براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن
هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن
بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته
بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته را لزرانتر مىكند
Petitionدرخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف
In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك
Tuesday, July 27, 2010
Monday, July 26, 2010
ولادت خجسته وارث زمین و صاحب زمان، بنیانگذار و فاتح جامعه بیطبقه توحیدی، حضرت مهدی عجلالله تعالی فرجه مبارك باد
پانزدهم شعبان, سالروز ولادت خجسته دوازدهمین پیشوای تشیع انقلابی، امام زمان عجلالله تعالی فرجه میباشد. هموكه انتظار شكوهمند ظهورش یادآور امید تاریخی بشریت در زنجیر برای درهمشكستن قید و بندهای ارتجاعی و استثماری و تحقق جامعهیی عاری از ستم و طبقات است.بیشك این تحول سترگ عظیمترین و تابناكترین تحول تاریخ بشریت خواهد بود. و ازآن پس،تاریخ واقعی انسان و جامعهیگانهساز آن آغاز خواهد شد و همهآحاد انسانی در پرتو وحدتبخش آن در بالاترین مدار آگاهی و آزادی قرار خواهند گرفت. جامعهیی كه همهپیامبران بزرگ توحید و رهروان پاكبازشان و همهآزادیخواهان و انقلابیون جهان در راه تحقق آن بهپا خاستند و بهخاطر آن جان باختند تا در پایان همه رنجهای بشری آنرامحقق سازند.
مجاهدین خلق ایران مفتخرند كه در زمانهیی كه خمینی دجال با حاكمیت ضدبشری خود و بهعنوان پلیدترین دشمن ایران و ایرانی و خصم همهانبیاء و ائمه توحیدی، همهارزشها و مفاهیم اصیل انقلابی و انسانی را مخدوش نموده، بهعنوان سربازان و رهروان پرچمدار و فاتح آن جامعهآرمانی با فدای حداكثر بهنبرد تمام عیار برای سرنگونی رژیم دجال و ضدبشری قیام كردند و اینراه پرشكوه را تا بهآخر ادامه خواهند داد
بشارت موعود خجسته
سرداب امام زمان كه آن حضرت آخرين بار از اين نقطه از ديده ها پنهان شد
«آگاه باشید كه فردا خواهد آمد، فردا خواهد آمد با آنچه كه آنرانمیشناسید. فرمانروایی خواهد آمد، غیر از تبار شاهان و فرمانروایان، او حاكمان را بهسبب بدیها و ستمهایشان مورد بازخواست قرار خواهد داد. زمین ارزشمندترین ذخایر خود را برای او آشكار خواهد ساخت و كلید همه گنجینههایش را تسلیم او خواهد نمود. و او قسط و عدل را آنچنان كه شایسته آن است بهشما خواهد نمود و آنچه را كه از كتاب (قرآن) و سنت پیامبر بهفراموشی سپرده شده، احیا خواهد كرد. (قسمتی از خطبه 138 نهجالبلاغه ـ علی علیهالسلام)
روایت
بهروایت ابوداود در كتاب معروفش «سنن»، علی(ع) از قول پیامبر(ص) نقل كرده كه پیامبر فرمود: «چنانچه یكروز هم از عمر جهان مانده باشد، بهتأكید خداوند مردی از خاندان مرا برمیانگیزد تا زمین را مشحون از عدل و داد كند چنانچه از جور و ستم انباشته شده است. چنانكه قلب امت محمد را از بینیازی سرشار كند و عدالت او برامت فراگیر باشد
او از ما خواهد بود و خداوند بهدست او دین اسلام را بهنهایت كمال میرساند چنانكهبه دست ما پایهگذاری فرمود».
اول - خصلت «مشحون و پركردن زمین از عدل» كه در نمونه یكم تصریح شده است.
دوم - مفهوم «عدل» كه بهصراحت دامنهاش را شامل عدالت اجتماعی و توزیع درست ثروت میشناساند، آنهم نهتنها توزیع عادلانه ثروت بلكه بینیازكننده. قابل توجه است كه مفهموم «بینیازی» بهپیشرفت فكری و اخلاقی نیز ناظر است همانگونه كه -مطابق متن حدیث- وقتی شخص در مییابد كه از دیگران حریصتر است، احساس پشیمانی كرده و ثروت دریافتی را بهخزانه بازپس میدهد.
سوم - بهنهایت كمال رسیدن دین در دوران عادلانه مهدی، امری كه در دوران نخست اسلامی تنها بنیانگذاری شده بود. این حدیث، بهموضوع ارتباط بلوغ و اكمال دین با گستردگی عدالت و بی نیازی مردم اشاره دارد.
جامعه بیطبقه توحیدی، مضمون بشارت علی(ع)
اما بهجاست كه همینجا، بیان مشروحتر و ریزتری از وضعیت اقتصادیاجتماعی دوران مهدی(عج) را بخوانیم كه امام علی(ع) بیان فرموده و در نهجالبلاغه نیز در ردیف خطبهها درج شده است.. این خطبه همان است كه از دیرباز مورد توجه مجاهدین خلق بوده و آنرابهعنوان بیان و تصویری معتبر از جامعه بیطبقه توحیدی بهصورت زیر تدوین كرده و بهرواجش همت گماشتهاند. فهرست مشخصات تدوینشده از جامعه آرمانی امامزمان مهدی(عج)، یعنی جامعه بیطبقه توحیدی، بهقرار زیر است:
- حداكثر رشد تكنولوژی تا هیچ نقطهای از زمین، ناخرم و ناآباد باقی نمانده باشد.
- ظلم و ستم و بهرهكشی ریشهكن شده، اثری از طبقات استثمارگر در میان نباشد.
- تفكر پولی و اقتصاد كالایی منقضی شده باشد.
- هیچ زمینهای برای جنگ و برادركشی باقی نمانده باشد.
- مرزهای قومی، ملی، نژادی و طبقاتی، بیمعنی شده و فروریخته باشد.
- طبیعتاًً در چنین شرایطی، همه مفاسد، فحشا، خیانت و دزدی، ریشهكن شده است.
جامعهتوحیدی ونفی طبقات دربشارت مهدی موعود
مسعود رجوی، نیمهشعبان، آبان1379
آقای مسعود رجوی طی سخنانی پس از تأكید برتضاد بنیادین نگرش مجاهدین با رویكرد مرتجعان، پیام مجاهدین خلق ایران در نیمهشعبان سالو 6مشخصهذكرشده در آنرا دربارهجامعهتوحیدی و نفی طبقات مرورنمود و سپس هفتمین مشخصه را بر آنها افزود. در زیر بخش گزیدهای از این سخنرانی كه درباره حتمیت ”ظهور موعود منتظر” است، از نظرتان میگذرد:
قائم منتظَر (ایستاده و قیامكنندهیی كه انتظارش را میكشند) بیان عینی و سمبل و نماد همین فلسفه است. چنین نیست كه تا بهآخر، جهل و ارتجاع، استیلا و حاكمیت داشته باشد. چنین نیست كه خونها هدر برود. چنین نیست كه زمین و زمان را صاحبی نباشد. نه، حتماً كه هست. آری كسی هست كه میآید.امید و انتظار همهمحرومان و ستمكشان است. آرمان همهسركوبشدگان و زحمتكشان است. بهفریب و ریا و دجالیت خاتمه میدهد.بر دوگانگیها و شكافهای تاریخی و طبقاتی مُهر پایان میزند.تاریخ حقیقی انسان را بازمیگشاید. چنین نیست كه وعدهها میانتهی و بیمعنی باشند. تغییرات و تطورات اجتماعی، سرانجام بهرفع هرگونه ستم و زنجیر و محو طبقات و بهرهكشی انسان از انسان منجر خواهد شد. بینالملل ستمكشان و رنجبران، بینالملل عدالت و آزادی، بینالملل آزادی و یگانگی ـیگانگی مبتنی برآزادیـمحقق میشود».
تقدیم آرم سازمان مجاهدین بهخاكپای امام زمان
آقای مسعود رجوی، رهبرمجاهدین در سال68 هنگام زیارت از مشاهد متبركهدهمین و یازدهمین پیشوایان تشیع انقلابی و سردابغیبت امام زمان در سامرا، آرم سرخفام سازمان مجاهدین خلق را بهخاكپای حضرت امام زمان (عج)تقدیم كرد و گفت:
«ای صاحب زمین و زمان،ای پرچمدار و فاتح جامعهبیطبقهتوحیدی و ای بشارتبخش رهایی و یگانگی.سربازان مجاهد تو در ایران نزدیك بهربع قرن است كه سر بر قدوم تو میسایند.این سمبل و این شعار پرتوی از پیام خود توست.پرتوی از پیام خود تو در ایران شاهزده و خمینیگزیده.اجازه میخواهیم تا بهوكالت از طرف شهید بنیانگذارمان محمد حنیف كه رهرو راه تو بود و تو، او و سازمان او را در كنف حمایت خودت گرفتی و در طول این ربع قرن و در برابر انواع توطئهها و نامردمیها حفاظت كردی،این را بهخودت تقدیم كنیم.اینرا برای خودت بردار چراكه از آغاز هم از آن تو بود.پس باز هم آنرادر كنف حمایت خودت بگیر.ستارهها و شهدایش را هم با فهرست اسامیشان كه همه زمینهسازان موكب تو هستند از این پیشتر بهجدّت حسین تقدیم كردهایم.این امانتی است كه پرتوی از كار و راه خود تو در آن متجلی است. در این ربع قرن هر آنچه كه نیكی و خیر و پرتو توحید بود،از آن تو بود و هر آنچه غیر از این، از آن ما.همهنیكیها را در زیر چتر تو داشتیم.خوبیها تماماً از تو،از تلقی، از آئین و ایدئولوژی تو بود.مگر تو شمشیر آختهخدا و زمان علیه خمینیصفتان نیستی؟این داستان یك ربع قرن، رنج و شكنج و اسارت و تبعید و جانبازی و خونفشانیست؛ از انبوه رزمندگان آزادی و خواهران و برادران مجاهد؛ از زنهای باردار تا نوباوهها و مادران و پدران كهنسال؛ از داستان حنیف و محسن و بدیعزادگان تا اشرف و موسی و هر آنكه در نبردهای آزادیبخش جان باخت و برای آزادی بهشعلههای آتش سلام كرد. این داستان كسانیست كه از ربع قرن پیش پا در راه تو گذاشتند.اقلیمها را چرخیدند و بر پای وصیتنامهها و سنگهای مزارشان آرمان و شعار تو،یعنی جامعهیی توحیدی و عاری از طبقات كه از آن توست ثبت شده و باز هم ثبت خواهد شد.نسل ما هدیهیی بالاتر از این برای تو نداشت و با تقدیم آن باز هم سر بر قدوم تو میساید».
نكاتی درباره تولد و شرایط زندگی امام زمان قبل از غیبت
تولد و زندگانی معجزآسای وارث زمین و صاحب زمان، مهدی موعود(ع)، خاطره معجزات چند پیامبر اولوالعزم را دوباره در تاریخ اسلام و تشیع زنده و آشكار كرده است. از میلاد موسی(ع) گرفته كه حمل و ولادتش از چشم وگوش جاسوسان فرعون پوشیده ماند تا زادهشدن مسیح(ع) از مریم عذرا كه در گاهواره زبانآور شد و رسالت خویش را بشارت داد وتا معجزه عمر نوح(ع)، پیامبری كه فقط 950سال را بیخستگی صرف دعوتش كرد.
امام دوازدهم ما شیعیان، ابوالقاسم حجةابنالحسن، ملقب بهمهدی و حجت و قائم، در جمعه 15شعبان 255هجری (مطابق 26ژوییه 869میلادی) در شهر سامرا، یكصدكیلومتری شمال بغداد، بهدنیا آمد. او همنام پیامبر(ص) نامگذاری شد، نامی كه در امتداد پنهانكاری شیعیان از دشمن، بر زبان آورده نمیشود. مهدی(ع) فرزند حسنابنعلی العسكری، امام یازدهم(ع) و «ملكه» یا «ملیكه»، بانویی از یك خاندان فرمانروا در سرزمینهای روم شرقی و از نوادگان شمعون، حواری مسیح(ع) است كه در میان خاندان پیامبر(ص) نرجس نامیده شد.
پنهانكاری كامل از آغاز ولادت
امام حسن عسكری كه بیشتر عمر 28سالهاش را در زندان یا تحتنظر در یك پادگان لشكریان عباسی زیسته و بههمین سبب با نام رمز «عسكری» (نظامی) یاد میشد، سومین پیشوای شیعیان پس از امام نهم و دهم بود كه در سنین جوانی بهدست عباسیان كشته شدند اما دشمن نتوانست بههدفش كه خاموشی جنبش پیچیده و رازدار شیعیان بود، برسد این جنبش بدون دسترسی عادی بهامامان رهبریكننده خویش، در جایجای سرزمینهای بزرگ اسلامی پایگاه و نفوذ بسیاری داشت.
برای همین، سیاست «معتمد» خلیفه عباسی براین شد كه علاوه بر قتل امام یازدهم، نگذارد كه هیچ فرزندی از وی باقی بماند مبادا كه امامت ادامه پیدا كند. بهخصوص كه بنیعباس مانند همه مسلمانان میدانستند كه پیامبر(ص) بشارت داده كه پیشوایان پس از وی 12نفرند كه بهدست آخرینشان «مهدی»، پهنه گیتی زیر چتر عدالت امان خواهد یافت و بیدادگری ریشهكن خواهد شد، بشارتی كه حتی توسط راویان معتبر اهلسنت از چندین صحابی معروف و معتبر روایت شده و همه گرایشهای مسلمانان از آن باخبرند و در بسیاری از همین روایات نام و نشان مهدی موعود(ع) نیز بهصراحت آمده است.
در برابر این سیاست، لاجرم مسئولیت امام حسن عسكری(ع) نیز مكتوم داشتن تمامی اطلاعات مربوط بهامام مهدی(ع) بود از ماقبل تولد تا فراهمآمدن ایمنی كامل. این مشی توسط امام یازدهم و نزدیكان محرم رازش چنان با موفقیت پی گرفته و اجرا شد كه نهتنها شبكه جاسوسان معمولی، بلكه برادر آن حضرت یعنی جعغرابنعلی خائن كه به«جعفر كذاب» معروف است و با خلیفه عباسی همكاری داشت، بهرغم برقراری رفتوآمدهای فامیلی، از وجود و تولد چنین فرزندی در تمامی مدت 5ساله تا شهادت امام یازدهم، بیخبر نگهداشته شد و پس از آنهم هیچگونه رد و دسترسی بهوی نداشت.
پيام رئيسجمهور برگزيده مقاومت ايران بهمناسبت هميارى ملى با سيماى آزادى
هموطنان عزيز
خواهران، برادران، فرزندان عزيزم
زنان و مردان و دختران و پسران شجاع ايران زمين
در ۵ شبانه روز گذشته، در قيام گلريزان شما براى سيماى آزادى که به گفته خودتان صداى مردم تحت ستم ايران است، آتشفشانى ديدم که گدازههاى آن عشق بود و عاطفه، شور بود و شوق براى پرداخت، سبقت گرفتن بود براى ايثار، و انتخابهاى پىدرپى بود براى اهداى همه چيز. چه شگفت انگيز، چه زيبا و چه غرور آفرين و راستى که شما، با حمايت از سيماى آزادى که متعلق به همه شماست، اراده فرزندان ايران زمين براى سرنگونى رژيم ولايتفقيه و تحقق آزادى و حاکميت مردم را ابراز کرديد. کما اين که استقلال و ريشهدارى و آرمانخواهى مقاومت مردم ايران را به اثبات رسانديد. درود و افتخار بر شما و عزمتان که در کوران بسى اشكها و لبخندها، آفريننده اين تابلوى زيبا و جاودانه بوديد.
کهکشانى از زنان و مردان و جوانان و نوجوانانى که سر از پا نشناخته در گلريزان هميارى با سيماى آزادى شرکت کردند، و فراتر از کمکهاى مادى ارزشمند خود، با بيان احساسات خود، همبستگى ملى در حمايت از قيامهاى سراسرى و پشتيبانى از اشرف قهرمان، کانون استراتژيکى نبرد عليه فاشيسم دينى حاکم بر ايران را به نمايش گذاشتند.
شما بهدنبال کارزارهاى فشرده و سنگين اشرف در ماههاى گذشته و فوران حمايت از فرزندان رشيد مردم ايران در سطح جهانى و اکثريتهاى پارلمانى و عراق، بهدنبال اجتماع عظيم ايرانيان در تاورنى در حمايت از اشرف و قيام مردم ايران وبهدنبال پيروزى سازمان مجاهدين خلق ايران در دادگاه استيناف واشنگتن، با اين گلريزان بزرگ، لرزه سرنگونى آخوندهاى حاکم را مجسم کرديد، چرا که نشان داديد که آمادهايد سنگينترين قيمت را براى آزادى ميهن و خلق در زنجيرمان بپردازيد.
شما بهدرستى گفتيد، اين نه تنها گلريزان براى دوستان بلکه آتش ريزان عليه دشمن خدا و خلق و آتش باران بيت العنکبوت است، يک رفراندم سراسرى عليه آخوندهاى دينفروش و يک حماسه ميهنى است. اين گلريزان بدون شک امتداد همان قيامى است که يکسال است سراپاى رژيم آخوندى را به لرزه انداخته و امتداد پايدارى اشرفيان قهرمان بهويژه از فروغ ايران به اين سوست.
من به شما، به همه شما و به پايدارى و عواطف بىشائبهتان و به اين همه فداکارى عظيم افتخار مىکنم و در مقابل اين همه از خودگذشتگى و اين همه عشق و عاطفه که نثار کرديد، سر تعظيم فرود مىآورم. در مقابل آن جوان تهرانى که پس از مدتها بيکارى اولين درآمد خود را مشتاقانه هديه مىکند، نوجوانانى که همه اندوختههاى خود را اهدا مىکنند، پناهندگان محرومى که بخشى از ماهانه اندک خود را تقديم مىکنند، هموطنى که خانه مسکونى خود را در طبق اخلاص مىگذارد، يا زنان و مردانى که عزيزترين يادگارهاى زندگىشان را در کمال شعف و برانگيختگى تقديم مىکنند
بهخصوص به مردان و زنانى درود مىفرستم که از ايران تحت اشغال آخوندها، بهرغم اينکه هر لحظه ممکن است دستگير و روانه شکنجهگاهها شوند، روزها و ساعتها براى تماس با سيماى آزادى وقت گذاشتند، تا کمکهاى خود را تقديم کنند. و سلام به زندانيان سياسى که در سختترين شرايط پول غذاى خود را به هميارى با سيماى آزادى اختصاص دادند…
اقشار گوناگون مردم ايران که در اين پنج روزه در جنبش هميارى با سيماى آزادى صداى مقاومت مردمى در مقابل فاشيسم دينى مشارکت کردند تصوير واضحى از پايگاه اين مقاومت در جامعه ايران را آشکار کرد. و اين همه، سند درخشان ديگرى از استقلال مقاومت مردم ايران را به همگان عرضه کرد.
از اين نظر، جنبش هميارى تمام ياوهها و افترائات رژيم آخوندى عليه مقاومت ايران را يک جا باطل کرد.
و اين جنبشى است که در آن بالاترين فضيلتهاى انسانى که نثار بىدريغ عاطفهها و محبتها بود، بارز شد و راستى که اين بالاترين دارايى و ثروت مردم ايران و جنبش مقاومت آنهاست. اما تا آنجا که به رژيم ضدبشرى برمىگردد در يک کلام بايد گفت: بيچاره شب پرستان، مرتجعان آزادى ستيز، بهراستى با اين مردم بهپا خاسته، با اين جوانان مصمم، با اين زنان و مردان فداکار با مردمى که براى آزادى مردمشان حاضرند از همه چيز خود بگذرند چه مىکنند؟
راستى نثار اين همه عاطفه و شور و شوق و عشق بيدريغ، نشان از چه دارد و سرشت آن چيست؟ من در اين قيام و جنبش گلريزان، دو جبهه و دو ايدئولوژى و دو نسل متفاوت را ديدم که در برابر هم صف آرائى کردهاند. يکى نسل مسعود ”با انديشه پرداخت بهر قيمت و تا هرکجا و از همه چيز“ در برابر خمينى و ايدئولوژى او و اعوان و انصارش که فقط براى ”دريافت و چپاول مردم ايران و حفظ حکومتشان“ آمدهاند. راستى که چه دره عظيمى، يکى سر به آسمانها مىسايد و ديگرى در حضيض انحطاط ضدانسانى. با همه دنائتها و پستيها وپلشتيهاى آن. فرومىرود و قطعا هر ناظرى مىتواند نتيجه بگيرد که پايان اين نبرد به سود کدام طرف خواهد بود!
تا آن جا که به طرف حسابها و قدرتهاى خارجى برمىگردد بايد گفت تلاش براى نجات اين رژيم از سرنگونى محتوم بيهود است، به خواست و اراده مردم ايران احترام بگذاريد.
و تا آن جا که به اشرفىها و همه اجزاء مقاومت ايران برمىگردد، اين همه محبتها و کمکها، اين درياى زلال عواطف انسانى و اين جنبش همبستگى و همدلى، احساس مسئوليت و تعهدپذيرى صد برابر را در قبال آرمان آزادى مردم ايران ايجاب مىکند.
گلريزان هميارى گواهى بر اين حقيقت است که «بهار آزادى ايران با خود ما، در خود ما و توسط خود ما محقق مىشود و هرگز رايگان بهدست نمىآيد. اگر بخواهيم، مىتوان و بايد آن را بهدست آورد».
سلام بر مردم ايران
سلام بر آزادى.
1-گلريزان هميارى با سيماى آزادى
گلريزان هميارى با سيماى آزادى ـ ۲
گلريزان هميارى با سيماى آزادى ـ۳
Sunday, July 25, 2010
چهارم مرداد1360- 26 ژوئیه : شهادت مجاهد قهرمان محمدرضا سعادتی
روز چهارم مرداد سال 1360 مجاهد خلق محمدرضا سعادتی در یك كینهكشی حیوانی توسط خمینی بهجوخهاعدام سپرده شد. محمد رضا سعادتی همرزم گلسرخ انقلاب، مهدی رضائی، پس از هفت سال اسارت و شكنجه در زندانهای ساواك شاه، در آستانه پیروزی قیام ضدسلطنتی بهدست توانای خلق از زندان آزاد شد، اما كمتر از دو ماه و نیم پس ازپیروزی انقلاب ضدسلطنتی بهاتهام خمینیساخته جاسوسی، بار دیگر دستگیرشد. این یكی از اولین توطئههای رژیم آخوندی، علیه مجاهدین بود. هر چند كه ارتجاع آخوندی سعی كرد با گروگان گیری سعادتی از مجاهدین باج سكوت و مماشات در قبال دیكتاتوری تازه بهدوران رسیدهاش بگیرد، اما ایستادگی مجاهدین برای حفاظت از ارزشهای والای انسانی و آزادی مردم ایران و افشاگری بیامان نسبت بهتوطئههای ارتجاع، بهشناخت ماهیت آخوندهای خونریز در میان تودههای مردم انجامید. سعادتی نیز در زندان با 50 روز اعتصاب غذای خود قهرمانانه مقاومت كرد و ارتجاع خمینی را رسوا نمود. اعتراضات و تظاهرات صدهزار نفره مردم تهران در حمایت از سعادتی، رژیم را بهشكست كشاند. چند ماه بعد از شروع جنگ ایران و عراق، رژیم خمینی فرصت را غنیمت شمرد و سعادتی رادر بیدادگاه ضدانقلابیش بهده سال حبس محكوم كرد. اما خمینی بههمین قانون خودش نیز وفادار نماند و در كمال شقاوت و كینهجویی سعادتی را بهجوخه اعدام سپرد
. «وقتی كه چشمانداز آینده براى ما روشن باشد، وقتی بهاصالت خود و بهاصالت مكتب خود معتقدیم و ماهیت تمامی جریانهای ارتجاعی را وسرنوشتشان را میشناسیم دیگر چه باك. بهقول برادرمان چه كسی میتواند از جهاد یك مجاهد جلوگیری كند. تمامی نیروهای جهان بسیج شوند، نمیتوانند اراده یك مجاهد را براى ایستادن و برگشتن از راهی كه در پیش گرفته است بشكنند».
از نامه شهید محمدرضا سعادتی در شكنجهگاه اوین
در فاصلهیی كه دیكتاتوری شاه، سقوط كرد و دیكتاتوری شیخ شروع شد، فرصتی كوتاه براى آزادی بود. یك زنگ تفریح براى مردم ما. همان كه بهآن بهار آزادی میگفتیم. اما براى مجاهدین، همان بهار زودگذر هم، بهسرعت بهزمستان تبدیل شد.
ماجرای دستگیری و شهادت مجاهد قهرمان محمدرضا سعادتی، هیچ چیز نبود جز گروگانگیری رذیلانه خمینی از مجاهدین تا این كه آنها را وادار بهتمكین از ولایت سفیانی خود كند. بهاین ترتیب، شهید سعادتی خود شاهد شهیدان و نخستین افشاگر بساط شكنجه و شلاق و سیاهچالهای خمینی دجال گردید.
مجاهد قهرمان محمدرضا سعادتی همرزم گلسرخ انقلاب، مهدی رضائی بود. او در اوایل سال 1351 دستگیر و زندانی شد و تا سال پنجاهوهفت همراه با آخرین گروه زندانیان سیاسی، درزندان بهسربرد. تا آن كه مردم بیدارشده از خروش مجاهدین، بهخروش آمدند و امواج قیامشان درهای زندانها را گشود و فرزندان مجاهد و مبارز مردم را از سیاهچالها بیرون آورد. اما همان مجاهدی كه بر روی شانهها و دستهای مردم بههنگام خروج از زندان استقبال شد، دوماه بعد از پیروزی قیام مردم، یعنی روز ششم اردیبهشت ماه 58، توسط مرتجعین حاكم، دوباره بهزندان برگردانده شد. منتها اینبار، با اتهام رذیلانه جاسوسی بهنفع شوروی كه همه نیروهای سیاسی آن زمان را بر آشفت و بهاعتراض و تظاهرات و محكوم كردن این تهمت آخوند پسند بر انگیخت. پدر طالقانی این اتهام را بهمسخره گرفت و بهطعنه گفت معلوم نیست كه چرا در این كشور بیش از 50سال است فقط جاسوس شوروی میگیرند !
واقعیت این بود كه دزد بزرگ قرن، خمینی دجال با انقلاب و با آرمانها و اهداف آن و با پرچمداران واقعیش دشمنی داشت و كمر بهنابودی آنها بسته بود. زیراآنها پرچمدار دفاع از حقوق مردم و دفاع از آزادیها و حقوق دموكراتیك نیروهای مردمی بودند. پس هدف منزوی كردن و سركوب كردن مجاهدین در بهار آزادی بود. از این رو درحالیكه هنوز آثار شكنجههای ساواك شاه بر بدن سعادتی باقی بود، بهوسیله ارگانهای سركوبگر رژیم خمینی و با همكاری عوامل ساواك شاه در خانههای امن تحت شكنجه قرارگرفت وبوی دیكتاتوری و فاشیسم مذهبی بهیكباره فضای میهن را آلوده كرد.
جالب توجه اینكه، دستگیری سعادتی درست در شبی صورت گرفت، كه مسعود رجوی و موسی خیابانی و دیگر مسئولان مجاهدین در قم با خمینی ملاقات داشتند. پس آیا این دستگیری كه كاملاًًًًًًً بهیك گروگانگیری شبیه بود.
بهاین خاطر نبود كه خمینی و دارو دستهاش بیهوده میكوشیدند مجاهدین را وادار بهتمكین و تسلیم كنند؟!
واقعیت این است كه مسعود رجوی در آخرین دیدار خود با خمینی، در 6اردیبهشت58، درحالیكه برخلاف رسم معمول از بوسیدن دست خمینی خودداری و وی را بهشدت عصبانی نمود، مشخصاً با استناد بهروش حضرت علی، بر قلب مسأله یعنی اهمیت و ضرورت آزادیهای دموكراتیك از دید اسلام انگشت گذاشت.
خمینی نیزآنچنانكه درصفحهی اول كیهان 8 اردیبهشت 1358 ودیگرمطبوعات تهران (با خط درشت تیتر شده بود) در پاسخ بهناچار تصریح كرد: «اسلام بیش از هرچیز بهآزادی عنایت دارد و در اسلام خلاف آزادی نیست الا در چیزهایی كه مخالف با عفت عمومی است». پس از این ملاقات، دفترخمینی اعلام كرد كه كلیه ملاقاتهای او بهمدت یكهفته متوقف میشود.
آری «درحالیكه مملكت هنوز پر از بقایای ساواك شاه بود، درحالیكه مملكت پر از جاسوس بود، درحالیكه در مملكت، كارگزاران خود رژیم از هیچ قتل و جنایتی فروگزار نمیكردند، در همان ماههای اول، وقتی نوبت بهمجاهدین رسید، جاسوس اتحاد شوروی در بین مجاهدین میگرفتند. پدرطالقانی یكی دو ماه بعد وقتی كه درگیری بین مجاهدین و رژیم خمینی بهخاطر سعادتی اوج گرفت، در یك مصاحبهاعلام كرد و روزنامهها از قول ایشان درشت نوشتند كه: ”نمیدانم چرا همیشه در ایران جاسوس شوروی میگیرند و یك بار هم جاسوس آمریكا نمیگیرند“ . در واقع رژیم میخواست بدین وسیله پاپوشی براى مجاهدین درست كند، فشار بهمجاهدین وارد كند تا آنها را مجبور كند از پرنسیبها و اصولشان كه چیزی جز دفاع از آزادی نبود، كوتاه بیایند در واقع از همان روزهای اول یك دعوای اصلی بین مجاهدین و خمینی وجود داشت؛ مجاهدین میگفتند كه بایستی از آزادیها دفاع كرد، میگفتند مساله اصلی انقلاب ایران، حفاظت ازآزادیهای سیاسی است. میگفتند دموكراسی خواست مردم ایران بوده، دموكراسی از اصیلترین شعارهای انقلاب ایران بوده، و بایستی از این آزادی و دموكراسی دفاع كرد و آنرا حفظ نمود. ولی خمینی كه با آزادی مثل جن و بسمالله بود و میدانست كه آزادی با ولایت فقیه درتعارض است، و میدانست كه آزادی اجازه نخواهد داد كه آخوندهای بیسروپا، درجامعه جوان و متمدن ما تركتازی بكنند؛ تمام تلاشش را میكرد تا شعار آزادی را از اساس مخدوش كند. و حتی تلاش میكرد كه بگوید آزادی، شعار امپریالیستی است. بههر حال با دستگیری سعادتی، خمینی میخواست مجاهدین را مجبور كند و گروگانی از مجاهدین دردست داشته باشد تامتقابلاًًًًًًً مجاهدین را تحت فشار بگذارد كه آنها در مقابل خلافكاریهای رژیم، در مقابل دیكتاتوریها، انحصارطلبیها وتخلفات وحشتناكی كه نسبت بهآرمانهای انقلاب ایران داشتهاند، سكوت كنند. در واقع میخواست بگوید كه من جاسوس شوروی در میان شما گرفتم، چیزی كه اساسا و مطلقا صحت نداشت. اما خمینی كور خوانده بود. چراكه بهمصداق عدو شود سبب خیراگر خدا خواهد، همان چیزی را كه فكر نمیكرد از طریق آن میخواهد بهمجاهدین ضربه بزند، یعنی داستان دستگیری سعادتی، تبدیل بهمسألهیی شد كه از یكطرف موجب شناخت بیشتر توده مردم از مجاهدین شد و از طرف دیگر ماهیت پلیدرژیم خمینی را براى مردم برملا نمود».
در تاریخ ششم تیرماه 58، مادران و خانوادههای شهیدان مجاهد، در دادگستری تحصن خود را آغاز كردند. همزمان محمدرضا سعادتی دست بهاعتصاب غذا زد. این اعتصاب حدود 40روز ادامه داشت. بهفاصله كوتاهی قریب 120سازمان، انجمن، تشكل و شخصیت سیاسی و فرهنگی، خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط محمدرضا سعادتی شدند. یكی از این شخصیتها پدر طالقانی بود كه صراحتا اعلام میكرد، جریان سعادتی اصلا جاسوسی نیست. همزمان كمیتههای دفاع ازسعادتی در كشورهای مختلف جهان تشكیل گردید وسازمانهای مدافع حقوقبشر و شخصیتهای برجسته سیاسی و پارلمانی ازكشورهای مختلف جهان بهدفاع از سعادتی پرداختند.
سرانجام ارتجاع حاكم ناگزیر ازعقبنشینی شد و بهپزشگی قانونی اجازه معاینه از سعادتی را داد. پزشگی قانونی كه هنوز دركنترل كامل آخوندها نبود، آثار شكنجه بربدن سعادتی راتأیید كرد. این گزارش واكنش شدید نیروهای مردمی را نسبت بهارتجاع حاكم برانگیخت. روز دوازدهم تیرماه قریب بهیكصدهزار نفر از مردم تهران در حمایت از سعادتی دست به راهپیمایی زدند اعتصاب غذای سعادتی در زندان با دخالت پدر طالقانی پایان یافت.
البته رژیم هیچوقت سعادتی را آزاد نكرد. اگر چه هیچ سندی علیه او وجود نداشت، در پاییز سال 59، او را محكوم بهده سال زندان كرد. اما بعد از سی خرداد، لاجوردی بهدستور دجال ضدبشر، سعادتی را بدون هیچ توضیحی و بدون هیچ مجوز قانونی در 4مرداد 1360 در شكنجهگاه اوین تیرباران كرد. این در حالی بود كه سعادتی با معیارهای همین رژیم هم دوران محكومیتش را میگذراند. این یك انتقام كشی سبعانه از مجاهدین پس از 30خرداد بود.
سپس وقتی كه اعتراضهاى داخلی و بینالمللی بالا گرفت، لاجوردی در مقام دادستان تهران و مدیر شكنجهگاه اوین، براى مخدوش كردن حیثیت و اعتبار مجاهد قهرمان محمدرضا سعادتی، ادعا كرد كه سعادتی قبل ازاعدام ندامت نموده و در یك نوشته ای، مجاهدین را هم محكوم كرده است . اما بهسرعت آشكار شد كه نوشتهی كلیشه شده در مطبوعات رژیم، یك جعل عجولانه و ناشیانه بیش نیست . دژخیمانی كه جسم این مجاهد صبور و قهرمان راتیرباران كردند اكنون با این ترفند رذیلانه قصد لجن مال كردن آبرو و حیثیت او را كرده بودند.
سازمان مجاهدین خلق ایران در همان زمان این ترفند سخیف خمینیگونه را بهسخره گرفت و طی اطلاعیهای از رژیم آخوندی پرسید، اگر این ترفند رسوا واقعیت داشت، چه نیازی بهتیرباران یك زندانی كه به 10سال زندان محكوم شده و 3سال و اندی از آنراهم گذرانده است، بود؟! در 30 فروردین 1354 وقتی كه رژیم شاه بیژن جزنی و 6تن ازیارانش را همراه با مجاهدان خلق كاظم ذوالآنوار و مصطفی جوان خوشدل تیرباران كرد، در مطبوعاتش اعلام كرد كه آنها قصد فرار داشتهاند رژیم شیخ اما، نه فقط مجاهد خلق محمدرضا سعادتی را در حال سپری كردن محكومیتش تیرباران كرد، بلكه بعداً ادعا نمود كه از مجاهدین هم قبل از اعدام تبری جسته است !
در سالگرد شهادتش، یاد مجاهد صبور و پاكباز محمدرضا سعادتی، كه در فرهنگ مبارزاتی مردم ایران، زندانی دو نظام نام گرفت، گرامی باد.
سرود ارتش آزادیبخش ملی ایران
سرود ارتش آزادیبخش ملی ایران
گرامی باد بیست و دومین سالگرد عملیات کبیر فروغ جاویدان که منجر به گل گرفتن تنور جنگ ضد میهنی خمینی شد.
مرداد 1389
سوم مرداد سالگرد حماسه كبیر میهنی و عقیدتی فروغ جاویدان گرامى باد
یادی از دو پیام ماندگار در دهمین سال «غروب بامداد
در آستانه ۴خرداد۱۳۶۰ بهمناسبت سالروز شهادت بنیانگذاران و اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران پیام مشترکی ازسوی شاملو، شادروان دکتر غلامحسین ساعدی و دکتر منوچهر هزارخانی و شماری دیگر از نویسندگان و شعرا خطاب به مسعود رجوی فرستاده شد. در آن پیام چنین آمده بود:
«مجاهد خلق! مسعود رجوی! چهارم خرداد روز شهادت محمد حنیفنژاد، سعید محسن، علیاصغر بدیعزادگان، عبدالرسول مشکینفام، و محمود عسگریزاده، بنیانگذاران سازمان انقلابی مجاهدین خلق ایران است. یادآوری این روز برای مردم ما و همه مشتاقان آزادی و استقلال ایران فرصتی است در بزرگداشت خاطره همه شهدای انقلابی خلق، و برای شما و همرزمانتان، که فعالانه راه آن مجاهدین شهید را میپویید. بهویژه تجدید عهدی است باآرمانهای مردان و زنان از خودگذشتهیی که برای رهایی ایران بهپاخاستند و با ایثار جان خویش، سنگ بنای جنبشی انقلابی را بر زمین میهن ما استوار کردند. برای ما فرصتی مغتنم است که در بزرگداشت این روز تاریخی و این تجدید عهد با شما و همه همرزمان مجاهدتان، سهیم و شریک باشیم». در پاسخ این پیام رهبر مقاومت مسعود رجوی چنین نوشت: «بهنام خدا و بهنام خلق قهرمان ایران. شاعر شاعران! خورشید درخشان آسمان ادب ایران! احمد شاملو! باسلامهای انقلابی، پیام شورانگیز شما و ۱۲تن دیگر از نامدارترین درخشندگان منظومه «ادب وهنر» میهن ستمزدهمان، بهمناسبت سالروز شهادت بنیانگذاران مجاهدین خلق ایران را دریافت کردم.
برای مجاهدین خلق و میلیشیای مردمی و برای همه انقلابیون ایران بهطور اعم، جای سرفرازی است که اکنون بیش از پیش از حمایت شما و سایر دوستانتان برخوردار شدهاند. اگرچه این مطلب هرگز چیز جدیدی نبوده و از قدیمالایام هر «ابراهیمی» که قصد گذر کردن از «آتش» داشت، شما و سایر رزمندگان میدان «هنر» را در کنارخود مییافت. و چه خوب گفتهبودید که:
«امروز شعر حربه خلق است.
زیراکه شاعران، خود شاخهیی ز جنگل خلقند.
نه یاسمین و سنبل گلخانه فلان
بیگانه نیست شاعر امروز، با دردهای مشترک خلق
او با لبان مردم لبخند میزند
درد و امید را با استخوان خویش، پیوند میزند»
پس ما و هرآنکس که «مژده شکستن زمستان» را در دل میپرورانَد، حق داریم که مضافاً بر سلاحهای مادی، از تسلیح به دیگر حربههای معنوی خلق برخود ببالیم و باردیگر بر بالین شهیدان والامقام خلق ـتمامی خلقـ سوگند یاد کنیم که همچنان تا قله «رهایی»، سنگر مبارزات عادلانه ضداستبدادی، ضداستعماری و ضداستثماری را ترک نگوییم. مبارزهیی که لاجرم دربرابر ارتجاع و اپورتونیسم نیز قدبرافراشته و خواهان حمایت فزاینده شماست.
پس ای حربههای معنوی خلق! شاعران و نویسندگان عالیمقام!
اجازه میخواهم از جانب بسیاری از فرزندان خلق قهرمان و محرومی که چه در دوران «زور عریان» و چه در دوران «فریب» یکآن نیز دامان ستمکشان را رها نکردهاند، باردیگر بر نیاز تمامی خلق و نیاز تمامی فرزندان جانبازش بر ضرورت کار انسانی و انقلابی خلاق شما تاکید کنم…»
در پایان این پاسخ به تاریخ ۵خرداد۱۳۶۰ مسعود از شاملو خواسته است صمیمانهترین درودهای مجاهدین را به شعرا و نویسندگان برساند.
در این بنبست
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت دارم.
دلت را میبویند
روزگار غریبی است، نازنین
و عشق را
کنار تیرکِ راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بنبستِ کج و پیچِ سرما
آتش را
بهسوختبار سرود و شعر
فروزان میدارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگار غریبی است، نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساطوری خونالود
روزگار غریبی است، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی است، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
شبانه
بهمناسبت اعدام گروه حنیفنژاد
در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب،
ما
بیرون زمان
ایستادهایم
با دشنه تلخی
در گُردههایمان.
هیچکس
با هیچکس
سخن نمیگوید
که خاموشی
بههزار زبان
در سخن است.
در مردگان خویش
نظر میبندیم با طرح خندهیی
و نوبت خود را انتظار میکشیم
بیهیچ
خندهیی!
سرود ابراهیم در آتش
اعدام مهدی رضایی در میدان تیر چیتگر
در آوار خونین گرگ و میش
دیگرگونه مردی آنک،
که خاک را سبز میخواست
و عشق را شایسته زیباترین زنان ـ
که اینش
بهنظر
هدّیتی نهچندان کمبها بود
که خاک و سنگ را بشاید.
چه مردی! چه مردی!
که میگفت
قلب را شایستهتر آن
که بههفت شمشیر عشق
در خون نشیند
و گلو را بایستهتر آن
که زیباترینِ نامها را
بگوید.
و شیرآهنکوه مردی از اینگونه
عاشق
میدان خونین سرنوشت
بهپاشنه آشیل(۱)
در نوشت ـ
رویینهتنی
که راز مرگش
اندوه عشق و
غم تنهایی بود.
***
«ـ آه، اسفندیار مغموم!
تو را آن به که چشم
فروپوشیده باشی!»
***
«ـ آیا نه
یکی نه
بسنده بود
که سرنوشت مرا بسازد؟
من تنها فریاد زدم
نه!
من از
فرورفتن
تن زدم.
صدایی بودم من
ـ شکلی میان اشکال ـ،
و معنایی یافتم.
من بودم
و شدم،
نه زانگونه که غنچهیی
گلی
یا ریشهیی
که جوانهیی
یا یکی دانه
که جنگلی ـ
راست بدانگونه
که عامی مردمی
شهیدی؛
تا آسمان بر او نماز برد.
***
من بینوا بندگکی سربهراه
نبودم
و راه بهشت مینوی من
بُزروِ طوع و خاکساری
نبود:
مرا دیگرگونه خدایی میبایست
شایسته آفرینهیی
که نواله ناگزیر را
گردن
کج نمیکند.
و خدایی
دیگرگونه آفریدم».
***
دریغا شیرآهنکوه مردا
که تو بودی،
و کوهوار
پیش از آن که بهخاک افتی
نستوه و استوار
مرده بودی.
اما نه خدا و نه شیطان ـ
سرنوشت تو را
بتی رقم زد
که دیگران
میپرستیدند.
بتی که
دیگرانش
میپرستیدند.
۱ـ پاشنه آشیل، اصطلاحی غربی است که «نقطه ضعف» را افاده میکند. آشیل، قهرمان افسانهیی، پسر تِهتیس و پِهلِه، پادشاه میرمیدون، نامیترین قهرمان هومر ـشاعر یونانیـ و شخصیت اصلی کتاب ایلیاد اوست. مادر آشیل یکپای نوزاد خود را گرفت و او را در چشمهیی که آبش باعث رویینتنی میشد فروبرد و لاجرم آب بر آن نقطه از پاشنه که زیر انگشتان مادر بود اثر نکرد و در جنگ ترووا با اصابت تیری که به همین نقطه بدنش زدند بههلاکت رسید. پاشنه آشیل مشابه چشمانداز اسفندیار است در اساطیر ایرانی.
«آثارم، خود اتوبیوگرافی کاملی است. من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشتهایی از زندگی نیست؛ بلکه یکسره
خود زندگی است».
شاملو، برگزیده اشعار
با حرفهایی در شعر و شاعری
«روزهای سیاهی در پیش است. دوران پرادباری که اگرچه منطقاً عمری دراز نمیتواند داشت، از هماکنون نهاد تیره خود را آشکار ساخته است و استقرار خود را بر زمینهیی از نفی دموکراسی، نفی ملیت و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر میجوید. پس نخستین گامهای خود را با به آتش کشیدن کتابخانهها و هجوم علنی بههستههای فعال هنری و تجاوز آشکار بهمراکز فرهنگی کشور برداشته، هدف کشتار همه متفکران و آزاداندیشان جامعه است. اکنون ما در آستان توفانی رونده ایستادهایم. بادنماها نالهکنان بهحرکت درآمدهاند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است».
احمد شاملو، کتاب جمعه، شماره اول، مرداد۸۵۳۱
لیست برخی از آثار شاملو :
شعر:
۱ـ آهنگهای فراموش شده ۱۳۲۶
۲ـ قطعنامه ۱۳۲۹-۱۳۳۰
۳ـ هوای تازه ۱۳۲۶-۱۳۳۵
۴ـ باغ آینه ۱۳۳۳۶-۱۳۳۸
۵ـ لحظهها و همیشه
۱۳۳۹-۱۳۴۰
۶ـ آیدا در آینه۱۳۴۱-۱۳۴۳
۷ـ آیدا: درخت و خنجر و
خاطره ۱۳۴۳-۱۳۴۴
۸ـ ققنوس در باران
۱۳۴۴-۱۳۴۵
۹ـ مرثیههای خاک ۱۳۴۸
۱۰ـ شکفتن در مه ۱۳۴۹
۱۱ـ ابراهیم در آتش ۱۳۵۲
۱۲ـ دشنه در دیس
۱۳۵۲-۱۳۵۶
۱۳ـ ترانههای کوچک غربت ۱۳۵۶-۱۳۵۹
۱۴ـ مدایح بیصله ۱۳۶۹
۱۵ـ در آستانه ۱۳۶۴-۱۳۷۶
شمهیی از فعالیتهای مطبوعاتی و سینمایی:
ـ انتشار هفتهنامه سخن نو در سال۷۲۳۱
ـ انتشار هفتهنامه روزنه در سال ۹۲۳۱
ـ انتشار مجله آشنا در ۱۳۳۶
ـ آغاز فعالیت سینمایی و کارگردانی فیلمی مستند پیرامون سیستان و بلوچستان در سال۱۳۳۸
ـ آغاز همکاری با پروفسور محسن هشترودی و انتشار کتاب هفته در سال ۰۴۳۱
ـ انتشار مجله «بارو» بهاتفاق یدالله رؤیایی در سال۱۳۴۵
ـ عهدهدار شدن مسئولیت سرپرستی صفحات شعر و هنر مجله خوشه در سال۶۴۳۱
ـ انتشار نوارهای کاست حافظ، مولوی، خیام، نیما و برخی از شعرهای خودش در سال۱۵۳۱
ـ عهدهدار شدن سردبیری نشریه ایرانشهر در انگلستان در سال۷۵۳۱
شعر(ترجمه):
ـ غزل غزلهای سلیمان
ـ همچون کوچهیی بیانتها
ـ هایکو
قصه:
ـ زیر خیمه گرگرفته شب و زن پشت در مفرغی
ـ درها، و دیوار بزرگ چین
قصه و رمان (ترجمه):
ـ لئون مورن کشیش، نوشته بئاتریس بک
ـ برزخ، نوشته ژان روورزی
ـ خزه، نوشته هربر لوپوریه
ـ پا برهنه، نوشته زاهاریا استانکو
ـ نایب اول، نوشته روبر مرل
ـ قصه های بابام، نوشته ارسکین کالدول
ـ پسران مردی که قلبش از سنگ بود، نوشته مور یوکایی
ـ افسانههای هفتاد و دو ملت(دو جلد)
ـ ۸۱۹۴۰، نوشته آلبر شمبون
ـ دماغ، نوشته ریو توسو که اکوتا گاوا
ـ افسانههای کوچک چینی
ـ دست به دست، نوشته ویکتور آلبا
ـ سربازی از یک دوران سپری شده (داستانهای کوتاه)
ـ زهر خند (داستانهای کوتاه)
ـ مرگ کسب و کار من است، نوشته روبر مرل
ـ لبخند تلخ (داستانهای کوتاه)
نمایشنامه (ترجمه):
ـ مفتخورها، نوشته
گرکه چیکی
ـ عروسی خون، نوشته
فدریوکو گارسیا لورکا
ـ درخت سیزدهم، نوشته
آندره ژید
ـ سیزیف و مرگ، نوشته
روبر مرل
متنهای کهن فارسی:
ـ حافظ شیراز
ـ افسانه های هفت گنبد (نظامی گنجوی)
ـ ترانهها (ابوسعید ابوالخیر، خیام، باباطاهر)
شعر و قصه برای کودکان:
ـ خروس زری، پیرهنپری
ـ قصه هفتکلاغون
ـ پریا
ـ ملکه سایهها
متفرقه:
ـ از مهتابی به کوچه (مجموعه مقالات)
یادنامه هفته شعر و هنر خوشه (جنگ شعر امروز)
