گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس

گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس
گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس

پیروزی عدالت و مقاومت در کودتای ننگین ۱۷ژوئن

«در جایی که هنوز یک قطره قانون و یک ذره آزادی و وجدان وجود دارد، تردید نکنید که ما پیروز می‌شویم. مبارزه بر سر حذف یاوه‌ی تروریستی، مبارزه‌ای است با پیروزی محتوم»

اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران

اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران
اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران

To Listen click on the link Below PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی

To Listen click on the link Below PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی
To Listen click on the link Above PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد
برنامه سيماي آزادي , تلویزیون ملی ایران از اين پس علاوه بر ماهواره تل استار 12 , بر روي ماهواره يوتل ست و هاتبرد ۱۳ نيز پخش مي شود

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد

EUROPE – MIDDLE EAST: Hot Bird at 13°E, بصورت M PEG 4 / HD Frequency:11541 MHz, Polarity: Verical, Symbol rate:22.000, FEC: 5/6, Eutelsat E7B ( W3A) at 7.0°E, ت M PEG 2 / SD Frequency:10721 MHz, Polarity: Horizontal, Symbol rate:22.000, FEC: 3/4, تماشای پخش زنده تصویر و صدای سیمای آزادی بر روی اینترنت https://hambastegimeli.com/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C https://iranntv.com/%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/

مشخصات ماهواره تل استار 12 ,برنامه سيماي آزادي , تلویزیون ملی ایران

EUROPE – MIDDLE EAST: Telstar 12, 15°W, Frequency: 12589 MHz, Polarity: Vertical, Symbol rate: 4503, FEC: 1/2

نيز پخش مي شود AMERICA - CANADA براى Galaxy 19.برنامه سيماي آزادي بر روي ماهواره

NORTH AMERICA & CANADA, Galaxy 19 at 97.0°W, Frequency: 11867 MHz, Polarity: Vertical, Symbol rate: 22.000, FEC: 2/3, Transponder: 7

قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم

قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم
قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم ایران - مسعود رجوی- ۲۹بهمن ۱۳۸۹

فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹

فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹
- To View the Videos,DOUBLE Click on the Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/4 of the page and Choose the Video PLZ- فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹

فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! RE

فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! RE
فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! Mullah's REGIME PLANS TWO MORE POLITICAL EXECUTIONS ANY DAY

خوشا به اين ايستادگي و اين سرفرازي اشرف نشان

خوشا به اين ايستادگي و اين سرفرازي اشرف نشان
من خاک اشرف رازیارت کردم آری - به یاد قهرمان مجاهد خلق علی صارمی

فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد

فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد
فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد

به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی

به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی
به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی

شهادت زندانی سیاسی مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی بر اثر محدودیت عمدی از مداوا

شهادت زندانی سیاسی  مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی  بر اثر محدودیت عمدی از مداوا
شهادت زندانی سیاسی مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی بر اثر محدودیت عمدی از مداوا

شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰ - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شه

شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰  - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شه
شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰ - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شهیدان قهرمان اشرف

خروش اشرف - 17دی 89

خروش اشرف - 17دی 89
خروش اشرف - 17دی 89

فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ash

فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ash
http://www.gopetition.com/petition/40751.html

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

In support of camp-ashraf Patients

In support of camp-ashraf Patients
http://www.gopetition.com/petition/40751.html

We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!

We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!
پتیشن برای نجات جان ارژنگ داوودیWe Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی
گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی

گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67

گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67
گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران

با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران
با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران

حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد چه گذشت ...

حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد  ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد  چه گذشت ...
حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد چه گذشت ...

بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان

بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان
بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور
استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388 To Read , Click on the Blue Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/3 of the page PLZ

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388
استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388 - To View the Videos,DOUBLE Click on the Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/4 of the page and Choose the Video PLZ

درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى .. - مسعود رجوى -

درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى .. - مسعود رجوى -
To read, PLZ Click On The Above Imageدرس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى - مسعود رجوى - 25اسفند 88

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

درزمستان سياه آخوندى در آستانه باز پس گيرى انقلاب به سرقت رفته به پيش.

درزمستان سياه آخوندى در آستانه باز پس گيرى انقلاب به سرقت رفته به پيش.
بهمن سرنگوني - در زمستان‌ سياه آخوندى، با نسيم روحافزاى بهارى و خروش خشم بهمنى توفانى‌ ، در آستانه بازپس گيرى انقلاب به سرقت رفته

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

براي جلوگيري از كشتار بيشتر ساكنان بي سلاح و بي دفاع اشرف طومار زير را امضاء كنيد

براي جلوگيري از كشتار بيشتر ساكنان بي سلاح و بي دفاع اشرف طومار زير را امضاء كنيد
ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf .


با سلام
درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان
جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد


Sign the petition to prevent further
massacre of unarmed and defenseless
residents of Ashraf.

http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان
جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد
ضمن قدرداني از حمايتهاي شما در دفاع از حقوق ساكنين اشرف پس از حمله مرگبار نيروهاي عراقي به كمپ اشرف در اواخر ماه ژوئيه كه 11 كشته ، 500 مجروح و 36 ساكن ربوده شده در بر داشت ، اخيرا مطلع شديم كه رژيم فاشيست تروريست حاكم بر ايران در صدد است كه كمپ اشرف ، محل استقرار اپوزيسيون دمكراتيك ايران، را نابود و ساكنين آن را بدست دولت عراق كشتار كند.
طرح رژيم جنايت پيشه آخوندي آن طور كه در برخي سايتها و منابع وابسته به رژيم نيز منعكس شده است اين است كه از طريق دولت عراق با حملات مرگبار ساكنين اشرف را به زور جابجا نموده و آنها را به صحراهاي سماوه در جنوب عراق منتقل نمايد و به اين ترتيب راه را براي كشتار ساكنان بيدفاع اشرف فراهم نمايد.
همبستگي همه ايرانيان آزاديخواه در سراسر جهان و تلاشهاي بيدريغ هواداران مقاومت در تمامي كشورها نشان داد كه ميتوان توطئه هاي رژيم آخوندي را به شكستي براي او تبديل نمود. لذا شما را به پيوستن كمپين بين المللي دفاع از اشرف كه دفاع از ايران و ايراني است فرا ميخوانيم
از طرف كمپين دفاع از حقوق ساكنان اشرف ، يك پتيشن در آدرس ذيل گذاشته شده كه خواهان دخالت دبيركل ملل متحد و ارگانهاي مربوطه آن براي اذعان به حقوق ساكنان اشرف و وادار نمودن دولت عراق به رعايت اين حقوق ميباشد:

http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

از شما دوستان عزيزم ميخواهم همچنانكه همواره مدافع حقوق بشر و حامي آزاديخواهان بوده ايد، جنايت جنگي جديد رژيم آخوندي را نيز با امضاء اين پتيشن متوقف كنيد و از خانواده, فاميل, دوستان و همكاران خود بخواهيد به اين امر انساندوستانه ملحق شوند و تا آنجا كه برايتان امكان دارد در ارسال و درخواست كمك از سايرين با ما همياري كنيد. مطمئن باشيد هر امضاي شما در نجات جان يك انسان، و جلوگيري از يك جنايت جنگي ديگر بدست جنايتكاران رژيم آخوندي در اشرف موثر است و ما را به پيروزي نهايي يعني آزادي ايران عزيزمان نزديك ميكند.
همچنين بسيار خوشحال خواهيم شد كه در اين مسير ما را با پيشنهادات و ر اهنمايي هاي خود حمايت نماييد

با تشكر و به اميد موفقيت
از طرف كمپين هماهنگ كننده حاميان اشرف




http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك

پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك
پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك

درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد

با سلام درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless Online petition - Stop War Crimes in Ashraf ضمن قدرداني از حمايتهاي شما در دفاع از حقوق ساكنين اشرف پس از حمله مرگبار نيروهاي عراقي به كمپ اشرف در اواخر ماه ژوئيه كه 11 كشته ، 500 مجروح و 36 ساكن ربوده شده در بر داشت ، اخيرا مطلع شديم كه رژيم فاشيست تروريست حاكم بر ايران در صدد است كه كمپ اشرف ، محل استقرار اپوزيسيون دمكراتيك ايران، را نابود و ساكنين آن را بدست دولت عراق كشتار كند. طرح رژيم جنايت پيشه آخوندي آن طور كه در برخي سايتها و منابع وابسته به رژيم نيز منعكس شده است اين است كه از طريق دولت عراق با حملات مرگبار ساكنين اشرف را به زور جابجا نموده و آنها را به صحراهاي سماوه در جنوب عراق منتقل نمايد و به اين ترتيب راه را براي كشتار ساكنان بيدفاع اشرف فراهم نمايد. همبستگي همه ايرانيان آزاديخواه در سراسر جهان و تلاشهاي بيدريغ هواداران مقاومت در تمامي كشورها نشان داد كه ميتوان توطئه هاي رژيم آخوندي را به شكستي براي او تبديل نمود. لذا شما را به پيوستن كمپين بين المللي دفاع از اشرف كه دفاع از ايران و ايراني است فرا ميخوانيم از طرف كمپين دفاع از حقوق ساكنان اشرف ، يك پتيشن در آدرس ذيل گذاشته شده كه خواهان دخالت دبيركل ملل متحد و ارگانهاي مربوطه آن براي اذعان به حقوق ساكنان اشرف و وادار نمودن دولت عراق به رعايت اين حقوق ميباشد http://www.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf از شما دوستان عزيزم ميخواهم همچنانكه همواره مدافع حقوق بشر و حامي آزاديخواهان بوده ايد، جنايت جنگي جديد رژيم آخوندي را نيز با امضاء اين پتيشن متوقف كنيد و از خانواده, فاميل, دوستان و همكاران خود بخواهيد به اين امر انساندوستانه ملحق شوند و تا آنجا كه برايتان امكان دارد در ارسال و درخواست كمك از سايرين با ما همياري كنيد. مطمئن باشيد هر امضاي شما در نجات جان يك انسان، و جلوگيري از يك جنايت جنگي ديگر بدست جنايتكاران رژيم آخوندي در اشرف موثر است و ما را به پيروزي نهايي يعني آزادي ايران عزيزمان نزديك ميكند همچنين بسيار خوشحال خواهيم شد كه در اين مسير ما را با پيشنهادات و ر اهنمايي هاي خود حمايت نماييد با تشكر و به اميد موفقيت از طرف كمپين هماهنگ كننده حاميان اشرف Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد http://raha.dnsdojo.org http://raha.dnsdojo.org http://azadi.dyndns.ws http://azadi.dyndns.ws http://azadi.dynalias.org http://azadi.dynalias.org http://azadi.dynalias.net http://azadi.dynalias.net http://azadi.dynalias.com http://azadi.dynalias.com http://azadi.does-it.net http://azadi.does-it.net http://azadi.dnsdojo.com http://azadi.dnsdojo.com http://azadi.dnsalias.org http://azadi.dnsalias.org http://azadi.dnsalias.net http://azadi.dnsalias.net http://azadi.dnsalias.com http://azadi.dnsalias.com http://azadi.cechire.com http://azadi.cechire.com

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد - براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن

هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن
هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن

بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته

بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته
بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته را لزرانتر مىكند

Petitionدرخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف

Bookmark and Share
ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf . درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf Stop War Crimes in Ashraf Petition

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك

In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك
فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ashraf patients by Iraqi forcess - Nov.12, 2010

Sunday, April 4, 2010

تظاهرات ضد حكومتى مردم اروميه در كنار درياچه اروميه ، 13فروردين، 2آوريل 2010

رسانه ها - ۴ آوریل ۲۰۱۰

جهان در تصویر - ۴ آوریل ۲۰۱۰

جهان در تصویر - ۳ آوریل ۲۰۱۰

گزارش سیاسی هفته - ۳ آوریل ۲۰۱۰

رسانه ها - ۳ آوریل ۲۰۱۰

تصاوير جديدى از آتش زدن عكس منحوس خامنه اى در روز سيزده بدر، تهران

جهان امروز - ۳ آوریل ۲۰۱۰

Saturday, April 3, 2010

استراتژى قيام وسرنگونى، سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور - (قسمت پانزدهم) - مسعود رجوى -اسفند 1388






در ادامه بحث، به وقايع و فضاى سياسى خرداد 60، باز هم اشاره خواهم كرد اما صبر كنيد تا ابتدا به تصفيه حساب خمينى با جبهه ملى و اعلام ارتداد آن بپردازيم.
در آستانه 30خرداد، هم‌چنان‌كه در قسمتهاى قبل اشاره كردم، جبهه ملى براى روز 25خرداد كه ضمناً مصادف با سالروز شهادت مجاهد بزرگ رضا رضايى (در سال 1352) بود، اعلام تظاهرات و راهپيمايى بزرگ كرده بود و طبعاً از مجاهدين انتظار حمايت داشت. در آن ايام مجاهدين هر روز در سراسر تهران تظاهرات پراكنده و موضعى داشتند و به شرحى كه بعداً خواهم گفت تلاش مىكردند اين سلسله تظاهرات مسالمتآميز به يكديگر متصل و تبديل به يك تظاهرات بزرگ مانند تظاهرات بزرگ مادران در اوايل ارديبهشت بشود. اما بدلايلى كه خواهم گفت امكانپذير نبود.

خمينى ديگر جايى براى يك تظاهرات كوچك مسالمتآميز چند هزار نفره و حتى چندصدنفره باقى نمىگذاشت. هر تظاهرات در هرگوشه شهر را، ساعتى بعد به صحنه جنگ و شليك هوايى و زمينى با مجروحان و مصدومان بسيار تبديل مىكرد. با اين همه ما از تظاهرات پراكنده در سراسر شهر در اعتراض به اختناق و ديكتاتورى و عزل بنىصدر دستبردار نبوديم و نزديك به دو هفته هر روز در نقاط مختلف شهر با دست خالى، با كميته و سپاه كه به‌شدت سركوب مىكردند، درگير بوديم.

دكتر سنجابى كه رياست جبهه ملى را به‌عهده داشت چند بار پيام فرستاد و خواستار ديدار بود. ما برادرمان، شهيد قهرمان على زركش (جانشين مسئول اول سازمان پس از به شهادت رسيدن موسى) را به ديدار ايشان فرستاديم.
دكتر سنجابى وزير خارجه بازرگان بود و او بود كه برادرم كاظم را كه در دهه 1330 شاگرد قديمى خودش در دانشكده حقوقدانشگاه تهران بود، براى سفارت ايران در مقر اروپايى مللمتحد انتخاب و به بازرگان و خمينى معرفى كرد. سنجابى نخستين وزير و شخصيت نامدار ملى بود كه حتى قبل از انتخابات خبرگان، در فرداى راهپيمايى يكصدهزار نفرى مجاهدين براى مجاهد اسير محمدرضا سعادتى در اوايل 1358، بهعنوان اعتراض دست از همكارى با دولت بازرگان كشيد. من بعداً با سنجابى در خانهاش در شمال تهران ديدار كرده بودم و او نسبت به حمايت ما از مواضع ملىگرايانه و دموكراتيك، اطمينان داشت. قبل از آن هم براى حفاظت خود تفنگ كلاشينكف خواسته بود كه تأمين كرديم.

***

اختلافات و دعواهاى بازرگان با سنجابى و جبهه ملى چيز تازهيى نبود و در سال 1340 به انشعاب بازرگان از جبهه ملى و تشكيل نهضت آزادى انجاميده بود. در واقع تشكيلات منسجمى بهعنوان جبهه ملى وجود نداشت و دكترين آيزنهاور در دهه 1950 ميلادى مبنى بر حمايت از رژيم شاه بهعنوان يك حلقه ضرورى در برابر اتحاد شوروى، بسيارى از رجال جبهه را منفعل كرده و به سياست «صبر و انتظار» كشانده بود. مىگفتند كه مصدق در تبعيد و انزواى دهكده احمدآباد در كرج از اين وضعيت بسيار ناراضى است. دستنوشتههاى مصدق در آن روزگار نشان مى‌دهد كه قوياً به نسل جوان و مجاهدانى هم‌چون مجاهدان الجزاير چشم دوخته است.

اما پيشواى محصور نهضت ملى در همان حال در سال 1340 با اشاره به تجربه ارتش آزادىبخش الجزاير، پيام خود را به نسلهاى بعد رساند و نوشت: «ملتى هم هست كه در راه آزادى و استقلال از همه چيز مىگذرد و ديگران هم اگر علاقه به وطن دارند بايد از همين راه بروند و آن را انتخاب نمايند». در همين يادداشت كوتاه در حاشيه كتاب «الجزاير و مردان مجاهد» وى ‌خاطرنشان كرد «بارى، حرف زياد است و مستمع به تمام معنى فداكار كم، بلكه خدا بخواهد كه اين نقيصه در ما رفع شود و ما هم بتوانيم بگوييم مملكت و وطنى داريم و در راه آزادى و استقلال آن، از همه چيز مىگذريم».

پيشواى نهضت ملى، در آبان 1341 هم ذيل عكسى كه به نسل جوان اهدا كرده بود نوشت: «به كسانى‌كه وقتى پاى مصالح عموم به ميان مىآيد از مصالح خصوصى و نظريات شخصى صرفنظر مىكند به كسانى‌كه در سياست مملكت اهل سازش نيستند و تا آن‌جا كه موفق شوند مرد و مردانه مىايستند و يكدندگى به خرج مى‌دهند. به كسانى‌كه در راه آزادى و استقلال ايران عزيز از همه چيز خود مىگذرند. اين عكس ناقابل اهدا مى‌شود.
احمدآباد-آبانماه 1341 – دكتر محمد مصدق».


***

اما در 1359 و در ابتداى سال 60، دكتر سنجابى چندين بار با برادران ما در تهران ديدار كرده بود تا مشتركاً چارهيى بينديشيم. آخرين ديدار او با برادرمان على زركش در خرداد60 بود. دكتر سنجابى در آن زمان 77سال داشت. وقتى برادرمان على از ديدار با سنجابى برگشت، خيلى تحت تاثير قرار گرفته بود و گفت آدم واقعاً از روى دكتر سنجابى خجالت مىكشد كه با اين سن و سال، هم از يكسو محذورات امنيتى ما را درك مى‌كند و هم با فروتنى به تشويق و رايزنى با بچههاى مجاهدش مىپردازد. بعد هم على به من گفت فكر مىكنم بايد خودت براى بحث و قانع كردن دكتر سنجابى در اين ملاقات مىبودى… .
علت را پرسيدم. گفت: براى بحث و قانع كردن دكتر سنجابى، چون برداشت من اين است كه او «توى باغ» نيست و نمىداند كه چه در پيش است و خيلى روى تظاهرات 25خرداد حساب باز كرده…
گفتم: مگر تو ارزيابى و جمعبندى خودمان از اوضاع رامنتقل نكردى و مگر شرايط و آنچه را كه اين روزها توى خيابانها در سطح شهر با آن مواجه هستيم، و مخصوصاً اين را كه خمينى تصميمش را براى حذف و جراحى، يكى پس از ديگرى، گرفته است، نگفتى؟

گفت: من همه چيز را گفتم اما باز هم برداشتم اين است كه دوستان ما در جبهه ملى، آنچه را كه مى‌گذرد دست كم گرفتهاند و بيشتر به فكر برگزارى تظاهرات بزرگى هستند كه اعلام كردهاند و اينكه هر طور شده با كمك مجاهدين برگزار شود. منهم گفتم ما همين حالا هم داريم تلاش مان را براى برگزارى تظاهرات بزرگ انجام مى‌دهيم اما شرايط مثل قبل نيست…
على در پايان گفت، با همه اين توضيحات فكر نمى‌كند كه دكتر سنجابى متقاعد شده باشد… .


***

در همين زمان جبهه ملى، لايحه ضدانسانى قصاص را به باد حمله و انتقاد گرفته بود و همين، بهانه لازم را براى خمينى فراهم كرد تا فرصت را براى حذف جبهه ملى مغتنم بشمارد.
بگذاريد اول درباره موضوع قصاص و لايحه ضدانسانى مربوطه كه دست پخت بهشتى و قضاييه خمينى بود، توضيحاتى بدهم. در ادامه بحث، دوباره به جبهه ملى و منتهاى دجالگرى خمينى براى اعلام ارتداد و حذف آن از صحنه سياسى برمىگرديم.

موضوع «قصاص»، از روز اول يكى از دعواهاى جدى ما با خمينى بهلحاظ سياسى و حقوقى و ايدئولوژيكى بود. دعوا از اسفند 57 شروع شده و دوسال و چند ماه بود كه ادامه داشت.
مجاهدين در فرداى انقلاب ضدسلطنتى در اسفند 1357، با صدور اطلاعيهيى «درباره پارهيى مجازاتهاى مجرمين عادى» اعدام و شلاق زدن را مورد اعتراض قرار دادند و اعلام كردند «صدور و اجراى اين قبيل احكام تحت عنوان جارى كردن حدود اسلام… منتزع از شرايط اجتماعى، سياسى و فرهنگى كه جرم در ظرف آن صورت گرفته، روح قوانين جزايى اسلام را كه جز از مواضع رأفت و رحمت و توبه و از بين بردن عوامل و انگيزههاى جرم به مجازات نمىنگرد، خدشهدار ساخته و آن را قسى القلب و قشرى جلوه مى‌دهد».

در خاتمه اطلاعيه مجاهدين آمده بود: «توجه دادگاهها را به بخشى از فرمان على عليه السلام به مالك اشتر حكمران مصر جلب مى‌كنيم: ”قلبت را از مهر تودهها انباشته كن و محبت نسبت به آنها و لطف به آنها. بر عليه ايشان سبع و چنانكهگويى خوردن آنها را غنيمت مىشمرى مباش. پس ايشان دو دسته اند: يا برادر دينى و عقيدتى تو هستند يا در خلقت و انسانيت با تو مشابهند كه از پيش گرفتار لغزش شده و عوامل و شرايط بدكارى به آنها روى آورده و به عمد و يا سهو در دسترس شان قرار گرفته است. پس با بخشش و گذشت خود آنان را عفو كن هم‌چنان‌كه دوست دارى خدا با بخشش و گذشتش ترا بيامرزد…“ .
بنابراين از حضرت آيتالله خمينى و حضرت آيتالله طالقانى و دولت آقاى مهندس بازرگان تقاضامنديم كه در جهت ممانعت از خدشهدار شدن چهره پاك ايدئولوژى اسلام هر چه سريعتر اقدام نموده و مجازات جرائم عادى را به مراجع ذيصلاح قضايى دادگسترى واگذارند».


***


دعوا بر سر مجازاتهاى ضدانسانى و لايحه قصاص بين ما و خمينى لاينقطع ادامه داشت.
در نخستين ماه رمضان پس از انقلاب ضدسلطنتى در مرداد 58، من در دانشگاه تهران گفتم اين از سنتهاى طاغوتى است كه مى‌خواهد «به ترتيبى صلاحيتهاى دادگسترى را خدشهدار كند، به ترتيبى تماميت قوهقضائيه را، ‌از آن بگيرد. اين بايد در قانون تصريح شود، كه جز در موارد جرائم حرفه‌يى نظاميها، آن هم جرائم مربوط به حرفه‌‌شان، همه جرائم ديگر، محل طرح و حلش، دادگسترى است. به‌خصوص جرائم سياسى و مطبوعاتى كه دقيقاً بايستى با حضور هيأت منصفه برگزار شود. در همين روزها ما نمى‌توانيم از ابراز تأسف خوددارى كنيم، وقتى مى‌بينيم محاكم انقلاب كه بايستى صرفاً به جرائم ايادى رژيم پهلوى بپردازند… وارد مسائل ديگرى هم مى‌شوند، يعنى جرائم عادى. در حالى كه هيچ لزومى ندارد… به مسأله فحشا يا گران‌فروشى يا فساد يا هر مسأله ديگرى اين محاكم رسيدگى كنند.

در همين جا روى صلاحيتهاى دادگسترى بايد تأكيد بكنيم. از نظر ما پليس شهربانى و ژاندارمرى بايستى بهعنوان ضابطين عدليه، اولاً يكى شوند… . ثانيا اين نيروى واحد پليس هم تحت فرماندهى دادگسترى است، ‌آن هم بهعنوان ضابطين، نه بهعنوان نيروهاى مسلح سركوبگر، ‌كه سرانجام به ستاد نيروهاى كل مسلح در رژيم قبلى تبديل شدند.
به‌عكس اداره اينها كه افرادش بايستى در مناطق، در هر منطقه‌يى، افراد محلى باشند و انتخاب شوند، مىبايست در دست محاكم دادگسترى و قضات آن‌جا باشد».


***

حرف ما با خمينى و رژيمش در اين مقوله كه بسيار هم گفته و نوشتهايم اين است كه:
«راستى كه اين آخوندها عجب موجودات رذل و پليدى هستند. از يك‌طرف نان تشيع و باب اجتهاد را مى‌خورند. از طرف ديگر انگار نه‌انگار كه احكام (و به‌خصوص حقوق جزا و جزائيات) مشمول همين اجتهاد است و ديناميسم دارد.

اصلاً اجتهاد براى چيست؟ براى انطباق اصول و احكام با شرايط متغير. تضمين‌كننده پويايى و ديناميسم اسلام و قرآن. والا چه نيازى به باب اجتهاد و رساله و تقليد بود؟ اصول و احكام كلى و ثابت (مثل ركعتهاى نماز و مبطلات آن) كه از قبل مشخص بود و با اجتهاد چيز جديدى به آنها اضافه نمى‌شود. اگر اجتهاد نبود، ديگر چه نيازى به تقليد در فروع و شرايط متغير و مرجع تقليد بود؟

در تشيع و اسلام انقلابى و در اسلام مجاهدين، نخستين ويژگى پويايى و ديناميسم آن است. اسلام يك شريعت خشك و منجمد نيست. اگر اين دين مربوط به هزاره‌هاى پيشين است، خوب ديگر چرا بايد به آن چسبيد؟ ولش كنيد. بنابراين، از مرتجعان بايد پرسيد چرا از يك‌طرف نان اجتهاد را مى‌خوريد و از‌طرف ديگر سنگسار مى‌كنيد و در ملأ‌عام تازيانه مى‌زنيد. آخوندها جنايتهاى خود را به‌نام اسلام به جهان معرفى مى‌كنند. در‌ضمن همه مى‌دانند كه اين كارها هدف غاييش ايجاد رعب اجتماعى و سياسى است. عجبا، اگر اسلام اين است، پس بفرماييد ارتجاع و جاهليت چيست؟ پس قساوت و سنگدلى را تعريف كنيد. اگر راست مى‌گوييد يك نمونه از حضرت على يا پيغمبر بياوريد كه اين كار را كرده باشند، چون سنگسار اصلاً مجازات اسلامى نيست. بسيارى از مجازاتهاى آن روزگار ريشه در قوانين تلمود دارد يا مثل اين‌يكى سوابقش به‌يهوديت برمى‌گردد. وانگهى، چطور است كه آخوندها از آخرين دستاوردهاى فنى، علمى و حرفه‌يى و تخصصى پايان قرن بيستم استفاده مى‌كنند، اما جزائيات و قصاص رژيمشان متعلق به‌هزاره‌هاى پيشين است؟ از آخوندها بپرسيد چرا دنبال موشكهاى ميان‌برد و دور‌برد و سلاحهاى شيميايى و اتمى و ميكروبى هستيد و دنبال همان چرخ چاه و اسب و منجنيق نيستيد؟ چرا از يك‌طرف، براى بقاى رژيم خود از كيسه ملت ايران، از آخرين پيشرفتهاى فنى و تخصصى مربوط به‌فازهاى پايانى دوران رشد سرمايه‌دارى استفاده مى‌كنيد؟ اما از طرف ديگر تابع جزائيات هزاره‌هاى پيشين مثل سنگسار هستيد و دست‌و‌پا مى‌بريد؟ يا از روى بلندى پرتاب مى‌كنيد؟ كدام را باور كنيم؟

اين آخوندها تا دهه سى و چهلو سالهاى1350 ريش‌تراشيدن را هم حرام مى‌دانستند. خمينى به‌صراحت اين را مى‌گفت. حتماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً يادتان هست برخى از آخوندها تلفن، ماشين، قطار و راديو و تلويزيون را هم حرام مى‌دانستند. نه‌حرفهاى تلويزيون، بلكه خود دستگاه تلويزيون را هم حرام مى‌دانستند. در‌حالى‌كه اگر ملاك حلالى و حرامى حرفهايى كه زده مى‌شود، باشد؛ تلويزيون رژيم از هر تلويزيونى حرامتر و ننگ‌آلود‌تر است. چون لكه‌يى بر دامن قرآن و اسلام است، ارتجاع و شرك و جاهليت را تبليغ مى‌كند. مجاهدين براى همينها در‌‌برابر آخوندها به‌پا‌خاسته‌اند. در وراى همه دلايل سياسى و اجتماعى، دليل خلّص ايدئولوژيكى براى مبارزه عنصر مجاهد خلق با حاكميت آخوندى همين است كه خمينى و رژيمش بدترين لكه بر‌دامان اسلام است. دليلى افزون بر دلايل سياسى و اجتماعى كه به پليدى و نجس بودن اين رژيم در تماميتش مربوط مى‌شود. اين است مفهوم «كل‌سوء» و «كل‌شر». مجاهد از همه مى‌پرسد شاخص اسلام، حضرت على است يا مرتجعان خوارج؟ امام حسين است يا يزيد؟ ائمه اطهار هستند يا خلفاى جبّار؟
خب، حالا ما در‌مورد آخوندها كدام را باور كنيم؟ سطح توليد و قواى مولده يك‌هزارو چهارصدسال پيش را باوركنيم يا اين روزگار را؟» (دو اسلام سراپا متضاد- 1376).


***

در سال 76، مجاهدين يك فيلم مستند سنگسار را از كشور خارج كردند كه در بسيارى از كشورهاى جهان منتشر شد و افكار عمومى را به‌شدت تكان داد.
در همان سخنرانى من گفتم:
«از ديد خمينى و رژيمش و آخوندهاى خمينى‌صفت و همه اضداد اسلام انقلابى و مردم‌گرا، اسلام يعنى همين! بگذريم كه اين سنگسار در مقايسه با شكنجه‌هاى مجاهدين و به‌خصوص زنان مجاهد خلق، چيزى نيست. ولى كيست كه اين فيلم را ببيند و در خود نپيچد و نخواهد از عمق جان و جگر فرياد بكشد. واى بر سنگدلان و سنگين‌دلان. اين تازه چيزى است كه رژيم در ملأعام انجام مى‌دهد. اما از شكنجه‌هاى مجاهدين در شكنجه‌گاههاى رژيم كه نمى‌شود فيلم برداشت. با اين‌همه، همين فيلم سنگسار براى نشان‌دادن طينت اين رژيم پليد به‌اندازه كافى گوياست.

يادتان هست روزى كه خمينى با قاضى‌القضاتش پشت تصويب لايحه قصاص بودند، نشريه مجاهد آشكارا و با تيتر درشت آن را نه‌فقط ضداسلامى، بلكه يك «لايحه ضدانسانى» معرفى كرد. در خرداد 60، خمينى كه سخت از اين تيتر نشريه مجاهد گزيده شده بود در يكى از سخنرانيهايش تيغ بر كف، تكرار مى‌كرد كه بله اسلام را ضدانسانى خطاب مى‌كنند. البته چون هنوز در آن ايام از مجاهدين چشم مى‌زد، در سخنرانى از مجاهدين به‌صراحت اسم نبرد و به‌جاى آن به‌مصداق به ‌در مى‌گويند كه ديوار بشنود، به‌جبهه ملى آن‌روزگار اشاره كرد. اما نشريه مجاهد در سراسر ايران، در ابعاد 500 ـ 600هزار نسخه، توزيع مى‌شد و همه مى‌دانستند كه مجاهدين اين لايحه را فراتر از ضداسلامى، «ضد‌انسانى» مى‌دانند. بله، به همين دلايل مى‌گفتيم مرگ بر ارتجاع» (دو اسلام سراپا متضاد- 1376).

خمينى (بهار1360) تلويزيون رژيم:
خشم و اندوه امام از ائتلاف ملىگراها، منافقين و بنىصدر بر ضد قرآن
من نمى‌دانستم كه اينها ائتلاف پيدا مىكنند مركز ائتلاف شان يكجاست و ائتلاف پيدا مى‌كنند با منافقين و به‌طور صريح مردم را دعوت كردند به اينكه اى مسلمانها بيائيد و حكم قرآن را، حكم غيرانسانى قرآن را، در يك كشور اسلامى اين‌طور سبّ بر قرآن و سبّ بر اسلام به مرئى و منظر مسلمين بشد و فلان معمم تأئيد كند و فلان معمم هم تأييد كند و فلان مقام هم تأييد كند و دعوت به شورش در مقابل چى؟ در مقابل نص صريح قرآن


***

اما در ارديبهشت سال 60 يكبار ديگر دعوا بر سر لايحه قصاص بالا گرفت. از نشريه مجاهد برايتان مىخوانم:
- «لايحه قصاص، اهانت به مقام انسانيت به ويژه زن قهرمان ايرانى در عصر كبير آگاهى خلقها». (24ارديبهشت 1360)
- «بررسى لايحه قصاص، پيرامون عملكردهاى مرتجعين تحت عنوان جارى كردن حدود اسلام» (14خرداد 1360)
و حالا به قسمتى از مقاله مجاهد در همين مورد در ارديبهشت 60 توجه كنيد:
«اكنون بيش از دو سال از اولين اعتراض مجاهدين خلق در مورد مجازاتهاى غيراسلامى و غيرانسانى مى‌گذرد… پس از آن حتى بهرغم موضعگيريهاى مكرر مجاهدين و ديگر نيروها و شخصيتهاى مسلمان و مترقى و انقلابى هر روز در گوشه و كنار اين ميهن شاهد صحنههايى غيرانسانى و غيراسلامى از سنگسار و بريدن دست و اعدامهاى خيابانى و… بودهايم. رفتارى، كه به‌حق لكه ننگى آشكار بر دامان مدعيان ريايى اسلام و انقلاب محسوب مى‌شود.
لايحه قصاص كه پس از قريب دو سال ارتكاب جنايت و رفتار ضداسلامى و ضدانسانى حضرات از طرف حزب حاكم جمهورى تدوين و اسباب خوشامد كارمندان اين حزب در مجلس را فراهم آورده است چيزى جز وجههيى قانونى بخشيدن به اعمال ضداسلامى گذشته و هموار كردن، ادامه و اوج بخشيدن به آن در آينده نيست.
و اين همه در حاليست كه تدوين كنندگان اين لايحه و اصرار كنندگان بر آن، عمدتاً خود جزو نقض كنندگان حقوق انقلابى اين خلق ستمزده بوده و براساس قوانين جزايى اسلام خود قبل از همه مستحق حسابرسى مىباشند…
و اينك همين مرتجعين انحصارطلب براى مخفى كردن چهره جنايتكار خود لايحهيى را تدوين نمودهاند تا هر روز در گوشه و كنار اين مملكت از اين مردم محروم و مضطر و يا مجرمين درجه چندم بهعنوان قصاص صحنههاى فجيع خلق نموده و اذهان تودهها را از اعمال خود منحرف نمايند.

تشريح شنيع و چندش آور جرائم مطابق آنچه در مواد لايحه قصاص آمده است نيز جز به منظور تحت الشعاع قرار دادن جنايتها و غارتگريها و حق كشيهاى صاحبان قدرتهاى غصبى نيست. چرا كه هم بر اساس فلسفه جزا در اسلام كه در آن قبح و تأثيرات اجتماعى جرم جاى فوقالعاده مهمى دارد و هم بر اساس اخلاق اجتماعى موجود، اين تشريح و توضيحات، اساساً نادرست است».


***


شخص خمينى اين حرفها را از سوى مجاهدين، به دو دليل فرو مىخورد هر چند كه هر عبارت و هر كلمه آن تيرى به قلبش بود. يكى به‌خاطر اينكه در افتادن با مجاهدين از او قيمت زيادى مىگرفت و ديگرى به‌خاطر اين بود كه ما دقيقاً از زاويه ايدئولوژيكى و قرآنى و با مستندات غيرقابل انكار اسلامى با او رو‌به‌رو مى‌شديم بهنحوى كه هم زدن آن بيشتر به زيانش تمام مى‌شد. در عين اينكه ايادى او از هيچ چماق و سركوبى عليه مجاهدين فروگذار نمىكردند.

يكبار در4اسفند 59 به همين مناسبت گفت: «اين چماق زبان و چماق قلم، بالاترين چماقها است كه فسادش صدها برابر چماقهاى ديگر است…».

خمينى: اين چماق زبان و چماق قلم، بالاترين چماقها است كه فسادش صدها برابر چماقهاى ديگر است. اونهايى كه مى‌خوان صحبت بكنن و خصوصاً در اين چند روز زياد هم هستند، بايد توجه بكنند به اين كه قبل از اينكه مىخوان صحبت بكنن، بنشينن و با خودشون فكر بكنن ببينن كه اين زبان چماق است و مى‌خواد به سر، به دست ديگرى كوبيده بشه، يا اينكه اين زبان، زبان رحمت است و براى وحدت؟


***

در همان ايام، من تعارفات را كنار گذاشته و در مصاحبههايى كه بهمناسبت سالگرد انقلاب ضدسلطنتى انجام دادم، با اعتراض آشكار به اينكه بنيانگذاران شهيد مجاهدين را در 4تيرماه گذشته دزد خطاب كرده بود و اين را ملت ايران نپذيرفتند، بىپرده و با صراحت در مورد خمينى گفتم: «مخالفت آشكار سياسى و اقتصادى‌ـ‌اجتماعى و ايدئولوژيكى ايشان با بخش اعظم موضعگيريها و نظريات سياسى‌ـ‌ايدئولوژيك مجاهدين، از انحلال نظام شاهنشاهى ارتش و جايگزين كردن ارتش خلق گرفته تا مسائل مربوط به‌انتخابات و قضاييه و مليتها و قانون اساسى و تقسيم زمين و معيار مالكيت و آزاديها و عملكردهاى دادگاههاى انقلاب و دولت و سياست خارجى و مسكن و شوراها و قراردادها و روابط مختلف امپرياليستى و طاغوتى، و از شيخ فضل‌الله نورى و آيت‌الله كاشانى و دكتر مصدق گرفته تا مسائلى از قبيل تكامل و استثمار و ديالكتيك، و مسائل جارى مانند نحوه مبارزه با اعتياد، تا درگيريهاى خيابانى و گروهى و انقلاب فرهنگى و بسيارى شخصيتهاى مورد اعتماد ايشان و تصفيه‌هاى ادارى و و و… ديگر نياز به‌بيان ندارد و به‌خاطر همينها يا امثال همينهاست كه مجاهدين را ”بدتر از كافر“ خواندند».

«بدتر از كافر خوانده شدن مجاهدين، بنابه ‌تمام سوابق تاريخيشان، براى جامعه در مجموع بسيار بسيار ثقيل و ناپذيرفتنى بود و ضمناً‌چون با مستندات مكتبى و مذهبى نيز تطبيق نداشت، طبعاً نمى‌توانست رضاى خدا و ارواح طيبه پيامبر و ائمه اطهار را موجب شود. كمااين‌كه جامعه ايران در مجموع، باز هم به‌حكم همه سوابق و لواحق، نمى‌توانست ”آمريكايى بودن مجاهدين“ يا هتك حرمت شهداى آنان را پذيرا شود».


***

اما در آستانه 30خرداد60 و برقرار كردن ولايت مطلقه، خمينى به دنبال اعتراض جبهه ملى به لايحه غيرانسانى قصاص، لحظه مناسب و سوژه مناسب را براى تصفيه حساب، شكار كرد. قبل از ظهر روز 25خرداد كه ساعتهايى بعد از آن تظاهرات جبهه ملى بايد شروع مى‌شد، با دجالگرى جنجال عجيبى بپا كرد و جبهه ملى را مرتد اعلام كرد و عيناً مانند همين كارهايى كه امروز خامنهاى مى‌كند، از آنها خواست به راديو بشتابند و توبه كنند… .

هدف خمينى اين بود كه ابتدا جبهه ملى را قربانى و از دور خارج كند، نهضت آزادى حساب كار خودش را بكند، عزل بنىصدر به سهولت انجام شود و مجاهدين هم كه من غيرمستقيم مشمول حكم ارتداد و مهدور الدم شناخته مى‌شوند توان عكسالعمل نشان دادن، نداشته باشند.

خمينى گفت: «دستبرداريد از اين تضعيف مجلس و تضعيف روحانيت و تضعيف ملت و تضعيف روحيه ملت و تضعيف روحيه ارتش… … جدا كنيد حساب را از مرتدها اونها مرتدند، جبهه ملى از امروز محكوم به ارتداد است، بله جبهه ملى هم ممكن است بگن كه ما اين اعلاميه را نداديم، اگر آمدند در راديو، امروز بعدازظهر آمدند در راديو، اعلام كردند به اينكه اين اطلاعيهاى كه حكم ضرورى مسلمين جميع مسلمين را غيرانسانى خونده، اين اطلاعيه از ما نبودَ ، اگر اينا اعلام كنن كه از ما نبوده، از اونا هم ما مىپذيريم. اسلام در رحتمش باز است، به همه مردم…
اگه توبه بكند قبوله. اگر كسى پيغمبر هم بكشه اگه توبه بكنه قبوله…

من هم احتمال ميدم كه اين آقايون موفق به توبه نشند جديت كنند الان وقت است وقت باقى است تا اون وقتيكه پاتون را به گور وارد مى‌كنيد در توبه بازه رحمت خدا واسع است بياييد توبه كنيد بيايد از كارهايى كه كرديد از دعوت به شورش كه كرديد از مخالفتهايى كه با اسلام كرديد بيايد توبه كنيد برگرديد. توبه همتون قبول است… … . يكى از چيزهايى كه اينها باز براش سينه مىزنند و جبهه ملى هم در اعلاميهاش چيز كرده: دانشگاه چرا باز نميشه اين دانشگاه آقا، دانشگاه شمارا بيرون داده دانشگاه باز بشَد ده بيست سال ديگه يك عده بيان همينها هستند. همينها كه شماييد، اونا هم هستند كه اسلام رو هيچ قبول نداريد احكام اسلام را احكام غيرانسانى مى‌دونيد…».

دست آخر چند توسرى سياسى به جبهه ملى زد و گفت: «شما تا اون آخر هم اعليحضرت رو مى‌خواستيدش، به من گفتيد ديگه، اينكه نمى‌تونيد حاشا كنيد تا اون آخر هم مى‌گفتيد: خوب ايشون باشن اعليحضرت همايونى باشد حكومت نكند. آنهايى كه تا آخر هم اين‌طور بوديد. بختيار را هم تا آخر مى‌خواستيد. آخه شما نبايد ديگه مارو بازى بديد و بگيد ما چه و ما چه» (25خرداد 1360).


***

خمينى در همين سخنرانى افزود: «من دو تا اعلاميه از جبهه ملى كه دعوت به راهپيمايى كرده است، ديدم. در يكى از اين دو اعلاميه جزء انگيزهاى كه براى راهپيمايى قرار دادند لايحه قصاص است… در اعلاميه ديگر تعبير اين بود كه لايحه غيرانسانى.
ملت مسلمان را دعوت مىكنند كه در مقابل لايحه قصاص راهپيمايى كنند، يعنى چه؟ يعنى در مقابل نص قرآن كريم راهپيمايى كنند… من كار ندارم به جبهه ملى با اينكه بعضى افرادش شايد افرادى باشند كه مسلمان باشند. لكن من كار دارم با اينهايى كه پيوند كردهاند، با جبهه [ملى] ، پيوند كردهاند با منافقين… شمايى كه متدين هستيد و مدعى تدين، چه توجيهى از اين معنا داريد؟ … . اين آقايانى كه با اين منافقين ائتلاف كردند، ائتلاف كردند كه مملكت را به هم بزنند. ائتلاف كردند كه آشوب بپا كنند… حالا ائتلاف كرديد كه به ضد رأى مردم عمل كنيد… بياييد حساب خودتان را جدا كنيد. آيا نهضت آزادى هم قبول دارد آن حرفى را كه جبهه ملى مىگويد؟ … راديو بعدازظهر را باز كنيم گوش كنيم ببينيم كه نهضت آزادى اعلام كرده است كه اين اطلاعيه جبهه ملى كفر آميز است… متأثرم از اينكه با دست خودشان، اينها گور خودشان را كندند. من نمى‌خواستم اين‌طور بشود. من حالا هم توبه را قبول مىكنم. اسلام توبه را قبول مىكند».


***


به اين ترتيب تظاهرات جبهه ملى منتفى شد. پاسداران و بسيجيان و حزباللهيها ميدان فردوسى تا ميدان انقلاب را اشغال كردند و نعره مىكشيدند: «فرمانده كل قوا، خمينى خمينى». «حزبالله حزبالله، پيشمرگه روح الله». «سكوت هر مسلمان، خيانت است به قرآن». «مرگ بر ضد ولايتفقيه».

بعد ازظهر 25خرداد اطلاعيه مهندس بازرگان از راديو و تلويزيون پخش شد كه «شايعه دعوت نهضت آزادى» به راهپيمايى را تكذيب مىكرد. متعاقباً نهضت آزادى يك اطلاعيه توضيحى هم منتشر كرد كه هم‌چنان‌كه خمينى خواسته بود مشاركت در راهپيمايى و ائتلاف با هر حزب و گروهى را تكذيب مىكرد و اعتقاد خود را هم به حكم قصاص اعلام نمود.
تاريخ نويسان رژيم بعداً سير وقايع را چنين رقم زدند:
«زمينه سقوط بنىصدر را سر انجام خود وى و رجوى فراهم كردند. حادثه آفرينيهاى ”منافقين“ ادامه يافت. بهزاد نبوى سخنگوى دولت، طى مصاحبهاى كه در ساعتهاى آخر همان روز 25خرداد با مطبوعات انجام داد، اعلام كرد: ”اگر لازم باشد، قواى انتظامى با مسأله درگيريهاى خيابانى برخورد خواهند كرد… آقاى بنىصدر دقيقاً هم‌چون مجاهدين خلق عمل مى‌كند… . تمام درگيريهاى خيابانى از ناحيه سازمان مجاهدين طرح ريزى و اجرا مىگردد، آنها به‌خاطر تشكل نسبى خود قادرند اين درگيريها را بهطور درازمدت سازماندهى كنند“ ».


***

در مورد وقايع آن خرداد خونين بقيه مطلب را از گفتگوى خودم با نشريه ايرانشهر در دى ماه 1360 خلاصه مىكنم:
«چماقداران مسلح كه ازيكماه پيشتراز همه جابه تهران فراخوانده شده ودركميتهها ومساجد بسيج شده بودند، تمامى سطح شهر را پوشاندند و شديداً به ايجادرعب و وحشت پرداختند تا زمينه مساعد براى عزل فراهم شود… .

آنها به‌خوبى مىفهميدند كه زمينه نارضايى مردمى ونفرت ازارتجاع آن‌قدرزياد است كه نيروهاى متشكل مجاهدين به سرعت مى‌توانند به خيابانها ريخته وكل نظام ولايت ارتجاع وسردمداران مرتجعش راجاروكنند. مگرهمين يكماه پيش نبودكه خمينى تقاضاى ملاقات مجاهدين و هوادارانشان در تهران را بعد از يك هفته به سوراخ خزيدن وترديد رد كرده بود؟ مگرمجاهدين به مؤدبانهترين بيان ننوشته بودندكه حتى حاضرند سلاحهايشان را دودستى تقديم كنند، مشروط براينكه آزاديهاى قانونى تضمين شده، ”مقام رهبرى“ (برطبق قانون اساسى)، آنها (مجاهدين) و هوادارانشان را در تهران دراقامتگاه خود بپذيرد؟ بله، آن روزهم كه شيطان جماران اين تقاضا را رد كرد از اين مى‌ترسيد كه ميليونها تن، خودش را با جمارانش به‌طورمسالمت آميزبه زبالهدان تاريخ بريزند. اين بود كه چنانكه شنيدهايد بعد از يكهفته، تقاضاى ما را رد كرد وبه طعنه گفت؟ ”شمالازم نيست بياييد، من مىآيم خدمتتان“ به‌هرحال ما (مجاهدين) بلافاصله بعد از بستن روزنامه‌ها، متقابلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً روزنامه‌هاى حكومتى راتحريم كرده وازفردابه تدارك يك تظاهرات بزرگ پرداختيم. منظورم ازتظاهرات بزرگ، تظاهراتى هم‌چون 7ارديبهشت است و نه تظاهرات پراكنده كوچك. وازاين پس نيزدربحثمان هرجا صحبت ازتظاهرات بزرگ مى‌كنم يك چنين تظاهراتى است كه طبعا تدارك ونيروى حمايتى وواحدهاى حفاظتى وتيمهاى ضربت وسازماندهى بسيارمتحرك خاص خود را مى‌طلبيد. اما جوابهاى دوروزاول كاملاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً منفى بود وچنين تظاهراتى بهرغم همه تداركارت لازم پانمى گرفت. مسئولين وفرماندهان مربوطه گزارش مى‌دادندكه درقدمهاى نخستين چنين چيزى اصلادر شرايط امنيتى و نظامى جديد شهرامكان ندارد. البته از اين پيشترنيزنه كسى به مااجازهى تظاهرات مى‌دادونه بهمحض تجمع دست ازسرمان برمى‌داشتند. امابا اين همه، مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً در 7ارديبهشت، توانسته بوديم ازنزديك به 3-4ساعت غفلت كميتهچيها وپاسداران ارتجاع كه روزقبل نيزدرجاهاى ديگرخستهشان كرده بوديم استفاده كرده وموتورمحرك اوليه تظاهرات عظيم آنروزرادرخيابان بهكاربيندازيم. آن‌گاه تا كميتهچى و پاسدارآمدند كه بخودبجنبند، دستههاى متشكل وغيرمتشكل چندين هزارنفرى وچندين دههزارنفرى به موتوراصلى پيوسته وآنراحلقه كردند و ديگرجمعيت كه تحت حمايت ميليشياى مردمى حركت مى‌كرد، نفوذناپذير و ضربه ناپديرشده وتامقصد كه منزل پدرطالقانى بود بىمحاباپيش رفت. ازهرخطرى نيزاستقبال ومرز150هزارنفر را هم پشت سرگذاشته وقدم درجاده 200هزار گذاشت… وگلوله وگازاشك آوروچماق هم ديگراثرنمى‌كرد (زيراحمايت بىدريغ مردم امكان بروز يافته وهم‌چون بسم الله، هرجنّى رافرارى مى‌داد. مردم ازطبقات مختلف ساختمانها حتى كاغذهاى ديوارى وميزهاى چوبى رابراى سوزاندن وخنثى كردن اثرات گازاشك آورپايين مىريختند».


***

«امااين بارتلاش براى برگزارى تظاهرات بزرگ به نتيجه نرسيد.
پس ازناكامى و شكست 2روزاول ابتدا مسئولين ما فكركرده بودند كه پا نگرفتن تظاهرات بزرگ به‌خاطرنقائص تداركاتى وتشكيلاتى است. اماوقتى تمام جريان كار را از ابتدا تا انتها دوباره بررسى كرديم وديديم كه درتداركات تشكيلاتى-تدافعى معمول، هيچ نقص جدى وجود ندارد و عنصركاملاً جديدى جلب توجه نمودفضاى اجتماعى و سياسى آن‌قدرتنگ شده بود كه امكان چنان حركت بزرگى راباتداركات معمولى مطلقاً و از اساس سلب مى‌كرد. بله، اين باربعدازبستن روزنامه‌هاوآغازسركوب مطلق، تدارك متقابل ارتجاع –كه از اين پيشترنيزگزارشهايى راجع به آن داشتيم –كيفاً فرق كرده وهيچ واكنش بزرگى رابراى جامعه امكان پذيرنمى‌ساخت.

مراكز متعددى را در تهران كشف كرديم كه دستههاى 100 تا 500و حتى 1000نفرى چماقداران مسلح با تجهيزات كامل و بىسيم و وسايل موتورى در آن گوش به زنگ و آماده نشسته بودند. از طرف ديگر هر روز نيز ارباب چماقداران در جماران به منظور يك بسيج كامل ايدئولوژيكى و نظامى رجز مىخواند و تهديد مى‌كرد و به يكى گوشمالى مىداد تا از نظر روانى نيز قدرت حركت را سلب كند، پس گزارش مسئولين و فرماندهان سياسى و نظامى ما صحت داشت و در سيطره شرايط كاملاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً جديدى قرار گرفته بوديم.

تمركز و وفور چماقداران مسلح وموضع تهاجمى ايادى كاملاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً بسيج شده خمينى از پاسدار و كميتهچى گرفته تا به اصطلاح حزباللهى، كه از مدتى پيش تدارك شده بود، چنين چيزى را امكان ناپذير مى‌كرد و ما فقط كشته مىداديم و كتك مى‌خورديم… .
داستان، داستان سلاح گرم بود بر بدنهاى گرمتر، ولى بدون سلاح و فقط مشت. مشت در برابر ژ-3 و كلت… در اين ميان چند بار هم به ما گفته شد كه فلان ساعت و فلان روز بازار مى‌خواهد ببندد و فلان گروه و يا فلان گروهها هم هستند. ولى هرچه رفتيم هيچ‌كس جز بچههاى خودمان در صحنه حاضر نبود.

بنابراين از روز 19 يا 20خرداد، مسئولين ما با نيروهاى تحت فرماندهىشان تظاهرات موضعى را شروع كردند، تظاهرات موضعى كه در دستههاى 100 يا 200نفره به شيوه چريكى و ”بزن در رو“ عمل مى‌كردند. هدفشان شكستن فضاى رعب، و الحاق به يكديگر از نقاط مختلف شهر به منظور نيل به تظاهرات استراتژيك (بزرگ) بود.

اين روش تا آخر شب 24خرداد ادامه يافت ونتيجه اميد بخش بود. دريكى از همين روزها كه شخصا مشروح گزارش آن را خواندم در 27 نقطهى تهران، دستههاى آزمايشى ميليشيا، دسته دسته آتش خود را بر افروخته بودند. تنها همه كبود و سياه و زخمدار، صورتها ورم كرده، سينهها در اثر كثرت فرياد گرفته… آن هم چهرهها و بدنهايى كه از اين پيشتر نيز آثاركمبود مواد غذايى از دور بر روى آنها قابل تشخيص بود. اين را بارها اطباى آشنا به خود من تذكر داده بودند كه اين چه وضع غذايى ميليشيا و واحدهاى نظامى حمايت كننده آنهاست كه بعد از بستن ستادها، صبح تا شب آواره كوچه و خيابان است و مخصوصا در روزهاى طولانى و گرم ماه رمضان بايد 16ساعت، بى آبى و بىغذايى را تحمل كند و لذا آثار كمبود مواد غذايى از همه چشمها و چهره‌ها مى‌تراويد.

و به خدا سوگند باور كنيد كه اين مجاهدين از فرداى به قدرت رسيدن خمينى، براى محافظت از ستادها و بساطها و سخنرانيها و مراسم و تظاهرات و كلاسهاى آموزشىشان بيشتر از غذا به كتك و مشت و لگد عادت كرده بودند!
اما چه مى‌شد كرد، آزادى يك خلق بهاى خاص خود را مى‌طلبد. آن هم از بهترين و رشيدترين فرزندانش… حالا گو كه ستاد و دفتر و مركز علنى نباشد، مجاهد خلق ساك دستى را پر مى‌كند، كوچه به كوچه و خانه به خانه مىگردد، درهر كجا بساطش را برهم ميريزند، كتكش مىزنند، منافق و كافر و بدتر از كافر وهرزه و… خطابش مى‌كنند، چهرهاش را كبود مى‌كنند، اوراقش را پاره مى‌كنند و مى‌سوزانند…

ولى چه باك خلق بايد آگاه بشود و آزاد. اگر اين كوچه فالانژ و راست و حزباللهى دارد در آن يكى زن خانه دارى، كارگرى، رفتگرى و يا كارمندى… بالاخره يك كسى پيدا مى‌شود كه همدردى كند لبخند بزند، استقبال كند، دعا كند، زخمها را مرهم بگذارد، روزنامه پاره شده را بچسباند، پول بدهد و يا در برابر تعرض كميتهچى و پاسدار به دفاع برخيزد و حقانيت مجاهدين و درخواستهاى عادلانه مردمىشان عليه ارتجاع را گواهى دهد.
بله، مجاهد خلق اين‌طور با خلقش جوش خورد و اصالت و صداقت خود را به اثبات رساند».


***


«و من هرگز يادم نمى‌رود كه در تابستان 59، بعد از اراجيف آن امام پليد چماقداران، يك‌روز بر پاى يكى از خواهران كوچكم – كه نمى‌دانم حالا شهيد شده است يا خير – مار انداختند و آن وقت مزدوران و اوباش خمينى خودشان كنار ايستادند تا عكسالعمل ميليشياى مجاهد جوان را ببينند و بخندند. اما مجاهد قهرمان تكان هم نخورده بود تا يك لحظه تمسخر اوباش خمينى را هم نبيند. دختر جوان حتى نشريههايى را هم كه در دست داشت بر زمين نينداخته بود تا فالانژها برندارند و پاره نكنند. بعد مار دور پاى او حلقه زده و سپس به آهستگى رفته بود. اينست سيماى واقعى امام اوباشان و اينست گذشته آنهايى كه امروز اينسان مى‌جنگند و اين‌سان در برابر جوخههاى اعدام رشادت به خرج مى‌دهند. منهاى عبور از اين پيچ و خمها، امروز هيچ نيروى سراسرى نبود كه اين‌سان به دفاع از شرف ملى خلق در برابر تجاوزكاران ارتجاعى برخيزد و بىدريغ خون نثار كند».


***

«داشتم مى‌گفتم كه حدود 27 دسته يا گروهان و گردان مختلف داشتند در گوشه و كنار تهران تدارك تظاهرات بزرگ را مى‌ديدند.
برخى كشته مى‌شدند و عده زيادترى دستگير و بقيه نيز گرماگرم نبرد مشت و گلوله. بسيارى از اعدامهاى كنونى را نيز دستگير شدگان همان ايام تشكيل مى‌دهند.
عصر 24خرداد، تظاهرات در ميدان ولىعصر به اوج رسيد و جنگ مغلوبه شد. يك دسته ميليشياى خواهران با قدرت تمام محاصر ه فالانژهاى مهاجم را شكافته و به دستههاى ديگر ملحق شده و درگيرى و تيراندازى در تمام طول بلوار وخيابانهاى اطراف ميدان ادامه داشت. فالانژها و كميتهچيهاى حمايت كنندهى آنها فراركردند. واحد ميليشياى خواهران 7 موتورسيكلت از آنها را مصادره كرد. در گزارش مزبور خواندم كه يكى از خواهران، آن‌قدر جوان و ضعيف الجثه بود كه قدرت حركت دادن موتور را نداشت و لذا دستفروش كنار خيابان را به كمك طلبيده بود. وقتى هم با فقر و بدبختى دستفروش برخورد كرده بود، موتورسيكلت را در جابه خود او بخشيده و سبكبال به خانهشان رفته بود».


***

«بعد از آن دجال بازى مشهور خمينى عليه جبههى ملى و بسيج سياسى- نظامى و ايدئولوژيكى نيروهاى ارتجاعى و شكست تظاهراتى كه قرار بود آنروز توسط جبههى ملى صورت بگيرد گزارش مسئولين خود ما حاكى از آن بود كه اكنون باز هم بعد از آخرين تعرض خمينى، فضاى حركت، اكيدا و شديدا به نسبت روزهاى قبل بستهتر شده و حتى تظاهرات موضعى و تاكتيكى نيز ديگر صرف نمىكرد. چنانكه گفتم، فرماندهان ما از يك هفته پيش به اين نتيجه رسيده بودند كه چنين تظاهراتى بدون تداركات كافى، مطلقاً در شرايط جديد امكان ندارد و چه بسا نتايج معكوس نيز بدهد. به‌خصوص اگر زمان و مكان آن، از قبل اعلام شده باشد.

روشن بود كه در منطق خمينى، تهديد و تكفير جبههى ملى، مىبايست باعث عبرت خود ما (مجاهدين) مى‌شد تا لااقل موقتا هم كه شده آرام گرفته و بگذاريم جريان عزل آقاى بنىصدر بىسروصدا به پايان برسد. چرا كه به‌خوبى و برحسب تمام اطلاعات و تجارب مى‌دانست كه تنها نيرويى كه قادر به سازمان دادن و بهراه انداختن تظاهرات عظيم سراسرى و ايجاد دردسر جدى است، مجاهدين هستند».


***

«خوب، حالا بعد از 25خرداد چه كنيم؟ اگر خمينى به همين ترتيب بتواند با اتكاى برادران چماقدار ”حزبالله“ ! رئيسجمهور را كنار بزند، ديگر فردا واى بحال ديگران. وانگهى اين نحوه عمل خمينى آيا مبين اين نيست كه ساعت آغاز قطعىترين نبرد براى هر نيروى انقلابى كه نخواهد به سرنوشت حزب توده بعد از 28مرداد و بعد از آن هم سرنوشت فضيحت بار ضدانقلابى كنونى اين حزب دچار شود، به سرعت نزديك مى‌شود؟ و آيا كنار زدن آقاى بنىصدر در آن شرايط عملاً جز به اين معنى بود كه دشمن، آخرين حائل ميان خود و خلق را نيز درهمشكسته و چه بخواهيم و چه نخواهيم هر نيروى انقلابى و مردمى را به معارضهى آشكار فرا مىخواند؟ حالا هرچند هم كه مىخواهيد با آقاى بنىصدر اختلاف داشته باشيد، كنار زدن او در آن شرايط عملاً جز اعلام جنگ آشكار ارتجاع با انقلاب و به‌ويژه با مجاهدين نبود. و مىدانيد كه وقتى دشمن اعلان جنگ مى‌دهد، بازنده خواهيد بود اگر حتى يك لحظه نيز سلاحتان را ديرتر از او بيرون بكشيد. چرا كه در اين صورت جز دفاع محض، كارى از پيش نخواهيد برد. آرى اين قانون جنگ است. و در جنگل ارتجاع خمينى، دفاع محض يعنى شكست محض.

اين بود كه عاليترين ارگان سازمانى ما از روز 26خرداد مستقيما خود وارد كار گرديد. رهنمود اين بود: ”مىبايست بهر ترتيب و با هر قيمت، يك تظاهرات بزرگ تودهاى را بار ديگر آزمايش نمود. آخرين تجربه مسالمتآميز نيز حتى به منظور اتمام حجت سياسى و تاريخى بايد از سر گذرانده شود. اگر خمينى مىخواهد 15خرداد و يا 17شهريور ديگرى درست كند بگذار شهدايش را مجاهدين تقديم كنند. روز مناسب، به دلايل سياسى و فنى، 30خرداد است. چهار روز براى آمادگى فرصت داريم. تظاهرات تاكتيكى و هركار ديگرى را تعطيل كنيد، هر چقدر كه مىتوانيد براى 30خرداد آماده شويد. ما به قربانگاه مىرويم تا نسلهاى آتى لعنتمان نكنند. تا اگر ذرهاى شرف و انصاف در مجلس دست پخت خمينى و ساير سردمداران رژيم موجود است، به دوران مسالمت پايان ندهند و لااقل راه باريكهاى براى تنفس سياسى مردم باقى بگذارند…“
سرانجام از ميان طرحهاى مختلف، پس از مباحثات بسيار، ارجح آنها انتخاب شد. اين طرح مىبايد به اين مسأله جواب مىداد كه: چگونه مىتوان در بحبوحهى اختناق مطلق، بدون اعلام قبلى و بدون كمترين اطلاع دشمن، يك تظاهرات مسالمتآميز چند صد هزار نفرى در روز روشن در خيابانهاى تهران ترتيب داد؟ عجبا!

اما اگر مردم آمادهاى داشته باشيد و بدانيد كه هركارى را چگونه و در چه لحظهاى بايد سازمان بدهيد، اين مسأله هم حل شدنى است. شور وشوق زايد الوصف و ايمان و قوت اراده و تصميم يارانتان نيز، البته لازم است. از صبح 30خرداد در حالى‌كه تمامى پيكر مجاهدين و ميليشيا در تهران مشتاقانه سر از پا نمىشناخت و در هر پارك يا كوچه و خيابان و خانهاى گروه گروه آماده مىشد، مركز فرماندهى با نگرانى در اطراف سيستم ارتباطى گرد آمده بود تا هيچ چيز خارج از كنترل، خودبه‌خودى رها نشود. جزئيات آنچه را در بعدازظهر 30خرداد از چهارراه مصدق تا چهارراه طالقانى و آن‌گاه در سراسر طالقانى تا بهار و تا انقلاب و تا ميدان فردوسى گذشت، مىگذارم براى بعد. فقط اين را بگويم كه فرماندهان و مسئولان مجاهدين در اين روز واقعاً يك شاهكار تاكتيكى و نظامى آفريدند. تظاهر كنندگان به 500هزار تن بالغ مىشدند. غيرممكن، ممكن شده بود».


***

«تودهنى محكم ديگرى به خمينى كه هنوز در نشئهى دجال بازى 25خرداد بود ودلش مىخواست جريان عزل رابى درد سر و با توپ و تشرهاى معمولى خاتمه بدهد. پس ديگر خمينى چارهاى نداشت جز اينكه شخصاً فرمان تير وبه‌كار بردن مسلسل سنگين بدهد در اين لحظه ابتداى جمعيت به ميدان فردوسى رسيده بود ولابد اعلاميه عصر 30خرداد پاسداران ارتجاع را شنيدهايد كه: به اذن رهبر كبير دستور مىيابند تا آتش بگشايند و اگر آتش نبود از ميدان فرودسى تا سپه و تا جارو كردن مجلس ارتجاع راهى نبود. شنيدهام كه در آن لحظات بهشتى ورفسنجانى به نهايت سراسيمه بودند يك خبرنگار اروپايى كه شاهد صحنههاى 30خرداد بوده است اخيرا به خودم مىگفت كه دقايقى چند در كمال بهت وحيرت انتظارقيام داشته و تعجب مىكرده كه چرا مجاهدين از سلاحهايشان استفاده نمىكنند؟
ومن به او گفتم كه از هر جا كه شنيدهايد مجاهدين، آن روز سلاح داشتهاند، اشتباه شنيدهايد به‌خاطر اينكه استفاده از سلاح را مطلقاً ممنوع كرده و هنوز فرمان آتش نداده بوديم… . ما آن روز فقط حجت را تمام كرديم. پايان مشروعيت كل نظام. خدا حافظى مطلق با خمينى. از فردا بايد شعار داد: ”مرگ برخمينى“ . از فردا ديگر سياست دست خالى در برابر چماق وگلوله، راست روى واپورتونيسم است. و ما (مجاهدين) از اين پيشتر بارها به ارتجاع هشدار داده بوديم كه از روزى كه با گلوله در برابر گلوله پاسخ بگوييم حذر كند اكنون آن روز فرا رسيده بود ”. بچش اى خمينى، اى خائن كه شايسته كمترين احترام واعتماد اين خلق نبودى…“ .
وتازه ديديد كه غير از همه آنها كه در جريان تظاهرات 30خرداد كشت ودستگير كرد، از همان فردا اعدام مجاهدين پسر ودختر 9سال به بالا را آغاز كرد حتى بدون اينكه نيازى به پرسيدن نام متهمين حس كند اينست عدالت خمينى».


***


روزنامه اطلاعات –چهارشنبه 3تير1360
دعوت دادستانى انقلاب از اولياء دستگيرشدگان
صبح امروز از سوى روابط عمومى دادستانى انقلاب اسلامى مركز در رابطه با مجرمينى كه در جريانات ضداسلامى اخير دستگير شده و حكم دادگاه درباره آنها صادر و اجرا شده اطلاعيهاى به‌شرح زير صادر شد:
به اطلاع خانوادههاى محترمى كه فرزندانشان در جريانات ضداسلامى اخير تهران دستگيرشدهاند و حكم دادگاه درباره آنها صادر و اجرا گرديده مىرساند لطفاً با در دست داشتن شناسنامه عكس دار خود و فرزندانشان كه عكس آنها در اين‌جا چاپ شده به دفتر مركزى زندان اوين مراجعه كرده و فرزندانشان را تحويل بگيرند.
روابط عمومى دادستانى انقلاب اسلامى مركز
لازم به يادآورى است كه اسامى صاحبان عكس مشخص نشده است.

«تا اين تاريخ، خمينى توانسته بود بسيارى مخالفين را يا شقه و وادار به تسليم سازد و يا از دورخارج كند. بارها از اطرافيانش شنيده شده بود كه در رابطه با تصفيه يا سركوب هر يك از نيروها يا شخصيتهاى مخالف مىگفتند: آقا… 20دقيقه صبحت مىكند… قضيه تمام است.
وراستى هم تاكنون در بسيارى موارد وقتى امام چماقداران توپ وتشر مىآمد وعليه شخصيت يا نيرويى بسيج مىنمود… مسأله بالاخره به سادگى وبا حداقل تاوان برايش فيصله مىيافت.
اما اين بار… عنصر موحد مجاهد، اين انقلابى وپيشتاز مردمى، به اثبات رساند كه در برابر حقانيت وقوت اراده وآمادگى فدا وقربانى ”نه در 20دقيقه“ كه در 20سال نيز آقا و تمامى دار ودستهاش هيچ غلطى نمىتواند بكند.
آخر آقا، تا وقتى ”آقا“ است كه پايش را از گليم خودش بيشتر دراز نكند والا آن دست وپاى نامباركى را كه به گليم خلق دراز شود بىمحابا ريشهكن خواهيم نمود».


***


از آن‌جا كه در فصل دجاليت، از اعلام ارتداد جبهه ملى توسط خمينى صحبت كرديم، در پايان همين قسمت، يادآورى مىكنم كه دكتر سنجابى در شهريور 1361 به پاريس رسيد در حالى‌كه به‌شدت بيمار بود و از عارضه كمر و ستون فقرات رنج مىبرد. او در اين زمان 78سال داشت.
من در يك نامه مبسوط با ابراز خوشوقتى از اينكه به سلامت از چنگ خمينى بيرون آمده، شرط احترام و ادب و حق استادى و پيش كسوتى را درباره او به‌جا آوردم. اين نامه را برايتان خلاصه مىكنم:
- «نسل ما (مجاهدين) نسل ناسپاس و كفورى نيست. نسلى نيست كه پدران و استادان خود را فراموش كند و يا قدر زحمات و مرارتهايى را كه تحمل كردهاند، نشناسد».
- «پدر عزيزم،
مقدمتا بگذاريد به‌عنوان نماينده نسلى بخون نشسته كه در بحبوحه آتش و شكنجه، بر آنست تا آخرين مرحله مبارزاتى را كه خود شما و امثال شما در كنار پيشواى فقيدمان مصدق آغاز نموديد، به ثمر بنشاند و تماميت و آزادى و استقلال ايران گرامىمان را تا ابد در سينه تاريخ به ثبت برساند؛ شهادت بدهم كه:
… … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … … .
- «شما نخستين وزير و شخصيت نامدار ملّى بوديد كه حتى قبل از انتخابات خبرگان، در فرداى راهپيمايى يكصدهزارنفرى مجاهدين براى مجاهد اسير سعادتى، دست از همكارى با رژيمى كه ديگر مى‌دانستيد ايران را به‌كجا مىبرد شستيد تا اينكه نهايتاً خمينى در 25 /خرداد/ 60 شما را آشكارا مرتد و طبعاً مهدورالدّم شناخت».

- «استاد گرامى ام
با اين همه شما بهرغم كهولت سنّى و ضعف مزاجى از پا ننشستيد و من خود گواهم كه ازآنچه شخصاً در توان داشتيد كوتاهى نكرديد. فىالمثل به‌خوبى به‌ياد دارم كه در سال 59 و اوايل سال 60 با فروتنى و تواضع، چندين بار عرق ريزان به ديدار فرزندان مجاهد خود شتافتيد تا مشتركاً چارهيى بينديشيم. گرچه متأسفم كه من كه در آن ايام در مخفيگاه بسرمى‌بردم، اين فرصت را نيافتم كه در ملاقاتهاى شما با برادران مسئولمان حضور پيدا كنم. امّا هرگز يادم نمى‌رود كه روزى كه شما در اوايل خرداد 60/ با برادرمان على زركش (كه حالا فرماندهى مقاومت داخل كشور را به‌عنوان قائم مقام من به‌عهده دارد) در يكى از مخفيگاههاى ما در تهران ملاقات كرديد؛ او برگشت و گفت:
آدم واقعاً از روى دكتر سنجابى خجالت مى‌كشد، كه مردى با اين سنّ و سال ولى با روحيه جوانان، هم محذورات امنيتى ما را درك كند وهم بافروتنى خاص خود به تشويق و رايزنى با بچههاى مجاهدش بپردازد… كمااين‌كه برادرانى كه در همين پاريس ضمن هفتههاى گذشته به ديدارتان آمدند نيز، سراپا غرق شادى و غرور به نزد من بازگشتند و گفتند وقتى دكتر سنجابى از شكنجه و اعدام و فداكاريها و عمليات مجاهدين صحبت مى‌كرد، مثل باغبان پيرى كه از پرپر شدن گلهاى باغ خودش آتش گرفته باشد، اشك در چشمانش حلقه مى‌زد و گاه هم درست مثل چريك پيرى كه با ميليشياى جوان مجاهد همسنگر است غرق در هيجان و التهاب مى‌شد…».

- «پدر عزيزم، مراببخشيد كه اين‌طور صريح و بىپرده صحبت مى‌كنم. آخر من مجاهد (بعنوان يك فرزند شما) تنى دارم زخمخورده و مجروح و خسته. حرامى (خمينى) غارتم كرده و شحنه هر روز بر سر كوى و برزن به‌دار مىآويزدم، دژخيم هر روز ناخن از دست و پايم مىكشد و سپاهى خصم هر روز بر اجساد شهدايم اسب قساوت مى‌دواند و، مهمتر از همه، نادوستان و رفيقان نيمه راه تنهايم گذاشتهاند… .

بله، درخواست نسل ما اين است كه مثل يك سردار سالخورده وقتى كه ايران سالخوردهتان را در خطر مىبينيد به ميدان بياييد. بياييد و دربرابر ايرانيان و جهانيان شهادت بدهيد. شهادتى خالصاً لوجه الله، براى رضاى خلق و خالق».

- «بله، براى ما (مجاهدين) مهم است كه شما در انظار جهانيان شهادت بدهيد كه فىالمثل:
-رژيم خمينى اكنون ديگر هيچ مشروعيت و محبوبيت قانونى و ملّى و مردمى ندارد… . (ايضاً مجلس باصطلاح شوراى اسلامى آن)
-رژيم خمينى اسلام و خدا و قرآن را ملعبه دست خود قرار داده و دقيقاً ضداسلامى عمل مى‌كند و جز به سركوب و ترور تكيه گاهى ندارد.
-رژيم خمينى خود مقاومت مردمى و مشروع و مسلحانه را برانگيخت و به‌رغم تمام صبر و تحمل 5/2ساله مجاهدين، اين خود رژيم خمينى بودكه براى مجاهدين و براى مردم ايران راهى جز قهر باقى نگذاشت و تمام مردم و از جمله مجاهدين مظلوم واقع شدهاند و بايستى جهانيان به كمك مقاومت عادلانه مردم ايران بشتابند.

… فكر مى‌كنم پيشواى فقيد (مصدق) نيز همينگونه انتظارات را از شما دارد. فكر مى‌كنم او هم به‌ميدان آمدن شما را مىطلبد. فكر مى‌كنم كه او هم وقتى شهادتهاى حقهى شما را براى ايران امروز و ايران فردا بشنود، لبخند رضايت خواهد زد و آفرين خواهد گفت».

«استادعزيز
امّا صرفنظر از اينكه آنچه را به‌عرض رساندم صلاح بدانيد يا ندانيد، صرفنظر از اينكه به امداد فرزندان مجاهد خود بشتابيد يا نشتابيد، صرفنظر از اينكه در اين رابطه كلمهيى بگوييد يا نگوييد؛ باز هم مؤكداً و با همان گستاخى و جسارتى كه دربيان خواستهاى نسل مظلوم و شكنجه شدهام به‌عرض رسيد، لازم مى‌دانم كه به‌حرمت همه رنج و مرارتهايى كه درطول ساليان دراز براى ايران و ايرانى متحمّل شدهايد تكرار كنم كه احترام و شأن ابوّت و پيش كسوتى شما براى هر مجاهد و هر انقلابى كه براى آزادى و استقلال ميهنش مىرزمد پيوسته باقى و پايدار بوده و خواهد بود. تكرار اين مطلب را از آن حيث لازم شمردم كه از اين پس نيز در ديار غربت، طعن و لعن معاندين را به‌خاطر ماجرائى كه با خمينى داشتيدبه‌طور مضاعف خواهيد شنيد و لذا وجداناً و اخلاقاً وظيفه ملّى و ميهنى و مبارزاتى خودم ديدم تا به‌عنوان ”مسئول مقاومت“ حق شناسى مردم و انقلاب و مجاهدين آزادى و استقلال اين خلق قهرمان را به‌خاطر تكتك لحظات و ساعتهايى كه براى ايران و ايرانى رنج بردهايد، اعلام كنم.
بارخدايا، به نسل ما فهم و درايت لازم براى حق شناسى نسبت به همه پيشكسوتان راه رهايى ميهنمان را عطا كن.
با احترام و تشكر
يكى از برادران و فرزندان مجاهد شما
مسعودرجوى
21 / شهريور / 61».

********

چند روز بعد پاسخ دكتر سنجابى را دريافت كردم كه خلاصهاى از آن را برايتان مى‌خوانم:
- «فرزند مجاهد ارجمند و گرامى آقاى مسعود رجوى مشروحه سرشار از لطف و محبت شما را كه بهمناسبت هجرت اضطرارى اين‌جانب از ميهن گرامى و رسيدن به پاريس مرقوم شده بود زيارت كردم. مضامين هيجان انگيز و پرالتهاب آن كه حاكى بود از مجاهدتها و قيام يكپارچه ملت قهرمان ايران در برانداختن اساس استبداد و استعمار به شوق برپاداشتن يك نظام عادله انسانى و سپس انحرافات و خيانتها و نقض عهدها و جنايات و قساوتها و زيرپاگذاشتن بديهىترين اصول انسانى و مردمى از جانب كاربه‌دستان حكومت جمهورى اسلامى و انكار شريفترين احساسات وطن دوستى و آزادىخواهى به عناوين مجعول ملى گرايى و ليبرالى مقتبس از قاموس استالينى و كشتار دستجمعى نونهالان و ميهن دوستان و به دنبال اين‌همه نوميدى و سرخوردگى و نارضايى و قهر و امتناع و مقاومت مجدد يكپارچه ملت و مجاهدتها و جانبازيها و شهادتهاى بهترين فرزندان ايران چنان احوال متناقضى از غرور و نشاط و غم و اندوه در اين ناچيز برانگيخت كه قلم از شرح و بيان آن عاجز است. در مقدمه نامه از اينكه به عللى نتوانستهايد به ملاقات و عيادت اين بنده بياييد عذر خواستهايد. فرزند عزيز، آنچه عيان است چه حاجت به بيان است. به علاوه شما هيچ‌وقت در پيش من غايب نبودهايد كه براى نيامدن و عدم حضور عذر لازم باشد».

- «با بيانى شيوا و جگرسوز از من خواستهايد تا درباره جانبازيها و فداكاريهاى صادقانه و مظلوميت مجاهدين شهادت بدهم از آنچه نوشته ايد: ”با جسارتى شايسته يك نسل، شايسته يك رود خون و شايسته بيش از 20هزار شهيد و 50هزار اسير از شما مى‌خواهم درباره ما شهادت بدهيد. به خدا قسم من نمىتوانم بپذيرم كه تاريخ شهادت و حمايت شما را براى خمينى ثبت كند ولى از شهادت و حمايت شما براى مجاهدين اثرى نباشد“ .

آرى فرزند عزيز دربرابر اين دعوت آغشته به داغ دل و خون نمى‌توانم و حق آنرا ندارم سكوت اختيار كنم
بنابراين مختصرى از آنچه را كه بر طبق اطلاعات خود دراين مدت طولانى مبارزاتى درك كردهام نه براى جلب رضايت شما بلكه براى بيان حقيقت بهعنوان تكليف ملى و ايمانى به مفاد لاتكتموالشهاده و انتم تعلمون مى‌نويسم و شهادت مى‌دهم كه ساليان قبل از انقلاب و در ايام انقلاب مجاهدات و جانبازيها و از خودگذشتگيهاى دلاورانه مجاهدين توام با مقاومت و قيام عمومى بود كه پايگاه حكومت استبدادى و اركان سياست استعمارى حامى آن را در ايران متزلزل ساخت و بنابراين وظيفه حكومت انقلاب بود كه مجاهدين را مانند فرزندان برومند خود مورد نوازش و حمايت و همكارى قرار بدهد و هم‌چنين شهادت مى‌دهم در روزهاى اول انقلاب و آشفتگيهاى ناشى از آن كه جمعيتهاى وابسته و سرسپرده به اجنبى آشوبها وتجزيه طلبيها را در گرگان و كردستان و ديگرجاها دامن مى‌زدند، مجاهدين به هدايت روحانى مجاهد و عاليقدر مرحوم آيه الله طالقانى در فرونشاندن طغيانها و پيداكردن راهحل مسالمتآميز براى توجه به خواستههاى حقه مردم ستمديده و زجركشيده با حفظ يكپارچگى و وحدت ايران كوششها كردند ولى با كمال تأسف دولت موقت و كارگردانان پشت پرده به آن كوششها و همچنين به نظر يههاى صريح جبهه ملى كه در اين باره ضمن مواد تكميلى براى قانون اساسى پيشنهاد شده بود ترتيب اثر ندادند. در نتيجه نارضاييها و ناباوريها و نوميديها را در آن داستانها شديدتر كردند. و نيز شهادت مى‌دهم كه در ماهها و سالهاى اول انقلاب مجاهدين با صبر و مداراى كامل در مقام همكارى بودند و توقعى جز آن نداشتند كه به آنها اجازه فعاليت تشكيلاتى و اجتماعات و انتشارات بدهند. باز هم با كمال تأسف در حالى‌كه احزاب و دستهها و روزنامه‌هاى وابسته به بعضى از سياستهاى اجنبى آزادانه در ايران اجازه فعاليت و سمپاشى و تفرقهاندازى داشتند مجاهدين حتى نمى‌توانستند به آزادى و ايمنى انتشارات خود را در خيابانها به‌فروش برسانند. به هنگام انتخابات نمايندگان مجلس شوراى ملى كه من خود نيز در كرمانشاه نامزد بودم در دور اول انتخابات كه با آزادى نسبى برگزار شد براى سه نفر نماينده آن شهر نفرات دوم و سوم از مجاهدين بودند و به همين دليل و به سبب انتخاب شدن اين‌جانب دستگاه حكومت آن انتخابات را برخلاف صريح قانون متوقف ساخت و مانع از انتخاب نمايندگان واقعى مردم شد و نيز همه ما شاهد بوديم كه از همان روزهاى اول انقلاب كه مصدق و مليون را تخطئه مى‌كردند بر مجاهدين هم نقش التقاطى زدند. گويى التقاط از عقايد و نظريه و مسلكهاى مختلف و برگزيدن قسمتهاى درست و معقول و سنجيده از آنها كفرآميز باشد. مگر همين قانون اساسى جمهورى اسلامى التقاطى از تشكيلات و اصول متداول در غرب نيست و هم‌چنين شاهد بوديم كه پس از انتخاب شدن آقاى بنىصدر به رياست جمهورى ظالمانه به ايشان و مجاهدين عنوان منافق دادندو حال آنكه آقاى بنىصدر در تمام طول مدت خدمت خود صادقانه در دفاع از ميهن كوشش مى‌كرد و عملى بر خلاف قانون اساسى و دموكراسى و آزاديهاى عمومى انجام نمى‌داد. از آن پس يعنى بعد از توطئهها و حادثه انگيزيها بعد از خرداد 1360 ما و همه مردم ايران شاهد بوديم كه چه رودهاى خون در ايران جارى شد. چه خانوادهها چه پدران و مادران در عزاى فرزندان خود نشستند كه بدون محاكمه درزندانها و خيابانها به جوخههاى اعدام سپرده مى‌شدند.

آرى همان‌طور كه در سال 1357 در اعلاميه خود راجع به سلطنت استبدادى نوشتم اكنون نيز وظيفه ملى و دينى خود مى‌دانم كه بار ديگر در حق اين حكومت اعلام نمايم كه به علت نقض بديهىترين حقوقبشرى؛ به علت زيرپا گذاشتن اغلب مواد همان قانون اساسى كه خود را متكى به آن مى‌داند؛ به علت كشتار بىرحمانه و محاكمه فرزندان ايران؛ به علت سلب امنيت از عموم طبقات؛ به علت نابود ساختن صنايع نوزاد ملى و ويران كردن كشاوزى ايران و ايجاد مصنوعى فقر و گرانى و اختناق عمومى و به علت نقض اصول عاليه برادرى و برابرى و حرّيت و عدالت اسلامى، اين حكومت فاقد پايگاه قانونى و مردمى و شرعى است و وظيفه مردم است در برابر آن به همان‌گونه عمل كنند كه در برابر حكومت استبدادى شاه كردند».

- «باز وظيفه خود مى‌دانم از اين حسن ظن شما تشكر نمايم هرچند واقعاً خود را شايسته اين توصيف و اين مقام نمى‌دانم همان‌طورى‌كه مى‌دانيد و برادران ديگر به شما گفتهاند، من بر اثر سختيها و محروميتهاى چهارده ماه اختفا و به سبب مشقات اين مهاجرت اضطرارى و آسيبهايى كه بر پشت و ستون فقراتم وارد شده به سختى بيمار هستم. از روزى كه به پاريس آمدهام تاكنون بيشتر اوقاتم در بيمارستانها و آزمايشگاهها به معاينات و مداوا و معالجه گذشته و اكنون نيز براى پيگيرى معالجات بايد به آمريكا بروم سن من اينك در حدود 78سال است در اين سن از افرادى مانند من توقع كار و فعاليت زياد نمى‌توان داشت. با وجود اين عرض مى‌كنم كه من سرباز ايران و در سنگر دفاع از استقلال و آزادى آن هستم. اگر خدا عمرى و سلامت مختصرى عنايت فرمايد باز بر سر وظيفه سربازى خود خواهم آمد به شرط آنكه بدانم خدمت و كوشش من مفيد و مؤثر خواهد بود».

دكتر سنجابى نامه خود را با چند اندرز به پايان برده بود:
-اول اينكه در مبارزه مردم ايران بايد همه دستههاى «ضدرژيم و ملى و غيروابسته به اجنبى» شركت كنند
-دوم اينكه مبارزه مردم ايران «مغاير با هر نوع ولايت و قيمومت ويژهيى از جانب هر فرد و عقيده و يا ايدئولوژى هر طبقه و يا گروه مىباشد»
- سوم اينكه «در اصول مربوط به خودمختاريهاى محلى بايد مراقب باشيد كه ايرادها و تهمتهاى نظير آنچه شايسته پيشهورى و همدستان او بود به شما و همرزمان شما زده نشود. من مى‌دانم كه شما ايراندوست و عاشق وحدت و عظمت و يكپارچگى اين ملت مىباشيد، بنابراين دراين رابطه بايد خواهان نظامى باشيم كه شامل تمام سرزمين ايران بشود و مردم تمام استانهاى ايران از مزاياى آن يكسان بهرهمندگردند».

- «چهارم آنكه استقرار يك نظام عادله و سنجيده اجتماعى و اقتصادى كه امروزه به سوسياليسم نامدار شده و همه گروهها و جوانان پرشور ايده آليست مى‌خواهند عنوان افتخارآميز چپگرايى و سوسياليستى به خود بدهند. اگر بخواهيم چنين نظامى بدون تحميل زور واستبداد متضمن آبادى و آزادى و دموكراسى باشد، از جمله امورى نيست كه با يك حركت انقلابى و آنى امكان پذير و ثمربخش باشد كارها و نظامات انسانى مثل كار و نظام خدا نيست كه بفرمايد كن فيكون».

- «تذكر اين نكات را براى جوانان مجاهد كه بسيار پرشور و انقلابى و حساس و در عين حال از خود گذشته و فداكار هستند لازم دانستم هرچندممكن است مرا كهنهپرست و محافظهكار به نامند. اينها تجارب ساليان دراز عمر و مجاهدات و مطالعات من است كه دريغ دانستم آنها را با فرزندان مجاهد و فداكار درميان نگذارم. خداوند بر همه مجاهدان خيرخواه پيروزى عنايت فرمايد و ملت كهنسال پرافتخار ايران را از آزادى و آبادى بهرهمند سازد آمين يا رب العالمين- دكتر كريم سنجابى
پاريس- شنبه 27شهريور 1360»
واضح است كه تاريخ را اشتباهاً بهجاى سال 61سال 1360 نوشته بود.


***

پس از آنكه دكتر سنجابى به آمريكا رفت، يكى دو بار براى احوالپرسى با او تماس تلفنى داشتم.
تلخكامى بزرگ اما، بعد از عمليات فروغ جاويدان بود كه ديديم آقاى دكتر سنجابى به‌ناگهان پس از سالها سكوت و خاموشى نسبت به خطر «اشغال و تجزيه ايران» هشدار داده و به تجليل از «نيروهاى رزمنده» خمينى روى آورده است كه «با فداكارى و جانبازى بارها امكان پايان مظفرانه جنگ» را پديد آوردهاند!

معلوم بود كه ماموران رژيم، سنجابى را پيرانهسر در 84سالگى احاطه كرده و در منتهاى دجالگرى و با انبوهى اطلاعات غلط يك چنين موضعگيرى را از او به‌دست آوردهاند. در آن زمان در لندن روزنامهيى به نام «جبهه» وجود داشت كه مدير آن (شخصى به نام انوارى) به خدمت اطلاعات آخوندها درآمد و بعداً هم به ايران رفت.
افسوس كه دجال لعين توانست چنين لكه سياهى در قسمت پايانى دفتر عمر سنجابى وارد كند.



***

استراتژى قيام وسرنگونى، سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور -(قسمت چهاردهم) - مسعود رجوى -اسفند 1388





اينكه گفتم خمينى از ورود مجاهدين حتى به همين خبرگان، به شدت مىترسيد، اصلاً مبالغه نبود، چه رسد به مؤسسان.
گردانندگان خبرگان ارتجاع، حتى از حضور خبرنگار نشريه مجاهد هم در جلسات خبرگان وحشت داشتند و ما پيوسته با ضرب و شتم خبرنگاران مجاهد در خبرگان مواجه بوديم.
از جمله در 25مهر 1358 خبرنگار «مجاهد» در مجلس خبرگان به‌شدت توسط پاسداران مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
ساعتى بعد هم، بهشتى در مقام رئيس مجلس، با او ديدار و گفتگو كرد تا پيام خودش را از اين طريق به ما برساند!
گوش كنيد از روى نشريه مجاهد در همان زمان برايتان مىخوانم:
«… يكى از اين برادران خبرنگار، در دوران شاه نيز علاوه بر تحمل شكنجههاى چندين ساله، تا پاى اعدام هم رفته است. چيزى كه بنظر نمى‌رسد در سوابق افراد پاسدار و نمايندگان خبرگان، از صدر تا ذيل هيچ‌كدام، موجود باشد.
به هرصورت جاى بسى تاسف است كه در نظام حاكم چنين شيوههايى صريحاً محكوم نمى‌شود. در اين‌جا آن‌چه كه دستاندركاران چنين توطئههايى بايستى بدانند اين است كه صبر ملت بىپايان هم نيست، و براى هميشه در برابر تجاوز به حقوق خود دست روى دست نخواهد گذاشت، و اما شرح واقعه:
… چهارشنبه 25/7/58 پس از پايان جلسه رسمى مجلس خبرگان، هنگامى كه خبرنگاران «مجاهد» طبق معمول و همراه ساير خبرنگاران به قصد گفتگو با نمايندگان، عازم طبقه پايين شده بودند، پاسداران از ورود برادران ما به محوطه نمايندگان جلوگيرى مى‌كنند. در اين هنگام وقتى كه يكى از برادران ما علت را از پاسدار مسئول راهرو سؤال مى‌كند، ناگهان پاسدار مزبور بدون هيچ صحبتى به‌شدت وى را با مشت و لگد و سيلى مورد ضرب و شتم قرار مى‌دهد. در همين لحظه بقيه پاسداران هم فوراً بطرف او هجوم مى‌برند».

در اين هنگام يك خبرنگار ديگر مجاهد سر مىرسد و در همين حين «دكتر شيبانى وى را مشاهده مى‌كند و بلافاصله به پاسداران دستور مى‌دهد كه او را توقيف كنند. پاسداران نيز او را با خشونت در ميان گرفته و به اتاق ديگر مى‌برند. پس از نيم‌ساعت دكتر شيبانى به اتاق برادرى كه دستور توقيف او را داده بود رفته و مى‌گويد: ”تو نبايد در اين‌جا اعلاميه و يا روزنامه به كسى بدهى. خبرنگار ديگر نيز حق ورود به مجلس را ندارد“ . در اين‌جا برادر ما مى‌پرسد: مگر دادن روزنامه به كسى جرم است؟ پس چرا روزنامه‌هاى انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى آزادانه در مجلس پخش مى‌شود؟ دكتر شيبانى در جواب به او مى‌گويد: ”آخر اين‌جا، به روزنامه شما حساس هستند. حق نداريد به ديگران بدهيد“ . سپس گفت: ”شما آزاديد“ و به پاسداران دستور داد كه برادر ما را آزاد كنند. پاسداران ابتدا از اين كار امتناع كردند. و بالاخره پس از يكساعت برادر ما را نزد دكتر بهشتى بردند. پاسداران در اين هنگام قهرمانيهاى خود را براى يكديگر شرح مى‌دادند. يكى از آنها به ديگرى مى‌گفت: ”تا گفت چرا نبايد پايين بروم، محكم زدم توى گوشش! و وقتى به او لگد زدم ترسيدم كه از پنجره بيرون پرت شود“ .

سپس دكتر بهشتى به برادرى كه مضروب شده مى‌گويد: ”اين درست است كه دو برداشت در زمينه شناخت اسلام وجود دارد، اين مسألهاى نيست ولى چرا سازمان مجاهدين خلق حاضر نيست در مواضع خود تجديدنظر كند، و با ديگر گروههاى اسلامى كه همگى برادر هستند و مبارزه كردهاند متحد شود؟ … . من از شما مى‌خواهم كه اين پيام مرا و حرفهايم را به ساير برادرانتان در سازمان مجاهدين برسانيد…“ .
سپس دكتر بهشتى به برادر ما گفت: ”در حال حاضر يك برنامه تبليغاتى عليه شخصيتهايى مثل من راه افتاده است“ .

نشريه مجاهد در ادامه مىنويسد: «اگر هر كجاى اين ماجرا در پرده ابهام باشد، و دليل تمام اين حركات فاشيستى براى كسى معلوم نباشد، سخنان آقاى دكتر بهشتى در پايان، عمق قضيه و هدف همه اين حملات را روشن مى‌سازد. مسأله اين است كه در يك كلام ارتجاع با منطق و زبان خاص خودش مى‌خواهد به ما بگويد ”كوتاه بياييد“ . از موضع سياسى – ايدئولوژيكىتان دستبرداريد. انتقاد نكنيد، حرف نزنيد، اصلا خفه بشويد! مواضع ضدديكتاتورى، ضدارتجاعى و ضدانحصار طلبى خود را ترك نماييد! بگذاريد ما هر كار دلمان خواست بر سر اين انقلاب و اين خلق و مهمتر از همه مكتب و ايدئولوژى اسلام بياوريم!
اگر به شما حمله كردند، اگر مراكزتان مورد هجوم و محاصره قرار گرفت، اگر شما را دستگير و مضروب و شكنجه نمودند، اگر به شما تهمت و افترا زدند، هيچ نگوييد تا ”وحدت!“ حفظ شود!

اين جوهر و مضمون تمام اين حركات و سخنان است. نتيجه تمام اين صحبتها هم اين است كه: حال كه از مواضعتان كوتاه نمىآييد، ساكت و خفه نمى‌شويد، پس بخوريد! باز هم خواهيد خورد! باز هم اگر از عقايدتان دست نشوييد، ادامه دارد!…
اين نه اولين بار و نه آخرين بارى است كه خواهران و برادران ما اين‌چنين مورد حملات رذيلانه و موهن مشتى عناصر مغرض و مرتجع فاشيست قرار مىگيرند. ما از همان ابتدا دانسته بوديم كه پاسدارى از دستاوردهاى انقلاب و خون شهدا و دفاع از ايدئولوژى و شرفمان همه اين پيامدها و زجر و توهين را در پى خواهد داشت. اينها همه تاوان قاطعيتمان در مواضع سياسى-ايدئولوژيك خود و در عين حال بهاى لازمى هستند براى حراست انقلاب و سرفرازى اسلام راستين. در نهايت هم حقانيت و آينده تاريخى و سربلندى ما را در پيشگاه خدا و خلق تأمين خواهد كرد.

اما مسأله مهمى كه در اين‌جا بايستى با كسانى كه ما را به ”كوتاه آمدن“ و ”تخفيف“ در اصول دعوت مى‌كنند، مطرح نمود اينست كه ديگر چرا عوامفريبى مى‌كنيد و دم از ”وحدت“ مىزنيد؟ آخر ما كدام را باور كنيم، نصايح و موعظههاى شما را يا مشت و لگد و چماق را؟ چطور باور كنيم شما راست مى‌گوييد در حاليكه در همان موقع كه از ”وحدت“ با ”ديگر گروههاى اسلامى برادر“ سخن مى‌گوييد چند لحظه قبلاش برادرانمان مورد بيشرمانهترين حملات و فحاشىها قرار گرفتهاند؟

چرا براى يكبار هم كه شده اين حركات را رسماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً محكوم نمى‌كنيد؟ …
بنابراين اگر مسئولين مجلس و مقامات محترم، اين بار ديگر ضرب و جرح برادران ما را بحساب ”مردم!“ نمىگذارند، و اگر فىالواقع اين حركات را مضر براى وحدت مىدانند، براى يكبار هم كه شده آن را محكوم سازند و عاملين آن را طبق قانون به مجازات رسانند».

***

حالا كه اسم دكتر شيبانى آمد، صبر كنيد قبل از ادامه مطلب، چند جمله هم راجع به او بگويم تا بدانيد كه دجال لعين، چه كسانى را با چه سوابقى، روى نقطه ضعفشان انگشت گذاشت و با خود برد. مصاديق دردناك و تأسفبار خسرالدنيا و الاخره. ولى بلادرنگ بايد خاطرنشان كنم، نكاتى را كه براى اولين بار پس از 30-40سال مى‌گويم، فقط به فقط براى تجربهاندوزى و آموزش نسل جوان و نسل قيام است والا موضوعيت نداشت:

در فاصله سالهاى 50 تا 54، به جز شخص خمينى، همه آخوندها و سران و مهرههاى شناخته شده رژيم كنونى، مخصوصاً آخوندها و روحانيان و «آيات عظام» كه در زندان بودند، بدون استثناء از مجاهدين حرف شنوى و بهلحاظ سياسى تبعيت كامل داشتند. از عسگراولادى و لاجوردى گرفته تا آيتالله ربّانى و آيتالله انوارى و رفسنجانى و عزت سحابى و عباس شيبانى. چه رسد به افرادى مانند رجايى و بهزاد نبوى كه به نسبت اينها در مدارج بسيار پايينتر قرار داشتند. يكبار شهيد بزرگ بيژن جزنى كه در زندان شماره 3 قصر و بعداً در بند 6 هم اتاق بوديم، خصوصى به من گفت: راستى كه شاهكار كردهايد، مثل اين است كه اجنه و ديو را در شيشه كرده و در آن را بسته باشيد!

گفتم منظورت چيست؟
گفت تو نمىدانى، من از قبل با بعضى از اينها در زندان بودهام و آنها را مىشناسم. قبل از مجاهدين، اينها اصلاً اين‌طورى نبودند. الان را نگاه نكن كه مجاهدين با ما در يك كمون زندگى مىكنند و در حاليكه خودشان روزه هستند براى غيرمسلمانها كارگرى مىدهند و صبحانه و ناهار آماده مىكنند. اينها طبق شرع خودشان، ما را نجس و پاسبانها را به خودشان از ما نزديكتر مىدانستند (نقل به مضمون).

واقعاً هم من از سوابقى كه بيژن آن روز گفت بىخبر بودم. اما بعدها وقتى كه جريان راست ارتجاعى پس از كودتاى اپورتونيستهاى چپنما و متلاشى شدن مجاهدين سر برداشت، معنى آن را خوب فهميدم و به چشم ديدم. به چشم ديدم كه ساواكيها را بر مجاهدين ترجيح مىدهند و آنها را به خودشان از ما نزديكتر مىدانند. به چشم ديدم كه هم اپورتونيستهاى چپنما و هم تودهايها را صدبار بر ما ترجيح مىدهند و سرانجام در 4تير 59 خود خمينى به زبان اشهدش گفت كه دشمن اصلى او مجاهدين هستند. او گفت: «دشمن ما نه در آمريكا، نه در شوروى و نه در كردستان بلكه همين جا… در همين تهران است» (راديو و تلويزيون رژيم- 4تير 1359).


***

اما در آن زمان كه اين جماعت به استثناى شخص خمينى، در بيرون و داخل زندان از مجاهدين هوادارى مىكردند، تعدادى بودند كه بهراستى شيفته مجاهدين بودند.
يكى آيتالله انوارى بود كه مى‌گفتند در سال 1343 فتواى قتل حسنعلى منصور نخستوزير شاه را داده است كه البته خودش هيچ‌گاه اين را به ما نمىگفت. در سال 51 در زندان قصر مراسمى بهمناسبت عاشورا داشتيم كه همه زندانيان شركت كرده بودند. من هم يكى از سخنرانان بودم و تاريخچه صدر اسلام از رحلت پيامبر تا قيام عاشورا را بازگو كردم. بعد، همين آقاى انوارى گفته بود كه ديدگاهش بالكل نسبت به اسلام و مجاهدين عوض شده و تا بحال در تمام عمر خود، چنين درك و دريافتى از اسلام نداشته است…

نمونه ديگر آيتالله ربّانى شيرازى بود. يك بار در زندان قصر به او گفته بودم كه قرآن را بايد از نو به فارسى ترجمه كرد تا براى عموم قابل فهم شود. او بارها و بارها اين كار را از من پيگيرى مى‌كرد و مى‌گفت: آقا بياييد اين كار را با همديگر شروع كنيم و مشتركاً به ترجمه فارسى قرآن بپردازيم. اما من طفره مىرفتم چون ترديدى نداشتم كه تضادها و اختلافاتمان سرباز خواهدكرد. در سال 52 هم به اصرار مىخواست كه براى او كلاس اقتصاد از ديدگاه اسلام بگذارم و سرانجام من 10 جلسه با او بحث اقتصاد گذاشتم كه در حال قدم زدن در حياط بند 6 زندان قصر برگزار مىشد. در پايان براى ربانى هيچ سؤال و ابهامى باقى نماند و طبق نصوص قرآن و نهج البلاغه و سيره پيامبر و ائمه، مطلقاً به حقانيت و اصالت اسلام ضدارتجاعى و ضد بهرهكشى قانع و متقاعد بود.

در آن سالها دو نفر ديگر هم بودند كه به راستى در زندان شيفته مجاهدين بودند. يكى حاج عراقى بود و ديگرى دكتر عباس شيبانى. حاج عراقى كه بعداً در سال 58 توسط گروه فرقان ترور شد و بعد از بازگشت خمينى از پاريس در بسيارى از صحنهها با او بود، در آن سالها جزييات روابط خمينى با مظفر بقايى و حسن آيت از زمان نخست وزيرى مصدق ببعد را به تفصيل براى ما شرح مىداد. او بهخصوص در برابر سردار خيابانى و مجاهد خلق كاظم ذوالانوار بسيار خاضع بود و حرف شنوى داشت.

از شگفتيهاى روزگار اين بود كه پس از ضربه اپورتونيستهاى چپنما به مجاهدين و سربرداشتن جريان ارتجاعى راست كه عراقى و ربانى و انوارى را با خود برد و به ضديت با مجاهدين درغلتيدند، در زمستان 56روزى دراوين در اخبار تلويزيون به چشم ديديم كه انوارى و عراقى و عسكر اولادى كه اوهم قبلا به مجاهدين بسيار ابراز نزديكى وارادت مى‌كرد، سه بار شاهنشاه آريامهر را سپاس گفته و با فضاحت بر سوابق زندان خود مهر ندامت و پايان زدند. بعد هم كه خمينى سر رسيد، خمينى چى دو آتشه شدند.

اما دكتر عباس شيبانى كه بعداً عضو شوراى انقلاب خمينى، وزير كشاورزى و از سران حزب جمهورى اسلامى از آب درآمد، از همه به مجاهدين نزديكتر بود. از زمان دانشجويى در سالهاى 1335 به بعد بسيار فعال بود، بارها دستگير و زندانى شده و فرد مشهورى بود. اگر درست يادم مانده باشد يكسال كنفدراسيون دانشجويان درخارج كشور هم يك سال او را بهعنوان زندانى سياسى نمونه معرفى كرد.

شيبانى از سال 48 و 49 بهخاطر عنصر مبارزه جويانهاش، در ارتباط با بنيانگذاران شهيد سازمان قرار داشت و سمپاتى فوقالعادهاى نسبت به ما پيدا كرده بود. در سال 51 پس از دستگيرى به زندان قصر آمد. برادر همسرش، مجاهد شهيد محمد مفيدى هم از شهيدان تيرباران شده خودمان بود. در زندان شماره 3 قصر با «صفر خان» قديمىترين زندانى سياسى ايران، بيژن (جزنى) و موسى و شيبانى هم اتاق بوديم. در بند 6 زندان شماره 1 قصر نيز شيبانى با بيژن و موسى و من در يك اتاق بود. در سال 54 و 55 هم در اوين من و او هم اتاق بوديم. يك نمونه ندارم كه حتى يك بار، از ضوابط تشكيلات ما در داخل زندان تخطى كرده باشد. از آن‌جا كه از سالهاى قبل سابقه مبارزاتى داشت و نهضت آزادى را هم كهنه كرده بود، به راستى شيفته مجاهدين بود. او در زندان پزشك همه ما بود. بهخاطر رسيدگيهاى فوقالعاده پزشكى به خود من در زمان بيمارى و بهخصوص هر بار كه از بازجويى و شكنجهگاه كميته برمىگشتم، هميشه خجلتزده و ارادتمندش بودم. در مقابل آخوندها هم سفت و سخت از مصدق طرفدارى مى‌كرد.
در سالهاى زندان كارى نبود كه شيبانى و همسرش براى ما و خانوادههاى شهيدان انجام ندهند. از رساندن پيامها و خبرها تا كمك مالى و دارو و نيازمنديهاى صنفى زندانيان… .

از بابت سياسى و خط مشى مبارزاتى با ما هيچ زاويه و اختلافى نداشت. اما دستگاه ايدئولوژيكى خودش را داشت كه در اين زمينه با او در آتشبس بوديم. مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً با وجوديكه خودش قهرمان شطرنج بود، چون مراجع شطرنج را شرعاً حرام كرده بودند، شطرنج بازى نمىكرد.
بعد از ضربه اپورتونيستها يكبار در حالت عصبانيت به من گفت اگر كار با من باشد و تو مانع نشوى، همه ماركسيستها را مىگذارم سينه ديوار. به او گفتم: دكتر، شوخى مى‌كنيد و عصبانى هستيد، آخر ما كه نبايد در برابر شهادت شريف واقفى و ساير برادرانمان توسط آنها، عكسالعمل نشان بدهيم. اما او قسم خورد كه حرفش جدى است…

دو سه سال بعد، در اواخر سال 57 بعد از آزادى از زندان، وقتى در خانهاش در تهران به ديدار او رفتم و البته نمىدانستم اكنون عضو شوراى انقلاب خمينى است. اين دكتر شيبانى ديگر آن هم سلول سابق نبود. در حزب جمهورى اسلامى و تحت امر بهشتى، در حاكميت غرق شده بود. گفتم دكتر، شما از زمان دانشجويى مصدقى سفت و سخت بوديد، حالا چه شده كه به حزب جمهورى اسلامى رفتهايد؟!
خويشتن نشناخت مسكين آدمى
از فزونى آمد و شد در كمى
خويشتن را آدمى ارزان فروخت
بود اطلس خويش، بر دلقى بدوخت
لعنت بر خمينى كه رجال ما را اين‌چنين شكار و درو مى‌كرد…


***

بحث درباره خبرگان ولايتفقيه بهجاى مؤسسان را، با نقل قسمتهايى از سرمقاله «مجاهد» در 30مهر 1358 به پايان مىبرم تا بدانيد كه مجاهدين در آن روزگار در بحبوحه تنوره كشيدن خمينى چه مى‌گفتند. همان خمينى كه با اشاره انگشت او «امت هميشه در صحنه» نعرههاى «مرگ بر منافق» سر مىدادند و هر روز بايد به اين خاطرمشت و چماق و گلوله مىخورديم. سينه سپر كردن در برابر خمينى و ولايتفقيه، آن هم ا ز موضع اسلام، كار هر كس نبود.
در آن زمان بهخصوص پس از گروگانگيرى، صدبار فراتر از همين تيغكشيها و فضاى رعب و وحشتى كه امسال پس از قيام عاشورا بهراه انداختند ، فضايى ساخته بودند كه نگو و نپرس.

لشكر كشى به كردستان ادامه داشت و خوزستان هم زير ضرب بود. پدر (طالقانى) در گذشته و بازرگان از دور خارج شده بود. نهضت آزادى ياراى دم زدن در مورد ولايتفقيه نداشت و شريك حاكميت بود. در روز رفراندوم تلويزيون رژيم داريوش فروهر را نشان مىداد كه زير بغل اللهيار صالح برجستهترين بازمانده جبهه ملى را گرفته و او را كشان كشان براى راى دادن به قانون اساسى ولايتفقيه پاى صندوق مىبرد. بنىصدر كه بعداً نخستين رئيسجمهور رژيم شد، مىنوشت كه اصلاً خودش يكى از هفت نفر نويسندگان اصل 110 (ولايت فقيه) در خبرگان بوده است.
آنها هم كه در انتخابات مجلس بررسى قانون اساسى در خبرگان با ما ائتلاف كرده بودند، هر يك «از گوشهاى فرا رفتند» و پاى تحريم و عدم شركت نيامدند.

شگفتا كه در آستانه رفراندم خبرگان و قانون اساسى ولايتفقيه، رهبران «كاركشته» حزب توده هر روز در پى ديدار با من و موسى بودند تا بلكه ما «جوانان ناپخته» را مانند «جوانان به خط آمده» اكثريتى در خط امام و در ديگ ولايت، پخته و سوخته نمايند! مى‌خواستند ما را هم مثل خودشان به رأى دادن به ديكتاتورى ولايتفقيه ترغيب و تشويق كنند و از هم سو شدن با «امپرياليسم آمريكا» پرهيز بدهند! البته ما هرگز ملاقات با رهبران حزب توده را نپذيرفتيم تا هم‌چنان انقلابى و سركش در برابر ارتجاع، باقى بمانيم. نگو كه روسها با «آنها (يعنى ديكتاتورى حاكم) بودند، نه با ما» ! بهخصوص كه شوروى در آستانه حمله و اشغال افغانستان بود و هواى خمينى را داشت. 12آذر روز رفراندم قانون اساسى ولايتفقيه در ايران بود وكمتر از يك ماه بعد در 6دى 1358 نيروهاى شوروى وارد افغانستان شدند.


***

«روحانيت شيعه بر سر دوراهى تاريخى
پيام مجاهدين به روحانيت مبارز:
اگر روحانيت امروز به مسئوليت تاريخى خود عمل نكند از صحنه تاريخ محو مىشود، ولى البته اسلام انقلابى هم‌چنان جاودان خواهد ماند
اولاً ، دراسلام برخلاف ساير اديان، قشر خاصى به نام كاهن يا موبد يا احبار و رهبان وجود ندارد كه انحصاراً مدعى روحانيت شده وبقيه مردم را غير روحانى و يا جسمانى! تلقى نمايد. زيرا كه اصولاً اينگونه تقسيم بنديها ازاسلام نيست.
«لكلّ مَذهَب رهبانيه وَرهبانيه امَتى الجهاد»
هرمذهبى رهبانيتى دارد ورهبانيت امت اسلام جهاد وپيكار است.

ثانياً ، فقيه بمعناى واقعى و قرآنى آن زمين تا آسمان با آنچه امروز درنظر عوام است تفاوت دارد. درفرهنگ عاميانه معمولاً بكسى فقيه گفته مىشود كه مسائل شرعيه و آن هم فروعات وجزئياتى ازقبيل طهارت ونجاست را براى مردم بازگومى‌كند. و يا آنها را دررسالهاى گردآورى كرده وعموماً از روى لباسش شناخته مى‌شود.
حال آنكه بمعنى دقيق كلمه فقيه بفرد صاحب فهم واستنباط ودريافت ازهرچيزى گفته مى‌شود. آن‌گاه وقتى اين توانائى فهم واستنباط درچهار چوب دين باشد، فرد فقيه، فقيه دردين ناميده مىشود. يعنى كسى كه دردين واصول و احكام آن صاحب فهم ودريافت بوده و بتواند مسائل مختلف آنرا پاسخگوباشد.

ملاحظه مىشود كه فقيه چيزى است بالاتر ازعالم. بعبارت ديگر هركس كه چيزى را مىداند نسبت به آن چيز عالم است. ولى معلوم نيست كه در آن فقيه هم باشد. چرا كه لازمه فقيه بودن، رسوخ دراعماق آن چيز وتوانائى پيگيرى و پياده كردن آن در شرايط مختلف است. درمثل شايد بتوانيم اين تفاوت را بتفاوت ميان كسى كه شناكردن بلداست، ولى معلوم نيست بتواند خود را از ميان امواج توفانزا بساحل برساند، با يك قهرمان چست وچالاك شنا تشبيه نمود كه درهرشرايطى مىداند چگونه گليم خود را ازآب بيرون بكشد. مثال بهتر مربوط به آن علمائى است كه وقتى درجنگ صفين سپاه معاويه قرآن را بر سر نيزه كرد بحرمت تقدس قرآن دست ازجنگ كشيده و فريب خوردند. حال اينكه على عليه السلام بارسوخ وتفقهى كه درايدئولوژى اسلام داشت فرمان داد تا قرآنها را بزير انداخته واز آلوده شدن آنها نهراسند… .

ازاين مثالها مى‌خواهيم نتيجه بگيريم كه فقيه واقعى كسى است كه با اشراف به جهان‌بينى توحيد ومكتب اسلام بتواند لااقل دراصول وكليات، اسلام را در زمان خود پياده كند. واينهم مستلزم برخوردارى ازديدگاههاى واقع بينانه اجتماعى، اقتصادى، سياسى و روانشناسى… است كه بسيارى از مدعيان امروزى آن از جمله بيخبرانند. وانگهى از اين مطلب صرفنظر مى‌كنيم كه آيا يك فرد تنها مى‌تواند جامع تمام شرايط مذكور در زمان حاضر كه علوم اين همه گسترش پيدا كردهاند باشد؟ …

بايد ديد محتوا ومضمون يك اصل در مرحله فعلى ازانقلاب درخدمت مبارزه رهايى بخش مردم است يانه؟ ؟
… واضحتر بگوئيم بايد ديد كه آيا از آنچه درعمل از اين اصل بيرون مىآيد استبداد تراوش مى‌كند يا آزادى؟
… به‌هرحال بر سرهمين موضوعات است كه اين روزها موافق و مخالف درگير شدهاند. موافقين ولايتفقيه كه وضعشان روشن است. در شرايط كنونى جامعهٴما بهرغم هرگونه حسن نيتى هم كه در آنها متصورباشد به‌هرحال از حرفشان چيزى بيشتر ازحاكميت سياسى روحانيان بيرون نخواهد آمد…

ما با روحانيت مبارزمان هشدارى تاريخى داريم، هشدارى كه بيگمان ازعمق ضمير تمام شهدا برمىخيزد.
مسأله بر سر عملكرد تاريخى روحانيت شيعه وسرنوشت آنست. درپس پرده ولايتفقيه، حقيقت اينست كه روحانيت شيعه براى نخستين بار پس از هزار وچندصدسال به حاكميت سياسى نزديك شده است. البته ما فعلاً دراين بحث از نمونههايى نظير اينكه شاه طهماسب اول نيزاختيار ولايت را از مجتهد باصطلاح جامع الشرايط زمانش كسب نموده وقدرت سياسى ومذهبى را يكجا حائز شد، صرفنظر مى‌كنيم. آرى مسأله اينست كه روحانيت شيعه با همه سوابق مبارزاتى تاريخى خود اكنون بر سر دوراهى آزمايش ايستاده است راه اول همان مذهب اعتراض وناخرسندى تكاملى است كه روحانيت مبارز را از يك سو باتودههاى محروم پيوند مىداد، واز سوى ديگربا دورى از جاذبههاى قدرت دربرابر ظلمه وحكام جور رودر رو مىنمود. راه دوم همان مسلك شناخته شده رضا و سازش است كه با دورشدن از واقعيات اجتماعى و خواستههاى انقلابى ومردمى آغاز شده وبه بيعت با استعمارگران وجاذبههاى قدرت منتهى مىشود. دررابطه با همين مسيردوم است كه مىبينيم زودتراز همه انقلابيون كشور ما زير تيغ قرار گرفته وبايستى انواع فشارها وتهمتها و شكنجهها راتحمل كنند. بگذاريد بپرسم در مقابل اين تيغهاى آخته ارتجاعى پس كجايند آن روحانيان آزاده وفقيهى كه تقيه را كنار گذاشته وزبان حقيقت ازنيام بركشند؟ شما كه يك عمرخلوص وشهامت على (ع) ها وحسين (ع) ها را تبليغ مى‌كنيد آيا نمىبينيد كه دراين مملكت به نام اسلام چه مى‌كنند؟ پس چرا سكوت كردهايد؟ آيا نمىبينيد كه نسل جديد انقلابى چگونه دارد به اسلام (كه شما گوشت وپوستتان را هم مرهون آن هستيد) بدبين مىشوند؟ شما چگونه مى‌توانيد تضمين كنيد كه ازاينگونه ولايتفقيه استبداد وانحصارطلبى بيرون نيايد؟ آيا حرف شما را باور كنيم ياآن انتخابات كذائى، واين تركيب انحصارى شگفتانگيز خبرگان را؟ آيابهراستى شما با آن انتخابات واين خبرگان براى اسلام آبروخريديد؟ هيهات! البته روى سخن ما با كسانى است كه مىفهمند ودرد مكتب و مردم هم دارند. والا حساب سوداگران دين و آنها كه از رنج خردورى وتفكر آزادند جداست. اين‌جاست كه اين حرف پدر طالقانى كه گفته بود ”مىترسم درچنين مجالسى اسلام دفن شود“ پشت هربيدار دل وصاحب دردى را مىلرزاند. اين‌جاست كه ما با روحانيت مبارزمان هشدارى تاريخى داريم. هشدارى كه بيگمان ازعمق ضمير تمام شهدا برمىخيزد. پيام اينست: اگر سنت انقلابى ومردمى تشيع را ناديده بگيريد، اگر پاس شهداى تشيع و انقلابيون را نگاه نداريد، واگر سرمست جاذبههاى قدرت شويد خود را به‌دست خويشتن نفى كرده وبه دستياران درجه چندم حكام ظالمى كه مجدداً سرخواهند رسيد، تبديل خواهيد نمود». - «اما حقيقت پرشكوهى كه فراتر از تمام اين كش وقوسها چون خورشيد مىدرخشد، اصالت، حقانيت وشكوفائى اسلام راستين ضد بهرهكشى است. كه پيشرفت آن هرگز ملازم با اين يا آن قشرويا اين لباس و آن لباس نيست. وتنها درپيشانى افراد يا گروههائى نوشته ومقررشده است كه در راه خدا ”بخل“ نورزند وپستى روا ندارند. برحسب اين قرار تكاملى همه انواع و افراد و قشرها وگروههاى ناشايسته نسخ ونفى شده با انتخابى اصلح وانسب به انواع صالح وشايسته، جانشين و ”تبديل“ مىشوند: هَاأَنتم هَؤلَاء تدعَونَ لتنفقوا فى سَبيل اللَّه فَمنكم مَّن يَبخَل وَمَن يَبخَل فَإنَّمَا يَبخَل عَن نَّفسه وَاللَّه الغَنيّ وَأَنتم الفقَرَاء وَإن تَتَوَلَّوا يَستَبدل قَومًا غَيرَكم ثمَّ لَا يَكونوا أَمثَالَكم … . اكنون اينك شمائيد كه خوانده مى‌شويد تا در راه خدا به انفاق وفداكارى (ودرگذشتن ازشهوات وجاهطلبى هاتان) بپردازيد. پس كسانى از شما بخل ودريغ مىورزند. اينست و جز اين نيست كه اينان برنفس خويشتن بخل ورزيدهاند وخدا بىنياز است. واين شمائيد كه نيازمنديد واگر به راه خدا پشت كنيد خدا ”جانشين“ و ”تبديل“ مى‌سازد گروهى غير از شما را كه هم‌چون شما نيستند».

***

طبق آمار رسمى رژيم در آذر 58، با وجود تقلب و عدد سازى، و آن همه تمهيدات و تيغ كشى، و غوغاى گروگانگيرى، طى 8ماه، شركت كنندگان در رفراندم قانون اساسى ولايتفقيه، 4 ميليون و 750هزار نفركمتر از شركت كنندگان در رفراندم جمهورى اسلامى بودند. (يعنى بيش از 20درصد افت!) اين براى ما يك پيشرفت چشمگير در مرزبندى با ديكتاتورى دينى و آگاه كردن توده مردم و براى خمينى، يك پس رفت هشدار دهنده بود. از اين‌رو به صحنه آمد و به «غريب بازى» پرداخت:

«اسلام غريب است الان اسلام غريبه همانطوركه غربا را نمىشناسند يك غريبى وارد يك شهر باشه مردمش نمىشناسند اسلام الان غريب است توى ملتها نمىشناسند اسلام را، چون نمىشناسند اسلام را، احكام اسلامم نمىدانند اسلام شناسهاى ماهم اسلام را نمىشناسند. نمىشناسند چيه؟
اينهايى كه مى‌گند ديكتاتورى اسلام را نمى‌فهمند چى هست، فقيه اسلام را نمىگند مى‌گن هرفردى هرفردى هرچه هم فاسد باشه اين حكومت، فقيه اگر پاشه اين‌طور بگذاره اگر يك گناه صغيره هم بكند از فقا ه… از ولايت ساقط است مگر ولايت يك چيز آسونى است كه بدند دست هركس، اينها كه مى‌گند كه ديكتاتورى پيش مىآيد ونمى دونم اين مسائل پيش ميآد اينها نمىدونند كه حكومت اسلامى حكومت ديكتاتورى نيست، مذهب مقابل اينها ايستاده اسلام مقابل ديكتاتورها ايستاده و ما مى‌خواهيم كه فقيه باشد كه جلوى ديكتاتورها را بگيرد نگذارد رئيسجمهور ديكتاتورى كند. نگذارد نخستوزير ديكتاتورى كند. نگذارد رئيس مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً لشگر ديكتاتورى بكند نگذارد رئيس ژاندارمرى ديكتاتورى بكند نه اينكه مى‌خواهيم ديكتاتورى درست كنيم. فقيه مى‌خواد چه كند ديكتاتورى را كسى كه زندگى يك زندگى عادى دارد ونمىخواد اين مسائل ره، ديكتاتورى براى چى مى‌خواهد بكنه. حكمفرمايى توكار نيست دراسلام علاوه حالا دراين قانون اساسى كه آنقدر احتياط كارى هم شده است آقايون هم آنقدر احتياط كارى كردند كه يكدفعه مردم بياند خودشون تعيين كنند يك خبرههايى ره، اين ديكتاتورى است؟
حالا ما يك جا 20 ميليون رأى داشتيم يك جا هم كه يك دستهاى نيامدند قهركردند ازبابى كه اونها هم نمى‌دونستند ما چى مى‌خواييم بگيم. قهر كردند رفتند كنار نشستند معذالك 16ميليون جمعيت تقريبا رأى داد و90 درصد مردم گفتند ما رأى مىديم الان هم بعدها خواهند آنها هم گله كرد كه چرا ما نگذاشتند رأى بدهيم شايد اونها هم همين رأى را بدند وباز بشه جمع كرد».


***

جبهه ملى مرتد است!
در خرداد 1360 خمينى شتابان در راستاى سلطنت مطلقه آخوندى و يك پايه كردن رژيمش حركت مىكرد و اعلام جنگ رسمى به مجاهدين در دستور كارش بود. به اين منظور ابتدا بايد بنىصدر را عزل و حاكميت ارتجاعى را يك سويه مىكرد. ادامه دادن عمدى به جنگ ضد ميهنى با عراق در آن زمان، بهترين پوشش را براى اين كار فراهم مىكرد. از آذر 58 تا خرداد 60، ضمن يكسال و نيم بسيارى وقايع گذشته و وضع به آن‌جا رسيده بود كه اگر خمينى نمىجنبيد، عمامه ولايتش در پس معركه بود! بنابراين بايد از ساده به پيچيده شروع به جراحى و حذف مىكرد. براى آشنايى با همين مسيرو فضاى آن ايام به چند مورد ضرورى اشاره مىكنم:

***

در 19فروردين سال 60 قدوسى دادستان كل ارتجاع به دستور خمينى در يك بيانيه 10مادهاى اعلام كرد: انتشار هرگونه مطبوعات «منوط به اجازه وزارت ارشاد اسلامى» و «برگزارى ميتينگ و تظاهرات با توجه به شرايط جنگى منوط به اجازه وزارت كشور است». «ايجاد دفاتر حزبى و گروهى» هم «منوط به اطلاع وزارت كشور است تا امكان نظارت قانونى از جهات مذكور در اصل 24 قانون اساسى فراهم باشد». اصل‏24 اين بود كه نشريات‏ و مطبوعات‏ نبايد به بيان مطالبى بپردازند كه «مخلّ‏ به‏ مباني‏ اسلام‏ يا حقوق‏ عمومي‏ باشد». علاوه بر اين «كليه احزاب و گروههاى مسلح موظف» شناخته شدند «سلاحهاى خود را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامى يا مقامات انتظامى (با اخذ رسيد) تحويل دهد». احزاب و گروههايى هم كه «بر ضد جمهورى اسلامى ايران اعلام مبارزه مسلحانه كردهاند، چنانچه موضع قبل خود را رها كنند و سلاحهاى خود را تحويل سپاه پاسداران يا مقامات انتظامى دهند و موضع خود را رسماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً اعلام نمايند، مى‌توانند در چهارچوب قانون، فعاليت سياسى داشته باشند؛ در غيراينصورت، طبق قانون، در دادگاههاى انقلاب محاكمه مىشوند و بر اساس قوانين اسلامى مربوط به ”محارب“ با آنها رفتار خواهد شد». جالبتر اينكه: «كليه احزاب و گروهها در بيان آرا و افكارسياسى آزادند، به شرط اينكه مشتمل بر دروغ، تهمت وتحريك نباشد». هم‌چنين نبايد «به تشويق و تحريك به اعتصاب، كم كارى، تحصن يا هر نوع اخلال در مؤسسات مختلف كشور» بپردازند. «چنانچه مواردى مشاهده شود، متخلفين تحت پيگرد قانونى قرار مىگيرند» و «طبق موازين، محاكمه و مجازات مىشوند».
در يك كلام، ظرفيت خمينى به انتها رسيده بود و حرفش اين بود كه واى بهحالتان اگر به «تشويق» و «تحريك» و «تهمت» و «تحصن» و هر گونه اخلال در مؤسسات كشور بر عليه ولايت مطلقه ادامه بدهيد.
همزمان موج جديدى از حمله و تهاجم در سراسر كشور به مجاهدين و هوادارانشان آغاز شد.


***

هفته بعد، روزنامه ميزان متعلق به بازرگان هم توقيف شد. مجاهدين توقيف نشريه بازرگان را به شدت محكوم كردند و «نشانه ديگرى از اوجگيرى افسار گسيخته انحصارطلبى» خواندند.
پاسخ ما به موج تازه حملات و آزادى كشى براى درهم شكستن فضاى اختناق، راهپيماييهاى اعتراضى سراسرى در شهرستانهاى مختلف و بهخصوص تهران بود.
در هفتم ارديبهشت در تظاهرات مادران بهخاطر اعتراض به كشتار مجاهدين به‌ويژه خواهرانمان در قائمشهر، بيش از 150هزار نفر از مردم تهران راهپيمايى كردند در اين تظاهرات ما دو شهيد و 70 مجروح داشتيم.
روز بعد من ضمن سپاسگزارى از همدردى و استقبال هموطنانمان، به نشانه حسن نيت، به‌طور سراسرى دعوت به آرامش و خويشتندارى كردم و در عين حال از مقامات قانونى رژيم درخواست قانونى راهپيمايى و ميتينگ اعتراضى سراسرى بهعمل آوردم.
پس از تظاهرات سراسرى و مخصوصاً تظاهرات بزرگ تهران، فضا به‌طور نسبى تغيير كرد و دوباره روح اميد در جامعه و نيروهاى سياسى دميده شد.

در همين اثنا اعتراضهاى سياسى و اجتماعى به تعطيل و توقيف روزنامه بازرگان هم بالا گرفته بود به‌طورى كه دادستانى ارتجاع عقب نشست و چند روز بعد از توقيف، اين روزنامه مجدداً منتشر شد.
بازرگان كه از حمايتها پشتگرم شده بود در سرمقاله روز نهم ارديبهشت تحت عنوان «مبارزه قانونى و مبارزه مسلحانه» هشدار داد كه اتخاذ شيوههاى ديكتاتور مابآنهى چماقدارى و سركوب و كشتار راه تحولات مسالمتآميز جامعه را سدّ مىكند و آن را به سوى قهر و خشونت مىراند. قهر و خشونتى كه بنابر سنن خدشهناپذير، سرانجام خود آنها ضمن آن، منكوب مشيت قاهرانه الهى شده و در آتش خشم مردم ستمديده خواهند سوخت.
بازرگان افزود: «ساختمان بشر و سنت خدا چنين است كه وقتى ستم از حد گذشت، مستضعفين مظلوم با همه ضعف و ترس به‌پا مىخيزند و خدا ياريشان مى‌كند تا متجاوزين استعلاگر را به زمين بزنند… سنت الهى اختصاص به گذشته ندارد، تكرار مى‌شود».


***

خمينى كه فضا را اين‌چنين در حال چرخش مىديد، بلادرنگ در فرداى آن روز، دهم ارديبهشت 1360، بىپرده با مجاهدين اتمام حجت كرد و چون جرأت نداشت به ما بگويد توبه كنيد گفت: «به آغوش ملت برگرديد» والا «يك روز است كه پشيمانى ديگر سودى ندارد و آن روزى است كه به ملت تكليف شود، تكليف شرعى الهى به مقابله با اينها و تكليف آخرى، نسبت به اينها تعيين شود».

ماهم دو روز بعد، در يك پاسخ مشروح ضمن افشاى جنايتها و چپاولها و دروغ‌پردازيهاى حكومتش در زمينههاى مختلف سياسى و اقتصادى و اجتماعى، جواب داديم: «در برابر ”تكليفى“ كه گوشزد فرموديد چه چارهاى جز نوشتن و تقديم ”وصيت نامه‌ها“ باقى مىماند؟» و از او خواستيم با «كليه هوادارانمان در تهران… براى بيان مواضع و تشريح اوضاع و عرض شكايات و اثبات مطالب فوق الذكر، بدون هيچ‌گونه تظاهر و در نهايت آرامش به‌حضورتان برسيم». در همين نامه خاطرنشان كرديم «لايحه احزاب» كه در مجلس در دست تصويب است «در يك كلام جز بهمعنى تعطيل تمام آزاديهاى سياسى و پشت پا زدن به گرانبها ترين ارمغان انقلاب نيست».
خمينى با اين جواب كه در آن زمان حمايت سياسى و اجتماعى قابل توجهى برانگيخت، بهلحاظ سياسى كاملاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً خلع سلاح شده بود و بايد بهانه ديگرى جستجو مى‌كرد كه در ادامه بحث به آن خواهيم پرداخت.


***

از طرف ديگر، از جوانب مختلف بهخاطر همان سر مقاله بر سر بازرگان ريختند. او هم جانب احتياط گرفت و در 12ارديبهشت بىاحتياطى قبلى را با يك سرمقاله جديد، جبران و متوازن كرد. در اين سرمقاله، تحت عنوان «فرزندان مجاهد و مكتبى عزيزم» در نقش ميانجى و پدرى نصيحت‌گر بين مجاهدين و ايادى خمينى كه آنها را «مكتبى» خوانده بود، ظاهر شد و سعى كرد بايكى به نعل و يكى به ميخ زدن، كمر مار ولايت را بگيرد!

بازرگان نوشت:
- «مجاهدين خلق، شما فرزندان نهضت آزادى هستيد. در سال 1343 كه در زندان بوديم به‌دنيا آمديد و راه خود را پيش گرفتيد، بدون آنكه از خانه فرار كرده يا اخراج شده باشيد… اگر بعداً بهلحاظ ايدئولوژيك و تاكتيك فاصلهها و اختلافهايى پيش آمد و از خود شما كسانى جدا و مخالف شدند، اينها مانع و منكر رابطه پدر و فرزندى نمى‌تواند باشد».

- «مكتبيها نيز، با همه تندى و تلخى و بد خلقى كه داريد از ما هستيد… چه آن جناب برادرى كه رئيس دولت است اعتراف و به‌قول خود افتخار به شاگردى يا فرزندى ما مىكند و تا قبل از انتخاب رئيسجمهور عضو هيأت اجرائيه نهضت آزادى بود و چه آن ديگرى كه كانديد رياست جمهورى شد و درهيچ گفتار و نوشتار از بىلطفى به ما كوتاهى نكرده است به زندان مىآمد براى اعلاميهها و عمليات نهضت دستور نظر بگيرد و ملاقات و مراجعه تيمسار مقدم (رئيس ساواك) در خانهاش را به من گزارش مى‌داد تا وجدانش راحت باشد».

- «نهادهايى كه در گوشتان چنين خواندهاند يا چنين تصور كردهاند كه دولت موقت منكر و مخالفشان بود، آنها نيز اولاد ما هستند، مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً سپاه انقلاب را دكتر چمران مبتكر و مصمم بود… سپس دكتر يزدى اساسنامه سپاه را تنظيم نموده، دولت موقت به شوراى انقلاب پيشنهاد نمود».
- «خلاصه آنكه هر دوى شما، مجاهد و مكتبى، اگر مرا پدر خود ندانيد و پشت كنيد من شما را فرزندان خود مى‌دانم. گوشتان را مىكشم و رويتان را مىبوسم… اگر به پدرى قبولم داريد مى‌خواهم كه (اين مقاله را) در روزنامه‌هاى مجاهد و جمهورى اسلامى درج كنيد».
- «مجاهدين عده قليلى نيستند و نفوذ عجيب در دختر و پسرهاى دانش آموز ودانشجو و در مدارس دارند. مكتبى‌ها نيز، هم فراوانند، هم فداكار، متشكل و مجهز و ستون فقرات انقلاب. منحرف هستيد اما نه منافقيد، نه مرتجع و نه مزدور اجانب…».
دست آخر هم بازرگان پيشنهاد كرده بود: «بياييد اولاً همديگر را هم كيش و برادر بدانيد. ثانياً از برادركشى و پدركشى توبه كنيد، دور هم جمع شويم، ميز گرد تشكيل بدهيم با اجازه رهبر انقلاب و پايه گذار جمهورى اسلامى… اعتقادها و ايرادها و اشكالات را بررسى كنيم».


***

نشريه مجاهد، مقاله بازرگان را چاپ كرد اما روزنامه جمهورى اسلامى وقعى نگذاشت و آن را چاپ نكرد.
ما هم در پاسخ به مهندس بازرگان در كمال احترام و با استقبال از ميانجى‌گرى او به عرض رسانديم كه بين ظالم و مظلوم، در وسط نمىايستند!
هم‌چنين با ارائه فهرستى طولانى از جرم و جنايتهاى «مكتبيهاى نورسيده» افزوديم:
«شگفت است كه آقاى مهندس بازرگان در حالى اين حرفها را زده و اين قضاوتها را مىكند كه در مقاله قبلى خود ”مبارزه قانونى و مبارزه مسلحانه“ ليستى از عملكردها و تعديات و قانون شكنى‌هاى انحصار طلبان را رديف كرده و آنها را نسبت به عواقب جلوگيرى از عدالت و آزادى هشدار دادهاند. كما اينكه در آن‌جا مىنويسد: ”توقيف ميزان و مدير مسئول آن حملات جسورانه غيرقانونى قبلى كه به ساير مطبوعات و دفترها شده است جريان محاكمه امير انتظام، طرح قانونى محدوديت احزاب، زمينه سازيهايى براى روزنامه انقلاب اسلامى و رئيسجمهورى بهرغم اطلاعيه 25اسفند ماه گذشته امام، نمونههاى يادآور پايان مبارزه پارلمانى گذشته است. تحريم و تعطيل مبارزه كار را طبق سنت تاريخى و الهى و همان‌طور كه آثارش ظاهر شده به مبارزه مسلحانه و آشوب داخلى مىكشاند، كه وظيفه خود دانستم هشدار دهم“ .

در عمل هم، همين چندى پيش بود كه خود آقاى مهندس بازرگان در قبال تعطيل و توقيف روزنامه ميزان و زندانى نمودن مدير مسئول آن، آن همه اعتراض كردند، ستاد حمايت از مطبوعات تشكيل دادند و مردم را به حمايت و كمك طلبيدند.
راستى اگر آن‌موقع كسى آقاى بازرگان و ”متوليان و كسوت داران حزبى و مكتبى“ را مخاطب قرار داده، آنها را بالسويه ملامت و يا نصيحت نموده و مى‌گفت كه: آقايان پدران و مسئولين عزيز، اين همه ستيزه نكنيد و اين همه دعوا راه نيندازيد، آقاى بازرگان اعتراض نمىكرد كه اينگونه برخورد، رسم عدالت و انصاف نيست و ظالم و مظلوم را يكسان ديدن است».


***

اما خمينى پس از دريافت جواب مجاهدين به تهديدهايى كه در 10ارديبهشت كرده بود، در 21ارديبهشت، با سخافتى چشمگير به اين بهانه كه گوييا مجاهدين بر ضداسلام قيام مسلحانه نمودهاند به ميدان آمد. در حالى‌كه ما بهرغم 50 شهيد و هزاران مجروح، حتى يك گلوله هم شليك نكرده بوديم.
خمينى گفت: «آنهايى كه اين طور هم با قلمهايشان، علاوه بر تفنگهايشان، هم با ما معارضه دارند، ما به آنها كراراً گفتهايم و حالا هم مى‌گوييم كه ما مادامى كه شما تفنگها را در مقابل ملت كشيدهايد، يعنى در مقابل اسلام با اسلحه قيام كردهايد، نمىتوانيم صحبت كنيم و نمىتوانيم مجلسى با هم داشته باشيم. شما اسلحهها را زمين بگذاريد و به دامن اسلام برگرديد، اسلام شمارا مىپذيرد… در آن نوشتهيى كه نوشتهايد، در عين حالى كه اظهار مظلوميتهاى زياد كردهايد، لكن باز ناشى گرى كرديد و ما را تهديد به قيام مسلحانه كرديد. ما چطور با كسانى كه قيام بر ضداسلام قيام مسلحانه بكنند مى‌توانيم تفاهم كنيم؟ … شما به قوانين اسلام سر بگذاريد، گردن فرو بياوريد، … من هم كه يك طلبه هستم با شما حاضرم كه در يك جلسه، نه در يك جلسه، در دهها جلسه با شما بنشينم و صحبت كنم. لكن من چه بكنم كه شما اسلحه را در دست گرفتهايد و مى‌خواهيد ما را گول بزنيد. برگرديد و به دامن ملت بياييد… . اذعان كنيد به اينكه ما خلاف كردهايم… دعوى اين را نكنيد كه ما از اول تا حالا هميشه طرفداراز اسلام و يا طرفدار از مردم بوديم. اين را دعوى نكنيد».

جالبتر اينكه، الگوى حزب توده و اكثريت را هم جلوى ما گذاشت و گفت: «شما الان مىبينيد كه بعضى احزابى كه انحرافى هستند و ما آنها را جزء مسلمين هم حساب نمىكنيم، معذالك، چون بناى قيام مسلحانه ندارند و فقط صحبتهاى سياسى دارند، هم آزادند و هم نشريه دارند به‌طور آزاد».
اما از آن‌جا كه خوب مى‌دانست كه مجاهدين نه «گردن فرو مىآورند»، نه «اذعان به خلاف مىكنند» و نه تودهيى مسلك و اكثريتى مى‌شوند، خودش سريعاً حرفش را پس گرفت و گفت «من اگر يك درهزار، احتمال مىدادم كه شما دستبرداريد از آن كارهايى كه مىخواهيد انجام بدهيد، حاضر بودم كه با شما تفاهم كنم و من پيش شما بيايم، لازم هم نبود شما پيش من بياييد».


***

هفته بعد هم مجاهدين، يك خبرچينى و «راپرت» رسمى حزب توده به نخست وزيرى خمينى عليه مجاهدين را منتشر كردند. در اين خبر چينى با مهر حزب توده، به دروغ ادعا شده بود كه «از آشوبهايى كه در روزهاى اخير در شهرهاى مختلف ايران عمدتاً بوسيله مجاهدين خلق بوجود آمده است، دو سه روز قبل ضدانقلاب اطلاع داشته است» (مجاهد- 31ارديبهشت 1360).

يك روز قبل از افشاى اين سند حزب توده اعلام كرده بود «هيچ‌گاه در مورد مجاهدين خلق راپرت نداده است. اين اتهامى بىپايه و دروغى زشت است و قاطعانه تكذيب مى‌شود» (مردم- 30ارديبهشت 1360).

اما بعد از افشاى سند نوشت: «مجاهدين خلق ظاهراً به اسناد محرمانهيى كه حزب توده ايران در اختيار مقامات مسئول قرار داده است، دسترسى پيدا كردهاند… ما ضمن اعتراض جدى به خروج اين اسناد و اخبار، خواستار اتخاذ تدابير جدى از جانب مقامات مسئول براى ممانعت از تكرار اين قبيل حوادث و كنترل و حفاظت دقيق اين اسناد هستيم» (مردم- 6خرداد 1360)

يادآورى مىكنم كه پس از 30خرداد حزب توده پيوسته خواهان سركوب و اعدام مجاهدين و استرداد و اعدام خود من بود. اما در بهمن 61 وقتى كيانورى و سران حزب توده دستگير شدند، مجاهدين «بهرغم حمايت آشكار حزب توده از سركوب و اعدام مجاهدين و ديگر نيروهاى مقاومت، چون گذشته، هرگونه نقض حقوقبشر و اعمال شكنجه و محاكمات مخفى در دادگاههاى ناصالح رژيم خمينى را درباره هر كس و هر گروه حتى درباره سران حزب توده و سلطنت طلبان نيز محكوم» شناختند.

نورالدين كيانورى دبيركل حزب كمونيست توده: و اين تخلفات درسى باشه براى نسل جوان ما كه راه درست خودشون رو از راه گمراهى كه ما رفتيم جدا بكنيد.


***

در ششم خرداد سال 60 خمينى نمايندگان مجلس را بهمناسبت سالگرد تشكيل نخستين مجلس ارتجاع به جماران فراخواند و اقليت انگشت شمار اين مجلس به رياست بازرگان را به توپ بست تا مبادا با اقدامات و سركوبگرى او مخالفت كنند.
خمينى گفت: «هى نشينيد و بگوييد پاسدار كذا… بگذاريد اين قدرت اسلام باقى باشد. اگراين قدرت اسلام-خداى خواسته- شكسته بشود، و شكسته نخواهد شد. شما و ما و همه اشخاصى كه هر جا هستند و همه روشنفكران و قلم به‌دستها همهشان به باد فنا مىروند. اين قدرت است كه شما را نگهداشته است…

اين قدرت اسلام را نگه داريد. تا گفته مى‌شود «مكتبى»، آقايان مسخره مىكند! «مكتبى» يعنى اسلامى. آن كه مكتبى را مسخره مى‌كند اسلام را مسخره مى‌كند. اگر متعمد باشد مرتد فطرى است، و زنش برايش حرام است، مالش هم بايد به ورثه داده بشود، خودش هم بايد مقتول باشد… .
آقاى رئيسجمهور حدودش در قانون اساسى چه هست، يك قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت مى‌كنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت مىكنم. آقاى نخستوزير حدودش چه قدر است، از آن حدود نبايد خارج بشود. يك قدم كنار برود با او هم مخالفت مىكنم. مجلس حدودش چقدر است، روى حدود خودش عمل كند… نمى‌شود ازشما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مى‌كنى كه قانون را قبول ندارى! قانون ترا قبول ندارد. نبايد از مردم پذيرفت، از كسى پذيرفت، كه ما شوراى نگهبان را قبول نداريم. نمىتوانى قبول نداشته باشى. مردم راى دادند به اينها، مردم شانزده ميليون تقريباً يك يك قدرى بيشتر رأى دادند به قانون اساسى».


***


خمينى آن‌قدردر بحران فرو رفته و «بى دنده و ترمز» حرف زده بود كه بازرگان بعد از 10روز سبك و سنگين كردن، در 16خرداد در يك نامه سرگشاده به جوابگويى پرداخت:
در نامه بازرگان تحت عنوان «سه كلمه گله مخلصانه بازرگان به رهبرى پدرانه انقلاب اسلامى ايران» آمده بود:
- «با چنان قضاوت قاطعانه و مشت بىدريغ كه از مقام والاى رهبرى نثار هر صاحب درد و داد شد آيا جايى براى وظيفه امر به معروف و نهى از منكر و براى آزادى عقيده و انتقاد و تظلم كه از پايههاى قانون اساسى است باقى خواهد ماند؟»

- «تنبيه و توبيخ‌هايى كه درباره نمايندگان و نويسندگان و دولتمردان در عدول از حق و عدالت و در عدم رعايت قانون مىفرموديد، كاملاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً به‌جا و اصولى بود اما رنگ تند ضددين دادن… اين خطر بزرگ را پيش مىآورد كه در مناقشات گروهى و اختلافات مرامى، كينه و كشتارهاى غيرقابل مهار و دور از انسانيت و اسلاميت به‌وجود آيد مگر اينكه مصلحت ديده باشيد كه براى حفظ دستاوردهاى انقلاب اسلامى جو وحشت و شدت عمل ايجاد گردد»

- «آيا با حربه اسلام و قرآن و با تهمت خروج بر خليفه خدا يا رافضى بودن و تفرقه افكندن نبود كه بنى اميه و بنى عباس و عثمانيها آن فجايع و بلاها را بر سر اهل بيت و شيعيان و آزاد انديشان مسلمان درآوردند؟ امان از آن زمان كه به شيوه كليساى قرون وسطى برداشت و برخوردهاى حكومتى و اجتماعى و فرهنگى در مجارى دينى انحصار يافته افتد و چماق تكفير، حاكم اختلافات گردد»

- «اگر مسئول و مقامى حتى رئيسجمهور شانه از اطاعت قانون خالى كند، با وجود اصل 110 و 122 قانون اساسى كه اجازه پيشنهاد و محاكمه و امكان عزل از طرف مقام رهبرى را داده است، چه حاجت كه داغ و درفش مذهبى مفسد فىالارض به ميان آمده باشد يا از طنز نويسان و ايراد گيرندگان به نو رسيدههايى كه عنوان مكتب اتخاذ كردهاند، چنان طرفدارى شود كه پس فردا ببينيم، بعد از نيمهشب دو ژ-3 به‌دست كنار بسترمان آمده آخرين مايَتَعَلَق يعنى زن حلالمان را با خود ببرند!»

فرداى آن روز، به‌دستور خمينى، لاجوردى كه دادستان ارتجاع در تهران بود و ما هميشه سؤال مىكرديم كه با چه ميزان سواد و با كدام فهم و شعور قضائى به دادستانى منصوب شده است، روزنامه‌هاى بازرگان و بنىصدر و حزب توده و يك روزنامه ديگر كه اسمش را دقيقاً بهخاطر ندارم توقيف و تعطيل كرد. تعطيل روزنامه حزب توده صرفاً از بابت حفظ توازن و «بالانس» با سه روزنامه ديگر انجام مى‌شد.


***

دو روز قبل از آن، خمينى در 15خرداد يك نمايش مرعوب كننده به‌راه انداخت و ادعا كرد كه در تظاهرات حكومتى در سراسر كشور 15 ميليون نفر شركت كردهاند.
سرمقاله مجاهد در اين باره چنين نوشت:
«تشبثات و جو سازيهاى هيستريك قبل از 15خرداد با به‌كار گرفتن تمام طرق و وسايل تبليغاتى و ارتباط جمعى و طبق معمول حتى تعداد جمعيت شركت كننده در راهپيمايى را پيشاپيش تعيين نمودن و ادعاى اينكه ”ميليونها نفر در راهپيمايى شركت خواهند كرد“ و… همگى از چنين قصد و نيازى حكايت مىنمود و تبليغات و ادعاها و لاف و گزافهاى بعدى نيز هر چه بيشتر آن را نشان مى‌دهد. از جمله در حالى‌كه كل جمعيت شركت كننده در راهپيمايى تهران بيش از 300هزار نفر نبود، انحصار طلبان در تبليغات خود از راهپيمايى ميليونى در تهران دم مىزدند و در رابطه با سراسر كشور تعداد راهپيمايان را بيش از 15 ميليون نفر ادعا كردند (البته اپورتونيستهاى راست جبهه متحد ارتجاع نيز از آنها عقب نماندند و از رژه ميليونى خلق سخن گفتند). بر هيچ‌كس پوشيده نيست كه اين ادعاها (كه يادآور تبليغات گوبلزى مبنى بر هر چه بزرگ گفتن دروغ جهت باوراندن آن به مردم است) با عطف توجه به شعارهاى از پيش تعيين شدهيى كه در راهپيماييها داده مى‌شد صرفاً به اين دليل به‌عمل مىآيد كه با طرح و پيشنهاد رفراندم و مراجعه به آراى عمومى مردم جهت خروج از بنبست مقابله شود ضمن رد و انكار هر چه موكد هر گونه ”بن بست“ خود اين مراسم يك رفراندم قلمداد گردد كه گويا ضمن آن مردم رأى و نظر عمومى خود را عليه نيروهاى مخالف انحصارطلبى و ارتجاع (به‌ويژه مجاهدين خلق) و رئيسجمهور و به‌نفع جناح ارتجاعى و انحصار طلب حاكم ابراز كردهاند كه قاعدتاً به دنبال آن نيز بايد موج فشار و اختناق و سركوب هر چه بيشترى را عليه نيروهاى مخالف و مخصوصاً انقلابى انتظار كشيد».


***

ما بلادرنگ در همان روز 17خرداد تعطيل روزنامه‌ها را قوياً محكوم كرديم و به «تحريم انقلابى همه روزنامه‌ها و نشريات دستنشانده حكومتى از قبيل اطلاعات، كيهان، جمهورى اسلامى» فراخوان داديم.

نشريه مجاهد از اين پيشتر، در آستانه آزادى گروگانها رسماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً به حكم دادستان ارتجاع توقيف شده بود. در مهر و آبان 59 همين كه خمينى ديد ريگان رياست جمهورى آمريكا را به عهده مىگيرد و سمبه خيلى پرزور است، بهرغم همه الدرم بلدرمهاى قبلى خودش، به شدت ترسيد و جا زد و با امضاى قرارداد الجزاير، شعبده گروگانگيرى در سفارت آمريكا را جمع كرد و پايان نمايش را اعلام كرد. عقبنشينى آسانسورى خمينى به قدرى افتضاح بود كه به غير از جناح غالب، حتى جناحها و گروه بنديهاى درونى رژيم، اين قرارداد را «روى دست قرارداد تركمانچاى» توصيف مى‌كردند.

عيناً مانند جنگ ضدميهنى، در اين جا هم خمينى بايد جواب مىداد كه چرا و به چه خاطر و با چه نتايجى به گروگانگيرى روى آورده است. اينها سؤالاتى بود كه در آن ايام نشريه مجاهد در شرايطى كه رسماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً توقيف شده بود با تيراژى نزديك به 500هزار نسخه وسيعاً به ميان مردم مىبرد و به همين خاطر خمينى ديگر تحمل آن را نداشت.

ابتدا دادستان ارتجاع با استفاده از فضاى جنگ (ايران و عراق) كه همه چيز را تحت الشعاع قرارداده بود، در روز 7آبان انتشار روزنامه‌هاى «فرياد گودنشين» و «بازوى انقلاب» را كه روزنامه‌هاى بخش اجتماعى و بخش كارگرى مجاهدين بودند، ممنوعه اعلام كرد. بهانهاش اين بود كه «… اين گروهكها در روزنامه‌ها و نشريات خود نه‌تنها اين جنگ تحميلى را محكوم نكردند، بلكه به تضعيف روحيهٌ سپاهيان و رزمندگان دلير اسلام پرداخته‌اند…»

سپس در 11آبان، دادستان ارتجاع نشريه مجاهد و ساير انتشارات مجاهدين رابالكل ممنوع اعلام كرد. در همين روز مجلس رژيم به‌دستور خمينى با فوريت و در اجلاسهاى سرّى، طرح آزادى گروگانها را تدوين كرد و 2روز قبل از انتخابات آمريكا به تصويب رساند. در اين ايام خمينى از ترس ريگان يك روز و يك ساعت راهم نمىخواست از دست بدهد.

روز بعد در 12آبان، رژيم براى مشغول كردن مجاهدين به‌طور ناگهانى اعلام كردكه درفرداى همان روز يعنى 13آبان دادگاه مجاهد اسير محمدرضا سعادتى بهصورت غير علنى و در خفا برگزار مى‌شود. يعنى كه هيچ فرصتى براى حضور وكلاى بينالمللى او در اين دادگاه باقى نگذاشت.

در 25آبان، خمينى حكم احضار و تعقيب رهبرى سازمان مجاهدين خلق ايران را از طريق دادستانش صادر كرد. بيچاره باز هم مجاهدين را نشناخته بود و گمان مى‌كرد جا مىزنند. اما مجاهدين در اطلاعيه خود جبران «بزرگترين خطاى شاه» از سوى ارتجاع حاكم را به سخره گرفتند.
همزمان در روز 25آبان، خمينى از طريق دادستان ارتجاع در آبادان با صدور حكمى مقرر كرد، كه مجاهدين بايستى ظرف 24ساعت سنگرهاى جبهه و شهرهاى جنوبى را تخليه كنند. اما قبل از خشك شدن مركب اين حكم، تعقيب، دستگيرى و شكنجه صدها مجاهد جان بركف در آن‌جا آغاز شد. دو سه ماه بعد، مجموعاَ احكام 286سال زندان براى مجاهدان دستگير شده در جبهههاى جنگ كه جدا از صفوف خمينى به دفاع مشروع از وطن و خاك خود اشتغال داشتند صادر شده بود. در همان زمان بهشتى در ديدارى با برادرمان مهدى ابريشمچى در خوزستان به او صريحا حرفى با اين مضمون گفت كه، خوزستان را از ايران بگيرند بهتر از اين است كه شما حكومت را از ما بگيريد… .

اما مجاهدين در زير تعقيب و كنترل دائمى كميته چيها و پاسداران و البته با مشكلات فراوان به انتشار مخفيانه مجاهد هفتگى ادامه دادند كه در فروردين 60 در30 نقطه كشور چاپ يا تكثير مى‌شد و تيراژ آن به بيش از 500هزار نسخه رسيد و تا 30خرداد به 600هزار افزايش يافت. تيراژ روزنامه حزب حاكم (جمهورى اسلامى) در اين زمان زير30هزار بود. برخى منابع موثق تيراژ آن را در برخى ايام 18هزار گزارش مىكردند كه اكثر آن يا با بودجه دولتى خريدارى شده و در ادارات و ارگانهاى حكومتى توزيع مى‌شد يا به فروش نرفته به دفتر روزنامه برمى‌گشت.

جوشش خون ايرانى در چهار گوشه جهان در ستايش از حمايت جانانه هموطنان از اشرف و قيام

نويد روز آزادى رهبر مقاومت مسعود رجوی

«سال پيشروى بسوى آزادى و حاكميت ملى» نوروز 89

تظاهرات ضد حكومتى مردم اروميه در كنار درياچه اروميه ، 13فروردين، 2آوريل 2010

فعاليت هوادران مجاهدين درنقاط مختلف تهران، نوروز 89

شراره قيام در دبيرستان دخترانه - مشهد