


گراميداشت شهيدان قيام
ساير تصاوير
هويت يكى ديگر از شهداى قيام سراسرى مشخص شد.
وى كه محمود رئيسى نجفى نام دارد روز 25خرداد در ميدان آزادى تهران به دست مزدوران رژيم آخوندى به طرز وحشيانهيى مورد ضرب و جرح قرار گرفت و چند روز بعد بر اثر ضربات وارده بهشهادت رسيد.
همسر وى درباره شهادت او گفت: همسرم کارگر بود. هر روز ساعت 6 صبح براى کار مىرفت و اوايل شب به خانه بر مىگشت. روز 25خرداد تا ساعت 10 و نيم شب ايشان به خانه نيامدند و ما نگران بوديم. حدود ساعت 10 و نيم در به صدا درآمد. در را باز کردم. ديدم همسرم است و اوضاع ايشان بسيار بد و نابسامان و بدنشان زخمى و خونآلود است و نمىتواند سرپا بايستد. به او کمک کردم که به داخل بيايد. وى گفت: من راه خود را مىرفتم که نيروهاى رژيم مرا گرفتند و با باتوم و مشت و لگد به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند. به قدرى با باتون و مشت و لگد زدند که بىحال شدم و از هوش رفتم. وقتى به هوش آمدم متوجه شدم که در داخل يک اتومبيل در حال حرکت هستم. متوجه شدم که چند نفر ديگر نيز در وضعيت من هستند و گويى آنان مرده و يا بىهوش هستند و مرا روى آنها انداختهاند. با دستم به کف وديواره اتاق ماشين کوبيدم و سر و صدا کردم. نيروهايى که ماشين را هدايت مىکردند، وقتى متوجه شدند که من زنده هستم و سر و صدا مىکنم ماشين را نگهداشتند و در را باز کردند. ظاهرا يکى از آنان دلش سوخت و آمد و مرا کشيد و بيرون انداخت. من مطلقا ناى ايستادن و حرکت کردن را نداشتم. با سر و صدا و حرکت دست از کسانى که از آنجا عبور مىکردند، کمک خواستم. بعد از مدتى دو سه نفر جمع شدند. از آنها پرسيدم که اينجا کجاست، گفتند: اينجا حکيميه است. من از آنها کمک خواستم و گفتم که يک ماشين بگيرند تا مرا به منزل برساند. مردم براى من ماشين گرفتند و اين ماشين مرا به خانه رساند».
خديجه حيدرى افزود: «مرحوم آقاى نجفى حدود 13روز زنده بود، بدنش زخمى و پاهاى او به شدت باد کرده و دستش هم فلج شده بود. شکمش هم به شدت ورم کرده بود. ما به شدت مىترسيديم که او را به بيمارستان ببريم و بسترى کنيم. روز ششم تيرماه پدر شوهرم آمد و تصميم گرفتيم که با کمک او همسرم را به بيمارستان طرفه ببريم. در بيمارستان طرفه، پزشک مربوطه گفت: با توجه به اين که الآن امکان بسترى کردن وى وجود ندارد، او را ببريد و فردا صبح بياوريد تا او را بسترى کنيم. همسرم شب خوابيد و صبح که مىخواستيم او را به بيمارستان ببريم، هرچه او را صدا کرديم ديديم جواب نمىدهد».
خانواده اين شهيد همچنين كارشكنيها و تهديدهاى دژخيمان رژيم آخوندى را تشريح كردند.
