گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس

گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس
گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس

پیروزی عدالت و مقاومت در کودتای ننگین ۱۷ژوئن

«در جایی که هنوز یک قطره قانون و یک ذره آزادی و وجدان وجود دارد، تردید نکنید که ما پیروز می‌شویم. مبارزه بر سر حذف یاوه‌ی تروریستی، مبارزه‌ای است با پیروزی محتوم»

اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران

اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران
اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران

To Listen click on the link Below PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی

To Listen click on the link Below PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی
To Listen click on the link Above PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد
برنامه سيماي آزادي , تلویزیون ملی ایران از اين پس علاوه بر ماهواره تل استار 12 , بر روي ماهواره يوتل ست و هاتبرد ۱۳ نيز پخش مي شود

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد

EUROPE – MIDDLE EAST: Hot Bird at 13°E, بصورت M PEG 4 / HD Frequency:11541 MHz, Polarity: Verical, Symbol rate:22.000, FEC: 5/6, Eutelsat E7B ( W3A) at 7.0°E, ت M PEG 2 / SD Frequency:10721 MHz, Polarity: Horizontal, Symbol rate:22.000, FEC: 3/4, تماشای پخش زنده تصویر و صدای سیمای آزادی بر روی اینترنت https://hambastegimeli.com/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C https://iranntv.com/%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/

مشخصات ماهواره تل استار 12 ,برنامه سيماي آزادي , تلویزیون ملی ایران

EUROPE – MIDDLE EAST: Telstar 12, 15°W, Frequency: 12589 MHz, Polarity: Vertical, Symbol rate: 4503, FEC: 1/2

نيز پخش مي شود AMERICA - CANADA براى Galaxy 19.برنامه سيماي آزادي بر روي ماهواره

NORTH AMERICA & CANADA, Galaxy 19 at 97.0°W, Frequency: 11867 MHz, Polarity: Vertical, Symbol rate: 22.000, FEC: 2/3, Transponder: 7

قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم

قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم
قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم ایران - مسعود رجوی- ۲۹بهمن ۱۳۸۹

فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹

فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹
- To View the Videos,DOUBLE Click on the Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/4 of the page and Choose the Video PLZ- فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹

فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! RE

فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! RE
فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! Mullah's REGIME PLANS TWO MORE POLITICAL EXECUTIONS ANY DAY

خوشا به اين ايستادگي و اين سرفرازي اشرف نشان

خوشا به اين ايستادگي و اين سرفرازي اشرف نشان
من خاک اشرف رازیارت کردم آری - به یاد قهرمان مجاهد خلق علی صارمی

فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد

فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد
فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد

به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی

به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی
به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی

شهادت زندانی سیاسی مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی بر اثر محدودیت عمدی از مداوا

شهادت زندانی سیاسی  مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی  بر اثر محدودیت عمدی از مداوا
شهادت زندانی سیاسی مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی بر اثر محدودیت عمدی از مداوا

شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰ - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شه

شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰  - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شه
شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰ - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شهیدان قهرمان اشرف

خروش اشرف - 17دی 89

خروش اشرف - 17دی 89
خروش اشرف - 17دی 89

فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ash

فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ash
http://www.gopetition.com/petition/40751.html

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

In support of camp-ashraf Patients

In support of camp-ashraf Patients
http://www.gopetition.com/petition/40751.html

We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!

We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!
پتیشن برای نجات جان ارژنگ داوودیWe Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی
گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی

گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67

گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67
گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران

با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران
با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران

حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد چه گذشت ...

حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد  ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد  چه گذشت ...
حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد چه گذشت ...

بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان

بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان
بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور
استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388 To Read , Click on the Blue Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/3 of the page PLZ

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388
استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388 - To View the Videos,DOUBLE Click on the Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/4 of the page and Choose the Video PLZ

درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى .. - مسعود رجوى -

درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى .. - مسعود رجوى -
To read, PLZ Click On The Above Imageدرس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى - مسعود رجوى - 25اسفند 88

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

درزمستان سياه آخوندى در آستانه باز پس گيرى انقلاب به سرقت رفته به پيش.

درزمستان سياه آخوندى در آستانه باز پس گيرى انقلاب به سرقت رفته به پيش.
بهمن سرنگوني - در زمستان‌ سياه آخوندى، با نسيم روحافزاى بهارى و خروش خشم بهمنى توفانى‌ ، در آستانه بازپس گيرى انقلاب به سرقت رفته

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

براي جلوگيري از كشتار بيشتر ساكنان بي سلاح و بي دفاع اشرف طومار زير را امضاء كنيد

براي جلوگيري از كشتار بيشتر ساكنان بي سلاح و بي دفاع اشرف طومار زير را امضاء كنيد
ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf .


با سلام
درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان
جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد


Sign the petition to prevent further
massacre of unarmed and defenseless
residents of Ashraf.

http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان
جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد
ضمن قدرداني از حمايتهاي شما در دفاع از حقوق ساكنين اشرف پس از حمله مرگبار نيروهاي عراقي به كمپ اشرف در اواخر ماه ژوئيه كه 11 كشته ، 500 مجروح و 36 ساكن ربوده شده در بر داشت ، اخيرا مطلع شديم كه رژيم فاشيست تروريست حاكم بر ايران در صدد است كه كمپ اشرف ، محل استقرار اپوزيسيون دمكراتيك ايران، را نابود و ساكنين آن را بدست دولت عراق كشتار كند.
طرح رژيم جنايت پيشه آخوندي آن طور كه در برخي سايتها و منابع وابسته به رژيم نيز منعكس شده است اين است كه از طريق دولت عراق با حملات مرگبار ساكنين اشرف را به زور جابجا نموده و آنها را به صحراهاي سماوه در جنوب عراق منتقل نمايد و به اين ترتيب راه را براي كشتار ساكنان بيدفاع اشرف فراهم نمايد.
همبستگي همه ايرانيان آزاديخواه در سراسر جهان و تلاشهاي بيدريغ هواداران مقاومت در تمامي كشورها نشان داد كه ميتوان توطئه هاي رژيم آخوندي را به شكستي براي او تبديل نمود. لذا شما را به پيوستن كمپين بين المللي دفاع از اشرف كه دفاع از ايران و ايراني است فرا ميخوانيم
از طرف كمپين دفاع از حقوق ساكنان اشرف ، يك پتيشن در آدرس ذيل گذاشته شده كه خواهان دخالت دبيركل ملل متحد و ارگانهاي مربوطه آن براي اذعان به حقوق ساكنان اشرف و وادار نمودن دولت عراق به رعايت اين حقوق ميباشد:

http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

از شما دوستان عزيزم ميخواهم همچنانكه همواره مدافع حقوق بشر و حامي آزاديخواهان بوده ايد، جنايت جنگي جديد رژيم آخوندي را نيز با امضاء اين پتيشن متوقف كنيد و از خانواده, فاميل, دوستان و همكاران خود بخواهيد به اين امر انساندوستانه ملحق شوند و تا آنجا كه برايتان امكان دارد در ارسال و درخواست كمك از سايرين با ما همياري كنيد. مطمئن باشيد هر امضاي شما در نجات جان يك انسان، و جلوگيري از يك جنايت جنگي ديگر بدست جنايتكاران رژيم آخوندي در اشرف موثر است و ما را به پيروزي نهايي يعني آزادي ايران عزيزمان نزديك ميكند.
همچنين بسيار خوشحال خواهيم شد كه در اين مسير ما را با پيشنهادات و ر اهنمايي هاي خود حمايت نماييد

با تشكر و به اميد موفقيت
از طرف كمپين هماهنگ كننده حاميان اشرف




http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك

پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك
پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك

درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد

با سلام درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless Online petition - Stop War Crimes in Ashraf ضمن قدرداني از حمايتهاي شما در دفاع از حقوق ساكنين اشرف پس از حمله مرگبار نيروهاي عراقي به كمپ اشرف در اواخر ماه ژوئيه كه 11 كشته ، 500 مجروح و 36 ساكن ربوده شده در بر داشت ، اخيرا مطلع شديم كه رژيم فاشيست تروريست حاكم بر ايران در صدد است كه كمپ اشرف ، محل استقرار اپوزيسيون دمكراتيك ايران، را نابود و ساكنين آن را بدست دولت عراق كشتار كند. طرح رژيم جنايت پيشه آخوندي آن طور كه در برخي سايتها و منابع وابسته به رژيم نيز منعكس شده است اين است كه از طريق دولت عراق با حملات مرگبار ساكنين اشرف را به زور جابجا نموده و آنها را به صحراهاي سماوه در جنوب عراق منتقل نمايد و به اين ترتيب راه را براي كشتار ساكنان بيدفاع اشرف فراهم نمايد. همبستگي همه ايرانيان آزاديخواه در سراسر جهان و تلاشهاي بيدريغ هواداران مقاومت در تمامي كشورها نشان داد كه ميتوان توطئه هاي رژيم آخوندي را به شكستي براي او تبديل نمود. لذا شما را به پيوستن كمپين بين المللي دفاع از اشرف كه دفاع از ايران و ايراني است فرا ميخوانيم از طرف كمپين دفاع از حقوق ساكنان اشرف ، يك پتيشن در آدرس ذيل گذاشته شده كه خواهان دخالت دبيركل ملل متحد و ارگانهاي مربوطه آن براي اذعان به حقوق ساكنان اشرف و وادار نمودن دولت عراق به رعايت اين حقوق ميباشد http://www.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf از شما دوستان عزيزم ميخواهم همچنانكه همواره مدافع حقوق بشر و حامي آزاديخواهان بوده ايد، جنايت جنگي جديد رژيم آخوندي را نيز با امضاء اين پتيشن متوقف كنيد و از خانواده, فاميل, دوستان و همكاران خود بخواهيد به اين امر انساندوستانه ملحق شوند و تا آنجا كه برايتان امكان دارد در ارسال و درخواست كمك از سايرين با ما همياري كنيد. مطمئن باشيد هر امضاي شما در نجات جان يك انسان، و جلوگيري از يك جنايت جنگي ديگر بدست جنايتكاران رژيم آخوندي در اشرف موثر است و ما را به پيروزي نهايي يعني آزادي ايران عزيزمان نزديك ميكند همچنين بسيار خوشحال خواهيم شد كه در اين مسير ما را با پيشنهادات و ر اهنمايي هاي خود حمايت نماييد با تشكر و به اميد موفقيت از طرف كمپين هماهنگ كننده حاميان اشرف Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد http://raha.dnsdojo.org http://raha.dnsdojo.org http://azadi.dyndns.ws http://azadi.dyndns.ws http://azadi.dynalias.org http://azadi.dynalias.org http://azadi.dynalias.net http://azadi.dynalias.net http://azadi.dynalias.com http://azadi.dynalias.com http://azadi.does-it.net http://azadi.does-it.net http://azadi.dnsdojo.com http://azadi.dnsdojo.com http://azadi.dnsalias.org http://azadi.dnsalias.org http://azadi.dnsalias.net http://azadi.dnsalias.net http://azadi.dnsalias.com http://azadi.dnsalias.com http://azadi.cechire.com http://azadi.cechire.com

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد - براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن

هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن
هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن

بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته

بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته
بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته را لزرانتر مىكند

Petitionدرخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف

Bookmark and Share
ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf . درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf Stop War Crimes in Ashraf Petition

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك

In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك
فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ashraf patients by Iraqi forcess - Nov.12, 2010

Monday, March 8, 2010

استراتژى قيام وسرنگونى، سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور - (قسمت سيزدهم) - مسعود رجوى -اسفند 1388




اشرف كانون استراتژيكى نبرد
نقدينه بزرگ ملت
درمبارزه آزادىبخش با رژيم ولايت

پيام به رزمندگان ارتش آزادى
و نيروهاى انقلاب دموكراتيك در سراسر ميهن اشغال شده
مسعود رجوى -اسفند 1388

خبرگان بهجاى موسسان
خمينى تا 10روز قبل از آمدن به ايران، از «حكومت اسلامى» دم مىزد و كلمه جمهورى و حاكميت جمهور مردم براى او بسيار نامأنوس بود. هم‌چنان‌كه اشاره كرديم شعار وحدت گرايانه او «همه باهم» نيز به دور از ميدان عمل مبارزاتى و عارى از ارائه خط مشى و برنامه و آلترناتيو مشخص بود. از معرفى شوراى به اصطلاح انقلاب و دولتى هم كه دو ماهونيم قبل از آن در نيمه آبان 1357 مخفيانه تشكيل داده بود، طفره مىرفت و آن را از ميليونها مردمى كه درخيابانها براى او شعار مىدادند، قوياً مخفى نگه مىداشت.

در سوم بهمن 1357روزنامه‌هاى آن زمان نخستين گفتگوى او با خبرنگاران ايرانى را درباره «حكومت اسلامى» و اينكه در آن «ديكتاتورى وجود ندارد» منتشر كردند. به برخى سؤال و جوابها و دجاليتى كه در آن موج مىزند، توجه كنيد:
سوال: … آيا اعضاى كميته شوراى انقلاب اسلامى و دولت قبلاً معرفى خواهد شد يا نه؟
جواب: … در بهشت زهرا راه خود را اعلام مى‌كنيم وحرفهايى را كه بايد مقدمتاً زد، خواهيم زد.

سؤال: حضرت آيت‌الله ممكن است بفرماييد شكل طبقاتى اين كميته‌ى اسلامى چگونه خواهد بود و آيا نماينده‌يى از طبقه كارگر و روشنفكر در آن خواهد بود يا اكثريت اعضاى كميته از روحانيان خواهند بود؟
جواب: نخير از روحانيان نخواهد بود. روحانيان مثل ساير طبقات نماينده خواهند داشت.

سؤال: ممكن است خطوط اصلى اين حكومت اسلامى را در زمينه‌هاى اقتصادى، اجتماعى و سياسى بفرمائيد؟
جواب: اينها امورى نيست كه بتوانم آنرا براى شما تشريح كنم… .

سؤال: منظورم اينست كه در حكومت اسلامى ملى شدن صنايع قطعى خواهد بود يا هنوز معلوم نيست و آيا ابزار توليد در دست دولت خواهد بود.
جواب: آن هم بايد مورد مطالعه قرار گيرد.

سؤال: در مورد آزادى بيان و عقيده شما چه حدودى را در نظر داريد و آيا فكر مى‌كنيد بايد محدوديتهايى قائل شد؟
جواب: اگر چنانچه مضر بهحال ملت نباشد، بيان همه چيز آزاد است. چيزهايى آزاد نيست كه مضر بهحال ملت ما باشد.

سؤال: آيا فكر مى‌كنيد گروههاى چپ و ماركسيست‌هايى كه در ايران هستند…
خمينى قبل از پايان سؤال خبرنگار جمله او را قطع مى‌كند و جواب مى‌دهد: اگر مضر بهحال ملت باشد جلوگيرى مى‌شود و اگر نباشد، فقط اظهارعقيده باشد، مانعى ندارد.

سؤال: نقش زنان در حكومت اسلامى چگونه خواهد بود؟ آيا در امور كشور شركت خواهند داشت؟ مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً آيا وزير خواهند شد، البته اگر استعداد و لياقت نشان بدهند؟
جواب: اينها بسته به اينست كه حكومتى كه پيش مى‌آيد تكاليف را معين كند. الان وقت اين حرفها نيست.

سؤال: چون مرا بهعنوان يك زن پذيرفته‌ايد، اين نشان‌دهنده اينست كه نهضت ما، نهضتى مترقىا‌ست، ولى ديگران كوشيده‌اند آن‌ را عقب‌مانده نشان دهند. فكر مى‌كنيد آيا زنان ما حتماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً بايد حجاب داشته باشند؟ و مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً روسرى روسر داشته باشند؟
جواب: اما اينكه شما را پذيرفتم، بنده شما را نپذيرفتم، شما آمديد اين‌جا و من نمى‌دانستم شما مىخواهيد بياييد اين‌جا كه پذيرفتم… …

سؤال: فكر مالكيت در حكومت اسلامى و بهخصوص مالكيت ارضى چگونه خواهد بود؟
جواب: اينها بعدها روشن خواهد شد.

سؤال: به نظر شما وضع روزنامه‌ها چگونه بايد باشد؟
جواب: روزنامه‌هايى كه مضر بحال ملت نباشند و روزنامه‌هايى كه نوشته‌هايشان گمراه‌كننده نباشد آزادند.

سؤال: بر اساس نامه‌ها و تلفن‌هائى كه مى‌شود، بعضى‌ها مى‌گويند كه ما از زير چكمه استبداد به زير نعلين استبداد مى‌رويم.
جواب: آنها عمال شاه هستند. آنها كه اين حرفها را مى‌زنند سالهاست كه مى‌زنند و اينها را شاه به آنها ديكته كرده است و آنها به شما مى‌گويند براى اينكه بخواهند شاه را برگردانند. به آنها بگوييد شاه ديگر بر‌نمى‌گردد و شما اگر حكومت اسلامى را ببينيد خواهيد ديد كه ديكتاتورى در اسلام اصلاً وجود ندارد.

***

خمينى 4روز بعد از ورود به تهران بازرگان را در 16بهمن 57 به‌عنوان نخستوزير دولت موقت معرفى كرد و مهمترين كار اين دولت را انتخابات مجلس مؤسسان شمرد:
«ما به‌واسطه اتكاء به اين آراى عمومى كه شما آلان مى‌بيند و ديديد تاكنون كه آراء عمومى با ماست و ما را بهعنوان رسالت فرماييد يا به رهبرى همه قبول دارند از اين جهت ما يك دولتى را معرفى مى‌كنيم رئيس دولتى را معرفى مى‌كنيم موقتاً دولتى تشكيل بدَد كه هم به اين آشفتگيها خاتمه بدَد و هم يك مسأله مهمى كه مجلس مؤسسان است، انتخابات مجلس مؤسسان را درست كند و مقدمات او را درست كند و مجلس مؤسسان تاسيس بشد و همين‌طور مجلس انتخابات هم درست بشد لهذا ما دولت موقت را تعيين كرديم و از خداى تبارك و تعالى مى‌خوام كه توفيق بدد به آقاى مهندس بازرگان كه اين مأموريت را به وجه احسن انجام بدهد»

روز بعد متن مكتوب حكم نخست وزيرى بازرگان هم منتشر شد. در اين حكم كه به تاريخ 6 ربيع الاول سال 1399 هجرى قمرى (15بهمن57 يعنى در سومين روز ورود خمينى به تهران) نوشته شده است، خمينى خطاب به بازرگان كه او را «مأمور تشكيل دولت موقت» كرده است، مى‌گويد:
«ترتيب اداره امور مملكت و خصوصاً انجام رفراندم و رجوع به آراى عمومى ملت درباره تغيير نظام سياسى كشور به جمهورى اسلامى و تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسى نظام جديد و انتخاب مجلس نمايندگان ملت بر طبق قانون اساسى جديد را بدهيد».

بنابراين علاوه بر اداره امور جارى كشور، دولت موقت سه وظيفه دارد:
1-انجام رفراندم درباره تغيير نظام سياسى كشور به جمهورى اسلامى
2-تشكيل مجلس مؤسسان جهت تصويب قانون اساسى
3-انتخاب مجلس نمايندگان ملّت
مىبينيد كه يك هفته قبل از سقوط رژيم شاه در 22بهمن، هم رفراندم و هم «جمهورى اسلامى» از پيش تعيين تكليف شده بود.

خمينى: «به مجرد اينكه اين نظام به هم بخورد جايگزين آن را ما داريم. و يك نظام اسلامى، جمهورى اسلامى متكى به آراى عمومى و متكى بر قوانين اسلام».

دو هفته بعد از 22بهمن هم خمينى در روز 9اسفند اعلام كرد: «آنچه اين‌جانب به آن رأى مى‌دهم جمهورى اسلامى است… . نه يك كلمه زياد و نه يك كلمه كم» !
روز بعد، پس از رسيدن به قم بلادرنگ گفت: «آنها كه درنوشتهجاتشان از جمهورى دم مى‌زنند جمهورى فقط، يعنى اسلام نه. آنهايى كه جمهورى دموكراتيك مى‌گويند يعنى جمهورى غربى، جمهورى اسلامى نه! آنها مىخواهند باز همان مصائب را با فرم ديگه براى ما ببار بياورند».

خمينى: «آنها كه درنوشتهجاتشان از جمهورى دم مى‌زنند جمهورى فقط يعنى اسلام نه. آنهايى كه جمهورى دموكراتيك مى‌گويند يعنى جمهورى غربى، جمهورى اسلامى نه! آنها مىخواهند باز همان مصائب را با فرم ديگه براى ما ببار بياورند».

يك روز قبل از ميتينگ بزرگ مجاهدين در خزانه در 4خرداد58 خمينى باز هم شخصاً به صحنه آمد و براى نفى دموكراسى و دموكراتيسم و براى آببندى كردن اسلام دموكراتيك و جمهورى دموكراتيك اسلامى كه حرف مجاهدين بود و بازرگان هم از آن حمايت كرده بود، گفت: « هركس جمهورى را بخواهد دشمن ماست براى اينكه دشمن اسلام است. هركس پهلوى جمهورى اسلامى، دموكراتيك بگذارد اين دشمن ماست. هركس جمهورى دموكراتيك بگويد، او دشمن ماست. براى اينكه معلوم است اسلام را نمى‌خواهد، ما اسلام را مىخواهيم».


***

پنج روز بعد از آنكه در 9اسفند57 خمينى جمهورى اسلامىاش را با حكم نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر، اعلام كرد، بيش از يك ميليون نفر از مردم تهران در 14اسفند به مزار مصدق شتافتند. پدر طالقانى كه نخستين سخنران بود، با بياناتى بسيار رسا و شيوا از مصدق بهعنوان «مرد ملّت» و «مرد نهضت» تجليل كرد و اينكه چگونه مانند حضرت موسى در دربار يا پيرامون دربار قاجار بزرگ شد اما تحول پيدا كرد و مرد ملّت شد. مانند پزشكى ماهر بر روى نقطه درد انگشت گذاشت كه همان نفت و ملى كردن آن بود. «نام او براى دشمنان ملّت وحشت انگيز بود».

«در مقابل ملّت مثل خاك خضوع مىكرد… . اما در مقابل استعمار قوى انگليس كه سيطرهاش تمام دنيا را گرفته بود، مثل شير مىغرّيد» … .
پدر طالقانى هم‌چنين خاطرهاى از يك ديدار خصوصى خودش با كاشانى را نقل كرد و گفت، روزى كه گفتگو بود در بين مردم كه كاشانى از زاهدى حمايت مىكند و توطئهيى در كار است «پنهانى رفتم منزل ايشان. او در اتاقش تنها بود. بريدهاى از خربزه در دست داشت بهعنوان تعارف جلوى من گرفت. گفتم حضرت آقاى آيتالله دارند زير پايت خربزه مىگذارند. مواظب باش! گفت اين‌طور نيست من حواسم جمع است…». پدر طالقانى سپس به تفصيل توضيح داد كه چگونه شيطان و هواى نفس باعث جدا شدن كاشانى از مصدق گرديد و اين طبعاً براى دار و دسته خمينى بسيار گزنده بود.


***

وقتى پس از پدر طالقانى نوبت به من رسيد، از جانب مجاهدين در برابر يك ميليون نفر از مردم تهران جواب «جمهورى اسلامى» مورد نظر خمينى را دادم و گفتم «تصويب آن درشكل رفراندم پيشبينى شده از طرف دولت، ازپيش محرز است». اما «ما مىگوييم جمهورى اسلام بله، ولى سوء استفاده ارتجاعى از اسلام نه.

بر همين اساس فكر مىكنيم كه خصايص ضداستعمارى، ضدديكتاتورى و ضدارتجاعى اين جمهورى، كه بايستى حافظ حقّ و حقوق تمامى مردمى باشد كه در سراسر اين كشور زندگى مىكنند، مبرمترين خصايص اين جمهورى است، كه اين جمهورى بهخصوص بايد در نهايت عدل بلكه بيشتر، و در نهايت قسط، تمام آزاديهاى سياسى و اجتماعى را در مورد طبقات و نيروهاى مختلف افاده كند. هم‌چنين تأكيد بر نقش اجتماعى مستضعفين و طبقات محروم (كارگر و دهقان) جامعه را در صدر برنامه خويش قرار بدهد. والا بديهى است كه بر حسب بيان صريح سوره ماعون: «اگر منع ماعون نموده و يا باصطلاح آلات و ابزار زندگى و توليد و منافع آنها را منحصر به قشر و طبقه بخصوصى بكنيم. تكذيب دين و تكذيب اسلام است».
با توجه به سوء استفاده خمينى از كلمه اسلام و مترادف كردن آن با ارتجاع وديكتاتورى ولايتفقيه وبهره كشى، مادر نقطه مقابل او عمد داشتيم كه برمحتواى واقعى و روح اصيل اسلام كه ضداستبدادى و ضداستثمارى ومبشر آزادى است، تأكيد كنيم. به اين ترتيب خمينى رابهلحاظ ايدئولوژيك خلع سلاح ودجاليت او را افشا مىكرديم واو از همين بغايت مىسوخت.


***

دجاليت ديگر خمينى اين بود كه شركت كنندگان در رفراندم را بين رژيم سلطنتى و جمهورى اسلامى مخير مىكرد. بنابراين در برابر تبليغات شبانه روزى خمينى و دستجات چماقدار و «حزباللهى» او كه به تازگى ميداندار شده و در همه جا عربده مىكشيدند «حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روح الله»، مجاهدين بار ديگر در 27اسفند57 درباره «رفراندم و نحوه استقرار جمهورى اسلامى» اعلام كردند كه اسلام و جمهورى اسلامى صرفنظر از هر پيشوند و پسوند، براى سازمانى كه از آغاز حامل يك رسالت مكتبى بوده است، البته كمال مطلوب است. «مشروط بر اينكه آنچه به نام اسلام ارائه مى‌كنيم، حقيقتاً اسلامى، و به دور از هر شائبه شركآميز استبدادى و استعمارى و استثمارى باشد. اسلامى پاك، مردمى و مبرا از جعليات زنگارها و رسوبات طبقاتى قرون و اعصار، والا بديهى است وجدانهاى آگاه و انقلابى مسلمانان هرگز سوءاستفاده ارتجاعى از نام اسلام را روا نخواهد داشت».

در مورد شكل استقرار جمهورى اسلامى نيز «سوال مطروحه در رفراندم پيشبينى شده، تا آن‌جا كه به نظر خواهى در مورد سرنوشت رژيم سلطنتى و بود و نبود آن مربوط مىشود اساساً بىمورد و منتفى است… زيرا اگر به گور سپردن لاشه سلطنت هنوز محل سؤال و ترديد باشد معلوم نيست كه به چه مجوزى و در كادر چه نظامى دولت مهندس بازرگان معرفى شده و بهكار پرداخته است؟ البته اگر قبل از روى كارآمدن دولت مهندس بازرگان چنين سوالى مى‌شد، باز مى‌شد محملى براى آن ساخت ولى اكنون مثل اين است كه كسى اول درب را باز كند و بعد اجازه ورود بگيرد! مگر خود آقا بارها و بارها در پاريس بر حقوق عموم طبقات و نيروهاى مردم داير بر حق انتخاب و اظهارنظر آزاد همگان، تأكيد نكردهاند؟ پس چرا بايد طورى عمل شود كه انعكاس درستى نداشته و اين شبهه را ايجاد كند كه ما را فقط ميان رژيم سلطنتى و جمهورى اسلامى مخير كردهاند ولاغير. آيا ما دوست داريم كه بر فرض هم كه كسى با جمهورى اسلامى موافق نباشد، با دادن رأى مخالف بجانب رژيم طاغوتى سلطنتى گرويده و موافق آن قلمداد شود؟ يا اينكه معتقديم كه هركه با ما نيست ضد ما و عليه ماست؟ يا مىخواهيم سايرين را وادار كنيم كه از ترس سلطنت، به اكراه و اجبار به جمهورى اسلامى رأى بدهند؟ … . بنابراين به اعتقاد ما و بر حسب اين قاعده روشن و صريح اسلامى كه ”هيچگونه انتخاب و قرارداد و عقدى كه در آن اجبار روا شده و از ابراز تمايل و اراده آزاد افراد و گروههاى انسانى بهنحوى از انحاء ممانعت شده باشد، معتبر و اصيل نيست“ از دولت آقاى مهندس بازرگان تقاضا مى‌كنيم ترتيبى اتخاذ نمايند كه امكان انتخاب آزاد هر شكل از حكومت براى هر فرد يا گروهى در نظرخواهى، وجود داشته باشد».


***
سپس در روز 9فروردين 1358 برگههاى نظرپرسى در رفراندم جمهورى اسلامى منتشر شد.
در اين برگه هركس حق داشت به تغيير رژيم سابق و به «جمهورى اسلامى» آرى يا نه بگويد. فقط در اثر فشارهايى كه به خمينى وارد شده بود قبول كرده بود كه در ادامه عبارت تغيير رژيم سابق به جمهورى اسلامى، در برگههاى رأى وارد شود «كه قانون اساسى آن از تصويب ملّت خواهد گذشت». يعنى اينكه مؤسسان محتواى اين جمهورى اسلامى را مشخص خواهد كرد.

در همين روز خمينى در قم گفت: «فردا روز رفراندم است… روزى است كه يا اسلام پيش مىبرد و يا كفر. روزى است كه ”آرى“ ، اسلام است. و ”نه“ خلاف اسلام است. روزى است كه ”آرى“ ، سرنوشت سعادتمند براى شما تهيه مى‌كند و ”نه“ شما را برمىگرداند بهحال اول» (واضح است كه منظورش بازگشت به سلطنت شاهنشاهى بود).

مجاهدين هم بلادرنگ اعلام كردند: «ما نيازى به اين رفرندام نداشتيم… . بهتر بود نحوه رفرندام طورى نباشد كه از آن بوى اكراه و اجبار بيايد… . مردم بايد نوع حكومتى را كه بدان رأى مى‌دهند بدانند و آگاهى داشته باشند كه داراى چه نوع ويژگى است».
روز بعد در10فروردين، همه پرسى مربوطه برگزار شد و روز 11فروردين تمديد شد.
هنگام رأى دادن از من در مورد گروههاى سياسى كه رفراندم را تحريم كردند و در آن شركت نكردند سؤال شد.
من جواب دادم: اين گروهها حتماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً ايده و هدفهاى مشخصى دارند كه اميدواريم شكل و محتواى جمهورى اسلامى به‌صورتى باشد كه خواستهاى آنها را برآورده سازد.

سوال شد بعضى از اين گروهها معتقدند كه چون از محتواى جمهورى اسلامى اطلاعى ندارند در رفراندم شركت نمى‌كنند. نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا شما از محتواى جمهورى اسلامى اطلاع داريد؟
جواب من اين بود كه: طبق برنامه حداقل مجاهدين، حكومت بايد محتواى ضدديكتاتورى وضدارتجاعى و ضداستعمارى داشته باشد
سوال شد كه اگر محتواى جمهورى اسلامى منطبق با حداقل سازمان شما نباشد و خود را ملزم به رعايت اين برنامه نداند، سازمان شما چه برخوردى با حكومت خواهد داشت؟
جواب من اين بود كه دولت بايد پاسخگو باشد و ما تا آخرين نفس براى تحقق خواستههايمان مجاهدت مى‌كنيم.


***

خمينى اين دور از بازى را با برخوردارى از حمايت تودههاى ميليونى مردم كه هنوز او را در «ماه» مىديدند، برده بود و ما بايد براى نبرد سياسى و تك و پاتكهاى بعدى در مؤسسان آماده مى‌شديم. هنر ضدانقلابى خمينى در اين بود كه از همان روز ورود به تهران معطل نكرد و تا تنور مقبوليت اجتماعىاش گرم بود، نان جمهورى اسلامى خود را ولو به‌طور صورى و در تعارض با رژيم مدفون سلطنتى به آن چسباند. در پايان نظر پرسى، دولت بازرگان اعلام كرد كه بيش از 98 درصد از دارندگان حق رأى در رفراندم شركت كردند و بيش از 97 درصد به جمهورى اسلامى رأى مثبت دادند. در اين دوره از نبرد ما توانستيم مواضع و سنگرهايمان را در ميان اقشار آگاه تثبيت كنيم و نگذاريم خمينى سرضرب يكى از نيروهاى اصلى انقلاب ضدسلطنتى را با تكفير و حربه ”كفر“ از دور خارج كند.
اما در مورد مؤسسان، خمينى كه نبض اوضاع را در دست داشت مىدانست كه با افت روزافزون مشروعيت حكومت آخوندى مواجه است و نخواهد توانست كارش را به سادگى رفراندم جمهورى اسلامى، پيش ببرد. بنابراين از اساس جر زد، بى آبرويى را بهجان خريد، منكر مؤسسان شد و بجايش چيزى را به نام خبرگان علم كرد كه فقط 75 نماينده داشت كه بايد به فوريت ضمن يكماه قانون اساسى مورد نظر او را تدوين و تصويب مى‌كردند.

مجاهدين در 17خرداد 58 در بيانيه مبسوطى پيرامون «ضرورت تشكيل مجلس موسسان از طريق انتخابات عمومى سراسرى» به مخالفت آشكار برخاستند و مفهوم «خبرگان» را به زير علامت سؤال بردند. در اين بيانيه به يك سابقه تاريخى اشاره شده بود.
در نخستين مجلس مشروطه كه نظامنامه يعنى قانون اساسى آن زمان را در سال 1285 شمسى تصويب كرد از 60 نماينده تهران، 32نفر پيشه ور، 10نفر زميندار و كشاورز، 10نفر بازرگان، 4نفر علما و طلاب و 4نفر هم شاهزادگان و قاجاريان بودند. در فهرست اسامى نمايندگان اصناف و بازار، «از جمله به يك سقط فروش، يك بنَك دار، يك بلور فروش، يك معمار، يك بقال، يك سمسار، يك دلال، يك ساعت ساز، يك پلوپز، يك زرگر، يك يخدانساز، يك خياط باشى و… برميخوريم».
در همين بيانيه خاطرنشان شده بود كه حتى حكومت پهلوى در عمر 57سالهاش مجبور شد 4 بار به‌صورت ظاهرى هم كه شده دست به تشكيل موسسان بزند، پس حالا بعد از انقلاب ضدسلطنتى چه شده است كه 72سال بعد از مشروطه بايد به خبرگان رضايت بدهيم؟ پس چه شد آن قول و قرارهاى پيشين؟!


***

يادآورى مى‌كنم كه در 29ارديبهشت 1358 كه سالروز تولد دكتر مصدق بود، مجاهدين با جاما (جنبش انقلابى مردم مسلمان ايران) كه دكتر سامى وزير بهدارى بازرگان رياست آن را برعهده داشت، يك ائتلاف سياسى را براى شركت در انتخابات بعدى پايهگذارى كردند. اين ائتلاف در قدم اول «مسلمانان ضداستبداد، ضدارتجاع و ضداستعمار» را به اتحاد عمل فرامى‌خواند.

اينكه يك گروه مسلمان ديگر هم در آن زمان به خود جرأت بدهد كه با مجاهدين به‌طورعلنى و رسمى ائتلاف كند و به رَغم خمينى از «فرخنده زادروز دكتر محمد مصدق پيشواى فقيد نهضت ملى ايران» سخن بگويد، نشان از فروريختن خمينى داشت و واكنش جنونآميز خمينى را برمىانگيخت. به همين خاطر چند روز بعد در اوايل خرداد، چنان‌كه قبلا گفتم، چند لگد محكم نثار ما و ساير جريانهايى كرد كه سالروز تولد مصدق را بزرگداشته بودند.

سپس در آستانه 30تير 1358 جاما و مجاهدين و جنبش براى آزادى و سازمان اسلامى شورا، خاطره 30تير و قيام درخشان خلقمان در 30تير 1331 را مشتركاً گرامى داشتند.
همزمان در 27تير اين 4 گروه باضافه «جنبش مسلمانان مبارز» (حبيب الله پيمان) و مهندس سحابى كه در جلسات ما شركت مى‌كرد و در عين حال از نهضت آزادى بود، مشتركاً فهرست اسامى 10نفر را براى شركت در انتخابات «مجلس بررسى قانون اساسى» در استان تهران منتشر كردند. واضح است كه زير ضرب خمينى براى به توافق رسيدن در مورد اين ليست و توافق در مورد تك به تك كلمات آن دهها نشست و گفتگوهاى طولانى و بحث و اقناع داشتيم. هر يك از آقايان هم خلقيات و چم وخَم مخصوص به خود داشت كه من بايد همه را در نظر مى‌گرفتم و رضايتشان جلب مى‌شد. به همين خاطر هر چند كه انصاف نبود، اما پذيرفتيم كه از مجاهدين فقط يك كانديد در اين ليست باشد تا سايرين انگيزه پيدا كنند!
همين ائتلاف در 30تير به گردهمايى در ميدان بهارستان فراخوان داد.


***

وقتى بر سر آنچه كه مجاهدين مى‌‌خواستند توافق حاصل نمى‌شد، سازمان مجاهدين خلق ايران بيانيه جداگانه خود را منتشر مى‌كرد، از جمله در 31تير اعلام كرديم: «آن قانون اساسى كه مىخواهد اساسىترين و مهمترين اصول و روابط حاكم بر تمامى خلق را مشخص كند، تنها با اشتراك نمايندگان آن خلق قابل پى ريزى است والا از اصالت، مشروعيت و حقانيت مكفى برخوردار نيست. پى ريزى چنين نظام نامهيى تنها برعهده يك شورا يا مجلس تمام يك خلق است كه گاه موسسان نيز ناميده مى‌شود».

«بدون آزادى و احترام به اختيار و حريت بشرى هيچ فضايى براى تداوم انقلاب و تكامل فرد و اجتماع باقى نمىماند». «ايستادگى و مقاومت در برابر اردوى راست… در قدم اول تنها و تنها با هماهنگى و عملكرد متحد جناح انقلابى و راديكال و ترقيخواه مسلمان امكانپذير است و اين هم چيزى است كه در چارچوبهايى نظير همين مسأله انتخابات ميسر است» و «جريان افشاى ماهيت رياكارانه و انحصار طلبانه مدعيان كاذب اسلام و مردم را نيز، تسريع خواهد نمود» (مجاهدين خلق ايران - 30تير 1358)


***

به فهرست برخى اعتراضات ما و متحدانمان در آن روزگار و اطلاعيههايى كه مشتركاً از سوى جنبش براى آزادى - جنبش انقلابى مردم مسلمان ايران (جاما) - جنبش مسلمانان مبارز- سازمان اسلامى شورا و سازمان مجاهدين خلق ايران صادر شده است، توجه كنيد:
-11مرداد 58: «تلاشهاى سيستماتيك در جهت از بين بردن آزادى تبليغاتى انتخابات» :
«بهرغم ارائه نمونهها و مدارك از طرف گروههاى مترقى شركت كننده در انتخابات داير بر تضييقات تبليغاتى و ضرب و جرح افراد و از بين بردن اوراق و پوسترهاى تبليغاتى گروههاى مذكور، عملاً هيچ نوع ممانعتى از طرف مقامات مسئول از گروههاى فشار و مرتجعين كه به‌طور سيستماتيك و برنامهريزى شده و با شيوههاى ضدانقلابى فضاى آزادى را از بين مى‌برند، تاكنون صورت نگرفته است.
در حالى‌كه انقلاب خونبار مردم قهرمان ما اولين تجربيات دموكراسى را پشت سر مى‌گذارد، بيم آن مى‌رود كه لحظهيى غفلت، نهال نورس آزادى را به دست تند باد ارتجاع ريشهكن نمايد».

-12مرداد 58: «موارد نقض آزادى انتخابات خيلى زياد است كه در اولين فرصت به اطلاع ملت ايران خواهيم رساند»
-13مرداد 58: «اعتراض به تقلبات گسترده در انتخابات: با كمال تاسف گروهها و سازمانهاى امضا كننده اطلاعيه حاضر اعتراض اكيد خود را مبنى بر تقلبات گسترده كه به وفور در بسيارى از حوزههاى انتخاباتى تهران رواج داشت، به اطلاع عموم مردم شريف تهران مىرسانند. تقلباتى كه از اعمال نفوذ و تحميل يك صورت اسامى مشخص تحت نام امام و ممانعت از راى دادن به نامزدهاى مطلوب، تا ضرب و جرح و دستگيرى هواداران ما و تقلب در صندوقها و قرائت آراء و حتى دستگيرى بازرسان وزارت كشور و غيره، گسترش داشته و مدارك مستند آن به وزارت كشور تسليم شده است. مداركى كه به امضاى بازرسان خود اين وزارتخانه نيز رسيده و هر وجدان منصف و بيطرفى را به مخدوش بودن آراى حوزههاى مزبور واقف مىسازد. اكنون با جلب نظر مقامات مسئول خواستار رسيدگى فورى به موارد فوق گرديده و تامين حقوق آزادىخواهانه سياسى و اجتماعى مردم قهرمانانمان را تقاضا مى‌كنيم».


***

-17مرداد 58: نامه مشترك به خمينى:
«گروههاى امضا كننده نامه حاضر در پاسخ بهدعوت شما مبنى بر شركت در انتخابات مجلس براى قانون اساسى، فعالانه در انتخابات مزبور شركت كرده و به معرفى كانديدا نيز اقدام نمودند. اين در حالى بود كه فشارها و محدوديتهاى بسيارى كه متاسفانه هنوز هم مستقيم و غيرمستقيم تحت نام شما اعمال مى‌شود، كمتر اميدى در جهت تاثيرگذارى انقلابى براى ما برجا گذاشته بود. به همين دليل نتوانستيم بسيارى از هواداران خود را به شركت در انتخابات قانع كنيم. آنها براين عقيده بودند كه شركت ما در جو موجود مفيد هيچ فايدهيى نخواهد بود».

«مسأله اساسى براى طرفداران ما اين است كه حزب برنده انتخابات كه چند ماه از تاسيس آن نيز بيشتر نمى‌گذرد، چگونه مى‌تواند بدون اينكه همه چيز خود را به شما منتسب سازد در اكثر نقاط كشور حائز اكثريت آراء گردد و آيا اين استفاده شايستهاى از خون دهها هزار شهيد انقلاب ايران كه در اعتماد عمومى به شخص آن حضرت منعكس گرديده است محسوب مى‌شود؟ وآنگهى در شرايطى كه وزراء و معاونين آن بهخاطر مسئوليتهاى اجرايى خود از نامزدى مجلس محرومند، چگونه اعضاى شوراى انقلاب كه هم اكنون در دولت نيز ادغام شده است مى‌توانند به‌رغم مسئوليتها و اقتدارات گسترده خود راهى مجلس شوند؟

از همه اينها ناراحت كنندهتر اين بود كه بهرغم تكذيبهاى مكرر راديو در روز انتخابات، قوياً در روزهاى قبل از انتخابات شايع كرده بودند كه شخص آن حضرت فهرست بخصوصى را امضا كردهايد كه قابل انتشار نيز هست.
مجموعه اين دخالتها و محدوديتها هم اكنون ما را با مجلسى مواجه ساخته است كه به‌جز شمار قليلى از علما و افراد شركت كننده در آن، ‌به‌راستى فاقد نمايندگان طرز تفكر انقلابى نسل جوان و روشنفكر مسلمان است. مجلسى كه طبعاً نخواهد توانست چنان‌كه بايد به حياتىترين خواستهاى توده انقلابى مسلمان در چارچوب تدوين يك قانون اساسى و مردمى پاسخ دهد».

«از اين‌رو وظيفه خود ديديم كه مهمترين اصول و مواضعى را كه بايستى در قانون اساسى آينده گنجانيده شود (و در برنامه حداقل همه گروههاى امضا كننده حاضر از مدتها پيش عنوان شده است) تحت موارد ذيل به اطلاع آن حضرت برسانيم».
«1-تأكيد و تصريح بر محتواى ضداستبدادى و ضداستعمارى جمهورى اسلامى…
2-فرم حكومتى دولت اسلامى نظام شورايى است. شوراها در تمامى دواير و قسمتهاى مملكت بايستى عهدهدار مسئوليتهاى مختلف گردند… .
3-مبناى ارزش و حق بهره ورى و تصرف در نظام جمهورى اسلامى، تنها و تنها كار است…
4-زمين و محصول از آن كسى است كه كار كرده و كشته است.
5- كارگران و دهقانان ايران بايد از هرگونه ماليات و پرداختهاى دولتى معاف بوده و از بيمه و بهداشت و تحصيل رايگان بهرهمند باشند.
6- زنان بهلحاظ سياسى و اقتصادى با مردان متساوى الحقوقند.
7- تا مرز قيام مسلحانه آزادى همه احزاب، جمعيتها و مطبوعات كاملاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً تامين و محاكمات احتمالى آنها در حضور هيأت منصفه انجام مى‌شود…
8- هرنوع شكنجه، به هر اسم و به هر عنوان مطلقا ممنوع است.
9- جز در مورد جرائم شغلى ويژه نظامى ارتشيان، هرگونه دادرسى در عهده دادگسترى است و صلاحيت قضائيه را هيچ چيز ديگر محدود نخواهد ساخت.
10- حقوق حقه مليتها مبنى بر تعيين و اداره امور داخلى خود در چارچوب وحدت و تماميت تجزيه ناپذير جمهورى اسلامى محفوظ و از هر جهت به آنها اعاده خواهد شد.
11- ارتش… در درون مرزهاى ايران از هر گونه درگيرى ممنوع شود.
12- ژاندارمرى و شهربانى در يكديگر ادغام شده و به‌عنوان ضابط عدليه تحت اختيار و فرماندهى دادگسترى قرار گيرند.
در مورد فرهنگ، سياست خارجى، دفاع از حقوق كارگران، راديو و تلويزيون و محافظت از توليدات و بازار ملى نيز هريك از گروههاى امضا كننده، نقطه نظرهاى مشخصى دارند كه انشالله حضوراً معروض خواهد گرديد».

«از جمله مبرمترين مسأله كنونى صحنه سياست كشور، مسأله مليتها و مناطق كردستان، گنبد، بلوچستان و خوزستان است كه متاسفانه تاكنون كمتر كفايتى در دستگاههاى مسئول رسيدگى به اين قضاياى ديدهايم… .
به شهادت تمام تاريخ اين مسائل هيچ‌گاه با دخالت ارتش و به قيد خونريزى قابل حل نيست. وانگهى كدام ارتش است كه در عين خونريزى و كشتار مردم بىپناه باز هم از مشروعيت برخوردار باشد؟ حال اينكه اگر با يك ديدگاه واقعگرايانه مردمى و انقلابى و اسلامى به مسأله مليتها نگريسته شود، مشكل را مى‌توان بدون كمترين دخالت ارتش و قواى قهريه بجانب حل سوق داد. راهحلى در قالب تماميت ارضى خدشه ناپذير جمهورى اسلامى و عارى از هر صبغه تجزيه طلبانه، كه بىترديد تمام نيروهاى انقلابى نيز در مسير آن به هر گونه كمك و همكارى آمادگى خواهند داشت.
با احترام
جنبش - جنبش انقلابى مردم مسلمان ايران (جاما) -جنبش مسلمانان مبارز- سازمان اسلامى شورا- سازمان مجاهدين خلق ايران17مرداد 58»


***

اما خمينى، درست مثل انتخابات مجلس شوراى ملى، نگذاشت كه از هيچ‌كجاى كشور حتى پاى يك مجاهد خلق به اين مجلس برسد. از اينكه در داخل همين مجلس بساطى را كه او مى‌‌خواست برهم بريزيم و درهم بشكنيم، به شدت واهمه داشت.

چنان‌كه در فصلهاى قبل گفتم، در تيرماه 58 پس از اينكه پدر طالقانى را نامزد رياست جمهورى كرديم. اعلام جنگ غيررسمى خمينى به مجاهدين با نوارى به صداى خودش صورت گرفته بود و هيچ روزى نبود كه زخمى و مجروح و مضروب و مصدوم و حمله به دفاتر و ستادهايمان در نقاط مختلف نداشته باشيم. تحريكات و اذيت و آزار و حملات براى بيرون كردن ما از دفتر مركزىمان در ساختمان بنياد علوى در خيابان مصدق هم جاى خود را داشت. همزمان دادستان ارتجاع هم به سفارش شخص خمينى پرونده جاسوسى براى سعادتى ترتيب داده بود و آن را عليه ما علم مى‌كرد. چنان‌كه در اطلاعيه 15تير 58 مجاهدين تحت عنوان «تحريكات گسترده بر عليه مجاهدين» آمده است، پاسداران به بهانه تيراندازى به مقرشان از سوى مجاهدين نيمهشب به دفتر مجاهدين حمله مى‌كنند و خواستار اعدام سعادتى مى‌شوند. بسيارى را مجروح مى‌كنند و پس از تصرف محل، بهرسم هميشگى به «كشف وسايل فساد و فحشا» با صحنه سازيهاى بسيار وقيحانه و مبتذل نائل مى‌شوند! صبح روز بعد «امت هميشه در صحنه» فرا مىرسند و يك تظاهرات مصنوعى عليه «مفسدين فىالارض» با عكسبردارى و فيلمبردارى خبرنگاران «شيرپاك خورده» از وسايل فحشا و فساد، ترتيب داده مى‌شود. هم‌چنان‌كه خمينى در نوار صوتى گفته بود، به شدت در قم شايع مى‌شود كه خرمنها و سيلوها را مجاهدين آتش مى‌زنند. همزمان در اصفهان شايع مى‌شود كه قسمتى از ذوب آهن را مجاهدين آتش زدند و پلاكاردهاى مربوط به ميلاد امام زمان را مجاهدين پاره مى‌كنند. مجاهدين در اطلاعيه خود با لحنى بسيار محترمانه به خمينى مىنويسند: «گزارشات و تحليلهاى ما نشان مى‌دهد كه در مرحله كنونى، هدف تمامى اين توطئهها، وادار كردن ما به سكوت، به‌ويژه در مقابل مسأله خطير و سرنوشت ساز قانون اساسى است…».


***

در چنين فضايى انتخابات خبرگان در 12مرداد1358 در حاليكه حملات هر روزه به دفاتر ما در سراسر كشور جريان داشت برگزار گرديد و با لشكر كشى به كردستان و تيربارانهاى آن‌جا تكميل شد. خبرگان خمينى در روز 28مرداد شروع بهكار كرد كه همزمان با لشكركشى به كردستان و سركوب پيشمرگان و نيروهاى سياسى به‌ويژه حزب دموكرات بود.

من با 297هزار رأى در تهران نفر دوازدهم شدم. اعتراضهايمان به تيراندازيها و تهاجمات و درگيريها و تقلبات هم هيچ اثرى بر روى خمينى نداشت. او كه در «زير درخت سيب» خود را از جهات مختلف از هرگونه شائبه قدرت طلبى مبرا نشان مى‌داد، تصميم خود را براى به كرسى نشاندن سلطنت و ولايت مطلقه فقيه در قانون اساسى به هر قيمت گرفته بود. اما كار خبرگان بهجاى يكماه كه مدت اعتبار قانونى نمايندگان آن بود سه ماه به درازا كشيد و در 24آبان دست پخت خود را براساس اصل ولايتفقيه به خمينى تحويل داد كه در 12آذر همان سال 58 در رفراندمى ديگر به كرسى نشانده شد.


***

پس از تشكيل خبرگان خمينى، پدر طالقانى فقط سه هفته در قيد حيات بود و در روز 19شهريور جان بهجان آفرين تسليم كرد. به‌راستى كه در آن سه هفته به شدت تحت فشار و در معرض جنگ اعصاب خردكننده بود.
پدر طالقانى با 2ميليون و 17هزار رأى كه همين رژيم براى او در انتخابات مجلس خبرگان بررسى قانون اساسى اعلام كرده بود، نماينده اول استان تهران و تمام ايران بود. بهطور معمول پدر طالقانى بايد رياست اين مجلس را برعهده مى‌گرفت. اما خمينى خوب مى‌دانست كه در اينصورت به خواسته خود نخواهد رسيد. از اين‌رو از همه سو فشار را بر پدر مىافزود. خمينى حتى منتظرى را در مسند رياست خبرگان نپسنديد و بهشتى را مى‌‌خواست كه خط او را هم‌چنان‌كه بعداً در مورد لايحه ضدانسانى قصاص در مقام رياست قوهقضائيه پيش برد، در خبرگان هم نكته به نكته پيش ببرد و «ولايت فقيه» و «امامت امت» را درباره خمينى از تصويب بگذراند. تيغكشان و لمپنهاى نظام هم در جايگاه تماشاچيان پيوسته آماده بودند تا با قمه و چاقو و با هوچيگرى و شانتاژ و تهديد و فحاشى هركس را كه قدم چپ بردارد و به بهشتى چپ نگاه كند، بهجاى خود بنشانند:

مقدم مراغهاى: «اسلام با قدرتى كه دارد و آيات آن را در انقلاب اخير ديدهايم، نيازى به قانون اساسى ندارد، اكثريت ملت ايران مسلمانند. ما اگر اصول دين اسلام را در قانون اساسى بياوريم، خدمتى نكردهايم».
بهشتى: ”اجازه مىخواهم كه پاشم بيايم آن‌جا“ .
تلويزيون رژيم: آيتالله دكتر بهشتى، پرورش يافته فقه و حقوق اسلامى، و از شاگردان مكتب امام خمينى، هوشمندانه، ديدگاههاى مخالفان را در مجلس به دقت زير نظر دارد.
بهشتى: آقاى مراغهاى، صحيح مىگيد، اسلام، نيازى به اينكه قانون اساسى پشتوانه آن باشد، ندارد. اين مطلبتان مورد قبوله. اما آنچه ما كرديم اين نبود، و آنچه ما مىكنيم اين نيست. ما اگر از اول تا اين‌جا كوشيدهايم، مبانى اسلام را تو قانون اساسى بياريم، بهخاطر نياز آنطرف نيست، بهخاطر نياز اينطرفه. قانون اساسى يك ملت و يك جامعه مسلمان و يك انقلاب اسلامى، قانون اساسى چنين جامعه و چنين انقلابى بدان نياز دارد كه متكى به معارف اسلامى باشد. آيا هيچ وجدان سالمى مىتونه اين را نفى كنه، يا حتى در آن ترديد كنه؟

بهشتى: اصل 5، لطفا بادقت عنايت بفرماييد. ”در زمان غيبت حضرت ولىعصر عج در جمهورى اسلامى ايران ولايت امر و امامت امت برعهده فقيه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه اكثريت مردم او را به رهبرى شناخته و پذيرفته باشند“ . لطفا گلدانها براى گرفتن راى ببريد…
بهشتى: كل آراء حاضر 65نفر شمرديم موافق 53نفر مخالف 8نفر ممتنع 4نفر. اصل پنجم تصويب شد» (تلويزيون رژيم-گزارش از مجلس خبرگان)


***

عكس تاريخى آيتالله طالقانى در اين مجلس به تنهايى گوياى همه چيز است. پدر طالقانى كه عار داشت بر صندليهاى چنين مجلسى بنشيند، مغموم و محزون، كفش از پاى كنده و عصا بر دست بر روى زمين مىنشست و اين خود گوياترين زبان آن 2 ميليون و 17هزار نفرى بود كه تنها در تهران به او رأى داده بودند:
پدرطالقانى: «صدها با ر من گفتم مسأله شورا از اساسىترين مسأله اسلامى است. حتى به پيغمبرش با اون عظمت مى‌گويد با اين مردم مشورت كن به اينها شخصيت بده. بدانند كه مسئوليت دارند. متكى به شخص رهبر نباشند. ولى نه اين كه نكردند، مى‌دانم چرا نكردند. هنوز هم در مجلس خبرگان بحث مى‌كنند، دراين اصل اساسى قرآن كه به چه صورت پياده بشود. بايد، شايد، يا اينكه مى‌توانند… نه، اين اصل اسلاميه. على ميفرمود: ”مَن استَبَدَّ برَأيه هَلَكَ“ هركه استبداد كند دركارهاى خود هلاك مى‌شود.
چرا نمى‌شود نمى‌دانم؟ يعنى گروههايى افرادى دستاندركار. شايد اين طور تشخيص بدهند اگر شورا باشد ديگه ما چه كاره هستيم؟ شما هيچ، برويد دنبال كارتان!» (سخنرانى پدرطالقانى در آخرين خطبهٌ‌ دردمندانه‌اش در بهشت‌زهرا دو روز قبل ازوفات- 17شهريور58).


***

من يكبار عصبانيت و جوش و خروش او را به‌چشم ديده و از حالت پدر بهخاطر فشارى كه به قلبش مىآمد، نگران شدم و مىفهميدم كه در اين‌طور مواقع چه حالتى پيدا مى‌كند. در ارديبهشت 58، چندى پس از بازگشت ايشان از قم در پى تعطيل دفاتر كه در فصول قبل از آن صحبت كرديم، روزى با برادرانمان مهدى ابريشمچى و عباس داورى به ديدار ايشان رفتيم. عزت سحابى هم كه در كابينه بازرگان نقش وزير ارشد داشت و با او بحث و گفتگوهاى بسيار داشتيم، وقتى شنيد خدمت آقاى طالقانى مىرويم، گفت من هم با شما مى‌آيم چون بعد از بازگشت آقا به تهران ايشان را نديدهام. اين مهندس سحابى البته آن مهندس كه 7سال پيش از آن من در اقامت يك هفتهايى خود در زندان قزل قلعه ديده بودم نبود و دچار يك دگرديسى و استحاله ارتجاعى شده بود. در سال 50 او را بهخاطر حمايت از مجاهدين گرفته بودند و من او را در قزل قلعه ديدم با ارادتى چشمگير نسبت به مجاهدين. روزى هم كه به دادرسى ارتش مىرفت، نامه ريزنويسى براى اينكه به برادر بنيانگذارمان سعيد محسن بدهد در جيبش گذاشتم كه لو رفت و اسباب دردسر شد. اما حالا بعد از رسيدن به حاكميت، حتى با خود مهندس بازرگان هم زاويه زيادى پيدا كرده بود و گاه حرفهاى بىمقدار و خندهدارى مىزد. از قبيل اينكه حزب جمهورى اسلامى و جماعت خمينى درست است كه مستبد هستند اما مانند بلشويكها در مقابل منشويكها هستند… و اينها هستند كه انقلاب را پيش مى‌برند و انقلابى هستند!

در هر حال ما آن روز از اينكه آقاى مهندس سحابى هم ما را در خدمت پدر طالقانى همراهى مى‌كند خوشحال بوديم و انتظار يارى داشتيم. اما وقتى نزد آقاى طالقانى رسيديم، هنوز چايى اول را نخورده بوديم كه سحابى با پرخاش به حسابرسى از پدر پرداخت و گفت: خب آقا، بگوييد ببينيم اين مدت كجا بوديد و چرا رفتيد و اين چه كارى بود كه كرديد و به ما هم نگفتيد… ؟ (نقل به مضمون).

پس از يكى دو دقيقه كه اين بحث جريان پيدا كرد، من ديدم كه پدر طالقانى به‌طرز غيرمعمول سرخ و برافروخته شد و با عصبانيت فوقالعاده به او گفت: نگذاريد دهان من باز شود و بگويم آنچه را نبايد بگويم. من سيد جوشى هستم. نگذار ديوانه شوم… . مگر من نمى‌دانم كه اگر هنوز شماها و آنهايى كه توى آن شوراى انقلاب هستيد كمى مراعات مى‌كنيد، بهخاطر 4 تا سلاحى است كه در دست اين بچه هاست والا اگر اينها نبودند و نمىترسيديد هيچ خدايى را بنده نبوديد و اين آقايان دمار از روزگار اين مردم بدبخت در مى‌اوردند… . (نقل به مضمون)

هر لحظه كه مى‌گذشت رنگ پدر طالقانى سرختر مى‌شد و مانند آتشفشان حرفهايى به عزت سحابى و شوراى ارتجاع خمينى مىزد كه ما تا آن روز نشنيده بوديم و در همانجا فهميديم كه ايشان، نخستين رئيس شوراى انقلاب بوده، اما آن را ترك كرده و بهشتى كار را به‌دست گرفته است.
عجبا كه تا آن روز فكر مى‌كرديم بحث و جدلهاى عزت سحابى با ما درونى و دوستانه است و حالا پيش آقاى طالقانى و در مجلس خصوصى در طرف ماست و غمخوار و مويد پدر است تا در برابر خمينى بيشتر بايستد و از اينكه پدر دفاتر خود را به‌عنوان اعتراض تعطيل كرده و امتياز تشكيل شوراها را هم از خمينى گرفته قدردانى و تجليل خواهد كرد. اما در عمل ديديم كه عزت سحابى خودش يك پا مدعى آقاى طالقانى است. خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم… .

وقتى منقلب شدن پدر را به آن‌صورت ديدم، ديگر بحث سياسى يادم رفت. نمى‌دانم چه گفتم يا چه كردم ولى بيهوده سعى كردم با انداختن خودم به وسط اين بحث، حالت پدر به وضع اول برگردد. از حق نگذريم سحابى هم دست و پايش را جمع كرد و قدرى معقولتر شد. بعد هم پاكت سيگار آقا را كه همهاش را كشيده و خالى شده بود برداشتم و گفتم آقا پس سهميه ما چه مى‌شود؟! شما كه همه را كشيديد و براى ما چيزى باقى نماند، از يتيم نوازى شما بدور است! حرفش را قطع كرد و گفت: سيگار آن بالا پشت قفسه كتابخانه است بلند شويد بياوريد، هم براى خودتان، هم براى من…

عرض كردم: اطاعت. اما شما امروز بهاندازه كافى علاوه بر سيگار، از دست ما و از دست اين آقاى سحابى كشيدهايد، امروز بَس تان است. براى شما آب مى‌آورم و سيگار شما را خودم مى‌كشم… .
وقتى ليوان آب را تقديمش كردم و خواهش كردم بنوشد، از نگاه پر مهرش پيدا بود كه عصبانيتش قدرى فروكش كرده است. بعد هم موضوع صحبت را به‌كلى عوض كرديم و نيمساعت بعد همراه با آقاى مهندس سحابى رفع زحمت كرديم تا آقاى طالقانى روح ‌راستين انقلاب ضد سلطنتى، با 40سال رنج و زندان و تبعيد و بدتر از همه، بنبست و جنگ اعصاب فرساينده روزگار خمينى لعين، نفسى به راحتى بكشد. هر چند كه مى‌دانستم بعد از ما عده ديگرى به ملاقات پدر خواهند رفت كه چه بسا بهتر از ما نباشند.


***

اما در روز 19شهريور سال 58 پس از درگذشت نابهنگام پدر كه ايران يكپارچه در سوگ او فرورفت، همگان بزرگترين تشييع تاريخ ايران را به‌چشم ديدند. وقتى پيكرش را به بهشت زهرا بردند، مى‌‌خواستم آن‌جا باشم. با يك تيم از برادرانمان در چند خودرو 6ساعت تلاش كرديم كه از كوچه و پس كوچهها خودمان را به بهشت زهرا برسانيم، اما همه راهها بسته بود. در تمام خيابانها و كوچههاى جنوب شهر، درها باز و مردم به‌صورت خودجوش براى كاستن از فشار ترافيك و گرد و غبار و گرما در همه جا آب و يا گلاب مىپاشيدند. پدر طالقانى بود كه بىدريغ درباره «استبداد زير پرده دين» هشدار مى‌داد و بساط خمينى را در هم مىپيچيد.

«مى دانيد بچهها ما يتيم شديم، بىپدر، بى زره و بىسپر، حالا معلم، رهبر و فرمانده ما به خاك افتاده و به خدا پيوسته.
رَّبَّنَا إنَّنَا سَمعنَا منَادياً ينَادى للإيمَان أَن آمنوا برَبّكم فَآمَنَّا او ندا دهنده ما بود، منادى ايمان، معلم قرآن، پس تعجبى نيست اگر مردم ما اين‌چنين از شمال تا جنوب در ماتم فرو رفتند و بر سر و سينه مىكوبند.
بگذاريد بگريند، همه بگريند، گريه كن دشت كوير، گريه كن بحر خزر، گريه كن جنگل سرخ، گريه كن مرد بلوچ.
بگذارتا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران

پيشواى خلق، پيشواى آزادى، اى يار بىپناهان، پشتيبان ضعيفان، مرد پيامبر تبار و پيامبر گونه، درود بر طالقانى.
بله همه مردم يتيم شدند، همه اقشار مردم با هر گرايش و هر مرام و هر مسلك، ديديد كه خواهران و برادران عزيز ارمنى ما، كليمى ما چه زار مىگريستند. بر اونها تسليت باد.

مبادا به بچهها، به بچههاى همسايهها و به كوچكترها بگوييد پدر مرده، نه، بگوييد رفته سفر، بگوييدمسافرت است، بگوييد برمىگردد، اگر كسى پرسيد كجا مى‌شود ديدش و كجا مى‌شود پيدايش كرد، از اونجا كه گفتيم روح مجسم انقلاب ما بود، بگوييد توى چشمه سارها، آن‌جا كه ماهيهاى سياه كوچولو، گستاخى مىكنند و خلاف جريان شنا مىكنند آن‌جا مىشود ديدش، در هركجا كه ابوذرى هست و اعتراض، در هر كجا كه مالكى هست و شمشير، در هر كجا كه مالكى هست و شمشيراز نيام كشيده، در هر كجا كه على وار، چهره ‌راستين اسلام و تفسير واقعى قرآن هست. وقتى كه مىخروشيم، مىجنگيم، و وقتى كه مى‌فهميم (در رثاى پدر- دانشگاه تهران، شهريور 1358).


***

آيتالله طالقانى، مفسر بزرگ قرآن، يكبار در ديدار با هيأت كوبايى گفت: «در واقع هر انقلاب عليه ظلم و عليه استبداد و عليه استثمار در هرجاى دنيا كه باشد از نظر ما يك انقلاب اسلامى است. چرا كه روح اسلام و تعاليم اسلام در جهت رفع ظلم از همه ابناى بشر، همه انسانها، و همه مظلومين ومستضعفين است».
بله پدر طالقانى اين‌چنين همه رشتههاى دجالگرانه خمينى در باب كفر و اسلام و «جمهورى اسلامى» (نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر) را پنبه مى‌كرد. پدر طالقانى با وفاتش هم فضاى اختناق سياسى را كه خمينى از 28مرداد به بعد حاكم كرده بود، تغيير داد.


***

خمينى براى مهار كردن مجدد اوضاع و به تصويب رساندن قانون اساسى ولايتفقيه در 12آذر 58، درست يك ماه قبل از آن، در روز 13آبان به گروگانگيرى در سفارت آمريكا مبادرت كرد. هدف چنان‌كه بارها سردمداران رژيم و دستاندركاران درجه اول گروگانگيرى گفتهاند، از دور خارج كردن مجاهدين و ليبرالها يعنى دولت بازرگان و در بنبست قرادادن آنها در برابر دست پخت خبرگان در آستانه رفراندوم قانون اساسى ولايتفقيه بود. خمينى با دجاليت گروگانگيرى را «انقلاب دوم» خواند تا در زير پوشش «ضد استكبارى» و «ضد امپرياليستى»، به ثبت دادن ديكتاتورى دينى در قانون اساسى بعد از انقلاب ضد سلطنتى، تحت الشعاع قرار بگيرد و كسى نتواند در برابر آن به مخالفت برخيزد و سينه سپر كند. كاركرد دجالگرانه شعار «مرگ بر امريكا» براى فاشيسم دينى آن‌قدر حياتى وتعيين كننده بود كه حتى همين آقاى ميرحسين موسوى در مقام نخستوزير خمينى تا شهريور سال 67 يعنى پس از آتشبس و پس از قتلعام زندانيان سياسى هشدار مىداد «در شرايط جديد و بعد از جنگ بايد بسيار دقت كنيم اهداف و شعارهاى انقلاب نبايد تغيير كند». زيرا «شعار مرگ بر امريكا… مهمترين ابزار براى مقابله با گروههاى كمونيستى، مائوئيستى و منافقين بود و شعار مرگ بر آمريكا بيش از دستگاههاى اطلاعاتى در از بين بردن اين گروهها نقش داشته است» (جمهورى اسلامى - 12شهريور 67).

اما مجاهدين بيدى نبودند كه به اين بادها بلرزند. درست 10روز بعد از گروگانگيرى و يك روز قبل از پايان كار خبرگان ارتجاع درسال 58، مجاهدين در روز 23آبان در يك تلگرام فورى، با خبرگان ارتجاع اتمام حجت كردند و با مشخص كردن مواردى كه بايد وارد قانون اساسى شود، نوشتند:
«در اين ميهن نسل مشتاق و بخون نشستهاى چشم انتظار است كه حتى با صرفنظر كردن از نحوه انتخاب و تركيب گروهى آقايان و طول مدت قانونى وكالتشان (يكماه) » چنانچه اين موارد «در نص قانون مراعات نگردد، از دادن راى مثبت به آن معذور» هستند. تحريم رفراندوم قانون اساسى ولايتفقيه به‌مثابه نفى آشكار اصل ولايتفقيه از سوى مجاهدين بهعنوان نيروى اصلى اپوزيسيون و مخصوصا به‌عنوان تنها نيروى جنگنده انقلابى با ايدئولوژى اسلام در روزگارشاه، براى خمينى بسيار سوزناك ودردآور بود. مهمترين مواردى كه مجاهدين بر آن انگشت گذاشتندكه بايد در قانون اساسى واردشود و براى خمينى تلخ وگزنده بود، عبارت بودند از:
- «تصريح حاكميت مردم كه جملگى خليفه و جانشين خدا در زميناند و اراده خود را تنها از طريق يك مجلس و يك قانون واحد انقلابى و اسلامى بيان مى‌كنند»
- «اداره و تصدى كليه امور كشور از طريق شوراهاى واقعى»
- «اعاده حقوق همه مليتها و اقوام مبنى بر تعيين سرنوشت و اداره كليه امور داخلىشان در چارچوب تماميت ارضى خدشه ناپذير كشور»
- «تضمين آزادى همه احزاب و گروهها تا مرز قيام مسلحانه كه تنها معنى واقعى كلمه چند پهلوى ” توطئه“ است»
بله، خمينى كور خوانده بود. پاتك مجاهدين در قدم بعد تشكيل و تأسيس ميليشياى مردمى در برابر سپاه پاسداران ارتجاع بود. بعدها رژيم، چريكهاى نيمه وقت مجاهدين را 500هزار تن برآورد مى‌كرد.


***

با اين همه، خمينى باز هم از خبرگان طلبكار بود و هل من مزيد مىطلبيد و مى‌گفت:
- «اينكه در اين قانون اساسى يك مطلبى ولو به نظر من يك قدرى ناقص است و روحانيت بيشتر از اين دراسلام اختيارات دارد و آقايون براى اينكه خوب ديگر خيلى با اين روشنفكران مخالفت نكنند يك مقدار كوتاه آمدند اينكه در قانون اساسى هست اين بعضى شئون ولايتفقيه هست».
- «ولايت فقيه يك چيزى نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشه. ولايتفقيه يك چيزى است كه خداى تبارك و تعالى درست كرده همان ولايت رسولالله است. و اينها از ولايت رسولالله هم مىترسند. شما بدانيد كه اگر امام زمان (سلام الله عليه) حالا بياد باز اين قلمها مخالفت مىكنند و آنها هم بدانند كه قلمهاى آنها نمىتواند مسير ملت ما را منحرف كند».

- «بدون يك ذره ملاحظه، از غرب، از شرق، از نمىدونم، حزب كذا، حزب دموكرات، از چه از چه، بدون يك ذره ملاحظه، بايد اين قانون اساسى ما، مطابق باشد در چارچوب شرع. اگر يكى از وكلا، يا همه وكلا، بخواهند دست از اين چارچوب خارج بشند، اصلاً وكيل نيستند براى (ما) ».
- «ما تا آمديم مغز اين آقايان را از غربزدگى خارج كنيم، (پشت هشتم ما شايد باشد بشد اين كار) من نمىدانم آقايان از غرب چى ديدهاند؟».
منتظرى و مرعشى و گلپايگانى هم متعاقباً به دفاع و حمايت از ولايتفقيه پرداختند و به توجيه شرعى آن روى آوردند. گلپايگانى در اطلاعيهاش گفت: «اگر قانون اساسى بهطور كامل طبق قوانين شروع تدوين نشود و مسأله اتكاى حكومت به نظام امامت و ولايتفقيه روشن نشود، حكومت براساس طاغوت و ظالمانه است».
چنين بود كه خمينى با دجاليت تمام، بهجاى مؤسسان منتخب مردم و به‌جاى آن اسلامى كه مى‌گفت در آن «ديكتاتورى وجود ندارد»، به سلطنت مطلقه دينى روى آورد.


***

پيشتازان امروز، فاتحان فردا - بهمناسبت 8مارس روز جهانى زن - 17اسفند 88

فاتح فردا - اجرا توسط ماندانا

پخش فراخوان مجاهدين براى قيام چهارشنبه‌سورى - اسفند 88

Sunday, March 7, 2010

جهان در تصویر - ۶ مارس ۲۰۱۰

عزم زنان - آزادى ايران

پخش فراخوان مجاهدين براى قيام چهارشنبه‌سورى - اسفند 88

بيا بيا - روزبه

ترانه امروز روز توست-گيسو شاكرى- 8مارس، روز جهانى زن گرامى باد

در خاطره روزها - ۶ مارس ۲۰۱۰

دقیقه۲۰ - ۶ مارس ۲۰۱۰

جهان در هفته ای که گذشت - ۶ مارس ۲۰۱۰

گزارش سیاسی هفته - ۶ مارس ۲۰۱۰

دیار خشم - بوشهر

آنسوی رنگین کمان - ۶ مارس ۲۰۱۰

Saturday, March 6, 2010

زنان نیروی تغییر- زنان فاتحان فردا

استراتژى قيام وسرنگونى، سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور - (قسمت دوازدهم) - مسعود رجوى -اسفند 1388




اشرف كانون استراتژيكى نبرد
نقدينه بزرگ ملت
درمبارزه آزادىبخش با رژيم ولايت

پيام به رزمندگان ارتش آزادى
و نيروهاى انقلاب دموكراتيك در سراسر ميهن اشغال شده
مسعود رجوى -اسفند 1388


پس از 15 جلسه كاسه صبر خمينى از كلاسهاى «تبيين جهان» در دانشگاه صنعتى شريف در سال 58 لبريز شد و بيشتر از اين طاقت نياورد. همين 15 جلسه هم در اثناء رفراندوم قانون اساسى و نخستين انتخابات رياست جمهورى و نخستين انتخابات مجلس شوراى ملى، برگزار شد والا اگر خمينى دست بستگى نداشت، يك جلسه آن را هم اجازه نمى‌داد.

اما منتهاى دجالگرى در اين بود كه با حربه «انقلاب فرهنگى» به يك كودتاى سياه ضدفرهنگى عليه تماميت فرهنگ و دانشگاههاى ايران مبادرت كرد. بر اين پاتك ارتجاعى برضد نيروى انقلابى، لباس «انقلاب فرهنگى» پوشاند كه انقلاب فرهنگى چين در زمان مائوتسه تونگ در دهه 1960 را تداعى مىكرد.
اجازه بدهيد در همين باره پيام 16آذر امسال را يادآورى كنم:

***

«خمينى كودتاى سياه ارتجاعى خود عليه دانشگاهها را هم با وقاحت و دجاليتى فوق تصور، كارى ضداستعمارى جلوه مى‌داد و در 4تير 1359 در موضعگيرى بغايت كين توزانه خود عليه مجاهدين گفت: «مى‌خواستند كه دانشگاههايى كه در خدمت استعمار بود و جزء مهمات اين مملكت است كه بايد دانشگاهش اصلاح بشود، همين كه طرح اصلاح دانشگاه شد، سنگربندى شد در دانشگاه كه نگذارند اين كار بشود… .

از آن‌جا كه چنين رژيمى هيچ حقى براى مردم ايران قائل نبوده و نيست، به‌شدت نيازمند نسبت دادن هر حركت و هر مخالفتى به ”خارجى“ واستعمار و ”استكبار“ است. نعرههاى گوش خراش ”مرگ بر ضد ولايتفقيه“ به‌همين خاطر ادامه دارد. در مقابل، شعار مردم و مقاومت ايران و قيامى كه در 16آذر از دانشگاه شعلهور شد اين است كه: ”مرگ بر اصل ولايتفقيه“ – ”زنده باد آزادى وحاكميت مردم ايران“ .


***

از اين‌جا مى‌توان علت تعارض آشتىناپذير و ماهوى ديكتاتورى جهل و جنايت را با علم و دانش و با دانشجو و دانشگاه، به روشنى دريافت.
-خمينى در سال 1358 پس از آنكه نخستين انتخابات رياست جمهورى و نخستين انتخابات مجلس شوراى ملى را با تغيير نام غيرقانونى آن به ”مجلس شوراى اسلامى“ براساس ”اصل ولايتفقيه“ شكل داد، تنها سنگرى را كه در مقابل خود تسخير ناشده مىديد، دانشگاه بود.

-در 9فروردين 1359 لوموند كلاسهاى تبيين جهان در دانشگاه صنعتى شريف را گزارش كرد كه هر جمعه بعدازظهر در آن 10هزار نفر با كارت شركت مى‌كردند و متعاقبا درسهاى فلسفه تطبيقى در اين كلاسها، به‌صورت كتابهاى جيبى در صدهاهزار نسخه بفروش مىرسيد و نوارهاى ويدئويى آن را هم حدود يك صدهزار دانشجو در 35شهر بزرگ ايران مىديدند. لوموند نوشت مجاهدين به‌صورت يك حزب مردمى يكى از متشكلترين سازمانهاى ايران هستند و اگر خمينى نامزدى كانديداى آنها را در انتخابات رياست جمهورى با فتوا منتفى نمى‌كرد ”به گفته شخصيتهاى متفاوت“ آنها ميليونها رأى را به خود اختصاص مى‌دادند و از حمايت اقليتهاى قومى و مذهبى و هم‌چنين از حمايت قسمت مهمى از زنان و جوانان كشور كه قيموميت روحانيت ارتجاعى را نمى‌خواستند، برخوردار بودند.

- خمينى از اواخر فروردين و در ارديبهشت 1359 دانشگاهها و مدارس عالى را به‌خاك و خون كشيد و تعطيل كرد و اسم آن‌ كودتاى سياه ضدفرهنگى را ”انقلاب فرهنگى“ گذاشت!

-خمينى در روز اول ارديبهشت گفت: «ما از حصر اقتصادى نمى‌ترسيم، ما از دخالت نظامى نمى‌ترسيم‌ … ‌ما از دانشگاه استعمارى مى‌ترسيم». «دانشگاههاى ما دانشگاههاى استعمارى است… دانشگاههاى ما براى ملت ما مفيد نيست. من آن تصميمى را كه شوراى انقلاب و رئيسجمهور گرفته‌اند راجع به تصفيه دانشگاه… ، پشتيبانى مى‌كنم»

خمينى: «ما از حصر اقتصادى نمىترسيم، ما از دخالت نظامى نمىترسيم، اون چيزى كه ما را مىترساند، وابستگى فرهنگى است. ما از دانشگاه استعمارى مىترسيم. »

- باندهاى فاشيستى در روز اول ارديبهشت در اطلاعيههاى خود به دستور خمينى، اعلام كردند: ”اصيل‌ترين پايگاه فرهنگى امپرياليسم آمريكا، دانشگاه است و تا زمانى كه اين پايگاه در‌هم كوبيده نشود، نمى‌توان به عدم حضور آمريكا در درون ايران مطمئن بود. لذا با تمامى توان سعى در انهدام اين پايگاه داخلى شيطان بزرگ خواهيم كرد“

-خمينى سپس در23خرداد 59، به‌زبان اشهدش اقرار كرد كه ”دانشگاه در قبضه منافقين بود“ و افزود ”هر‌چه بر‌سر بشر مى‌آيد ازعلم مى‌آيد. علم بدون تهذيب“ .

-در 27آذر59 در بيرون ريختن ماهيت فوق ارتجاعى خود، گام شگفتانگيز ديگرى برداشت و گفت: ”تمام اين مصيبتهايى که براى بشر پيش آمده از دانشگاهها بوده است. ريشه‌اش از اين تخصصهاى دانشگاهى بوده است. و اين همه ابزار فناى انسان و اين همه پيشرفتهايى كه به خيال خودشان در ابزار جنگى دارند اساسش از دانشمندانى بوده كه از دانشگاهها بيرون آمده‌اند. دانشگاهى كه در كنار او اخلاق نبوده است. در كنار او تهذيب نبوده است… … دنيا را دانشگاه به فساد كشانده و دنيا را دانشگاه مىتواند اصلاح كند“ . (ديدار با اعضاى دفتر تحکيم وحدت حوزه و دانشگاه – 27آذر 1359)

-دو سال بعد درپاييز 61، خمينى باز هم نسبت به نفوذ مجاهدين در دانشگاهها هشدار مى‌داد ومى‌گفت:
”انجمنهاى اسلامى بايد توجه كنند كه در بين اين انجمنها از اين منحرفين نفوذ نكنند. شما مطمئن باشيد كه اين منحرفين ومنافقين و آنهايى كه دستشان از اين كشور كوتاه شده است با هر حيلهيى كه شده است مى‌خواهند در همه جاى كشورخصوصا در دانشگاه كه مركز علم و مركز همه جهات كمالى انسانى است مى‌خواهند نفوذ كنند“.

خمينى: «انجمنهاى اسلامى بايد توجه كنند كه در بين اين انجمنها از اين منحرفين نفوذ نكنند. شما مطمئن باشيد كه اين منحرفين ومنافقين و آنهايى كه دستشان از اين كشور كوتاه شده است با هر حيلهيى كه شده است مى‌خواهند در همه جاى كشورخصوصا در دانشگاه كه مركز علم و مركز همه جهات كمالى انسانى است مى‌خواهند نفوذ كنند».

-حتى 5سال بعد از كودتاى سياه فرهنگى و قلع و قمع دانشجويان و استادان دانشگاه، خمينى در 27فروردين 1364 باز هم از وضعيت دانشگاهها نالان بود و مى‌گفت: «همه دردهاى ايران از دانشگاهها شروع شده است. دانشگاه تلخى‌هايى داشت كه به اين زودى رفع نمى‌شود… . دانشگاهى كه تمام گرفتاريهاى ما منشأءاش در آن بود»
- خمينى حتى در وصيت خود نوشت: ”در نيم‌ قرن‌ اخير آنچه‌ به‌ ايران‌ و اسلام‌ ضربه‌ مهلك‌ زده‌ است‌ قسمت‌ عمده‌اش‌ از دانشگاهها بوده‌ است‌“ .
به‌راستى كه ابعاد خصومت و كين توزى سلطنت مطلقه ولايت با دانش و دانشگاه حيرت انگيز است».


***

فصل دوازدهم-نمونههاى دجالگرى


چند نمونه بياد ماندنى ديگر را مىگويم تا تفاوت دروغ و دغل و دنائت در رژيم مادون سرمايهدارى ولايتفقيه با ديكتاتوريهاى كلاسيك، روشن شود:

مصدق مسلم نبود!
خمينى هرگاه فرصت مىيافت، حقد و كين سبعانه خود را، بىمحابا عليه پيشواى نهضت ملى ايران دكتر محمد مصدق، بيرون مىريخت:
-درخرداد 1358 گفت «ملى كردن نفت پيش ما مطرح نيست. اين اشتباه است. ما اسلام را مى‌خواهيم. اسلام كه آمد، نفت هم مال خودمان مى‌شود. مقصد ما نفت نيست اگر يك‌ نفر نفت را ملّى كرده است، اسلام را كنار بگذاريم، براى او سينه بزنيم». خمينى افزود «براى هر استخوانى ميتينگ راهانداختن و به‌دنبال آن با اسلام مخالفت كردن، قابل تحمل نيست».

-در خرداد 1360 خمينى ضمن نقل خاطرهيى از زمان نخست وزيرى مصدق به كين كشى پرداخت و به صراحت گفت، مصدق «مسلم نبود». خمينى گفت:
«… . يك سگى را نزديك مجلس عينك به آن زدند و اسمش را ”آيتالله“ گذاشتند! اين در آن زمان بود كه اينها فخر مى‌كنند به وجود او. او [مصدق] هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكى از علماى تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگى را عينك زدهاند و به اسم ”آيتالله“ توى خيابانها مىگردانند. من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلى خواهد خورد. و طولى نكشيد كه سيلى را خورد. و اگر مانده بود سيلى بر اسلام مىزد».

خمينى راست مى‌گفت، مصدق هيچ‌گاه آن «مسلم» مورد نظر خمينى نبود. در بيدادگاه نظامى شاه مى‌گفت كه مسلك من مسلك حضرت سيدالشهدا است. مى‌گفت كه «چه از اين خوبتر كه من در راه ايران عزيز زجر بكشم، و چه از اين بالاتر كه من در دنيا مظلوم واقع بشوم و چه افتخارى از اين بالاتر كه با رأى اين دادگاه از بين بروم؟ سيدالشهد عليه السلام فرموده «وقتى انسان براى مرگ آفريده شده باشد، با شمشير به مرگ برسد ارزندهتر است». (مصدق در محكمه نظامى-كتاب اول جلد دوم)

مصدق در مجلس چهاردهم در شهريور 1324 خود را چنين معرفى كرد: «من ايرانى ومسلمانم و بر عليه هر چه ايرانيت و اسلاميت را تهديد كند، تا زنده هستم مبارزه مىنمايم» (كتاب سياست موازنه منفى در مجلس چهاردهم- جلد دوم).

در همين سخنرانى بود كه مصدق حين تشريح سياست موازنه منفى رودرروى صدرالاشراف نخستوزير وقت كه مهره انگليس بود و رودرروى حزب توده كه منافع و سياست روسيه شوروى را در ايران پيش مىبرد گفت:
«از نظر ما اجنبى اجنبى است، شمال و جنوب فرق نمىكند و موازنه بين آنها يگانه راه نجات ماست… . واضحتر بگويم ما بايد خود را به آن درجه استقلال واقعى برسانيم كه هيچ چيز جز مصلحت ايران و حفظ قوميت و دين وتمدن خودمان محرك ما نباشد»
مصدق افزود: «از مسلمانى و آداب آن براى برحق بودن اسلام نه براى ميل اين و آن پيروى كنيم و به لوازم آن فقط از ترس خدا و معاد، نه مقتضيات دنيوى و سياسى، عمل نماييم. باد شمال يا جنوب ما را نلرزاند و در درجه ايمان ما تأثيرى ننمايد».

اكنون حرامزادگى ايدئولوژيكى و سياسى خمينى را بنگريد كه چگونه بر نامسلمانى مصدق حكم مى‌كند. افتخار بر پيشواى نهضت ملى ضداستعمارى مردم ايران كه خمينى او را مسلم نمى‌داند.
همه مى‌دانند كه شهادتين گفتن، علامت اسلام و مسلمانى است. خدا خودش هم با صراحت مى‌گويد مبادا بهخاطر منافع و غنائم دنيوى، به كسى كه به شما سلام گفته و از در آشتى درآمده است بگوييد مؤمن نيستى (وَلاَ تَقولوا لمَن أَلقَى إلَيكم السَّلاَمَ لَستَ مؤمنًا… آيه 94 سوره النساء). پس اين چه مرجع تقليدى است كه در سال 1360 يعنى 28سال پس از كودتاى 28مرداد و 15سال پس از درگذشت مصدق، هنوز اين چنين با او كينه دارد. بنابراين به‌طريق اولى هرگز و هيچ‌گاه نبايد انتظار داشت كه مجاهدين را مسلمان بداند. بدون شك خمينى و خامنهاى، مانند همتاى سياسى و عقيدتىشان يزيد، امام حسين را هم «خارجى» و «قدرت طلب» مى‌خوانند. اين اقتضاى دستگاه دجاليت است.

به همين خاطر در مهر 1360، در برنامه شورا و دولت موقت تحت عنوان «نجات ارزشهاى اصيل وترقيخواهانه ملى و ميهنى» نوشتيم:
«در همين جا بسيار ضرورى است كه به انهدام و سركوب ارتجاعى همه ارزشهاى اصيل و ترقيخواهانه ملى از جانب خمينى اشاره كنيم. چنانكه در عمل به ثبوت رسيد، ارتجاع حاكم بهرغم برخوردهاى رياكارانه پيشين، هر گونه ملى گرايى و ميهن پرستى را اساساً مردود شمرد و سركوب نمود. اين نحوهى برخورد، اگر چه به يك نوع جهان وطنى و نفى مرزها و حدود سرمايهدارى تظاهر نموده، و حسب المعمول فرصت طلبان دست راستى را به طمع مىانداخت، اما در حقيقت آرزوهاى برباد رفته قرون وسطايى را نمايندگى مى‌كند كه متاسفانه تحت لواى اسلام عرضه مى‌شود. پس هدف در يك كلام اين بود كه همه موانع ترقيخواهانه ملى و ميهنى بر سر راه ديكتاتور ارتجاعى منكوب شود. بارزترين نمود اين حقيقت را مى‌توان در تخفيف و توهين به پيشواى فقيد نهضت ملى ايران، دكتر محمد مصدق، و الگوسازى مرتجعين قهّارى چون شيخ‌فضل‌الله و كاشانى، كه به‌كرّات از جانب خمينى تكرار شده، باز يافت».


***

سياهكل حادثه آفرينى استعمار!
در شامگاه 19‌بهمن 1349، گروهى از انقلابيون پيشتاز فدايى با حمله به‌پاسگاه ژاندارمرى سياهكل، حماسه‌يى فراموشى‌ناپذير در حاشيه جنگلهاى گيلان رقم زدند. تهاجم متهورانه و انقلابى چريكها در آن شرايط، فضاى سازش و انفعال و بىعملى را در بين روشنفكران آن زمان درهم شكست و صف پيشتازان و انقلابيون را از فرصت‌طلبان و سازشكاران تودهاى جدا كرد.
در جريان اين حماسهٴ خونين، دوتن به شهادت رسيدند و فرمانده هسته چريكى، على‌اكبر صفايى فراهانى به‌همراه 12همرزمش، دستگير و در 26اسفند همان سال، به‌جوخه تيرباران سپرده شد.
خمينى كه در اين زمان، روزگار بريدگى خود را در نجف مىگذراند، در منتهاى فرومايگى و دجاليت، قيام سياهكل را به استعمار نسبت داد و در نامه به ‌انجمنهاى اسلامى خارج كشور نوشت: «از حادثه‌آفرينى استعمار در كشورهاى اسلامى نظير حادثه سياهكل و حوادث تركيه فريب نخوريد و اغفال نشويد».


***

حق رأى زنان مخالف ديانت مقدسه و بر خلاف چند حكم ضرورى اسلام!
قبلاً گفتهايم كه شاه در ابتداى سالهاى 1340 كه كندى در آمريكا روى كارآمد، براى حفظ رژيم سلطنتى به اصلاحات بورژوايى روى آورد و از جمله حق شركت زنان در انتخابات را مطرح كرد. تا اين زمان طبق رسوم فئودالى در رژيم سلطنتى، زنان، در شمار محجورين (ديوانگان) و صغار (اطفال نابالغ) و ورشكستگان به‌تقصير، از حق انتخاب‌شدن و انتخاب‌كردن محروم بودند. ‌به‌رغم اين‌كه 25سال پيش از آن، رضا شاه در سال 1316 برداشتن حجاب را اجبارى كرده‌بود.

اما در سال 1341 وقتى كه شاه براى حفظ رژيمش با پشتوانه آمريكا مصمم به‌برخى اصلاحات بورژوايى شد، آخوندهاى عهد فئودالى به مخالفت برخاستند. دعواى خمينى با شاه از همين‌جا شروع شد. به‌جاى اينكه ديكتاتورى را مانند جريانهاى ملى آن زمان هدف قرار بدهد، از موضع به غايت ارتجاعى به حق رأى زنان حمله كرد و آن را بر خلاف مبانى اسلام شمرد.

‌به‌ تلگرام خمينى به شاه در مهر 1341 كه سراپا از موضع خيرخواهى براى ديكتاتورى سلطنتى نوشته شده، آن هم يك دهه بعد از كودتاى 28مرداد، توجه كنيد:
«بسم الله الرحمن الرحيم
حضور مبارك اعليحضرت همايونى
پس از اهداء تحيت و دعا، به‌طورى‌ كه در روزنامه‌ها منتشر است دولت در انجمنهاى ايالتى و ولايتى اسلام را در رأى دهندگان و منتخبين شرط نكرده و به‌زنها حق رأى داده است و اين امر موجب نگرانى علماء اعلام و ساير طبقات مسلمين است. بر‌خاطر همايونى مكشوف است كه صلاح مملكت در حفظ احكام دين مبين اسلام و آرامش قلوب است. ‌مستدعى است امر فرماييد مطالبى را كه مخالف ديانت مقدسه و مذهب رسمى مملكت است از برنامه‌هاى دولتى و حزبى حذف نمايند تا موجب دعاگويى ملت مسلمان شود. ‌الداعى روح‌الله‌الموسوى»

خمينى هم‌چنين در تلگرام 15آبان 1341 به‌شاه مى‌نويسد:
«اين‌جانب به‌حكم خيرخواهى براى ملت اسلام، اعليحضرت را متوجه مى‌كنم به‌اين‌كه اطمينان نفرماييد به‌عناصرى كه با چاپلوسى و اظهار چاكرى و خانه‌زادى مى‌خواهند تمام كارهاى خلاف دين و قانون را كرده به‌اعليحضرت نسبت دهند و قانون اساسى را كه ضامن مليت و سلطنت است با تصويب‌نامه خائنانه و غلط از اعتبار بيندازند».

شاه در اين هنگام به‌طور موضعى از حق انتخاب كردن و انتخاب شدن زنان عقبنشينى كرد. خمينى اين را پيروزى بزرگى به‌حساب آورد و در 11آذر 1341 گفت: «زنها را وارد كرده‌اند در ادارات، ببينيد در هر اداره‌يى كه وارد شدند آن اداره فلج شد… زن اگر وارد هر دستگاهى شد اوضاع را به‌هم مى‌زند».
‌بعد از پيشروى شاه در رفراندوم «انقلاب سفيد» در 6بهمن 1341، خمينى دوباره نوشت: «با اعلام تساوى حقوق زن چند حكم ضرورى اسلام محو مى‌شود».

در خرداد 1342 هم خمينى ضمن سخنان شديداللحن خود عليه شاه مى‌گفت «آقاى شاه نفهميده مى‌رود بالاى آن‌جا، مى‌گويد تساوى حقوق زن و مرد. ‌آقا اين را به‌تو تزريق كرده‌اند… من شنيده‌ام سازمان امنيت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بيندازد تا بيرونش كنند».
مىبينيد كه خمينى تا چه حد غمخوار و نگران «آقاى شاه» بوده كه مبادا سازمان امنيت او را با «تساوى حقوق زن و مرد» از نظر مردم بيندازد!
اما 15سال بعد وقتى خمينى به قدرت رسيد، اسلامش به‌اقتضاى زمانه رنگ عوض كرد و ديگر مخالفتى با حق انتخاب كردن و انتخاب شدن زنان به‌نمايندگى مجلس نكرد و ما نفهميديم كه آن احكام ضرورى اسلام كه مى‌گفت با اين كار «محو» مى‌شود، چه شد و به كجا رفت؟!


***

‌ بزدلى وبوقلمون صفتى
خمينى در دوران بريدگى در سال 1349، از فرط احتياط‌كارى و بزدلى در برابر رژيم شاه حتى از يك معرفى و پادرميانى ساده براى نجات جان مجاهدين در عراق خوددارى كرد.
داستان از اين قرار بود كه از سال 1348 روابط ما با جنبش فلسطين و مشخصاً سازمان الفتح برقرار شده بود دسته دسته براى آموزش نظامى به پايگاههاى فلسطينيها به اردن مىرفتيم. جنبش فلسطين در آن هنگام در ميان مردم ايران بسيار محبوب و مظلوم بود. آقاى طالقانى اغلب در اعياد فطر در مسجد هدايت، مقرر مىكرد كه فطريهها به فلسطينيها پرداخته شود. هرزمان كه آقاى طالقانى در تبعيد و زندان نبود، در شبهاى ماه رمضان در مسجد هدايت سخنرانى مىكرد و مجاهدين هم، بدون اينكه يكديگر را بشناسند، اغلب در آن‌جا حاضر مىشدند.

در همان روزگار بود كه شهيد شكرالله پاكنژاد و دوستانش به هنگام خروج از مرز درحوالى شلمچه دستگير شدند و گروه آنها به «گروه فلسطين» مشهور شد. دفاعيات پاكنژاد در بيدادگاه نظامى واقعاً فضاى سياسى ايران را در آن روزگار تكان داد ومحيطهاى دانشجويى را دگوگون كرد.

مسير مجاهدين براى خارج شدن از كشور و رسيدن به پايگاههاى فلسطين، مسير متفاوتى بود. ما ابتدا به بندرعباس و سپس بندر كوچك كنگ مىرفتيم و از آن‌جا با لنج از خليج فارس عبور مىكرديم و خود را به شيخنشينها مىرسانديم. در آن‌جا مدارك لازم را با صنعت دستساز و ابتكارات برادرانمان تهيه مىكرديم و آن‌گاه خودمان را به بيروت مىرسانديم و به رابطى كه الفتح معين كرده بود، معرفى مىكرديم. اين رابط ما را با برگههاى عبور الفتح از لبنان به سوريه عبور مىداد و به دفاتر فتح در اردن مىرساند. در تمام طول اين مسير طولانى، علاوه برايستگاههاى كنترل مرزى، پاسگاههاى ويژه جنبش فلسطين به نام «فرماندهى مبارزه مسلحانه» داير بود كه كنترل برگههاى عبور و مرور همه نيروها و نفرات وابسته به جنبش را به‌طور مستقل و جدا از ايستگاههاى كنترل مرزى لبنان و سوريه و اردن، انجام مى‌دادند. در حقيقت در سراسر اين مسير حاكميت دوگانه برقراربود. جنبش فلسطين در آن زمان در اوج قرارداشت.

من در تابستان 1349 همين مسير را طى كردم. در آن زمان همراه با يكى از برادرانمان از تهران به شيراز و بندر عباس و سپس به كنگ رفتيم. در مسجدى لباس عوض كرديم و بعد به خانه قاچاقچى رفتيم و دو روز در خانه او بوديم. در آن‌جا فهميدم كه عمده مردم كنگ روزانه دو نوبت بيشتر غذا نمىخورند. يكى صبحانه كه مقدارى نان است و ديگرى هم شام كه چيزى شبيه به اشكنه بود. از كوزهيى كه به ما مى‌دادند، يك بار آب را در ليوان ريختم و ديدم مملو از كرمهاى ريز است و ديگر نخوردم. اين فرق آب تصفيه شده و لولهكشى در تهران با آب نوشيدنى در كنگ بود. 2روز طول كشيد تا ترتيب سفر قاچاق ما با لنج داده شد. قاچاقچى با يك قايق كوچك توى دريا ميان بر زد، و ما را به لنج رساند و سوار شديم. قرار اوليه اين بود كه ما بعد از بازرسى لنج توسط ژاندارمرى محل سوار شويم اما در عمل معكوس شد و معلوم شد كه ژاندارمها بعد از سوار شدن ما مىرسند. به‌همين خاطر يكى از ما را توى مسافرين جا زدند و من بايد توى موتورخانه قايم مىشدم تا ژاندارمها بيايند و بروند. براى همين صاحب لنج در آخرين لحظه به من گفت كه بايد زير موتورخانه دراز بكشم و رويم مقدار زيادى كاه و بوته ريخت و به زبان خودش به من فهماند كه اگر ژاندارمها به كاه و بوته چوب و يا سر نيزه زدند كه ببينند چيزى هست يا نه، نبايد بترسم. ژاندارمها آمدند و بازرسى كردند و رفتند و چوبشان هم به من نخورد و ساعتى بعد ملاحان آمدند مرا از موتورخانه بيرون كشيدند و در حاليكه لباسها و سر وصورتم پر از خاك و خاشاك بود به روى قايق بردند. روز بعد در گمرك دبى هم يك كيسه گونى بار روى دوشم گذاشتند كه انگار كارگر حمل بار هستم و به سلامت گذشتم. چند روزى هم در دبى كه فوقالعاده گرم بود، پيش برادرانمان بوديم و از آن‌جا به ابوظبى و سپس بيروت و دمشق و عمان رفتيم و خود را به يكى از دفاتر الفتح معرفى كرديم. چون به سؤالات آنها به‌طور قانع كننده نمى‌توانستيم جواب بدهيم و همه سوالات را درباره هويت خودمان به يك رابط رسمى كه هنوز سر نرسيده بود ارجاع مى‌داديم، تا نيمهشب ما را در اتاقى بازداشت كردند تا رابط از راه برسد. در هفتههاى بعد كه ديدارها و گفتگوهايمان در چندين نوبت انجام شد به پايگاه شهيد حسن سلامه منتقل شديم و تا «سپتامبر سياه» در سال 1970 (شهريور و مهر 1349) در پايگاه فلسطينيها بوديم.

فرمانده پايگاه «اخ احمد الجزايرى» (يعنى برادر احمد الجزايرى بود) كه در نبردهاى استقلال مراكش و الجزائر شركت كرده بود. در شهريور 49 جنگ شروع شد و ما يكى دو هفته به‌شدت زير آتش نيروهاى اردن بوديم. براى اولين بار بود كه من جنگ مىديدم و داستانها داشت.

سرانجام به استثناى فرمانده پايگاه، بقيه همگى با آتش تانكهاى اردن به شهادت رسيدند. يكى دو روز قبل از آن، بنابه تلگرامى كه فرماندهى كل انقلاب فلسطين فرستاده بود ما را از اين پايگاه به‌طور قاچاق خارج كردند و به عمان برگرداندند. عمان هم جنگ‌زده و زير آتش شديد بود. در سه هفتهاى كه در يك هتل درجه چندم بوديم، نه آب بود و نه برق و فقط گاهى وقتها براى به‌دست آوردن چند قرص نان كه بين تمام ساكنان اين هتل تقسيم مى‌كرديم، از هتل خارج مىشديم. براى رسيدن به معدود نانوايىهايى كه در نقاط دوردست شهر نان پخت مى‌كردند بايد فاصله طولانى را طى مى‌كرديم و ساعتها در صف انتظار مىايستاديم. اما در تمامى ساعتهاى تبادل آتش ادامه داشت و صداى كر كننده انواع و اقسام سلاحها در تمام 24ساعت امان نمى‌داد. وضعيت الفتح هم بهم ريخته بود و ارتباط ما با مسئولينمان در الفتح قطع شده بود. فرمانده و مسئول مستقيم دسته ما، شهيد بنيانگذار اصغر بديع زادگان بود. او مستمراً ما را به صبر در برابر گرسنگى و ايستادگى در برابر ترس از دستگيرى و شهادت فرا مى‌خواند. عاقبت رفقاى فلسطينى ما يك نيمهشب سر رسيدند و ما را به مقر ابوجهاد (از رهبران فلسطينى) بردند به‌دستور ابوجهاد همراه با دهها فلسطينى ديگر پشت يك كاميون بارى سوارمان كردند و از مسيرهاى خاكى و قاچاق در هواى فوقالعاده سرد تا روز بعد ما را به بيروت رساندند. در حقيقت به نحو تعجب آورى هم از پايگاه و هم از اردن خارج شده بوديم و وقتى كه به بيروت رسيديم خودمان هم تعجب مىكرديم كه چگونه در آن وانفسا زنده و سالم ماندهايم. من در اين سفر فهميدم كه مبارزه كردن قيمت مى‌خواهد و شوخى بر نمى‌دارد.


***

يك بار هم كه در بحبوحه جنگ در عمان خطر كرده و براى خريد نان به تنهايى از هتل خارج شده بودم، صحنه عجيب و غريبى ديدم كه هيچ‌گاه فراموش نمى‌كنم. در زير آتشبارى، از خرابهاى در انتهاى يك كوچه مىگذشتم كه هر روز خلوت بود. اما در آن روز جمعيت قابل توجهى جمع شده بودند. در حاليكه آتشبارى ادامه داشت. در وسط صحنه آتش و دود هم برپا بود و من نمىفهميدم موضوع چيست؟ خريد نان براى ساكنان گرسنه و آشفته هتل را از ياد بردم و كنجكاو شدم ببينم داستان چيست. از لاى جمعيت عبور كردم و جلو رفتم. معلوم شد، جوانان محل، مزدورى را كه مرتكب خيانت و جنايت شده و تعدادى را به كشتن داده بود، كشته و بعد جسد را هم به آتش كشيدهاند. با يك فلسطينى جا افتادهتر با جملات شكسته و بسته انگليسى و عربى وارد جدل شدم. از من پرسيد كه هستى و اين‌جا چه مىكنى؟ طبق محملى كه داشتيم خودم را دانشجوى پاكستانى طرفدار الفتح معرفى كردم…
وقتى اعتماد او جلب شد از من پرسيد، حرفت چيست؟ گفتم چرا جوانهاى شما اين كارها را مى‌كنند؟
خنديد و گفت: تو يك روشنفكر هستى! هنوز نمىفهمى كه خائنها با مردم ما و جنبش ما چه مىكنند و ما هيچ راه ديگرى براى دفاع از خودمان در برابر آنها نداريم…
گفتم من در كتابهاى انقلاب الجزائر خواندهام كه خائن را بىگفتگو مجازات مىكنند و اين يك قرارداد بهرسميت شناخته شده الجزائريها بوده است. خشم وكين برحق مردم را مىفهمم امااين يك واكنش و يك كار خودبه‌خودى است و شماها كه مىفهميد، چرا جلوى آنرا نمىگيريد؟ … .
در اين لحظه گلوله خمپارهيى در همان حوالى فرو افتاد و دود و تركشهاى آن فضاى اطراف را فرا گرفت. مخاطب من با صداى بلند فرياد زد: ديگر بس است، زود از اين جا برو… و بحثمان ناتمام ماند.

در مسير نانوايى و بازگشت به هتل در حاليكه 3 قرص نان گير آورده بودم، تماماً به «ابو ايمَن» فكر مى‌كردم. ابو ايمن افسر نگهبان پايگاه مان بود، يك افسر رشيد فلسطينى بسيار شجاع كه چند هفته را به چشم ديده بودم كه حتى لباسش را هم ازتنش فرصت نمىكرد در حين جنگ بيرون بياورد. دائماًًًًًًًًًًً در زير آتش پشت بىسيم بود. قدى بلند، چشمانى آبى و مويى خرمايى داشت. او بسيار مهربان بود. خبر شهادت او را به‌طور تصادفى يك روز قبل از يك فلسطينى ديگر كه به هتل ما آمد، شنيده بودم. احساس مى‌كردم از شنيدن خبر شهادت ابو ايمَن داغ شدهام و دردى احساس مىكنم كه نمى‌دانستم چيست. اين درد با شنيدن خبر شهادت فيصل در روزهاى بعد مضاعف شد. فيصل مربى جودو و كاراته ما بود. وقتى ما را تمرين مى‌داد، از هيچ چيز نمىگذشت و تا به نفس زدن نمىافتاديم، دست بر نمى‌داشت. انگار تمام پيكر خودش عضله و فنر فشرده بود. يك روز در حين تمرين يكى از برادران خودمان دست مرا طورى پيچاند كه نزديك بود دستم بشكند. بىاختيارگفتم «آخ، صبر كن» … برادرمان گفت: «ببخشيد، حواسم نبود». فيصل كه اين مكالمه را به فارسى شنيد، تمرين را متوقف كرد و به فارسى گفت: «بله. ؟ ، صبركن، ببخشيد، شما ايرانى هستيد؟». گفتيم نه اخ فيصل، ما دانشجويان پاكستانى از پنجاب هستيم! گفت پس چرا فارسى حرف مىزنيد؟ گفتيم: فارسى نيست، اردوست كه خيلى كلمات آن با فارسى مشترك است! بعد هم حرف را عوض كرديم و گفتيم مگر شما فارسى بلديد؟ گفت بله يك سال در آبادان كار كردهام. بعد معلوم شد كه فيصل يك مهندس در يك شركت مقاطعه كار در آن‌جا بوده است. اما آن‌روز به‌خيرگذشت و بهخاطر اعتمادى كه به ما داشت بهخاطرمليت و زبان ما كنجكاوى بيشترى نكرد، اما در عوض تا بخواهيد شاه و رژيم ايران را زير ضرب گرفت.

بعد از شهادت فيصل و ابو ايمن و نزديك به 50 يا 60 فلسطينى ديگرى كه در پايگاه ما بودند، فكر مى‌كردم كه خيلى شهادتها و بسيارى جنايتها ديدهام. اما در آن روزگار هرگز نمى‌توانستم تصورى از 100هزارو 120هزار شهيد درروزگار خمينى داشته باشم كه چگونه خون را در رگها بجوش مىآورد و اعصاب را بهم مىپيچد و مغز آدمى به راستى سوت مىكشد.


***

در همين اثنا و پس از عبور دسته اول مجاهدين از دبى بجانب فلسطين در تابستان 1349، نه نفر از برادرانمان از جمله موسى در محل استقرارى كه در دبى اجاره كرده بوديم، مورد شك قرار گرفته و دستگير شده بودند. در آن زمان ساواك شاه در دبى نفوذ قابل توجهى داشت. از اين‌رو ما مىبايد هر طور شده مانع استرداد آنها به رژيم شاه مىشديم. علاوه بر اين، مسأله عكسها و پاسپورتها و مداركى بود كه پليس برده و در نزد قاضى ضميمه پرونده شده بود.

در مهر 1349 ما فعالانه در بيروت در پى ديدار و گفتگو با رهبران فلسطينى بوديم كه امكاناتشان را در شيخ نشينها در اختيارمان قرار دهند تا بتوانيم براى مجاهدين دستگير شده و مداركى كه به‌دست پليس افتاده بود، كارى بكنيم. من يك بار ابونجار را كه مسئول كل لبنان بود ديدم و ماجرا را به اختصار شرح دادم و او هم بسيار متأثر شد و قول داد كه كارى خواهد كرد. بعد، درست يك ساعت قبل از پرواز از بيروت به ابوظبى مسئول مان در فتح به فرودگاه آمد و مرا پيدا كرد و دو نامه به امضاى عرفات بهعنوان فرمانده كل انقلاب فلسطين يكى خطاب به قاضى فلسطينى كه پرونده برادرانمان در دبى را در دست داشت و ديگرى خطاب به معاون امير شارجه كه او هم فلسطينى بود به دستم داد و من آن دو نامه را در تمام راه زير پيراهنم حفظ كردم و از خودم دور نكردم.

در حقيقت عرفات براى ما سنگ تمام گذاشته بود. به اين ترتيب دو كانال مهم و مؤثر از نفرات و امكانات مخفى خودشان را با اعتماد كامل در اختيار ما گذاشت. در دبى چند هفته در محل ديگرى كه اجاره كرده بوديم هر شب با برادرانمان در اين باره بحث و گفتگو داشتيم كه چه بايد كرد؟ اين محل، يك خانه كارگرى بود داراى يك اتاق با كف شنى كه حصير كوچكى در وسط آن پهن كرده بودند. شبها روى شن مىخوابيديم و خوراكمان هم ماهى آب پز بود. نزديك غروب هم براى شنا به دريا مىرفتيم. برادرانمان كه در اين خانه بودند ارتباط همه جانبهيى با زندان و مجاهدان زندانى برقرار كرده بودند و در جريان همه اوضاع و احوال بودند.

در آن‌جا فهميدم كه اين برادران، به فرماندهى مجاهد شهيد رسول مشكين فام عزم جزم كردهاند كه در صورت استرداد مجاهدان اسير از دبى به ايران، هر طور شده بر همان هواپيما سوار شوند و مسير آن را بجانب بغداد منحرف كنند تا سازمان لو نرود. همه امكانات، همه شقوق و راهحلها را هم با دقتى شگفتانگيز ارزيابى و شناسايى كرده بودند. مسئوليت من ارتباط با همان مقامات فلسطينى الاصل بود كه براى آنها از جانب عرفات نامه آورده بودم. اما خود آنها هم تحت كنترل بودند و درتماس با ما احتياط زيادى به خرج مى‌دادند. من هر روز به دادگاه و زندان مىرفتم. معلوم شد كه ساواك از طريق عوامل خودش در آن‌جا فشار زيادى مىآورد كه زندانيان ما هر چه سريعتر همراه با كليه مدارك به ايران مسترَد شوند. متقابلاًًًًًًًًًًً ما هم به پرونده دسترسى پيدا كرديم، مشروط بر اينكه فقط آن را با مدارك ضميمهاش بخوانيم و ببينيم و چيزى را با خود نبريم يا جابجا نكنيم. متقابلاًًًًًًًًًًً طرح ما اين بود كه مدارك يا دفترچههايى شبيه به همان چه قرار بود با زندانيان به ايران فرستاده شود و به دست ساواك برسد، تهيه كنيم و هر مقدار مى‌توانيم در هنگام قرائت پرونده، مدارك مشابه را با مدارك اصلى عوض كنيم. با تلاشهاى شبانه روزى برادرانمان، به سرعت مدارك مشابه كه فقط ساواك را گم و گيج مى‌كرد، فراهم شد. مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً دفترچه آدرسها و شماره تلفنها… فقط مانده بوديم كه عكسهاى لو رفته افراد را چه بايد كرد. اين مشكل هم با ابتكار يكى از برادرانمان حل شد. به اين معنى كه مقدار زيادى عكسهاى شش در چهار از عكاسيهاى مختلف فراهم كرد. در نتيجه تا آن‌جا كه توانستيم مدارك جابجا گرديد و مدارك جايگزين براى تحويل به ساواك شاهنشاهى آماده شد! بعد از اين ماموريت به من گفتند كه سريعاً دبى را ترك كنم و به همان ترتيبى كه آمده بودم به تهران برگردم. تاريخها را دقيقاً به‌خاطر ندارم اما چند روز پس از بازگشت به تهران، از طريق راديو و مطبوعات آن زمان خبردار شديم كه هواپيمايى كه 9 زندانى را از دبى به بندرعباس مىآورده به سمت بغداد تغيير جهت داده و زندانيان و 3نفر ديگر با آنها در بغداد پياده شدهاند.
به اين ترتيب سازمان مجاهدين، پس از 5سال كار مخفى، كه تا آن زمان طولانىترين ركورد حفظ يك تشكيلات مخفى در 50سال (از1299 تا 1349) بود، باز هم از لو رفتن جان بدر برد.


***

از آن طرف ‌دولت عراق كه تا آن زمان هيچ‌گونه آشنايى با سازمان مخفى مجاهدين نداشت، به‌شدت بيمناك بود كه توطئه‌يى از جانب رژيم شاه و ساواك در كار باشد. چند ماه قبل از آن ساواك، تيمور بختيار نخستين رئيس مغضوب خود را كه از دست شاه به عراق گريخت، در عراق ترور كرده بود. در سال 48 هم دولت وقت عراق با كودتايى از جانب رژيم شاه مواجه شده و آن را خنثى كرده بود. بنابراين در پاييز 1349، مجاهدانى را كه با آن هواپيما بدون اطلاع قبلى سررسيده بودند، جهت بازجويى و شكنجه شديد برده بودند.

در اين هنگام سازمان ‌در تهران، به‌دنبال اين بود كه چگونه اعتماد دولت عراق را جلب كند كه اين افراد نفرات رژيم نيستند. بنيانگذاران سازمان، محمد حنيف و سعيد محسن موضوع را با پدر طالقانى در ميان گذاشتند. پدر طالقانى يك شب با اتوموبيلى كه سعيد كرايه كرده بود به «پارك وى» آمد و در همين خودرو در زير نور تير چراغ برق خيابان در داخل يك تقويم با جوهر نامرئى نامهيى به‌خمينى نوشت تا نزد دولت عراق وساطت كند و مجاهدين زندانى و تحت شكنجه آزاد شوند.

‌ولى خمينى حتى از يك معرفى ساده و اطلاع پيام مكتوب آيت‌الله طالقانى به‌دولت عراق خوددارى كرد. ‌آخوند دعايى كه در نجف همراه خمينى بود دراين باره مى‌نويسد «اين نامه به‌صورت نامرئى نوشته شده بود… وقتى به‌خدمت امام رسيدم، آن نوشته را ظاهر كردند. ‌آيتالله طالقانى براى اين‌كه امام اطمينان پيدا كند… ‌به‌عنوان نشانه خاطره‌يى را كه با امام و آقاى زنجانى داشتند براى او نقل كردند… منظور آقاى طالقانى از اين پيغام اين بود كه امام از مسئولان عراق بخواهند كه اين گروه را آزاد كنند. در هر صورت، بعد از اين همه جريانها، امام فرمودند: من بايد فكر كنم…» روز بعد هم خمينى به‌دعايى مى‌گويد «اگر الان آقاى طالقانى و آقاى زنجانى هم اين‌جا نشسته باشند و هر دو هم اين را به‌من بگويند، من نمى‌پذيرم».

آخوند دعايى در‌باره تعبير آيت‌الله طالقانى از مجاهدين مى‌نويسد «مرحوم آيت‌الله طالقانى… ‌در نامه‌يى كه به‌امام نوشته‌بود، تعبيرش اين آيه شريفه قرآن بود: انهم فتيه‌آمنوا بربهم و زدناهم هدى» (آنان جوانمردانى هستند كه به‌پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر‌هدايتشان افزوديم) كه تعبير قرآن از جوانمردان اصحاب كهف است.

دليل خوددارى خمينى از انتقال ساده يك پيام به دولت عراق كه نمايندگان آن در دسترس و در ارتباط دائمى با او بودند، چيزى جز ترس و بزدلى در برابر رژيم شاه نبود. خودش در سال 46 به‌هويدا نخست‌وزير شاه تظلم كرده و نوشته بود «آيا علماى اسلام كه حافظ استقلال و تماميت كشورهاى اسلامى هستند، گناهى جز نصيحت دارند؟»

بنابراين خمينى نمى‌خواست كه از اين حيث خشى بر پروندهاش در برابر شاه و ساواك او بيفتد كه از يك نيروى انقلابى مخالف حتى در حد انتقال يك پيام حمايت كرده است.
اما آن‌چه را كه خمينى در معرفى مجاهدين زندانى به‌دولت عراق انجام نداد، بلادرنگ، عرفات و نماينده او در بغداد انجام دادند و برادران ما كه سردار خيابانى هم در شمار آنها بود، پس از چندى آزاد شدند و از آن‌جا به بيروت و سپس پايگاههاى الفتح در سوريه رفتند.


***

سپس سال 1350 و زمان ظهور علنى مجاهدين فرا رسيد كه به‌عنوان يك نيروى انقلابى مسلمان از محبوبيت و جاذبه گسترده اجتماعى برخوردار شدند. به‌راستى روزگار افول سياسى و ايدئولوژيكى خمينى فرا رسيده بود.

رژيم آخوندها خودش در مورد شرح حال خمينى كتابى منتشر كرده كه در آن ‌يكى از اطرافيان خمينى در اين باره مى‌نويسد: «… در آن روزها به‌حدى جو به‌نفع اين گروه (مجاهدين) بود كه مى‌توان گفت كه كوچكترين انتقادى نسبت به‌اين گروهك با شديدترين ضربه رو‌به‌رو مى‌شد. ‌بسيارى از افراد را مى‌شناسم كه بر‌اين اعتقاد بودند كه ديگر نقش امام در مبارزه و در نهضت به‌پايان رسيده است و امام با عدم تأييد مجاهدين خلق در‌واقع شكست خود را امضا ‌كرده‌است. ‌اين افراد باور داشتند كه امام از صحنه مبارزه كنار رفته‌اند و زمان آن رسيده‌است كه سازمان مجاهدين خلق نهضت را هدايت كند و انقلاب را به‌پيش ببرد. ‌واقعاً هم اين گروه در مردم پايگاهى به‌دست آورده‌بود. ‌امام هم اين را مى‌دانستند. ‌هر روز از ايران نامه مى‌رسيد مبنى بر‌اين‌كه: پرستيژ شما پايين آمده. ‌در بين مردم نقش شما در شرف فراموش شدن است. ‌مجاهدين خلق دارند جاى شما را مى‌گيرند…» (پا به پاى آفتاب – جلد 3 صفحه 163)


***

اين‌جاست كه خمينى پس از دريافت نامه منتظرى، با بوقلمون صفتى همرنگ جماعت مى‌شود.
به نامه آقاى منتظرى به‌خمينى در تاريخ 15 صفر 1392 (سال 1351 شمسى) توجه كنيد:
«حضرت آيت‌الله‌العظمى مد ظله‌العالى
پس از تقديم سلام و تحيت، به‌عرض عالى مى‌رساند چنان‌چه اطلاع داريد عده زيادى از جوانهاى مسلمان و متدين گرفتارند و عده‌يى از آنان در معرض خطر اعدام قرار گرفته‌اند. ‌تصلب آنان نسبت به‌شعائر اسلامى و اطلاعات وسيع و عميق آنان بر‌احكام و معتقدات مذهبى معروف و مورد توجه همه آقايان و روحانيين واقع شده‌است و بعضى از مراجع و جمعى از علماى بلاد اقدامهايى براى تخلص آنان كرده‌اند و چيزهايى نوشته شده. ‌بجا و لازم است از طرف حضرتعالى نيز در تأييد و تقويت و حفظ دماء‌آنان چيزى منتشر شود. ‌اين معنى در شرايط فعلى ضرورت دارد چون مخالفان سعى مى‌كنند آنان را منحرف قلمداد كنند. ‌البته كيفيت آن بسته به‌نظر حضرتعالى است. در خاتمه از حضرتعالى ملتمس دعاى خير مى‌باشم. والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته ‌ـ‌ حسينعلى منتظرى»

در اين‌جا بود كه خمينى براى اين‌كه از قافله عقب نيفتد، فتوا داد يك سوم سهم امام به‌خانواده زندانيان و جوانان مسلمان و ميهندوست، كه كسى جز مجاهدين نبودند، اختصاص يابد.
‌قبلا گفتم كه رفسنجانى وقتى در اواخر سال 50 از زندان آزاد شد، به‌هوادارى از مجاهدين افتخار مى‌كرد و به‌جمع كسانى كه در خانه او در قلهك به‌ديدارش رفته بودند آشكارا مى‌گفت در زندان سعى داشتيم از مجاهدين قرآن بياموزيم و «اگر خداوند نمازى را از ما قبول كند همان نمازهايى است كه به‌اينها در زندان اقتدا كرده‌ايم».
‌مطهرى صريحاً مى‌گفت كه «انسان‌سازى كار من نيست، كار محمد حنيف‌نژاد است».
بهشتى و همين خامنه‌اى هم از ‌ديدار با حنيف نژاد در سالهاى گذشته به سايرين فخر مىفروختند.


***

زير درخت سيب!
قول و قرارها و قسم و آيههاى خمينى را در پاريس در زير درخت سيب همه به‌ياد دارند. در منتهاى دجالگرى خود را از هرگونه شائبه قدرت طلبى منزه جلوه مى‌داد. مى‌گفت كه در ايران آينده مجلس مؤسسان تشكيل مىشود و قانون اساسى جديد با نظر همه مردم تدوين و تصويب مىشود. خبرى از ديكتاتورى و اعدام و شكنجه و زندانى سياسى در كار نخواهد بود. شعار دجالانه و ميان تهى او «همهَ با هم» بود.

البته معلوم نبود كه اين وحدت باسمهيى بر روى چه مشى و چه برنامه يا اصولى استوار است. هركس كه تاريخچه انقلابها و جنبشهاى پايهدار و مايهدار را خوانده باشد، به‌خوبى مى‌داند كه يك رهبرى ترقيخواه و يك جنبش رهايى بخش جدى، هيچ‌گاه شعارهاى شيادانه و توخالى وحدت نمى‌دهد. وحدت، اگر امرى موهوم و ذهنى و صرفاً بر روى كاغذ و از راه دور نيست، اساساً در ميدان عمل عينى و واقعى عليه دشمن مشترك محقق مى‌شود. اما اگر به هر دليل، وحدت در ميدان عمل، حول مشى و برنامه و آلترناتيو مشخص، امكانپذير نيست يا برخى توان آن را ندارند، آنچه باقى مى‌ماند يك همبستگى و همگرايى سياسى عام، حول اصول عام و مورد توافق طبقات و اقشار و نيروهاى گوناگون جبهه خلق است تا تضاد با دشمن را عمده و تضادهاى بين خود را فرعى نمايند. در غيراينصورت حتى اگر در ارتباط و اتصال مستقيم با دشمن هم نباشند، اپورتونيسم تار و پود آنها را در مىنوردد و در عمل با عمده شدن تضادهايشان با نيروى محورى نبرد رهايى بخش، به دشمن كمك مى‌رسانند. بگذريم كه اين رويكرد، قبل از هر چيز نشانه فقدان ثقل و وزن سياسى و دست نداشتن در آتش مبارزه آزادىبخش است.

35سال پيش، اپورتونيسم خائنانه چپ نما در يك مقطع سازمان مجاهدين را متلاشى كرد و بر سر راه خمينى سر بريد. امروز هم، آنهايى كه درصدد متلاشى كردن اشرف هستند خائنانه به ذبح آن در آستان ولايت مبادرت مىكنند. با اين تفاوت كه اپورتونيستهاى چپ نما 35سال پيش، تا آن‌جا كه ما مىدانيم نقطه اتصال و ارتباطى با ساواك سلطنتى نداشتند حال آن‌كه امروز اگر دقت كنيد عناصر و جريانهايى كه با اشرف در خصومت و ستيزهستند با هزارو يك رشته مرئى و نامرئى و در ملأ هاى بسيار آلوده سياسى با گشتاپوى آخوندى، فهميده يا نا فهميده و خواسته يا ناخواسته، نقاط ارتباط و اتصال مستقيم يا غيرمستقيم دارند.

برمىگردم به دوران انقلاب ضدسلطنتى كه جريانها و سياسيون فرصت طلب زمانه، يعنى همانها كه در سى سال اخير هزارو يك ايراد از مجاهدين و شوراى ملى مقاومت ايران و برنامه و مصوبات آن گرفتند، حتى يك سؤال از خمينى نكردند و يك ايراد هم از او نگرفتند. پياپى به خدمتش شتافتند، دست بوسيدند و بر شعار «همه با خمينى» صحه گذاشتند.
در آن روزگار هم‌چنان‌كه قبلا اشاره كردم، خمينى از طريق رفسنجانى مى‌دانست كه مجاهدين در جزوهيى كه در اوين نوشتهاند به دلايل مشخص تاريخى و ايدئولوژيكى و سياسى، او (خمينى) را ارتجاعى مى‌دانند.


***

يك دهه پيش، به‌مناسبت سالگرد 22بهمن در سال 1379، آنچه را در سال 1357 گذشت و به‌ قدرت گرفتن خمينى منجر شد به تفصيل شرح دادهام و در اين‌جا بخشى از آن را براى اطلاع نسل قيام بازگو مى‌كنم:
«لوموند، اولين روزنامه غربى بود كه در چهارم ارديبهشت 57 با خمينى مصاحبه كرد.
خمينى ضمن رد صريح واژه شاه ساخته «ماركسيستهاى اسلامى» در مورد مجاهدين، البته اطمينان مى‌داد كه هيچ‌گاه با افراطيون ضدشاه همكارى نخواهد كرد و براى كنار‌آمدن با قانون اساسى رژيم شاه هم اعلام آمادگى مى‌كرد. ‌

لوموند پرسيد: آيا خود شما در نظر داريد كه در رأس حكومت قرار گيريد؟
خمينى در جواب گفت ”شخصاً نه، نه من، نه سن من و نه موقع و نه مقام من و نه ميل و رغبت من متوجه چنين امرى است“ .
دراين اثنا، قيام مردم در شهرهاى مختلف كشور بالا مى‌گرفت و بادسنج خمينى به‌صورت يوميه او را تنظيم مى‌كرد.
در 30تير دانشجويان قيام كردند. بعد اصفهان قيام كرد و در22مرداد 57 حكومت نظامى برقرار شد. در 4شهريور آموزگار كنار رفت وشريف امامى آمد تا ”آشتى ملى“ ترتيب بدهد. كشتار 17شهريور هم فايده نكرد وموج قيامها و اعتصابها سراسرايران را دربرگرفت.

روشن بود كه پايان رژيم شاه فرا رسيده‌است. لحن خمينى هم تند و تيزترمى‌شد و ديگر در عراق كه به‌تازگى قرارداد 1975 را امضا كرده‌بود نمى‌گنجيد و وقتى او را به‌كويت راه ندادند در 13مهر 57 به‌پاريس رفت.
در اين‌جا شاه برايش سنگ تمام گذاشت و چنان‌كه بعداً‌ رئيس‌جمهور وقت فرانسه فاش كرد، از فرانسه خواست تا به‌او ويزا بدهد، و مراتب امنيتى و حفاظتى را براى او تأمين كند.

ژيسكار دستن 20سال بعد در مصاحبه‌يى با روزنامه توس در 23شهريور 77 گفت: ”بلافاصله من سفير خود را در ايران به‌حضور شاه فرستادم و از او خواستم كه نظر شاه را از او حضوراً بپرسد و به‌من گزارش دهد و شاه براى من پيغام داد كه كوچكترين مشكلى براى آيت‌الله خمينى به‌وجود نياوريم و حتى به‌سفير من گفت اگر دولت فرانسه مقدمات پذيرايى و آسايش او را فراهم نكند، او دولت فرانسه را هرگزنخواهد بخشيد“ .

در اين ايام خمينى و‌دار‌ودسته‌اش به‌شدت مشغول زد‌و‌بند براى ”انتقال مسالمت‌آميز قدرت“ بودند. او سراپا به‌بند‌و‌بستهاى پشت پرده چشم دوخته‌بود و حتى قانون اساسى نظام سلطنتى را هم براى انتقال آرام قدرت، و نه آن‌چه در روز 22بهمن رخ داد، پذيرفته‌بود.
بازرگان بعدها فاش كرد كه در سفرش به‌پاريس، كه حدود يكماه بعد از ورود خمينى به‌پاريس انجام شد، يعنى حوالى نيمه آبان 1357، نخست‌وزيرى آينده بازرگان و تركيب شوراى انقلاب خمينى و وزيران اصلى دولت، مشخص و تعيين تكليف شده‌بود. بى‌جهت نبود كه در همان زمان بازرگان در مصاحبه‌هاى خود از طرح ”قانون اساسى (رژيم سلطنتى) ‌ـ‌ منهاى سلطنت“ دفاع مى‌كرد كه البته خليفه‌گرى خمينى هم متمم آن بود.

بعدها در ارديبهشت 1360 يكى از سردبيران فصلنامه واشنگتن به‌همراه يك افسر سرويس خارجى در كتاب ”شكست آمريكا در ايران“ كه به‌دنبال گروگانگيرى در سفارت آمريكا در تهران نوشته شده‌بود، فاش كرد سياست‌سازان آمريكايى، از اين‌كه در سطح بالاى دولت جديد چندين اسم آشنا را مى‌ديدند، خشنود بودند: بازرگان خودش كه طى ساليان با آمريكا در ارتباط بود، يزدى مشاور خمينى در ”امور انقلاب“ كه وارن زيمرمن با او از طرف دولت آمريكا يك رابطه مستمر در پاريس برقرار كرده‌بود، سنجابى و فروهر جبهه ملى‌هاى به‌خوبى شناخته شده، دريادار مدنى وزيردفاع ملى، مردى با دوستان سطح بالا در واشنگتن…

هم‌چنين ويليام سوليوان سفير آمريكا در تهران، پيوسته ”علائم اطمينان‌دهنده“ از ”بعضى آيت‌الله‌ها مثل بهشتى كه سوليوان با او قبل از انقلاب در تلاش براى دستيابى به‌سازش ملاقات كرده‌بود“ مخابره مى‌كرد.
سوليوان بعدها نوشت ”اگر بهشتى به‌عنوان قدرتمند‌ترين چهره سياسى بعد از خمينى و به‌عنوان وليعهد پرقدرت وى، در ايران ظهور كرده‌بود، جهان اين شانس را پيدا مى‌كرد كه اين مرد و صلاحيتهايش را از نزديك مورد ارزيابى قرار دهد. وى مردى بود كه صلابت حضورش محسوس بود و سخنگويى بود مسحور كننده… در مناسباتى كه سفارت با او داشت، ما نتيجه گرفتيم كه او مردى زيرك و پراگماتيك است“ (نشريه سرويس خبرى پاسيفيك) ».


***

«در 13آبان 57 دانش‌آموزان و مردم تهران در صفوف انبوه به‌دانشگاه مى‌رفتند تا همراه با دانشجويان به‌ديدار آيت‌الله طالقانى بروند كه تازه از زندان آزاده شده‌بود. حوالى ظهر حمله نظاميان و مزدوران شاه به‌دانشگاه آغاز شد و در آن‌جا كشتار كردند. فيلم مربوطه، شبانگاهان از تلويزيون پخش شد و ايران را تكان داد. صبح فردا دانشجويان و مردم تهران با دست خالى دانشگاه را تسخير و مجسمه شاه را به‌زير كشيدند.

شريف امامى كه عمر دولتش به‌70روز هم نرسيد جا‌خالى كرد و شاه در نيمه آبان براى اولين‌بار از ”انقلاب ملت“ حرف زد و گفت ”من نيز پيام انقلاب شما را شنيدم“ . اما درعين پوزش خواهى از ”خطاهاى گذشته و بى‌قانونى و ظلم و فساد“ به‌حكومت نظامى و نخست‌وزيرى ارتشبد ازهارى توسل جست. اما آب در هاون مى‌كوبيد چرا كه طلسم اختناق مدتها بود كه در‌هم شكسته‌بود و ديگر آب رفته را نمى‌توانست به‌جوى بازگرداند.

در حكومت نظامى دوماهه ازهارى، به‌رغم توپ وتانك ومسلسل و كشتارهاى يوميه، به‌دليل حضور مردم در خيابانها و درهم شكسته شدن طلسم اختناق، باز هم فضاى باز سياسى حاكم بود. مردم و جوانان انقلابى در همه جا فرياد مى‌زدند ”توپ، تانك، مسلسل، ديگر اثرندارد“ …
عاقبت ازهارى بريد و سكته كرد و پس از انبوه قيامها و اعتصابها مردمى كه در سراسر كشور گسترده‌بود، در 16 ديماه شاه بختيار را به‌نخست وزيرى منصوب كرد. راهحل نظامى تجربه شده و شكست خورده‌بود و شاه در جستجوى ديرهنگام راهحل سياسى بر‌آمده‌بود. اما كنفرانس گوادلوپ ديگر مهلتى باقى نگذاشت».


***

«ژيسكار دستن رئيس‌جمهور وقت فرانسه، در همان مصاحبه 20سال بعد، در كمال تعجب مى‌افزايد كه در كنفرانس گوادلوپ «تنها كشورى كه در اين جلسه زنگ خاتمه حكومت شاه را به‌صدا درآورد، نماينده دولت آمريكا بود ومعتقد بود كه وقت تغيير رژيم در ايران فرارسيده‌است طورى كه همه ما متحيرومتعجب شديم چون تا آن‌جا كه ما مطلع بوديم آمريكا پشتيبان حكومت وقت ايران بود و در تقويت و نظارت درامور دفاعى، نظامى و وسايل مورد احتياج نيروهاى مسلح ايران عامل اصلى كمك‌رسانى به‌آنها بود…

اين رئيس‌جمهور وقت آمريكا بود كه در جلسه رسمى حكومت شاه را تمام شده اعلام كرد و… ما به‌كلى غافلگير و حيرت‌زده بوديم… براى آلمان به‌نمايندگى هلموت اشميت و براى فرانسه به‌نمايندگى من، اين نظريه آمريكا غيرمترقبه و خيلى غافلگيرانه بود. در همان جلسه انگليس و آمريكا هر دو متفقاً‌ به‌عنوان يك نيروى متحد و همفكر وهم‌عقيده خواهان خروج شاه از ايران بودند».


***

«ابراهيم يزدى وزير خارجه خمينى كه دستيارش در پاريس بود مى‌نويسد كه در فرداى كنفرانس گوادلوپ، يعنى 18 ديماه 57، دو نفر كه نمايندگان رسمى رئيس‌جمهور فرانسه بودند، درنوفل لوشاتو باخمينى ملاقات كردند و گفتند كه حامل پيامى از جانب كارتر هستند (آخرين تلاشها در آخرين روزها صفحه 91 تا 95).

مضمون پيام كارتر اين بود كه شاه قطعاً ‌ايران را ترك مى‌كند. خمينى بايد جلو هرگونه انقلاب و قيام را بگيرد والا خطر دخالت ارتش وجود دارد.
در انتهاى پيام كارتر وزير خارجه فرانسه هم افزوده ‌بود «پيام و محتواى آن بسيارمنطقى است و انتقال قدرت در ايران بايد كنترل بشود و با احساس مسئوليتهاى شديد سياسى همراه باشد».
به‌نوشته ابراهيم يزدى، خمينى هم تشكرنموده و خواستار «جلوگيرى» از كودتاى نظامى در ايران شد «تا ايران آرامش خود را به‌دست بياورد وچرخهاى اقتصاد به‌گردش در بيايد و آن‌وقت است كه مى‌شود نفت را به‌غرب و… صادر كند».

حالا ديگر يك توافق پخته و حاضر و آماده وجود داشت و چنين بود كه به خمينى اجازه و تسهيلات لازم براى پرواز به تهران در روز 12بهمن 1357 داده شد. اطرافيان خمينى از جمله خانم دباغ كه در پاريس با خمينى بوده است در خاطرات و اظهارات خود منتهى احتياط و محافظه كارى خمينى را در فرانسه، البته در چارچوب حزم و تدبير «حضرت امام» به طرق مختلف بيان كردهاند.
«6روز بعد از ملاقات با فرستادگان كارتر، خمينى در نوفل‌لوشاتو سخنرانى مفصلى داشت كه در آن بدون اشاره به‌ملاقاتش، نكات مهمى را در همان راستا مطرح كرد.

خمينى گفت احتمال كودتا توسط ارتش با پشتيبانى آمريكا را ”بعيد“ مى‌داند، ولى براى اولين‌بار با دجالگرى تمام به‌داستانسرايى درباره احتمال مداخله هولناك يك طرف ثالث صحبت كرد تا آن را پيشاپيش خنثى كند. ‌
خمينى گفت: ”يك نقشه ثالثى، كه شيطنتش بيشتر است، و احتمالش هم بيشتر است، اين است كه مى‌گويند اين طورى خيال كرده آمريكا، ‌باز طرح را داده كه اگر شاه برود يك دسته‌يى از اين اشرارى كه دارند اينها، اينها را بياورند به‌اسم ملت و هجوم كنند به‌ارتش و به‌ارتشيها بگويند ملت مى‌خواهند شما را بكشند. ارتشيها را در مقابل اينها وادارند… مردم بازى بخورند از اينها و دنبال كنند اينها را. ‌آنها غيبشان بزند و مردم را به‌مسلسل ببندند و كشتار زياد بكنند… به‌اسم اين‌كه اگر شاه برود، ملت ارتش راخواهد از بين برد و همه صاحب‌منصبها راخواهد قتل‌عام كرد… بياورند كه اينها هجوم كنند طرف شهربانيها و طرف پايگاهها و ستادها و طرف اينها هجوم كنند“ .


***

ازپيام 22بهمن1379:
«اين چشم‌انداز كه خمينى عمداً آن را نقشه آمريكا وشركت‌كنندگان در آن را ”مردم بازى خورده“ توصيف كرد، روايت خمينى‌گونه از قيام مردم به‌جان آمده و تهاجم جوانان انقلابى به‌پادگانها و مراكز نظامى و سركوبگر رژيم شاه است كه در 22بهمن همان سال برخلاف خواست خمينى در صورت واقعى خود، محقق شد. هر چند كه خمينى نهايت تلاش خود را براى مهار و خنثى‌كردن آن به‌كاربست.

راستى اين طرف سوم، كه هم در آن زمان مشغله ارتجاع و استعمار بوده و هم در حال حاضر باندهاى مختلف نظام آخوندى يكديگر را از آن پرهيز مى‌دهند كيست و چيست؟ خمينى خودش در پيام نوروز 1342 اين طرف سوم را به‌قيد سوگند چنين معرفى كرده‌است: ”من به‌خداى تعالى از انقلاب سياه و انقلاب از پايين نگران هستم“ .

خمينى تا 22بهمن به‌قول خود در مورد جلوگيرى از انفجارى شدن اوضاع وفادار بود و هرگز فتواى جهاد صادر نكرد. ‌ تظاهر كنندگان كه در برابر قواى تا دندان مسلح شاه جنايتكار سينه سپر كرده‌بودند، فرياد مى‌زدند ”رهبران ما را مسلح كنيد“ !
خمينى اكيداً مراقب بود كه هيچ ميدان و زمينه‌يى براى نيروى انقلابى جامعه باز نكند و جريان انتقال قدرت را به‌نحوى كه ساختار اقتصادى و اجتماعى و بوروكراسى پيشين در هم نريزد، پيش ببرد.

خمينى حتى بعد از معرفى بازرگان به‌عنوان نخست‌وزير در روز 16بهمن 1357 چارچوب قانون اساسى رژيم سلطنتى را با تردستى، به‌شكل زير مى‌پذيرفت:
سؤال: ”به‌نظر شما قانون اساسى 1906 آيا مورد قبول است و مى‌تواند چار‌چوبى باشد براى دوره انتقالى؟
ج ‌ـ‌ به‌جز در موارد بسيارى كه به‌زور وارد قانون اساسى شده‌است تا زمانى كه ملت رأى مخالف به‌آن نداده‌است به‌قوت خود باقى است.

جالب توجه اين‌كه خمينى تا بعد ازظهر 21بهمن باز هم تأكيد مى‌كرد:
‌ـ‌ من هنوز دستور جهاد مقدس نداده‌ام.
‌ـ‌ مايلم تا مسالمت حفظ و قضايا موافق آراى ملت و موازين قانون عمل شود“ .
اما در روز 22بهمن ديگر مردم به‌ستوه آمدند و در آن روز ديگر كار از كنترل خمينى خارج شد».


***

تاريخ‌نويس خمينى (در كتاب موسوم به‌كوثر) در اين باره مى‌نويسد:
‌ـ‌ مردم مسلح گروه گروه در خيابانها به‌راه افتاده‌اند و هر خيابان يك سنگر است. ‌جبهه اصلى معلوم نيست. ‌همه‌جا جبهه است.
‌ـ‌ نيروهاى ارتش از شهرها به‌سوى تهران در حركتند، افراد نيروى دريايى به‌كمك نيروى هوايى شتافتند.
‌ـ‌ بسيارى از نقاط تهران در تصرف مردم مسلح است.
‌ـ‌ در گرماگرم جنگهاى خونين بين مردم و نيروهاى مسلح، مردم تانكها و هليكوپترها را از كار انداختند ».


***

يادآورى مى‌كنم كه از سال 1350 تا مهر 1356 كه خمينى فرصت را براى موضعگيرى دجالانه عليه مجاهدين و عدالت خواهى آنها مغتنم شمرد، درعرض 7سال به‌خود فشار آورده و مجموعاً 11 پيام داده بود. او درحقيقت از فرداى جشنهاى 2500ساله شاهنشاهى كه عليه اين جشنها سخنرانى داشت، ديگر به‌مدت 6سال اساساً‌ خاموش بود و فقط لحن او تحت تأثير مجاهدين، قدرى عليه رژيم شاه تيزتر شده‌بود.

اما وقتى كه طلسم اختناق شكست و شاه در نيمه مرداد 1356، هويدا را بعد از 13سال نخست وزيرى، به‌عنوان قربانى اول، كنارگذاشت، خمينى 5ماه ديگر هم صبر كرد تا كاملاًًًًًًًًًًً اطمينان پيدا كند كه سياست آمريكا فرق كرده است. سپس در سخنرانى به‌مناسبت مرگ پسرش در 10 ديماه 1356، آخوند‌ها را به‌بهره‌بردارى از فرجه‌يى كه ايجاد شده فراخواند و گفت:
«امروز يك فرجه‌يى پيدا شده، من عرض مى‌كنم به‌شما يك فرجه پيدا شده. اگر اين فرجه پيدا نشده‌بود، اين اوضاع امروز نمى‌شد درايران. اگر اين غنيمت بشمارند اين را، اين فرصت است. اين فرصت را غنيمت بشمارند آقايان. بنويسند، اعتراض كنند. الان نويسنده‌هاى احزاب دارند مى‌نويسند، امضا مى‌كنند، اشكال مى‌كنند… شما هم بنويسيد… امروز روزى است كه بايد گفت و پيش مى‌بريد. و من خوف اين را دارم كه خداى نخواسته اين فرجه از دست برود». بعد هم با صراحتى فوق فرصت طلبانه به‌آخوندها اطمينان داد كه «خوب، ما ديديم كه چندين نفر اشكال كردند… امضا كردند و كسى هم كارشان نداشت» ! (صحيفه نور، جلد اول، صفحه 266)

سقف رهبرى و فراخوان مبارزاتى خمينى را مىبينيد؟! «اشكال كردن و امضا كردن» بدون خطر، با ضمانت اينكه «‌كسى هم كارشان نداشت». اين است مفهوم موج‌سوارى فرصت‌طلبانه و ميوه‌چينى از پى توده‌هاى مردم كه با دجاليت در «زير درخت سيب» عجين و تكميل شده بود.


***

ايرانيان آزاده در سلسله تظاهرات خود در كشورهاى مختلف توطئه مشترك اطلاعات آخوندى و نو رى مالكى عليه مجاهدان اشرف را اكيدا محكوم كردند

فراخوان سازمان مجاهدين خلق ايران براى خيزش سراسرى در چهارشنبهسورى


خشم كوچه

14اسفند سالگرد جاودانگى دكتر محمد مصدق

Friday, March 5, 2010

دختر عراق - با صدای کودکان عراقی

پیک شادی - ۴ مارس ۲۰۱۰

مصدق نام عشق به ایران



قیامت جنگ جهانی دوم (۸

در خاطره روزها - 5 مارس ۲۰۱۰

مراسم سالگرد تولد شهيد قيام، حسن پور، برگزار شد




مراسم سالگرد تولد شهيد قيام علي حسن پور - بهشت زهرا


خانواده شهيد حسن پور، از شهداى قيام سراسرى، مراسم تولد فرزندشان را روز پنجشنبه در بهشت زهرا برگزار كردند.
در اين مراسم، جمعى از خانواده هاى شهداى قيام سراسرى از جمله خانواده هاى شهيد ندا آقاسلطان، سهراب اعرابى، اشكان سهرابى و محمد كامرانى حضور داشتند و با نثار گل بر ادامه راهش تأكيد كردند.

Thursday, March 4, 2010

نحوه مقابله با گاز اشك آور، اسفند 88

فراخوان به جلوگيرى از اعدام يك زندانى سياسى




مقاومت ايران عموم سازمانهاى بينالمللى و مدافعان حقوقبشر را به اقدام فورى براى جلوگيرى از اعدام، محمد امين وليان، يك زندانى سياسى 20ساله فرا مىخواند.
دستگاه قضاييه رژيم آخوندى، در يك اقدام جنايتكارانه، محمد امين وليان، دانشجوى دانشگاه دامغان را به اتهام آخوندساخته «محارب» به اعدام محكوم كرد (روزنامه‌هاى حكومتى-10اسفند).
وى، محروم از حق برخوردارى از وكيل تعيينى، ابتدا توسط سردژخيم صلواتى در يك دادگاه فرمايشى به اتهام در دست داشتن سنگ و سردادن شعار «مرگ بر ديكتاتور» در قيام عاشورا، به اتهام «محاربه، اجتماع و تبانى عليه امنيت نظام ولايتفقيه و تبليغ عليه آن» به اعدام محكوم شد. اين حكم در بيدادگاه تجديدنظر رژيم نيز مورد تاييد قرار گرفت.

جلادان حاكم در يك اقدام سبعانه ديگر، در روز 27بهمن ماه، امير رضا عارفى، 21ساله را در صحنه پردازيهاى رسوا و دادگاههاى نمايشى خود به اتهام «محارب» به اعدام محكوم كردند.
رژيم آخوندها در هراس از خيزش سراسرى مردم و جوانان انقلابى در آستانه چهارشنبهسورى، درصدد است با توسل به اين احكام سبعانه فضاى رعب و وحشت را بر جامعه مستولى كند. اما اين جنايتها فقط عزم مردم ايران را براى مشاركت در قيام و سرنگونى آن براى تحقق آزادى و دموكراسى در ايران جزمتر مىكند.


دبيرخانه شوراى ملى مقاومت ايران
12اسفند 1388 (3مارس 2010)

سالروز درگذشت پيشواى نهضت ملى ايران دكتر مصدق گرامى باد





چه زنده باشم و چه نباشم اميدوارم و بلكه يقين دارم كه اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار كشور، اين مبارزه ملي را آن قدر دنبال مي‌كنند تا به نتيجه برسد…» - دكتر محمد مصدق روز چهاردهم اسفندماه سال 1345 دكتر محمد مصدق پيشواي نهضت ملي ايران ديده از جهان فروبست و ميليونها ايراني را درغم فقدان خود سوگوار كرد. مصدق در احمدآباد ، تبعيدگاه چندين ساله‌اش به خاك سپرده شد. مصدق در سال 1261شمسي در تهران به دنيا آمد. در سال 1287 براي ادامه تحصيلاتش به فرانسه عزيمت كرد و بعد از اتمام دوره مدرسه علوم سياسي پاريس وارد دانشگاه نوشاتِل سوئيس شد و در سال 1293با اخذ دكتراي حقوق از اين دانشگاه ، به ايران بازگشت دكتر مصدق در دوره‌هاي پنجم, ششم, چهاردهم و شانزدهم مجلس شورا درموضع نماينده مردم تهران باسياستهاي وابسته ساز و ديكتاتوري رضاخان و محمدرضا پهلوي مبارزه كرد و سرانجام رهبري جنبش ملي كردن صنعت نفت ايران را به دست گرفت و با حمايت عموم توده هاي مردم ايران ، اين جنبش را تا خلع يد كامل از شركت نفت سابق (شركت انگليسي) و احقاق حقوق مردم ايران به پيش برد. دكتر مصدق در اجراي همين قانون ملي كردن صنعت نفت و خلع يد از شركت نفت سابق، پيشنهاد نخست‌وزيري را پذيرفت. دشمنان رنگارنگ مصدق در تمام مدت دوسال و چهار ماهي كه او در حكومت بود، حتي يك روز از توطئه عليه وي خودداري نكردند و بارها قصد جان وي و طرح كودتا عليه حكومت ملي او را كردند. سرانجام حكومت ملي دكتر مصدق با يك كودتاي استعماري كه به كمك عوامل دربار و ارتش و آخوندهاي خائني از قبيل بهبهاني و كاشاني، ترتيب داده شده بود، در تاريخ 28 مرداد 1332، سرنگون شد. دكتر مصدق دستگير و در بيدادگاه نظامي شاه محكوم به سه سال زندان شد و سپس به احمدآباد تبعيد گرديد و سرانجام پس از 14سال تنهايي و انزوا در تبعيد به درود حيات گفت.پيشواي نهضت ملي مردم ايران درغربت بدرود حيات گفت اما اين اميد وبلكه اطمينان را داشت كه فرزندان مجاهد و مبارزش، راه او را تا رسيدن به پيروزي نهايي ادامه خواهند داد : «چه زنده باشم و چه نباشم اميدوارم و بلكه يقين دارم كه اين آتش خاموش نخواهد شد و مردان بيدار كشور، اين مبارزه ملي را آن قدر دنبال مي‌كنند تا به نتيجه برسد…». مصدق مظهر ارادهٌ سياسي يك ملت مستقل و آزاد مسعود رجوي - نشريه مجاهد شماره 561 سال 80 نطق مصدق در دادگاه لاهه داراي منطقي محكم و استدلالي روشن است. آن‌قدر محكم و روشن كه هيأت قضات بر آن صحه گذاشتند و خود به عدم‌صلاحيت خود براي داوري در‌مورد موضوعي كه مصدق آن را «ارادهٌ سياسي يك ملت آزاد و مستقل» مي‌ناميد، رأي دادند. نياز به تأكيد نيست كه رسانيدن هيأت قضات به اين اقناع قضايي و وجداني، كاري آسان نبود و مسلماً حقوقدانان و متخصصان ذيصلاح مي‌توانند «هزار‌نكتهٌ باريكتر از مو» در نطق مصدق بيابند؛ نكاتي كه هزار‌مانع سياسي و فرهنگي را در جو پر‌آشوبي كه در آن گير‌و‌دار پيرامون داد‌خواهي يك‌ملت ستمديده در‌برابر قدرت مسلط زمانه وجود داشت، در‌هم شكست و حقانيت ملت ايران را ثابت كرد. ناگفته پيداست كه پرداختن به اين نكته‌ها نه در صلاحيت من است و نه در حوصلهٌ اين فرصت محدود و اين يادداشت كوتاه و شتابزده، اما دست‌كم مي‌توان به دونكته كه در مطالعهٌ مجدد نطق مصدق، در‌لحظه به‌ذهن خطور مي‌كند، اشاره نمود: اول اين‌كه مصدق خواهان داوري عادلانه در‌مورد موضوع مورد دعوا بين دولت ايران و دولت انگليس نبود، بلكه خواهان آن بود كه هيأت قضات به عدم‌صلاحيت خود در رسيدگي به دعوا ـ‌كه از‌طرف انگليس اقامه شده بود‌ـ رأي دهند. يعني كه حقوق مسلم مردم ايران (از حق ملي‌كردن صنعت نفت در آن روز گرفته تا حق مقاومت قهرآميز در‌برابر ديكتاتوري نامشروع آخوندي در امروز) هرگز و هيچ‌گاه نمي‌تواند و نبايد موضوع بحث و رسيدگي ديگران قرار بگيرد. هم‌چنان‌كه امروز هم، در ادامهٌ راه مصدق، حق حاكميت مردم ايران، رودرروي «ولايت فقيه» و حاكميت آخوندي، هيچ بحث و گفتـگويي نمي‌پذيرد و هر‌فرد يا جريان سياسي كه چشم به درون اين رژيم دوخته باشد بي‌گفتگو در تعارض با حاكميت مردم ايران و مردم‌سالاري (دموكراسي) قرار مي‌گيرد.اما درخواست رأي عدم‌صلاحيت و به‌كرسي نشاندن آن در دادگاه لاهه از سوي مصدق، نه‌فقط به ظرايف استدلال حقوقي، بلكه به تأثيرگذاري بر حساس‌ترين تارهاي وجدان انساني قضات نياز داشت و سردار پير نهضت ملي ـ‌كه خود به ملكات فاضلهٌ انساني متصف بود‌ـ در متن نطق خود اين جنبه را از قلم نينداخت. از‌اين‌رو خطاب به قضات دادگاه گفت: «با‌وجود نقاهت و ضعف مزاج كه نتيجهٌ كبر‌سن و مصائبي است كه در راه مبارزه براي آزادي متحمل شده‌ام، با‌وجود اين‌كه بار سنگين مسئوليت مرا ناتوان ساخته است، از راه دور به اين ديار آمدم تا از‌طرفي با حضور خود حس احترام كامل ملت و دولت ايران را به‌دستگاههاي بين‌المللي ثابت كنم و از‌طرف ديگر به‌آقايان مدلل سازم كه، گذشته از ايرادات حقوقي كه نسبت به‌صلاحيت ديوان داريم، اخلاقاً و سياستاً در‌وضعي واقع شده‌ايم كه ديگر نمي‌توانيم موضوع ملي‌شدن نفت را مورد بحث قرار دهيم».پيداست كه اين حرف درعين قطعيت و صراحت با فروتني و صميميتي انگيزاننده همراه است و چون از عمق دلي پرسوز و دردمند برمي‌خيزد، لاجرم بر‌دلها مي‌نشيند و راه اقناع وجداني مخاطبان را هموار مي‌سازد. اما نكتهٌ دوم كه نكتهٌ اصلي و سنگ بناي پيروزي و سرفرازي مصدق است آن‌جاست كه صراحتاً اعلام مي‌كند: «تصميم ملي شدن نفت نتيجهٌ ارادهٌ سياسي يك ملت مستقل و آزاد است».جان كلام در همين‌جاست. در ارادهٌ يك ملت آزاد و مستقل كه پيشواي نهضت ملي، خود سخنگو و مظهر مجسم آن بود. چنين بود كه دكتر حسين فاطمي، آموزگار وفا و پايداري، كه سرانجام خونش در راه ايران و مصدق بر زمين ريخت، فرياد مي‌زد «مخالفت با دكتر مصدق مخالفت با آزادي و حقانيت است. ضديت با دكتر مصدق، ضديت با ملل مظلوم و اسير و غارت‌زده مي‌باشد».و همين مظهر ارادهٌ سياسي يك ملت مستقل و آزاد بود كه به‌هنگام محاكمه در بيدادگاه شاه فضاي رعب و وحشت را اين‌چنين در‌هم مي‌شكست: «آن‌جايي كه حق در كار باشد، با هر‌قوه‌يي مخالفت مي‌كنم. از همه‌چيز مي‌گذرم، نه زن دارم، نه پسر دارم، نه دختر دارم، هيچ چيز ندارم… مگر وطنم را كه در جلو چشمم دارم». اما دم‌گرمي كه در دادگاه لاهه وجدان قضات شرافتمند را تكان داد، در بيدادگاه شاه بر آهن‌سرد عناصري كه شرف خود را به ثمن‌بخس فروخته بودند، اثري نداشت. هر‌چند كه پيام او در تاريخ معاصر ايران به‌ثبت رسيد و پژواك آن هر‌روز در اين مرز‌و‌بوم شنيده شد. آن روز كه دكتر فاطمي در آخرين لحظات قبل‌از تيرباران خطاب به دادستان و فرماندار نظامي گفت: يقين داشته باشيد «سربازان مجاهد نهضت، هم‌چنان مبارزه را ادامه مي‌دهند». آن روز كه در بيدادگاههاي نظامي شاه اعلام كرديم‌كه جملگي از فرزندان مصدقيم كه به امتيازات مادي پشت‌پا زده‌ايم… و امروز كه مقاومتي با يكصدهزار جاودانه‌فروغ آزادي، در اين ميهن شكل گرفته و «سربازان مجاهد»ش در ارتش آزاديبخش ملي ايران براي نيل به آزادي و استقلال وطن از همه‌چيز خود مي‌گذرند. آري، نطق مصدق در دادگاه لاهه فقط يك مدافعهٌ حقوقي و سياسي نبود، نداي ملتي ستمديده و بيانگر يك‌آرمان انساني با طنين تاريخي بود. به همين دليل، درعين قدرشناسي نسبت به قضات شرافتمندي كه به سود مصدق رأي دادند، اين نكته را هم بايد خاطرنشان كرد كه آنها قبل‌از هر‌چيز به‌سود شرف انساني خود رأي دادند. چرا‌كه دادگاه تاريخ در صدور رأي حقانيت مصدق هرگز ترديدي نكرد. ترجيح مي‌دهم كلام آخر را عيناً از زيرنويس يك عكس اهدايي آن بزرگوار نقل كنم كه به گوياترين صورت هم ارادهٌ ملت و هم ويژگيهاي ادامه‌دهندگان راهش را تصوير كرده است: به كساني كه وقتي پاي مصالح عموم به‌ميان آيد از مصالح خصوصي و نظريات شخصي صرفنظر مي‌كنند. به‌كساني كه در سياست مملكت اهل سازش نيستند و تا آن‌جا كه موفق شوند مرد و مردانه مي‌ايستند و يكدندگي به‌خرج مي‌دهند و به‌كساني كه در راه آزادي و استقلال ايران عزيز از همه‌چيز خود مي‌گذرند، اين عكس ناقابل اهدا مي‌شود. احمدآباد، آبان‌ماه 1341‌ دكتر محمد مصدق

در گیومه - ۳ مارس ۲۰۱۰

در خاطره روزها - ۳ مارس ۲۰۱۰

Wednesday, March 3, 2010

مقابله با پاسداران و چماقداران

فراخوان سازمان مجاهدين خلق ايران براى خيزش سراسرى در چهارشنبهسورى






فراخوان سازمان مجاهدين خلق ايران
براى خيزش سراسرى در چهارشنبهسورى



شعلههاى قيام براى آزادى را درچهارشنبه آتشين هرچه گستردهتر برافروزيم

به پاخيزيم و با خروش «مرگ براصل ولايتفقيه»، «مرگ برديكتاتور- مرگ برخامنه‌اى»
استبداد سياه دينى را درهم بكوبيم


هموطنان!
مردم آزاده ايران!
جوانان اشرفنشان و انقلابى ميهن!
ديكتاتورى منفور آخوندى در برابر قيام مردم ايران براى آزادى، از بنياد مى‌لرزد.
قيام و انقلاب دموكراتيك مردم ايران سربازايستادن ندارد و تا سرنگونى فاشيسم خون آشام مذهبى به پيش مى‌تازد.
طلسم درهم شكسته ولايتفقيه قابل ترميم نيست و بحرانهاى مرگبار درونى و بيرونى خامنهاى و باند منفورش را از هرسو درهم مىكوبد.
نه بسيج و پاسداران ضدخلقى، نه دستگيريها وبيدادگاههاى قرون وسطايى، و نه ارعاب و تهديد به اعدام، هرگز نمىتواند امواج توفنده قيام را متوقف كند.

هموطنان!
جوانان مجاهد و مبارز ايران!
درجشن ملى چهارشنبهسورى، شعلههاى سركش آزادىخواهى را هرچه گستردهتر برافروزيد.
از محلههاى مختلف تهران بزرگ تا اصفهان و شيراز، از مشهد و تبريز، تا اهواز و زاهدان، و ازآبهاى متلاطم عمان تا سواحل توفانى خزز، دست در دست هم، به پاخيزيد.

فرياد آزادى و خروش «مرگ بر اصل ولايتفقيه» و «مرگ بر ديكتاتور-مرگ بر خامنهاى» را در سراسرميهن طنين افكن كنيد.
اشرف نشان و ‌ «كاوه وار»، بر ضحاك عمامهدار بتازيد و مظاهر بيداد و خودكامگى را با آتش برخاسته از دلهاى داغدار درهم بكوبيد.
بساط سركوبگرى دشمن و هرگونه انفعال و تسليم طلبى دربرابر ولىفقيه ارتجاع را با سازشناپذيرى و فداكارى و با تهاجم حداكثر، درهم بريزيد.
به پاخيزيد! و در آستانه نوروز پيروز، قيام رهاييبخش ايران زمين را دراوجى ديگر شعلهور كنيد.


طلايههاى ارتش بزرگ آزادى در سراسر ميهن مى‌درخشد
بهاران فروزان آزادى فرامى رسد
نصر من الله و فتح قريب – مرگ براين رژيم مردم فريب
سازمان مجاهدين خلق ايران
10اسفند1388

جهان در تصویر - ۲ مارس ۲۰۱۰

در خاطره روزها - ۲ مارس ۲۰۱۰

در مسیر زمان - ۲ مارس ۲۰۱۰

دانستنیها - ۲ مارس ۲۰۱۰

خروش اعتراض و تظاهرات ايرانيان آزاده و خانواده‌هاى ساكنان اشرف در كشورهاى مختلف عليه توطئه‌هاى ننگين رژيم آخوندى و كميته سركوب اشرف

Tuesday, March 2, 2010

چهره ها - هرمن هسه

در خاطره روزها - ۱ مارس ۲۰۱۰

در خاطره روزها - ۲۷ فوریه ۲۰۱۰

جهان در تصویر - ۱ مارس ۲۰۱۰

گزارش سیاسی هفته - ۲۷ فوریه ۲۰۱۰

در رسانه ها - ۲۸ فوریه ۲۰۱۰

خط زمان - ۱ مارس ۲۰۱۰

در گیومه - ۱ مارس ۲۰۱۰

مجله اقتصادی - ۱ مارس ۲۰۱۰

جهان در هفته ای که گذشت - ۱ مارس ۲۰۱۰

برگی از تاریخ - ۱ مارس ۲۰۱۰

معرفی فیلم - آقای بروکس

آنسوی رنگین کمان

دیدگاههای مریم رجوی - زنان متحد علیه بنیادگرایی و برای برابری

نحوه مقابله با گاز اشك آور، اسفند 88

چگونه نظام ولايتفقيه را به زير كشيم، اسفند 88

زنان علیه بنیادگرایی و برای برابری - سخنان خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران

پیام آقای لرد کوربت نماینده مجلس اعیان انگلستان به اشرف و قیام

پرسه زدن و جولان دادن کرکسها ، شغالان ، کفتارها و مزدوران فرومایه آخوندها تحت حمایت مستقیم کمیته سرکوب اشرف در دولت عراق و نیروهای عراقی در دروازه شهر