قیام میلیونی مردم، به پیشنهاد ژیسکار دِستن، رئیس جمهوری فرانسه، سران چهار کشور غربی ‌ـ آمریکا، انگلیس،آلمان و فرانسه‌ـ در روز ۱۵دی ۵۷ (۵ژانویه ۱۹۷۹) برای گفتگو و رایزنی درباره بحران ایران، کنفرانس سه ‌روزه‌یی را در جزیره گوادلوپ (از جزایر آنتیل کوچک در آمریکای مرکزی) تشکیل دادند. در این گردهمایی کارتر، کالاهان (نخست وزیر انگلیس)، هِلموت اِشمیت (صدراعظم آلمان) و ژیسکار دستن شرکت داشتند.

پیش از برگزاری این کنفرانس، خمینی در اواخر سال میلادی۱۹۷۸، ابراهیم یزدی را به آمریکا فرستاد تا درباره حکومتی که درپی برقراری آن است، ذهن زمامداران آن کشور را روشن کند. در فرانسه نیز، «یک هفته قبل از کنفرانس، وزارت خارجه فرانسه با صادق قطب ‌زاده ـ‌ که بسیار به خمینی نزدیک بود ‌ـ تماس گرفت. فرانسویها از قطب ‌زاده خواستند برای آنها روشن کند که در صورت پیروزی آیت‌ الله خمینی چه نوع سیاستهایی از جانب ایشان اتّخاذ خواهد شد. قطب‌زاده در زمانی بسیار کوتاه تحلیلی تهیه و برای وزارت امور خارجه فرانسه فرستاد. کمی بعد از سفر رئیس جمهور فرانسه به گوادلوپ، آیت‌ الله خمینی از قطب ‌زاده می‌ خواهد که تحقیق کند آیا رئیس جمهور فرانسه مساٌله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و آیا تحلیل قطب ‌زاده به رئیس جمهور داده شده است؟ قطب ‌زاده تماس گرفت. بهاو پاسخ داده شد که بله، رئیس جمهور مساٌله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و تحلیل قطب ‌زاده را دیده است... تحلیل قطب ‌زاده به ‌قدری رئیس جمهور را تحت‌تاٌثیر قرار داده است که ژیسکار دستن به کارتر توصیه خواهد کرد که با دولت احتمالی جدید تهران، که ریاست معنوی آن با آیت‌ الله خمینی خواهد بود، وارد مذاکره شود» (آخرین تلاشها در آخرین روزها، ابراهیم یزدی، چاپ اول، ص۹۷).

در کنفرانس گوادلوپ، که تا روز ۱۷ دی (۷ ژانویه ۱۹۷۹م) به طول انجامید، پس از گفتگوهای طولانی سرانجام رئیس جمهوری فرانسه کارتر را متقاعد کرد که از حمایت شاه دست بردارد. نتیجه کنفرانس این شد که کارتر به خروج شاه از ایران رضایت داد. پس از کنفرانس، سیاست آمریکا درقبال ایران اعلام شد: «دولت کارتر هرگونه امیدی را برای حفظ قدرت کامل شاه ازدست داده است و درعوض بر حمایت خود از یک دولت غیرنظامی تاٌکید می ‌کند». از آن پس «لحن مقامات و مطبوعات و محافل آمریکا نسبت به ایران تغییر محسوس می ‌کند». در همین راستا، «پس از تماسها و توافقهایی که بین سولیوان و نهضت آزادی (بازرگان) صورت گرفت»، سولیوان بهدولت کارتر پیشنهاد کرد که برای دیدار و مذاکره با خمینی «یک مقام ارشد دولتی را بهپاریس بفرستد» (آخرین تلاشها در آخرین روزها، ابراهیم یزدی، ص۹۹). در ارزیابیهای بعدی دیدار مستقیم بهصلاح دو طرف دانسته نشد و قرار شد تماس غیرمستقیم صورت پذیرد. روز ۱۸ دی، کارتر از طریق نمایندگان ژیسکار دستن، که به دیدار خمینی رفته بودند، پیامی را برای او فرستاد. او در این پیام به خمینی خبرداد که آمریکا پذیرفته است که شاه کنار برود. در این دیدار نمایندگان رئیس جمهوری فرانسه تاٌکید کردند که «انتقال قدرت در ایران باید کنترل شود و با احساس مسئولیتهای سیاسی همراه باشد». خمینی خطاب به آنها گفت: «الآن به من اطلاع دادند که یک کودتای نظامی در شُرُف تکوین است... من کودتا را نه به صلاح ملت می ‌دانم و نه بهصلاح آمریکا... اگر بخواهید آرامش در ایران حاصل شود، راهی جز این نیست که نظام شاهنشاهی که قانونی نیست، کنار برود تا من یک ”شورای انقلاب“ تاٌسیس کنم برای نقل قدرت... خوف آن دارم که اگر کودتای نظامی بشود انفجاری بشود در ایران که کسی نتواند جلو آن را بگیرد. من به شما توصیه می‌ کنم از کودتا جلوگیری کنید». خمینی در همین دیدار از ژیسکار دستن، به خاطر تلاشش برای قبولاندن حذف شاه به کارتر تشکّر کرد و گفت: «از رئیس جمهور که در این کنفرانس از تاٌیید کارتر از شاه مناقشه کرده است، تشکّر می ‌کنم و میل دارم که کارتر را نصیحت کنند که... به این کودتای نظامی تاٌیید نکنند و جلوگیری کنند تا ایران آرامش خود را به دست بیاورد و چرخهای اقتصاد به گردش درآید و در آن وقت است که می ‌شود نفت را بهغرب ... صادر کند». ابراهیم یزدی که خود در این دیدار حضور داشت، نوشت: «نماینده پرزیدنت ژیسکار دستن مجدّداً یادآور شد که این پیغام محرمانه بماند، که امام تاٌکید کردند که محرمانه بودن آن مُحرَز است. به علّت اطلاع خبرنگاران از حضور نمایندگان دولت فرانسه... توافق شد که دوطرف موضوع ملاقات را پیرامون ادامه اقامت در پاریس عنوان نمایند» (آخرین تلاشها در آخرین روزها، ابراهیم یزدی، ص۹۵).

شاپور بختیار

روز ۲۱ دی ۵۷، شاپور بختیار اعضای دولت خود را برای گرفتن راٌی اعتماد به مجلس معرّفی کرد. در همین روز، سایروس ‌ونس، وزیر خارجه آمریکا، اعلام کرد: شاه باید ایران را ترک کند و در غیاب او «شورای سلطنت» تشکیل شود. در همین روز سولیوان، سفیر آمریکا در ایران، از واشینگتن پیامی دریافت کرد مبنی بر این که در اولین فرصت از شاه دیدار کند و به او اطلاع دهد که «دولت ایالات متحده مصلحت شخص او و مصالح کلی ایران را در این می‌ بیند که هرچه زودتر ایران را ترک کند». روز ۲۲ دی، سولیوان، به اتفاق هایزر، با شاه دیدار کرد و پیام واشینگتن را به اطلاع او رساند. در همین روز، خمینی در اعلامیه‌یی خبرداد که شورایی موقت بهنام «شورای انقلاب» تشکیل داده است. خمینی ماٌموریت «شورای انقلاب» را بررسی شرایط تاٌسیس دولت انتقالی و فراهم نمودن مقدّمات اولیّه آن، اعلام کرد. هاشمی رفسنجانی در این باره می نویسد: «حضرت امام آقایان شهید مطهری و شهید بهشتی و موسوی اردبیلی و شهید باهنر و اینجانب هاشمی رفسنجانی را به عنوان هسته اولیه شورای انقلاب تعیین و اجازه داده بودند که افراد دیگر به این پنج نفر اضافه شوند» («خاطرات رفسنجانی»، ج ۱، ص۳۲۰).

روز ۲۶ دی، بختیار از مجلس شورای ملی راٌی اعتماد گرفت. در همین روز، شاه و همسرش فرح، با چشمان اشکبار، با یک هواپیمای اختصاصی، که شاه شخصاً آن را هدایت می ‌کرد، از فرودگاه مهرآباد تهران عازم مصر شدند. شاه قبل از حرکت از ارتشبد قره ‌باغی، رئیس ستاد ارتش، خواست که سران ارتش را از دست زدن به کودتا بازدارد. پس از خروج شاه، ایران یکپارچه، شور و شادی شد و مردم در خیابانها به رقص و پایکوبی پرداختند و در بسیاری از شهرها مجسّمه های شاه را پایین کشیدند.

پس از خروج شاه دستهای پنهان برای هموارکردن راه «انتقال منظم قدرت» فعال تر به کارافتاد. به نوشته ابراهیم یزدی، بهشتی در روز ۲۷دی در یک مکالمه با خمینی، تاٌکید کرد که تماس با سران نظامی را «به طور قطع، مفید و عدم تماس را مضرّ می ‌دانم». خمینی ضمن موافقت، گفت: «تماس بگیرید، دلگرم کنید، اطمینان بدهید که حال ارتشیها خوب خواهد شد». یزدی می ‌نویسد: «تاکتیک رهبری در آن مرحله عبارت بود از برقراری تماس با هردو طرف، یعنی، هم بختیار و هم با سران ارتش» (آخرین تلاشها در آخرین روزها، ابراهیم یزدی، ص ۱۳۹).

رفسنجانی هم در خاطراتش در این باره می نویسد: «آن روزها با ما از طرف رژیم شاه مذاکره می شد. نماینده رژیم تیمسار سپهبد مقدم (رئیس ساواک) بود و یک جلسه هم پیش از سفر آقای مطهری به پاریس آمد منزل ایشان و با او گفتگو کردیم. گفتگوی مهمی است... محور اصلی آن گفتگو بیشتر این بود که ما را قانع کنند که رژیم آمادگی دارد که همه خواستهای امام را بپذیرد...» (خاطرات هاشمی رفسنجانی، جلد اول، ص۳۲۷).

روز ۲۹ دی، بهمناسبت «اربعین حسینی» بیش از دو میلیون نفر در تهران راهپیمایی کردند. کیهان با خط درشت در صفحه اول خود از آن بهعنوان «عظیم ترین راهپیمایی مذهبی و سیاسی تاریخ» یادکرد. راهپیمایان در قطعنامه راهپیمایی ضمن مردود شمردن «رژیم ارتجاعی شاهنشاهی»، «غیرقانونی» دانستن «سلطنت خاندان پهلوی»، به رسمیّت نشناختن دولت بختیار، خواستار برقراری «جمهوری آزاد اسلامی» شدند.

روز ۳۰ دی ۱۶۲ زندانی سیاسی از زندان قصر آزاد شدند. مسعود رجوی و موسی خیابانی (پس از ۷سال اسارت در زندانهای شاه) جزء آزادشدگان بودند. هزاران نفر دربرابر درب زندان از زندانیان آزادشده استقبال پرشوری به عمل آوردند.

ورود خمینی به ایران

روز ۱۲ بهمن خمینی در میان استقبال پرشور چند میلیون استقبالکننده وارد تهران شد. روزنامه ها آن را «بزرگترین استقبال تاریخ» یاد کردند. کیهان طول جمعیّت استقبالکننده را ۳۳کیلومتر تخمین زد.

خمینی در روز ۱۴ بهمن در یک مصاحبه مطبوعاتی در پاسخ به این پرسش که «آیا تا به حال تماسی با رهبران ارتش داشته‌ اید؟» گفت: «تماس فی‌ الجمله بوده است. اگر مقتضی بدانیم بازهم تماس حاصل می‌ کنیم. ملّت از آنها و آنها از ملّت هستند» (کیهان، ۱۴بهمن۵۷).

روز ۱۶ بهمن خمینی در یک کنفرانس مطبوعاتی مهندس مهدی بازرگان را به نخست‌وزیری منصوب کرد و مراسم آن از تلویزیون پخش شد.

به گفته عباس امیرانتظام، مشاور مهندس بازرگان در دولت موقت، بازرگان و موسوی اردبیلی در روز ۲۰بهمن، در منزل فریدون سحابی با سولیوان، سفیر آمریکا در ایران، دیدار کرده و درباره راههای انتقال مسالمت ‌آمیز قدرت دولتی گفتگو کردند (روزنامه میزان، ۱۵فروردین۱۳۵۸). همزمان با این گفتگوهای پنهانی و دور از چشم مردم برای انتقال آرام قدرت و جلوگیری از به هم ریختگی ارتش، پرسنل نیروی هوایی در پایگاه دوشانتپه ـ مرکز فرماندهی نیروی هوایی ـ در حدود نیمه شب ۲۰بهمن، با دیدن مراسم فیلم بازگشت خمینی، که از تلویزیون پخش میشد، با دادن شعار به ابراز احساسات پرداختند. ماٌموران گارد شاهنشاهی برای خاموشکردن احساسات به هیجانآمده پرسنل، با آنها درگیر شدند و کار به تیراندازی کشید. پرسنل برای مقابله درب اسلحه خانه را شکسته و مسلّح شدند. درگیری خونین تا فردای آن شب ادامه یافت. روز ۲۱ بهمن، در خیابانهای اطراف محل درگیری، تظاهرات گسترده یی از سوی مردم به طرفداری از پرسنل نیروی هوایی برگزارشد. در همین روز، بختیار در مصاحبه با روزنامه اطلاعات اعلام کرد: «منزل آیتاللّه خمینی به شدّت مراقبت می‌ شود و هیچ‌ کس مزاحم ایشان نشده است... من برای مذاکره آماده هستم. ما نباید با خشونت دربرابر مردم بایستیم بلکه باید به مخالفین خود به صورت برادر نگاه کنیم». در همین روز، برخی از سران نظامی مانند سپهبد ربیعی (فرمانده نیروی هوایی)، سپهبد مقدّم (رئیس ساواک)، سرلشکر مولوی (رئیس پلیس تهران)، سرلشکر نشاط (فرمانده گارد جاویدان)، همبستگی خود را با جنبش مردم به«کمیته امام» اطّلاع دادند. همزمان با همبستگی سران نظامی با خمینی، در تهاجم دهها هزارتن از مردم قهرمان تهران به مرکز ستاد مشترک ارتش، ۲۶تن از اعضای ارشد هیاٌت مستشاری آمریکا در ایران به محاصره درآمدند. بهشتی و ابراهیم یزدی، پس از اطلاع از این موضوع، به صحنه آمدند و برای نجات محاصره ‌شدگان در میان دوطرف درگیری آتش ‌بس برقرار کردند. رئیس مستشاران آمریکایی از زیرزمین ساختمان ستاد ارتش این خبر را تلفنی به سولیوان اطلاع داد: «ما اطلاع یافتیم که آتش‌بس در اطراف ستاد کل برقرار شده و نه فقط ابراهیم یزدی که با ما تماس داشت، بلکه آیت ‌اللّه بهشتی هم در صحنه حاضر شده و برای رهایی پرسنل ما از مخمصه کمک کردند». سولیوان در این باره نوشت: «ساعت ۵صبح روز بعد افراد ما با وسائط نقلیه نظامی، درحالی که آیت ‌اللّه بهشتی و یزدی شخصاً آنها را همراهی می ‌کردند، وارد محوّطه سفارت شدند. چارلی ناس (معاون سولیوان) از بهشتی و یزدی به‌ واسطه کمک و همراهی برای نجات اَتباع آمریکایی تشکّر کرد و آنها هم متقابلاً از گرفتاری و ناراحتی ‌یی که برای افراد ما ایجاد شده بود، عذرخواهی کردند» (ماٌموریت در ایران، سولیوان، ترجمه محمود مشرقی، ص۱۷۸).

در شامگاه ۲۱بهمن، فرمانداری نظامی «با توجّه به اعلامیه هایی از آیات عِظام که در آن برای جلوگیری از خونریزی مسائلی را مطرح نموده اند... به کلیه یکانها و عناصر انتظامی دستور داده است که شبانه، ضمن حفظ نقاط حساس، به یکانهای مربوطه مراجعت نمایند» (اطّلاعات، ۲۲بهمن).

روز ۲۲ بهمن، به‌ رغم بندوبستهای پشت پرده خمینی و همدستانش با عوامل «شیطان بزرگ»، شور و خروش مردم برای ازهم ‌گسستن شیرازه نظام شاهنشاهی، هم ‌چنان ادامه یافت. در آن روز، شهر تهران در آتش می ‌سوخت. مرکز شهربانی کل به دست مردم به آتش کشیده شد. کلانتریها، یکی پس از دیگری، تسلیم شدند. پادگان عباس‌آباد، بدون مقاومت تسلیم شد. صدای صفیر گلوله ‌ها لحظه ‌یی خاموش نمی ‌شد. در همین روز، علیقلی اردلان، وزیر دربار، «مراتب همبستگی کارکنان دربار را به کمیته امام خمینی» اطلاع داد. نمایندگان مجلس شورا و سنا پیوستگی خود را به جنبش مردم اعلام کردند. جواد سعید، رئیس مجلس شورا و عضو «شورای سلطنت»، از هر دو سِمَت استعفا داد. او در استعفانامه خود نوشت: «اکثریّت قاطع نمایندگان مجلس شورای ملی همبستگی خود را با انقلاب بزرگ ایران تحت رهبری حضرت آیت الله العظمی خمینی اعلام می دارند و معتقدندکه دولت آقای بختیار باید تسلیم خواست ملت ایران گردد، درغیراینصورت، مجلس شورای ملی به وظایف قانونی خود درجهت خواست ملت ایران اقدام خواهد کرد». مجلس سنا نیز در اطلاعیه یی انحلال خود را اعلام کرد.

«شورای فرماندهان ارتش» به ریاست ارتشبد قره باغی و با شرکت ۲۶تن از فرماندهان، معاونان، رئیسان و مسئولان سازمانهای نیروهای مسلّح شاهنشاهی، جلسه یی تشکیل داد. شرکت کنندگان پس از بررسی اوضاع بحرانی و فلاکتبار ارتش، شهربانی و ساواک، بر این نکته همراٌی شدند که ارتش «بی طرفی» خود را اعلام کند. در صورت جلسه یی که به اتّفاق آرا تصویب شد، آمده بود: «... با توجّه به تحوّلات اخیر کشور، شورای عالی ارتش در راٌس ساعت ده و نیم روز ۲۲بهمن ۵۷ تشکیل و به اتّفاق آرا تصمیم گرفته شد که برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی شدید، بی طرفی خود را در مناقشات سیاسی فعلی اعلام [کند]، و به یکانهای نظامی دستور داده شد که به پادگانهای خود مراجعت نمایند. ارتش ایران همیشه پشتیبان ملت شریف و نجیب و میهن پرست ایران بوده و خواهد بود». این اعلامیه در ساعت یک بعد از ظهر از رادیو ایران پخش شد.

پس از اعلام بی طرفی ارتش درگیریها فروکش کرد و نبرد دو روزه پرسنل نیروی هوایی و مردم دلیر تهران با سرسپردگان رژیم شاه به پایان رسید. بسیاری از سران و ایادی رژیم مانند ارتشبد نصیری، سپهبد رحیمی، سالارجاف (نماینده پاوه در مجلس و از عوامل سرکوبی مردم آن ناحیه)، سرلشکر پرویز امینی افشار (رئیس اداره دوم ستاد ارتش) و... به دست مردم افتادند و به اقامتگاه خمینی برده شدند. انقلاب بهپیروزی رسید و شور و شادی سراسر ایران را فراگرفت.

انقلاب به پیروزی رسید و خمینی در میان شور و شوق دهها میلیون استقبال کننده، بر فرش خون دهها هزار شهید و بر تخت اعتماد و امید دهها میلیون چشم و دل منتظر، قبای «ولایت» را پوشید و بر تخت قدرت تکیه زد و به «مشروطه»اش دست یافت. اما، مردم داغدار و مصیبتدیده که بستگان و یاران و همرزمانشان، ده ده و صدصد، در خیابانها و میدانها با گلوله ارتش شاهنشاهی پرپرشده بودند و مجاهدان و فداییان و رزمندگانی که با تمام توش و توان و نقد جان خود برای تحقّق آزادی و استقلال، سالها با جلادان ساواک چنگ در چنگ بوده و داغ و درد سالهای اسارت در زندانهای شاه و یاد خونین همرزمان شهیدشان بر دل و دوششان، همچنان سنگینی میکرد، رانده و برکنارمانده، منتظر بودند تا ببینند در بر کدام پاشنه می چرخد و «رهبر مستضعفان جهان» به وعده هایی که برای آبادی و آزادی و برقراری حکومت عدل علی (ع) داده بود، چگونه عمل خواهدکرد.

اعتراض به سانسور اخبار فعالیتهای دانشجویی توسط بی.بی.سی

سایت دانشجونیوز روز یکشنبه طی مقاله ای به سانسور اخبار دانشجویی توسط بنگاه سخن پراکنی بی.بی.سی. اعتراض کرد. دانشجو نیوز می نویسد: «بی بی سی فارسی» رسانه ای که به تازگی به سن ٧٠ سالگی رسیده است، از حدود ٢ سال پیش با گسترش فعالیت های رسانه‌ای خود، به ‌خصوص با آغاز به کار بخش تلویزیون فارسی، فصل جدیدی را در فعالیت‌های خود آغاز کرد. گرچه این رسانه هم همچون دیگر رسانه‌ها سعی در جلب هر چه بیشتر مخاطبان دارد، اما برخی از عملکردهای آن همواره مورد انتقاد بخشی از جامعه ایرانیان، به‌ خصوص برخی از فعالین سیاسی و اجتماعی، بوده است. "بی بی سی فارسی" تنها رسانه فارسی زبانی نیست که هرازگاه مورد انتقاد مخاطبان خود قرار می‌گیرد، اما نوع انتقادات وارد به بی.بی.سی دارای ویژگی‌های خاصی است. این رسانه در مواردی از سوی برخی مخاطبان به همسویی با بخش تندروی حاکمیت جمهوری اسلامی و جهت‌گیری در این راستا متهم شده است. همچنین انتقاداتی نسبت به تمایل این رسانه (به لحاظ چگونگی تدوین و انتشار اخبار و جهت گیری بخش عمده ای از تحلیل‌گرانی که از نظرات آن‌ها استفاده می شود) به گروه اصلاح طلبان وارد می شود. این رسانه از جمله معدود رسانه‌های فارسی زبان خارج از ایران است که در مقاطع مختلفی با اجازه وزارت ارشاد امکان فعالیت و تهیه گزارش های خبری و اجتماعی را در ایران داشته است.

قضاوت در مورد ابعاد مختلف فعالیت رسانه ای چون بی.بی.سی فارسی نیاز به بررسی های گسترده در زمینه‌های مختلف دارد، اما آن‌چه در این مطلب کوتاه توسط سایت دانشجونیوز بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد، نحوه برخورد این رسانه با اخبار دانشجویی و برخی اقدام‌های بحث برانگیز بی.بی.سی طی ماه‌های اخیر است.

عدم پوشش مناسب اعتراضات دانشجویی در ایران در روز ١٦ آذر یکی از مواردی بود که انتقادات گسترده ای را از سوی فعالین دانشجویی نسبت به «بی بی سی فارسی» به همراه داشت. روز دانشجو در ایران حداقل در طی یک دهه اخیر فرصتی برای بیان مطالبات دانشجویان و اعتراض آن‌ها نسبت به نقض حقوق اقشار مختلف اجتماعی و نبود آزادی های سیاسی- اجتماعی در ایران بوده است به نحوی که اخبار مرتبط با آن همواره در کانون اخبار رسانه‌های مختلف بوده است.

روز دانشجو طی دو سال اخیر و به دلیل شرایط خفقان پیش آمده پس از انتخابات ریاست جمهوری دارای ویژگی‌های خاصی بود که اهمیت آن و خطرات فعالیت برای دانشجویان در این روز را دو چندان می کرد.

اعتراض‌ها به نحوه پوشش اخبار دانشجویی یکی از مواردی است که باعث شد آقای صادق صبا، مدیر رادیو، تلویزیون و سایت بی.بی.سی فارسی، در یادداشتی با عنوان "آیا ما در بی بی سی فارسی اشتباه نمی کنیم؟" به این انتقادات پاسخ دهد. آقای صادق صبا در پاسخ به انتقادات در مورد نحوه پوشش اخبار مرتبط با روز دانشجو نوشته است: "این منتقدان درست می گویند که در آن روز برنامه های عادی بی بی سی ادامه داشته است، ولی لازم است برای روشن شدن موضوع توضیحی بدهم. برنامه های تلویزیون فارسی بی بی سی مجموعه ای است از بولتن های خبری زنده روزانه و برنامه های ضبط شده هفتگی. ما در صورتی می توانیم یک برنامه هفتگی را قطع کنیم که اولا خبر واقعا آن قدر مهم باشد که قطع کردن برنامه های عادی توجیه پذیر باشد و ثانیا در موقع قطع برنامه به اندازه کافی نیروی تحریری و فنی در دفتر داشته باشیم که بتوانیم برنامه را به طور زنده اجرا کنیم

."صادق صبا، تنوع دیدگاه سردبیران و خبرنگاران سایت بی.بی.سی فارسی را نیز یکی از دلایل این مشکلات ذکر کرده است، دلیلی که قانع کننده به نظر نمی رسد. وقایع روز دانشجو و برنامه‌های اعتراضی متعدد دانشجویان در دانشگاه‌های مختلف کشور، مساله کم اهمیتی نیست که تنها به دلیل "درک متفاوتی از اهمیت وقایع" نادیده گرفته شود. همچنین برنامه های مرتبط به روز دانشجو در دهه اخیر همه ساله برقرار بوده و واقعه ای نیست که به صورت پیش‌بینی ناپذیری اتفاق بیفتد تا رسانه مهمی چون "بی بی سی فارسی" برای پوشش آن قادر به برنامه ریزی نباشد.

در سال‌های گذشته و پیش از آغاز به کار تلویزیون بی.بی.سی فارسی، وب سایت این رسانه نیز عملکرد مناسبی در پوشش اخبار دانشجویی به نمایش نمی‌گذاشت. در مقطعی گرچه دیگر رسانه های خبری فارسی زبان اخبار و دیدگاه های دانشجویان را از منابعی همچون بیانیه های انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت و یا از سایت های مرتبط با دانشجویان مانند خبرنامه امیرکبیر پوشش می دادند، اما بی.بی.سی فارسی به شکل واضحی بعضا از انتشار اخبار فعالیت ها و یا نقض حقوق فعالان دانشجویی پرهیز می کرد.

سانسور اخبار دانشجویی و عدم پوشش مناسب نقض حقوق دانشجویان در حالی در بی.بی.سی فارسی انجام می شود که این رسانه در مقابل اخبار مربوط به فعالیت های سیاسی و محدودیت های ایجاد شده برای سیاستمداران نزدیک به جناح اصلاح‌طلبان را به صورت مناسبی تحت پوشش قرار می دهد.

سایت دانشجونیوز در ادامه می نویسد: بازتاب مستمر و بدون تاخیر بیانیه های صادره از سوی حزب جبهه مشارکت تنها یکی از این موارد است که می توان در همین رابطه به آن اشاره کرد. در همین حال بعضا دیده می شود که خبرنگاران این رسانه از بردن نام "دفتر تحکیم وحدت" به علت "غیرقانونی اعلام شدن آن" از سوی "دولت ایران" خودداری می کنند. لازم به ذکر است که نزدیکی و جهت گیری این رسانه از سوی برخی احزاب سیاسی نکته ای که به دلیل شرایط فعلی ایران و فشارهای گوناگون وارد شده بر احزاب اصلاح طلب و دربند بودن بسیاری از فعالین سیاسی اصلاح طلب، نکته ای است که در این یادداشت به آن پرداخته نمی شود.

پوشش اخبار اعتراضات مردم افغانستان با تیتر «تظاهرات ضدایرانی در چند شهر افغانستان»
در موردی دیگر، سایت بی.بی.سی فارسی روز شنبه، ۹ بهمن ماه، خبری در مورد اعتراض گروهی از مردم افغانستان نسبت به اعدام شهروندان ایرانی و افغانی در ایران را با تیتر «تظاهرات ضدایرانی در چند شهر افغانستان» منتشر کرد. این تیتر با آنچه که از فیلم‌های این تظاهرات مشاهده می‌شود کاملا در تضاد است. آنچه در فیلم های منتشر شده دیده می شود، این است که شرکت کنندگان در این تظاهرات تصاویری از شهروندان ایرانی که طی ماه های اخیر اعدام شده اند و یا فعالان سیاسی و اجتماعی که همچنان در زندان های جمهوری اسلامی در بند هستند، را در دست دارند. در برخی از فیلم های منتشر شده، دیده می شود که شرکت کنندگان در این راهپیمایی پلاکاردهایی حاوی تصاویر زندانیان سیاسی همچون مجید توکلی، نسرین ستوده، حبیب الله لطیفی و زینب جلالیان را با خود حمل می کنند. همچنین شعارهایی همچون "روز اعتراض جهانی برای لغو اعدام"، "جلاد ننگت باد" و "مرگ بر آدم کشان اجیر رژیم ایران در افغانستان" در دست افراد دیده می شود. اما در این فیلم ها هیچ اثری از شعار و یا نوشته بر علیه مردم ایران وجود ندارد.
گر چه انتقادات مختلف همچون پوشش بعضا نامناسب و جهت دار برخی از اخبار و یا همکاری و نزدیکی این رسانه با بخش هایی از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران مواردی هستند که مسئولین بی.بی.سی فارسی همواره آن را ناشی از فشار کاری دانسته و تکذیب می کنند، اما مسلما عملکرد این گونه بی.بی.سی فارسی بر جایگاه این رسانه در میان مخاطبین خود اثر سوء خواهد گذاشت.

Saturday, February 5, 2011

استراون استیونسون- ضرورت حمایت از اپوزیسیون اصلی برای سرنگونی رژیم فاشیستی ایران



به قلم نماینده پارلمان استراون استیونسون، عضو محافظه کار پارلمان اروپا از اسکاتلند، رئیس هیأت رابطه با عراق، رئیس گروه دوستان ایران آزاد در پارلمان اروپا
برگردان از سایت کانسرواتیو هوم، ۵ فوریه۲۰۱۱
من هفته گذشته در بروکسل در یک کنفرانس فوق‌العاده در رابطه با سیاست در قبال ایران شرکت کردم. چندین مقام سابق بلندپایه آمریکا از دولتهای پیشین و کنونی، از جمله سفرای سابق آمریکا در سازمان ملل جان بولتون و بیل ریچاردسون، مشاور امنیت ملی جیمز جونز، وزیر دادگستری پیشین ژنرال مایکل موکیزی و اعضای ارشد پارلمان اروپا گزینه‌ها برای مقابله با تهدیدهای ایران را مورد گفتگو قرار دادند. این کنفرانس به یک موضع قاطع علیه این رژیم، حمایت بیشتر از مخالفان ایرانی در کمپ اشرف و نیز حمایت از اپوزیسیون فراخواند.
یک هفته قبل از آن، ما در پارلمان اروپا مباحثه‌یی داشتیم در رابطه با وضعیت در ایران، و من در آن رژیم ایران را با آلمان نازی مقایسه کردم . ملاها تا این نقطه در سال جاری نزدیک به ۱۰۰نفر را حلق‌آویز کرده‌اند . دو هفته پیش ۱۰نفر تنها در یک روز پس از شلاق خوردن وحشیانه حلق‌آویز شدند. هر کسی که سعی کند نظرش را ابراز نماید، مانند فعال حقوق‌بشر و وکیل نسرین ستوده، هدف قرار می‌گیرد.
ملاها اکنون به دستگیری، شکنجه و حلق‌آویز والدین پناهندگان در کمپ اشرف، عراق، خانه ۳۴۰۰ عضو اپوزیسیون اصلی مجاهدین خلق روی آورده‌اند. همان‌طور که با قتل وحشتناک علی صارمی در اواخر دسامبر و ۲ فعال دیگر در ۲۵ژانویه با مجوز قانونی (judicial murder) مشاهده کردیم، صرفاً ملاقات با پسر یا دخترتان برای تضمین محکومیت مرگ در بازگشت شما به ایران کافی است . ملاها با استفاده از ترس و خشونت به‌عنوان تنها مکانیسم عملی کنترل بر یک جمعیت شدیداً آسیب دیده و انفجاری، مستاصلانه سعی می‌کنند به قدرت چنگ بیاندازند.
رژیم جانی تهران در تلاش رقت باری جهت تظاهر به اهانت، اپوزیسیون اصلی سازمان مجاهدین خلق ایران را یک ”گروهک تروریستی“ توصیف می‌کند که گویی آنها مزاحم ناچیزی هستند. با این وجود، این به اصطلاح ”گروهک“ در تمامی ملاقاتها بین ملاها و همسایگان آنها در عراق، یا در تمامی ملاقاتها با نمایندگان اتحادیه اروپا و آمریکا در رأس تمامی برنامه ها وجود دارد.
واقعیت این است که آنها از سازمان مجاهدین خلق ایران به یک میزان ترس و نفرت دارند، زیرا آنها تنها اپوزیسیون واقعی در برابر رژیم فاسد و فاشیستی آنها هستند . شبکه‌های سازمان مجاهدین خلق ایران در داخل ایران تنها کسانی بودند که برای فاش کردن طرحهای مهاجمانه هسته‌یی این رژیم برای غرب جانشان را به خطر انداختند . به همین خاطر است که هدف شماره یک ملاها همان سمبل مقاومت در برابر رژیمشان است - کمپ اشرف.
من طبق تجارب شخصی خودم می‌دانم وقتی ما از خانم مریم رجوی، رئیس‌جمهور منتخب مقاومت ایران دعوت کردیم که برای سخنرانی در برابر گروه حاکم سیاسی ای.پی.پی (epp political group) به پارلمان اروپا بیآیند، این رژیم چقدر هیستریک شد .
ولی ما در آن نبردها پیروز شدیم. ما خانم رجوی را به پارلمان دعوت کردیم. ما دروغها و تحریفهایی که برای مشروع کردن لیست‌گذاری سازمان مجاهدین خلق ایران در لیستهای سیاه تروریستی انگلیس و اتحادیه اروپا استفاده می‌شد را فاش کردیم و در پرونده‌های پی‌درپی دادگاه پیروز شدیم و سرانجام انگلیس و اتحادیه اروپا را به خارج کردن سازمان مجاهدین خلق ایران از لیستهایشان و اعاده اعتبار آن به‌عنوان مبارزان مشروع برای آزادی و دموکراسی وادار کردیم. ما سیاست رقت‌بار مماشات که از ابتدا به این نامگذاری تروریستی منجر شد را برملا کردیم.
اکنون زمان آن است که آمریکا از متحدین خود در آنسوی آتلانتیک حمایت کند و سازمان مجاهدین خلق ایران را از لیست سیاهش خارج نماید .
مانند اکثریت شهروندان ایرانی، ما می‌دانیم که در داخل این رژیم هیچ آلترناتیو واقعی وجود ندارد. امید واقعی ده‌ها میلیون ایرانی سازمان مجاهدین خلق ایران است، و به همین خاطر است که تهران از آنها می‌ترسد. ملاها فکر می‌کنند می‌توانند از پس غرب بر بیآیند، ولی نمی‌دانند چطور با سازمان مجاهدین خلق ایران برخورد کنند.
آنها با غرب بازی می‌کنند، با گفتگو به هر قیمت غرب را وسوسه می‌کنند و در عین حال به‌طور مخفیانه سعی دارند اولین کلاهک هسته‌یی خود را تولید کنند. و ما هر بار فریب آن را می‌خوریم. بارونس اشتون ماه گذشته استانبول را با دست خالی‌ترک کرد. اگر ما به این وقت کشی ادامه بدهیم در نهایت باید قیمت زمان را بدهیم و این قیمت گزافی خواهیم داد.
در عین حال، ایران نفوذ شیطانی خود در سراسر خاورمیانه را گسترش می‌دهد. هزاران مأمور آموزش دیده رژیم ایران در تمامی لایه‌های جامعه عراق نفوذ کرده‌اند. در لبنان هم به همین شکل است. حزب‌الله برای ایران به‌عنوان یک نمونه زنده و موفق برای انقلاب در سراسر منطقه خدمت می‌کند.
ما باید این بازی مضحک ”قایم باشک“ را متوقف کنیم، سیاست شکست خورده مماشات را رها کنیم و قبل از این‌که ملاها در خاورمیانه به هژمونی برسند با آنها مقابله نماییم.
این به‌معنای حمله نظامی نیست. این به‌معنای حمایت از اپوزیسیون اصلی برای سرنگونی این دیکتاتوری فاشیستی است. به‌معنای خارج کردن مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت ایران از لیست تروریستی آمریکا است . به‌معنای به‌رسمیت شناختن اهمیت سمبلیک حفاظت از ساکنان شجاع کمپ اشرف است. به‌معنای متوقف کردن گفتگو با مستبدین و شروع گوش دادن به مردم است. حق مرد ایران برای مقاومت در برابر استبداد حاکم را به‌رسمیت بشناسید.
ما به حمایت از تلاشهای سازمان مجاهدین خلق ایران و خانم رجوی برای ایجاد یک ایران دموکراتیک و بدون هسته‌یی، که به حقوق‌بشر احترام می‌گذارد و مجازات مرگ را لغو می‌کند نیازمند هستیم . این تنها راه برای برکنار کردن یک تئوکراسی تهدیدآمیز و راه دادن به ایرانی است که در این دوران متشنج، متضمن دموکراسی و ثبات در خاورمیانه است.


http://conservativehome.blogs.com/platform/۲۰۱۱/۰۲/struan-stevenson-mep-in-iran-we-must-back-the-main-opposition-in-overthrowing-the-fascist-regime.html#comment-۶a۰۰d۸۳۴۵۱b۳۱c۶۹e۲۰۱۴۷e۲۵۲۰ca۲۹۷۰b

Struan Stevenson MEP: In Iran we must back the main opposition in overthrowing the fascist regime
Struan Stevenson is a Conservative Member of the European Parliament for Scotland. He is President of the European Parliament’s Delegation for Relations with Iraq and is also Chairman of the Friends of a Free Iran intergroup in the Parliament.
Last week in Brussels, I attended an extraordinary conference on the policy on Iran. Several high-ranking former US officials from administrations past and present, including former US ambassadors to the UN John Bolton and Bill Richardson, national security advisor James Jones, former attorney general Michael Mukasey and senior members of the European Parliament discussed options to counter the threats of Iran. The conference called for a firm stance against the regime, more protection of Iranian dissidents in Camp Ashraf as well as lending support for the opposition.
The week before, we had a debate at the European Parliament on the situation in Iran, where I compared the Iranian regime to Nazi Germany. The mullahs have hanged close to ۱۰۰ people so far this year. Ten were hanged in a single day two weeks ago after being brutally flogged. Anyone who tries to speak out, such as human rights activist and lawyer, Nasrin Sotoudeh, is targeted.
The mullahs have now taken to arresting, torturing and hanging the parents of refugees in Camp Ashraf, Iraq, home to ۳,۴۰۰ members of the main opposition Mujahedin-e Khalq (PMOI/MEK). Simply visiting your son or daughter is enough to guarantee a death sentence when you return to Iran, as we saw with the horrific judicial murder of Ali Saremi in late December and two other activists on January ۲۵. The mullahs are desperately trying to cling to power by using fear and brutality as their only viable control mechanism over an increasingly traumatised and volatile population.
In a pathetic attempt to appear dismissive, the criminal regime in Tehran describes the principal opposition PMOI as a ‘terrorist grouplet’ as if they are an insignificant nuisance. Yet this so-called ‘grouplet’ features on top of every agenda at every meeting between the mullahs and their neighbours in Iraq, or at every meeting with representatives from the EU and the US.
The truth is that they fear and loathe the PMOI in equal measure because they are the only realistic opposition to their corrupt, fascist regime. The PMOI networks inside Iran were the ones who risked their lives to expose the regime’s aggressive nuclear plans to the West. That is why the mullahs’ number one target is that iconic symbol of resistance to their regime – Camp Ashraf.
I know from my own personal experience how hysterical the regime became when we invited Mrs. Maryam Rajavi, the President-elect of the Iranian Resistance, to come to the European Parliament to address the ruling EPP Political Group.
But we won those battles. We invited Mrs Rajavi to the Parliament. We exposed the lies and distortions used to justify the PMOI’s listing on the British and EU terror blacklists and in successive court cases we were victorious, finally forcing the British and the EU to remove the PMOI from their lists and to restore their reputation as valid campaigners for freedom and democracy. We exposed the wretched policy of appeasement which led to the terrorist listing in the first place.
It is now time for the US to side with its allies across the Atlantic and remove the PMOI from its own blacklist.
Like the majority of Iranian citizens, we know that there is no realistic alternative inside the regime. The real hope of tens of millions of Iranians is the PMOI, which is why they are feared by Tehran. The mullahs believe they can handle the West, but they don’t know how to deal with the PMOI.
They play games with the West, stretching out the West’s obsession with dialogue at any price, while secretly trying to produce their first nuclear warhead. And we fall for it again and again. Baroness Ashton left Istanbul empty handed last month. If we go on playing for time we will end up paying for time and we will pay dearly.
At the same time, Iran spreads its evil influence across the Middle East. Thousands of trained agents of the Iranian regime have infiltrated every strata of Iraqi society. It is the same in Lebanon. For Iran, Hezbollah serves as a live and successful model for revolutions across the region.
We must stop this ludicrous game of ‘hide and seek’, abandon the failed policy of appeasement and confront the mullahs before they gain hegemony in the Middle East.
That doesn’t mean armed invasion. It means backing the main opposition in overthrowing the fascist dictatorship. It means taking the MEK and the National Council of Resistance of Iran (NCRI) off the US terror list. It means recognising the symbolic importance of and providing protection for the brave residents of Camp Ashraf. It means stop talking to the despots and start listening to the people. Recognise the Iranian people’s right to resist the ruling tyranny.
We need to back the PMOI and Mrs. Rajavi in their efforts to create a democratic and nuclear-free Iran that respects human rights and abolishes the death penalty. That is only way to remove a threatening theocracy and give way to an Iran that harbours democracy and stability in the Middle East in these volatile times.
February ۰۵, ۲۰۱۱ at ۰۵:۴۵ in Struan Stevenson MEP | Permalink

کاریکاتور ـ گفتگوی لباس شخصی موتورسوار با لباس شخصی شترسوار



مردمک ـ مانا نیستانی

Tuesday, February 1, 2011

آیت الله بی.بی.سی و تظاهرات مردم افغانستان علیه اعدام ها در ایران




بخش فارسی رادیو بی.بی.سی که امدادرسانی به آخوندها را به عنوان بخشی از وظایف خود از دیرباز پیش می برده است، روز شنبه با توسل به «حرامزاده ترین نوع سانسور»، با رندی و بی شرمی حیرت انگیزی، تظاهرات مردم شریف افغانستان علیه اعدامهای جنایتکارانه توسط آخوندها را «تظاهرات ضدایرانی» نامیده که گویا «دهها شهروند افغانستان ... علیه اعدام پناهجویان افغان در ایران» در چند شهر بزرگ افغانستان به راه انداخته اند!

گسترش روند اعدامها در ایران، واکنش گسترده محافل حقوق بشری و افکار عمومی بین المللی را علیه استبداد مذهبی حاکم برایران برانگیخته، به نحوی که بسیاری از دولتمردان را نیز به محکوم کردن حاکمان خونریز ایران واداشته است.

در این میانه آیت الله بی.بی.سی، برآشفته از همراهی مردم شریف افغانستان با مردم ایران، بی پروا با توهین به شعور مخاطبان خود و با توسل به سانسور، به امداد آخوندها شتافه است.

تظاهرات گسترده ای را که تصاویر آن به مدد اینترنت بلافاصله در سراسر جهان در دسترس همگان قرار گرفته، و شعارهای آن به زبان فارسی هم شنیده و هم دیده می شود، به نفع ملایان خونریز مصادره نموده است.

تصاویر این تظاهرات در سایتهای مختلف در اینترنت منتشر شده که نشان می دهد تظاهرکنندگان افغان، با دردست داشتن تصاویر شهیدان سرفراز مردم ایران، شعارهای مرگ بر خامنه ای و مرگ بر احمدی نژاد می دهند و تصاویر منحوس آنها را می سوزانند.

در زیر فیلم تظاهرات مردم شریف هرات در برابر کنسولگری آخوندها و متن خبر بی.بی.سی را ملاحظه کنید. اما انتظار نداشته باشید که آیت الله بی.بی.سی شرم کند.




بی.بی.سی ۲۹ ژانویه: تظاهرات ضدایرانی در چند شهر افغانستان

دهها شهروند افغانستان همزمان با روز جهانی مبارزه با اعدام در چندین شهر بزرگ افغانستان علیه اعدام پناهجویان افغان در ایران تظاهرات کردند.

تظاهرکنندگان از دولت ایران به خاطر اعدام پناهجویان افغان در ایران و همچنان شهروندان ایرانی در این کشور اعتراض کردند.

شماری از شهرهای افغانستان در سال جاری خورشیدی شاهد چندین تظاهرات ضدایرانی بوده است.

روند اعتراضات ضدایرانی در افغانستان اوائل سال جاری خورشیدی آغاز شد و اعدام پناهجویان افغان در ایران و آزار و اذیت آنها از سوی نیروهای ایرانی از دلائل اصلی این تظاهرات خوانده شده است.

اقدام اخیر حکومت ایران مبنی بر توقف تانکرهای حامل مواد سوخت تاجریان افغان در خاک آن کشور، باعث اعتراض گسترده افغانها علیه ایران شد.

تظاهرات روز شنبه، بیست و نهم بهمن همزمان با برگزاری روز جهانی مبارزه با اعدام از سوی حزب همبستگی ملی افغانستان در شهر های کابل، جلال آباد، مزار شریف و هرات برگزار شد.

معترضان با سر دادن شعارهای ضد ایران، اعدام افغانها و ایرانیان توسط حکومت ایران را تقبیح کردند. آنها همچنان مدعی شدند که روند اعدام افغانها در ایران هنوز هم ادامه دارد.

پیش از این نیز حزب همبستگی ملی افغانستان تظاهرات ضدایرانی را به راه انداخته بود و در یک مورد معترضان به سوی سفارت ایران در کابل تخم مرغ و سنگ پرتاب کردند که این موضوع باعث دلخوری ایران شد.

بر اساس گزارشها، حسین مالکی سفیر ایران در کابل از حکومت افغانستان خواسته بود تا عاملان آن تظاهرات را شناسایی و دستگیر کند.

در اعتراضات روز شنبه در کابل، که با اشتراک ده ها تظاهرکننده صورت گرفت، به معترضان اجازه داده نشد که به سفارت ایران نزدیک شوند، اما تظاهرکنندگان در خیابانهای نزدیک به آن به راهپیمایی پرداختند.

تظاهرکنندگان در کابل به این دلیل نیز خشمگین شدند که پلیس به آنان اجازه نداد تا تندیس محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری ایران را به آتش بکشند.

تظاهرکنندگان در کابل با صدور قطعنامه ای شدیدالحن، دولت افغانستان را هم مورد انتقاد شدید قرار داده و نوشته اند که فساد، بیکاری و فقر و "معامله" دولت با مجاهدین و "طالب جان ها" تحمل مردم را به سر رسانده است.

آنها نیروهای خارجی را هم "اشغالگر" خوانده و از این نیروها به دلیل آن چه که آنها بمباران "مناطق مسکونی" خوانده شده، انتقاد کرده اند.

تظاهرکنندگان همچنین در بخشی از قعطنامه خود نوشته اند: "امروز تونس، فردا ایران و افغانستان".

ظاهرا اشاره آنها به قیام مردمی تونس علیه دولت زین العابدین بن علی است که در پی قیام گسترده مردم سقوط کرد و آقای بن علی خود مجبور به فرار به عربستان سعودی شد.

خبرهای مرتبط:

تظاهرات علیه اعدام زندانیان سیاسی در ایران در شهر هرات افغانستان


http://www.hambastegimeli.com/index.php?option=com_content&view=article&id=17755:2011-01-29-14-38-48&catid=8:2009-09-22-08-58-47&Itemid=10

Sunday, October 31, 2010

ایران رهامی : "تبهکار" نقابدار - لوده ای تبهکار در پوستین طنزنویس



تاریخ درج مقاله -1389:08:07

لوده ای تبهکار در پوستین طنزنویس

ایران رهامی


"تبهکار" نقابدار

هنرمند آزادیخواه و ضد فاشیسم هیتلری، برتولت برشت، به حق گفته است " آن کس که حقیقت را نمی داند نادان است و آن کس که حقیقت را می داند و آن را پنهان می کند تبهکار است". ابراهیم نبوی مصداق بارزی از آنانی است که آگاهانه سعی دارند واقعیت های مسلم را تحریف کنند و در بسته ای کاملا مجعول به روش ولایت فقیه اما با نشانی دیگر به خورد خلایق دهند. وی در مطلبی که از سوز شدید ناشی از پیوستن بانوی آواز ایران خانم مرضیه به مجاهدین ( " روزی که رفتم که رفتم را برایمان خواهند" ،22 مهر 89) نوشته است، هیچ جای تردیدی نمی گدارد که آنچه می گوید و می نویسد نه از سر نادانی و ناآگاهی بلکه از سر آگاهی در جهت پردازش گفتمانی از حقیقت یا در اصل ضد حقیقتی است که مطلوب دیکتاتوری دینی حاکم بر جامعه است.
اول، با قاطعیتی خامنه ای گونه ، در باره ی پاک شدن نام هنرمندانی چون فریدون فرخزاد و مرضیه از حافظه ی تاریخی مردم ایران به دلیل آلوده شدن آنها به سیاست، مشتی اراجیف به هم می بافد. می گویم مشتی اراجیف برای اینکه هر کس که درایران بوده باشد به خوبی می داند که اولین نوارهای ویدویویی کنسرت های مرضیه در لندن و پاریس ، در داخل کشور دست به دست می گشت. من خودم در آن هنگام در ایران بودم و این نوارها را از خانمی حروفچین گرفتم که طی انجام کاری با یکدیگر آشنا شده بودیم. او البته سیاسی نبود و از مواضع سیاسی من هم خبری نداشت. آن نوارها را به بسیاری از دوستان و اقوام دادم. به رغم آن که برخی از ترس اختناق و سرکوب، سیاست "آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه" را دنبال می کردند با شوقی زیاد آن ها را تماشا می کردند و لذت می بردند. در همان زمان حتی قریب به اتفاق افرادی که معتقد بودند بهتر بود مرضیه چنین و چنان نمی کرد، کنجکاو بودند بانوی آواز ایران در آن سوی آب ها چگونه هنرنمایی می کند. از این مهمتر، فروش سی دی های مرضیه در کنار آثارسایر هنرمندان برسر هر کوچه و بازاری است که طی سال های گدشته تا به امروزادامه داشته است. باز از این مهمتر پخش آهنگ های هنرمندانی چون مرضیه و زنده یاد عماد رام از رادیو بدون ذکر نام آنهاست که هم نشان دهنده ماندگاری چنین آثاری است و هم نشان دهنده دغلکاری دیکتاتوری دینی. از داخل کشور بگذریم. در خارج از کشور هزاران نفری که در کنسرت های مرضیه حاضر می شدند از کجا می آمدند؟ دارای چه ملیتی بودند و چه طرز فکر سیاسی داشتند؟ البته که ایرانی بودند اما معتقد به رویکردهای سیاسی مختلف و گاها منتقد حتی مجاهدین. آن کنسرت ها نمونه های آماری با شکوه و بی نظیر ی از اقبال ایرانیان خارج از کشور به هنرمند دردانه ای چون مرضیه است که در با شکوه ترین آمفی تئاترهای لندن و پاریس و استکهلم و دوسلدروف و لوس آنجلس به ثبت رسیده. آیا این موارد شاخصی برای محبوبیت هنری مرضیه نیست؟ آیا جضورهزاران ایرانی در مراسم با شکوه خاک سپاری او در اورسورواز که در جامعه ی ایرانی خارج از کشور، چه درگیر در سیاست و چه فارغ از سیاست، بی نظیر است شاخصی از محبوبیت هنری او نیست؟ آیا حضور هنرمندان برجسته ای چون هادی خرسندی، رضا دقتی، گیسو شاکری و مرتضی رضوان با مواضع سیاسی بعضا منتقدانه نسبت به مجاهدین و شورای ملی مقاومت - در کنار هنرمندان و قهرمانان و شخصیت های سیاسی عضو شورای ملی مقاومت- نشانه ای از جاودانگی و فراموشی ناپدیری هنرمندی به نام مرضیه نیست؟
دوم، نبوی نعل وارونه می زند تا به گمان خودش آنچه می گوید کارگرتر افتد. اصل انقلاب ضد سلطنتی را زیر سوال می برد، در نقش یک "ضد انقلاب" دو آتشه ظاهر می شود و مجاهدین را مسوول روی کار آمدن نظامی معرفی می کند که " مرضیه را نیز مانند همه زنان موسیقی ایران ممنوع " از فعالیت کرد:
"حتی وقتی در سال 1357 به دلیل انقلابی که بسیاری و از جمله مجاهدین خلق مسوولش بودند و در نتیجه تلاش نسل انقلابیون که میلیونها تن بودند، مرضیه نیز مانند همه زنان موسیقی ایران ممنوع و بکلی محو شد. صدایش ماند اما خودش رابطه اش را با مخاطب از دست داد. شاید اگر اشتباه نکرده بود، مرگش باعث می شد تا تمام مردم ایران در عزایش بگریند، ولی او نیز قربانی سیاست شد. او وارد بازی ای شد که هیچ اطلاعی از آن نداشت، به همین سادگی آمد و کنار ناکسانی نشست که نفرت ملتی را برانگیخته بودند. من نفرت مردم از مجاهدین خلق را اگر چه هرگز نفرت را دوست نمی دارم، نمی توانم بحق ندانم، همانطور که نفرت مردم از هیتلر و استالین را نمی توانم بحق ندانم. اما فکر می کنم این مرضیه نیست که باید پاسخ اشتباهش را بدهد، اگر چه پاسخ اشتباهش را سالها داد و بکلی برای سالها از حافظه جامعه ایران حذف شد، اما این مجاهدین خلق هستند که باید پاسخ بدهند که چرا به خودشان حق دادند که صدایی را که بخش زیبایی از وجود و تاریخ و حافظه یک ملت شده بود، چنان آلوده کنند که حتی وقتی در تنهایی می خواهی آن را گوش کنی، باز هم خودت را محکوم می کنی که چرا او در کنار اراذل و اوباش مجاهدین خلق نشسته است و دلت می سوزد که بخشی از حافظه ات به همین سادگی آلوده و قربانی شده است. شاید ما مردم، ما مردم بد، اگر او چنین اشتباهی نکرده بود، تاج گلی به سرش نمی گذاشتیم، کما اینکه وقتی بانو دلکش در انزوای تهران می پوسید هم کسی دستش را نبوسید و خاطره صدایش را کسی ارج نگذاشت و وقتی گوگوش که صدایش ثروت ملی ایرانیان بود، بیست سال در گوشه ای نشسته بود، هیچ کس شهامت نکرد، نامش را به نیکی ببرد. شاید یک بار باید از قربانیان تهوعی به نام انقلاب 57 عذرخواهی کنیم. تمام خوانندگان زنی که قربانی این انقلاب شدند، در حقیقت قربانی بلاهت نسلی هستند که با ساده لوحی شان، حافظه هنر یک کشور را مخدوش کردند. شاید ساده ترین کاری که می شود در مقابل قربانی شدن مرضیه کرد، این است که بتوانیم بخاطر همه اشتباهاتی که ما یا پدران مان یا فرزندان مان در آن سهیم بودیم، جایی در قلب مان باز کنیم تا او را در همان جایی که باید حفظ کنیم، نمی گویم دفن کنیم، چون صدای او هرگز دفن نشد و نمی شود."
این همان تز شناخته شده وزارت اطلاعات است با دو هدف شناخته شده: 1. بدبین کردن افکار عمومی نسبت به رویکرد انقلاب و براندازی و 2. برقراری رابطه ی این همانی میان مجاهدین و خمینی و درنتیجه ارایه تصویری شیطانی از مجاهدین به قیاس از خمینی. واقعیت تحریف انقلاب به دست خمینی و تبدیل آن همه شور وشعف جامعه به "تهوع "آخوندی، و ایستادگی مجاهدین در برابر او روشنتر از آن است که تبهکاری به نام نبوی بتواند آن را وارونه کند. چه کسی به اعتماد مردم خیانت کرد؟ چه کسی به آنچه در نوفل لوشاتو در باره ی فعالیت و حقوق شهروندی"حتی مارکسیست ها" گفت نه تنها وفای عهد نکرد بلکه مسیری کاملا برعکس آن را پیشه کرد وآگاهترین فرزندان این مرز و بوم را به اقتضای طینت ارتجاعی خود، به اتکای "دانشجویان پیرو خط امامی" چون نبوی، از دم تیغ گذراند و حتی به آیت الله شریعتمداری و آیت الله منتظری رحم نکرد؟ و به راستی چه نسبتی جز تضاد تقابلی میان مجاهدین و خمینی، بعد از خیانت خمینی به آن همه اعتماد، می توانست وجود داشته باشد؟ مجاهدین که بلبل نغمه خوان و خوش الحان ایران آنتی تز نظام زن ستیز آخوندی را در آیینه ی وجود ی آنها دید و در نهایت دریافت که برای رهایی از کنج قفس تنگ و تار خمینی و خامنه ای باید به سوی دیار بی قراران پرواز کرد و آرام گرفت کجا، خمینی و دستگاه او که مرزهای زن ستیزی و هنر ستیزی و قلم ستیزی را تا جایی که ممکن بوده در نوردیده اند تا رانت خوارانی مانند نبوی در غیاب هنرمندان مردمی به منصه ی ظهور برسند کجا؟
سوم، همانطور که پیوستن مرضیه به مجاهدین و شورای ملی مقاومت ولوله ای در ایران به پا کرد و آب در خوابگه مورچگان ریخت، درگذشتش نیز شامل حال همین قاعده است. چنان آب در خوابگه مورچگان ریخته است که افرادی مانند نبوی عنان اختیار از دست می دهند و شفاف تر از گذشته به برملا کردن هرچه بیشتر خود می پردازند؛ دچار تناقض گویی جدی می شوند و طینت واقعی خود را آشکار می کنند. نبوی، از یک سو مدعی است که اگر مرضیه سیاسی نمی شد همه در داخل برایش اشک می ریختند و در همان دم می گوید که البته گلی به سر دلکش هم زده نشد. بگذریم از این که مردم نه از کنار خبر درگذشت دلکش بی تفاوت گدشتند و نه از کنار در گدشت مرضیه و نه سایرهنرمندان چون محمد نوری. (البته، واقعیت این است که به دلیل هم آثاری که مرضیه در دوران پیرانه سری خلق کرد و هم نوع زندگی که اختیار کرد بیشتر از دیگران در کانون توجه قرار گرفت. به عنوان یک شاخص می توان به بازتاب خبری درگدشت مرضیه در رسانه هایی چون بی.بی.سی و رادیو آمریکا توجه کرد). نبوی از یک طرف مدعی است که مرضیه به "تاریخ" پیوسته است اما از سوی دیگر نمی تواند منکر کوچکی و حقارت خود در برابر عظمت و جاودانگی صدای او و جایگاه رفیع او در عرصه ی هنر به معنای عام و هنر معترض و متعهد به معنای خاص شود. اما، از همه ی اینها مهمتر، نبوی از یک طرف طی سال های گذشته دم از پرهیز از خشونت در گفتار و کلام زده و از سوی دیگر مجاهدین را به صفاتی چون "اراذل و اوباش" متصف می کند که به گفته ی خودش از کینه ای عمیق نسبت به این نیروی سیاسی بر می خیزد. از وی باید در اینجا تشکر کرد که اینچنین عریان و آشکار منویات قلبی خود را بیرون می ریزد و نشان می دهد که او و افرادی نظیر او که رویای بازگشت هاشمی رفسنجانی و امثال او بر اریکه ی قدرت و برقراری توزانی نسبی بین جناح های اصلاح طلب مغلوب و مجافظه کار غالب را در سر دارند تا چه حد به شعار "ایران برای ایرانیان" و "آشتی ملی" و ساختار شکنی از قدرت به نحوی که امکان مشارکت در قدرت به روی همه ی نیروهای سیاسی باز شود اعتقاد دارند. از نبوی باید تشکر کرد که اینچنین نقاب از چهره بر می دارد و تمایل واقعی خود که همانا صیانت از وضعیت موجود با اندکی تغییرات است را بر ملا می کند: حفظ قدرت حاکم در لفافه ای از واژگان چون فرهنگ سازی و دموکراسی بازی و نظایر آن.
چهارم، از آنهایی که در دهه 1360 به نام دانشجوی خط امام به تصفیه دانشجویان و اساتید، و فراتر از این سرکوب و شکنجه نیروهای دگر اندیش، با اختیار و مسوولیت پذیری کامل ، پرداخته اند و ثمره ها و بهره های فراوان آن از جمله نشستن بر جایگاه هنرمند ان برجسته ای چون هادی خرسندی را درو کرده اند و اینک شهامت بازگویی حقایق را ندارند چه انتظاری می توان داشت؟ هیچ. در چارچوب فکری نبوی و امثال او باید در برهمین پاشنه بچرخد چرا که منافعشان در استمرار وضعیت جاری است. به راستی اگر دیکتاتوری دینی سرنگون شود و پرده ها بر بیافتد و پرونده های جنایت و سرکوب، عریان پیش روی مردم قرار بگیرد چه جایی برای جولان دادن چنین افرادی به نام هنرمند رقیق القلب نیالوده به سیاست و منتقد خشونت باقی می ماند!!. اما، از آنهایی که طی این چند سال گدشته ی موسوم به "اصلاحات" به چنین افرادی دخیل بستند، به دور گفتار ورفتار "دموکراتیک" آنها طواف کردند و تا توانستند ازتساهل و مدارای آنان قصه های شیرین به هم بافتند و در میان خود حلوا حلوا کردند آیا انتظاری جز این نمی رفت؟ !انتظار درک این حقیقت که "افعی کبوتر نمی زاید"؛ و به قول زیبای شیخ اجل سعدی بزرگوار:
"ذات بد نیکو نگردد زآنکه بنیادش بد است
تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است"
ایران رهامی
فرانسه
ششم آبان 1389 (28 اکتبر 2010)

پی نوشت:
به رغم آنچه ذکر شد من و برادارن و خواهران مجاهدم و همینطور اعضای شورای ملی مقاومت آرزو می کنیم افرادی مانند نبوی با در میان گذاشتن صریح و بی پرده ی اعمال خود در دهه 1360، نشان دهند که سعدی در جاهایی اشتباه کرده است. نبوی و نظایر آن با چنین اقدامی می توانند به همان راهی بروند که ایت الله منتظری رفت و نام نیکی از خود به جای گذاشت. این را نیز نوشتم برای آنکه بگویم کینه ی ما بر خلاف کینه ی نبوی و امثال او کینه ی شتری نیست؛ در عین حال شخصی هم نیست. کینه ای است نسبت به رویه ها و روش های سرکوبگرایانه ضد آزادی. هر کس در هر زمان که نسبت به این رویه ها و روش ها اعلام برائت کند، نه تنها بخشیده خواهد شد بلکه تکریم نیز خواهد دید به شرط آنکه دیر و یا بسیار دیر و از سر فرصت طلبی برای مثال به هنگام سرنگونی نظام نباشد
.
ارسال به فیس بوک

Friday, May 14, 2010

ما را از سر بریده نترسانید... سعید ماسوری از زندان گوهردشت: آماده‌ام نفر ششم باشم



سعید ماسوری از زندان گوهردشت: آماده‌ام نفر ششم باشم
جمعه، ۲۴ اردی‌بهشت ۱۳۸۹ / ۱۴ می ۲۰۱۰
ما را از سر بریده نترسانید...

دکتر سعید ماسوری


به گزارش خبرگزاری هرانا (۲۳اردیبهشت۸۹) سعید ماسوری زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر و از همبندیان سابق فرزاد کمانگر ، علی حیدریان و فرهاد وکیلی با نگارش نامه ای از زندان رجایی شهر یاد یاران جانباخته را گرامی داشت. متن مننتشره نامه را ذیلا ملاحظه می کنید:


در اوضاع به شدت بحرانی کشور، خبر اعدام دوستان دیر یافته‌ام را که در زندان آشنا شده و سالها را با آنها در سلولهای ۲۰۹ گذرانده بودم را شنیدم. شاید تصور می کنند که با اعدام آنها ما و مردمانمان را مرعوب و وحشت زده کرده اند.‌ای وای بر ما اگر اعدام دوستان و هموطنانمان بجای انگیزش بیشتر ما را مرعوب سازد...
راستی‌ در شرایطی که تنها برای انسان بودن راهی‌ جز تحمل زندان و شکنجه و اعدام باقی‌ نگذاشته اند و سزای یک قطره آزادگی و انسانیت، زندان و شلاق و اعدام است چه باید کرد؟ و کسانی‌ که بر سر چنین جنایتی سکوت میکنند مرز انسان بودن و نبودن را در کجا ترسیم میکنند؟ هیتلر صدها هزار کشته و مجروح بر جای گذاشته بود که تازه آنهایی که می‌‌بایستی بفهمند متوجه شدند که هیتلر آقا نیست و مذاکره بی‌ فایده است. آیا باز هم همان قدر هزینه لازم است؟ به هرحال من به سهم خودم برای اینکه بگویم چقدر مرعوب این اعدامها شده‌ام آماده‌ام که بعد از این ۵ نفر، نفر ششم! و آماده اعدام بشوم . یاد همه آنها و کسانی‌ که اینچنین خونشان در رگهای تاریخ جاری شد گرامی‌ باد...

ز پا ننشست آتش تا نشد خاکستر اجزایش به سعی‌ زیستن هم، غیرت کار این چنین باید

دکتر سعید ماسوری (زندان گوهردشت)

اردیبهشت۱۳۸۹