گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس

گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس
گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس

پیروزی عدالت و مقاومت در کودتای ننگین ۱۷ژوئن

«در جایی که هنوز یک قطره قانون و یک ذره آزادی و وجدان وجود دارد، تردید نکنید که ما پیروز می‌شویم. مبارزه بر سر حذف یاوه‌ی تروریستی، مبارزه‌ای است با پیروزی محتوم»

اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران

اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران
اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران

To Listen click on the link Below PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی

To Listen click on the link Below PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی
To Listen click on the link Above PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد
برنامه سيماي آزادي , تلویزیون ملی ایران از اين پس علاوه بر ماهواره تل استار 12 , بر روي ماهواره يوتل ست و هاتبرد ۱۳ نيز پخش مي شود

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد

EUROPE – MIDDLE EAST: Hot Bird at 13°E, بصورت M PEG 4 / HD Frequency:11541 MHz, Polarity: Verical, Symbol rate:22.000, FEC: 5/6, Eutelsat E7B ( W3A) at 7.0°E, ت M PEG 2 / SD Frequency:10721 MHz, Polarity: Horizontal, Symbol rate:22.000, FEC: 3/4, تماشای پخش زنده تصویر و صدای سیمای آزادی بر روی اینترنت https://hambastegimeli.com/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C https://iranntv.com/%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/

مشخصات ماهواره تل استار 12 ,برنامه سيماي آزادي , تلویزیون ملی ایران

EUROPE – MIDDLE EAST: Telstar 12, 15°W, Frequency: 12589 MHz, Polarity: Vertical, Symbol rate: 4503, FEC: 1/2

نيز پخش مي شود AMERICA - CANADA براى Galaxy 19.برنامه سيماي آزادي بر روي ماهواره

NORTH AMERICA & CANADA, Galaxy 19 at 97.0°W, Frequency: 11867 MHz, Polarity: Vertical, Symbol rate: 22.000, FEC: 2/3, Transponder: 7

قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم

قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم
قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم ایران - مسعود رجوی- ۲۹بهمن ۱۳۸۹

فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹

فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹
- To View the Videos,DOUBLE Click on the Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/4 of the page and Choose the Video PLZ- فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹

فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! RE

فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! RE
فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! Mullah's REGIME PLANS TWO MORE POLITICAL EXECUTIONS ANY DAY

خوشا به اين ايستادگي و اين سرفرازي اشرف نشان

خوشا به اين ايستادگي و اين سرفرازي اشرف نشان
من خاک اشرف رازیارت کردم آری - به یاد قهرمان مجاهد خلق علی صارمی

فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد

فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد
فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد

به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی

به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی
به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی

شهادت زندانی سیاسی مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی بر اثر محدودیت عمدی از مداوا

شهادت زندانی سیاسی  مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی  بر اثر محدودیت عمدی از مداوا
شهادت زندانی سیاسی مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی بر اثر محدودیت عمدی از مداوا

شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰ - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شه

شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰  - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شه
شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰ - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شهیدان قهرمان اشرف

خروش اشرف - 17دی 89

خروش اشرف - 17دی 89
خروش اشرف - 17دی 89

فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ash

فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ash
http://www.gopetition.com/petition/40751.html

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

In support of camp-ashraf Patients

In support of camp-ashraf Patients
http://www.gopetition.com/petition/40751.html

We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!

We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!
پتیشن برای نجات جان ارژنگ داوودیWe Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی
گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی

گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67

گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67
گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران

با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران
با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران

حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد چه گذشت ...

حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد  ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد  چه گذشت ...
حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد چه گذشت ...

بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان

بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان
بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور
استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388 To Read , Click on the Blue Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/3 of the page PLZ

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388
استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388 - To View the Videos,DOUBLE Click on the Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/4 of the page and Choose the Video PLZ

درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى .. - مسعود رجوى -

درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى .. - مسعود رجوى -
To read, PLZ Click On The Above Imageدرس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى - مسعود رجوى - 25اسفند 88

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

درزمستان سياه آخوندى در آستانه باز پس گيرى انقلاب به سرقت رفته به پيش.

درزمستان سياه آخوندى در آستانه باز پس گيرى انقلاب به سرقت رفته به پيش.
بهمن سرنگوني - در زمستان‌ سياه آخوندى، با نسيم روحافزاى بهارى و خروش خشم بهمنى توفانى‌ ، در آستانه بازپس گيرى انقلاب به سرقت رفته

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

براي جلوگيري از كشتار بيشتر ساكنان بي سلاح و بي دفاع اشرف طومار زير را امضاء كنيد

براي جلوگيري از كشتار بيشتر ساكنان بي سلاح و بي دفاع اشرف طومار زير را امضاء كنيد
ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf .


با سلام
درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان
جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد


Sign the petition to prevent further
massacre of unarmed and defenseless
residents of Ashraf.

http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان
جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد
ضمن قدرداني از حمايتهاي شما در دفاع از حقوق ساكنين اشرف پس از حمله مرگبار نيروهاي عراقي به كمپ اشرف در اواخر ماه ژوئيه كه 11 كشته ، 500 مجروح و 36 ساكن ربوده شده در بر داشت ، اخيرا مطلع شديم كه رژيم فاشيست تروريست حاكم بر ايران در صدد است كه كمپ اشرف ، محل استقرار اپوزيسيون دمكراتيك ايران، را نابود و ساكنين آن را بدست دولت عراق كشتار كند.
طرح رژيم جنايت پيشه آخوندي آن طور كه در برخي سايتها و منابع وابسته به رژيم نيز منعكس شده است اين است كه از طريق دولت عراق با حملات مرگبار ساكنين اشرف را به زور جابجا نموده و آنها را به صحراهاي سماوه در جنوب عراق منتقل نمايد و به اين ترتيب راه را براي كشتار ساكنان بيدفاع اشرف فراهم نمايد.
همبستگي همه ايرانيان آزاديخواه در سراسر جهان و تلاشهاي بيدريغ هواداران مقاومت در تمامي كشورها نشان داد كه ميتوان توطئه هاي رژيم آخوندي را به شكستي براي او تبديل نمود. لذا شما را به پيوستن كمپين بين المللي دفاع از اشرف كه دفاع از ايران و ايراني است فرا ميخوانيم
از طرف كمپين دفاع از حقوق ساكنان اشرف ، يك پتيشن در آدرس ذيل گذاشته شده كه خواهان دخالت دبيركل ملل متحد و ارگانهاي مربوطه آن براي اذعان به حقوق ساكنان اشرف و وادار نمودن دولت عراق به رعايت اين حقوق ميباشد:

http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

از شما دوستان عزيزم ميخواهم همچنانكه همواره مدافع حقوق بشر و حامي آزاديخواهان بوده ايد، جنايت جنگي جديد رژيم آخوندي را نيز با امضاء اين پتيشن متوقف كنيد و از خانواده, فاميل, دوستان و همكاران خود بخواهيد به اين امر انساندوستانه ملحق شوند و تا آنجا كه برايتان امكان دارد در ارسال و درخواست كمك از سايرين با ما همياري كنيد. مطمئن باشيد هر امضاي شما در نجات جان يك انسان، و جلوگيري از يك جنايت جنگي ديگر بدست جنايتكاران رژيم آخوندي در اشرف موثر است و ما را به پيروزي نهايي يعني آزادي ايران عزيزمان نزديك ميكند.
همچنين بسيار خوشحال خواهيم شد كه در اين مسير ما را با پيشنهادات و ر اهنمايي هاي خود حمايت نماييد

با تشكر و به اميد موفقيت
از طرف كمپين هماهنگ كننده حاميان اشرف




http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك

پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك
پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك

درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد

با سلام درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless Online petition - Stop War Crimes in Ashraf ضمن قدرداني از حمايتهاي شما در دفاع از حقوق ساكنين اشرف پس از حمله مرگبار نيروهاي عراقي به كمپ اشرف در اواخر ماه ژوئيه كه 11 كشته ، 500 مجروح و 36 ساكن ربوده شده در بر داشت ، اخيرا مطلع شديم كه رژيم فاشيست تروريست حاكم بر ايران در صدد است كه كمپ اشرف ، محل استقرار اپوزيسيون دمكراتيك ايران، را نابود و ساكنين آن را بدست دولت عراق كشتار كند. طرح رژيم جنايت پيشه آخوندي آن طور كه در برخي سايتها و منابع وابسته به رژيم نيز منعكس شده است اين است كه از طريق دولت عراق با حملات مرگبار ساكنين اشرف را به زور جابجا نموده و آنها را به صحراهاي سماوه در جنوب عراق منتقل نمايد و به اين ترتيب راه را براي كشتار ساكنان بيدفاع اشرف فراهم نمايد. همبستگي همه ايرانيان آزاديخواه در سراسر جهان و تلاشهاي بيدريغ هواداران مقاومت در تمامي كشورها نشان داد كه ميتوان توطئه هاي رژيم آخوندي را به شكستي براي او تبديل نمود. لذا شما را به پيوستن كمپين بين المللي دفاع از اشرف كه دفاع از ايران و ايراني است فرا ميخوانيم از طرف كمپين دفاع از حقوق ساكنان اشرف ، يك پتيشن در آدرس ذيل گذاشته شده كه خواهان دخالت دبيركل ملل متحد و ارگانهاي مربوطه آن براي اذعان به حقوق ساكنان اشرف و وادار نمودن دولت عراق به رعايت اين حقوق ميباشد http://www.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf از شما دوستان عزيزم ميخواهم همچنانكه همواره مدافع حقوق بشر و حامي آزاديخواهان بوده ايد، جنايت جنگي جديد رژيم آخوندي را نيز با امضاء اين پتيشن متوقف كنيد و از خانواده, فاميل, دوستان و همكاران خود بخواهيد به اين امر انساندوستانه ملحق شوند و تا آنجا كه برايتان امكان دارد در ارسال و درخواست كمك از سايرين با ما همياري كنيد. مطمئن باشيد هر امضاي شما در نجات جان يك انسان، و جلوگيري از يك جنايت جنگي ديگر بدست جنايتكاران رژيم آخوندي در اشرف موثر است و ما را به پيروزي نهايي يعني آزادي ايران عزيزمان نزديك ميكند همچنين بسيار خوشحال خواهيم شد كه در اين مسير ما را با پيشنهادات و ر اهنمايي هاي خود حمايت نماييد با تشكر و به اميد موفقيت از طرف كمپين هماهنگ كننده حاميان اشرف Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد http://raha.dnsdojo.org http://raha.dnsdojo.org http://azadi.dyndns.ws http://azadi.dyndns.ws http://azadi.dynalias.org http://azadi.dynalias.org http://azadi.dynalias.net http://azadi.dynalias.net http://azadi.dynalias.com http://azadi.dynalias.com http://azadi.does-it.net http://azadi.does-it.net http://azadi.dnsdojo.com http://azadi.dnsdojo.com http://azadi.dnsalias.org http://azadi.dnsalias.org http://azadi.dnsalias.net http://azadi.dnsalias.net http://azadi.dnsalias.com http://azadi.dnsalias.com http://azadi.cechire.com http://azadi.cechire.com

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد - براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن

هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن
هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن

بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته

بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته
بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته را لزرانتر مىكند

Petitionدرخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف

Bookmark and Share
ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf . درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf Stop War Crimes in Ashraf Petition

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك

In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك
فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ashraf patients by Iraqi forcess - Nov.12, 2010

Thursday, February 11, 2010

سخنان مريم رجوى خطاب به مجاهدان اشرف در آستانه 22بهمن88



باسلام و هزار تبريك به تكتك شما بهخاطر همه دستاوردها و قهرمانيهايتان در يكسال گذشته و هم‌چنين دستاوردها و قهرمانى‌هاى زنان و مردان به‌پاخاسته ايران كه در 8ماه گذشته كاخ ولايتفقيه را به لرزه انداخته و دنيايى را از خواب بيدار كردند
و با درود به قيام كنندگان 22بهمن 88 كه نشان مىدهند كه مردم ايران مصمم‌اند تا ديكتاتورى ولايتفقيه را سرنگون كنند.

و با درود به شهيدان از بهمن 57 تا بهمن 88
در گرماگرم قيامهاى شعلهور كه از مقابل زندان اوين در تهران تا شهر لار جارى و خروشان است، سالگرد انقلاب ضدسلطنتى را گرامى مىداريم.
و با درود و احترام به راهگشايان و پيشوايان حقيقت حقيقى آن انقلاب بزرگ؛ حنيف نژاد، سعيد محسن، بديع زادگان جزنى، احمد زاده و پويان و زنان پيشتازى چون فاطمه امينى، مرضيه احمدى اسكويى و اعظم روحى آهنگران ستارگان تابناك انقلاب ايران
و سلام بر عاشوراى مجادهدين بذرافشان قيامهاى جوشان و بى‌پاپان
سلام بر مشعلداران مقاومت در تيرهترين شب جهل و ظلمت، خروشندگان قاطعترين «نه» تاريخ ايران به سرنوشت غدار كه صداى قيامهاى امروز است.
و سلام بر اشرف و موسى و يارانشان، كه سنت فدا و قربانى براى نيل به آزادى يعنى راه و رسم مجاهدين را به اوج رساندند. قهرمانانى كه به رژيم آخوندى و انحصارطلبى و استبداد آن با فداى مطلق و دست شستن از همه تعلقات خود پاسخ گفتند و در اين مسير ارزشهاى انسانى تازهيى خلق كردند. سحر آورانى كه در لحظه جاودانگى، سنگ بناى انقراض رژيم ولايت را استوار كردند.

انقلابى كه 31سال پيش در 22بهمن به پيروزى رسيد، براى آزادى و حاكميت مردم بود. پيشتازان مجاهد و فدايى كه انديشه انقلاب و برهم زدن جزيره ثبات شاه را در ميان جوانان و دانشجويان اشاعه دادند، و توده‌هاى مردم كه براى آن از خودگذشتگى‌ها كردند، هرگز خواستار حاكميت انحصارى آخوندهاى خون‌آشام نبودند.

خمينى و همدستان او با خواستهاى مردم ايران و سطح پيشرفت فرهنگى و سياسى جامعه تناسبى نداشتند، از اين‌رو براى حفظ خود در قدرت، تمام كشور را در نسل‌كشى و صدور تروريزم فرو بردند.
به همين دليل در اين 31سال، جامعه ايران هيچ روزى آرام و در سكون و رضايت نبوده و هيچ وقت اين رژيم را نپذيرفته است.
قيام امروز مردم ايران فوران همين نارضايتى‌هاست.

امروز هشت ماه از شروع قيام براى آزادى ميهن اسير در سراسر ايران مىگذرد.
هشت ماهى كه در آن جامعه ايران سيماى حقيقى خود و آنچه را كه مىتواند باشد نشان داد و ظرفيت شگرف خود براى دستيابى به آزادى و دمكراسى را بارز كرد.
در اين هشت ماه، چند حقيقت اساسى به روشنى مىدرخشد:
-اولين حقيقت اين است كه با قيامهاى ايران، نسلى از زنان و جوانان براى كسب آزادى و برابرى به ميدان آمدند كه ديگر از پاى نخواهند نشست، نسلى پيشرو و بى‌باك كه از افسون ارعاب و دجاليت رژيم خود را رها كرده و با تهور و از خودگذشتگى در برابر قواى سركوب مى‌ايستد و از زندان و شكنجه باكى ندارد.
باند خامنه‌اى از نسل قيام بى‌اندازه مى‌ترسد.
از جوانانى كه در قيام روز عاشوراى امسال كنترل چند خيابان در پايتخت را به دست گرفتند.
و از كسانى كه شعار مجاهدان اشرفى را فرياد مى‌كنند و راه و رسم آنها را پيروى مى‌كنند.

-حقيقت ديگر، حضور چشمگير زنان در قيام‌هاست:
زنان و دختران جوانى كه در خطيرترين لحظه‌هاى قيام گروهها‌يى از جوانان را هدايت مى‌كنند يا سايرين را به پيوستن به تظاهرات برمى‌انگيزند.
زنانى كه نيروى عمده اجتماعات شجاعانه در برابر زندان اوين‌اند، زنانى كه با برپايى اجتماعات در شنبه‌هاى هر هفته در پارك لاله تهران يا ساير نقاط، حيات و جوشش قيامها را حفظ مى‌كنند و زنان دليرى كه پايندگى اين جنبش رو تضمين كرده و خواست‌هاى آن را ارتقا بخشيده‌اند.

درود به همه زنان شجاع ايران از دختران دانشجو و دانش آموز تا زنان معلم و استاد و كارگر و كارمند در سراسر ايران مى‌فرستم. و درود به شما زنان اشرفى به به شما هزار زن پيشتاز در اشرف.

-سومين حقيقت آشكار اين قيامها، سمت‌گيرى و خواست قطعى جامعه ايران براى به زير كشيدن تماميت رژيم ولايتفقيه است.
بدون اين خواست بنيادى، استمرار قيامها از هشت ماه پيش تا امروز ممكن نبود.
و ديديد كه اعدام بىرحمانه دو تن از دستگيرشدگان نتوانست جامعه را مرعوب و متوقف كند اين قيام انگيزه خود را از چشم‌انداز برپايى يك نظام دموكراتيك و پيشرفته به جاى فاشيسم مذهبى مى‌گيرد به همين دليل ادامه خواهد داشت. اين قيام نه با ولايتفقيه نه با قانون اساسى آن و نه با هيچ بخشى از اين رژيم سرآشتى ندارد. اين قيام بر آن است كه براى از بين بردن ولايتفقيه تمام آن را از بين ببرد.

-حقيقيت ديگر اين است كه ديكتاتورى ولايتفقيه هر روز ناتوان تر مى‌شود. هم‌چنان كه مسعود گفت «رژيم ولايت حالا ديگر گرگ كاغذى شده است»، از خطايى به خطايى بزرگتر مىغلتد و از شكستى به شكستى وخيم‌تر. خامنهاى از بستن شكاف مهلك پديد آمده درأس حكومتش عاجز است و رژيمش چنان پوسيده است كه ديگر ظرفيت سود بردن از اظهار وفادارى باند مغلوب به قانون اساسى ولايت را هم ندارد. هم‌چنين تخطئه مجاهدين و مقاومت ايران توسط آنها از گرفتارى‌هاى انباشته‌اش چيزى كم نمى‌كند.

اقتدار ولىفقيه كيفاً تنزل پيدا كرده و سمبلها و شعارها و دعاوى رژيم و ترفندهاى سياسى و دجالگرى مذهبى‌اش كه قواى رژيم رو بسيج مى‌كرد يا باعث مصونيت حكومتش مى‌شد، حالا به ضد خودش تبديل شده است.
از هر طرف كه نگاه كنيم، رژيم ولايت گرفتار فرسايش و انحطاط است و راهحلى ندارد.

بعد از قيام بزرگ روز عاشورا، باند خامنه‌اى داستان‌سرايى در مورد انقلاب مخملى و جنگ نرم را كنار گذاشت و يك راست سراغ دشمن اصلى خودش يعنى مجاهدين و اشرف رفت
در بى‌دادگاهى كه براى دستگيرشدگان قيام تشكيل شد، قاضى‌ها و دادستانهاى رژيم، بيش از هر چيز روى رابطه دستگيرشدگان با قرارگاه اشرف متمركز بودند. هرگاه پاى كمترين رابطه‌يى با مجاهدين يا هر رفت و آمدى به اشرف به ميان مى‌آمد، جامه چاك مى‌دادند كه اين محاربه است.

آنها باز هم ماده 186 قانون مجازات ضداسلامى يا قانون هوادارى مساوى است با اعدام را عنوان كردند تا شايد جوانهاى ايران زمين را از رو آوردن به راه و رسم مجاهدين و نبرد براى به زير كشيدن اين رژيم بترسانند.

در بيرون بى‌دادگاهها، زندانيان سابق و هواداران مجاهدين، اعضاى خانواده‌هاى اشرفى و بسيارى ديگر را به جرم يك بار رفت و آمد به اشرف پىدرپى دستگير كردند، و عده‌يى از دستگيرشدگان را بهعنوان محارب به اعدام محكوم كردند تا شايد از اوجگيرى قيام جلوگيرى كنند.
اگر خواسته سرنگونى رژيم اين همه در جامعه ايران رسوخ نكرده بود، سراپاى رژيم اين چنين از فعاليت هواداران مجاهدين به لرزه در نمىآمد.

اما شما اى اشرفى‌هاى قهرمان؛
مى‌دانيد كه سال گذشته در همين ايام خامنه‌اى در ديدار علنى بى‌سابقه‌يى با مقامهاى عراقى، خطاب به دولت اين كشور دستور انهدام اشرف را صادر كرد. اين آغاز كشاكش بزرگى بود كه بخشى از قيام و رويارويى بزرگ مردم ايران در برابر رژيم را تشكيل مى‌داد.

در دوازده ماه گذشته حمله و توطئه عليه اشرف بخشى از عمليات سركوبگرانه رژيم عليه قيام و پايدارى اشرفى‌ها هم الگوى ايستادگى مردم و قيام‌آفرينان شد.
فشارهاى رژيم و جريان وابسته‌اش در عراق انتها نداشته و ندارد، از محاصره، قطع دارو، سوخت، مواد غذايى، ممنوعيت ورود پزشكان، تا انواع دسيسه‌هاى اطلاعاتى و تروريستى تا يورش فاجعه‌بار با تير و تبر و شليك بى‌رحمانه و استفاده از هاموى و لودر.

حمله 6 و 7مرداد با شهادت يازده مجاهد قهرمان و جراحت صدها تن ديگر و آن مقاومت و جانفشانى شكوهمند در برابر تير و تبر حماسه فروغ ايران را خلق كرد و توطئه خامنه‌اى و مهره‌هاى عراقى تحت امرش را به شكست كشانيد.
36 گروگان اشرفى بعد از 72روز اعتصاب غذا و آن ايستادگى حماسى فاتحانه به اشرف بازگشتند.
و محاصره اشرف با كوه استقامت شما روبه‌رو شد و پايدارى هفتساله رو به اوج رساند. حالا اگر چه محاصره ادامه دارد اما نخواهد توانست شعله‌هاى پايدارى و اميد، كانون استراتژيكى نبرد و الهام بخش مبارزه زنان و جوانان ايران براى آزادى را از ميان بردارد.

بله بدين ترتيب اشرف كه در نقشه شوم رژيم ولايتفقيه مى‌بايست ظرف چند هفته يا چند ماه منهدم مىشد، الهام بخش و انگيزاننده قيام‌ها شد. اشرف كه مى‌بايست براساس خواسته ولىفقيه ارتجاع تجزيه و پراكنده شود، محور همبستگى بى‌سابقه ايرانيان شد و انگيزه نيرومندى براى ابراز واكنش و موضعگيرى دهها دولت جهان، ارگانهاى مختلف ملل متحد، صدها گروه حقوقبشرى و صدها كشيش و اسقف معروف در پنج قاره جهان.
اشرف در يك ساله گذشته يكى از بزرگترين شكستهاى دوران حكومت خامنه‌اى و يكى از بزرگترين پيروزيهاى مقاومت را آفريد.
درود و سلام بر همه شما آفرينندگان اين پيروزيهاى بزرگ كه كليد فتح و آزادى رو در دست داريد.

قيام خروشان امروز ايران از نارضايتى انباشته و انفجارى عليه ستم و سركوب و غارتگرى نيرو مىگيرد. از درجه دو انگاشتن زنان ايران و پايمال كردن ابتدايىترين حقوق انسانى آنها، از تضييع حقوق قوميتها و پيروان مذاهب، از فقر دردناك كارگران و كارمندان، از سركوب و تحقير جوانان، از اختناق ضدبشرى حاكم و از اين همه دستگيرى و شكنجه و اعدام. با اين همه اين تنها دردها و جراحتها نيست كه انگيزاننده قيام آزادى‌خواهانه كنونى است. اين قيام هم‌چنين برآمده از غناى فرهنگى و مبارزاتى جامعه ايران است كه ارتجاع و بنيادگرايى رو در ام‌القرايش به زانو درآورده است.
با حماسه‌هايى كه هر كدام به راستى افتخار تاريخ ايران است.
با قيام سرخ‌فام سى خرداد،
با عاشوراى 19بهمن
با ايستادگى 30هزار زندانى مجاهد و مبارز قتل عام شده كه به خمينى نه گفتند،
با حماسه فروغ جاودان،
با پايدارى هفتساله اشرف
و با مقاومتى كه سى سال است با فاشيسم مذهبى چنگ در چنگ است. هم‌چنين با مشعلى فرا راهشان يعنى اشرف، الگوى پايدارى و ايستادگى
با گنجينه‌يى از فداكارى‌ها و پيشرفت انسانى و آرمانى كه آمادگى تغيير در جامعه ايران را شكوفا كرده خواستها و شعارهايش را به پيشروترين هدفها ارتقا بخشيده است.

و بهخصوص با حضور مسعود در راهبرى يك مبارزه بىامان عليه ديكتاتورى ولايتفقيه نه فقط فرمانده مراحل صعب و سخت اين مبارزه بوده بلكه بهعنوان مربى و آموزگار و تئوريسينى توانا براى مقاومت در برابر پديده بغرنج و پيچيده ديكتاتورى دينى و هم‌چنين بهعنوان پيشكسوت و جلودار ميدان فدا و صداقت در راه آرمان آزادى و حاكميت مردمى عمل كرده است. به همين دليل توانسته است چنين نسلى تربيت كند كه حالا همگان شاهد خيرات و تأثيرات آن هستند.

همه هموطنانم رو به فشرده‌تر كردن صفوفشون و همبستگى هرچه عالىتر فرا مى‌خوانم.
همبستگى براى به زير كشيدن رژيم ولايتفقيه
و همبستگى براى برقرارى يك جمهورى كثرت گرا مبتنى بر جدايى دين و دولت
و به دولتهاى غرب مى‌گويم به فريادهاى مرگ بر اصل ولايتفقيه، كه از چند صدمترى بيت خامنه‌اى شنيده مى‌شود، گوش كنيد. آيا مى‌خواهيد هم‌چنان با اين رژيم تعامل و مبارزه كنيد؟ اگر مى‌خواهيد به اين سياست عقب‌مانده ادامه بدهيد، به خودتان مربوط است. در جهل مركب ابدالدهر بمانيد. اما تا آن جا كه به ايران و مردم ايران برمى‌گردد، صفحه ارتجاع و استبداد و غارت و ويرانگرى در حال ورق خوردن است. در ايران دوران تازه‌يى آغاز شده است. دوران پيشروى به سوى آزادى و دمكراسى و هيچ نيرويى در جهان نمى‌تواند آن را متوقف كند.

سرانجام خطاب من به ولىفقيه درمانده ارتجاع است.
به سردمدار رژيمى كه نه در برابر پيشروى قيام مردم ايران و نه در قبال گسلهاى درونى رژيمش هيچ برون رفتى ندارد.
به او مى‌گوييم امروز ديگر جز آن كه مانند شاه از قدرت دستبردارى و پايت را از روى گلوى مردم ايران بردارى و ايران را ترك كنى، راهى ندارى.
در هر حال اراده مردم ايران بر سرنگونى تماميت رژيم ولايتفقيه تعلق گرفته است و چنين خواهد شد.
سلام بر شهيدان انقلاب ضد سلطنتي
سلام بر شهيدان 19بهمن عاشوراى مجاهدين
و سلام بر شهداى حماسه سياهكل
سلام بر شهيدان قيام سراسرى
سلام بر زندانيان سياسي
سلام بر اشرف و اشرفيها و اشرفنشانها
و سلام بر آزادى

خبرفوری : كاترين اشتون از قيام كنندگان ايرانى حمايت كرد و خواهان دموكراسى و حقوق‌بشر در ايران شد



كاترين اشتون رئيس سياست خارجه اتحاديه اروپا از قيام كنندگان ايرانى حمايت كرد و خواهان دموكراسى و حقوق‌بشر در ايران شد.
رئيس سياست خارجه اتحاديه اروپا تصريح كرد كه رژيم ايران حقوق شهروندانش را نقض كرده است.

كاترين اشتون افزود نمايش عزم اعتراض كنندگان در خيابانهاى ايران، به‌روشنى، قدرت خواست آنها براى دموكراسى، حقوق‌بشر و آزاديهاى بنيادين را نشان داد. خانم اشتون گفت ”اتحاديه اروپا بر حمايت از آنها تأكيد مى‌كند.

قيام 22بهمن 88- به آتش كشيدن موتور سيكلت مزدوران - تهران 8، 11فوريه

قيام 22بهمن 88- تهران 7، 11فوريه

پاره كردن عكس منحوس خمينى وخامنهاى، 22بهمن 88 - تهران 6، 11فوريه

تظاهرات 22 بهمن 88- تهران 3، 11فوريه

تظاهرات 22 بهمن 88 - تهران 2، 11فوريه

تظاهرات 22 بهمن 88 - تهران 1، 11فوريه

خيزش 22بهمن 88- تهران 5، 11فوريه

شكنجه, جنايت, مرگ براين ولايت, 22 بهمن 88- تهران 4، 11فوريه

پارچه نوشته مرگ بر خامنهاى در تهران 14 بهمن 1388

Wednesday, February 10, 2010

بركشيد از دهن گرگ برون، انقلابى كه به سرقت بردند



«روزگار آخوندهاى اشغالگر رو بهپايان است. زمان برخاستن است. زمان برخاستن تمام مردم ايران فرا رسيده است. ايرانزمين خيزش يكايك فرزندانش را مىطلبد. »

فورى - اتوبوس بسيجيان در منطقه آرياشهر به آتش كشيده شد


براساس گزارشهاى رسيده جوانان آريا شهر در غرب تهران اتوبوسى را كه مزدوران را از اروميه به تهران آورده بود، آتش زدند. مردم آرياشهر با ديدن شعلههاى آتش اتوبوس مىگفتند: امروز رژيم بايد در انتظار آتش باشد.

خبر فوری, خبرفوری : پيام به قيام آفرينان در ارتش بزرگ آزادى مردم ايران - مسعود رجوى - 19بهمن 1388


پيام به قيام آفرينان در ارتش بزرگ آزادى مردم ايران هموطنان عزيز، قيام آفرينان ارتش بزرگ آزادى، خبرگزاريهاى بينالمللى ساعتى پيش بيانيه و فراخوان مشترك اتحاديه اروپا و ايالات متحده آمريكا را در مورد التزام حكومت آخوندى بهرعايت حقوق مردم ايران، بهويژه در روز 22بهمن منتشر كردند. در شامگاه 19بهمن، سالروز عاشوراى مجاهدين، شهادت پرافتخار سمبل زن انقلابى مجاهد خلق اشرف رجوى و سردار آزادى موسى خيابانى در بهمن1360، سرانجام در پى رود خروشان خون شهيدان كه در ديكتاتورى دجال و ضدبشرى تاكنون بىوقفه ادامه داشته است، جامعه بينالمللى، براى نخستين بار، در يك موضعگيرى مشترك، با محكوم كردن نقض مستمر حقوقبشر در ايران تحت حاكميت ولىفقيه اعلام مىكند: - «ما به‌طور مشخص در رابطه با نقض بيشتر حقوقبشر و سركوب در روزهاى آينده، خصوصاً در سالگرد تأسيس جمهورى اسلامى در 22بهمن نگران هستيم». - «ما از دولت ايران مىخواهيم به تعهدهاى بينالمللى خود در مورد حقوقبشر پايبند باشد، به تجاوز به حقوق مردم خود خاتمه دهد و از عاملان اين تجاوزها حسابرسى قانونى بهعمل بياورد». - «ما از دولت ايران خواهان آزاد كردن بازداشتشدگانى هستيم كه بهخاطر عمل كردن به حقوق خود دستگير شدهاند». دولتهاى اتحاديه اروپا و دولت آمريكا همچنين هشدار دادهاند: «بازداشتهاى در ابعاد وسيع و دادگاههاى جمعى، تهديدهاى صورت گرفته براى اعدام تظاهركنندگان، اقدامات براى مرعوب كردن اعضاى خانواده بازداشت شدگان، انكار حق بيان، در تعارض با معيارهاى حقوقبشر است». هموطنان، با اين گواهى بينالمللى بر حقوق قانونى مردم ايران در تظاهرات و ابراز نظر آزاد عليه سركوب و ديكتاتورى و اينكه بهجاى تظاهر كنندگان و مردمى كه براى حقوق حقه خود قيام كردهاند، بايستى آمران و عاملان تجاوز به حقوق مردم ايران و ارزشهاى جهانشمول حقوقبشر را محاكمه كرد، ديگر حجت بر همگان تمام است. قيام آفرينان نترسيدند و اشرفنشان ايستادگى پيشه كردند. اكنون جهان در كنار شما ايستاده است. حاكميت از آن جمهور مردم ايران است. روزگار آخوندهاى اشغالگر رو بهپايان است. زمان برخاستن است. زمان برخاستن تمام مردم ايران فرا رسيده است. ايرانزمين خيزش يكايك فرزندانش را مىطلبد. با شعار «مرگ بر اصل ولايتفقيه» و «مرگ بر ديكتاتورـ مرگ بر خامنهاى» بپا خيزيد! بركشيد از دهن گرگ برون، انقلابى كه به سرقت بردند! رود خروشان خون شهيدان در پرتو مهرتابان مقاومت و آزادى ايران ضامن پيروزى محتوم خلق ماست مسعود رجوى 19بهمن 1388

بيانه مشترك اتحاديه اروپا و ايالات متحده - 19بهمن 1388، 8فوريه

استراتژى قيام وسرنگونى، سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور - (قسمت دهم) - مسعود رجوى - 30دى 1388



اشرف كانون استراتژيكى نبرد

نقدينه بزرگ ملت

درمبارزه آزادىبخش با رژيم ولايت


پيام به رزمندگان ارتش آزادى

و نيروهاى انقلاب دموكراتيك در سراسر ميهن اشغال شده

مسعود رجوى -30دى 1388





فصل دهم: شناخت و تعريف رژيم دجال و ضدبشرى ولايتفقيه

گفتيم كه «جبهه خلق» يا «جبهه مردم ايران» اكنون در رژيم ولايتفقيه، با شاخص و معيار «سرنگونى»، همان جبهه سرنگونى استبداد مذهبى براى استقرار حاكميت جمهور مردم ايران تعريف مى‌شود.

درباره گرايشها (تمايلات) و خصايص اپورتونيستى و بارز شدن ماهيتهاى ارتجاعى در درون جبهه خلق به اختصار اشاره كردم.

اكنون مى‌خواهيم ببينيم رژيمى كه جبهه خلق مى‌تواند و بايد آن را سرنگون كند و مانع اصلى پيشرفت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مردم ايران است، چيست و كيست و چگونه تعريف مى‌شود.


شناخت اين رژيم و كاركردهاى ويژه آن، لازمه مبارزه و سرنگونى آن است. هگل كه متفكرى بزرگ و در فلسفه سيستم‌ساز بود، يكبار گفت: فهميدن، پذيرفتن است…

هگل در واقع پدر ديالكتيك جديد است. هر چند در سيستم عقايد هگلى، به يك وجود «مطلق» يا نوعى خدا كه البته خودش هم متحول است، احساس نياز مىشود، با اين‌همه انگلس كه هر گونه وجود مطلق را نفى مىكند، در سال 1874 نوشت، بدون فلسفه هگل هرگز سوسياليسم علمى به‌دنيا نمىآمد.

در نيمه دوم قرن نوزدهم، مبارزه سوسيال دموكراسى سراسر اروپا را فراگرفته و به سوى انقلاب و ترقى رهنمون شده بود. در آن روزگار مرسوم بود كه براى مبارزه عظيم سوسيال دموكراسى دو شكل سياسى و اقتصادى قائل شوند. اما اين انگلس بود كه براى مبارزه با اپورتونيسم و انحراف، «مبارزه تئوريك» را هم در رديف مبارزه سياسى و اقتصادى زحمتكشان و سركوب شدگان قرار داد.



***

مبارزه چيست؟

مجاهدين در ايران، نخستين گروه سياسى مسلمانى بودند كه 60سال پس از انقلاب مشروطه، در پى سلسله شكستهاى اين انقلاب كه پياپى مقهور ارتجاع و ديكتاتورى مى‌شد، به مبارزه انقلابى و علمى و مكتبى روى آوردند. محمد حنيف بنيانگذار مجاهدين از اين جا آغاز كرد. در سال 1344، مبارزه مكتبى مترادف همان مبارزه تئوريك و ايدئولوژيك بود. بگذريم كه كلمه مكتب را هم بعداً خمينى مانند بسيارى كلمات ديگر از مجاهدين دزديد و لوث و ذبح كرد.


من در ارديبهشت 1346 به عضويت مجاهدين كه در آن زمان هيچ نامى نداشتند و در محاورات، در مورد خودشان فقط از كلمه «سازمان» استفاده مى‌كردند، درآمدم. دوستى داشتم به نام حسين روحانى كه در دانشكده كشاورزى كرج درس مى‌خواند. او هم در تهران و هم در مشهد به من سر مىزد و گاه هر دو در يك محفل سياسى و مذهبى آن روزگار كه از دانشجويان و دانش آموزان مبارز در شبهاى جمعه تشكيل مى‌شد، شركت مىكرديم.


بعدها فهميدم كه او قصد عضوگيرى مرا داشته و از مدتى قبل بهعنوان «رابط» عمل مىكرده است. البته من نمى‌دانستم به‌دنبال چيست چون گاهى وقتها سؤالات خيلى ريزى از من مىكرد يا به خانه مان مىآمد تا خوب مرا بشناسد.

در آن زمان محافل گوناگونى در همه جاى ايران از جمله شهر مشهد وجود داشت. قبل از عضويت در مجاهدين، عمده وقت ما در همين محافل يا به خواندن كتابهاى مختلف مىگذشت. منظورم اساساً محافل روشنفكريست كه مضمون مشترك همه آنها مخالفت با حكومت و ديكتاتورى شاه بود.


از سال 42 و 43 در كانون نشر حقايق اسلامى (كه آقاى محمد تقى شريعتى پدر دكتر على شريعتى آن را اداره مى‌كرد)، با شهداى بزرگ فدايى، مسعود احمد زاده و امير پرويز پويان آشنا شده بودم و تقريباً هم دوره بوديم. پويان در دبيرستان فيوضات تحصيل مىكرد كه ديوار به ديوار دبيرستان ما (دبيرستان شاهرضا) بود. بعدها مسعود احمد زاده و پويان قهرمانان خلق و پرچمداران پيشتاز سازمان چريكهاى فدايى شدند.

دوستى ما تا اواخر سال 1348 در زمان دانشجويى در دانشگاه تهران ادامه پيدا كرد. ساعتها قدم مىزديم و بحث و گفتگو مى‌كرديم و گاهى هم بحث را در چايخانه دانشكده علوم ادامه مىداديم. فدايى بزرگ مسعود احمد زاده دانشجوى رياضى در دانشكده علوم بود. بعد از سال 48 ديگر يكديگر را نديديم. به‌نظرم اشتغالات طرفين در سازمانهايشان فرصتى براى اينكار باقى نمى‌گذاشت. آخرين بار مسعود احمدزاده را در اواخر سال 1350 در مينى بوسى ديدم كه مشتركاً ما و او را از سلولهاى اوين با دستهاى بسته به دادرسى ارتش براى محاكمه مى‌برد. ديدم كه هم‌چنان فكور و سرفراز در رديف اول نشسته و در محاصره ماموران ساواك فقط مى‌توانستيم با نگاه و تكان دادن سر با هم صحبت كنيم…


جوانان مبارز آن روزگار، در نخستين سالهاى دهه 40 به‌راستى تشنهكام مبارزه انقلابى بودند. تشنهكام سرنگون كردن رژيم شاه بودند. از سالهاى 1335 تا 1345 وقايع زيادى در ايران و جهان اتفاق افتاده بود. جنگ سوئز و پيروزى جمال عبدالناصر، انقلاب الجزاير، كودتاى عبدالكريم قاسم و واژگونى سلطنت در عراق، انقلاب كوبا و ويتنام و نهضتهاى آزادىبخش از آمريكاى لاتين تا آفريقا، هر يك تاثيرات خود را در بيدارى و برانگيختگى نسل بعد از مصدق در ايران داشتند. رژيم شاه هم جز در روزهاى 28مرداد كه مى‌خواست شكست مصدق را يادآورى كند، اصولاً خوش نداشت اسمى از مصدق ببرد تا نسل ما چيزى از مصدق نداند. سياست روز به فراموشى سپردن مصدق بود.


يك روز كه پدرم درخانه نبود من پوشه اوراق و اسناد اختصاصى او را كه دور از دسترس ما در بالاترين طبقه قفسه كتابهايش البته پشت كتابها مى‌گذاشت و كنجكاوى مرا جلب كرده بود، با استفاده از يك چارپايه كه زيرپايم گذاشتم، برداشتم. توى اين پوشه انواع و اقسام نامه‌ها بود كه يكى از آنها خيلى توجه مرا جلب كرد. تاريخش فروردين سال 1331 يا 1332 بود. يك كارت به امضاى دكتر محمد مصدق بود كه در آن از اين‌كه پدرم 50 تومان پول خريد لباس عيد برادران بزرگتر مرا براى مصدق فرستاده، تقدير و تشكر كرده بود و اولش هم نوشته بود: نامه گرامى عزّ وصول بخشيد…

از ديدن اين كارت و مفاد آن مثل برق گرفتهها شده بودم و انگار به راز بسيارمهمى پى برده باشم، در پوست نمىگنجيدم اما اين دستبرد زدن به پوشه اختصاصى پدرم را هيچ‌وقت از ترس جرات نكردم به خودش بگويم!


منظورم از نقل اين خاطرات براى شما اينست كه فضاى بچههاى آن روزگار را دريابيد كه دربه‌در دنبال يك چيزى مى‌گشتند كه خودشان هم نمىدانستند چيست؟ ولى گمشدهيى داشتند كه بعدها فهميدم اسمش ايران و آزادى است.


شهيد بزرگوار خودمان منصور بازرگان، برادر بزرگترى به‌نام ناصر داشت كه بعد از وقايع 15خرداد42 از تهران برگشته بود و براى ما گفتنى زياد داشت. از طريق او فهميدم كه يك مهندس بازرگان هست كه مخالف رژيم است و يك آيتالله طالقانى، كه ارادتمند هر دوى آنها شدم. خودم هم نمىدانم به چه دليل از آن روز به خودم رده عضويت در نهضت آزادى ايران دادم! بعد هم عكسها و جزوات آنها را پيدا كردم و مخفيانه در دبيرستانها به طرق مختلف پخش مىكردم تا روزى كه رئيس دبيرستان بو برد و گوشم را كشيد.


وقتى در سال 43 دكتر شريعتى از فرانسه برگشت، نمى‌دانيد كه براى ما چه ارمغانى بود و ساعتها و ساعتها پاى صحبت او مىنشستيم. از دبيرستان در مىرفتم و خودم را بهعنوان مستمع آزاد به كلاسهاى درس شريعتى در دانشكده ادبيات در مشهد مىرساندم. اما باز هم يك چيز كم بود كه بعدها فهميدم اسمش سازمان و تشكيلات است.


خانه شاعر، نعمت ميرزازاده (م. آزرم) كه شهرت سراسرى پيدا كرد، در كوچه يدالله شهر مشهد، يكى ديگر از محافل دائمى ما در آن زمان بود. همه زحمات پذيرايى اين خانه هم از شب تا صبح به‌عهده «رؤيا خانم» همسرمرحوم او بود. «رؤيا خانم» در همان حال درس هم مى‌خواند تا دوره متوسطه را تمام كند و من در حالى‌كه خودم مشغول آمادگى براى كنكور ورود و به دانشگاه بودم به خواست شاعر، به ايشان رياضيات دبيرستانى درس مى‌دادم.


شاعر نامدار، اسماعيل خويى را هم اولين بار در همين سالها كه تاريخ آن يادم نيست، درخانه ميرزا زاده ديدم. تازه دكتراى فلسفهاش را از انگلستان گرفته و برگشته بود. با پويان و شمارى ديگر از دوستان، شب تا صبح در خدمت اسماعيل خويى بوديم و من كه قصد تلمّذ داشتم، سؤالم اين بود كه «آقاى دكتر، تعريف خوب و بد چيست؟».

خويى گفت: كانت در اين زمينه مى‌گويد «تنها اراده نيك، نيك است».


در دو سال آخر دبيرستان، در دبيرستان دانش بزرگنيا، يك معلم ادبيات داشتيم به نام آقاى بازرگانى، كه انسان بسيار شريف و معتقدى بود. كتابهاى رسمى درس فارسى را قبول نداشت وبهجاى آن به ما گلستان و بوستان تدريس مى‌كرد و از همانها هم امتحان مىگرفت. هر ماه هم يك ليست از كتابهاى خواندنى در زمينههاى مختلف به ما مى‌داد كه خودمان برويم آنها را پيدا كنيم و بخوانيم. از آقاى بازرگانى بسيارى چيزها آموختم. انشاى بچهها را هم شب به خانه مىبرد و تصحيح مى‌كرد و هر كدام را با يك زيرنويس به ما برمى‌گرداند. يكبار زير انشاى من نوشت: اميدوارم نمونهيى از مردان راه حق بشويد…


از اين‌كه آقاى بازرگانى چنين چيزى نوشته بود تكان خوردم. به‌همين خاطر در ماه رمضان سال 1343 دعايم پيوسته اين بود كه: خدايا مرا وارد يك جمع ذيصلاحى بكن كه بتوانم كارى بكنم و وظيفهيى انجام بدهم. خدا اين خواسته را دو سال و نيم بعد اجابت كرد و وارد «سازمان» حنيف شدم و بعدها فهميدم نقشش «رهبرى» است. به‌راستى او برجستهترين رجل انقلابى معاصر بود.


اما در مشهد به توصيه آقاى بازرگانى، دبير ادبيات مدرسه علوى به‌نام آقاى دكتر ركنى هم قبول كرد كه من هفتهيى يك ساعت به خانه ايشان بروم و در خدمتش قرآن و مقدارى تاريخ اسلام بياموزم. نمى‌دانيد كه اين يك ساعت در هفته چقدر برايم مغتنم بود. از طرف ديگر، آقاى بازرگانى مرا موظف كرد كه بايد براى دبيرستانهاى ديگر هم كه ايشان ادبيات تدريس مىكرد «كنفرانس» بدهم. از آقاى بازرگانى پرسيدم كنفرانس يعنى چى؟ گفت يعنى اين‌كه اول خودت مىروى و خوب مطالعه مى‌كنى و خوب مىفهمى كه موضوع چيست و بعد، در مورد همان موضوع، من دو ساعت زمان تدريس خودم را به تو مى‌دهم كه بيايى در دبيرستانهاى فردوسى و ابومسلم، همان موضوع را براى بچهها سخنرانى كنى به‌شرط اين‌كه هرچه را كه مى‌گويى كتاب و منبع آن را هم نشان بدهى. عين آنچه را هم كه مى‌توانى استناد و ثابت كنى بگو و كم و زياد نگو… .


گفتم آقاى بازرگانى، من مىترسم، بچهها مى‌خندند و هيچ‌كس گوش نمى‌كند. آقاى بازرگانى گفت نترس من خودم ته كلاس مىنشينم و اگر هم ايراد و اشكالى در كار شما بود بعداً مىگويم.

در جريان همين چيزهايى كه اسمش را آقاى بازرگانى كنفرانس گذاشته بود، دوستان زيادى در ساير دبيرستانها پيدا كردم و فهميدم كه آنها هم عيناً مثل خودم هستند. مى‌خواهند يك كارى بكنند ولى نمى‌دانند چطور و چگونه؟



***

در ارديبهشت سال 46 در دانشگاه تهران، تظاهرات اعتراض به شهريه شروع شد و منهم خودم را قاطى كردم. چند روز كه گذشت، يك شب كه به كوى دانشگاه برگشتم، يادداشت همان «رابط» را ديدم كه از زير در داخل اتاق انداخته بود و مى‌گفت كه امروز سه بار به دنبال من آمده و نبودم و فردا ظهر در ميدان فوزيه در انتظارم است.


روز بعد 6-7ساعت راه رفتيم و قدم زديم و او مى‌خواست مرا قانع كند كه توى تظاهرات زياد خودم را نشان ندهم تا شناسايى نشوم. ولى من قانع نمى‌شدم. آخر سر گفت پس چند دقيقه صبر كن، من بايد زنگى بزنم و برگردم. احساس كردم كه ناگفتهيى دارد و شايد مى‌خواهد از كسى اجازه بگيرد. مدتى بعد برگشت و با لحنى كه بسيار جدى شده بود، موضوع «سازمان» را با من درميان گذاشت. از اين لحظه به‌بعد ديگر هيچ چيز يادم نيست، فقط مى‌دانم كه انگار بال در آورده باشم. احساسم اين بود كه همان چيزى را كه مى‌خواستم و براى آن دعا مى‌كردم خدا پذيرفته است.

فقط يك سؤال كردم كه آيا «مهندس» (بازرگان) و آقاى طالقانى هم هستند؟

او كه خودش هم نمى‌دانست گفت: ببين، از حالا به‌بعد ديگر يك عضو «سازمان» از اين سؤالها نمىكند، تو اصلاً چه كار دارى كه كى هست و كى نيست…

ديدم كه واقعاً درست مى‌گويد و ديگر از اين سؤالها نكردم. اما از آن لحظه به بعد همه چيز يك مرتبه عوض شد. انگار به راهى «پرستاره» كشانده شدم و در «زورقى» نشستم «ز عاجها، ز ابرها، بلورها» تا امروز كه نزديك 43سال است بهاى آن چه رنجها، چه خونها، و چه فراقها و شكنجه‌هاست.


اكنون به‌طور نسبى معنى اين آيه قرآن را مىفهمم كه چرا خدا از روز اول به روندگان اين راه، بى هيچ پرده پوشى، گفته است: پيوسته در دار و ندار و در جانهاى خود به آزمايش كشيده مى‌شويد، از آنان كه دعاوى مشابه خودتان دارند و قبل از شما به آنها كتاب داده شده و از منكران راه اذيت و آزار بسيار خواهيد ديد، اما اگر پايدارى كنيد، اگر دچار انحراف نشويد و پرهيزكار باقى بمانيد، اين نقش تعيين كننده خواهد داشت.

لَتبلَونَّ فى أَموَالكم وَأَنفسكم وَلَتَسمَعنَّ منَ الَّذينَ أوتوا الكتَابَ من قَبلكم وَمنَ الَّذينَ أَشرَكوا أَذًى كَثيرًا وَإن تَصبروا وَتَتَّقوا فَإنَّ ذَلكَ من عَزم الأمور



***

اولين آموزش ما در سازمان مجاهدين مقالهيى بود تحت عنوان «مبارزه چيست؟»

پاسخ اين بود كه مبارزه قبل از هر چيز يك علم است. دانش تغيير سياسى و اجتماعى است. بايد آن را با قانونمنديهايش آموخت والا اظهارنظر كردن بىحساب و كتاب، موضعگيرى ديمى يا عكسالعملى راه به جايى نمىبرد.


مانند علم طب، كه البته هر كسى مى‌تواند در مورد هر بيمارى و عارضهيى اظهارنظر كند. مى‌تواند دارو و درمانى را تجويز كند. اما طبيب عمومى بايد پس از دوره ابتدايى و متوسطه، هفت سال پزشكى بخواند. طبيب متخصص بسته به نوع تخصص، چند سال اضافه هم لازم دارد. بعد تازه نوبت تجربه اندوزى عملى است.

كسى كه پزشكى نخوانده و تخصص لازم را ندارد، چه بسا بيمارى را تشخيص ندهد يا تشخيص او سراپا اشتباه باشد. چيزى را بزرگ كند و چيزى را كه خطرناك است ناديده بگيرد. در هر قدم در معرض اين است كه دچار اشتباه شود و تشخيصى بدهد كه مشابه او را ديده اما در واقع مشابه نيست و چيز ديگريست. پزشكان متخصص به تشخيص فردى خودشان هم اكتفا نمىكنند بلكه در موارد خطرناك شوراى پزشكى است كه تعيين تكليف مى‌كند.


مى بينيد، بهمحض اين‌كه موضوع خطير و حساسى مانند جراحى قلب يا مغز يا جراحى كردن يك غده سرطانى مطرح مى‌شود، آن‌وقت ديگر همه مى‌دانند كه همين‌طورى نمى‌شود دارو و درمان تجويز كرد يا به جراحى پرداخت. طبيب متخصص خودش هم به‌سادگى دست بهكار نمىشود، ابتدا انواع و اقسام آزمايشها و عكسبردارى را انجام مى‌دهد. بارها معاينه مى‌كند. قبل از عمل جراحى آمادهسازيهاى همه جانبه آن را انجام مى‌دهد و بعد از آن هم بيمار را تحت نظر دارد و بسته به وضعيت تدابير و درمانهاى مختلف را بهكار مى‌گيرد.

تازه اينها همه براى مراقبت از جان يك بيمار است، چه رسد به جامعه با همه پيچيدگيها و مشكلات و طرفهاى متعدد و مختلف و خون و خونريزى و شكنجه و سركوب… .


هر چند كه عمداً سادهسازى و مقايسه مى‌كنم اما مى‌خواهم بگويم كه مبارزه هم مثل علوم پزشكى، نفرات حرفهيى و سازمان كار تخصصى خود را مى‌خواهد. آيا كسى مى‌تواند بدون اين‌كه دانشجوى حرفهيى پزشكى باشد، دكتر بشود؟ خير. دانشجوى غير حرفهيى طب مفهومى ندارد و از او طبيب متخصص ساخته نمى‌شود. مگر مى‌شود كه اگر من دانشجوى پزشكى هستم، هرازگاهى كه وقت كردم، سرى به دانشكده بزنم و كتابى را ورق بزنم و بعد بتوانم دكتر حاذقى بشوم؟ نه، اين نمى‌شود.


بنابراين مبارزه سياسى، يك علم است، افراد حرفهيى و سازمان كار حرفهيى خودش را مى‌خواهد تا به هدف مورد نظردست پيدا كند. بهعنوان مثال يك وقت هست كه ما فقط مى‌خواهيم يك مقاله انتقادى بنويسيم، يا يك نشريه منتشر كنيم، يا در انتخاباتى در فضاى دموكراتيك شركت كنيم. اما يك وقت هست كه مى‌خواهيم رژيم ولايتفقيه را سرنگون كنيم. دراين صورت همه چيز فرق مى‌كند از افرادش تا آموزش و آمادهسازى آنها، از نوع و جنس تشكيلاتش تا مناسبات اعضاى اين تشكيلات با يكديگر براى انجام اين ماموريت، از شعارها و برنامهشان گرفته تا آلترناتيو و استراتژى و تاكتيكهايى كه ارائه مى‌دهند… .



***

شناسايى دشمن

براى سرنگون كردن رژيم ولايتفقيه، قبل از هر چيز بايد آن را شناخت وتعريف كرد و كاركردها و خصوصيات ويژه آن رادريافت. اگر اين كار را نكنيم معلوم نيست كه چگونه بايد با او برخورد كرد

حالا در نظر بگيريد كه با يك آدم مرض دارى مواجه هستيم كه ادعا دارد:

-سالمترين و آزادترين و با ثبات ترين و «انقلابىترين فرد جهان است، آيتالله خمينى» !

-قولنج «اسلام» گرفته و مى‌گويد فقط دردش، اسلام است!

-مستمراً جيغهاى ضداستكبارى و ضدامپرياليستى مىكشد و هر كس را كه به سراغش مىآيد، يا خردهاى بر او مى‌گيرد متهم مى‌كند كه عامل آمريكاست.

-سالها نعره «قدس قدس از طريق كربلا» سر مى‌دهد اما سر از ايران گيت در مىآورد!

-مى گويد «اقتصاد مال خر است» اما در همان سال اول بازاريهاى باند او بالاترين سود نامشروع تاريخ ايران را بهمبلغ 120ميليارد تومان به پول آن زمان (يعنى بيش از 12ميليارد دلار) بالا مىكشند.

-بهنحوى مافوق تصور، دروغ مى‌گويد، تقلب مى‌كند، و همه كلمات و مفاهيم را از انقلاب و مستضعفين گرفته تا انقلاب فرهنگى و دفاع مقدس و انتخابات، قلب و واژگونه مى‌كند. آن‌قدر كه حتى همسفرها و هم سفرههاى قبلى خودش هم مى‌گويند بين 22 تا 32 ميليون برگه رأى مازاد برنياز در انتخاباتش چاپ زده است.

- از زير زمين ادارات تا مساجد و طلبه خانهها را به زندان و شكنجهگاه تبديل مى‌كند.

-بسا فراتر از هر ديوانهيى كه در ديوانه خانههاى زمين و زمان يافت شود، مى‌گويد: داراى ولايت مطلقه «بر‌دنياست و آن‌چه در دنياست، اعم از موجودات زمينى و آسمانى و جمادات و نباتات و آن‌چه كه به‌نحوى به‌زندگى جمعى و انفرادى انسانها ارتباط دارد».

هر كس را هم كه اين را قبول نداشته باشد، از هم مىدَرَد و مىكشد و قتلعام مى‌كند.

هرازگاهى هم يك نفر از جنس و سنخ خودش مىآيد كه او را «مدره» و «اصلاح» كند، اما بعد معلوم مى‌شود كه يارو (مثل خاتمى) نوع «آرايش» شده خودش بوده است.

تو را به خدا بدون اين‌كه برچسب بزنيد و مبالغه كنيد، «نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر» به ما بگوييد كه اين چه موجودى و چه رژيمى است و چه نام دارد؟



***

بله، اين رژيم خمينى است، رژيم ولايتفقيه است.

27سال پيش، در جمعبندى نخستين سال مقاومت درتابستان سال 1361 در مورد اين رژيم مطالبى گفتهايم كه تلاش مى‌كنم خلاصه آن را برايتان بگويم:

به پشت جلد اين كتاب نگاه كنيد نوشته است:

«صرفنظر از پيامها و ابعاد اخص ايدئولوژيكى مجاهدين، فقط به ذكر اين نكته قناعت مى‌كنم كه وقتى مقاومت ما پيروز شود، يكى از بزرگترين موانع انقلابات معاصر و بلكه مهمترين عامل انحراف و اضمحلال آنان كه همانا تجاوز به حريم مقدس ”آزادى“ ‌ (تحت انواع و اقسام بهانه‌ها) است از ميان برداشته مى‌شود. آرى، اگر در انسان شناسى توحيدى، كرامت بنى‌نوع ما نهايتا در ”اختيار و آزادى“ اوست، احياى مقوله آزادى همانا احياى بشريت و انقلابات مغلوب است».



***

ما از همان روز به قدرت رسيدن خمينى، پايگاه طبقاتى او را خرده بورژوازى سنتى و رژيمش را بهلحاظ سياسى مادون سرمايهدارى ارزيابى مى‌كرديم.

از نظر تاريخى، نيروى پشتوانه خمينى، ‌نيروهاى عقب‌مانده و بيرون كشيده شده از اعماق تاريخ جامعه ما بودند، با صبغه خشك‌انديشانه، ‌متظاهر و رياكارانه و فرماليستى مذهبى. مثل غولى كه ساليان سال در بند و به زنجير كشيده شده و حالا آزاد شده باشد. ‌


سابقه تاريخى اين دار و دسته ‌كه خودشان هم پنهان نمى‌كنند، به امثال كاشانى و مشروعه‌خواهانى نظير شيخ‌فضل‌الله نورى مى‌رسد. ‌يعنى همان جريان تاريخى كه در زمان مصدق هم به‌وسيله خود آن بزرگوار «توده- نفتى» نام گرفته بود. آن‌جا هم اجداد افرادى مثل كيانورى با اجداد مرتجعين امروزى بر عليه مجاهدين بر عليه مشروطه‌خواهان و بر عليه آزادىخواهان متحد بودند. يعنى آنها هميشه يك جريان و در يك طرف طيف بودند. ما و اجداد مبارزتى‌مان (صرفنظر از پايه طبقاتى و چتر ايدئولوژيكى‌خاصمان) نظير مصدق، كوچك‌خان، ‌ستارخان، ‌باقرخان، ‌و مجاهدين صدر مشروطه و همه‌ى آزادىخواهان آن دوره، ‌در طرف ديگر طيف قرار داشته‌ايم. ‌

پس اين يك رژيم ارتجاعى، كهنه، رو به عقب، واپس گرا، از دور خارج و ضدتاريخى است.


فعلاً بر روى محور فلسفى از تبيين آن در مى‌گذريم و به تشريح موقعيت اقتصادى- اجتماعى و به جايگاه سياسى آن كه لاجرم ناشى از موقعيت اقتصادى- اجتماعى آنست اكتفا مى‌كنيم.

فعلاً به كمدى-درام تناقض سر و بدنه آن هم از لحاظ سياسى و از لحاظ اقتصادى-اجتماعى كه مى‌خواهد يك سر مادون سرمايهدارى به‌نام ولايتفقيه را با انواع سريشم‌ها به بدنه مناسبات سرمايهدارى بچسباند و تحميل كند، كارى نداريم.

منظور من اينست كه بتوانيم هر چه سادهتر كلمه ارتجاع و ارتجاعى را تعريف كنيم تا روشن باشد كه هدف برچسب زدن نيست.


بهلحاظ تاريخى، برخى طبقات و نيروها (مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًً بردهدارى و فئوداليسم) عمرشان سر آمده و هيچ عنصر نو و مترقى در آنها نيست و ديگر مطلقاً كهنه، نفى شده و ارتجاعى يعنى متعلق به گذشتهاند. درمثَل، مى‌توان آنها را به يك ارگانيسم و بدن مرده در مقابل ارگانيسم زنده توصيف كرد. اين نيروها در يك نظام اجتماعى معين، در ارتباط با سهمى كه از ثروت اجتماعى مىبرند و نقشى كه در سازمان اجتماعى كار دارند و مالكيتهايى كه از آن برخوردارند، مناسباتى را به نفع خودشان و براى خودشان برقرار مى‌كنند. برخى فقط بهرهكشى مى‌كنند، برخى فقط مورد بهرهكشى قرار مى‌گيرند و برخى موضع دوگانه دارند.


اين طبقات و نيروها در يك دوره معين تاريخى متولد مى‌شوند، سپس مراحل كمى وكيفى رشد خود را طى مىكنند و سرانجام به نفع نيروى نوتر نفى مى‌شوند و ميدان خالى مىكنند. وقتى يك صورت بندى اقتصادى و اجتماعى نتواند از پس نيازهاى روزافزون جامعه انسانى بر بيايد و حركت بجانب مدارج بالاتر تكاملى را تامين كند، ديگر كهنه، ارتجاعى و متعلق به گذشته است و «روابطى» را كه ايجاد نموده و مدافع آن است مثل زنجير به دست و پاى حركت جامعه مىپيچد.


واضح است كه نيروهاى كهنه و ميرا به سادگى از ميدان خارج نمىشوند وبه‌خاطر حفظ مناسبات بهره كشانه خود تا مدتها هر چه از دستشان برمىآيد، انجام مى‌دهند.

در بحث اقتصادى- اجتماعى فعلاً به همين ميزان اكتفا مىكنيم. منظور اين بود كه روشن باشد بنابر ديالكتيك اجتماعى برخى اقشار و طبقات درحال زوال و رو به نفى و برخى در حال رشد و رو به اثبات هستند. كما اين‌كه امروز ديگر از رژيم بردهدارى يا رژيم فئودالى خبرى نيست.



***

بنابراين بحث ما، مشخصاً بر روى محور و صفحه مختصات سياسى در مورد رژيم ولايتفقيه است.

اين رژيم رو به نفى و زوال است، رو به رشد و اثبات نيست.

اين رژيم پس رونده و پس برنده است، پيش برنده نيست.

ميرنده است، بالنده نيست.

كهنه است، نو و پاسخگوى شرايط و اوضاع و مقتضيات جامعه ايران نيست.


اين رژيم از روز اول، مشروعيت تاريخى نداشت زيرا چنان‌كه گفتيم از اعماق تاريخ و از درون عقب ماندهترين نيروها سر برداشت.

اين رژيم از روز اول از نظر مجاهدين مشروعيت ايدئولوژيكى هم نداشت و ملغمهيى از جاهليت و ارتجاع بود. اگر در يك منحنى فرضى تاريخى آن را به عقب برگردانيم، همچنان كه خمينى خودش در كشف الاسرار نوشته بود، هيچ‌گاه با حاكمان جائر در تعارض ماهوى نيست. در انقلاب مشروطه با شيخ فضلالله است. در روز عاشورا در طرف يزيد و ابن زياد قرار مى‌گيرد. در بدر و احد، در خدمت سران مرتجع قريش است. ترديد نكنيد كه در زمان نمرود، ابراهيم را هم به آتش مىكشد.


اكنون به سراغ مشروعيت خمينى و رژيمش مى‌رويم كه به‌طور مقطعى مبتنى بر رأى مردم ايران بود. از روز 30خرداد 1360، مشروعيت مقطعى سياسى خود را هم از دست داد و از جبهه خلق به‌كلى خارج شده است. به همين خاطر هرگز و هيچ‌گاه حاضر نبوده و نيست كه به انتخابات آزاد، بدون صافيهاى شناخته شده از قبيل شوراى نگهبان ارتجاع و تاريكخانههاى «تجميع آرا» حتى در درون خودش، تن بدهد.

اين رژيم بر ضد حاكميت جمهورمردم ايران است. به همين خاطر بايد سرنگون گردد. راه ديگرى جز استراتژى سرنگونى وجود ندارد. جز اين، هر چه هست، موهوم و غيرواقعى و بازى دادن و سردواندن است.



***

اين هم نتيجهگيرى 27سال پيش:

«آيا اين رژيم، امكان رفرم دارد يا خير؟ جواب ما اين است كه مطلقا نه. يعنى اين رژيم، آب از سرش گذشته، امكان هيچ نوع سر و سامان دادن موضعى هم بهكار خودش هم ندارد. اين‌طور نيست كه اگر جوخه‌هاى اعدام و حاكمين ضدشرعى و كميته‌هاى ضداسلامى و امثالهم را جمع بكند، بتواند سرپا بايستد. نه، اين غيرممكن است».


«ضمناً معناى اين پاسخ منفى ما به امكان رفرم، اين است كه رژيم آلترناتيوى در داخل خودش ندارد. ‌يكى از فرضيات ‌اين است كه: ”خوب اگر كار به خمينى و به رژيمش زياد سخت بشود، مى‌آيد و آدمهاى چندآب شسته‌ترى را (از قبيل بعضى از آنهايى كه هنوز به اميدهاى كاذبى در داخل مجلسش بيتوته كرده‌اند، در حالى كه اين مجلس، صد بار ناحق‌تر از مجلس شاه است) روى كار مى‌آورد“. يعنى اشكالى نمى‌بينند كه خمينى، جانورهاى خون آشام كنونى را با يك تيپهاى قدرى نرمتر عوض كرده و به امورش سر و سامان بدهد. مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًً مى‌گويند: همان‌طور كه شاه آمد هويدا را كنار گذاشت، نصيرى را كنار گذاشت… و يك عده ديگر را آورد، خمينى هم بيايد يك قدرى به اين ترتيب، عمر خودش را طولانى كند.


اما ما به اين فرض، پاسخ منفى مى‌دهيم. آن‌قدر قضيه براى ما مسجل است كه رژيم امكان رفرم ندارد كه از قضا خيلى خوشمان مى‌آيد رفرم بكند. براى اين‌كه در چنين شرايطى، همانطور كه گفتم، همين كه سركيسه ولايت سفيانى خمينى شل شد، تماما پاره خواهد شد. و خمينى هم دقيقا اين نكته را مى‌داند. دقيقا مىداندكه فى‌المثل اگر تظاهرات اواخر شهريور و اوايل مهرماه در سال60 را با قساوت بى‌حدوحصرو غيرقابل تصور، سركوب نمى‌كرد، از جرقه حريق برمى‌خاست. بنابراين، رژيم نه امكان رفرم دارد و نه آلترناتيوى در داخلش شانس وجود دارد.


ضمن اين‌كه از نظر سياسى، ما نه تنها بدمان نمى‌آيد، خيلى هم از يك رفرم فرضى يا آلترناتيو درونى رژيم سود خواهيم برد، زيرا در فاز سقوط، اين، از قضا، براى شكاف برداشتن هرچه سريعتر تور اختناق، به نفع خود ما خواهد بود. البته بعيد مى‌دانيم كه خمينى و اين رژيم، با اين روحيات و با اين رهبريش، از اين ناپرهيزيها به سرش بزند. مگر اين‌كه در آخرين نفسها چاره‌يى جز اين نبيند كه البته اين هم نَفَس خودش را هرچه زودتر در سينه پليدش حبس خواهد كرد».



***

رژيم دجال و ضدبشرى ولايتفقيه

اين يك رژيم دجال و ضدبشر بهمعنى واقعى كلمه است. باز هم به جمعبندى نخستين سال مقاومت برمى‌گردم تا ببينيد كه حرف جديدى نيست و 27سال ديگرآزمايش پس داده است:

«ما رژيم خمينى را يك ديكتاتورى ضدبشرى و دجال مى‌شناسيم. در مورد «ديكتاتورى» خمينى، كه جاى صحبتى نيست. مى‌دانيم كه همه شعبده‌بازيهاى مربوط به ”باصطلاح ولايت‌فقيه“ نيز بلاشك هدفش تحكيم ولايت سفيانى خمينى بود. يعنى ديكتاتورى مطلق. انحصارطلبى مطلق. چيزى كه واقعا ”در فرهنگ قرآن، دقيقا“ معادل شرك است. يعنى خمينى تلويحا دعوى خدايى دارد!


چنين موجودى قطعا اگر در روزگارى بود كه مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًً صحبتى از خدا و پيغمبر نبود، قطعا فرعون‌وار خودش داعيه خدايى مى‌داشت. كما اين‌كه شما در سراسر موضعگيريها و سخنرانى‌هاى خمينى طى سالهاى اخير را كه ببينيد، كلمات خدا، اسلام و انقلاب، در حقيقت اسم مستعار خودش هستند! هرگونه مخالفت با اوست كه مخالفت با خدا تلقى مىشود! در حالى‌كه خدا به پيغمبرش هم مى‌گويد كه بگو كه من بنده و فرستاده خدا هستم، چه رسد به موجودات شيطان صفتى مثل خمينى! خلاصه چنانچه سخنرانيها و موضعگيريهاى خمينى را مرور كنيد و هر جا كه كلمات خدا و اسلام و انقلاب ديديد، اگر به‌جايش بگذاريد ”خمينى“، منظور او بهتر قابل فهم خواهد بود.


و اما گفتيم كه اين ديكتاتورى با يك خصلت ضدبشرى و يك خصلت دجال گونگى مشخص مى‌شود.

چرا مى‌گوئيم خصلت ضدبشرى؟ به‌خاطر اين‌كه در حقيقت كلمات ضدخلقى و ضدانقلابى رسا نيستند. كلمه ضدخلقى و ضدانقلابى مال شاه است. اما از موضع مادون سرمايه‌دارى، از موضعى كه خمينى حركت مى‌كند، با توجه به ابعاد جناياتش، با توجه به اين‌كه واقعا على‌الدوام و از اساس كمر به هلاك حرث ونسل بسته، كلمه ”ضدبشرى“ گوياتر است. از قضا آن بازتابهايى را كه جنايتكاران اكثريتى و توده‌يى و شركا اسمش را مى‌گذارند ”ضدامپرياليستى“، ‌در چهارچوب مقوله ضدبشرى قابل فهم‌تر مى‌شود. خمينى به همان اندازه ضدامپرياليست است كه ضدبشر است!»

خراب كردن، بهم ريختن، شلوغ كردن، توى سر علوم و فنون زدن، توى سر رشد توليد زدن، براى چى؟! مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًً براى رسيدن به سوسياليزم؟! نه! براى بازگشت به دوران ماقبل سرمايه‌دارى، دوران بردهدارى و توحش.



***

باز هم درباره خصلت و كاركرد ضدبشرى رژيم ولايتفقيه در 27سال پيش:

«اين رژيمى است كه خودش هم شكنجه و خون گرفتن قبل از اعدام و تجاوز به دختران خردسال را اصلاً انكار نمى‌كند.

قطعا حكم مكتوب دادستانى مستند به فتواى امام خون‌آشامشان را ديده‌ايد. شايد باور نكنيد كه نسخه‌يى از اين حكم، چند روز بعد از صدور، در دست من بود، اما باورم نمى‌شد. برادرانمان از ”داخل“ فرستاده بودند تا افشاء شود. شخصا چند ماه مانع انتشار و افشاء آن شدم. چون كه وسواس داشتم كه به‌طور قطع و يقين (به‌رغم اشكالات ارتباطى) مجددا صحت آن از داخل كشور، تأييد شود. تأييد اول و دوم را هم باور نكردم.

تا اين‌كه چند ماه گذشت و تائيد قاطع نهايى رسيد كه البته در اين فاصله مدرك مزبور از منابع متعدد ديگرى نيز پخش شده بود.


راستى چند نفر در تاريخ بشر مثل خمينى بوده‌اند كه هم از محكوم به اعدام، خونش را قبل از اعدام بگيرند و هم بر سر اين مطلب فتواى رسمى و قابل استناد كتبى بدهند، به‌طورى كه دادستانشان همچنين احكامى را با مهر و امضاى خود، مستند به آن فتوا نمايد؟ دروغهاى تبليغاتى واقعا نجومى رژيم را هم كه خودتان بهتر مى‌دانيد. واقعا كه سيماى تمامعيار همه سفلگى و دنائت و دريدگى بى‌حدومرز اين جانى شرور (خمينى) است. بعضى وقتها اساساً خبر، جعل مى‌كند! واقعا در اين موارد، گاه باصطلاح ”شب را روز و روز را شب“ منعكس مى‌كند! و در هر لحظه هم براى توجيه شهوت شيطانى خود، فتوايى در لباده‌اش حاضر و آماده دارد! از فتواى ازدواج اجبارى زنان كشته‌شدگان خودش تا فتواى حلاليت روزه‌خوارى براى شكنجه‌گران اوين (كه در رمضان سال60 به در و ديوارهاى شكنجه‌گاه نصب كرده بودند) ».



***

«خوب، تا اين‌جا گفتيم كه اين يك رژيم ديكتاتورى دينى و ضدبشرى است.

خصوصيت برجسته بعدى رژيم دجال گونگى اوست. عمدا نمىخواهم شيادى يا عوامفريبى بگويم اينها كم است و رسا نيست. آخرين نمونه‌ها را شما بهتر مى‌دانيد. استخدام امام زمان قلابى براى فريب افراد ناآگاه در جبهه‌هاى جنگ با عراق! همين تازگيها شخصاً در يكى از روزنامه‌هاى رژيم اعلاميه تسليتى را كه در آن اشاره به ديدن امام زمان توسط فرد مربوطه داشت ديده‌ام. شما هم كه تيتر روزنامه را كه بر حسب آن خود خمينى تلويحا ”به“ عنايت امام زمان به جبهه‌ها اشاره داشت، لابد ديده‌ايد. حال آن‌كه خود خمينى خوب مىداند كه، بر حسب اخبار متواتر شيعه، هر موقع هم كه امام زمان بخواهد ظاهر شود نخستين كار او، تطهير دين از لوث وجود همه دين‌فروشهاى ريايى و گردن زدن همه ستم‌پيشگان و شيطان صفتانى چون خمينى است كه نام خدا را وسيله‌ى اسارت خلق ساختند.

بگذريم… تبليغات رژيم كاملاًًًًًًًًًً خصيصه دجال گونگى‌اش را برملا مىكند».



***

در همان زمان راجع به سپاه پاسداران هم گفته بوديم:

«خوب سؤال اين بود كه آيا رژيم خمينى هم مثل شاه يك رژيم پليسى - نظامى است؟ يعنى ابتدا به يك دستگاه اطلاعاتى، به يك دستگاه ساواكى مثل شاه بند است و مقدمتاً از اين طريق اعمال ديكتاتورى مى‌كند؟

جوهر سؤال ما اين بود كه اساساً از چه طريق، مقدم بر هر طريق ديگر، سوار كار است و تا حالا سوار مانده؟ به عبارت ديگر، آنچه كه جامعه را به‌طور مشخص از حركت در قبال خمينى باز داشته چيست؟ ساواكى مثل شاه است؟ جواب اين است كه مسلما نه، بلكه بازوى نظامى آن است، كميته‌چى و پاسدارش است، جوخه‌هاى اعدام و حكام شرعش است. يعنى قبل از هر چيز دقيقا و مشخصا محمل‌هاى عينى و عملى ديكتاتورى، پاسداران ارتجاع هستند. پاسداران هستند كه جامعه را باصطلاح بسته و قفل كرده‌اند. اگر به ياد داشته باشيد در اولين موضعگيرى رسمى سازمان پس از انقلاب، در روز 2 /اسفند/ 57 در دانشگاه تهران اعلام كرديم - و در همه روزنامه‌ها هم منعكس شد - كه اين ”پاسداران“ نهايتا ”شكارچى انقلاب و انقلابيون و جامعه خواهند شد و اين در دومين هفته انقلاب بود كه هنوز چندان صحبتى از“ پاسدار ”يا سپاه پاسداران نبود و حتى هنوز به روشنى اسم رسمى هم براى سپاه در ميان نبود. اما حالا شما به‌وضوح مى‌بينيد كه در همه‌جا، قبل از هر چيز ديگر، حضور پاسدار، حضور رژيم را محسوس مى‌كند. تصورش را بكنيد. اگر يك روز پاسدار نباشد چه خواهد شد».



***

در مورد امكان كودتاى نظامى هم در داخل اين رژيم، جواب ما از همان سال 1360 به ترتيب زير بود:

آيا امكان يك كودتاى نظامى از درون رژيم هست؟ جواب ما اين است كه تا خمينى هست، امكان كودتاى نظامى از درون رژيم وجود ندارد، مگر اين‌كه اول خمينى را حذف بكنند. دقيقتر بگويم اساساً با توجه به تمام خصوصيات رژيم، چنين امكانى وجود ندارد. رژيمى كه سرتا پا ساواك و تفتيش عقايد است. از دواير خبيث به‌اصطلاح سياسى ايدئولوژيك گرفته تا كليت رژيم و ايادى سركوبگرش كه يكپارچه ضدانقلابى و ضدمردمى هستند. از انجمنهاى ضداسلامى تا نهادهاى سركوبگر رژيم در كارخانه‌ها در دهات و در ادارات تا چه رسد به پاسداران و حكام ضدشرع و دادگاههاى ضدانقلاب والى آخر.


فضا و جو ارتش بعد از جريان رجايى و باهنر بهصورتى بود كه به سرعت مى‌توانست عليه خمينى و همسو با خودمان پيش برود ولى خمينى توطئه كرد. توطئه اين بود كه صياد شيرازى را بياورند روى كار و او هم تصفيه ارتش را از همه عناصر ضدارتجاعى، هرچه سريعتر پيش ببرد. خوب، بهانه جنگ را هم كه در مرز داشتند، ضمناً ارتش هم كه با توجه به همه‌ تحولاتش از شاه به بعد، ارتشى مثل ارتش شيلى نيست. يعنى آن‌چنان كارآيى و ابزارى براى يك كودتا در حال حاضر موجود نيست. بنابراين، ما اساساً تا موقعى كه خمينى از صحنه حذف نشده، امكان كودتاى نظامى را جدى نمى‌گيريم».



***

درباره ادامه جنگ باعراق هم كه وضعيت را بسيار بغرنج كرده بود، خوب است آنچه را در آن زمان مى‌گفتيم، يادآورى كنم. سوال‌مان اين بود كه: «در مورد ادامه جنگ با عراق، آخر، كدام رژيمى مى‌آيد مسأله جنگ را (در حالى كه چنين دشمن داخلى هم دارد) اين‌قدر طولانى مى‌كند؟ مگر عقلش كم شده؟ مگر نيست كه هر آدم عاقلى ترجيح مى‌دهد در يك جبهه بجنگد تا در دوجبهه؟ خوب، پس چرا نبايد رژيم هرچه زودتر مسأله جنگ با عراق را فيصله مى‌داد تا بيشتر به ما بپردازد؟ مگر در صلح و سازش و حتى وطن‌فروشى و خيانت، دست خمينى بسته بود؟ مگر صد بار وطن‌فروش‌تر از شاه نيست؟ مگر از قرارداد گروگانها گرفته تا قيمت نفت، خمينى حد و مرزى در خيانت مى‌شناسد؟ وانگهى مگر به‌طور غريزى و حسى هم شده، منافع خودش را نمى‌فهمد؟


پس به اين ترتيب اگر كسى به او نصيحت كند كه: «تو كه با چنين جنگى در داخله مواجه هستى، بيا و با عراق صلح كن تا بهتر بتوانى مخالفين داخلى‌ات را بكوبى. چرا خمينى نبايد بپذيرد؟ بهخصوص وقتى كه مردم هم از دست جنگ عاصى شده‌اند. وانگهى خمينى كه هيچ پرنسيپى ندارد و از طرف ديگر منافعش را خيلى هم خوب مى‌فهمد. اصلاً حسى و لمسى و غريزى مى‌فهمد. پس چرا نبايد از مدتها پيش به جنگ با عراق خاتمه مى‌داد؟ بهخصوص كه در همان بهار سال60 هم براساس پيشنهاد غيرمتعهدها يك صلح شرافتمندانه و عادلانه كاملاًًًًًًًًًًً امكان‌پذير بود و اصلاً اين قدر كشته و آواره و خرابى و مخارج نظامى هم لازم نبود.


اما مسأله‌ى خمينى اينها نيست. مسأله اصلى او اينست كه بايستى براى ترور و براى كشتار و اختناق داخلى و سركوب ما، بهانه‌ى اجتماعى و سياسى بتراشد و لذا از جنگ خارجى استقبال مى‌كند. يعنى ترور و خفقان و كشتار را بايستى با كشتار و ويرانى و خرابى بيشتر در مرزها، براى بقاء سلطه‌ى ننگين خودش، استمرار بدهد والا در حكومت نخواهد ماند. والا نخواهد توانست شما را ستون پنجم و عامل امپرياليسم و امثالهم خطاب كند. مگر نبود كه از فرداى جنگ ايران و عراق هر تكانى كه ما مى‌خورديم، اتهام ”ستون پنجم“ ترجيع‌بند همه‌ى حرفها و جلو سخنرانى‌ها و اعلاميه‌هاى رژيم بود؟ اضافه بر اينها او بايد با جنگ، فشارهاى نظامى و پليسى به مردم را توجيه بكند، جلو خواست‌ها و حركت عادلانه‌ى مردم را به اين وسيله سد بكند، پرسنل انقلابى و ترقى‌خواه و ميهن‌پرست و ملى ارتش را در آن‌جا مشغول بكند. والاّ اگر مى‌توانست، ارتش را مى‌آورد در داخل شهرها و مى‌انداخت بهجان منافقين!…


به عبارت ديگر تا وقتى مقاومت هست و شما هستيد، ‌ ”صورت مسأله“ ى جنگ، برايش متفاوت است. اگر چه اصلاً نبايد از ياد برد كه اين جنگ (كه به‌طور مقطعى و موضعى فوايد زيادى براى خمينى داشته) به‌طور استراتژيك شيره‌ى رژيمش را هم كشيده است (كه خود، موضوع بحث جداگانه‌اى است.)

اما اگر مقاومت و مبارزه‌اى در كار نبود، ‌البته ”صورت مسأله“ طور ديگرى بود. ضمناً نبايد فكر كرد كه دشمن اينقدر احمق است كه نمى‌فهمد اين جنگ به‌طور استراتژيك شيره‌ى رژيمش را كشيده. نه، مى‌فهمد ولى چنين رژيمى ناگزير است و به ناچار مسائلش را استراتژيك نمىتواند ببيند و حل كند. لذا در ”مقطع“ اين جنگ - همانطور كه خود خمينى گفت - برايش مائده‌اى بود كه از آسمان رسيد…»


خلاصه كنم: پيوسته بايد بهخاطر داشت و تذكر داد و بيان كرد كه اساساً اين مقاومت و مبارزه‌ى عادلانه‌ى انقلابى و گسترده و سراسرى ماست كه در وجوه مختلف، رژيم را تضعيف كرده و بحران را به اعماق آن نفوذ داده است. اينها وقتى مى‌بينند كه يك چنين مقاومتى هست (كه بهرغم اين‌كه هر روز اعلام مى‌كنند 90درصدش از بين رفته، ولى باز فردا مى‌بينند ”وجود دارد“ ). طبعاً برخوردشان با همه‌ى مسائل؛ نسبت به موقعى كه بالفرض همه چيز ساكت و با ثبات مى‌بود، خيلى متفاوت مى‌شود.



***

نكته بسيار مهم ديگرى كه از همان زمان تا بحال ما بر روى آن پافشارى كردهايم، اينست كه نبايد انتظار سرنگونى خودبخودى اين رژيم را داشت. مىگفتيم:

سرنگونى رژيم، يك امر خودبخودى نيست. يعنى نبايد انتظار داشت كه رژيم خودبخود بيفتد يا بيايد اعتراف و معذرت خواهى بكند كه زياد جنايت كرده و بعد هم خودش بگذارد برود! پس وقتى صحبت از ”سرنگونى“ مىكنيم، تا آن‌جائى كه به ما و به مردم ما مربوط است اين امر مستلزم قيام است.

اما خود قيام، مستلزم اينست كه امكان پاگرفتنش وجود داشته باشد. به عبارت ديگر، بايستى موانع قيام، ‌ (يعنى چيزهائى كه دست و پاى توده‌ى مردم را مىبندندكه نتوانند قيام كنند) بركنار و كنار زده بشوند. يعنى فرصت و لحظه‌ى مناسب براى قيام، در دسترس قرار بگيرد و ما در اين مسير هستيم



***

حالا بيش از 27سال از روزگارى كه من مطالب فوق را در نوارصوتى براى مجاهدين در داخل كشور مىفرستادم، گذشته است. در سال 61 و در همين جمعبندى، و در شرايطى كه هيچ امكان و فرصتى براى تشكيل ارتش آزادىبخش نبود مجاهدين درپى استراتژى سرنگونى، مى‌خواستند آن را با قيام شهرى محقق كنند كه البته لازمهاش اين بود كه ابتدا تور اختناق ولايتفقيه از هم بگسلد و پاره شود تا امكان تمركز و تجمع نيرو براى قيام تودههاى شهرى فراهم شود. اما جنگ ضد ميهنى مانع بود. سپس 4سال طول كشيد تا به تأسيس ارتش آزادىبخش رسيديم كه جداگانه بايد به آن پرداخت.


آنچه در اين فصل مى‌خواهم توجهتان را به آن جلب كنم، شناخت و تعريف رژيم ولايتفقيه بهعنوان يك رژيم دجال ضدبشر با خصوصيت ويژه صدور ارتجاع و تروريسم است كه در منتها درجه خود به جنگ 8ساله ضد ميهنى منجر شد.

بحرانسازى و صدور ارتجاع و تروريسم لازمه حيات اين رژيم است و بعداً درباره آن بيشتر صحبت خواهيم كرد.


پس تا اين‌جا حرفها را خلاصه مى‌كنم:

اول اينكه، ما با يك رژيم ارتجاعى و ضدتاريخى روبه‌رو هستيم كه تعاريف ديكتاتوريهاى شناخته شده و كلاسيك درباره آن صدق نمى‌كند زيرا سرسياسى آن مادون سرمايهدارى است و بنابراين يك رژيم دجال و ضدبشرى است.

دوم اينكه، اصلاح پذير نيست و بايد سرنگون شود.

سوم اينكه، سپاه پاسداران ابزار اصلى حاكميت ولىفقيه است.

چهارم اينكه، اين رژيم كودتا پذير نيست (منظور كودتاى نظامى است) مگر به انتهاى خط رسيده و قبل از آن كودتاى مفروض، امر سرنگونى به‌طور عمده و محتوايى انجام شده باشد.

پنجم اينكه، صدور بحران و ارتجاع و تروريسم كه به جنگ ضد ميهنى 8ساله منجر شد، لازمه بقاى اين رژيم و بخش لاينفك موجوديت آن است.

ششم اينكه، سرنگونى چنين رژيمى خودبه‌خودى نيست و به‌طور قانونمند بايد سازمانيافته محقق شود.

هفتمين نكته كه بعداً خواهم گفت ولى در همين جا نبايد از قلم بيفتد و ناگفته بماند، ضعف مفرط ماهوى و شكنندگى حداكثر اين رژيم به‌ويژه در برابر مجاهدين و كسانى است كه در برابر آن محكم بايستند و در دهانش بكوبند در اين‌صورت هيچ غلطى نمى‌تواند بكند و هيچ سلطهيى بر آنان نخواهد يافت. خدا به شيطان گفته بود كه بر بندگان من سلطهيى نخواهى يافت: إنَّ عبَادى لَيسَ لَكَ عَلَيهم سلطَانٌ



***

آخرين نكته در اين فصل كه حتماًًًًًًًًًً بايد بگويم، اين است كه اگر پس از 27سال از من بپرسيد در مورد دجاليت و خصلت ضدبشرى رژيم ولايتفقيه، حالا چه مى‌گويى و چه تصويرى دارى، جوابم اين است كه در آن زمان كه عيناً همين حرفها را مىگفتم، در حيطه دجاليت و خصلت ضدبشرى، عشرى از اعشار را هم نفهميده بودم و توان تصور آن را هم نداشتم.


-من واقعاً در آن زمان تصورى از آنچه در «واحدهاى مسكونى» و «قفس» ها بر سر خواهرانمان براى در هم شكستن آنها آوردهاند، نداشتم. كتابهايى كه برادران و خواهرانمان، به‌ويژه اعظم حاج حيدرى، در اين باره نوشتهاند، لرزه بر اندام مىافكند. برادرش او را لو داده و همراه با پسر عمويش هر دو شكنجهگر او بودهاند. واى بر سنگدلان و شقاوت پيشگان… .


-در تابستان سال 61، من واقعاً تصورى از قتلعام زندانيان سياسى و گورهاى جمعى نداشتم.

-تصورى از ابعاد فحشاء و اعتياد كه رژيم خودش مروج آنست و فروش اجزاى بدن و فروش دختران در رژيمى كه بر خود نام جمهورى اسلامى گذاشته است، نداشتم.

-تصورى از اين نداشتم كه چگونه رژيم در پاكستان در روز روشن در كويته وكراچى و اسلامآباد 20 پايگاه مجاهدين را مى‌تواند به رگبار و موشك و «اس پى چى ناين» ببندد. نقدى را در روز روشن در رم و كاظم را در ژنو ترور كند و دولتهاى مربوطه دَم بر نياورند.

-تصورى از آدمربايى و شكنجه در روز روشن توسط سفير رژيم، منوچهر متكى در تركيه و هم‌چنين ربودن و مثله كردن يك مجاهد خلق در آن‌جا نداشتم.

-تصورى از طاهره طلوع سمبل شهيدان فروغ، با دشنهيى در قلبش در حالى‌كه بر فراز يك بلندى به‌صورت واژگون با طناب ولايت خمينى از درختى آويزان شده، هرگز نداشتم.

-تصورى از اين نداشتم كه چگونه و با چه معاملات و زد و بندهايى مى‌تواند دولت فرانسه و شيراك را به اخراج پناهندگان به گابن، به چشم بستن بر ربودن و كشتن ما در پاريس و به كودتاى ننگين 17ژوئن بكشاند. آن‌قدر كه در اعتراض به آن 25 مشعل دار فروزان آزادى، خود را در10 كشور به آتش بكشند.

- تصورى از اين‌كه اين رژيم چگونه و با چه ترفندى و با چند ميليارد دلار رشوه و معامله، مجاهدين را در ليست تروريستى اتحاديه اروپا وارد مى‌كند، نداشتم.

-تصورى از اين‌كه آمريكا را چگونه به دام برچسب تروريستى عليه مجاهدين، به دام جنگ در عراق و به بمباران يك صدباره پايگاههاى ارتش آزادىبخش ملى ايران خواهد كشاند، نداشتم. هم‌چنان‌كه تصورى از باج سبيلى نداشتم كه آقاى جك استرا را به رضايت براى بهدار كشيدن 65 يا دست كم 20تن از رهبران مجاهدين پس از استرداد به تهران، مىكشاند.


-تصورى از ابعاد دريدگى و كثافت و رذالت مزدوران عراقى رژيم نداشتم

-تصورى از ابعاد مزدورسازى و نيرنگها و مجعولات و لجنپراكنيهاى اين رژيم عليه مجاهدين و شوراى ملى مقاومت و پولهاى حيرت انگيزى كه در اين خصوص حتى براى كَندن يك نفر و براى يك دروغ و يك ناسزا از جانب مزدوران عليه ما خرج مى‌كند، نداشتم.

سردار شهيد خلق، موسى خيابانى، خمينى را كه اسمش روح الله بود، «روح پليد شيطان» مى‌خواند. به‌راستى درست گفته است. در قسمت بعد، چند نمونه را بازگو مى‌كنم.



***

Tuesday, February 9, 2010

خبر فوری, خبرفوری : پيام به قيام آفرينان در ارتش بزرگ آزادى مردم ايران - مسعود رجوى - 19بهمن 1388




هموطنان عزيز،
قيام آفرينان ارتش بزرگ آزادى،
خبرگزاريهاى بينالمللى ساعتى پيش بيانيه و فراخوان مشترك اتحاديه اروپا و ايالات متحده آمريكا را در مورد التزام حكومت آخوندى بهرعايت حقوق مردم ايران، بهويژه در روز 22بهمن منتشر كردند.

در شامگاه 19بهمن، سالروز عاشوراى مجاهدين، شهادت پرافتخار سمبل زن انقلابى مجاهد خلق اشرف رجوى و سردار آزادى موسى خيابانى در بهمن1360، سرانجام در پى رود خروشان خون شهيدان كه در ديكتاتورى دجال و ضدبشرى تاكنون بىوقفه ادامه داشته است، جامعه بينالمللى، براى نخستين بار، در يك موضعگيرى مشترك، با محكوم كردن نقض مستمر حقوقبشر در ايران تحت حاكميت ولىفقيه اعلام مىكند:
- «ما به‌طور مشخص در رابطه با نقض بيشتر حقوقبشر و سركوب در روزهاى آينده، خصوصاً در سالگرد تأسيس جمهورى اسلامى در 22بهمن نگران هستيم».
- «ما از دولت ايران مىخواهيم به تعهدهاى بينالمللى خود در مورد حقوقبشر پايبند باشد، به تجاوز به حقوق مردم خود خاتمه دهد و از عاملان اين تجاوزها حسابرسى قانونى بهعمل بياورد».
- «ما از دولت ايران خواهان آزاد كردن بازداشتشدگانى هستيم كه بهخاطر عمل كردن به حقوق خود دستگير شدهاند».

دولتهاى اتحاديه اروپا و دولت آمريكا همچنين هشدار دادهاند:
«بازداشتهاى در ابعاد وسيع و دادگاههاى جمعى، تهديدهاى صورت گرفته براى اعدام تظاهركنندگان، اقدامات براى مرعوب كردن اعضاى خانواده بازداشت شدگان، انكار حق بيان، در تعارض با معيارهاى حقوقبشر است».

هموطنان،
با اين گواهى بينالمللى بر حقوق قانونى مردم ايران در تظاهرات و ابراز نظر آزاد عليه سركوب و ديكتاتورى و اينكه بهجاى تظاهر كنندگان و مردمى كه براى حقوق حقه خود قيام كردهاند، بايستى آمران و عاملان تجاوز به حقوق مردم ايران و ارزشهاى جهانشمول حقوقبشر را محاكمه كرد، ديگر حجت بر همگان تمام است.

قيام آفرينان نترسيدند و اشرفنشان ايستادگى پيشه كردند. اكنون جهان در كنار شما ايستاده است.
حاكميت از آن جمهور مردم ايران است.
روزگار آخوندهاى اشغالگر رو بهپايان است.
زمان برخاستن است. زمان برخاستن تمام مردم ايران فرا رسيده است.
ايرانزمين خيزش يكايك فرزندانش را مىطلبد.
با شعار «مرگ بر اصل ولايتفقيه» و «مرگ بر ديكتاتورـ مرگ بر خامنهاى» بپا خيزيد!
بركشيد از دهن گرگ برون، انقلابى كه به سرقت بردند!


رود خروشان خون شهيدان
در پرتو مهرتابان مقاومت و آزادى ايران
ضامن پيروزى محتوم خلق ماست

مسعود رجوى
19بهمن 1388

بمناسبت حماسه آفتابکاران سیاهکل

شيوه هاى مقابله با پارازيت قسمت اول

شيوههاى مقابله با پارازيت قسمت دوم

بزرگداشت شهيدان قهرمان حماسه 19بهمن 1360، اشرف - بهمن 1388

Monday, February 8, 2010

در خاطره روزها - ۶ فوریه ۲۰۱۰

آتشفشانی در بند - مجاهد شهید حجت زمانی

سالروز عاشوراى 19بهمن 1360، حماسه رزم و فداى سرداران، اشرف زنان مجاهد خلق و سردار خيابانى، بر تارك انقلاب و مقاومت سرفراز ميهنى گرامى باد

استراتژى قيام وسرنگونى، سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور - (قسمت نهم) - مسعود رجوى - 30دى 1388



استراتژى قيام و سرنگونى
سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور (قسمت نهم

اشرف كانون استراتژيكى نبرد

نقدينه بزرگ ملت

درمبارزه آزادىبخش با رژيم ولايت

پيام به رزمندگان ارتش آزادى

و نيروهاى انقلاب دموكراتيك در سراسر ميهن اشغال شده

مسعود رجوى -30دى 1388



سخنرانى بازرگان در مجلس ارتجاع پس از 5مهر

ابعاد اعدام وتيربارانها به‌ويژه از نوجوانان بيگناه كه تصاوير آنها به سراسر جهان مخابره شد، به حدى بود كه بازرگان

تاب نياورد. دل به دريا زد و روز 15مهر 1360 در مجلس ارتجاع شجاعانه به‌پا خاست و قبل از دستور به سخنانى همت گماشت كه بر سرش ريختند و نگذاشتند سخنانش را به پايان برساند. هر چند در اين سخنرانى با نيشهايى هم به مجاهدين سعى كرده بود تعادلى برقرار كند. به قسمتى از سخنان او توجه كنيد:

«با کمال تأثر و با توسل به درگاه ذوالجلال بايد اقرارکنيم که آتشی هولناک در کشور عزيزمان شعله کشيده، خرمن امت و دولت و دين را مورد تهديد قرار داده، کمتر کسى است که درصدد خاموش کردن آن برآيد… هم‌چنين نونهالان دختر و پسر وکسان وابسته و هوادار يا برکنار که در درگيريهاى خيابانى و دادگاههاى انقلابى، قربانى التقاط و انحراف يا انتقام مى‌گردند، نونهالانى که هرچه باشد جگرگوشگان و پرورش يافتگان اميد اين مملکت بوده عاشقوار يا ديوانهوار، فداکار يا گناهکار، درطاس لغزندهيى افتادهاند. درحالى که هر طرف گروه مقابل را منافق يا مرتجع و ضداسلام و عامل امپرياليسم مىخواند. نه روحانيان ارجمند و مکتبيهاى غيرتمندمان از آمريکا واردشدهاند و نه جوانان جانباز در خانوادههاى آمريکايى زاييده و بزرگ گشتهاند، که بتوان مزدورشان خواند».


به اشاره خامنهاى كه در آن زمان در مجلس خمينى، ليدر فراكسيون اكثريت يعنى حزب جمهورى اسلامى بود، نمايندگان دستنشانده ارتجاع همان‌جا تا حد كتك زدن مهندس بازرگان «نخست وزير دولت امام زمان» (عين عبارت خمينى را در بهمن 57 مى‌گويم) در مجلس پيش رفتند. حتى حكم دستگيرى او را لاجوردى بهخاطر اين سخنرانى صادر كرد اما بعداً رژيم از آن كوتاه آمد.



***

يكى از دوستان بازرگان كه بيوگرافى و سوابق سياسى بازرگان را بعد از درگذشت او منتشر كرده در اين باره مىنويسد:

«… شايد مهمترين سخن بازرگان در اين مورد، نطق ايشان در 15مهرماه 1360 مجلس باشد که البته بر اثرجنجال عدهيى از نمايندگان، سخن قطع شد و کلام به پايان نرسيد… اين سخنان در فضاى پاييز سال1360 بسيارشجاعانه و مهم و قابل توجه بود. در واقع مىتوان گفت اين سخنان فقط از شخصى و شخصيتى چون مهندس بازرگان، انتظار بود. در عين حال چنان جنجال و سر و صدايى در مجلس برخاست و چنان تهاجمى به مهندس بازرگان، صورت گرفت که نطق وى نيمه تمام قطع شد و به‌ويژه رئيس مجلس نيز دستور قطع بلندگو داد و بازرگان ناچار در محاصره انبوه مهاجمان از جايگاه نطق به زير آمد و ناراحت، اما آرام سرجايش نشست. باز مهاجمان رهايش نکرده، دور او را گرفته و با سر و صدا و گاه با توهين و الفاظ رکيک با او بحث و گفتگو مىکردند. هرچند که او غالباً ساکت بود و عملاً نيز نمىتوانست با دهها تن پرخاشگر، هم زمان بحث کند… پس از آن طبق معمول، سخنان بازرگان درخارج از مجلس درجامعه و مطبوعات ونمازهاى جمعه ومحافل مذهبى وسياسى، انعکاس وسيع پيدا کرد و در همه جا نويسندگان و گويندگان با شدت تمام برضدبازرگان، و نطق وعقايد او سخنپراکنى کردند. حتى عدهيى در بيرون مجلس عليه بازرگان دست به تظاهرات زدند. در خود مجلس نيز تا مدتها، برخى نمايندگان در نطقهاى پيش از دستور و يامناسبتهاى ديگر، به بازرگان و نطق 15مهرماه 1360 او اشاره کرده، او و همفکرانش و دولت موقتش را زير ضربات انتقاد و حمله خود گرفتند. البته امکان پاسخگويى براى او اصلاً وجود نداشت و اگر گاه اعتراضيهاى کتبى به رئيس مجلس داده مىشد، قرائت نمى‌شد و لذا در صورت مذاکرات مجلس يا در مطبوعات و خارج از مجلس، انعکاسى پيدا نمىکرد. در مطبوعات هم ماجرا کم و بيش از همين قرار بود. از جمله در کيهان و جمهورى اسلامى، مقالهها و مطالبى بر ضد بازرگان، نوشته مىشد ولى پاسخهاى وى را هرگز چاپ نمىکردند.


ظاهراً فقط يک مورد بود که روزنامه کيهان، پاسخ بازرگان را چاپ کرد. البته طبق معمول، در کنار متن نطق و جوابيه بازرگان، مطالب ديگرى به قلم آقاى سيدمحمد خاتمى، سرپرست کيهان، در نقد مطالب مهندس بازرگان، درج شده بود» (يوسفى اشكورى- در تکاپوى آزادى، جلد دوم ص 503 و 507 508).



***

در آن روزگار همين آخوند خاتمى بهجاى دژخيم حسين شريعتمدارى بهعنوان نماينده ولىفقيه موسسه كيهان را اشغال كرده بود. خاتمى كه يك خط امامى «هفت خط» دو آتشه بود، سه روز پياپى در روزهاى 16و17و18مهر در سرمقاله كيهان به قلم خودش بازرگان را شلاقكش كرد كه چرا از مجاهدين دفاع كرده است. خاتمى نوشت كه بازرگان بهخاطر ترور (انور) سادات ناراحت بوده هم‌چنين ادعا كرد مسعود رجوى براى هماهنگى تظاهرات 5مهر سفرى از پاريس به آمريكا داشته و با اشاره به اين‌كه مجاهدين بازرگان را نماينده بورژوازى و در نتيجه آمريكايى مىدانند، بر آن بود كه بازرگان را عليه مجاهدين تحريك كند و ندامت نامه بگيرد.


رفسنجانى در خاطراتش درباره سخنرانى بازرگان و آن‌چه رژيم يك هفته بعد از سخنرانى بازرگان براى قطع حملههاى به نهضت آزادى و «بهتر» شدن وضع، به آنها پيشنهاد مىداد، به اجمال اشاره كرده است. گوش كنيد:

19مهر: «امروز طومارهای پنجاه متری در سالن مجلس آوردهاند که مردم به دنبال سخنان آقای بازرگان، خواستار اخراج ليبرالها از مجلس شدهاند و اينها خيلی ناراحتند و از من گله دارند که چرا کاملاً ازآنها حمايت نمیکنم»

23مهر 60: «اول شب، جلسهيی طولانی با سران نهضت آزادی، آقايان بازرگان، سحابی، يزدی، صدر و صباغيان داشتيم. از اين‌که از سوی حزباللهىها و رسانههای جمعی تحت فشارند، شکايت داشتند و چاره جويی میکردند. گفتم، اگر موضع صريح در مقابل ضدانقلاب بگيرند، وضع ممکن است بهتر شود» (خاطرات رفسنجانى- جلد اول، ص323و 329)



***

اين هم قسمتى از جواب خاتمى به بازرگان در سرمقاله كيهان:

«آقاى بازرگان، آن‌جا که از انتساب آشوبگران به آمريکا برمى آشوبند، خود حکايت‌گر نوعى نگرش آمريکايى به مسائل است… بدين ترتيب تشخيص درست امام و امت را که دشمنان داخلى… را آمريکايى مىخوانند و اعمال و مواضع آنان را به نفع آمريکا مىدانند، به تمسخر مى‌گيرند… آيا شاه مخلوع که گوى سبقت را از همه حکمرانان جهان سوم در سوق دادن کشور به سوى وابستگى تام به غرب وخصوصاً آمريکا… ربوده بود، درخانواده آمريکايىزاده شده يا از آمريکا برگشته بود؟ … .


آيا آقاى بنى صدر که… آمريکا همه اميدهايش را براى بازگشت به ايران، به وى بسته بود، ازخانواده آمريکايى بود؟ …

آيا آقاى رجوى که روز و روزگارى، آقاى بازرگان را نماينده بورژوازى که طبق تحليلهاى ماترياليستى حضرات ماهيتاً آمريکايى است مىدانست، و امروز که به منظور رهبرى مقاومت ضدامپرياليستى در ايران به دامن فرانسه آويخته است! و براى تکميل مبارزات ضدآمريکايى، اين اواخر سفرى به آمريکا کرده است، باکمال شهامت! به تمجيد از بورژوازى ملى برخاسته و براى سرنگونى جمهورى اسلامى پيشنهاد اتحاد با بورژواها را مىدهد… و ”جرج بال“ به سياستمداران آمريکا اکيداً توصيه مى‌کند که مجاهدين خلق! را بهعنوان جناح نيرومند مخالف با رژيم ارتجاعى! ايران موردحمايت و تقويت قرار دهند و بالاخره مورد تمجيد و ستايش فراوان راديوها و سخن پراکنيهاى آمريکا و اسرائيل و بى.بى.سى است، آيا آقاى مسعود رجوى ازخانواده آمريکايى است؟ …


و امروزهمان جوانان پاکباز! که شما به دفاع از آنان برخاسته ايد، چشم و گوش بسته به فرمان آقاى رجوى وهمپالگيهاشان و به کمک بازماندههاى رژيم شاه، و هنگامى که نيروهاى رزمنده جمهورى اسلامى درگير دفن تجاوز رژيم آمريکايى صدام هستند، به کشتار و تخريب دست مىزنند.


مراد از آمريکايى بودن، نحوهيى ازديد و بينش است که به سادگى، ابزار دست سياستهاى توسعه طلبانه آمريکا مىشود، و بهخاطر برخوردارى از همين ديد و بينش، جريانى که شما در رأس آن قرار داريد همواره از مواضع ضدآمريکايى جمهورى اسلامى البته با توجيهات گوناگون اظهارنارضايتى و حتى مخالفت قولى و عملى کرده است…

امروز اين آمريکاست که پندارگرايانه براى سرنگونى جمهورى اسلامى به مجاهدين خلق! دل بسته است و از آنان حمايت مىکند» (کيهان 18مهر 1360-يادداشت روز خاتمى).



***

باز هم خاطراتى از مهندس بازرگان

خاتمى بهخاطر توجيه اعدام و كشتار و قتلعام مجاهدين و بهخاطر همين گونه حملههاى رذيلانه به بازرگان، سال بعد در كابينه موسوى به وزارت ارشاد و تبليغات گماشته شد. حملههاى رذيلانه خاتمى به بازرگان در بحبوحه اعدامهاى 5مهر صورت مى‌گرفت كه قاضى شرع خمينى (محمدى گيلانى) مى‌گفت «در كنار ديوار همانجا آنها را گلوله بزنيد. بدن مجروح اين گونه افراد باغى نبايد به بيمارستان برده شود، بلكه بايد تمام كشته شوند… كشتن به شديدترين وجه، حلق آويز كردن به فضاحت بارترين حالت ممكن و دست راست و پاى چپ آنها بريده شود». لاجوردى هم بدون هرگونه محظور اعلام مى‌كرد: «ظرف مدت دو ساعت كه از دستگيرى مىگذرد، محاكمه پايان مىيابد و حكم صادر مى‌شود و اجرا مى‌گردد».


اين حرفهاى خاتمى دوباره مرا به‌ياد بازرگان انداخت. بازرگان در دفاعيات خود در بيدادگاه نظامى شاه در تيرماه 1342 مى‌گفت: «ما آخرين سنگر دفاع از سلطنت مشروطه و قانون اساسى هستيم. بعد‌از اين اگر دادگاهى تشكيل شود، با جمعيتى سر‌و‌كار خواهد داشت كه واقعاً مخالف اين رژيم است». راست گفته بود. 15خرداد1342 به‌راستى گورستان رفرميسم و «دفاع از سلطنت مشروطه» و «مخالفت قانونى» با ديكتاتورى دست‌نشانده شاه بود.

- مى‌گفت: «نسل حاضر كه ما مؤسسين نهضت آزادى ايران متعلق به آن مى‌باشيم، در حكم نسل لولا يا مفصل تاريخ ايران به‌شمار مى‌رود. واسطى هستيم مابين نسلهاى قديم ايران كه قرنها به‌يك‌منوال و افكار، راكد و ساكت بوده‌اند و نسل آينده‌يى كه بايد انشاءالله استقرار و استقلال و عظمت پيدا كند».


-اما نقطه اوج بازرگان در اين دادگاه كه ربط آن را به خاتمى بعد خواهم گفت آن‌جا بود كه مهندس بازرگان گفت «پس‌از واقعه 16‌آذر‌1332 در دانشگاه تهران، نامه‌ اعتراضى نوشتيم و به‌قرارداد كنسرسيوم نفت هم اعتراض كرديم. رئيس وقت دانشگاه، دكتر على‌اكبر سياسى، مرا خواست و خصوصى گفت نامه و اعتراض شما و ساير اساتيد چه‌فايده داشت؟ در جواب رئيس دانشگاه گفتم، خوب مى‌دانستم كه نتيجه عملى ندارد و جلو قرارداد كنسرسيوم را نخواهد گرفت. ‌اما اين كار را كردم براى آن‌كه بعدها پسرم كه بزرگ شد نگويد پدرم مرد پفيوز و بى‌غيرتى بود. نسلهاى بعد ايران نيز وقتى به‌تاريخ گذشته نگاه مى‌كنند، ‌مأيوس از نژاد و خون خود نباشند… ما اين‌كار را كرديم كه در آن روزگار، ‌كه نمى‌دانم 10سال ديگر، 100سال ديگر، ايرانى اميدى به خود داشته باشد و شايد حركتى بكند».

لابد مىپرسيد كه حالا بگو ربط اين موضوع با خاتمى چيست؟ جواب را از پسر خاتمى وقتى كه بزرگ شد بپرسيد…



***

در بحثهاى قبلى، حمايت قوى بازرگان را، در دور دوم نخستين انتخابات مجلس شوراى ملى در رژيم خمينى از خودم يادآورى كردم. دو روز بعد خمينى او را به‌شدت زير ضرب گرفت. خمينى در سخنرانى 18ارديبهشت سال 59 كه از تمام رسانههاى رژيم پخش شد، در اين باره گفت:

«… بايد به اشخاصی که احتمال انحراف در آنان میرود رأی ندهند… .

آن‌که گفته شود، خوب است به همه گروهها چه چپی و چه انحرافی رأی دهيد که مجلس شورا… جامع همه گروهها باشد، اين يک مطلب غلطی است که منحرفين درست کردهاندتا در مجلس با خدعه شرکت کنند

ملت به اين مطالب انحرافی گوش فراندهد». اما بازرگان جا نزد و حرفش را پس نگرفت.


-ولى در آستانه 30خرداد، قبل از تظاهرات روز 25خرداد كه جبهه ملى اعلام كرده بود و ضمناً همزمان با سالروز شهادت مجاهد بزرگ رضا رضايى بود؛ خمينى به تيغكشى و هياهوى شگفتى براى ممانعت از اين تظاهرات در آستانه يكپايه كردن رژيمش پرداخت. راديو و تلويزيون خط در ميان از مسئولان جريانهاى سياسى كشور مى‌خواستند كه بيايند در تلويزيون و در برابر درخواست و حكم صريح امام امت! خودشان را تعيين تكليف كنند والا هرچه ديدند از چشم خودشان است. اين‌جا بود كه متأسفانه بازرگان شايد تحت فشار دوستان ناباب از قبيل همين ابراهيم يزدى، طاقت و قرار از كف داد و به تلويزيون رفت و چيزهايى گفت كه نبايد مىگفت. افسوس… .


-آخرين نكته كه نبايد از ذكر آن فروگذار كنم اين است كه بازرگان با همه اينها، و با همه دعواها و اختلافهايى كه داشتيم، تا دى ماه 1360 به مجاهدين كمك مالى هم مى‌كرد اما نمى‌خواست احدى بفهمد. سردار شهيد خلق موسى خيابانى در آخرين نامهيى كه قبل از شهادتش به من نوشت به كمك مالى بازرگان و پسر ايشان (عبدالعلى) كه در زندان قصر در سال 52 و 53 با مجاهدين بسيار نزديك و صميمى بود، اشاره كرده است.

مدتها گذشت تا اين‌كه همين مطلب را در كتاب يكى از اعضاى نهضت آزادى هم خواندم. نوشته بود:

«سالها بعد -و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى - از خود مهندس بازرگان و ديگران شنيدم که ايشان به مجاهدين در مقاطع گوناگون کمک میکردهاند، خصوصاً کمكهای مالی بسيار، اما به هيچ وجه تظاهری به اين کار نمی‌کردند» (محمدمهدى جعفرى - كتاب سازمان مجاهدين خلق).



***

جبهه خلق و ادامه بحث درباره بازگشت به اين جبهه و خروج از آن

باز مى‌گرديم به ادامه بحث درباره جبهه خلق و ضدخلق و اين‌كه در رابطه مستقيم با آزادى و حاكميت مردم تعريف مى‌شود و از 45سال پيش تا كنون، جنگ ما و مرزبنديهاى ما را با شاه و شيخ (ديكتاتوريهاى سلطنتى و آخوندى) تشريح و ترسيم مى‌كند.

-گفتيم كه جبهه خلق در يك كلام، با «جبهه سرنگونى استبداد مذهبى» تعريف مى‌شود.

-گفتيم كه فصل مشترك تمام طبقات و اقشار و جريانها و نيروها و افراد ايرانى اين است كه خواهان دموكراسى و حاكميت جمهور مردم ايران هستند.

-گفتيم كه معيار عمده براى شناخت اعضا و اجزاى «جبهه خلق» يا «جبهه مردم ايران» در برابر رژيم ولايتفقيه، شرايط عينى و منافع آنها در پيشرفت جامعه و قابليت آنها براى سرنگون كردن مانع اصلى پيشرفت سياسى و اقتصادى و اجتماعى جامعه ايران يعنى همين ديكتاتورى ولايتفقيه، است.

-گفتيم كه اين نه يك تفنن يا امر مستحب بلكه واجب عينى و هويت سياسى ايرانيان آزادىخواه و ميهن‌دوست است.

- گفتيم كه با اين معيار و اين شاخص، هيچ نيرو و هيچ شخصى نمى‌توان يافت كه به‌واقع تضاد اصلى او با رژيم ولايتفقيه باشد و سرنگونى آن را بخواهد، اما در عين حال، زيرآب اشرف و مجاهدين و شوراى ملى مقاومت ايران را بزند. چنين چيزى خصيصه ارتجاعى و علامت خروج از جبهه خلق و ادامه و امتداد همين رژيم است.


چگونه مى‌توان هم خواهان سرنگونى اين رژيم، و هم خواهان سر بريدن مجاهدين بود يا براى آن جاده صاف كرد؟ خواه و ناخواه، يكى از اين دو رويكرد، اصالت دارد.

خواه و ناخواه، يكى از اين دو رويكرد، شكلى و صورى و ديگرى محتوايى است. محتوا، عناصر متشكله يك شيئ و هر مجموعه است.

خواه و ناخواه، يكى از اين دو رويكرد، نمود و ديگرى ماهيت جريان يا فرد مربوطه را نشان مى‌دهد. ماهيت عنصر اصلى و پايدارترين عنصر در محتواى يك پديده يعنى عناصر متشكله آن است.


تفاوت انتقاد با ضديت و خصومت هم بر همگان واضح است يكى پيش برنده، تقويت كننده و احيا گر است، اما ديگرى كاهنده، تضعيف كننده وامحاگر. در بحثهاى بعدى راجع به اين موضوع صحبت خواهيم كرد.

انتقاد و انتقاد از خود كه توسط انقلابيون و نيروهاى ترقيخواه در قرن نوزدهم، رايج و فرموله شد، يك اصل مسلّم است كه اكنون مجاهدين آن را در مناسبات خود بهعنوان جهاد اكبر به حد ”عمليات جارى“ ارتقاء دادهاند. هيچ بيم و باكى هم از آن ندارند، نيازمند آن هستند و از آن استقبال مىكنند. از طرف ديگر، در عصر ارتباطات كه ظرفيتها و راهكارهاى آزادى بيان و انتقاد، پيوسته افزايش مىيابدچه كسى مى‌تواند يا جرات مىكند اين اصل مسلّم را به زير علامت سؤال بكشد.


پس صورت مسأله، هم‌چنان كه مقاومت ايران يك دهه قبل در بيانيه ملى خاطرنشان كرده است، «بهانه كردن» انتقاد و مخالفت، براى ايجاد «جبهههاى فرعى مقابله با جنبش مقاومت، از جمله از طريق نفوذ در محافل رنگارنگ موسوم به ”اپوزيسيون“ و برانگيختن آنها به لجنپراكنى عليه مقاومت» است.


-در ابتداى فصل حاضر، هم‌چنين اشاره كرديم كه استحكام و عزم راسخ در آزادى و حاكميت مردم، اقتضا مى‌كند كه از فاصله گرفتن از ديكتاتوريهاى شيخ و شاه ونهايتاً از بازگشت به جبهه خلق، به‌طور مضاعف استقبال و حمايت كنيم. اين امر نه فقط در مورد ديكتاتورى ولايتفقيه و جناحهاى آن و كسانى مانند موسوى و كروبى، بلكه در مورد ديكتاتورى سلطنتى و جناحها و افراد آن هم صدق مى‌كند. با اين تفاوت كه رژيم شاه درانقلاب ضدسلطنتى سرنگون شده و حاكميت ندارد.



***

درباره سلطنتطلبى

طبق اصل سى و پنجم متمم قانون اساسى رژيم سلطنتى: «سلطنت وديعهيى است كه به موهبت الهى از طرف ملت به شخص پادشاه مفّوض شده» است.

در سال 1304 رضا خان سردار سپه، پس از تقريباً 5سال كشاكش در پى كودتاى انگليسى سوم اسفند 1299، احمد شاه قاجار را خلع و سلطنت را از آن خود كرد.

طبق اصل سى و ششم، «موهبت الهى» بازنگرى شد و مقرر گرديد سلطنت «به شخص اعليحضرت شاهنشاه رضا شاه پهلوى تفويض شده و در اعقاب ذكور ايشان نسلاً بعد نسل برقرار خواهدبود».


اصل سى و هفتم مسأله جانشينى شاه را هم حل نموده و مى‌گفت: «ولايتعهد با پسر بزرگترپادشاه كه مادرش ايرانى الاصل باشد خواهد بود. در صورتى كه پادشاه اولاد ذكور نداشته باشد تعيين وليعهد بر حسب پيشنهاد شاه و تصويب مجلس شوراى ملى بهعمل خواهد آمد مشروط بر آنكه آن وليعهد از خانواده قاجارنباشد ولى در هر موقعى كه پسرى براى پادشاه به‌وجود آيد حقاً ولايتعهد با او خواهد بود». به اين ترتيب سلطنت رضا شاه آببندى شد تا از هر گونه رخنه و داعيه خانواده قاجار كه «موهبت الهى» را «نسلاً بعد نسل» از آن خود مى‌دانستند، مصون بماند.


اصل سى وهشتم هم مى‌گفت: «در موقع انتقال سلطنت، وليعهد وقتى مى‌تواند شخصاً امور سلطنت را متصدى شود كه داراى 20سال تمام شمسى باشد. اگر به اين سن نرسيده باشد نايب السلطنهيى از غير خانواده قاجاريه از طرف مجلس شوراى ملى انتخاب خواهد شد».

اما هنگام ازدواج وليعهد (محمد رضا) با شاهزاده فوزيه از خانواده سلطنتى مصر، مشكلى وجود داشت كه رضا شاه ديكتاتور آن را هم با اشاره انگشت، حل و فصل كرد. مشكل اين بود كه وليعهد بعدى طبق اصل 37 بايد از مادر ايرانى الاصل مىبود. بنابراين در آستانه اين ازدواج، «قانون تفسير اصل سى و هفتم مصوب چهاردهم آبانماه 1317 شمسى» مشكل را به‌شرح زير حل كرد:

«ماده واحده-منظور از مادر ايرانى الاصل مذكور در اصل سى وهفت متمم قانون اساسى اعم است از مادرى كه مطابق شق دوم از ماده 976 قانون مدنى داراى نَسَب ايرانى باشد يا مادرى كه قبل از عقد ازدواج با پادشاه يا وليعهد ايران به‌اقتضاى مصالح عاليه كشور به پيشنهاد دولت و تصويب مجلس شوراى ملى به موجب فرمان پادشاه عصر صفت ايرانى به او اعطا شده باشد». به اين ترتيب به فوزيه كه بعداً از محمدرضا شاه طلاق گرفت «صفت ايرانى» اعطاشد.



***

ملاحظه مى‌كنيد كه:

اولاً-سلطنت، نه در تعريف ملوكانه آن، نه در عملكرد و نه در سابقه تاريخى، هيچ‌گاه امرى طلبيدنى و موكول به خواسته و رأى مردم نبوده است. بنابراين چيزى به‌نام سلطنتطلبى از اساس موضوعيت ندارد. انگليسيها هم اول مى‌خواستند، سلسله قاجار را منقرض كنند و رضا خان را با الگوبردارى از تركيه بهعنوان رئيسجمهور روى كار بياورند. اما مخالفت نيروهاى ملى و رجال بزرگى مثل مدرس و مصدق اين برنامه را به شكست كشاند و آن را به بايگانى سپرد. اما از بد روزگار و تحت حمايت انگليسيها، مدتى بعد پروژه به سلطنت رساندن رضا خان سردار سپه به اجرا درآمد كه جزئيات آن در كتابهاى تاريخ آن روزگار نوشته شده است.


ثانياً-جبهه مردم ايران، هم‌چنان‌كه نمىپذيرد خمينى و خامنهاى نمايندگان و ولى امر خدا باشند، نخواهد پذيرفت كه سلطنت وديعه و موهبتى الهى است. وانگهى چگونه مى‌توان رأى نسلهاى آينده را هم پيش فروش نمود كه بايد سلطنت «اعقاب ذكور ايشان نسلاً بعد نسل» را هم بپذيرند. آخر چرا؟

و اگر اين منطق درست است چرا هيچ‌كدام از سلسلههاى سلطنتى ايران كه يكى پس از ديگرى ماقبل خود را با زور شمشير و با عسكر و لشگر برمىانداختند ، «موهبت الهى» در «اعقاب ذكور»، يعنى فرزندان پسر سلسله قبلى را نپذيرفتند. حتى طبق اصل سى و هفتم بالا، شرط هم گذاشتند كه مبادا وليعهد و نايبالسلطنه از سلسله قبلى باشد. كما اين‌كه احمد شاه قاجار تا سال 1308 كه در 33سالگى در پاريس درگذشت، خود را شاه قانونى مشروطه مى‌دانست و بعد از او هم برادرش محمد حسن ميرزا، كه وليعهد احمد شاه بود، و در سال 1321 در لندن درگذشت خود را پادشاه قانونى مشروطه و صاحب قانونى همان «موهبت الهى» مى‌دانست.


ثالثاً-قياس بين اسپانيا و انگلستان با ايران در امر سلطنت، به گواهى تاريخ و همه واقعيات، قياس معالفارق است. زيرا آنها كشورهاى صنعتى جهان اوّل هستند. با اقتصادهاى شناخته شده و نه ايران شاه زده و خمينى گزيده با سوابقى كه هر دانش آموز دبيرستانى مى‌داند. قصد ورود به مباحث تئوريك از قبيل «شيوه توليد آسيايى» و علل ديكتاتور خيزى اين منطقه از جهان را هم ندارم و به همين ميزان كفايت مى‌كنم.


رابعاً-به حكم عقل سليم و وجدان منصف، چرا «سلطنت طلبان» بايد با دستاويز قراردادن جنايتها و تبهكارى مضاعف دار و دسته خمينى، در مورد پرونده مختومه سلطنت در ايران دچارتوهم باشند؟ دفاع از گذشته و رژيم سلطنتى سابق، قبل از هر چيز به زيان آينده و به سود وضعيت موجود است.


چرا نبايد بهجاى دفاع از ديكتاتورى نامشروع پيشين، طريقى پيشه كرد كه عليه رژيم ولايتفقيه و بهسود دموكراسى و آزادى ايران، و حاكميت جمهور مردم ايران باشد. راه درست و نتيجه بخش و آيندهدار، راه بازگشت به جبهه مردم ايران و خدمت به مردم ايران است. هم‌چنان‌كه ضرورت فاصله گرفتن و طرد و نفى و سرنگونى رژيم ولايتفقيه را به موسوى و كروبى مى‌گوييم و به موازات همين، من آن‌چه را كه مقتضى وضعيت و شرايط «سلطنت طلبان» است، مى‌گويم. هدف اين است كه به‌جاى اين‌كه سرنگونى رژيم ولايتفقيه را از موضع ديكتاتورى نامشروع سلطنتى طلب كنند، بهجاى بازگرداندن چرخ تاريخ به عقب كه البته غيرممكن است، اگر خواستند و توانستند، در ساختن آينده شركت كنند.


همين جا بايد متذكر شوم كه «رسيدگى به جرائم مسئولان رژيم خمينى (و هم‌چنين رژيم شاه) و آمران و عاملان شكنجه و كشتار و غارت و تجاوز به حقوق مردم در دادگاههاى علنى با حضور هيئت منصفه و پذيرش ناظران بينالمللى (همراه با) تأمين اصل آزادى دفاع و حق فعاليت كانونهاى وكلا» كه از مصوبات شوراى ملى مقاومت ايران است بحث جداگانهيى است.  و ربطى به بحث كنونى ما ندارد. منظورم از اين تذكر، ممانعت از خَلط مبحث است. در يك جمهورى دموكراتيك با يك نظام قضايى مستقل و عادلانه، هرگاه كه شكايتى از كسى وجود داشته باشد، ترتيبات و پروسدور قضايى خود را طى مىكند. بنابراين مى‌خواهم روشن باشد كه من در اين بحث در موضع رسيدگى به شكايت يا قضاوت در مورد جرم هيچ‌كس نيستم و صلاحيت آن را هم ندارم. من در اين بحث بهدنبال سرنگونى فاشيسم دينى و آزادى خلق و ميهن از چنگال استبداد و حاكميت جمهور مردم ايران هستم و دقيقاً به همين خاطر است كه مى‌خواهم صراحتاً درباره آقاى رضا پهلوى هم صحبت كنم.


هر چند كه به‌وضوح مى‌دانم بهلحاظ سياسى و در تعادل سياسى روز، بسيارى به من انتقاد خواهند كرد كه اصولاً سلطنت و سلطنت طلبى، ثقلى شايان اين بحث، كه خودم 28سال از ورود به آن پرهيز كردهام، ندارد. در پاسخ به اين قبيل انتقادات بر حق، پيشاپيش به عرضتان مىرسانم كه ما مشغول يك سلسله بحث آموزشى هستيم و اجازه بدهيد كه من براى نسل جوان و نسل قيام، اين قبيل مباحث را به قدر توان محدود و ناچيز خود، باز كنم.


هم‌چنين مى‌دانم مورد انتقاد قرار خواهم گرفت كه اگر چه از بحث موسوى به‌خاطر اين‌كه روى «اكران» است ناگزير بودى، ولى در بحث سلطنت، به‌خصوص در حال حاضر، چنين ضرورتى نيست. جوابم اين است كه: اين انتقاد بهلحاظ سياسى درست است اما اگر باور كنيد، حركت كردن با «موج» و «اكران» شرط انصاف و سزاوار ما نيست. بگذاريد مسأله را تا عمق آن برويم و اگر ضررى هم بهلحاظ سياسى دارد، تقبل كنيم تا نسل قيام بداند و مردم ايران قضاوت كنند.


همه حرف را هم رك و روشن و عارى از هرگونه ابهام براى ثبت در سينه تاريخ به مسئوليت خودم مى‌گويم. مى‌دانم كه پيشنهاد مشخصى كه ارائه خواهم كرد، براى مجاهدين و ديگر اعضاى شوراى ملى مقاومت ايران غيرمترقبه و گزنده است. از نظر سياسى باعث بل گرفتن رژيم و لجنپراكنيها و بهانهگيريهاى بسيار عليه ما خواهد شد.



***

درباره سلطنت و آقاى رضا پهلوى

صراحتاً مى‌گويم كه پشت كردن به ديكتاتورى و بازگشت به جبهه مردم ايران براى سرنگونى استبداد مذهبى و استقرار حاكميت مردم ايران، به‌جاى حاكميت شيخ و شاه، نه فقط آقايان موسوى و كروبى و امثال آنها، بلكه آقاى رضا پهلوى را هم اگر بخواهد و اراده كند و اگر بتواند موانع اين امر را كنار بزند، شامل مى‌شود. هر چند كه به ما ربطى ندارد و به ميل و خواست خود او مربوط مى‌شود. اما من حرف را مى‌گويم، خواه از سخنم پند گيرد يا ملال…


اول نكات لازم را رو به همين مجاهدين و ديگر اعضاى شوراى ملى مقاومت ايران و هواداران و پشتيبانان آنها و هموطنان مى‌گويم:

اول اينكه، رضا در زمان انقلاب ضدسلطنتى 18سال داشته و تا آن‌جا كه من مى‌دانم شخصاً مرتكب جرم و جنايتى از نوع كارهاى پدر و پدربزرگش در داخل ايران نشده است. وانگهى گناه پدر را كه به پاى پسر و هم‌چنين گناه پسر را كه به پاى پدر نمىنويسند مگر اين‌كه كسى اعلام جرم مشخص كند و دادگاه قضاوت كند. آخر مگر ما بايد گناهان رضاخان سردار سپه و گناهان خمينى را به پاى نوههاى آنها بنويسيم؟


دوم اينكه، بر خلاف مجاهدين و برخى اعضاى شوراى ملى مقاومت كه از كپى بردارى سهل و آسان رضا پهلوى درمطبوعات و رسانههاى غربى يا فارسى زبان از برخى مواضع و تعابير مقاومت ايران، مانند راهحل سوم بدون ذكر منبع و مرجع ناراحت مى‌شوند، من نه فقط بدم نمىآيد، بلكه خوشم مىآيد. يك ضرب المثل عربى مى‌گويد: ببين چه مى‌گويد، نبين كه مى‌گويد…

بهمين خاطر در مورد خودم چنانچه حرف مثبت و مفيد و قابل استفاده گفته باشم، ذكر بدون منبع آن را براى همه نه فقط مجاز، بلكه موجب سپاس و قدردانى مى‌دانم.


آخر مگر تقليد از كار خوب و تكرار حرف درست، بد است كه ناراحت بشويم؟ اگر نظر مرا بخواهيد من دلم مى‌خواهد كه ايشان، از ساير كارهاى مجاهدين در قبال خمينى و خامنهاى و حتى پدر خودشان هم سرمشق مى‌گرفتند. چنان‌كه بعداً خواهم گفت، دلم مى‌خواهد برچسب تروريستى عليه مجاهدين را هم كه همه مىدانند در حمايت از رژيم ولايتفقيه بوده است، قوياً و قاطعانه محكوم مىكردند. دلم مى‌خواهد كه رسماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً و علناً هرگونه داعيه سلطنت را هم كنار مىگذاشتند و همه موانع و كاسههاى داغتر از آش سلطنت طلب را كنار زده و در خدمت و يارى به جبهه مردم ايران، اعلام مى‌كردند كه خواهان يك جمهورى دموكراتيك و مستقل مبتنى بر جدايى دين از دولت و نفى تام و تمام رژيم ولايتفقيه و سرنگونى آن هستند. در اين‌صورت به‌راستى چه نام نيكى از خود به‌جا مى‌گذاشت.


سوم اينكه، اگر نظرمرا بپذيريد درست اينست كه او را در اين مقطع تاريخى در برابر وظايفش قرار بدهيم و اينكه چه بايد بكند و چه مى‌تواند بكند كه تاكنون نكرده است. بگذاريد او هم آزمايش خودش را از سر بگذراند. همچنانكه در مورد موسوى و كروبى و سايرين هم بلااستثنا همين را مى‌گوييم. همچنانكه در مورد وظايف همه آنهايى كه در داخل يا خارج اين رژيم و در داخل يا خارج ايران هستند نيز همين را مى‌گوييم.



***

اما پيشنهاد مشخص من به آقاى رضا پهلوى، اگر مانند برخى جناحهاى رژيم ولايتفقيه گمان نكنيد كه سوداى فردى و گروهى يا قصد سوء دارم، اين است كه اگر بخواهيد مى‌توانيد در اين مقطع حساس و تاريخى، خدمت بزرگى به آزادى وطنتان بكنيد. اعلام كنيد:

داعيه سلطنت نداريد و آن را بر هيچكس ديگر هم نمىپسنديد و خود را ملتزم به يك جمهورى دموكراتيك و مستقل و مبتنى بر جدايى دين از دولت با نفى كامل نظام ولايتفقيه و ضرورت سرنگونى آن مى‌دانيد. رو در رو و برخلاف فاشيسم دينى حاكم برايران، برچسب ناحق تروريستى بر مبارزان راه آزادى وطن خود، به‌ويژه سازمان مجاهدين خلق ايران و مجاهدان اشرف را محكوم مى‌كنيد. علاوه بر اين عموم هموطنان خود را به همبستگى ملى براى سرنگونى استبداد مذهبى و به دور ماندن از هر نوع استبداد ديگر تحت هر عنوانى، فرا مى‌خوانيد…


من به‌خوبى به‌ياد دارم كه روزى خمينى با اهانت به شما گفت: برو درسَت را بخوان و منظورش اين بود كه گرد سياست نچرخيد. حرف من معكوس خمينى است. از قضا با اعلام آنچه گفتم، من خواهان حداكثر فعاليت شما عليه رژيم ولايتفقيه البته درجاده جمهورى و آزادى و استقلال مردم ايران و خواهان بازگشت شما از جبهه ديكتاتورى سلطنتى به جبهه مردم ايران هستم. در آن‌صورت اگر مايل باشيد، خواهيد توانست در انتخابات رياست جمهورى هم شركت كنيد. اما لازمه آن، كه به سود خود شما هم هست، قبل از هر چيز كسب مشروعيت براى كَنده شدن از گذشته و گام نهادن و حركت به‌سوى آينده از طريق پيشنهاد مشخصى است كه ارائه كردم و الا چيزى جز درجا زدن در گذشته باقى نمىماند.



***

مجاهدين و مقاومت ايران و رئيسجمهور برگزيده مقاومت، بارها قدردانى خود را از همدردى و تلاش عموم هموطنان و جريانها و گروهها و شخصيتها در قبال حمله و كشتار و گروگانگيرى 6 و 7مرداد در اشرف، ابراز كردند.

چندى بعد از وقايع اشرف و تحصن و اعتصاب هموطنانمان، مطلع شدم آقاى رضا پهلوى چندين نوبت، به طرق مختلف ابراز همدردى كرده و در محكوم كردن اين كشتار و جنايت، اطلاعيه هم صادر نموده كه شايان تشكر است.


واقعيت اين است كه به‌خاطر دست بستگيها و هم‌چنين سوء استفادههاى سياسى طرفهاى گوناگون، هم‌چنان‌كه تا امروز نمى‌شد از كمكهاى مالى مهندس بازرگان قدردانى و يادآورى كرد، ما و بهخصوص خود من، تشكرهاى زيادى به بسيارى كسان از بابت همدردى يا ابراز لطفشان در مقاطع مختلف بدهكارم و خودم هم نمى‌دانم كه در چه زمانى مى‌توانم و بايد بر زبان بياورم.


دو نمونه در همين باره مى‌گويم: يكى درباره دكتر امينى و ديگرى درباره دريادار مدنى و نامه‌هاى تسليت‌شان به من در 19بهمن به‌خاطر شهادت اشرف و موسى است، كه در آنزمان ناگزير بى جواب گذاشتم. زيرا هر گونه جواب در بهمن 1360 به سوء تعبيرهاى جدى سياسى منجر مى‌شد.

دكتر على امينى، آخرين رجل استخواندار زمان شاه و بازمانده از دوران فئودالى بود كه بيش از آنچه كه تا امروز موسوى با خامنهاى تضاد دارد، با شاه تضاد داشت. در حقيقت، با فشار كندى رئيسجمهور وقت آمريكا بود كه شاه امينى را به نخست وزيرى پذيرفت. كندى در دنياى دو قطبى آن روز اصرار داشت كه اگر در ايران، اصلاحات سياسى انجام نشود، كار به انقلاب مىكشد و كنترل اوضاع از دست مى‌رود.


امينى وزير دارايى كابينه كودتاى سرلشكر زاهدى عليه مصدق بود و از همين موضع قرارداد ننگين كنسرسيوم نفت را با «هوارد پيج» آمريکايى در شهريور 1333، يعنى 13ماه بعد از كودتاى ننگين، امضاء كرد و از اين بابت به‌حق مورد لعن و خشم رجال و نيروهاى ملى بود.

امينى از ارديبهشت 1340 تا تيرماه 1341 نخستوزير تحميلى به شاه بود كه با اختيارات زياد سر كارآمد و پس از 8سال اختناق، از 1332 تا 1340، با خود رفرم و فضاى باز سياسى و پروژه اصلاحات ارضى را آورد. شمارى از مقامات لشكرى و كشورى شاه را به‌خاطر دزدى و انواع و اقسام سوء استفادهها گرفت و به‌زندان انداخت. مهمتر اين‌كه شاه را هم وادار كرد مجلسين سنا و شورا را كه پايگاه فئوداليسم و مانع اصلاحات بورژوايى به‌ويژه اصلاحات ارضى بودند، منحل كند. اما يكسال بعد شاه خودش به آمريكا رفت و در يك معامله با كندى، اجراى پروژه مورد نظر او را خودش به‌عهده گرفت و رژيم فئودال-بورژوايى خود را يكپايه و تبديل به يك سرمايهدارى وابسته كرد و در اين‌جا بود كه سرو صداى امثال خمينى از موضع مادون بورژوايى بلند شد.


اما شاه توانست در معاملهاش با آمريكا از دست امينى خلاص شود و او را در تير 1341 بركنار كرد و اسدالله علم را نخستوزير كرد. بعد هم خودش همان اصلاحات ارضى را كه امينى و وزير پر سرو صداى كشاورزى او، ارسنجانى، شروع كرده بودند، به‌دست گرفت و با بوق و كرناى زياد، تحت عنوان «انقلاب شاه و مردم» و «انقلاب سفيد» ادامه داد و در روز 6بهمن 1341 با صحنه سازيهاى بسيار به رفراندوم گذاشت. در همين حال، فضاى خفقان را دوباره چيره كرد و همه احزاب سياسى آنروز را از دور خارج ساخت.



***

به‌نظر مى‌رسد خمينى «انقلابى» شدن را از شاه ياد گرفته باشد! و الا ‌‌خمينى خودش در سال 1323 در كتاب كشف الاسرار نوشته است كه «ترس ما از انقلاب سياه و از پايين است».

هم‌چنين نوشته است كه آخوندهايى مانند او «هيچ‌وقت با نظام مملكت… مخالفت نكردند» و حتى اگر «حكومت را جائرانه تشخيص دهند، باز مخالفت با آن نكرده و نمى‌كنند» و «لهذا حدود ولايت و حكومت را كه تعيين مى‌كنند بيشتر از چند امر نيست؛ از اين جهت فتوا و قضاوت و دخالت در حفظ مال صغير و قاصر و در بين آنها هيچ اسمى از حكومت نيست و ابداً از سلطنت اسمى نمى‌برند» و «هيچ فقيهى تاكنون نگفته و در كتابى هم ننوشته كه ما شاه هستيم يا سلطنت حق ماست» و «هيچ‌گاه مخالفت نكرده و اساس حكومت را نخواسته‌اند به‌هم بزنند» و «با اصل اساس سلطنت تاكنون از اين طبقه مخالفتى ابراز نشده» ‌است.

خمينى در كودتاى 28‌مرداد سال‌1332 هم با كاشانى و دربار در يك جبهه بود. حتى بعد‌از انقلاب ضد‌سلطنتى علناً از اين‌كه مصدق از استعمار و ارتجاع «سيلى» ‌خورده، ابراز خرسندى مى‌كرد.



***

حالا بنگريد كه در سال 1360، فداكاريهاى مجاهدين و تأثير شهادت اشرف و موسى و رود خونى كه در آنزمان خمينى بهراه انداخته بود، بايد به كجا رسيده باشد، كه حتى كسى با سوابق دكتر امينى را، به نگارش چه تسليتى و ادا كردن چه گواهى و شهادتى واداشته است. در اين‌جا خوب مى‌توان حتى در قياس با امينى، درجه سبعيت و سنگدلى رژيم ولايت و كارگزارانش را هم دريافت. گوش كنيد:

«خدمت آقاى مسعود رجوى مشرف است»

«هو

آقاى عزيزم

در اين موقع كه عدهاى از همرزمان جنابعالى بهخصوص همسرتان جان خود را در راه مبارزه با رژيم فعلى ايران از دست دادهاند- قطع نظر از اختلاف نظر در مشى سياسى، چون در وطن پرستى جنابعالى و همرزمانتان ترديد ندارم به نوبه خود به‌عنوان يك نفر هموطن در عزاى جنابعالى شريك مى‌شوم و از صميم قلب مرتبت تسليت خود را به تمام خانوادههاى عزا به‌خصوص جنابعالى تقديم مى‌دارم و از خداوند متعال سلامتى و بقاى عمر و موفقيت عالى را خواستارم.

دكتر اميني

پاريس 11فوريه 1982»



***

اينهم نامه تسليت دريادار مدنى وزير دفاع بازرگان و يكى از كانديداهاى دور اول رياست جمهورى در سال 58 كه اگر درست به‌يادم مانده باشد، 3-4 ميليون رأى آورد. قبل از ارائه اين نامه، كه باز هم گواهى مى‌دهد، مجاهدين تا كجا درآرمان خود صدق و فدا داشتهاند، يادآورى مى‌كنم كه نامهنگاريهاى مخفيانه بنى صدر به خمينى، و مدنى به رفسنجانى در سال 63، و بيانيه شوراى ملى مقاومت در اينباره، در فصلهاى قبلى ازنظرتان گذشت. باز هم دقت كنيد كه تفاوت بين همين دريادار مدنى با رژيم و جناحين آن تا كجاست. اين نامه‌ها را از اين بابت ارائه مى‌كنم كه نسل جوان در ماهيت و عملكرد رژيم ولايتفقيه، به جدّ تحقيق و تدقيق كند.

«19بهمن1360

برادرگرامى آقاى مسعود رجوى

از خبر جانگَزاى حمله به يكى از مراكز سازمان مجاهدين خلق اطلاع حاصل و بىنهايت متأثر شدم. شهادت مجاهدين لايق موسى خيابانى و همسرشان و خانم اشرف ربيعى همسر رزمنده شما و گروهى از اعضاى سازمان مجاهدين به‌دنبال ديگر شهداى راه وطن به‌دست مزدوران جمهورى به اصطلاح اسلامى، خون در دل آزادىخواهان و عدالت جويان نشانيده است.

ضمن ابراز همدردى، براى شما آرزوى تحمل مى‌كنم و به سازمان مجاهدين خلق تسليت مى‌گويم.

به حول و قدرت الهى و با اتكا به نيروهاى رزمنده و زوالناپذير ملت و در سايه همسبتگى نيروهاى معتقد به دموكراسى، انقلاب و جمهورى، بىگمان، بنياد ستم واژگون و حكومت حق جانشين خواهد گرديد.

با آرزوى پيروزى و موفقيت ملت ايران سيد احمد مدنى»



***

فصل نهم - سخنى با مجاهدين همراه با يك تعهد مشخص

حالا روى سخنم بهويژه با مجاهدين و ديگراعضاى مقاومت ايران و با هواداران و پشتيبانان آنهاست. سپس تعهد مشخص را به‌دلايلى كه خواهم گفت به اطلاع عموم مى‌رسانم:

اصلاً و ابداً از آزمايش درباره هيچ‌كس بيم نداشته باشيد. چه خودمان و چه ديگران. بگذاريد ما در راستاى سرنگونى رژيم ولايتفقيه و در راستاى آزادى و حاكميت مردم و برقرارى نظام جمهورى مورد نظر مردم ايران با همه اتمام حجت كنيم. فقط به يك شرط. به شرط اين‌كه كسى (و اول از همه خود من) در فكر خودش نباشد. به فكر رود خروشان خون شهيدانى هم‌چون اشرف و موسى و شهيدان قتلعام و جاودانه فروغها و شهيدان اشرف و شهيدان قيام، به بار نشاندن و به مقصد رساندن اين خونها واين رنج و رزمها باشد.


همه امتحان مى‌دهيم و مردم و تاريخ ايران داورى مىكنند. «بيا كاين داوريها را به پيش داور اندازيم» چرا كه اگر معتقديد، آن داور نهايى وجود، كه «خَير الحَاكمينَ » و «أَحكَم الحَاكمينَ » است در روز بازپسين به قضاوت مىنشيند، پس ديگر چه جاى بيم و باك.


همان كه بر خلاف خمينى، كه هيچ قاعده و قانونى نمىشناخت، خود را متعهد و ملتزم كرده است كه حتى بهاندازه «رشته ميانى هسته خرما» به هيچ‌كس و هيچ چيز ستم نكند وَلاَ تظلَمونَ فَتيلاً … چرا كه متاع دنيا گذرا واندك است و دستاورد آخرت براى آن‌كس كه پرهيزكارى پيشه كند و بر اصول و مرزبنديهاى ضرورى استوار بماند، بسا بهتر است.


وانگهى مگر مجاهدين حتى به فرزندان خودشان و شهيدانشان نمى‌گويند كه افتخارات و خوب وبد آنها به يكديگر ربطى ندارد. مگر نمى‌گويند هر كس تنها صاحب و مالك و پاسخگو و در گرو كردار و عمل خويشتن است.

خواهش مى‌كنم در همين زمينه به قسمتى از پيامى كه براى اعضا و كانديداهاى عضويت مجاهدين در ماه رمضان سال 86 فرستادم توجه كنيد:



***

حرف من با شما، در آستانه رمضان و در چهلوسومين سال حيات سازمانتان، يك يادآورى ايدئولوژيكى درباره خودتان است. درباره زندگى وحيات و ممات هر مجاهد خلق، بدون استثنا… … .

دلم مىخواست شرايطى بود كه مىتوانستم «چهره به چهره، رو به رو» و «نكته به نكته، مو به مو» با اعضاى جديد مجاهدين و كانديداهاى عضويت آنها صحبت كنم. مخصوصاً دلم مىخواست در ماه رمضان، مثل گذشته، با اعضا و كانديداها و با رزمآوران جديدالورود ارتش آزادى، شبزندهدارى مىكرديم.


آن وقت من سؤالاتم را با تكتك شما در ميان مىگذاشتم تا خاطرم جمع شود كه مثل مجاهدان استوار و رزمآوران قديمى، همگى شيرزنان و كوهمردان رشيدى شدهايد. معنى كلمات، معنى عهد و پيمان و معنى سوگندهايتان را با پوست و گوشت و استخوان فهم كردهايد و حاضر به پرداخت بهاى آن هستيد.


همان مسيرى كه در42سال گذشته طى كرديم: در بحران ها و توفانها، در زندانها و شكنجهگاهها، در بيدادگاهها، در برابر جوخههاى اعدام شيخ و شاه، در نبردهاى ديرين سياسى و نظامى، و بهخصوص در پهنهها و قلههاى ايدئولوژيك… .

برايتان از فراز و نشيبهاى 40سال گذشته، و از درهها و دشتها و قلههايش مىگفتم.


از روزگارى مىگفتم كه در ميدان مبارزه نشانى از آخوندها و مدعيان كنونى نبود، تا زمانى كه ارتجاع در كسوت انقلاب، بر اريكه قدرت نشست. به لاف و گزاف و به هلاك حرث و نسل پرداخت. با دجاليت و شقاوتى مافوق تصور، كه هنوز هم ادامه دارد… …


همچنين برايتان مىگفتم كه وقتى ديو تنوره مىكشد و چاه باطل بسيار عميق است، چگونه مىتوان با بالا بردن قله حق و بالاتر بردن ستيغ صدق و فدا، دجاليت و ارتجاع را پس زد و در تماميت آن در هم شكست. بهشرط اين كه حاضر باشيم قيمت و بهاى آن را بپردازيم.



***

پس اصل موضوع، در قيمتى است كه يك خلق با فرزندان پيشتازش مىدهد و در بهايى كه پيشتاز با صدق و فدايش در كشاكشها و انواع و اقسام آزمايشها، مىپردازد.

اينجاست كه رگبار سؤالات من از تكتك شما آغاز مىشود. نه در كنار گود و در ساحل رودخانه، بلكه در ميان توفان و امواج خروشان خون شهيدان.

-آيا بر روى مرزبنديهاى آرمانى و سياسى خود استواريد و مرز سرخ داريد؟

- اگر مجاهد خلق هستيد، آمدهايد چيزى بدهيد، يا چيزى بگيريد، و يا آمدهايد كه بده و بستان مرضى الطرفين انجام بدهيد؟!

- اگر مجاهد و شيفته آزادى مردمتان هستيد، راست بگوئيد، آيا بها- تمامى بها- را مىپردازيد يا مىخواهيد چند صباحى «خوشنشين» ميدان مبارزه و مجاهدت باشيد و براى خودتان هم، اسمى و رسمى و سابقهيى دست و پا كنيد و از مزاياى آن استفاده كنيد؟!

دعوى عشق كردم، سوگندها بخوردم از عشق ياوه كردم من ملكَت و شهامت

- راستى در سختيها، غر مىزنيد و بهانه مىگيريد، وا مىدهيد و پشت مىكنيد؟ يا بهقول قرآن، از آن هجرتكردگان و ياران (مهاجرين و انصار) هستيد كه در ”ساعت عسرَت“ پيروى و همراهى مىكنند؟

گفتا: كه ”چند رانى؟“ گفتم: كه ”تا بخوانى“

گفتا: كه ”چند جوشى؟“ گفتم: كه ”تا قيامت“

گفتا: ”كه خواندت اينجا؟“ گفتم: كه ”بوى جانت“

گفتا: ”چه عزم دارى؟“ گفتم: ”وفا و يارى“

گفتا: ”كجاست ايمَن؟“ گفتم: كه ”زهد و تقوى“

گفتا: كه ”زهد چبـوَد؟“ گفتم: ”ره سلامت“

گفتا: ”كجاست آفت؟“ گفتم: ”به كوى عشقت“

گفتا: ”كه چونى آن‌جا؟“ گفتم ”در استقامت“



***

صبر كنيد، سؤالات من از شما، مثل همه نشستهاى درونى در سه دهه گذشته، ادامه دارد:

- اگر مجاهديد، روزانه 10بار درنمازها در سوره حمد، از خدا مىخواهيم كه ما را به راه راست هدايت كند و با انبيا و اوليا، با صديقين، با شهيدان و با بندگان صالح خود، همراه نمايد. راه كسانى كه به آنها نعمت داده است (صراط الذين انعمت عليهم). سپس، هر 10بار، بلافاصله به مرزبندى با «مغضوب عليهم» و «ضالين» مىپردازيم و اينكه در شمار آنها قرار نگيريم (غير المغضوب عليهم و لا الضالين) :

آنهايى كه مثل شجره خبيثه خمينى بهخاطر حقكشيهايشان، مورد خشم خدا هستند و آنها كه از راه حق، از صراط مستقيم منحرف و گمراه شده و مورد نفرت خدا هستند. افراد و گروهها و جريانهايى كه بهعذر و بهانههاى مختلف به همين غضب شدگان رضا داده يا به آنها امداد مىرسانند.


- حالا به من بگوييد كه آيا شما سوره حمد را با خلوص و با فهم معناى آن مىخوانيد؟

- آيا در هر كجا كه باشيد، در روز عاشورا آماده جنگ و به ميدان رفتن در خاكپاى امام حسين هستيد يا نيستيد؟

- آيا پاى پياده به زيارت مزار شهيدان و به مسجد فاطمه زهرا، بزرگ مادر آرمانىمان مىرويد و تجديد عهد مىكنيد؟

هواى توست درجانم كه مى‌دارد مرا زنده

ندارم در همه عالم هوايى جز هواى تو

دلم خلوت سراى توست، خوش بنشين بهجاى خود

كه غير تو نمىزيبد كسى ديگر بهجاى تو

دعاى دولتت گفتيم و رفتيم از سر كويت

به هرجايى به صدق دل بهجان گوييم دعاى تو



***

- راستى يادتان هست يكبار در يكى از نشستها پرسيدم، آيا به نسبتهاى موروثى و خانوادگى خودتان و اينكه پدر و مادرتان اين و آن است (چه بهترين فرد روزگار باشد چه بدترين آن) متكى هستيد يا به آنجا رسيدهايد كه از اين قبيل ارث و ميراثها، بالكل قيچى كنيد؟ پدر و مادر يا خويشاوندانتان را هر كه هستند مبادا وارد دستگاه محاسبه مجاهد خلق كنيد. در همان نشست گفتم كه حساب باز كردن براى اين نسبتها را چه مثبت و چه منفى، قيچى كنيد و دور بريزيد. چه برجستهترين شهدا و مجاهدين باشند و چه جنايتكارانى از قبيل محمدى گيلانى حاكم شرع خمينى، پدر سه مجاهد شهيد كه خودش اعدام پسر را دستور داد، يا همين آخوند جنتى گرداننده شوراى نگهبان (پدر مجاهد شهيد حسين جنتى).



***

يك تعهد مشخص

فراخوان و پيشنهاد و آن‌چه درباره بازگشت به جبهه مردم ايران گفتم، هرچند به اقتضاى وضعيت و آرايش سياسى موجود با اسامى مشخص همراه بود اما اختصاصى نيست بلكه فراگير است.


به ديگران هم در اين آزمايش تاريخى خوشامد مى‌گوييم. مى‌گوييم كه اگر راست مى‌گويند، گريبان مجاهدين را رها نموده، يقه ملا را بچسبند. اين را هم اول به خودمان مى‌گوييم كه هرگز و هيچ‌گاه شروع كننده خصومت و ضديت و تعارض با احدى غير از ديكتاتوريهاى شيخ و شاه نبودهايم. اغلب تا مدتهاى مديد فروخوردهايم تا وقتى كه طرف مقابل از حد گذرانده باشد، به‌نحوى كه اگر به جوابگويى نمى‌پرداختيم، ديگر ضعف و ذلت تلقى مى‌شد. و هيهات منّا الذله…


اما فراتر از اين حرفها، من براى اثبات صدق عرايضم، بايد تعهد مشخصى هم ارائه كنم تا كسى گمان نكند كه سوداى ديگرى جز آزادى و حاكميت جمهور مردم دارم. از آن‌جا كه به هرحال كسى بايد پا پيش بگذارد و اميد و اعتماد پرپر شده از سوى خمينى و اعقاب عمامه‌دار و بىعمامهاش را جبران كند و آب رفته را از اين حيث به جويبار وجدانهاى خنجر خورده و ضماير خيانت شده برگرداند، اعلام مى‌كنم كه پس از وفاى به عهد در آزادى ايران زمين از چنگ رژيم ولايتفقيه و تشكيل موسسان منتخب مردم ايران، از هرگونه مقام و منصب و از هرگونه شركت در انتخابات و هر دولتى كه باشد، تحت هر نام و عنوان، معذورم. عضويت در سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران، چنانچه شايسته آن باقى بمانم، برايم كفايت و كمال مطلوب است.


البته مى‌دانم كه خيانت خمينى به عهد و پيمانهايش، مخصوصاً به تعهدهايى كه قبل از رسيدن به قدرت اعلام كرده بود؛ كلمات را ذبح و ملوث كرده و جايى براى اعتماد به تعهدهاى باقى نگذاشته است. اما اين هم هست كه مجاهدين با درياى خون و سلسله جبال ايستادگى در تاريخ معاصر ايران نشان دادهاند كه در سوگندها و تعهدهاى خود جدى هستند. بنابراين، اميدوارم بتوانم در جريان عمل، در عهدى كه با خود و خداى خود از روز30خرداد بستهام و آن را با شما در ميان مىگذارم، اعتماد كسب كنم.


از روز 30خرداد سال 1360 كه بالاترين و شكوهمندترين مقاومت سازمانيافته تاريخ ايران در برابر ارتجاع و ديكتاتورى آغاز شد، و از روز بر خاك افتادن اولين دسته شهيدان آزادى، با خود و خداى خود عهد بستم كه حتى اگر به رستگارى شهادت نرسم، چنانچه عمرى باقى بود، با تدوين و تكميل 4 كتاب ناتمام تبيين جهان، انسان، تاريخ و شناخت، اين‌چنين دفتر ايام را با هديه به نسل جوان ببندم.


در يك كلام، برترين و بالاترين خواسته براى خودم اين است كه مى‌خواهم ”مجاهد“ بمانم و ”مجاهد“ بميرم. فقط همين. البته با استعانت از خدا و دعاى خير شما.



***