گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس

گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس
گردهمایی ۱۸ژوئن در پاریس

پیروزی عدالت و مقاومت در کودتای ننگین ۱۷ژوئن

«در جایی که هنوز یک قطره قانون و یک ذره آزادی و وجدان وجود دارد، تردید نکنید که ما پیروز می‌شویم. مبارزه بر سر حذف یاوه‌ی تروریستی، مبارزه‌ای است با پیروزی محتوم»

اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران

اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران
اخبار فارسی از سیمای آزادی تلویزیون ملی ايران

To Listen click on the link Below PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی

To Listen click on the link Below PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی
To Listen click on the link Above PLZ برنامه زنده رادیو سیمای آزادی

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد
برنامه سيماي آزادي , تلویزیون ملی ایران از اين پس علاوه بر ماهواره تل استار 12 , بر روي ماهواره يوتل ست و هاتبرد ۱۳ نيز پخش مي شود

مشخصات ماهواره جديد را به دوستان و آشنايان خود بدهيد و در هرجا كه مي توانيد , منتشر كنيد

EUROPE – MIDDLE EAST: Hot Bird at 13°E, بصورت M PEG 4 / HD Frequency:11541 MHz, Polarity: Verical, Symbol rate:22.000, FEC: 5/6, Eutelsat E7B ( W3A) at 7.0°E, ت M PEG 2 / SD Frequency:10721 MHz, Polarity: Horizontal, Symbol rate:22.000, FEC: 3/4, تماشای پخش زنده تصویر و صدای سیمای آزادی بر روی اینترنت https://hambastegimeli.com/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C https://iranntv.com/%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/

مشخصات ماهواره تل استار 12 ,برنامه سيماي آزادي , تلویزیون ملی ایران

EUROPE – MIDDLE EAST: Telstar 12, 15°W, Frequency: 12589 MHz, Polarity: Vertical, Symbol rate: 4503, FEC: 1/2

نيز پخش مي شود AMERICA - CANADA براى Galaxy 19.برنامه سيماي آزادي بر روي ماهواره

NORTH AMERICA & CANADA, Galaxy 19 at 97.0°W, Frequency: 11867 MHz, Polarity: Vertical, Symbol rate: 22.000, FEC: 2/3, Transponder: 7

قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم

قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم
قیام تا پیروزی , جنگ صد برابر تا سرنگونی- پیام به جوانان اشرف‌نشان و نیروهای انقلاب دموکراتیک مردم ایران - مسعود رجوی- ۲۹بهمن ۱۳۸۹

فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹

فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹
- To View the Videos,DOUBLE Click on the Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/4 of the page and Choose the Video PLZ- فیلم - خروش بهمن فراخوان به اعتراض و قیام علیه دیکتاتوری - مسعود رجوی ۹بهمن ۱۳۸۹

فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! RE

فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! RE
فراخوان فوری عفو بین الملل برای جلوگیری از اعدام ۷ زندانی سیاسی - TAKE URGENT ACTION IN 3 STEPS! Mullah's REGIME PLANS TWO MORE POLITICAL EXECUTIONS ANY DAY

خوشا به اين ايستادگي و اين سرفرازي اشرف نشان

خوشا به اين ايستادگي و اين سرفرازي اشرف نشان
من خاک اشرف رازیارت کردم آری - به یاد قهرمان مجاهد خلق علی صارمی

فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد

فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد
فراخوان خانواده های مجاهدین در واشینگتن تایمز امروز چاپ شد

به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی

به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی
به‌یاد شهدای قهرمان جعفر کاظمی و محمدعلی حاج‌آقایی

شهادت زندانی سیاسی مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی بر اثر محدودیت عمدی از مداوا

شهادت زندانی سیاسی  مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی  بر اثر محدودیت عمدی از مداوا
شهادت زندانی سیاسی مجاهد والامقام محسن دکمه‌چی بر اثر محدودیت عمدی از مداوا

شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰ - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شه

شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰  - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شه
شهیدان پاکباز مجاهد خلق در حماسه 19فروردین ۱۳۹۰ - حماسه‌سازان دفاع از آزادی و شرافت ملت ایران - شهیدان قهرمان اشرف

خروش اشرف - 17دی 89

خروش اشرف - 17دی 89
خروش اشرف - 17دی 89

فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ash

فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ash
http://www.gopetition.com/petition/40751.html

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

In support of camp-ashraf Patients

In support of camp-ashraf Patients
http://www.gopetition.com/petition/40751.html

We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!

We Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!
پتیشن برای نجات جان ارژنگ داوودیWe Demand the Immediate Release of Arzhang Davoudi! Over Two Months on Hunger Strike!

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی

گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی
گرامی باد حماسه سرخ بهمن، راهگشای بهاران سبز آزادی

گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67

گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67
گرا‌می با‌‌د خا‌‌طره‌‌‌‌‌‌‌ تا‌‌بنا‌‌ك 30هزار زند‌ا‌‌نی سیا‌‌سی قتل‌عا‌‌م‌‌شد‌‌ه د‌‌ر سا‌ل67

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران

با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران
با ياد شهيدان قهرمان و پاکباز شهر پایداری و شرف اشرف وقيام سراسري ايران

حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد چه گذشت ...

حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد  ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد  چه گذشت ...
حماسه اشرف ۶ و ۷ مرداد ۸۸ - در ۶ و ۷ مرداد چه گذشت ...

بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان

بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان
بمناسبت بیست و دومین سالگرد حماسه کبیر عقیدتی ، میهنی فروغ جاویدان

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور
استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388 To Read , Click on the Blue Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/3 of the page PLZ

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388

استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388
استراتژی قیام وسرنگونی, سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور- مسعود رجوی - 30 دی 1388 - To View the Videos,DOUBLE Click on the Image Above, Wait few seconds,Then Scroll down 1/4 of the page and Choose the Video PLZ

درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى .. - مسعود رجوى -

درس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى .. - مسعود رجوى -
To read, PLZ Click On The Above Imageدرس آتشين چهارشنبهسورى , پيام بهآتشافروزان و نسل قيام , پيش بهسوى بهار آزادى - مسعود رجوى - 25اسفند 88

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى

شعلههاى خيزش سراسرى براى سرنگونى رژيم ضدبشرى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند»«مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

درزمستان سياه آخوندى در آستانه باز پس گيرى انقلاب به سرقت رفته به پيش.

درزمستان سياه آخوندى در آستانه باز پس گيرى انقلاب به سرقت رفته به پيش.
بهمن سرنگوني - در زمستان‌ سياه آخوندى، با نسيم روحافزاى بهارى و خروش خشم بهمنى توفانى‌ ، در آستانه بازپس گيرى انقلاب به سرقت رفته

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى
مى كشيم ازدهن گرگ برون -انقلابى كه به سرقت بردند» «مرگ بر ديكتاتور»، «مرگ بر خامنهاى

براي جلوگيري از كشتار بيشتر ساكنان بي سلاح و بي دفاع اشرف طومار زير را امضاء كنيد

براي جلوگيري از كشتار بيشتر ساكنان بي سلاح و بي دفاع اشرف طومار زير را امضاء كنيد
ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf .


با سلام
درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان
جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد


Sign the petition to prevent further
massacre of unarmed and defenseless
residents of Ashraf.

http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان
جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد
ضمن قدرداني از حمايتهاي شما در دفاع از حقوق ساكنين اشرف پس از حمله مرگبار نيروهاي عراقي به كمپ اشرف در اواخر ماه ژوئيه كه 11 كشته ، 500 مجروح و 36 ساكن ربوده شده در بر داشت ، اخيرا مطلع شديم كه رژيم فاشيست تروريست حاكم بر ايران در صدد است كه كمپ اشرف ، محل استقرار اپوزيسيون دمكراتيك ايران، را نابود و ساكنين آن را بدست دولت عراق كشتار كند.
طرح رژيم جنايت پيشه آخوندي آن طور كه در برخي سايتها و منابع وابسته به رژيم نيز منعكس شده است اين است كه از طريق دولت عراق با حملات مرگبار ساكنين اشرف را به زور جابجا نموده و آنها را به صحراهاي سماوه در جنوب عراق منتقل نمايد و به اين ترتيب راه را براي كشتار ساكنان بيدفاع اشرف فراهم نمايد.
همبستگي همه ايرانيان آزاديخواه در سراسر جهان و تلاشهاي بيدريغ هواداران مقاومت در تمامي كشورها نشان داد كه ميتوان توطئه هاي رژيم آخوندي را به شكستي براي او تبديل نمود. لذا شما را به پيوستن كمپين بين المللي دفاع از اشرف كه دفاع از ايران و ايراني است فرا ميخوانيم
از طرف كمپين دفاع از حقوق ساكنان اشرف ، يك پتيشن در آدرس ذيل گذاشته شده كه خواهان دخالت دبيركل ملل متحد و ارگانهاي مربوطه آن براي اذعان به حقوق ساكنان اشرف و وادار نمودن دولت عراق به رعايت اين حقوق ميباشد:

http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

از شما دوستان عزيزم ميخواهم همچنانكه همواره مدافع حقوق بشر و حامي آزاديخواهان بوده ايد، جنايت جنگي جديد رژيم آخوندي را نيز با امضاء اين پتيشن متوقف كنيد و از خانواده, فاميل, دوستان و همكاران خود بخواهيد به اين امر انساندوستانه ملحق شوند و تا آنجا كه برايتان امكان دارد در ارسال و درخواست كمك از سايرين با ما همياري كنيد. مطمئن باشيد هر امضاي شما در نجات جان يك انسان، و جلوگيري از يك جنايت جنگي ديگر بدست جنايتكاران رژيم آخوندي در اشرف موثر است و ما را به پيروزي نهايي يعني آزادي ايران عزيزمان نزديك ميكند.
همچنين بسيار خوشحال خواهيم شد كه در اين مسير ما را با پيشنهادات و ر اهنمايي هاي خود حمايت نماييد

با تشكر و به اميد موفقيت
از طرف كمپين هماهنگ كننده حاميان اشرف




http://www.gopetition.com/online/31662.html

Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك

پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك
پيروزى بزرگ مقاومت ايران مبارك مبارك

درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد

با سلام درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless Online petition - Stop War Crimes in Ashraf ضمن قدرداني از حمايتهاي شما در دفاع از حقوق ساكنين اشرف پس از حمله مرگبار نيروهاي عراقي به كمپ اشرف در اواخر ماه ژوئيه كه 11 كشته ، 500 مجروح و 36 ساكن ربوده شده در بر داشت ، اخيرا مطلع شديم كه رژيم فاشيست تروريست حاكم بر ايران در صدد است كه كمپ اشرف ، محل استقرار اپوزيسيون دمكراتيك ايران، را نابود و ساكنين آن را بدست دولت عراق كشتار كند. طرح رژيم جنايت پيشه آخوندي آن طور كه در برخي سايتها و منابع وابسته به رژيم نيز منعكس شده است اين است كه از طريق دولت عراق با حملات مرگبار ساكنين اشرف را به زور جابجا نموده و آنها را به صحراهاي سماوه در جنوب عراق منتقل نمايد و به اين ترتيب راه را براي كشتار ساكنان بيدفاع اشرف فراهم نمايد. همبستگي همه ايرانيان آزاديخواه در سراسر جهان و تلاشهاي بيدريغ هواداران مقاومت در تمامي كشورها نشان داد كه ميتوان توطئه هاي رژيم آخوندي را به شكستي براي او تبديل نمود. لذا شما را به پيوستن كمپين بين المللي دفاع از اشرف كه دفاع از ايران و ايراني است فرا ميخوانيم از طرف كمپين دفاع از حقوق ساكنان اشرف ، يك پتيشن در آدرس ذيل گذاشته شده كه خواهان دخالت دبيركل ملل متحد و ارگانهاي مربوطه آن براي اذعان به حقوق ساكنان اشرف و وادار نمودن دولت عراق به رعايت اين حقوق ميباشد http://www.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf از شما دوستان عزيزم ميخواهم همچنانكه همواره مدافع حقوق بشر و حامي آزاديخواهان بوده ايد، جنايت جنگي جديد رژيم آخوندي را نيز با امضاء اين پتيشن متوقف كنيد و از خانواده, فاميل, دوستان و همكاران خود بخواهيد به اين امر انساندوستانه ملحق شوند و تا آنجا كه برايتان امكان دارد در ارسال و درخواست كمك از سايرين با ما همياري كنيد. مطمئن باشيد هر امضاي شما در نجات جان يك انسان، و جلوگيري از يك جنايت جنگي ديگر بدست جنايتكاران رژيم آخوندي در اشرف موثر است و ما را به پيروزي نهايي يعني آزادي ايران عزيزمان نزديك ميكند همچنين بسيار خوشحال خواهيم شد كه در اين مسير ما را با پيشنهادات و ر اهنمايي هاي خود حمايت نماييد با تشكر و به اميد موفقيت از طرف كمپين هماهنگ كننده حاميان اشرف Online petition - Stop War Crimes in Ashraf

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد http://raha.dnsdojo.org http://raha.dnsdojo.org http://azadi.dyndns.ws http://azadi.dyndns.ws http://azadi.dynalias.org http://azadi.dynalias.org http://azadi.dynalias.net http://azadi.dynalias.net http://azadi.dynalias.com http://azadi.dynalias.com http://azadi.does-it.net http://azadi.does-it.net http://azadi.dnsdojo.com http://azadi.dnsdojo.com http://azadi.dnsalias.org http://azadi.dnsalias.org http://azadi.dnsalias.net http://azadi.dnsalias.net http://azadi.dnsalias.com http://azadi.dnsalias.com http://azadi.cechire.com http://azadi.cechire.com

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد
همميهن عزيز: آدرسهاى جديد سايت سازمان مجاهدين را به اطلاع دوستان و آشنايان خود برسانيد - براى مقابله با فيلترينگ رژيم از آدرسهاى زير استفاده كنيد

هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن

هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن
هفته همبستگى با اشرف و جوانان بپاخاسته در ميهن

بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته

بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته
بازگشايى دانشگاهها و مدارس در امتداد قيامها و شعلهورتركردن آن، يكبار ديگر اركان ولى فقيه درهمشكسته را لزرانتر مىكند

Petitionدرخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف

Bookmark and Share
ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf Sign the petition to prevent further massacre of unarmed and defenseless residents of Ashraf . درخواست حمايت از همه آزاديخواهان و مدافعين حقوق بشر در جهان - جنايت جديد جنگي در اشرف را متوقف كنيد ww.gopetition.com/online/31662.html Online petition - Stop War Crimes in Ashraf Stop War Crimes in Ashraf Petition

شهر پایداری و شرف اشرف

شهر پایداری و شرف اشرف
شهر پایداری و شرف اشرف

In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك

In support of camp-ashraf Patientsفراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشك
فراخوان به لغو محاصره اشرف و دسترسي آزادانه بيماران به خدمات پزشكيInhumane restrictions on Camp Ashraf patients by Iraqi forcess - Nov.12, 2010

Monday, February 8, 2010

استراتژى قيام وسرنگونى، سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور - (قسمت هشتم) - مسعود رجوى - 30دى 1388




استراتژى قيام و سرنگونى
اشرف كانون استراتژيكى نبرد
نقدينه بزرگ ملت درمبارزه آزادىبخش با رژيم ولايت
پيام به رزمندگان ارتش آزادى
و نيروهاى انقلاب دموكراتيك در سراسر ميهن اشغال شده
مسعود رجوى-30دى 1388
سلسله آموزش
براى نسل جوان درداخل كشور
(قسمت هشتم)



فصل هشتم-جبهه خلق و استراتژى سرنگونى

بر اساس آن‌چه تاكنون گفتيم، از 30خرداد 1360، استراتژى جبهه خلق، تغيير و سرنگونى رژيم ولايتفقيه براى آزادى و جايگزين كردن حاكميت جمهور مردم، يعنى توده مردم ايران است.
فصل مشترك جبهه خلق، تعارض وتضاد آشتىناپذير با ديكتاتورى ولايتفقيه و غصب حاكميت مردم ايران است. استراتژى سرنگونى از همين جا حقانيت و ضرورت پيدا مى‌كند.

از اين‌روست كه از 30خرداد سال 60 تا همين امروز، از اين اصل بنيادين در هيچ شرايطى كوتاه نيامده و پيوسته بر آن تأكيد كردهايم.
رژيم ولايتفقيه حاكميت مردم را در جريان انقلاب مردم ايران برضد ديكتاتورى سلطنتى، ربوده و آن را با شرك و ارتجاع، به مايملك خداگونه و انحصارى خود تبديل كرده است. حق حاكميت مردم ايران را غصب كرده است. ”ولايت“ و حكومت و حاكميت آن مطلقاً نامشروع و سراپا باطل است.

خواست مقدم و عاجل مردم ايران، آزادى و حاكميت مردم است و اين جز از طريق سرنگونى رژيم ولايت‌فقيه به‌دست نمىآيد. نفى كامل رژيم ولايتفقيه، مرز متمايز وخط قرمز پيكار آزادى مردم ايران، معيار تشخيص دوست از دشمن، مبناى تنظيم‌رابطه با همه افراد و جريانهاى سياسى، و شاخص جذب و دفع نيروهاست. هويت سياسى ايرانيان ميهن‌دوست و آزادىخواه بر همين اساس تعريف و مشخص مى‌شود.
بنابراين «جبهه خلق» يا «جبهه مردم ايران»، بهمعنى علمى دربرگيرنده تمام طبقات و اقشار و جريانها و نيروها و افراد ايرانى است كه خواستار تغيير و سرنگونى ديكتاتورى ولايتفقيه و برقرارى دموكراسى، و در يك كلام، خواستار حاكميت جمهور مردم ايران هستند.
«جبهه خلق» يا «جبهه مردم ايران»، دربرگيرنده مجموعه نيروهايى است كه مشتركاً تحت ستم و سركوب رژيم ضدبشرى ولايتفقيه قرار دارند و به همين خاطر مىتوانند به‌طور مشترك و همبسته و متحد در سرنگونى اين رژيم شركت و آن را محقق كنند.

معيار عمده براى شناخت و تعيين اعضا و اجزاى «جبهه خلق» يا «جبهه مردم ايران» در برابر رژيم ولايتفقيه، منافع مشخص عينى آنها پيشرفت جامعه و توانايى آنها براى شركت در به انجام رساندن وظيفه سرنگونى است.
سرنگونى اين رژيم، وظيفه هر ايرانى آزادىخواه و ميهن پرست و هويت سياسى هر نيروى ملى و انقلابى و مردمى است.
براى همسويى و اشتراك و اتحاد عمل در همين خصوص شوراى ملى مقاومت ايران طرح «جبهه همبستگى ملى براى سرنگونى استبداد مذهبى» را ارائه كرده است.

هم‌چنان‌كه دربيانيه ملى ايرانيان يادآورى شده: «بعد از جنگ جهانى دوم، اغلب كشورهاى جهان، نازيسم و فاشيسم را مرامهايى ضدبشر شناختند و در قوانين خود هر گونه تبليغ و ترويج آنها را جرم و مستوجب كيفر اعلام كردند» (بيانيه ملى ايرانيان).
اكنون پس از 30سال تجربه، هر ايرانى آگاه و آزادىخواه به روشنى مى‌داند كه ولايتفقيه، از نظر ماهيت جنايتهايش در مورد مردم ايران، بسا فراتر از آن مرامهاى ضدبشر رفته است.

كلمات ضدخلق و ضدخلقى، ضدمردم و ضدمردمى، از همين جا و در تضاد با آزادى و حاكميت مردم معنا و مفهوم پيدا مى‌كند. در زمان شاه با ديكتاتورى سلطنتى مىجنگيديم و اكنون طرف جنگ ما و مردم ما استبداد مذهبى، همين رژيم ولايتفقيه، است. به همين خاطر شالوده شوراى ملى مقاومت ايران از روز نخست، ”نه شاه، نه شيخ“ بوده است. نفى ديكتاتورى لازمه برقرارى دموكراسى و اثبات حاكميت مردم است.

”انقلاب دموكراتيك“ آن روى سكه استراتژى سرنگونى براى آزادى و حاكميت مردم ايران در اين مرحله تاريخى است.
”انقلاب“ را قبلاً دگرگونى جهش‌وار و تكاملى از طريق سقوط طبقه حاكم و انهدام نهادها و روابط مربوط به آن توسط توده‌هاى مردم تعريف كرديم.
”دموكراتيك“ بهمعنى ”مردم سالارانه“ ، برگرفته از كلمه ”دموكراسى“ يك واژه يونانى، مركب از كلمه ”دموس“ بهمعنى مردم و ”كراسى“ بهمعنى حكومت است كه آن را به فارسى، ”مردم سالارى“ ترجمه مى‌كنند.
اكنون روشن مى‌شود كه همه مدافعان ديكتاتورى، بالاخص مدافعان و مأموران و قداره بندان و قلم زنان و مداحان و روضه خوانان رژيم ولايتفقيه و اصل ولايتفقيه كه عصاره و ”عمود خيمه“ استبداد مذهبى و قانون اساسى آن است از جبهه خلق خارج و در جبهه ضدمردم ايران قرارمى‌گيرند. هم‌چنين همه خيانتكارانى كه به‌جاى سرنگونى اين رژيم درصدد سربريدن و نابودى و متلاشى كردن اشرف و مجاهدين هستند، هر كس و در هر كجا و تحت هر عنوان و پوششى كه باشد، ادامه و امتداد همين رژيم در داخل يا خارج كشور است.

***

از آن‌جا كه استراتژى نفى و سرنگونى ولايتفقيه، حقانيت و ضرورت دارد و مهمترين و بالاترين اصل و فصل مشترك جبهه خلق است، شوراى ملى مقاومت، طبق ماده 1 اساسنامهاش، از همان سال 1360 «براى سرنگونى رژيم خمينى و استقرار دولت موقت تشكيل شده است».

-طبق ماده 1 برنامه شورا، دولت موقت «اساسا وظيفه انتقال ”حاكميت“ به مردم ايران و مستقر ساختن حاكميت جديد ملى ومردمى را بعهده دارد».
-طبق ماده 3 برنامه شورا، «پس از خلع يد و سلب حاكميت از رژيم ضدخلقى خمينى، كه حياتىترين حق مشروع مردم ايران يعنى ”حق حاكميت مردم“ را غصب نموده» است، اين دولت بايد ”حداكثر تا 6ماه“ «مجلس مؤسسان و قانونگذارى ملى» را «از طريق انتخابات آزاد، ‌ با رأى عمومى، مستقيم، مساوى و مخفى» با «هرگونه نظارت و تضمين لازم» تشكيل بدهد و بلافاصله استعفاى خود را به اين مجلس تقديم كند.
نخستين وظيفه مجلس مؤسسان و قانونگذارى ملى، «تدوين قانون اساسى و تعيين نظام جمهورى جديد» است.

-طبق ماده 5 برنامه شورا، «كليه مقامات، مسئوليتها و نهادهاى دوران انتقال، صرفاً جنبه موقتى داشته و فقط تا استقرار مقامات، مسئوليتها و نهادهاى جديد برطبق قانون اساسى جديد معتبر است».
-علاوه بر اين، شوراى ملى مقاومت براى رفع هرگونه سوءتفاهم پيرامون موقعيت و اختيارات خود پس از سرنگونى رژيم ولايتفقيه، با صراحت و به اتفاق آرا اعلام كرده است: «هيچ‌يك از مصوبات شوراى ملى مقاومت، بخشى از قانون اساسى نظام جمهورى آينده كشور كه توسط مجلس مؤسسان و قانونگذارى ملى تدوين خواهد شد تلقى نمى‌شود».


***

استقبال از هرگونه فاصله گرفتن از ديكتاتورى و بازگشت به جبهه مردم ايران
ما از خروج از جبهه خلق و تغيير آشكار يا بالفعل تضاد اصلى عليه مقاومت ايران و عليه مجاهدين و اشرف، كه به‌سود ديكتاتورى ولايتفقيه است، متنفريم.
گرايشهاى اپورتونيستى و كمرنگ شدن مرزبنديها و خطوط قرمز در قبال تماميت رژيم و مدافعان و همسويان آن را محكوم مى‌كنيم.
از بارزشدن خصايص اپورتونيستى و زدن زيرآب مقاومت تمامعيار در برابر اين رژيم، منزجريم.

در مرحله بلوغ اپورتونيسم و بروز ماهيتهاى ارتجاعى، هم جبهگى آشكار يا بالفعل با ولايتفقيه را غيرقابل قبول و غيرقابل تحمل مى‌دانيم.
اما دقيقاً به‌خاطر جديت و ايستادگىمان در همين مواضع، به‌طور مضاعف، از هر گونه فاصله گرفتن از استبداد و وابستگى و مخصوصاً فاصله گرفتن از ولايتفقيه و رژيمش و پشت كردن به آن و نهايتاً از بازگشت به جبهه خلق، استقبال و حمايت مى‌كنيم. اينهم نه يك امر دلبخواه، بلكه يك وظيفه ملى و ميهنى و انقلابى، بر اساس همان تعاريف و شاخصها و معيارهايى است كه در اثبات صداقت نسبت به استراتژى سرنگونى و مبانى آن، بحث كرديم.


***

وقتى آيتالله منتظرى كه در اعلميت او بر سايرين جاى ترديد نبود، به عدم صلاحيت و عزل خامنهاى از ولايت جائرانهاش، حكم داد، من در 19تير همين امسال، خاضعانه اين حكم را ”شايان تقدير“ خواندم و يادآورى كردم «بالاترين سرمايه دنيوى و اخروى منتظرى در پيشگاه خدا و خلق همانا عزل او توسط خمينى دجال از منصب جانشينى، به‌خاطر اعتراض به قتلعام زندانيان مجاهد است». در عين حال با صراحت به استحضار رساندم: «جاى آن دارد كه آقاى منتظرى كه اكنون در 87سالگى بسرمى‌برد، براى خير دنيا و آخرت خود و جبران مافات، قبل از ممات، تمامى حق و حقيقت را خالصانه و لوجهالله با مردم ايران در ميان بگذارد. حق و حقيقت همانا غصب حاكميت حقوق مردم ايران و سرقت انقلاب ضدسلطنتى تحت عنوان ولايتفقيه است. لكه ننگ و رژيمى كه بايد بالكل از تاريخ ايران و از دامن مطهر اسلام علوى زدوده شود…
اميدواريم كه آقاى منتظرى در همين رابطه، هرگونه ”ترس از مخلوق“ و كفار و مشركان آزادى و حقوق ملت ايران از قبيل خامنهاى و احمدىنژاد را به كنارى بگذارد و به اين وسيله دين خود را به ايران و اسلام و به‌ويژه به ائمه تشيع، ادا كند. در راستاى اداى همين وظيفه، براى او آرزوى سلامت و توفيق و طول عمر مى‌كنم».


***

در 13تير همين امسال گزارش کميته صيانت از آراى موسوى با ذكر موارد جديدى از دجالگرى و تقلبات نجومى در انتخابات رژيم آخوندى منتشر شد. در اين گزارش از جمله فاش شده بود كه وزارت كشور و 25 استاندار نظامى آن در مجموع 22 تا 32 ميليون برگه رأى مازاد بر نياز، مورد استفاده قرار دادهاند و علاوه بر آن در اتاق ”تجميع آراء“ ، كه همان تاريكخانه وزارت كشور نظام باشد، هر طور كه خواستهاند رقم سازى كردهاند.

در همان روز سيزدهم تير، ولىفقيه ارتجاع در ارگان اخص خود (كيهان آخوندى)، موسوى را به ارتكاب ”جنايت“ ، انجام ”مأموريت ديكته شده بيرونى“ و ايفاى نقش ”ستون پنجم“ دشمن متهم كرد كه يا بايد ”توبه“ كند و ”عذر تقصير“ بخواهد يا ”مجازات قطعى (را) به جرم قتل انسانهاى بىگناه، برپايى آشوب و بلوا، اجير كردن اراذل و اوباش براى تعرض بهجان و مال و ناموس مردم، همكارى آشكار با بيگانگان و ايفاى نقش ستون پنجم آمريكا“ بپذيرد.

من بلادرنگ، اعلام كردم كه به‌ دور از هر گونه ”نكوهش و بستانكارى“ از موسوى، ”وظيفه و اصول ما اقتضا مى‌كند كه در برابر ياوهها و تهديدها و تيغكشى پررذيلت سردمدار ولايت“ ، نكات زيررا خاطرنشان كنيم:
«1-محكوم كردن هرگونه تعرض و ستمى كه بر موسوى و خانواده و اطرافيان او در چارچوب همين رژيم جريان دارد. هم‌چنين اخطار به رژيم در مورد محاكمه و مجازات وى با تأكيد براين‌كه مسئوليت هر گونه تعرض، دستگيرى يا اقدام تروريستى برعهده شخص خامنهاى است.
2-هشدار نسبت به امنيت و سلامت آقاى موسوى و درخواست از دبيركل و شوراى امنيت مللمتحد براى اعزام بلادرنگ يك هيأت نظارت بينالمللى به تهران در همين خصوص و وادار كردن رژيم به ابطال انتخابات نامشروع و پذيرش انتخابات آزاد تحت نظر مللمتحد براساس حق حاكميت مردم ايران.
3-فراخوان به ملل متحد، به كميسيون حقيقت ياب بينالمللى، به حقوقدانان و سازمانهاى جهانى مدافع حقوقبشر، و به همه دولتهايى كه نتيجه انتخابات قلابى در ايران را بهرسميت نشناختهاند؛ براى ارجاع پرونده اين انتخابات و سركوب مردم ايران و كشتار بيگناهان به شوراى امنيت ملل متحد.

بىگمان بازگشودن پرونده انتخابات ايران در شوراى امنيت، در خدمت صلح جهانى است. زيرا به ممانعت از تسليح اتمى و صدور تروريسم و دستاندازى فاشيسم مذهبى حاكم بر ايران به عراق و لبنان و فلسطين هم منجر مى‌شود».



***

يك هفته بعد، من از اينهم فراتر رفتم و در 20تير در يك موضعگيرى علنى به ”رياست و اعضاى خبرگان نظام“ كه رفسنجانى رئيس آن است اندرز و پيشنهاد دادم:
«با سلام به آقايانى كه در خبرگان رهبرى جلوس فرموده و به پاسدارى از جوهره و جانمايه نظام ولايتفقيه اشتغال داريد. مخاطب قرار دادن حضرات براى اين‌جانب بسيار دردناك و پر صعوبت است چرا كه مجلس خبرگان در اين رژيم نماد غصب و سرقت حق حاكميت مردم ايران و از اين‌رو مصداق بارز مغضوب عليهم از جانب خلق و خالق است. ليكن اميد است در بحبوحه قيام ملت، برخى آقايان صداى انقلاب نوين مردم را شنيده باشند.

مطمئناَ همه حضرات در شرايط و سن و سالى هستيد كه مانند حقير به ياد مىآوريد كه مجلس خبرگان، از اساس محصول خيانت خمينى به مردم ايران و خلف وعده او درباره تشكيل مجلس موسسان با انتخاب آزاد ملت ايران است.
از جانب مردم ايران و نسل انقلاب (انقلاب ضدسلطنتى) كه خمينى را به قدرت رساند و براى او فرش خون گسترد سخن مى‌گويم، از جانب محكومان به اعدام، از جانب شكنجه شدگان، از جانب زندانيان سياسى و همه آنها كه حاصل رنج وخونشان براى آزادى را خمينى ربود و ولايتش را در نهادى نامشروع به نام خبرگان، نهادينه كرد.

اما هدف از تحرير اين سطور، طعن و لعن نيست. هدف من يك اندرز و دو پيشنهاد است، هرچند بيم آن دارم كه به مصداق آيه شريفه «لا تحبّونَ النَّاصحينَ» نصحيت كنندگان را خوش نداريد.
با اين‌همه، از بابت اتمام حجت و ثبت در سينه تاريخ، بهعنوان اندرز درباره ”استبداد زير پرده دين“ كه تعبير پدر طالقانى است، به عرض مىرسانم: باور كنيد كه آب از سر اين رژيم و سلطنت مطلقه دينى، هم‌چون سلطنت شاهنشاهى، گذشته و بهتر است آقايان در فكر كاستن از بار تقصيرات خود در محضر عدل الهى و پيشگاه ملت ايران باشند و بدنامى و نفرت و انزجار بيشتر بهجان نخرند.

پيشنهاد اين است كه: با توجه به حكم اخير آقاى منتظرى درباره عزل تلويحى خامنهاى، كه تالى تلو حجاج بن يوسف در روزگار ماست، براى ممانعت از خونريزى و بغى و فساد هر چه بيشتر از سوى نامبرده:
اولاً-با تشكيل جلسه فوقالعاده خبرگان، خامنهاى را بركنار و موقتاً آقاى منتظرى را كه اَعلَم همه شمايان است، جايگزين كنيد تا مقدمات انتخابات آزاد تحت نظارت بينالمللى براساس اصل حاكميت مردم ايران فراهم شود.
ثانياً-پس از اتخاذ اين تصميم، بلادرنگ مجلس خبرگان را منحل كنيد و آن را از دامان خود و روحانيت معاصر بزداييد.

همه شما به خوبى مى‌دانيد كه براساس معيارها و قانون خودتان، خامنهاى هرگز و هيچ‌گاه در سطح و جايگاه مرجعيت و ولايت نبوده است. موسوى اردبيلى در نماز جمعه دوم تيرماه 1368، سه هفته پس از مرگ خمينى، به صراحت خاطرنشان كرد، علت انتخاب خامنهاى بهعنوان ولىفقيه از سوى خبرگان، ترس از مجاهدين و ارتش آزادىبخش ملى ايران و مبادرت كردن آنها بهعمليات ديگرى مانند فروغ جاويدان بوده است. او گفت: «دوستان مىترسيدند و مىلرزيدند، دشمنان هم خيلى اميدوار بودند به چنين روزى» كه همه مسئولين نظام بهزودى «تكه و پاره شوند».

رفسنجانى هم در نماز جمعه هفتم آذر 1376 درباره عنوان مرجعيت براى خامنهاى تصريح كرد: «شماها همه يادتان است كه دورانى كه (بحث) مرجعيت بود من سخنرانى نكردم. درباره مرجعيت ايشان هيچ نگفتم و هيچكس از من چيزى نشنيده. شايد هم باعث تعجب شماها باشد كه چرا فلانى حرف نمىزند. خيليها هم از من مىپرسيدند، ولى من نخواستم بگويم چرا؟ …
من مى‌دانستم ايشان راضى نيست مرجع بشود. يقين داشتم كه ايشان مخالف است».

فضيحت به حدى بود كه خامنهاى سرانجام از دعوى مرجعيت عقب نشست و به معرفى خود بهعنوان مرجع شيعيان خارج از ايران اكتفا كرد و به خواندن ”درس خارج“ روى آورد… …
اما اگر آقايان درباره جايگزينى موقت منتظرى، از اين نظر مشكل داشته باشند كه با حرف صريح خمينى مبنى بر فقدان طاقت و لياقت و سادهلوحى منتظرى، چه بايد كرد؟ و به‌خصوص اگر نامه خمينى به منتظرى در ششم فروردين 1368 را راهبند مى‌دانيد كه نوشته بود منتظرى در ”هيچ كار سياسى“ نبايد دخالت كند؛ توجه شما را به نامه 8فروردين1368 خود خمينى جلب مى‌كنم كه نوشته است: «در اسلام، مصلحت نظام، مقدم بر هرچيز است» !
ملاحظه مىفرماييد كه در شريعت خمينى هيچ چيزى مانع آن‌چه شما بخواهيد براى نجات خود انجام بدهيد، وجود ندارد. با آرزوى توفيق براى پذيرش رأى و حاكميت مردم ايران و جلب رضايت خلق و خالق»


***

هم‌چنين وقتى كه كروبى هم به تنگ آمد و 21سال بعد از منتظرى و با همان توصيف منتظرى پس از قتلعام زندانيان در سال 1367 نوشت: «اتفاقى در زندانها رخ داده است كه چنانچه حتى اگر يك مورد نيز صدق داشته باشد، فاجعه‌يى است… كه روى بسيارى از حكومت‌هاى ديكتاتور از جمله رژيم ستمشاهى را سفيد خواهد كرد»، در 18مرداد نوشتم:
«اى كاش كه آقايان منتظرى و كروبى و ديگرانى كه از اين پس به آنان مىپيوندند، از سى سال پيش نسبت به همين شقاوتها و شناعتها بيدار و هشيار شده بودند. افسوس…
اما باز هم دير نيست و بنى بشر براى جبران مافات تا لحظه وفات فرصت و امكان بازگشت دارد. توبوا إلَى اللَّه تَوبَهً نَّصوحًا. به خدا و خلق باز گرديد و تو به بازگشت نا پذير نصوح به جاى آوريد.

آخر در زندانها و شكنجهگاههاى خمينى و لاجوردى و در واحدهاى مسكونى قزلحصار از اول همين بساط بود.
فتواى خون كشيدن از زندانيان قبل از اعدام براى جبهههاى جنگ ضدميهنى را به ياد داريد؟ فتواى تجاوز به دختران قبل از اعدام براى اين‌كه به بهشت نروند را به ياد داريد؟

گمان مى‌كنيد پاسدار شكنجهگر احمدىنژاد يا پاسدار شكنجهگر حسين شريعتمدارى از كجا و طى چه پروسهيى به قعر جنايت و رذيلت و وقاحت درغلتيدند؟ بسيارى شاهدان، هنوز حيّ و حاضرند هر چند كه هزاران و هزاران تن ديگر از آنان تيرباران يا بهدار كشيده شدند.
نگاهى هم به صحنههاى جنايت دست آموزان رژيم ولايت در اشرف بيندازيد. باور كنيد كه ميليونها نفر در سراسر جهان به خود لرزيدند، اشك ريختند و خونشان به جوش آمده است. در عين حال در برابر پايدارى شگفت فرزندان رشيد ايران براى آزادى، سر تعظيم فرود مىآورند و به حتميت پيروزى مردم ايران يقين مىكنند».

من در همين پيام خاطرنشان كردم:
«واضح است كه تا همين جا هم كه كروبى قدم برداشته، بهاى سنگينى دارد. تا همين جا هم شايسته و ارزشمند است و خدا از معاصى كبيره در خدمت به يزيديان و فرعون و طاغوتهاى عمامهدار زمان مانند خمينى و خامنهاى، مى‌كاهد. اين البته به رابطه او و هركس ديگر، با آفريدگارش برمىگردد. آن‌چه من مىخواهم با آرزوى در امان ماندن كروبى از گزند خامنهاى و دژخيمان و جلادانش بگويم، تنها يك نكته است. نه فقط به او، بلكه خطاب به همه آنهايى كه در درون يا حاشيه همين رژيم به‌ستوه آمده و از كثرت و غلظت فاجعهها و ستم اكنون به خود مىلرزند.

چه خوب كه بخشى از حقيقت تكاندهنده را بيان مى‌كنيد و به همين ميزان نزد خلق و خالق مأجوريد. اما باور كنيد كه خانه از پاى‌بست ويران است و خشت ولايت از روز اول كج و برخلاف رأى و حاكميت ملّت و با خنجر و خيانت نسبت به انقلاب ضدسلطنتى كار گذاشته شده است.

جرثومه و امالفساد، همين رژيم ولايت و حاكميت آخوندىست. در اوين يا كهريزك يا هزاران زندان و شكنجهگاه و خانههاى امن اطلاعات و سپاه هيچ فرقى نمى‌كند. از كوزه همان برون تراود كه در اوست. دادگاهها و تبليغات و اتهامات و برچسبهاى اين رژيم، از ابتدا، همين بود. كدام كلمه بود كه خمينى آن را ذبح نكرده باشد؟ مگر نمىگفت كه مجاهدين خرمنهاى روستائيان را آتش مىزنند؟ مگر به تناوب نمىگفت جاسوس شوروى و عامل آمريكا و اسرائيل و بعث عراق هستند؟
بله، اين رژيم، همان است كه بود. تنها راه، آزادى و حاكميت مردم است. اين تمامى حقيقت است.

به‌خدا سوگند كه در بيان اين حقيقت بهاندازه دانه ارزنى هم، منفعت شخصى يا گروهى را در نظر ندارم. با اشرفيان خونفشان و با اشرفنشانان در ايران و سراسر جهان، براى چادر زدن در خاوران هم اعلام آمادگى و ثبت‌نام كردهايم. اگر خواستار آسودگى و خلاصى خود و رها شدن مردم ايران از اين همه ظلم و ستم هستيد، اين تمامى حقيقت است. تنها راه، آزادى و حاكميت مردم ايران است.
درست به همين دليل، به‌خاطر عصمت جسم وجان، و روح و روان مردم ايران، و همان پسران، و همان دختران، و به‌خاطر سعادت و حق حاكميت يك خلق در محنت و زنجير، با تمام وجود فرياد بزنيد:
مرگ بر ديكتاتور
مرگ بر خامنهاى
حكومت آخوندى، سرنگون، سرنگون، سرنگون».


***

اما متاسفانه بعد از قيام عاشورا و راديكال شدن اوضاع، كروبى هم چهار روز بعد از موسوى، عيناً با همان الگو، براى در امان ماندن از تيغ آخته ولايت، به خواسته اصلى خامنهاى كه با قاضى صلواتىاش در پى زمينهسازى براى اعدامها بود تن داد و گفت: «با دست خودشان بهزور دلسوزان را به مجاهدين وصل مىکنند و يک سازمان مرده منافق صفت را زنده مىکنند». كروبىگمان كرد به اين وسيله توپ را به زمين باند غالب مىاندازد در حاليكه فىالواقع به دروازه خودش شليك كرد!

البته آقاى كروبى يك چيز را واقعاً درست مى‌گويد، نبايد فرق ”دلسوزان“ رژيم ولايتفقيه را با مجاهدينى كه مى‌خواهند ريش و ريشه اين رژيم را بسوزانند، ناديده گرفت!
كروبى هم‌چنين به باند غالب ايراد گرفت كه «منتقدان خود را منافق مىنامند». و افزود «خدايا تو شاهد باش که چگونه يک جدال سياسى را به يک جنگ مذهبى تبديل کردند
به‌نظر من حاج آقا كروبى درست مى‌گويد. اين ولىفقيه است كه در تنگناى قيام به آن‌جا رسيده كه منتقد و به گفته لاريجانى ”برادر همسفر و هم سفره“ خودش را هم حالا به مجاهدين مىچسباند و ادعا مىكند كه موسوى و كروبى راه مجاهدين را مى‌روند. هر چقدر هم ما تكذيب مى‌كنيم فايده ندارد!

به‌خصوص در مورد تبديل ”جدال سياسى“ به ”جنگ مذهبى“ هم، من به حرف حاج آقا كروبى اكتفا مىكنم و مى‌گويم: خدايا تو شاهد باش كه از روز اول هم در رژيم ولايت به انحصار طلبى و استبداد دينى و تمام جرم و جنايتهاى سياسى لباس دين و جنگ مذهبى پوشاندند. بر مجاهدين نام منافقين گذاشتند. جنگ هشت‌ساله ضد ميهنى را هم كه از روز اول با دست برداشتن از صدور ارتجاع و تروريسم، قابل اجتناب بود و مخصوصاً بعد از عقبنشينى نيروهاى عراقى در خرداد 1361، ديگر هيچ عذر و بهانهيى براى ادامه دادن آن وجود نداشت، شش سال ديگر با صدها هزار كشته و ميليونها آواره و معلول و مجروح و با بيش از 700ميليارد دلار هزينه و خسارت اضافه براى ملت ايران ادامه دادند. به آن لباس ”دفاع مقدس“ پوشاندند، نعرههاى ”قدس قدس از طريق كربلا“ سردادند. براى روحيه دادن به پاسداران و بسيجيها انبوهى امام زمان قلابى بر روى اسب سفيد، به جبههها فرستادند و هزاران كليد حلبى بهشت توزيع كردند. البته امام ملعون، در عين دريافت كلت و كيك و انجيل از آقاى ريگان و دريافت سلاحهاى اسرائيلى، خودشان فرمودند كه ”صلح با صدام دفن اسلام است“ . البته در سال 1365 هم كه خودشان آن را ”سال تعيين سرنوشت“ اعلام نمودند، از طريق رفسنجانى صراحتاً اعلام كردند كه آمادگى دارند با هر حكومت ديگرى در عراق ولو كاملاًًًًًًًًًًً ”آمريكايى“ باشد، قرارداد صلح امضاء كنند.

تعجب من فقط از فراموشكارى آقاى كروبى است كه شايد هم سهواً باشد والله اَعلَم!
آخر مگر يادتان رفته است كه امام ملعون، خودشان به لسان و قلم نامبارك گفتند و نوشتند كه آن‌چه بر همه چيز اولويت دارد حفظ نظام است و دين و شريعت و بقيه چيزها فرع است. براى همين چنان‌كه شما هم فرمودهايد مصلحت نظام هميشه در پوشاندن لباس مذهبى بر جنگ و جدال سياسى بوده است و تازگى ندارد. حالا هر چقدر هم شما قسم و آيه بخوريد كه دلسوزتر هستيد و مى‌خواهيد نظام را اصلاح كنيد، اينها باور نمىكنند! فقط يك اشكال مختصر در محاسبات سياسى جنابعالى به‌چشم مى‌خورد كه عنايت نداريد. ”فضولتاً“ ! عرض مىكنم كه ”اصلاح“ اين نظام، در باب ”اسقاط“ صرف مى‌شود! از دود و دم هشت ساله آقاى خاتمى در باب آرايش و اصلاح نظام عبرت بگيريد و اجازه بدهيد از قول رودكى اضافه كنم:
آن كه نامُخت از گذشت روزگار نيز ناموزد ز هيچ آموزگار


***

از مهندس بازرگان ياد بگيريد!
اگر موسوى و كروبى و امثال ايشان باور كنند كه قصد بدى درباره آنان ندارم، مى‌خواهم مجدداً از بازرگان ياد كنم، شايد كه اينان ياد بگيرند. هر چند كه به خواست و انتخاب و اراده خودشان مربوط است.
يكى از نقاط مثبت بازرگان بهعنوان نماينده تتمه بورژوازى ايران در دولت و مجلس خمينى، اين بود كه برخلاف آخوندها و حتى همين آقايان موسوى و كروبى، حرفها را نمىپيچاند. رك و روشن و صريح مى‌گفت كه من انقلابى نيستم، اگر بولدوزر مى‌خواهيد، من ”فولكس واگن“ هستم!
صريح مى‌گفت كه تا استقرار نظام جديد به همان نظام قبلى، ولى بدون شاه و سلطنت، عمل مى‌كند و خارج از آن وظيفه‌يى براى خودش قائل نيست.

هيچ‌وقت هم برخلاف آخوندها از استكبار و استكبار ستيزى حرفى نزد و صرفاً استبداد را هدف قرار مى‌داد.
يكبار با طنز جالبى در سخنرانى درگذشت پدر طالقانى گفت: نمى‌دانم چرا براى پيغمبر يك صلوات ولى براى امام خمينى سه صلوات مى‌فرستند؟!
در مورد مجلس رژيم هم گفت كه تا نمايندگانش را از ”شير امامت“ نگيرند، مجلس نخواهد شد!
درباره استفاده‌هاى عوامفريبانه مرتجعين از مفهوم شهادت هم گفت: ”تا وقتى كه نوشيدن شربت شهادت مجانى است، اوضاع به همين ترتيب باقى خواهد ماند“ !

مهمترين نكته اما، در همين اواخر صراحت بازرگان در اذعان به دو حقيقت بود:
-يكى اين‌كه بىرودربايستى مىگفت: «ما موافقين غيرحاكم رژيم هستيم».
-نكته ديگر، هم‌چنان‌كه در فصول قبلى هم اشاره كردم اين بود كه صريحاً بر ”حيات خفيف و خائنانه“ در اين رژيم انگشت مى‌گذاشت.
حالا من مى‌خواهم مشخصاً به سخنرانى او بعد از 5مهر در مجلس رژيم بپردازم تا هركس كه مى‌خواهد درس و عبرت بگيرد.


***

اشارهيى به قيام مجاهدين در 5مهر 1360
همه كسانى‌كه سال 1360 را به‌خاطر دارند، مى‌دانند كه مجاهدين از نيمه شهريور سال 60 تا اوايل مهر و سپس در اوج خودش در روز 5مهر در تهران و برخى ديگر از شهرستانها، به آزمايش يك قيام جانانه و راهگشاى شهرى روى آوردند. سنگينترين بهاى خونين را هم پرداختند تا هر چند الگوى سقوط رژيم شاه را قابل تكرار نمى‌دانستند اما مى‌خواستند به ميدان آوردن عنصر اجتماعى را يك بار ديگر بيازمايند.

- نخستين هدف مطرح كردن شعار ”مرگ بر خمينى“ و بردن آن به ميان مردم بود. اين شعار را تا آن‌موقع هيچ‌كس در عرصه اجتماعى نداده بود و جرات و جسارت فوقالعادهيى مى‌خواست. خمينى در آن زمان پشت افراد ديگرى مانند بهشتى سنگر مى‌گرفت كه براى او نقش فيلتر و عايق داشتند و انزجار اجتماعى مردم بر روى آنها متمركز و كاناليزه مى‌شد. مثل همين حالا كه خامنهاى تا مجبور نشده بود، احمدىنژاد را جلو صحنه مىفرستاد تا ضربه گير او باشد. در آن زمان ”كاريسما“ يا هيبت و جاذبه خمينى بر دوش جامعه و به‌خصوص اقشار عقب مانده بسيار سنگينى مى‌كرد. مجاهدين بايد پا پيش مى‌گذاشتند و ”بت“ را با عبور از آتش و خون با سنگينترين بها در هم مىشكستند.

پيام قشر پيشتاز جوان و دانشجويان و دانش آموزان اين بود: ”مرگ بر خمينى، زنده باد آزادى“ ، ”شاه سلطان خمينى، مرگت فرارسيده“ ، ”شاه سلطان ولايت، مرگت فرا رسيده“ ، ”خمينى حيا كن، سلطنت را رها كن“ ، ”اى جلاد ننگت باد“ .
-دومين هدف به ميدان كشيدن عنصر اجتماعى و مردمى بود تا اگر از اين طريق هم كارى مى‌توان كرد، آيندگان گواهى بدهند كه مجاهدين مضايقه نكردند اما در اثر شدت و حدّت سركوب، جواب منفى بود.

من در همان زمان نوشتم كه «زبان من از توصيف صحنه‌هاى سراسر شور و ايمان و سراسر پاكباختگى و فدا در آن ايام قاصر است. چيزهائى را كه در اين باره خوانده و شنيده‌ام، نه مىتوانم بگويم و نه مىتوانم بنويسم. از من بر نمى‌آيد. كار شعراست، كار استادان نقاشى و موسيقى است. كار معلمان سخنورى و كتابت است.
فقط مى‌گويم كه خدايا تو گواه باش كه در آن روزها و به‌خصوص در جنگ‌هاى خيابانى و در تظاهرات مسلحانه‌ى روز 5مهر1360، مجاهدين حق تو و حق خلق تو را به كمال و در حد توان خود ادا كردند. گواه باش كه براى تو، براى خلق تو و براى آزادى و براى ايران چه گلهاى نازنينى در دسته‌هاى 50تائى، 100تائى و 200تائى با فرياد ”مرگ بر خمينى، زنده باد آزادى“ توسط دشمن تو و دشمن خلق تو (خمينى) پرپر شدند».

در عين حال دجال خون آشام با قساوت مافوق تصور، بسا فراتر از شاه، در ذهن تودههاى مردم به گور سپرده شد.
شتاب رژيم در اعدامهاى خيابانى و فتواهاى پياپى خمينى كه ازجانب نمايندگان و سخنگويانش در راديو و تلويزيون اعلام مى‌شد، بسيار گوياست. حتى شمارى از پاسداران و كميته چيهاى خودش را هم كه در صحنه به مجاهدين تيراندازى مى‌كردند، به اشتباه همراه با مجاهدين دستگير كرد و شكنجهگران و بازجويانش در اوين، قسم و آيههاى آنها را هم كه عليه مجاهدين مىجنگيدند باور نكردند. فرصت يك تلفن كردن به كميتهها هم به آنها ندادند و كارت پاسدارى آنها را هم جعلى دانستند و مى‌گفتند خيلى از ”منافقين“ از همين كارتها جعل كردهاند! و آنها را هم سرضرب اعدام كردند.

مى‌گفتند كه به فرموده امام امت! دادگاه و تحقيقات لازم نيست، هر خيابان دادگاه و هر فرد عادل! خودش يك قاضى است…
نيم كشته‌ها را تمام‌كش كنيد… مجروحين را از روى تخت بيمارستان به قتلگاه بفرستيد.
- ”باغى“ را (چه حامله باشد و چه دختر نوباوه) بايد كشت…
بله بت خمينى اين‌چنين شكست.

«رفسنجانى مىگفت: 4 حكم بر اينها [مجاهدين] لازم الاجراست
1-كشته شوند/ 2-بدار كشيده شوند /3-دست و پايشان قطع شود /4- از جامعه جدا شوند
-اگر آن‌روز (اول انقلاب) 200نفر از آنها را مىگرفتيم و اعدامشان مىكرديم، امروز اينقدر نمى‌شد
آخوند موسوى تبريزى: اسيرش را بايد كشت، زخمىاش را بايد زخمىتر كرد كه كشته شود. هر كس در برابر نظام بايستد، حكمش اعدام است.
لاجوردى: ظرف مدت دو ساعت كه از دستگيرى مىگذرد، محاكمه پايان مىيابد و حكم صادر مى‌شود و اجرا مىگردد.
آخوند محمدى گيلانى: اينها را كه در خيابان تظاهرات مسلحانه مىكنند در كنار ديوار همآن‌جا آنها را گلوله بزنيد. بدن مجروح اين گونه افراد باغى نبايد به بيمارستان برده شود، بلكه بايد تمام كشته شوند… كشتن به شديدترين وجه، حلق آويز كردن به فضاحت بارترين حالت ممكن و دست راست و پاى چپ آنها بريده شود.
آخوند مشكينى: هر كس در خيابان يا هر جاى ديگر عليه حكومت اسلامى قيام كرد، همآن‌جا بايد حكم اعدامش صادر شود» (نگاه كنيد به نشريه مجاهد شماره 407مورخ 31شهريور77).


***

من اخيراً پس از روز 24آذر (15دسامبر) كه دولت عراق آن نمايش مسخره را براى جابه‌جا كردن مجاهدان اشرف به‌راه انداخت، تصادفاً در گفتگو با يكى از زندانيان مجاهد كه در 5مهر 1360 در اوين خودش شاهد برخى صحنهها بوده است، تصوير جديدى از 5مهر و ابعاد آن پيدا كردم. توجه شما را به همين قسمت از مكالمه جلب مى‌كنم.
اما قبل از آن براى اين‌كه حساب همه چيز براى مردم ايران روشن باشد بگويم كه وقتى از زندانيان سياسى مجاهدين صحبت مى‌كنيم، به‌خصوص آنان كه در اشرف هستند، چه آنان كه مقاومت كردهاند، چه آنان كه به تصادف جان بدربردهاند و چه شمارى كه كم و كسرى داشته و در زير شكنجه يا در برابر جوخه اعدام، نقطه ضعف داشتهاند، هم در بدو ورود و هم در نشستهاى انتقادى و ”عمليات جارى“ بىمحابا صداقت پيشه مى‌كنند و هر آن‌چه را كه حتى از ترس يا تشويش در برابر مرگ در ذهنشان هم گذشته، براى همرزمانشان، در جمع بر روى دايره مى‌ريزند.
فراتر از بزرگداشت قهرمانان و ياران مقاوم، هدف از اين صداقت بىمنتها، تجديد عهد با خلق اسير و در زنجير براى جبران كردن كميها و كاستيها و ضعفهاست. رو به جلو است، نه رو به عقب. بالا كشيدن و فرا رفتن و رَستن از بندهاى روحى و روانى است كه از زندان خمينى و خاطرات دردناكش بر دست و پايشان پيچيده است و نه صرفاً يك انتقاد از خود صورى و سطحى. شاخص اين است كه در تشعشع اين صداقت شگفت و بيكران در جمع ياران، شنوندگان نه فقط سَر تعظيم و تكريم فرود مىآورند، بلكه راه مقابله و در هم شكستن كابوس خمينى و راه غلبه و مسخّر كردن آثار او را هم در گرههاى كورى كه دژخيمان خمينى در اعماق ذهن و ضمير ايجاد كردهاند، مىآموزند. در برابر آن آسيب ناپذير مى‌شوند. در يك كلام، نه فقط تتمه آثار آن كابوس خون سرشته را از خود مىزدايند، بلكه مهمتر از اين ده بار و صدبار و هزاربار بيشتر، جنگاور مى‌شوند و از شيب نزولى و از انفعال و پاسيويسم و بريدگى و روى آوردن به معيشت و زندگى كه مطلوب خمينى و دژخيمانش بوده، فاصله مى‌گيرند. تقدير كور و خودبه‌خودى اين‌چنين با ”جهاد اكبر“ و صدق و فداى مجاهدى، مغلوب و محو و نابود مى‌شود. چنين مواردى اگر با نگاهبانى و حفاظت مستمر سياسى وايدئولوژيكى فرد از خودش همراه باشد، آن‌چنان كه هرگز رو به عقب و رو به خمينى بازنگردد، و به هرچه خمينى گرايى و شيطان صفتى و نامردمى و معيشت مطلوب خمينى است، تف كند، به سند افتخار و حماسه ماندگار مقاومت ما تبديل مى‌شود. هم فرد و هم جمع را احيا مى‌كند. اين يك كارزار پرشكوه با ايدئولوژى ذلت و تسليم و با شيوه شناخته شده خمينى براى به ”قبر“ بردن روانشناسانه زندگان است. اين بخشى از مقاومت ماست كه با هرگونه گرد و غبار و آثار كاهنده خمينى و فرهنگ و ايدئولوژى او بستيزيم و از آن پاكيزه شويم.
حالا به مكالمه با مجاهدى كه ده سال وهفت ماه را در شكنجهگاههاى خمينى سپرى كرده است، درباره 5مهر و شهيدانش گوش كنيد:


***

محمدزند: فكر مى‌كنم كه الان همه حرف را شما زديد، آن چيزى كه شما مى‌خواهيد يك مجاهد تمام عياركه انشالله لايقش باشيم. همان چيزى كه شما مىخواهيد. چون واقعيتش اينه كه اگه انقلاب نباشه، مجاهدى وجود نداره. من مى‌خوام، فقط اين را، به‌قول معروف بينهيى را، كه خيلى دوست دارم هر بار بگم، بگويم. بعد از اين‌كه اين برادران فاتحان آمدند، واقعا سبقت گرفتن براى صفرصفر كردن چيزى بود كه آدم مىديد. آدم به عيان مىديدكه رابطهها عوض شده بود خارج از لحظاتى كه مىايد.

اين لحظات را هم گفته بوديدكه صفر صفر كنيد، و همينها لحظات مقدس است. همين طور‌كه شما مى‌گوييد، من انقلاب رامى‌ديدم. يعنى حداقل مىتوانم بفهمم كه در اطراف من، اين بود، انقلاب بود. از برادران مسئولمون تا ما كه پايين اش باشيم. اصلا روابط عوض شده بود. من هميشه اين لحظات را به برادر احمد مى‌گفتم. شما آن چيزى را آورديد كه هميشه احساسش را داشتيم ولى اين طورى بهش رسيديم، آن هم اين بود كه چطور با خود انقلاب تنظيم كنيم، اين از اين قضيه.

- احسنت! وقتى كه از آن فضا، پاى حرفهاى تو مىآييم، يعنى پاى حرفهاى محمد زند، كه كلماتت حالىات هست؛ چون، ده سال زندانى اين رژيم بودهاى و من خوب يادم هست. يعنى معلوم است كه الكى كلمات را نمىپرانى، بلكه معنىشان را مىفهمى كه چيست. آيا تو، وقتى آن فضا را براى خودت مرز سرخ كردى، آيا در پرداخت وروديه و بيا بيا، عميقتر و راسختر مىشوى و بالاتر مى‌روى؟ و سفت و سختتر مى‌شوى؟ يا نه، پايين‌ترمى روى و عقبتر و شل ترمى شوى؟ كه مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً بگويى اين دل خوش كنكه… ، ديگراحتياج به وروديه نيست… ، احتياج به بيا بيا نيست… ، ديگر ولش كنيد… ؟ كدامش؟

محمدزند: همان كه شما اول گفتيد. راسختر! و از قضا، سكينه در قلبم بيشتراست. خيلى طمأنينه بيشترى دارم. خودم را گذاشتم در آن فضا كه قبلش گفتم. باخودم گفتم كه الان دوباره شده همان وروديه دادن، الان دوباره مىريزند اين‌جا، الان همه جا را بستند، الان همه اينها هست، بيا بيا هم هست، هر روز هم زدن هست، هر روز هم بگير و ببند هست، هر روز هم دادگاه بردن هست، آيا اهلش هستى؟ وقتى از آن فضا درآمدم، ديدم كه چرا نيستم؟! بيشترش هم هستم! چرا؟ چون، اين باز هم يك فتح مبين است. باز هم يك فتح مبين بزرگتراست، ديگرترديدى در آن نيست.

- بچه ها! گوش كنيد، گوش كنيد، محمد! آن‌چه را كه تو آن دفعه به من آمار دادى كه الان يادم رفته، دوباره به من بگو! گفتى كه در عرض سه ساعت در 5مهر شاهد وگواه اعدام چند مجاهد بودى؟ در عرض چند ساعت؟ دوباره به من بگو!

محمدزند: گفتم خدمتتون كه300 تا 400 تا در عرض سه تا چهار ساعت بود. حدود1810 تا. البته فكرمى كنم به گفته آمارسازمان 1450 است. ولى 1810 تا مىگفتند تا فرداى آن روز مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً ظهر يا صبح كه ديگه ما را برده بودند در يك اتاق ولى مىشنيدم تا صبح يكسره صداى تيرباران بود و اصلا قطع نشد تا صبح، يكسره قطع نشد، آن جا ده دوازدههزار نفر دستگير شده بودند، خيلى، اصلا يك فضايى بود.

- ده دوازدههزار نفر؟
محمدزند: بله، ده دوازدههزار نفر دستگير شده بودند، شما كه ميدونيد، اوين و دادسراى اوين توى مهرماه سرداست.

- آره.
محمدزند: تمام سه طبقه پر شده بود. به‌طورى كه اصلا جا نبود و ماها رو كه قديمىتر بوديم بردند توى يك اتاق. حالا داستانهايى دارد كه توى اون اتاق خواهرى را ديديم كه وحشتناك شكنجه شده بود كه آن يك داستان جداست. ولى در تمام آن سه طبقه آدم بود، طورى كه گرم شده بود، درجايى كه هميشه سرد ا ست.

- خوب؟
محمدزند: ديگر نمىتوانستند آدم بياورند، آدمها را بيرون نشانده بودند كه داد مىزدند داريم از سرما مىميريم. نمىدانم چقدر آن جا آدم مىتواند جا بگيرد، توى فضاى بيرون كلى آدم نشانده بودند.

- پس اى خواهران و اى برادران! مجاهدى دارد حرف مى‌زند كه در سال 1360، بيستو هشت سال پيش، شاهد چنين صحنههايى بوده دريك قسمت از اوين! فقط دريك قسمت زندان اوين، نه كل زندانهاى رژيم! آمار سازمان مىگويد1400تاست. آمار سازمان كه كامل نيست. چون معلوم است كه خيلى از اسامى را ما نداريم، يا فقط اسم كوچك داريم، چون آن موقع درسازمان رسم نبود كه اسم كسى را بپرسند. با يك اسم مستعار همه چيز حل و فصل مىشد، فرم پرسنلى و ارتش آزادىبخش و اين طور چيزها نبود. اصلا قرارگاهى وجود نداشت، هر كسى درخونه خودش بود و حداكثر مخفى كارى بود حتى در فازسياسى، مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً همين اسامى مستعاراكثر خواهران و برادران مثل احمد واقف از آن جا و آن زمان آمده است.
معلوم است كه آمار تو (محمد) درستتر و دقيق تراست. چون شاهد صحنه بودى. محمد مى‌گويد تا صبح روز بعد، از بعدازظهر اين رژيم 1810اعدام كرده! اى خدا! اى خدا! اللهم فاشهد! مىگويد ده تا دوازدههزار دستگيرى بوده است. شعار «مرگ بر خمينى» و «شاه سلطان خمينى مرگت فرا رسيده» اين‌طورى وارد شده ها! وا لا، چه كسى مى‌توانست به خمينى چپ نگاه كند. عكسش را توى ماه مىديدند. نگو كه جواب تاريخيش مجاهدين بودهاند و انقلاب مريم. آيا در سؤالى كه از اين محمد- كه خودش شاهد اين صحنهها بوده و برايش خيلى جديست- كردم دقت كرديد؟ دقت كرديد كه در پرداخت وروديه و بيا بيا جديتر و بيشتر مى‌شود يا كمتر؟ اى برادران و اى خواهران، او چه جواب داد؟

جمعيت: بيشتر
-بله بله بسا بيشتر!
درست به اين دليل، هم‌چنان كه قبل از جنگ گفتيم، شرايط صد بار هم كه پر فتنهتر بشود؛ همچنان كه شما خودتان در اول اين بهار يك به من گفتيد و قراردادمان بود و الحمدلله كه به آن جا نرسيد؛ علف بيابان، ريشه گياهان، برگ درختان؛ اما، اين رژيم را اين مجاهدين بر زمين مىزنند و سرنگون مى‌كنند، حالا صبر كنيد و ببينيد!



***

روز 19بهمن سال 1349 صفیر گلوله‌های یك‌هستهٌ چریكی در جنگل، سكوت سنگین حاكمیت دیكتاتوری وابستهٌ شاه را درهم شكست. این هستهٌ چریكی، به‌فرماندهی علی‌اكبر

روز 19بهمن سال 1349 صفیر گلوله‌های یك‌هستهٌ چریكی در جنگل، سكوت سنگین حاكمیت دیكتاتوری وابستهٌ شاه را درهم شكست. این هستهٌ چریكی، به‌فرماندهی علی‌اكبر صفایی فراهانی و 5تن دیگر از یارانش، از اواسط شهریور49، برای بسیج و تدارك عملیات مسلحانه در بهار سال 50 رهسپار جنگلهای گیلان شده بود. ساواك و ارگان‌های امنیتی رژیم شاه كه به وجود این هسته چریكی پی برده بودند، موقعیت این تیم در جنگل را در مخاطره قرار داده بودند و این تیم ، زمان عملیات را جلو انداخت و در شامگاه 19بهمن، با‌حمله به‌پاسگاه سیاهكل و خلع‌سلاح آن، پا‌به‌میدان عمل مبارزهٌ مسلحانه نهاد. هستهٌ چریكی، پس از حمله به‌پاسگاه سیاهكل، به‌سوی جنگل عقب نشست و تا 18اسفند در حلقهٌ محاصرهٌ دشمن به‌مقاومت پرداخت. در این نبردهای نابرابر، فداییان دلاور مهدی اسحاقی و محمدرحیم سماعی به‌شهادت رسیدند. پس‌از آن نیز در تاریخ 26اسفند، علی‌اكبر صفایی فراهانی و 12رزمندهٌ فدایی دیگر در‌برابر جوخه‌های اعدام قرار گرفتند و در راه آرمان و خط‌مشی انقلابیشان جان باختند.

به ياد شهداى 19بهمن، عاشوراى مجاهدين - بهمن 1388

فراخوان به تظاهرات 22بهمن توسط هواداران مجاهدين در تهران - 16بهمن 1388

گرامىداشت چهملين روز شهادت شهداى قيام عاشورا - بهشت زهرا - 16بهمن88

Saturday, February 6, 2010

Stop War Crimes in Ashraf

Stop War Crimes in Ashraf

جهان در تصویر - ۴ فوریه ۲۰۱۰

جهان در تصویر - ۵ فوریه ۲۰۱۰

دیار خشم - خراسان شمالی

زاویه - ۶ فوریه ۲۰۱۰

دقیقه۲۰ - ۵ فوریه ۲۰۱۰

گزارش سیاسی هفته - ۶ فوریه ۲۰۱۰

قیامت جنگ جهانی دوم (۴

عاشورا فلسفه آزادی (۱) - مجاهد شهید موسی خیابانی

بهروز جاويدتهرانى سالگرد شهادت مجاهد قهرمان حجت زمانى را گرامى داشت






بهروز جاويدتهرانى از زندانيان سياسى در زندان گوهردشت طى پيامى سالگرد شهادت مجاهد قهرمان حجت زمانى به دست دژخيمان رژيم آخوندى را گرامى داشت.
در پيام بهروز جاويد تهرانى آمده است؛
18بهمن سال 1384 خورسيدى، روز عاشورا يادآور حادثهاى تلخ و ملالآور بود.
در اين روز رژيم دست به اعدام يکى از بهترين جوانان اين مرز و بوم زد تا بدين وسيله يوغ خفقان اجتماعى را بر مردم ايران تنگتر گرداند.

مبارز شهيد حجت زمانى در ظرف زمان و مکان خويش، بيانگر فريادهاى ميليونها ايرانى بود که به اينگونه خروشيد. شهيد حجت زمانى الگوى مبارزۀ با ظلم، دفاع از مظلوم و مقاومت براى تمام زندانيان سياسى بود. تمام کسانى که وى را از نزديک مىشناختند اخلاق و ايمانش را ستايش مىکردند.

آوازۀ دلاوريهاى حجت زمانى، اکنون فراملى گشته و کمتر ايرانى آگاهى يافت مىگردد که بر صلابت و رشادت وى مٌهر تاييد ننهد.
دژخيمان آنقدر از وجود وى وحشت داشتند که او را درست روز عاشورا در زندان گوهردشت كرج اعدام نمودند و با مولايش امام حسين عليه سلام محشور نمودند.

شهادت زندانى سياسى البرزقاسمى، بدليل ممانعت از معالجات پزشكى






زندانى سياسى ناخدا يكم البرز قاسمى، 51ساله، فرمانده سابق مركز آموزش تخصصهاى دريايى رشت و از استادان دانشگاههای نيروى دريايى ارتش، در روز 29ديماه، پس از يكسال وهشت ماه حبس در زندانهاى قرون وسطايى آخوندها و تحمل شديدترين شكنجهها و دردهاى جانكاه ناشى از سرطان معده، بدليل خوددارى دژخيمان از معالجه او توسط پزشكان متخصص و بسترى شدن در بيمارستان در زندان اوين، به شهادت رسيد.

وى در 23ارديبهشت87 به اتهام انتقال اطلاعات به مجاهدين خلق بازداشت شد. برادر وى حميد قاسمى نيز كه مقيم كانادا بود، به هنگام سفر به ايران بازداشت شد. اين دو زندانى سياسى كه در دادگاه اول به اتهام محاربه به اعدام محكوم شده بودند، در دادگاه تجديدنظر به حبس ابد محكوم شدند.

البرز قاسمى دوران اسارت خود را در سلولهاى انفرادى بازداشتگاه حفاظت اطلاعات ارتش و بند240 اوين گذراند و طى دو ماه اخير به بند350اوين انتقال يافته بود. او در دوران اسارت خود تحت شديدترين شكنجهها قرار گرفت.
دژخيمان شقاوت پيشه آخوندها از كمترين رسيدگى به وى كه بهخاطر ابتلا به سرطان معده و هم‌چنين آثار شكنجه و وضعيت وخامتبار سلولهاى انفرادى، از دردهاى طاقتفرسا رنج مىبرد، خوددارى مىكردند.
حميد قاسمى، برادر البرز نيز كه هم‌چون برادرش يكسال وهشت ماه اسارت خود را تحت شكنجه و در سلولهاى انفرادى بهسر برده، اكنون در بند 350اوين در شرايط وخامت بارى بهسر مىبرد.

هم اكنون شمار زيادى از زندانيان سياسى از بيماريهاى حاد رنج مىبرند اما شكنجهگران از رسيدگيهاى پزشكى به آنان خوددارى مىكنند و به زندانيان بيمار مىگويند: ما شما را اين‌جا نياوردهايم که نجات بدهيم، شماها را آوردهايم که زجرکشتان بكنيم.

اسامى برخى از زندانيان سياسى بيمار به شرح زير است:
على صارمى سابقه انفاكتوس دارد و به دليل فشارخون در معرض سكته مجدد است.
دكتر محمد ملكى، رئيس سابق دانشگاه تهران كه از سرطان و ديابت و فشار خون رنج مىبرد
على معزى به دليل ابتلا به بيمارى حاد كليوى (هيدرونفروژ) حالش به شدت وخيم است.
حامد روحى نژاد، از بيمارى ام.اس رنج مىبرد و در حال از دست دادن بينايى خود است. وى به سختى قادر به حفظ تعادل خود مىباشد.
منصور اسانلو، انواع بيماريها از جمله آسيب ديدگى از ناحيه چشم و هم‌چنين ديسك كمر كه منجر به بىحسى در پاى وى شده است
منصور رادپور ناراحتى شديد كليه دارد
ميثاق يزدان نژاد دچار ناراحتى شديد عصبى است.
حورى (فاطمه) ضيايى بيمارى ام. اس دارد.
بهروز جاويد تهرانى، بر اثر شدت شكنجه و ضربات وحشيانه دژخيمان با اجسام سنگين همانند كپسول آتش نشانى و صندلى بر سرش، بينايىاش آسيب ديده است.
عليرضا كرمى خيرآبادى، مبتلا به هپاتيت حاد
حميد حائرى مبتلا به بيمارى حاد قلبى
هادى (همايون) عابد باخدا، بر اثر فقدان رسيدگيهاى درمانى در زندان رشت، در معرض خطر جدى مرگ قرار داشت. وى كه از زندانيان سياسى دهه60است، در آن زمان، به هنگام دستگيرى بر اثر اصابت گلوله پاسداران جنايتكار دچار قطع نخاع شد. به تازگى، رژيم تحت فشار سازمانهاى حقوقبشرى مجبور شد او را كه در وضعيت خطرناكى قرار داشت، براى درمان به خارج از زندان بفرستد
عباس خرسندى كه يكبار عمل قلب كرده و اكنون نيز به همين خاطر در شرايط نامساعدى قرار دارد.
فرهاد وكيلى يكبار سكته قلبى كرده و هم‌چنان تهديد جانى دارد.
محمدحسن فلاحى زاده، مبتلا به بيمارى هپاتيت

مقاومت ايران عموم مراجع بينالمللى به ويژه كميسر عالى حقوقبشر وگزارشگران دستگيريهاى خودسرانه و شكنجه و اتحاديهها و سنديكاهاى پزشكان را به اقدام فورى جهت رسيدگى به وضعيت زندانيان سياسى به ويژه كسانى كه از بيماريهاى حاد رنج مىبرند، فرامىخواند.



دبيرخانه شوراى ملى مقاومت ايران
17بهمن1388 (6فوريه2010)

استراتژى قيام وسرنگونى، سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور (قسمت هفتم) - مسعود رجوى - 30دى 1388






اشرف كانون استراتژيكى نبرد

نقدينه بزرگ ملت

درمبارزه آزادىبخش با رژيم ولايت

پيام به رزمندگان ارتش آزادى

و نيروهاى انقلاب دموكراتيك در سراسر ميهن اشغال شده

مسعود رجوى -30دى 1388




فصل هفتم- درسهاى قيام در روز عاشورا

پس از آگاهى و اشراف نسبت به انحراف و اپورتونيسم راست بهعنوان تهديد اصلى قيام، اكنون بايد يكبار ديگر درسهاى قيام در روز عاشورا (6دى1388) را مرور كنيم.

در پيام هشتم دى، به اختصار گفتم:

«استمرار و سرعت پيشروى و درجه تعميق و گسترش نيروهاى قيام در شش ماه گذشته و مخصوصا انبار باروتى كه در ايام تاسوعا و عاشورا در ايران سر باز كرد، به همگان نشان داد كه آن‌چه مقاومت ايران درباره وضعيت جامعه ايران و درباره رژيم مى‌گفت، حقيقت داشته و در آن مبالغهيى نبوده است».



-كسى منكر استمرار قيام در 6ماه گذشته نيست.

-كسى منكر سرعت پيشروى قيام هم نيست. بسيار مىگويند و مىنويسند كه، بحث در خيابانهاى تهران و سراسر ايران و در دانشگاهها و مجادلات و زد و خوردهاى سياسى، در بيرون رژيم و در درون، ديگر انتخابات نامشروع رياست جمهورى در رژيم ولايتفقيه نيست. شعارها هم اين نيست. خواستهها هم، اين نيست. مشكل هم اين نيست. زيرا بهمحض اين‌كه در مناظرههاى انتخاباتى روزنى باز شد، همه ديدند كه چه خبر است و چه ظرفيت انفجارى و بخارات متراكمى در ايران زير عمامه و نعلين ولايتفقيه فشرده شده است. نقطه عزيمت البته انتخابات و مناظرههاى 4نفرى بود كه از همان فيلتر شوراى نگهبان ارتجاع عبور كرده بودند و از همين جا بود كه حتى قبل از انتخابات، رفسنجانى به خامنهاى نامه نوشت و هشدار داد: «من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمى‌دانم». رفسنجانى بىپرده گفت «آتش‌فشانهايى که از درون سينه‌هاى سوزان تغذيه مى‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت». رفسنجانى در همين نامه از خامنهاى خواست «مانع شعله‌ورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد» (خبرگزارى حكومتى مهر-19خرداد 88).



متقابلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً باند خامنهاى از طريق سپاه پاسداران و خبرگزارى آن رفسنجانى را به باد حمله گرفت و نوشت:

- «هرگز در ذهن بدبينترين دشمنان نظام هم اين ظن بد خطور نمىكرد كه روزى هاشمى رفسنجانى براى رهبر معظم انقلاب ”نامه سرگشاده“ بنويسد»

- «اعتراض غيرمنطقى شما… آن هم به رهبر انقلاب، كه خود پرچمدار عدالت و مبارزه با ظلم است بسى جاى شگفتى و البته تأسف است»

- «آقاى رفسنجانى؛ متهم هميشگى پرونده استات اويل كجا و نظامى كه با خون شهيدان آبيارى شده است، كجا؟ مدير مادام العمر مترو كجا و خمينى كبير كجا؟ اگر آن روز كه دلسوزان شما و انقلاب، نصيحت كردند تا جلوى رانت‌خوارى و سوء‌استفادههاى گسترده فرزندان و وابستگان خود را بگيريد همه را به چوب تحجر و كج انديشى و زهد فروشى نمى‌رانديد، اگر توصيه‌هاى صريح و تذكرهاى لطيف رهبرى معظم را در مورد لزوم پرهيز از تجملگرايى و اشرافى‌گرى در ميان مديران نظام اسلامى در همان سالهاى ابتدايى دهه هفتاد جدى مى‌گرفتيد و اگر به دستگاه محافظه‌كار قوهقضائيه جرئت مقابله با خويشاوندان و اطرافيان خود را مى‌داديد، امروز چنين نمى‌شد»



- «آقاى رفسنجانى؛ چرا رسانه‌هاى غربى و مخالفين نظام شما را به غلط مهمترين شخصيت جهت ايستادگى در برابر رهبرى مى‌دانند؟ … به خود بياييد و از سرنوشت بزرگان اين انقلاب كه در كشاكش حوادث و فتنه‌ها كم آوردند و از قافله انقلاب جا ماندند و روى بر قافله‌سالار آن ترش كردند عبرت بگيريد» (خبرگزارى فارس- 22خرداد 88)



***

هم‌چنين كسى منكر تعميق و راديكال شدن قيام و شعارهاى آن نيست. شعار اينست كه ”مرگ بر اصل ولايتفقيه“ .

صحبت از ”ساختار شكنى“ و ”سرنگونى“ و ”اغتشاش“ و ”آشوب“ و ”تخريب“ و ”آتش سوزى“ است.

سركرده انتظامى تهران بزرگ مى‌گويد: «آشوبگران روز عاشورا با تجهيزات كامل به صحنه آمده بودند كه در آن سنگ و آجر قرار داده شده بود، اغتشاشگران تير و كمان همراه خود داشتند و برنامه داشتند تا ايجاد آشوب كنند» و «كلكسيونى از نيروهاى ضدانقلاب بودند» كه «تا نفر آخر را دستگير مى‌كنيم» (27دى).



به‌نوشته مطبوعات رژيم «علاوه بر تخريب اموال نيروى انتظامى و حمله وحشيانه به پرسنل آن، يک زن رزمىکار به فرمانده نيروى انتظامى تهران بزرگ حمله نموده و به شدت وى را از ناحيه صورت زخمى کرده است». هم‌چنين «مسئول حفاظت يکى از مقامات عالى رتبه هم مورد ضرب و شتم قرار گرفته است». «اصلىترين ماموريتى که دستگير شدگان… مطرح ساختهاند هدايت آشوبها و شعارها و شناسايى افراد براى جذب و همکارى با مجاهدين خلق بوده است» (روزنامه رسالت 24دى).



***

درجه عمق پيدا كردن قيام و هم‌چنين ترس و وحشت باند غالب رژيم و قشقرقى كه در روزهاى بعد به‌راه مىاندازد به‌حديست كه موسوى سريعاً فاصله مى‌گيرد، خط خود را جدا مى‌كند و بيانيه مى‌دهد: «براى مراسم عاشوراى حسينى بهرغم درخواستهاى فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمين کروبى اطلاعيه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمين خاتمى اطلاعيه صادر کردند و نه بنده و دوستانم».



علاوه بر اين، براى مصون ماندن از تيغ آخته ولايت، به خواسته اصلى باند غالب رژيم براى موضعگيرى عليه مجاهدين گردن مى‌گذارد. باند ولىفقيه ابتدا به او گوشزد مىكند كه در آستانه انقلاب ضدسلطنتى هوادار مجاهدين بوده تا حواس خود را جمع كند. سپس لاريجانى ”برادرانه“ از او مى‌خواهد همسفرى و هم سفرگى پيشين را از سر بگيرند.

موسوى كه پيداست، حفظ خود به هر قيمت، خط قرمز اوست، قتل جنايتكارانه خواهرزاده خود را كه مى‌توانست، با استفاده از محمل خانوادگى، از آن اعتراض بزرگى به‌پا كند، فشار زيادى بر رژيم خون آشام وارد آورد و قيمت حداكثر را از بابت اين جنايت سياسى و در ضمن آن ساير جنايتها، از باند غالب وصول كند، نه فقط اين امر را با ظاهر فروتنانه به حداقل ممكن تخفيف مى‌دهد و از كنارش مى‌گذرد و فعلاً به باند غالب مىبخشد، بلكه به جاى اين، درست به‌عكس، بر جنايتها و خيانتهاى مجاهدين انگشت مى‌گذارد. تازه در مورد مجاهدين روى دست حريف هم بلند مى‌شود كه مطمئن باشيد من خودم از شما دلسوزترم و از پس مجاهدين، بهتر برمىآيم. مى‌گويد: «من بهعنوان يک دلسوز مىگويم منافقين با خيانتها و جنايتهاى خود مردهاند، شما براى کسب امتيازهاى جناحى و کينهورزى آنها را زنده نکنيد».



فراتر از اين، بار ديگر بر وفادارى به قانون اساسى ولايتفقيه از جانب خودش و جنبش سبز مهر تأكيد مى‌گذارد: «لازم مىدانم قبل از آن‌که راهحل خودم را براى خروج از بحران مطرح سازم، برهويت اسلامى و ملى و مخالف سلطه بيگانگان و وفادار به قانون اساسى ما و جنبش سبز، تاکيد نمايم».



از دعاوى پيشين، درباره نامشروع بودن رياست جمهورى و دولت احمدىنژاد هم خبرى نيست بلكه خواستار «اعلام مسئوليت پذيرى مستقيم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائيه» مى‌شود!

4 خواسته ديگرش هم عبارتند از: تدوين قانون شفاف انتخابات، آزادى زندانيان سياسى، آزادى روزنامه‌هاى توقيف شده (يعنى روزنامه‌هاى جناح مغلوب رژيم و نه آزادى همه روزنامه‌ها و مطبوعات)، و هم‌چنين اجتماعات قانونى و تشکيل احزاب (آن هم طبق قانون اساسى ولايتفقيه و نه آزادى بىقيد و شرط احزاب و اجتماعات تا مرز قيام مسلحانه).



آقاى موسوى به همين بسنده نمى‌كند و چون خوب مى‌داند كه اين خواستهها يا پوشال بافيست يا طبق ”مرّ قانون“ ولايت، مشروط به «اعتقاد قلبى والتزام عملى» به ولايتفقيه است، بلادرنگ اعلام مى‌كند كه حتى در همين موارد هم حاضر به نسيه كاريست و مى‌نويسد: «ضرورتى ندارد همه بندها با هم شروع شود. مشاهده عزم در اين راه به‌روشنى افق کمک خواهد کرد» !

اما اين چيزها براى معده و روده سيرىناپذير مقام ولايت، كفايت نمى‌كند و «هل من مزيد» توبه و ندامت مىطلبد!



خامنهاى كه در روز 19دى در جمع بسيجيان قم روى عبارت ”مرّ قانون“ تأكيد مىكرد، خوب مىفهمد كه چه مىگويد. منظورش اين است كه: در توبه و ندامت و غلط كردن گفتن، بيشترش اشكالى ندارد ولى نه ”يك كلمه كمتر!“ . بگذريم كه رژيم كثيف ولايت، كلمه ”توبه“ را هم كه بهمعنى بازگشت به ”صراط مستقيم“ و راه خدا و خلق و فاصله گرفتن از راه غضب شدگان و منحرفان است (غَير المَغضوب عَلَيهم وَلاَ الضَّالّينَ )، ذبح نموده و با واژگونهسازى مطلق، به پافشارى در جاده جهل و جنايت و به اصرار در بربريت و مسير ولايت، تعبير و تفسير مىكند.



***

يادآورى مى‌كنم كه من 3روز قبل از موضعگيرى موسوى، با مختصر آشنايى نسبت به ايشان و عملكرد رژيم ولايت، چند نكته را اختصاراً و با سرعت در پيام 8 ديماه به عرض رسانده بودم:

اول اينكه: «متهم كردن آقاى موسوى به اين‌كه راه مجاهدين را مى‌رود كذب محض و زمينهسازى براى ارعاب و اسكات و يا دستگيرى است» و «سمپاتى نسبت به مجاهدين در اوايل انقلاب و در زمان شاه منحصر به آقاى موسوى نبوده و هيچ كشف جديدى نيست» كما اين‌كه خامنهاى خودش بعد از انقلاب هم تا مدتها با ما رابطه داشته و هر شب جمعه به‌درخواست خودش توسط يكى از برادرانمان در جريان تحليلهاى مجاهدين از اوضاع و احوال سياسى قرار مى‌گرفته است.



دومين نكته كه از سه روز قبل گفتم اين بود كه «واضح است كه باند خامنهاى و شركا بغايت تلاش مى‌كنند كروبى و موسوى و اطرافيان و نظاير آنها را متقاعد كنند كه به شرط تاييد يا شراكت در سركوب مجاهدين و مقاومت ايران و موضعگيرى عليه آنها، از تيغ آخته ولايت در امان خواهند بود. تلاش مىكنند مانند لاريجانى، رئيس مجلس ارتجاع، آنها را قدم به قدم به همسفرى و هم سفرگى مجدد در همين راستا بكشانند اما واقعيت اين‌ است كه كار از اين چيزها گذشته و مواضع و برچسبهاى پيشين به مجاهدين ديگر اثر ندارد و مشكلى حل نمى‌كند. چرا كه ولايت يزيدى فقط انقياد و تسليم مطلق مى‌طلبد و حالا ديگر در سراشيب سرنگونى، صرف لفاظى عليه مجاهدين و مقاومت ايران دردى را از او دوا نمى‌كند».



سومين و مهمترين نكته كه باز هم تأكيد مى‌كنم، اين‌كه «به‌رغم هر آن‌چه موسوى يا ديگران عليه مجاهدين و مقاومت ايران گفته باشند يا بگويند، هر گونه تعرض به آنها و خانواده و اطرافيانشان را قوياً محكوم مى‌كنيم و به ولىفقيه ارتجاع اخطار مى‌كنيم كه مسئوليت دستگيرى و محاكمه و مجازات موسوى و هر گونه اقدام تروريستى مشخصاً و مستقيماً برعهده شخص خامنهاى است. علاوه بر اين، در پى صدور پنجاهو ششمين قطعنامه مللمتحد درباره نقض وحشتناك حقوقبشر در ايران، از دبيركل مللمتحد و كميسر عالى حقوقبشر باز هم مى‌خواهيم كه در همين خصوص يك هيأت ثابت نظارت بينالمللى براى نگهبانى از حقوقبشر و به‌ويژه آزادى بيان و اجتماعات در تهران مستقر كند».



از اين‌رو تنها نكتهيى كه بايد اضافه كنم و البته خاصّ موسوى و كروبى و امثالهم نيست، نفرت و اشمئزاز از هرگونه چراغ سبز دادن و هموار كردن راه و صاف كردن جاده و توجيه مستقيم يا غيرمستقيم اعدام و كشتار مجاهدين و غيرمجاهدين در داخل ايران و به‌ويژه در اشرف است. اين كار از جانب هركس با هر تفكر و عقيده و مرام و ادعايى كه باشد، با هر شكل و توجيهى هم كه ارائه شود، با هر جمله‌بندى و عبارتى هم كه براى دم به تله ندادن بالانس شود، يك اقدام خائنانه ضدانسانى است و در اين مورد با احدى شوخى و نرمش و انعطاف نداريم و نخواهيم داشت.



چه آقاى موسوى كه قبل از روى كارآمدن خمينى هوادار مجاهدين بوده، چه آنها كه بعد از روى كارآمدن خمينى عضو يا هوادار مجاهدين يا پشتيبان و عضو شوراى ملى مقاومت ايران بودند يا هستند و خواهند بود و چه خود اين حقير كه ارادتمند و در خدمت مجاهدين و مقاومت ايران بوده و هستم و خواهم بود و دقيقاً هم به همين خاطر است كه خواهان سلامتى و امنيت و آزادى بيان و اجتماعات و آزادى آقاى موسوى و خانواده و دوستان و اطرافيان ايشان در مخالفت با ولىفقيه ارتجاع بوده و هستم و خواهم بود. كما اين‌كه در پيام 8ديماه از بابت اينكه خامنهاى كمترين بهانهيى عليه ايشان پيدا نكند، خودم را سپر بلا نموده، به عرض رساندم كه آقاى موسوى چنان‌كه خود صريحاً گفته است اصلاً هدفش از شركت در انتخابات، مقدمتاً نه يك هدف سياسى رودر روى قدرت حاكم يا باند حاكم ولايت، بلكه يك هدف ادارى و برگرداندن «عقلانيت دينى به فضاى مديريت کشور» بوده است.



گمان نكنيد كه اين تفسير را من از خودم در آوردهام. اگر غلط است يا من درست نفهميدهام تقصير خودم نيست! 43سال پيش، روز اولى كه ما به دانشكده حقوقدانشگاه تهران رفتيم، چون در رشته سياسى قبولمان كرده بودند، استادمان فرق مديريت را با سياست توضيح داد و گفت: سياست و امور سياسى در رابطه با قدرت حاكم است. بعد هم نمى‌دانم دكتر حميد عنايت بود يا دكتر محمدعلى حكمت كه هر دوشان با بزرگوارى به سوالات كلافه كننده حقير هميشه جواب مى‌دادند، گفتند برو كتاب ”دو چهره ژانوس“ درباره علم سياست را بخوان تا بهتر بفهمى. منهم حرف استاد را اطاعت كردم و رفتم از كتابخانه اين كتاب را قرض نموده و عجولانه خواندم. ولى نمىدانم كه آيا درست تفاوت ”مديريت“ و ”سياست“ را فهميدهام يا خير؟

از شما چه پنهان معنى ”عقلانيت دينى“ را هم نمى‌دانم و لذا نفهميدم كه منظور از برگرداندن عقلانيت دينى به فضاى مديريت در رژيم ولايتفقيه چيست؟

كلمه عقل و عقلانيت بهمعنى خرد و خردورزى را مى‌دانم كه معطوف به خصلت تفكر و انديشمندى انسان است و پايگاه فيزيولوژيك آن قشر فوقانى مغز مىباشد كه از لحاظ كاركردى به آن سيستم علائم ثانويه مى‌گويند (فقط خواهشمندم با احكام ثانويه كه امام راحلتان مى‌گفت، اشتباه نشود!).

كلمه دين را هم كه چهار دهه پيش خيلى دنبالش بودم، بالاخره فهميدم كه يك دستگاه اعتقادى و ايدئولوژيكى است كه در آن يك ارزش متعالى فراتر از زمان و مكان وجود داشته باشد كه در اين‌صورت به چنين دستگاه اعتقادى، دين مى‌گويند.

با اين‌حال بايد با كمال احترام! اذعان كنم كه معنا و مفهوم ”عقلانيت دينى“ مورد نظر آقاى موسوى و تزريق آن به ”مديريت نظام ولايت“ را باز هم نمىفهمم و از درك آن عاجزم! مگر اين‌كه منظور ايشان را بايد از همان تجربهعملى نخست وزيرى 8ساله مستَفاد نمود.



***

يادم هست كه در روز11 ديماه 1366 خامنهاى كه در منصب رئيسجمهورهيچ‌كاره بود، در رقابت شخصى با ايشان، نافهميده به وضعيت و سياست اقتصادى دولت موسوى كه البته توسط خمينى ديكته مى‌شد، حمله كرد. تا آن‌جا كه مى‌دانم در آن زمان هم آقاى موسوى نقشى در سياست نداشت و مدير و مجرى ولايت مطلقه بود. عيناً هم‌چنانكه اعليحضرت همايونى، هويداى بيچاره را از هر گونه دخالت در سياست منع كرده بود، خمينى هم على الاطلاق اجازه دخالت در سياست به موسوى بيچاره نمى‌داد.



آقاى موسوى در عين حال، براى خامنهاى كه رئيسجمهورش بود، تره خورد نمى‌كرد و خامنهاى هم ناگزير بود به سفرهاى خارجى يا نماز جمعه يا روضه خوانى درباره اشعار حافظ شيراز دركنگرههاى مضحكى كه رژيم به همين مناسبتها برگزار مى‌كرد، بسنده كند. آخوندها مى‌خواستند نشان بدهند كه همه فن حريف هستند و از جنگ (به شيوه پتو پيچ كردن دانش آموزان نوجوان بر روى ميدانهاى مين) تا ساختن زيردريايى (به شيوه حجت الاسلام بحر العلوم!) و شعر حافظ با تفسير خامنهاى، سر در مىآورند. تا اين‌كه كسى فكر نكند فقط بريدن دست راست و پاى چپ و محاكمه و تيرباران 5 دقيقهيى جوانان اين مرز و بوم را، حتى بدون احراز هويت و دانستن اسم آنها، خوب مى‌توانند انجام بدهند.



الغرض، در زمستان سال 1366، 6ماه قبل از آتشبس تحميلى، وضع رژيم از هر بابت خراب بود. در جنگ به ته خط رسيده بود و آن‌چنان‌كه خمينى 6ماه بعد در نامه 25تير 67 نوشت ”گزارشهاى نظامى سياسى“ متعدد در اين خصوص دريافت مى‌كرد. در اين زمان ارتش آزادىبخش در كمتر از يكسال، در بيش از 90 رشته عمليات، صدها ميليون دلار سلاحهاى جنگى به غنيمت گرفته و بيش از 2000نفر هم از خمينى اسير گرفته بود و مى‌رفت تا براى عمليات بزرگ و متمركز از قبيل ”آفتاب“ و ”چلچراغ“ و جارو كردن تيپها و لشكرهاى ولايتفقيه خيز بردارد.

خمينى در همان نامهيى كه اشاره كردم بعد از آفتاب و چلچراغ و شكستهاى فجيع در جنگ 8ساله نوشته، به خط خودش، اذعان مى‌كند كه: «مسئولين جنگ مى‌گويند تنها سلاحهايى را كه در شكستهاى اخير از دست دادهايم بهاندازه تمام بودجهيى است كه براى سپاه و ارتش در سال جارى در نظر گرفتهايم».



در عرصه بينالمللى هم ما با تمام قوا جنبش صلح و آزادى براى ايران را پيش مىبرديم. از طرف ديگر افشاى افتضاح ايران گيت يكسال و اندى قبل، رژيم خمينى را بكلى بى آبرو كرده بود.

نارضايتى اجتماعى هم بهخاطر گرانى و رانده شدن 4ميليون آواره جنگى به حاشيه شهرهاى بزرگ به شدت افزايش پيدا كرده بود. آوارگانى كه متقاضى كار و نان و مسكن و خدمات شهرى بودند و دولت موسوى از پس آن بر نمىآمد، يكى از مسائل آنروزها تخريب منازل و مناطق مسكونى همين حاشيه نشينان بود. آوارگان جنگى و فقراى جنوب شهر ناگزير براى اينكه همسر و فرزندانشان سرپناهى داشته باشند، به سرعت خانههاى گلى مىساختند و مزدوران خمينى هم هر روز خانهها را با لودر و بولدوزر بر سر آنها خراب مىكردند.



اين مجموعه تضادها در پايين، مثل همين امروز دربالاى رژيم سر ريز شده و دعواهاى متعددى را بين جناحهاى متخاصم برانگيخته بود.

دعواى عمده بين خامنهاى و باند بازاريهاى رژيم از يك‌طرف و موسوى و دولتش بر سر مسائل اقتصادى و اقتصاد جنگى بود كه موسوى با ديكته خمينى مجرى آن بود. دعواى شديد ديگر بين شوراى نگهبان و آخوندهاى آن با مجلس رژيم به رياست رفسنجانى بود كه قوياً از جانب شخص خمينى حمايت مى‌شد.



در يك كلام، چون رژيم به‌شدت ضربه خورده و ضعيف شده بود، باند مغلوب آن، كه آنزمان همين خامنهاى و برخى آخوندهاى شوراى نگهبان و گروهى از مجلسيان بودند، سر برداشتند.



***

تا اينكه در روز 11دى 1366، خامنهاى در مقام رئيسجمهور در نمازجمعه فرصت را براى وارد آوردن ضربه به حريف (يعنى موسوى) مغتنم شمرد و مخالفت خودش را با اختيارات دولت موسوى بر سر مسائل اقتصادى علنى كرد. خامنهاى فكر مىكرد كه به اين وسيله پشتيبانى بازاريهاى مخالف با محدوديتهاى اقتصاد جنگى و دخالتهاى بيش از حد دولت موسوى در مسائل اقتصادى را براى خود ذخيره مىكند. خامنهاى گفت:

«اقدام دولت اسلامى، در برقراركردن شروط الزامى، بهمعناى برهم زدن قوانين و احكام پذيرفته شده اسلامى نيست… امام كه فرمودند دولت مىتواند هر شرطى را بر دوش كارفرما بگذارد، اين هر شرطى نيست، آن شرطى است كه در چهارچوب احكام پذيرفته شده اسلام است، و نه فراتر از آن… . برخى اين طور از (اين) فرمايشات استنباط مىكنند كه مىشود قوانين اجاره و مضاربه، احكام شرعيه و فتاواى پذيرفته شده مسلم را نقض كرد و دولت مىتواند برخلاف احكام اسلامى شرط بگذارد، امام مىفرمايند: ”اين شايعه است“ ، ببينيد قضيه چقدر روشن و جامع الاطراف است»

از آنسو سردمداران و مهرههاى باند غالب، با نامه‌هاى شديداللحن، به مقابله با خامنهاى آمدند و حرفشان اين بود كه اين چه رئيسجمهورى است كه در مورد ”دولت اسلامى“ و ”اختيارات حكومتى“ چنين و چنان مى‌گويد.

بيچاره خامنهاى هم كه حسابگرى و رياضيات ضعيفى دارد! ناپرهيزى كرد و با نوشتن يك نامه به خمينى، پاى او را رسماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً به ميان كشيد و از خمينى خواست نظرش را درباره حرفهايى كه در نماز جمعه راجع به ”اختيارات دولت“ گفته بود، اعلام كند.

اما خمينى كه به وضوح مىديد و در خشت خام خوانده بود كه اگر در برابر چنين شكافى در رژيمش ساكت بنشيند، شقه و بعد هم قيام در تقدير خواهد بود و خطرناكتر اين‌كه ارتش آزادىبخش سر مىرسد، لحظه را براى شديدترين گوشمالى دادن به خامنهاى و بستن شكاف رژيم، شكار كرد.



***

شيطان جماران در جوابيهيى كه روز 17دى1366 از راديو و تلويزيون رژيم پخش شد، نه فقط اختيارات دولتى و حكومتى را سفت و سخت و كاملاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً آببندى كرد بلكه، بسا فراتر از آن، بدون هيچ رودربايستى و بدون كمترين شرم و حيايى، پرده را كنار زد و رژيم ”ولايت مطلقه فقيه“ را ضمن يك نامه پر توپ و تشر خطاب به ”حجت الاسلام خامنهاى“ اعلام كرد.

دار و دسته خمينى گويا خودشان همچنين انتظارى نداشتند، بعدها منابع رژيم نوشتند: «اين سخنان (سخنان خامنهاى) سبب خير شد و باعث شد حضرت امام خمينى (ره) طى نامهيى تاريخى پرده از ”ابتكار ولايت مطلقه فقيه“ بردارند



حالا به نامه بهت انگيز خمينى به خامنهاى گوش كنيد:

«از بيانات جنابعالى در نمازجمعه اين طور ظاهر مىشود كه شما حكومت را بهمعناى ولايت مطلقهيى كه از جانب خداوند به نبى اكرم واگذار شده و اهم احكام الهى است و بر جميع احكام فرعيه الهيه تقدم دارد صحيح نمىدانيد و تعبير به آن كه اين جانب گفتهام ”حكومت درچهارچوب احكام الهى داراى اختيار است“ به كلى برخلاف گفتههاى اين‌جانب است.



اگر اختيارات حكومت در چهارچوب احكام فرعيه الهيه است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوضه به نبى اكرم يك پديده بى‌معنا و محتوا باشد. اشاره مىكنم به پيامدهاى آن كه هيچ‌كس نمىتواند ملتزم به آنها باشد…

حكومت كه شعبهيى از ولايت مطلقه رسولالله است، يكى از احكام اوليه است و مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است.

حكومت مىتواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در مواقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يك‌جانبه لغو نمايد.

حكومت مى‌تواند هر امرى را چه عبادى و يا غيرعبادى، كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامى كه چنين است، جلوگيرى كند.

آن‌چه گفته شده است كه شايع است مزارعه و مضاربه و امثال آن با اين اختيارات از بين خواهد رفت، صريحا عرض مىكنم كه فرضا چنين باشد، اين از اختيارات حكومت است و بالاتر از آن هم مسايلى است كه مزاحمت نمىكنم».



***

و اين هم جواب من از جانب شوراى ملى مقاومت ايران در فرداى اعلام رژيم ولايت مطلقه فقيه كه بعدها توسط همين آخوندها ”سلطنت مطلقه“ هم گفته مى‌شد:

«در شرايطى كه رژيم خمينى بنابه تصريحات نخست وزيرش در موقعيت اقتصادى وخيمى قرار گرفته، بار ديگر دعواى درونى گرگهاى گرسنه و هار، اوج مى‌گيرد و در همين راستا پيوسته از خمينى تازهتر از تازهترى مىرسد!…

خمينى در جوابيه علنى خود به خامنهاى نامبرده را شلاق كش نموده و او را از ”تخطئه يك هديه الهى“ كه همان ”حكومت… . بهمعناى مطلقه“ باشد برحذر مىدارد… . به‌رغم آن همه شاگردى در مكتب امام رذيلت پيشهاش هنوز، آن‌چنان‌كه بايد، خوب شيرفهم نشده كه ”حكومت مقدم بر تمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است“ .



پيركفتار فرتوت كه در حضيض فلاكت و بدنامى بهسر مى‌برد… به نحو بىسابقهيى طينت وحشى استبدادى، و شهوت افسار گسيخته خود به قدرت و حكومت را برملا نموده و تصريح مى‌كند كه حتى ”حكومت مى‌تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته“ ، هرآن‌گاه مخالف مصالحش باشد، ”يك جانبه لغو كند و مى‌تواند هر امرى را چه عبادى و يا غيرعبادى باشد“ جلوگيرى كند… .



چنين بود كه ديروز بر خلاف ابتدايىترين اصول قضايى و حتى با ناديده گرفتن قوه قضاييه رژيم خودش، ”تعزيرات حكومتى“ در حق كسبه خرده پا را به دولت واگذار نمود. و امروز اختيارات حكومت را آشكارا، بىقيد و شرط و بىحد و مرز اعلام مىكند. گوئيا كه مردم و مملكت، سراپا ملك طلق شخصى او و ”ولايت“ سفيانى و نامشروع اوست. تازه به اين هم قانع نشده و به شيوهيى كه به در مىگويند تا ديوار هم بشنود، به رئيسجمهورش خاطرنشان مى‌كند كه ”بالاتر از آن هم مسائلى هست كه مزاحمت نمى‌كنم“ !… …

دعوا، دعواى داخلى گرگهاى هارى است كه كارد به استخوانشان رسيده و دارند زوزه مىكشند و همديگر را از هم مىدرند. يعنى دعوا نه بر سر ”فقه و اصول“ بلكه بر سر ”بود و نبود“ حكومت نجس و منحوسى است كه به هر خس و خاشاكى براى ادامه عمرش متشبث مى‌شود».



اين را هم يادآورى مى‌كنم كه منظور از تعزيرات حكومتى، شلاق زدن كسبه جزء در ملا عام به‌خاطر گرانفروشى بود. زيرا محض نمونه، حتى يك گردن كلفت نامدار و چپاولگر هم در تمام سى سال حكومت خمينى و خامنهاى در ملاء عام شلاق نخورده و انگشتان يا دستش هم بهخاطر دزدى قطع نشده است.



***

و اين هم غلط كردم گويى شتابان خامنهاى در آن زمان:

«برمبناى فقهى حضرتعالى كه اين جانب سالها پيش آن را از حضرت عالى آموخته و پذيرفته و براساس آن مشى كردهام، موارد و احكام مرقومه در نامه حضرتعالى جزو مسلمات است و بنده همه آنها را قبول دارم، مقصود از حدود شرعيه در خطبههاى نماز جمعه چيزى است كه در صورت لزوم مشروحا بيان خواهد شد»

خامنهاى به اين هم اكتفا نكرد بلكه روز جمعه اول بهمن1366 با يك آكروبات بازى و كلّه معلق زدن ولايت نشان به نماز جمعه شتافت و گفت اصلاً «اكثريت مردم چه حقى دارند كه قانون اساسى را امضا و لازم الاجرا كنند».

مى بينيد چه ولىفقيه آكروبات بازى داريم؟! هم روى طناب ولايت راه مى‌رود، هم معلق مى‌زند، و هم دلى دلى ”مردم سالارى دينى“ مى‌خواند!

اين از خامنهاى رئيس قوه مجريه رژيم در آن زمان بود، رئيس قضاييه وقت، موسوى اردبيلى، هم معطل نكرد و روى دست خامنهاى بلند شد و گفت «ولىفقيه مى‌تواند رئيسجمهور را بدون اين‌كه همه مردم راى بدهند، نصب نمايد». (روزنامه رسالت – 3بهمن1366).



لابد شما هم سرتان دارد مثل من سوت مى‌كشد! ولى هنوز صبر كنيد تا تعريف ولايتفقيه را از دادستان انقلاب خمينى در تهران و مؤسس روزنامه رسالت هم بشنويم. آذرى قمى روى دست همه اينها بلند شد و بعدها در روزنامه رسالت نوشت: «ولايت‌فقيه ولايتى است مطلقه… ‌ولايت بر‌دنياست و آن‌چه در دنياست اعم از موجودات زمينى و آسمانى و جمادات و نباتات و آن‌چه كه به‌نحوى به‌زندگى جمعى و انفرادى انسانها ارتباط دارد».



-در بازنويسى قانون اساسى رژيم در سال 68 عبارت ”ولايت مطلقه امر“ رسماًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً وارد اصل 57 آن گرديد كه مى‌گويد:

«قواى حاكم در جمهورى اسلامى ايران عبارتند از قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه كه زير نظر ولايت مطلقه فقيه برطبق اصول آينده اين قانون اعمال مىگردند، اين قوا مستقل از يكديگرند».



***

حالا ببينيم داستان اختلاف آخوندهاى شوراى نگهبان با رفسنجانى كه هم، ”قمر وزير“ و هم ”شمس وزير“ خمينى بود، در سال 1366 به كجا رسيد:

آخوندهاى مزبور قبل از اين‌كه خمينى تنوره بكشد، بعضاً زير سرشان بلند شده بود و حتى ادعا مى‌كردند، چون خودشان مجتهد هستند و تقليد بر آنها حرام است حق كنترل بر مصوبات مجلس را دارند.

شيخ محمد يزدى نايب رئيس وقت مجلس خمينى هم كه از شوراى نگهبان حمايت مى‌كرد صريحاً گفت: «فقهاى شوراى نگهبان از مجتهدين هستند يعنى تقليد بر آنها حرام است… تازمانى‌كه… . رهبرى قانون اساسى را امضا كرده، شوراى نگهبان بايد كنترل كند».

رفسنجانى يكبار به آنها هشدار داد: «از شوراى نگهبان و از آقايانى كه منصوب حضرت امام هستند، تقاضا مى‌كنم كه نظرات امام را جدى گرفته و نظرات خود و ديگران را مانع اجراى نظرات امام نكنند».

اين «فقها» هم، مانند خامنهاى كه در آن زمان رئيسجمهور بود حاليشان نبود كه اگر قرار بود كه خمينى حتى به قاعده و قانونى كه خودش نوشته و امضا كرده پايبند باشد، كه ديگر اين همه اختناق و زنجير و دهها هزار اعدام لازم نبود!



خمينى براى دفع شّر آن آخوندهاى كودن شوراى نگهبان كه همين حقيقت ساده را نمىفهميدند و گاه نفهميده به مخالفتهاى «طلبگى» و «حوزوى» مبادرت مى‌كردند ابتدا صحبت از تشكيل كميسيون كنترل تصميمات شوراى نگهبان توسط خودش را به ميان كشيد تا «خفه» شوند. هر چند كه طبق قانون اساسى، آن 6 آخوند را خودش مستقيماً منصوب مى‌كند و 6 حقوقدان را هم از طريق رئيس قوه قضاييه كه منصوب خودش است به مجلس معرفى مى‌كند.

بعد هم، به‌طور غيرقانونى، يعنى برخلاف همان قانون خودش، حكم به تشكيل يك چيز عجيب الخلقه به‌نام «مجمع تشخيص مصلحت نظام» داد كه در هنگام بازنويسى قانون اساسى آن را برايش نوشتند و بردند و ديد و پسنديد. اما خودش مرد ولى همين چيز عجيب الخلقه بعداً وارد قانون اساسى جديد رژيم شد.



حالا تو را به خدا اگر از اين معماى ولايت سر درآورديد ما را هم خبر كنيد! يك ولىفقيه است، يك مجلس، يك شوراى نگهبان دو زيست، يعنى نيمه آخوند- نيمه حقوقدان، كه معنى همه اينها به‌طور سرجمع مىشود: «هيچ – هيچ» به نفع مقام ولايت!

-در بازنويسى قانون اساسى رژيم در سال68 مجمع تشخيص مصلحت هم به‌صورت اصل 112 وارد اين معما و «چيستان» شگفت آخوندى گرديد:

«-اصل يكصد و دوازدهم:

مجمع تشخيص مصلحت نظام براى تشخيص مصلحت در مواردى كه مصوبه مجلس شوراى اسلامى را شوراى نگهبان خلاف موازين شرع و يا قانون اساسى بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شوراى نگهبان را تامين نكند و مشاوره در امورى كه رهبرى به آنها ارجاع مى‌دهد و ساير وظايفى كه در اين قانون ذكر شده است به‌دستور رهبرى تشكيل مى‌شود. اعضاى ثابت و متغير اين مجمع را مقام رهبرى تعيين مىنمايد. مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضا تهيه و تصويب و به تاييد مقام رهبرى خواهد رسيد».



***

چنين بود كه شوراى ملى مقاومت اعلام كرد:

«تشديد مداوم تضادهاى درون حاكميت طى سال 1366، كه خمينى را به دخالت مستقيم و مكرر براى حل و فصل مشكلات روزمره رژيم وادار كرده بود، در نيمه دوم سال به جايى رسيد كه خمينى مجبور به دست بردن رسمى و علنى در بنيادهاى حقوقى رژيم شد و اين امر معنايى جز اعلام بىاعتبارى قانون اساسى ساخته و پرداخته خودش نداشت. اعلام ”ولايت مطلقه“ و انتصاب ”مجمع“ نوظهورى براى ”تشخيص مصلحت نظام“ ، در واقع تتمه اعتبار صورى ارگانهاى ”انتخابى“ و ”شوراى نگهبان قانون اساسى“ رژيم را از ميان برد و صورت حقوقى نظام استبداد دينى را با ماهيت آن هماهنگ كرد» (بيانيه شورا-16ارديبهشت1367).



***

بگذاريد، براى كامل كردن مطلب، اين را هم بگويم كه مبادا فكر كنيد، آن‌چه بر قانون اساسى افزودند، و آن‌چه خمينى توانست انجام بدهد، برايش كافى و كفايت بود.

خير، حرفهاى خودش (و طبعاً هر كه بر مسند ولىفقيه بنشيند) منحصر به مواردى كه تا اين‌جا گفتيم نيست. گوش كنيد:

-بر خلاف قوانين خودش، بهمحض اين‌كه براى سركوب دانشگاهها، ضرورى ديد حكم به تشكيل يك ارگان غيرقانونى به‌نام «شوراى عالى انقلاب فرهنگى» داد.

-بر خلاف قوانين خودش، بهمحض اين‌كه، براى سركوب روحانيان مخالف، ضرورى ديد، حكم به تشكيل يك دادگاه غيرقانونى به‌نام «دادگاه ويژه روحانيت» داد كه مورد گلايه نمايندگان مجلس شوراى اسلامى خودش هم واقع شد.

-برخلاف قوانين خودش حكم به عزل منتظرى داد و صريحاً در اين باره نوشت: «مصلحت نظام از مسائلى است كه مقدم بر هر چيز است».

-صريحاً مى‌گفت: «آحاد مردم يكى يكى‏شان تكليف دارند براى حفظ جمهورى اسلامى [كه‏ ] يك واجب عينى [و] اهم مسائل واجبات دنيا [و] از نماز اهميتش بيشتر است براى اين‌كه اين حفظ اسلام است نماز فرع اسلام است».



-هر وقت هم كه ”فقها“ ى خودش و حقوقدانان خودش مىگفتند كه فلان مطلب با قانون اساسى سازگار نيست، مى‌گفت: اينها «نقض ظاهرى» است. و اشكالى ندارد. از جمله در ديماه 67 در تذكر به مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت:

«اين بحثهاى طلبگى مدارس كه در چهارچوب نظريه هاست، نه تنها قابل حل نيست، بلكه ما را به بنبستهايى مىكشاند كه منجر به ”نقض ظاهرى“ قانون اساسى مىگردد».



-جالب تر اينكه طلبكار هم در مى‌آمد كه:

«اين كه در قانون اساسى است بعضى شئونات ولىفقيه است نه همه شئون ولايتفقيه»

و مى‌گفت: «روحانيت بيشتر از اين در اسلام اختيارات دارند و آقايان براى اين‌كه با اين روشنفكرها مخالفت نكنند، يك مقدار كوتاه آمدند. اين كه در قانون اساسى است، اين بعضى شئون ولايتفقيه است نه همه شئون آن… مسأله بالاتر از اين است»

-خمينى حتى اعتبار وكالت نمايندگان را به رضايت ولىفقيه مىداند و خطاب به خبرگان گفت:

«همهتان هم اگر چنان‌چه يك چيزى بگوييد برخلاف مصالح اسلام باشد، وكيل نيستيد، از شما قبول نيست، مقبول نيست، ما به ديوار مىزنيم حرفى را كه برخلاف مصالح اسلام باشد»

- «رئيس‌جمهور منتخب مردم، اگر از طرف ولى‌فقيه نصب نشود طاغوت است»

- «من به واسطه ولايتى كه از طرف خدا دارم شما را منصوب مى‌كنم»

- «من كه ايشان را حاكم كردم يك نفر آدمى هستم كه به واسطه ولايتى كه از شارع مقدس دارم ايشان را قرار دادم»

« ”ولايت“ مورد بحث، يعنى حكومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى كه خيلى از افراد دارند، امتياز نيست بلكه وظيفهيى خطير است…

… مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً يكى از امورى كه فقيه متصدى ولايت آن است، اجراى حدود است. آيا در اجراى حدود بين رسول اكرم (ص) و امام و فقيه امتيازى است؟ يا چون رتبه فقيه پايين‌تر است بايد كمتر بزند؟».



نتيجه اينكه طبق صورت جلسات شوراى بازنگرى قانون اساسى:

«ولايت مطلقه نه در چارچوب احكام فرعيه اوليه و ثانويه الهيه محصور است و نه در محدوده قانون اساسى اسير و نسبت به هر دو امر مطلق است نه مقيد».

«اوامر او در حكم قانون است و در صورت تعارض ظاهرى با قانون، مقدم بر قانون مىباشد».

ضمنا خمينى از همان اول به روشنى مى‌گفت كه «آخوند يعنى اسلام. ‌روحانيان با اسلام در هم مدغمند… . آن كه با عنوان روحانى و آخوند مخالف است، اين دشمن شماست» (2خرداد58).

يعنى كه آخوند و اسلام در هم ادغام شده و يك چيز است و نه دو چيز!



***

آيا اين‌همانى آخوند و اسلام را در تفكر قرون وسطايى خمينى مىبينيد؟

آيا شرك آشكار را، در نشاندن خود بر جاى خدا و پيامبر خاتم و ائمه معصوم و مظلوم، مىبينيد؟

-حالا خودتان قضاوت كنيد كه به‌راستى با اين قانون اساسى و با آن‌چه در اين 30سال به چشم ديديم، اين يك نظام نجاست بربرى و جاهليت است يا نظام مقدس جمهورى اسلامى؟

-آيا اين خمينى اهانت مجسم به تاريخ ايران و اسلام نيست؟ مصداق بارز «مغضوب عليهم» هست يا نيست؟

- آيا سوء استفاده و لكهيى بر دامن قرآن و اسلام و پيامبر و حضرت على و امام حسين، هست يا نيست؟

-راستى كسانى كه هنوز سنگ خمينى را به سينه مى‌زنند چه بيمارى دارند و چگونه تعريف مى‌شوند؟

-راستى آخوند خاتمى موقعى كه مى‌گفت هرگونه تغيير در اين قانون خيانت به ملت ايران است، اين كلمات او چه معنى و چه بارى داشت؟

- و مهمتر اين‌كه، آيا امروز موسوى و غيرموسوى و هركس كه مدافع يا پايبند اين قانون است و يا حتى به مصلحت مى‌خواهد در چارچوب اين قانون حركت كند، مى‌تواند قيام را بجانب سرنگونى و يا دست كم اصلاح اين رژيم هدايت كند؟



آى بچهها، صبر كنيد، من هنوز چند سؤال ديگر هم دارم:

- علاوه بر همه بازتابها و گزارشها و مقالات و موضعگيريهاى داخلى و بينالمللى، آيا معنا و مفهوم و علت بنيادين استمرار و سرعت پيشروى و درجه تعميق و گسترش نيروهاى قيام در 6ماه گذشته و آن انبار باروتى كه در روز عاشورا جرقه زد، روشن است؟

-آيا اپورتونيسم و انحراف راست را چنان‌كه بايد و شايد دريافتيد؟

-آيا قيام در اين نقطه، پردهيى را كنار زد يا نزد؟ ضرورت و حقانيت استراتژى سرنگونى اين رژيم را ثابت كرد يا نكرد؟

اگر چنين باشد مقاومت و ايستادگى و جانبازى در برابر چنين رژيمى، از همان روز 30خرداد تا همين امروز، براى آزادى خلق و ميهن، عادلانه و برحق و ضرورى بوده است يا خير؟

اگر جوابتان مثبت است خوشا به‌حال زحمتكشان و رزم آوران آزادى ملت ايران!

و تا كجا سنگدل و نابينا هستند نشستگانى كه به‌جاى رژيم بر سر و روى ايستادگان و مجاهدان مى‌كوبند.

فضلالله المجاهدين على القاعدين اجراً عظيما…



***

Friday, February 5, 2010

كودتاى حذف صالح المطلك و بيش از 500كانديداى انتخابات عراق، با تصميم هيأت استيناف به شكست انجاميد

خط زمان - ۳ فوریه ۲۰۱۰

حکومت فرومایگان - ۳ فوریه ۲۰۱۰

دیروز چراغ امروز - ۳ فوریه ۲۰۱۰

تظاهرات اعتراضى مردم شهر لار - 13بهمن 88- 2فوريه

در لحظات حضور در مزار شهيدان به دهها تن ديگر از فرزندان مردم ايران بينديشيد»



سلام بر ستاره هاى نورافشان تاريخ مقاومت ايران و سلام بر خونهاى پاك و محنتهاى عظيم فرزندان رشيد مردم ايران در 30سال گذشته كه راه قيام پرشكوه امروز را باز كرد

Wednesday, February 3, 2010

در بهمن پيروز قيام تا آزادى ادامه دارد

خانم مريم رجوى همزمان با اربعين حسينى، خواستار گراميداشت چهلم شهداى عاشورا و ساير شهيدان قيام شد


خانم مريم رجوى طى پيامى خطاب به هموطنان، زنان و جوانان دلير، مادران و خانوادههاى ارجمند شهيدان و دستگيرشدگان گفت: فردا شب، شب اربعين سرور شهيدان حسين بن على (ع) و شب چهلم شهيدان قيام عاشوراى امسال است. شب گراميداشت زنان و مردان سرفرازى كه براى آزادى مردمشان در برابر آدمكشان حاكم سينه سپر كردند و شب بيزارى جستن از رژيم نفرين شده و لعنت شده ولايتفقيه. اكنون رو در روى رژيم درمانده كه از برگزارى هرگونه مراسم بزرگداشت شهيدان چه موقع خاكسپارى، چه در شب هفتم و چهلم اونها وحشت دارد از هموطنانى كه امكانش را پيدا مىكنند مىخواهم تربت پاك شهيدان را از جانب من و مقاومت ايران و از جانب همه مردم ايران زيارت و طواف كنند، بر مزار همه شهيدانى كه در هشت ماه گذشته ايران زمين را گلگون كردند حاضر شوند، آن‌جا را با آب و گلاب عطرآگين كنيد و يك شاخه گل به هر يك هديه كنيد، سلام بر شهيدان سرفراز روز ششم دى امير ارشدى، محمد على راسخى نيا، مهدى فرهادى، سيدعلى موسوى حبيبى، شهرام فرجى، رحمان صديقى، جهانبخت پازوكى، اميرارسلان تاج مير، مصطفى كريم بيگى و ساير فرزندان مردم ايران كه در اين روز به شهادت رسيدند. در لحظات حضور در مزار شهيدان به دهها تن ديگر از فرزندان مردم ايران بينديشيد كه در اين چند ماهه به شهادت رسيدهاند اما آخوندها نه اجسادشان را تحويل دادهاند نه محل دفنشان را اعلام مىكنند. بله در چهلم شهيدان قيام عاشورا گرامى مىداريم و زيارت مىكنيم 120هزار سربدارى را كه هزاران نفر از آنها هم‌چون اشرف و موسى و ساير شهداى عاشوراى مجاهدين در 19بهمن 1360 در جايى بىنام و نشان به خاك سپرده شدند و هيچكس از آن اطلاعى ندارد. و گرامى مىداريم و زيارت مىكنيم 30هزار مجاهد و مبارز قتلعام شده در سال 67 و جاودانه فروغهايى رو كه اغلبشان در گورهاى جمعى بىنام و نشان آرميدهاند و گرامى مىداريم و زيارت مىكنيم مجاهدانى كه در كربلا در كنار سرور شهيدانند و آخوندها بارها سنگ مزار آنها را شكسته اند گرامى مىداريم و زيارت مىكنيم رزم آوران شهيدى ر اكه در دل اشرف در قطعه مرواريد به خاك سپرده شدهاند. سلام بر ستارههاى نورافشان تاريخ مقاومت ايران و سلام بر خونهاى پاك و محنتهاى عظيم فرزندان رشيد مردم ايران در 30سال گذشته كه راه قيام پرشكوه امروز را باز كرد

در خاطره روزها - ۱ فوریه ۲۰۱۰

در گیومه - ۲ فوریه ۲۰۱۰

گفتگو با فریدون ژوری تهیه کننده و فیلمساز میهنمان

دانستنیها - ۲ فوریه ۲۰۱۰

برگی از تاریخ - ۱ فوریه ۲۰۱۰

سنگسار جنايتى عليه بشريت

استراتژى قيام و سرنگونى, سلسله آموزش براى نسل جوان در داخل كشور (قسمت ششم) - مسعود رجوی - 30 دی 1388



اشرف كانون استراتژيكى نبرد

نقدينه بزرگ ملت

درمبارزه آزادىبخش با رژيم ولايت

پيام به رزمندگان ارتش آزادى

و نيروهاى انقلاب دموكراتيك در سراسر ميهن اشغال شده

مسعود رجوى -30دى 1388





فصل ششم – قيام و انقلاب

”قيام“ را خروج جمعى توده مردم براى انهدام دستگاههاى حاكميت در شرايطى كه ديگر حاضر به تحمل ظلم و ستم نيستند، تعريف مى‌كنند. خصوصيت ويژه قيام حالت شورش و عصيان است. دراين حالت تودهها حداكثر تفوق روحى را با حداكثر تهور و آمادگى در هم مىآمىزند. براى دادن همه‌گونه قربانى بدون هراس از مرگ آمادهاند و تا از بين بردن شبكه پليسى و نظامى دشمن از پا نمىنشيند. طبق تجربههاى تاريخى، قيامهاى تودهاى در قله و نوك پيكان خود با شعار ”مرگ يا پيروزى“ به حسابرسى بلاواسطه از جنايتكاران و عناصر خائن روى مى‌آورند. اگر شرايط عينى براى انقلاب مهيا باشد، قيام مى‌تواند بسته به هدفها و ماهيت دستگاه و عنصر رهبرى كنندهاش به انقلاب اجتماعى بالغ شود. هم‌چنان‌كه مى‌تواند، در يك مسير خود‌به‌خودى شيب نزولى طى كند يا حتى مهار و سركوب و خاموش شود. هر قيامى الزاماً استمرار ندارد و الزاماً به انقلاب منجر نمى‌‌شود، اما هر انقلاب واقعى، قيام يا سلسلهيى از قيامها را در خود دارد.

- ”انقلاب“ به‌طور خيلى خلاصه ”دگرگونى جهش‌وار و تكاملى جامعه از طريق سقوط طبقه حاكم و انهدام نهادها و روابط مربوط به آن توسط توده‌هاى مردم“ تعريف مى‌‌شود. حكومت كننده ديگر نمى‌تواند مثل سابق حكومت كند، طلسم حاكميت درهمشكسته و با انحلال و ريزش و گسستگى شتابان مواجه است. از طرف ديگر تنگدستى و نارضايتى و بدبختيهاى جامعه به آن‌جا رسيده است كه ديگر تحمل پذير نيست و حكومت شوندگان براى تغييرات بنيادين به ميدان ميايند. اين‌جاست كه حداكثر پيوستگى در صفوف مردم ايجاد مى‌‌شود و پيشروترين قشرها و طبقات مردم در صف مقدم قرار مى‌گيرند.

وقتى چنين شرايطى آماده باشد ما با يك وضعيت عينى انقلابى رو‌به‌رو هستيم كه خصوصيت ويژه آن، بحرانهاى فراگير و پايان ناپذير در هيئت حاكمه است.
اما از اين پس، ديگر همه چيز بسته به عامل ذهنى، يعنى عنصر هدايت كننده و دستگاه و تشكيلات رهبرى كننده است كه سيل خروشان را چگونه و به كجا مى‌برد؟ اين‌جا ديگر سؤال اينست كه راننده كيست و به كجا مى‌برد؟ سمتگيرى او به كدام جانب است؟
بلادرنگ بايد توجه بدهم كه منظور از عنصر جهت ياب و هدايت كننده و دستگاه و تشكيلات رهبرى كننده، اسم و نام نيست، بلكه راه و رسم است. صورت ظاهر نيست، بلكه خط مشى عملى و واقعى است.

بهعنوان مثال: ما با عبا و عمامه و شخص خمينى، دعوا نداشتيم. دعواى ما با خط ارتجاعى حاكميت آخوند تحت عنوان ”ولايت فقيه“ ، به جاى حاكميت مردم است.
با كت و كلاه و كراوات شاه و فرد او هم دعوا نداشتيم، دعواى ما با خط ديكتاتورى و وابستگى بود.

حالا هم كه به بحث قيام اشتغال داريم، با هيچ‌كس در داخل يا خارج رژيم ولايتفقيه، دعوايمان فردى و شخصى و شكلى و ظاهرى نيست.
صورت مسأله اينست كه كدام عنصر و خط مشى هدايت كننده مى‌تواند، شرّ رژيم ولايتفقيه را از سر مردم ايران كم كند.

هم‌چنان‌كه در بحثهاى قبلى گفتيم، سرنگونى ديكتاتورى ولايتفقيه، اصول خود را دارد. از يكطرف بايد مشى و روش لازم براى اين كار را دريافت كه همان استراتژى و تاكتيكى است كه بايد متناسب و مبتنى بر قانونمنديهاى اين رژيم باشد و خصايص ويژه رژيم ولايتفقيه و ”رابطه“ هاى ضرورى ناشى از ماهيت آن را در نظر بگيرد. از طرف ديگر مشروط به وحدت و همبستگى نيروها و ارائه آلترناتيو دموكراتيك است.

اما قبل از اين‌كه استراتژى سرنگونى را موضوع بحث و سؤال و جواب قرار بدهيم من مى‌خواهم روشن كنم و با صراحت بگويم كه اگر موسوى و امثال او بتوانند قيام را بجانب سرنگونى اين رژيم يا اصلاح آن هدايت كنند، كه لازمهاش با همان شاخصهايى كه در مورد اصلاحطلبان واقعى گفتيم نفى ولايتفقيه است، البته كه بايد هژمونى و رهبرى سياسى آنها را با حفظ مواضع و نقطه نظرهاى خودمان بپذيريم. اين وظيفه ماست و از آن به هيچ وجه رويگردان نيستيم و خجالت هم نمى‌كشيم و با صداى بلند هم مى‌گوييم.
آن چه خجالت دارد اين است كه آنها اهل اين كار نباشند و ما با دنباله روى از ”موسويان“ و هركس كه به ولايتفقيه پايبند است، خاك در چشم قيام و قيام آفرينان بپاشيم و قيام، سرد و بى‌روح و خاموش شود.

در زمان شاه هم، خجالت از آن اپورتونيستهايى بود كه در يك مقطع، مجاهدين را با چپ نمايى‌هاى ميان تهى بهسود خمينى متلاشى كردند و الا تا سال 54، همين رفسنجانى، مىگفت: خمينى بدون مجاهدين آب هم نمى‌تواند بخورد!

***

خمينى و مجاهدين هركدام با انقلاب ضدسلطنتى چه كردند؟
گفتم دعوا با خمينى، بر سر حاكميت آخوند ارتجاعى به‌جاى حاكميت مردم بود.
در همين راستا خمينى، با مهيبترين نيروى ارتجاعى تاريخ ايران، سر برداشته از دورانهاى كهن، بر آن بود تا انقلاب ايران را بميراند و بسوزاند و خاكستر كند. او نيروهاى آزاد شده در اين انقلاب ضدسلطنتى را يا سر بريد و سركوب كرد يا به تنور جنگ ريخت. به‌خاطر ماهيت ارتجاعى قادر نبود اين نيروها را بجانب آزادى و توسعه و پيشرفت اقتصادى و اجتماعى هدايت كند. پس، بايد هر طور شده آنها را به بند مى‌كشيد و نابود مى‌كرد.

در چنين وضعيتى، چند ميليون ايرانى كه در ميان آنها، بسيارى از دانشمندان، استادان، متخصصان، كارشناسان، اطبا، هنرمندان و قهرمانان ورزشى هم بودند، ناگزير جلاى وطن كردند و مصيبت آواره شدن در اينسو و آنسوى جهان را بهجان خريدند. به‌راستى بيش از اين نمى‌‌شد آن تكان عظيم انقلابى را تا اين حد عقيم و بىبهره كرد و به عقب برد. اگر انقلاب و دين و مذهب و اسلام و مسلمانى، همين است كه خمينى يا خامنهاى در اين 30سال به ما نشان دادند، نخواستيم، نمىخواهيم و هرگز نخواهيم خواست.

حالا اگر از من بپرسيد كه مجاهدين چه كردند؟ در يك كلام مى‌گويم، انقلاب را، نه بهمعنى واژگونه و مجازى آن، بلكه بهمعنى حقيقى آن، با مقاومت و ايستادگى خودشان و با ضرباتى كه از هر سو به اين رژيم زدند، با رزم و رنج و رود خروشان خون شهيدان، با تشكيلات مجاهدين خلق ايران، و با برپايى ارتش و جايگزين سياسى، زنده و رويان نگهداشتند و الا مانند حمله مغول، با يك دوران طولانى از خود بيگانگى مواجه بوديم كه سدههاى متوالى به طول مىانجاميد. آخر اين‌همه كشتار و اعدام و شكنجه و دجاليت و ابتذال و ريا و ذبح همه كلمات و ارزشها و رجالّهگرى كه چيز كمى نيست. همه چيز دروغ و پوچ و واهى مى‌‌شود. همه معيارها در هم مىشكند. شرايطى ايجاد مى‌‌شود كه حضرت على (ع) آن را درباره امثال معاويه و يزيد و همين خمينى و خامنهاى، چنين توصيف كرده است:
«هيچ خانه گلين و هيچ خيمه پشمينهيى باقى نمىماند مگر آن‌كه ستم ايشان وارد آن شده و فساد و تباهكاريشان آن را فراگرفته و سوء رفتارشان اهل آن‌را پراكنده ‌سازد. آنقدر كه مردم به دو دستهى گريان تقسيم مىشوند. يكى به‌خاطر وضعيتش در دنيا مى گريد و گريندهاى به‌خاطر دين و مرامش.

خدمتگزارى براى آنان، هم‌چون رابطه برده با ارباب است كه در حضور ارباب، اطاعتش مىكند، و در غياب او به بدگويى مىپردازد.
در چنين حكومتى، برترين شما در تحمل رنج و سختى، كسى است كه بيشترين حسن ظّن و اميد را به خدا دارد. پس اگر خدا عافيت عنايت كرد، به ديده منّت داريد، و اگر دچار حادثه شديد، صبر پيشه كنيد كه عاقبت از آن پرهيزكاران است».


***

بله در چنين شرايطى، اگر با بيشترين اميد به خدا و خلق، رنج و سختى را تحمل كنيم، اگر صبر و شكيبائى انقلابى پيشه كنيم، اگربا مرزبنديهاى قاطع و روشن نسبت به چنين حكومتى پرهيزكار بمانيم، بدون شك پيروزى و رستگارى از آن ماست و دشمن قهار و جبّار نمى‌تواند بر سرنوشت اين خلق و اين ميهن چيره بماند.

از اين‌رو، هم‌چنان‌كه در سال 1375 هم گفتم:
«تكرار مى‌كنيم و از تكرار آن هرگز خسته نمى‌‌شويم كه انقلاب بزرگ مردم ايران نه‌مرده و نه خاكسترشده، بلكه در مقاومت كبير ميهنى برضد سارقان آن انقلاب مردمى و غاصبان حق حاكميت ملى و مردمى تداوم و تعميق يافته است».
«تكرار مى‌كنيم و از تكرارآن هرگز خسته نمى‌‌شويم كه مأموريت تاريخى خمينى و ارتجاع آخوندى تخريب انقلاب ضدسلطنتى بر‌سر سازندگانش بود، اما نقش تاريخى اين مقاومت و اين شورا، حفظ ثمره خون شهيدان آن انقلاب بزرگ و بازسازى همه اميدهاى برحق، ولى پرپر شده مردم ستمديده‌يى است كه به‌پاخاستند، سينه را دربرابر گلوله‌ها سپر كردند و ديكتاتورى شاه را سرنگون كردند.


***

عهد مجاهدين و مقاومت ايران براى آزادى خلق و ميهن
همان‌طور كه در بحثهاى قبلى گفتم، شوراى ملى مقاومت ايران از روز اول درسال 1360 در ماده 2 برنامه دولت موقت اعلام كرده است، مشروعيت خود را تماماً از مقاومت عليه رژيم ارتجاعى خمينى و خونبهاى رشيدترين فرزندان مجاهد و مبارز اين ميهن كسب مى‌كند.
كما اين‌كه بلادرنگ در ماده 3 تصريح شده است: پس از خلع يد و سلب حاكميت از رژيم ضدخلقى خمينى كه حياتىترين حق مشروع مردم ايران يعنى ”حق حاكميت مردم“ را غصب نموده… مجلس موسسان منتخب مردم را از طريق انتخابات آزاد (با هرگونه نظارت و تضمين لازم) براى تعيين نظام قانونى جديد و تدوين قانون اساسى آن دعوت به‌كار مى‌كند.

در ماده اول هم گفته شده است مجلس موسسان و قانونگذارى ملى حداكثر تا 6ماه پس از سرنگونى رژيم خمينى… از طريق انتخابات آزاد، با رأى عمومى، مستقيم، مساوى و مخفى تشكيل خواهد شد.

-پس حرف ما اين بوده و هست كه مشروعيت خود را از مقاومت مى‌گيريم و در دورانى كه دسترسى به رأى آزادانه مردم و صندوق انتخابات آزاد امكانپذير نيست، منشأء و شاخص مشروعيت، مقاومت است و بس، ايستادگى در برابر اين رژيم است و بس، و الا هر كس مى‌تواند الى غير درنهايت حرف بزند، ادعا كند و اين رشته سر دراز دارد.

راستى بدون مقاومت و ايستادگى، در روزگار اختناق و استبداد، چه معيار ديگرى مى‌توان يافت كه اصالت و حقانيت داشته باشد؟
دقيقاً بر همين اساس، پيوسته گفتهايم و باز هم من تكرار مى‌كنم، اگر كسى بيشتر از ما مقاومت كند و در مقابل اين رژيم بايستد، هر كه مى‌خواهد باشد، وظيفه خود مى‌دانيم كه در مقابل او زانو بزنيم، ايدئولوژى ما سر جاى خودش اما از نظر سياسى هژمونى او را مىپذيريم و بايد هم بپذيريم و الا معلوم مى‌‌شود كه در سرنگونى اين رژيم صداقت نداريم و بيشتر به فكر منافع گروهى خودمان هستيم و به اين مى‌گويند اپورتونيسم.

همان خطى كه حزب توده قبل از 30تير 1331 با تخطئه مصدق و از دور خارج كردن او رفت. همان خطى كه در سال 1354 تا 1357 اپورتونيستهاى چپ نما در تخريب و متلاشى كردن مجاهدين رفتند.

گفتگو با خواهر مجاهد فرشته نبئى
(نشريه مجاهد 317-29شهريور1372)
«مسعود: حاضرى به يك سؤال جواب بدهى؟ بارها در سخنان مختلف، چه مسئول اول سازمانتان و چه من گفته‌ايم، اگر كسى از نظر سياسى از مجاهدين ذيصلاحتر باشد، ما در مقابل او زانو خواهيم زد. اين جمله را به ياد مى‌آورى؟
-بله.
- اين حرف، واقعى است يا ژست سياسى است؟
-واقعى است.
-يعنى واقعاً اگر سازمانى باشد كه از مجاهدين در مسير انقلاب بيشتر كار كند، فدا كند، مسأله حل كند، ايدئولوژيتان هرچه هست مال خودتان، ولى از نظر سياسى، هژمونيش را مى‌پذيريد؟
-همان طور كه شما گفتيد، بله.
-فرض كنيم چنين سازمانى باشد، هرچه هم مى‌خواهد باشد. ليبرال باشد، ميانه‌باز، ملى‌گرا، ماركسيست، لنينيست، و… آيا باز هم هژمونى آن را مى‌پذيرى؟
-چون معيار ما ايدئولوژيك است، من فكر نمى‌كنم كه در عمل بپذيرم، برايم خيلى سخت است.
-ما كه نگفته‌ايم ايدئولوژى آن را بپذير. بلكه گفته‌ايم و مى‌گوييم با حفظ اصول و مرزبنديهاى ايدئولوژيكى و سياسى و تشكيلاتى خودتان بايستى هژمونى سياسى‌اش را بپذيريد، يعنى قبول كنيد كه در عمل سياسى و مبارزاتى از شما ذيصلاح‌تر است و لذا بايد او را تقويت و پشتيبانى كرد و با او هم‌جبهه شد بر عليه دشمن. بايد بپذيريد يا نبايد بپذيريد؟
-با چيزهايى كه گفتيد فكر مى‌كنم بايد هژمونى و صلاحيت و اولويت سياسى آن‌را بپذيريم.
- (خطاب به حضار) اگر نپذيريد خائنيد، آرى يا نه؟
حضار: بله».


***

در سال 1375 بهمناسبت 22بهمن بار ديگر خاطرنشان كردم:
هم‌چنان‌كه بارها گفته‌ايم، اگر در صحنه عمل مبارزاتى و مشى سياسى، نيروى مقاوم و سازمان و تشكيلات و در يك‌كلمه رهبرى بهتر و كارآمدترى براى سرنگونى رژيم خمينى با مرزبندى خدشه‌ناپذير با ديكتاتورى دست‌نشانده سابق عرضه شود، ما با تمام توش و توان در‌برابرش زانو مى‌زنيم و هرمرام و مسلكى هم كه داشته باشد، با حفظ اعتقاداتمان و حتى انتقاداتمان، رهبريش را به‌جان و دل مى‌پذيريم.

من از اينهم فراتر رفتهام. گفتهام و تكرار مى‌كنم كه اگر براى پيش رفتن انقلاب دموكراتيك نوين ايران و براى سرنگونى استبداد دينى ضرورى باشد، ما آمادگى داريم، شورا و سازمان مجاهدين و ارتش آزادىبخش را هم منحل كنيم.


***

اپورتونيسم، عارضه قيام
حالا كه هدف، يعنى جايگزين كردن استبداد دينى با يك ايران آزاد و دموكراتيك كه قيام و سرنگونى هم به‌خاطر آن است روشن شد، حالا كه معلوم شد بازى با كلمات نداريم و هر كلمه و مقولهاى معنى و تعريف خاص خود را دارد، و حالا كه معلوم شد تغيير رژيم ولايتفقيه، فراتر از همه ديدگاههاى شخصى و گروهى، اصول و قانونمنديها و استراتژى و تاكتيك و آلترناتيو سياسى خود را مى‌خواهد، ديگر مى‌توانيم، اپورتونيسم را تعريف كنيم.

استراتژى قيام و سرنگونى و اپورتونيسم پيرامون خط مشى تغيير رژيم ولايتفقيه را در فصول بعدى به بحث و سؤال و جواب خواهيم گذاشت. اما اكنون مسأله عاجل و مبرم، قيامى است كه بيش از 7ماه است در ايران جريان دارد. به‌خاطر ”استمرار و سرعت پيشروى و درجه تعميق و گسترش نيروهاى“ آن در روز عاشورا (6 ديماه) شعلههاى خشم خلق را عليه ”ولايت يزيدى“ فروزان نموده و با شعار ”مرگ بر اصل ولايتفقيه“ استراتژى سرنگونى پيشه كرده است. پس، قبل از هر چيز بايد اپورتونيسم را در ارتباط با همين قيام كه از زمان انتخابات رياست جمهورى رژيم و شقه درونى آن تا بحال ادامه يافته است، مورد بحث قرار داد.

طبعاً منظور ما در اين بحث، فرصتطلبى و اپورتونيسم سياسى است و مقولات تشكيلاتى يا ايدئولوژيك بحث جداگانه خود را دارد.
هم‌چنانكه بدن آدم در معرض انواع بيماريهاست و بايد از آن مراقبت كرد، هر جنبش و قيام و انقلابى هم در معرض انواع عارضهها و آفتها است. سادهانديشى است اگر بگوييم كه قيام و انقلاب دموكراتيك در معرض هيچ عارضهاى نيست. هر جنبشى بايد خودش را مراقبت كند و از انواع عارضهها مصون سازد و با آنها مبارزه كند.

راستى در اوضاع و احوال كنونى، تهديد قيام و دستاندركاران آن چيست و در معرض چه عارضهاى هستند؟
اين سؤال با سادهسازى مثل اين است كه بپرسيم يك اتومبيل در حال حركت در مسير سنگلاخ و بغرنج و در شرايط جوى نامناسب چه تهديدهايى دارد؟ يكى تصادف است و ديگرى انحراف از مسير، علاوه بر مشكلات مربوط به موتور و سوخت و قطعات…

در مورد قيام كه تهديد تصادف نيست، چون تصادف با رژيم و برانداختن آن كه هدف قيام است. به وضعيت راننده و موتور محرك و سيستم هدايت هم در تعريف انقلاب اشاره كرديم، پس مىپردازيم به انحراف از مسير كه مفهوم اپورتونيسم است.
ترجمه تحت اللفظى كلمه ”اپورتونيسم“ ، فرصتطلبى است. با مفهوم فرصتطلبى و نان به نرخ روز خوردن و برنگ روز درآمدن، همه آشنا هستند و در زمان خمينى هم آن را به چشم ديدهايم.
اما در فرهنگ اخص سياسى، در حيطه كسانيكه خواهان سرنگونى و تغيير رژيم ولايتفقيه و جايگزينى آن با يك جمهورى دموكراتيك هستند، اپورتونيسم را ”انحراف“ ترجمه مى‌كنيم.

تعريف اپورتونيسم، نقض اصول در عمل، دنباله روى از جريان خود‌به‌خودى، حركت در سمت امواج و بادهاى موسمى و جهتگيرى در سمت تعادل برتر است. خطرناكترين نوع اپورتونيسم، نوع باصطلاح صادقانه آن است. تئوريزه كردن اپورتونيسم و دفاع آگاهانه از آن خيانت محسوب مى‌‌شود.

توجه كنيد كه حركت اپورتونيسم خود‌به‌خودى (ناخودآگاه)، موريانهاى (تدريجى) و پيش رونده (از ساده به پيچيده) است و در روزگار ما در ارتباط با رژيم به‌خوبى مى‌توان آن را ديد.
در مرحله اول كه مرحله پيدايش اپورتونيسم و گرايشهاى اپورتونيستى است، با كمرنگ شدن مرزبنديها و خطوط قرمز در قبال تماميت رژيم و مدافعان آن، مواجه هستيم.

در مرحله دوم كه مرحله رشد اپورتونيسم و بارزشدن خصايص اپورتونيستى است، اپورتونيسم زبان باز مى‌كند، پرخاشگر مى‌‌شود، به هزل و هجو رو مى‌آورد و زيرآب مقاومت تمامعيار در برابر اين رژيم را مىزند ارزشها و مناسبات و سياستها و افتخارات يك مقاومت اصولى و انقلابى و تمامعيار را يكى پس از ديگرى به باد طعنه و سخره و حمله مى‌گيرد.

در مرحله سوم كه مرحله بلوغ اپورتونيسم و بروز ماهيت ارتجاعى است، ديگر مبارزه كردن و نبرد تمامعيار با اين رژيم، به بهانههاى مختلف و با عناوين و پوششهاى گوناگون نفى مى‌‌شود. هم جبهگى و هم كاسگى با ارتجاع يا بخشهايى از آن ديگر قبحى ندارد و مستقيم يا غيرمستقيم تبليغ هم مى‌‌شود. اين‌جا ديگر، طرف هر كه باشد، بىتعارف در موضع دم و دنبالچه رژيم حاكم عمل مى‌كند.


***

قيام و اپورتونيسم چپ و راست
انحراف از مسير قيام، مى‌تواند به چپ باشد يا به راست:
- اپورتونيسم چپ (انحراف به چپ) در مرحله پايانى اين رژيم در قيامى كه جريان دارد، ناديده گرفتن يا كم بها دادن به شقه درونى رژيم و به كسانيست كه از درون همين رژيم از ولىفقيه و ولايتفقيه فاصله مى‌گيرند و با آن به مخالفت برمىخيزند. بنابراين اگر فكر كنيم كه شقه و آثار و محصولات آن در درون رژيم هيچ بهايى ندارد و با آن مثل اين برخورد كنيم كه گويا واقع نشده و وجود ندارد، انحراف و اپورتونيسم چپ محسوب مىشود. بعكس، ما بايد در سلسله مراتب تضادها، باند غالب را در برابر جناح مغلوب تضعيف كنيم. بايد مخالفان ولىفقيه را در برابر ولىفقيه به ميزانى كه مخالفت آنها جدى است و در برابر او ايستادگى مىكنند، تقويت كنيم. اگر به موضعگيريهاى مقاومت ايران در 7ماه گذشته توجه و دقت كرده باشيد، اين امر در سراسر آنها موج مىزند. آنقدر كه فكر مى‌كنم كسى از ما در اين زمينه، مثال و نمونه و دليل و مدرك نخواهد.

-اپورتونيسم راست (انحراف به راست) در مرحله پايانى اين رژيم در قيامى كه جريان دارد، دنباله روى و پر بها دادن به شقه در بالا و به كسانيست كه از درون رژيم به مخالفت برخاسته يا داعيه مخالفت دارند. بنابراين، اگر فكر كنيم كه شقه در بالاى رژيم، كه بديهى است، محصول فشار از پايين است، به خودى خود، به تغيير يا حتى اصلاح اين رژيم منجر مى‌‌شود نادرست، و مصداق انحراف و اپورتونيسم راست است كه از نقض اصول مبارزاتى شروع مى‌‌شود و نهايتاً به طعمه ارتجاع تبديل شدن و خارج شدن از جبهه مردم ايران كه خواهان سرنگونى اين رژيم هستند، منجر مى‌‌شود. از اين‌رو در سلسله مراتب تضادها، بين رژيم ولايتفقيه (با همه جناحهايش) و ضدرژيم (همين اشرف و مجاهدين و شوراى ملى مقاومت ايران) ؛ هر عنصر انقلابى و ملى و ميهنى و دموكرات و هر اصلاح طلب واقعى، بايد ضد رژيم و مقاومت را يارى و تقويت كند. اگر آگاهانه عكس آن رانجام بدهد، اين خيانت است. مانند كسانى كه در طرف خاتمى، 8سال بر سر مجاهدين و مقاومت ايران ريختند و راه بمباران و خلع سلاح مجاهدين و شبه كودتاى 17ژوئن را هموار كردند و امروز هم براى زدن و بستن و كشتن اشرف و اشرفيان جاده صاف مى‌كنند.


***

تهديد اصلى
در سال 1354 اپورتونيستهاى چپ نما، سازمان مجاهدين را متلاشى كردند. هم‌چنان‌كه دو سال بعد در بيانيه تعيين مواضع سازمان مجاهدين خلق ايران اعلام كرديم:
«جريان اپورتونيستى چپنما، موجب بروز زودرس يك جريان راست ارتجاعى شده است كه در مرحله كنونى تهديد اصلى درونى مجموعه نيروهايى است كه تحت عنوان اسلام مبارزه مىكنند، و ما با آن هم مبارزه مىكنيم. جريان فوق از ضديت با نيروهاى انقلابى بهويژه مجاهدين شروع شده و سپس در مسير رشد خود با نفى مشى مسلحانه به سازشكارى و تسليمطلبى و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغيير تضاد اصلى منجر مىشود. اين جريان اپورتونيستى خطر بروز و رشد خصايص ارتجاعى را در درون نيروهاى مترقى مسلمان پيش مىآورد».

هم‌چنين در مورد اپورتونيستهاى چپ نما اعلام كرديم كه اين جريان هرچند كه سردمدارانش به مجاهدين و در نتيجه به جنبش خيانت كردهاند، اما هيچگونه تغييرى در تضاد اصلى ما با رژيم شاه ايجاد نمى‌كند.
در همان بيانيه، جريان اپورتونيستى را تحريم كرديم و گفتيم كه در داخل زندانها هم رابطهيى جز رابطه انسانى و حداقل رابطه صنفى با آنها برقرار نمى‌كنيم تا زمانى كه از آرم و نام مجاهدين دستبردارند.

در عين حال تصريح كرديم كه مبارزه ما با اين جريان اپورتونيستى، يك مبارزه سياسى با شيوههاى افشاگرانه است و هرگونه استفاده از شيوههاى ارتجاعى از قبيل: كشتن، لودادن، همكارى با پليس و كمك گرفتن از امكانات رژيم را در اين مبارزه محكوم مىكنيم.
گفتيم كه بين اين اپورتونيستهاو ساير ماركسيستها تفاوت قائليم، به آنها احترام مىگذاريم و از همه دستاوردهاى علمى و تجارب انقلابى استفاده مى‌كنيم. اين براى آخوندهايى كه در آن زمان هوادار و تماماً تحت هژمونى مجاهدين بودند اما در اثر ضربه اپورتونيستى به منتهاى ”راست“ پرتاب شدند و ماهيت ارتجاعى آنها بارز شده بود، بسيار سنگين و گزنده بود.

واكنش آخوندهايى مانند رفسنجانى و كروبى و معاديخواه كه آن زمان در زندان بودند، صدور دو فتواى پياپى بود كه با هدايت و تشويقات مخفيانه ساواك كار سازى شده بود. يكى عليه مشى مبارزاتى و ديگرى عليه ايدئولوژى مجاهدين بود كه بهخصوص فرمايش آقايان را درباره نجس عينى بودن ماركسيستها به پشيزى نخريده بودند.

در آن روزگار مجاهدين در همين خصوص، شاهد بسيارى صحنههاى مضحك از جانب همين آقايان و امثال بهزاد نبوى و رجايى و لاجوردى و عسگر اولادى بودند. بهعنوان مثال به دستگيره درى كه زندانيان ماركسيست باز مى‌كردند دست نمىزدند يا آن را آب مىكشيدند! ظرفهاى آبجوش را كه براى درست كردن چاى كه روزانه دو يا سه وعده به ما داده مى‌‌شد، به‌خاطر استفاده ماركسيستها از اين ظروف، آب مىكشيدند. واى به وقتى كه از دست يك ماركسيست، قطره آبى بر روى دست يا لباس آنها مىچكيد! در داخل حمام جمعى بند هم، وقتى لباسهايشان را مىشستند، مصيبتى بود. مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً بخار حمام و بخارى را كه از شستشوى لباسهاى ماركسيستها بلند مى‌‌شود چه بايد كرد! پهن كردن لباس روى طنابى كه ماركسيستها هم لباس پهن كرده بودند حرام و از سنخ كارهاى ”مجاهدين التقاطى“ بود!

برادر مجاهدمان مجيد معينى، كه خودش قبلاً از طلاب و روحانيان انقلابى قم و يكى از قهرمانان شكنجه در زندانهاى شاه بود، روزى در طبقه بالاى بند 2 اوين بسراغ من آمد و با خنده به صداى بلند كه همه مىشنيدند، گفت: مى‌خواهم بروم، يك دست خودم را به بهزاد نبوى، قرض بدهم! اشكال شرعى ندارد؟!
گفتم يعنى چه؟
گفت: توى حمام گير كرده بود، لباسهاى شسته شده را در دو دست گرفته و حوله را هم روى دوشش انداخته بود و در را هم نمى‌توانست با پايش باز كند و يك دست كم آورده بود، چون نمىخواست در مكانى كه ماركسيستها بودهاند نَجس بشود! بعد هم از من پرسيد، مگر اين بابا خودش عضو يك گروه ماركسيستى نبوده و به همين خاطر به زندان نيفتاده، پس در اين گروه، در و پنجره را چطور باز مى‌كرده؟!

جالبتر از او لاجوردى بود كه در قسمت پايين فرنچ هاى مردانه كه لباس زندان بود باندازه نيم متر ديگر پارچه اضافى مىدوخت تا حجاب اسلامى مردان هم رعايت شود! همه اين كارها هم بغضًا للمجاهدين بود و دست آخر هم به اين نتيجه رسيدند كه پاسبانها و نگهبانهاى زندان و زندانبانان و ساواكيهاى مسلمان! از سايرين و حتى مجاهدين به آنها نزديكترند.

آيا بروز خصايص و ماهيتهاى ارتجاعى را مىبينيد؟
عبرت آموز اين‌كه در بلوغ همين ضديت با مجاهدين، آنها از ندامت تلويزيونى و سپاس گويى براى شاه و عفو خواهى از او سر در آوردند و به اين وضعيت از زندان آزاد شدند.
البته بعد از اين‌كه حضرات به حكومت رسيدند ما هيچ‌وقت نفهميديم آن فتوا كه عليه مجاهدين داده بودند، در مراوداتشان با شورويها و چينى ها، كوبائيها و كشورهاى اروپاى شرقى چه شد و به كجا رفت!
هم‌چنان‌كه نفهميديم لاجوردى با آن حجاب سازى براى مردان، وقتى كه خودش ميرغضب اوين شد، چرا هيچ حدّ و اندازهاى درباره زنان نگه نداشت.

نكته عبرت آموز ديگر اين‌كه اپورتونيستها و بريدگانى كه در آن روزگار، بريدگى خود را تحت لواى ماركسيسم پنهان مى‌كردند، در كنش و واكنشهاى سياسى، به همان دست راستيهاى مرتجع، نزديكتر از مجاهدين بودند و با تعجب در بسيارى موارد مىديديم كه هم خط و هم جبهه مى‌‌شوند. مخالفت ريشهاى هر دو دسته، خيلى بيش از اين‌كه با يكديگر باشد، با مجاهدين بود. جريان راست ارتجاعى به ظاهر دعوايش با مجاهدين اين بود كه چرا كسانى را كه به خدا و رسول اعتقاد ندارند ”نجس عينى“ نمىدانيد و مىگفتند مگر همين ”خدانشناس ها“ نبودند كه شما را كشتند و سازمانتان را متلاشى كردند. اما در عمل ”خدانشناسى“ را كه مخالف مشى مبارزاتى و سياسى مجاهدين بود، صد بار بر مجاهد خداشناس نمازخوان و روزه گير، ترجيح مىدادند.

آخر مجاهدين، ملاك و معيار تنظيم رابطه با هر شخص يا نيروى سياسى را، عمل و مرزبنديهاى سياسى او مىدانستند. چرا كه عقايد فلسفى و مواضع طبقاتى، نهايتاً در مرزبنديها و عمل سياسى تبلور و فعليت پيدا مى‌كند.
بنيانگذار مجاهدين، حنيف شهيد كه بسيار خداشناس و مؤمن بود، گفته بود كه مرز اصلى، نه بين خداشناس و خدا نشناس، بلكه بين استثمار كننده و استثمار شونده كشيده مى‌‌شود. اين درست همان چيزيست كه خمينى هرگز نمى‌توانست بفهمد و به آن تن بدهد. همان مرزبندى اصلى كه اسلام مجاهدين را از اسلام خمينى و آخوندهاى ارتجاعى سراپا متمايز مى‌كند.


***

اما پس از ضربه اپورتونيستى، خمينى هم كه تا آن زمان در برابر مجاهدين سكوت پيشه كرده بود، فرصت را مغتنم يافت و به‌طرق مختلف دق دل خالى مى‌كرد. در مهر سال 1356، همزمان با رياست‌جمهورى كارتر در آمريكا و ايجاد فضاى باز سياسى دررژيم شاه زمان را پس از سالها بريدگى و افول در برابر شاه، براى تصفيه حساب با مجاهدين مناسب يافت و در مجلس درس خود در نجف گفت: «يك دسته‌يى پيدا شده كه اصل تمام احكام اسلام را مى‌گويند براى اين است كه يك عدالت اجتماعى بشود. طبقات از بين برود. اصلاً‌ اسلام ديگر چيزى ندارد، توحيدش هم عبارت از توحيد در اين است كه ملتها همه به‌طور عدالت و به‌طور تساوى با هم زندگى بكنند. يعنى، زندگى حيوانى على‌السواء. يك علفى همه بخورند و على‌السواء با هم زندگى كنند و به‌هم كار نداشته باشند، همه از يك آخورى بخورند…

مى گويند: اصلاً‌مطلبى نيست، اسلام آمده‌است كه آدم بسازد، يعنى يك آدمى كه طبقه نداشته باشد ديگر، همين را بسازد، يعنى حيوان بسازد. اسلام آمده‌است كه انسان بسازد، اما انسان بى‌طبقه…»


***

حالا برمى‌گردم به داخل مجاهدين و اعضاء و هوادارانشان پس از ضربه اپورتونيستى بعد از سال 1354.
در آن زمان، چون ما ضربه را از چپ نماها خورده بوديم پس به‌طور خود‌به‌خودى تهديد اصلى مىبايد آنها باشند. همانها كه مجاهد خلق مجيد شريف واقفى و شمارى ديگر را كشته و حتى جسد مجيد را هم سوزانده بودند. من مجيد را از اواخر سال 1347 مى‌‌شناختم. فاميلش را نمى‌دانستم اما با يكى ديگر از همشهريانش كه هر دو دانشجوى ”دانشگاه صنعتى آريامهر“ بودند، تحت مسئوليت خودم بود. او را خيلى دوست داشتم. هفته‌يى يكى دو بار به تك اتاقى كه آنها در حوالى همان دانشگاه اجاره كرده بودند مى‌رفتم و نشست آموزشى و تشكيلاتى داشتيم كه از صبح تا شب يا از شب تا صبح طول مى‌كشيد.
در سال 1353 هم در زندان قصر، يك تابستان را صرف نوشتن كتاب تبيين جهان كردم. همزمان چند تيم با مسئوليت مجاهدشهيد، فرمانده كاظم ذوالانوار، آن را روى كاغذ سيگار ريزنويس مى‌كردند و كاظم آنها را در جاسازى مناسب، از طريق قهرمان شهيد مراد نانكَلى به بيرون از زندان و به‌دست مجيد مى‌رساند. مراد اين كار را با شيوههاى مختلف از طريق خواهرش، كه گاه به ملاقات او مىآمد انجام مى‌داد. مراد، شمالى و بسيار رشيد و درشت اندام بود. عاقبت هم بر سر همين ارتباطات با بيرون از زندان، جان باخت و در زير شكنجه در كميته به شهادت رسيد. فكر مى‌كنم كه شهادتش در اواخر سال 53 بود. مدتى پس از اين‌كه كتاب تبيين را فرستاديم، كاظم بمن گفت مجيد پيام داده كه مثل اين است كه براى ما ”تانك“ فرستاده باشيد. يكى دو سال بعد، كه جريان اپورتونيستى برملا شد، من تازه معنى حرف مجيد را فهميدم كه بچههاى آن روزگار، در فقدان آموزش، آن هم در شرايط دربدرى، تاكجا زير ضربات و حملههاى تئوريك اپورتونيستها، نيازمند اين بحث و اين كتاب بودهاند.

در حملههاى بعدى پليس به زندان، تنها نسخه ريزنويس اين كتاب از دست رفت تا وقتى كه دوباره همين بحث را، در سال 58 در دانشگاه صنعتى شريف، در كلاسهاى ”تبيين جهان“ ، از نو شروع كرديم. اولين بار كه براى اين بحث، وارد همان دانشگاهى شدم كه مجيد دانشجوى آن بود و حالا دانشگاه به نام او ”دانشگاه صنعتى شريف“ نامگذارى شده بود، در همه لحظات تصويرش جلويم بود و در ذهن و قلبم موج ميزد. انگار كه همآن‌جا حّى و حاضر و ناظر است و مى‌خواهد شاهد انتقال آن ”تانك“ ايدئولوژيكى كه گفته بود به نسل انقلاب باشد.

نحوه كشتن و سوزاندن مجيد توسط اپورتونيستهاى چپ نما، طورى بود كه خون آدم بجوش مىآمد و واكنش خود‌به‌خودى آن هم نيازمند ذكر نيست. مثل همين امروز كه مى‌گوييم اگر دين و مذهب و اسلام و مسلمانى، همين است كه خمينى يا خامنهاى در30سال گذشته به ما نشان دادند، نخواستيم، نمى‌خواهيم و هرگز نخواهيم خواست، آن روز هم حرف اين بود كه اگر سوسياليسم و ماركسيسم و پرولتاريا همين است كه اپورتونيستها به ما چشاندند، نخواستيم و نمى‌خواهيم… واقعاً در آن فشار سه جانبه و هماهنگ از سوى ساواك و آخوندها و اپورتونيستها عليه مجاهدين پس از متلاشى شدن سازمان، شرايط ما بسيار سخت و طاقتفرسا بود.

وقتى در سال 55 يعنى پنج سال بعد از دستگيرى، براى سومين بار به شكنجهگاه كميته (كميته مشترك ضد خرابكارى) رفتم و مجدداً به اوين برگشتم، به جاى اين‌كه به طبقه بالا نزد برادران خودمان بروم، مرا به عمد براى اذيت كردن به طبقه پايين فرستادند تا در جمع مجاهدين نباشم. تعدادى از اپورتونيستها و مدافعان آنها هم در همين طبقه پايين بودند. همين قبيل افراد، گاه وقتى كه نماز مى‌خواندم پشت سرم شكلك در مى‌آوردند. تا اين‌كه بعد از 6ماه در شب ماه رمضان، بازجويان، ناگزير قبول كردند كه به‌خاطر روزه و سحرى و افطار نزد برادران خودمان برگردم.

در آن‌جا تقريباً يكسال طول كشيد تا همه مجاهدين و هوادارانشان در اوين و ساير زندانها، كه به‌طرق مختلف ارتباط برقرار مى‌كرديم، قانع شوند كه هرچند ضربه را از چپ نمايان خوردهايم ولى برايمان در چنين شرايطى به‌طور قانونمند تهديد اصلى از راست، از جانب ارتجاع و همين آخوندهايى است كه بعداً سران و سردمداران رژيم خمينى شدند.


***

اين خاطرات و يادآوريها را از اين بابت مى‌گويم كه روشن باشد:
اولاً-تهديدها يكسان نيستند و در هر شرايط مشخص بسته به اوضاع و احوال يك تهديدى هست كه وجه عمده و غالب دارد. مثل اين‌كه در يك روز يخبندان تهديد اصلى براى يك خودرو و سرنشينانش، يخ زدن و لغزندگى جاده است. درحالى‌كه در يك روز آفتابى چنين نيست.

ثانياً-امروز هم تهديد اپورتونيسم چپ و راست يكسان نيست و به اقتضاى شقه درونى رژيم و شكستن طلسم و هژمونى ولىفقيه ارتجاع و آثار و امواج آن، تهديد اصلى و خود‌به‌خودى براى نيروهايى كه در بيرون از رژيم، خواهان تغيير و سرنگونى آن و مبارزه قاطع به اين منظور بودهاند، اپورتونيسم و انحراف به راست است. عملكرد اين تهديد، مهار كردن و متوقف كردن قيام و قيام آفرينان است. از تعميق و راديكال شدن قيام مى‌ترسد. به موسوى و امثال او پر بها مى‌دهد و به همين خاطر وقتى كه آنها در برابر خامنهاى تنازل و تنزل مى‌كنند، دلسرد و گيج و گم مى‌‌شود. گمان مى‌كند كه تهديد عمق پيدا كردن قيام و شلوغ كارى بيش از حد دانشجويان است. انتظار پيروزى سهل و سريع و ارزان دارد. گمان مى‌كند كه با ممانعت از شدت قيام و مهار كردن آن، خامنهاى و نيروهاى سركوبگر عقب مىنشينند و به فضاى باز سياسى رضايت مى‌دهند. گوئيا كه ولىفقيه رنگ مى‌‌شود (!) و اين حقيقت ساده را نمى‌داند كه «هر گونه عقب نشينى… زنجيره تمام نشدنى از فشارها و عقب نشينيهاى ديگر را به‌دنبال خواهد داشت» (خامنهاى- 23اسفند 84).

به‌جاى اين‌كه به‌گونه ديالكتيكى و قانونمند، سير تحولات رژيم و ضد رژيم را از30خرداد 60 تا 30خرداد 88، يا به‌درستى از بهمن 57 تا بهمن 88 ببيند، به‌جاى اين‌كه پروسه تغيير و حركت و تحول و تكامل سى ساله را بنگرد، واقعيت را مثله و مجزا و ايستا مى‌بيند و عمدتاً بر روى تضادهاى بالايى رژيم متمركز مى‌‌شود و به آن چشم دوخته است. طبعاً اين هم كه چرا رژيم هر روز به ترتيبى يقه مقاومت ايران و اشرف و مجاهدين را مى‌گيرد برايش مفهوم نيست و جاى چندانى ندارد.


***

نكتهيى درباره سلسه مراتب تضادها
در بحث اپورتونيسم به سلسه مراتب تضادها اشاره كرديم. در جريان مبارزه معلوم است كه با مسائل و تضادهاى متعدد رو‌به‌رو هستيم. گاه مانند اشرف، بعد از بمباران و گردآورى سلاحهايش و اجراى طرح و برنامه مشخص براى متلاشى كردن آن از درون و بيرون كه بحث جداگانه مىطلبد، وضعيت بسيار بغرنج است. شگفتا كه در اين‌جا هم بمباران را آمريكا كرده اما از روز بعد، تضاد اصلى كماكان رژيم و مزدورانش بوده و هستند و خواهند بود. فعلاً اين موضوع را كنار مى‌گذاريم و به اصول حاكم بر سلسله مراتب تضادها اكتفا مى‌كنم:
اصل اول- بين حق و باطل و بين انقلاب و ارتجاع بايد از حق و انقلاب دفاع كرد و طرف آن را گرفت و آن را تقويت كرد. بايد باطل و ارتجاع را تضعيف كرد و نه بالعكس. واضح است كه منظور از حق و باطل نسبى است و نه مطلق.

اصل دوم- در تضاد دو نيروى برحق مثلاًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًً بين دو نيروى مبارز و مترقى، بايد طرف آن را كه موضعش حقتر و مبارزتر و مترقىتر است گرفت. واضح است كه باز هم منظور از برحق و مترقى بودن، نسبى است.

اصل سوم-در تضاد دو باطل و دو نيروى ارتجاعى، تا آن‌جا كه به ما مربوط مى‌‌شود و در حيطه ما مى‌گنجد، بايد ضعيف تر را عليه قويتر تقويت كرد. البته حدّش اين است كه نيروى برحق كه در اصل اول گفتيم تخطئه و تضعيف نشود والا نقض غرض مى‌‌شود.

به‌طور خلاصه اين يك دستگاه منطقى است كه از شاخص حقانيت و ترقى و انقلاب چيده مى‌‌شود و با آن مَحَك مى‌خورد. بر اين اساس تا وقتى كه استبداد دينى و رژيم ولايتفقيه در كشور ما حاكم است، همه تضادها عليه آن و به‌سود تغيير دادن و سرنگون كردن آن بايد حل شود. اعم از تضادهاى واقعى در درون رژيم، يا تضادهاى بيرون رژيم و هم‌چنين تضادهاى بينالمللى. الزام مبارزه بر حق و عادلانه براى رهايى از شَرّ استبداد دينى و حاكميت مطلقه آخوندى و لازمه دستيابى به آزادى و حاكميت مردم، همين است.


***

Tuesday, February 2, 2010

دقیقه۲۰ - ۳۰ ژانویه ۲۰۱۰

جهان در هفته ای که گذشت - ۳۰ ژانویه ۲۰۱۰

جهان در تصویر - ۳۱ ژانویه ۲۰۱۰

احمد رضایی اولین شهید سازمان مجاهدین خلق ایران

ندا خروش خشم مردم ايران



بازگرداندن نام خيابان مصدق در تهران - 10بهمن 88، 29ژانويه

فعاليت هواداران مجاهدين بمناسبت 22بهمن در تهران

فعاليت هواداران مجاهدين بمناسبت 22بهمن در تهران - 8بهمن88، 27ژانويه